اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

دانشیار

دانشیار، از مراتب علمی دانشگاهی برای اعضای هیئت علمی و معادل Associate Professor است. این مرتبه بالاتر از مرتبهٔ استادیاری و پایین‌تر از استادی است.

استاد

استاد، استاد تمام یا سراستاد (به انگلیسی: Professor یا Full Professor) یکی از درجه‌های علمی برای اعضای هیئت علمی دانشگاه‌ها و مراکز تحقیقاتی است که بالاترین درجه علمی در بین آموزگاران دانشگاه به شمار می‎آید. یک استاد در یک نظام ارتقای سلسله مراتبی، بالا تر از درجات مربی، استادیار (Assistant Professor) و دانشیار (Associate Professor) قرار می گیرد.

هیئت علمی

عضو هیأت علمی دانشگاه عنوان کلی برای مدرسان دانشگاه است که به مراتب اصلی مربی(Instructor)، استادیار(Assistant Professor)، دانشیار(Associate Professor) و استاد(Professor) تقسیم می‌شود. یک عبارت پیشنهادی جایگزین برای آن هموند گروه دانش گستران دانشگاه است.

هیات علمی در ایران به دو دسته هیات علمی آموزشی و هیات علمی پژوهشی تقسیم بندی میشود.

هیات علمی پژوهشی، بصورت موظف تدریس انجام نداده و به امور پژوهشی صرف میپردازد(در پژوهشگاهها بسیار رایج است) ولی هیات علمی آموزشی، علاوه بر امور پژوهشی، موظف است ساعاتی در هفته را (بین 10 تا 16 ساعت - بسته به مرتبه علمی و ... دارد) به امور آموزشی بپردازد.

بهار عربی

بهار عربی به انقلاب‌ها، خیزش‌ها و اعتراضات در جنوب غربی آسیا و شمال آفریقا در سال‌های از ۲۰۱۰ گفته می‌شود که تاکنون ادامه دارد. این اعتراضات بدان سبب که در کشورهای عرب در حال پیگیری است با عنوان بهار عربی یاد می‌شود. از این جریان در حکومت جمهوری اسلامی به منظور مرتبط کردن انقلاب سال ۵۷ در ایران با آن با عنوان بیداری اسلامی یاد می‌شود. محمود احمدی نژاد رئیس‌جمهوری سابق ایران نیز، با عنوان بیداری انسانی از این رویداد یاد می‌کرد.[۱][۲][۳][۴][۵]
البته در ایران برخی افراد نخبه و سرشناس از تعابیر دیگری برای توجیه این رویداد استفاده می‌کنند و بیداری اسلامی را ظاهر فریبنده این تحولات می‌دانند.[۶]

حسن امرائی عبدولی؛نظریه پرداز سیاسی ایران،در پی شعارهای احساسی عده ای مبنی بر ظهور امام عصر؛این امر را توهم قلمداد نموده و از این رویداد به قطب بندی اعتقادی جدیدی یاد نمود است.وی معتقد است که اتفاقات اعتقادی جدیدی در بین شیعه و سنی رخ خواهد داد و نوعی تقابل در این میان بوجود می آید.ایشان حوادث مصر و سایر جریانات همسو را آستانه ظهور نمی داند و معتقد است که این پیش گویی ها فقط از روی احساسات است در حالی که جریانات دیگری در راه است.[۷]
برخی نیز از این انقلاب به انقلاب آگاهی یاد می کنند.[۸] تا به امروز مجموعه‌ای بی‌سابقه و در حال جریان از قیام‌ها، راهپیماییها و اعتراضات در کشورهای عمدتاً عرب‌نشین شمال آفریقا و جنوب غرب آسیا صورت گرفته‌است. حاکمان در تونس,[۹]، مصر[۱۰] لیبی[۱۱] و یمن[۱۲] از قدرت ساقط شده‌اند، قیام مدنی در بحرین[۱۳] و سوریه[۱۴] فوران کرده‌است. تظاهرات بزرگ در الجزایر[۱۵] عراق[۱۶]، اردن[۱۷]، کویت[۱۸]، مراکش[۱۹] و سودان[۲۰] گسترش پیدا کرده‌است، و اعتراضات جزئی که در لبنان[۲۱]، موریتانی[۲۲]، عمان[۲۳] ، عربستان سعودی[۲۴]، و صحرای غربی،[۲۵]، رخ داده‌است و نیز در مرزهای اسرائیل در ماه مه ۲۰۱۱ برخوردهایی اتفاق افتاده‌است.[۲۶].

غالب مخالفان در کشورهای عربی شعار (به عربی: الشعب یرید اسقاط النظام) یعنی «مردم خواهان برکناری رژیم هستند» سر می‌دهند.[۲۷] سلاح‌های موجود از زمان جنگ داخلی لیبی یک شورش نهفته در کشور مالی را دامن زد، بطوریکه کودتای مالی به عنوان "پی آمد" بهار عربی در شمال آفریقا توصیف شده‌است.[۲۸] درگیری‌های فرقه‌ای در لبنان به عنوان یک نتیجه مستقیم از قیام سوریه و در نتیجه بهار عربی منطقه‌ای توصیف شده بود.[۲۹] این اعتراضات بیشتر روشهای مقاومت مدنی در مبارزات مستمر را به اشتراک گذاشته‌است که می توان به اعتصاب، تظاهرات، راهپیمایی‌ها و همچنین استفاده موثر از شبکه‌های اجتماعی[۳۰] [۳۱] برای سازماندهی، برقراری ارتباط، و بالا بردن آگاهی در مواجهه با تلاش دولتها در سرکوب و سانسور اینترنت اشاره کرد.[۳۲][۳۳] بسیاری از این اعتراضات با پاسخهای خشونت آمیز از جانب مقامات[۳۴]>[۳۵][۳۶] ، و نیز از طرف شبه نظامیان طرفدار دولت و تظاهرکنندگان مخالف مواجه شده‌اند. این حملات از سوی تظاهرکنندگان در برخی موارد با خشونت پاسخ داده‌شده‌است.[۳۷][۳۸][۳۹] برخی از ناظران جنبش بهار عربی و طرفدار دموکراسی را –از وجه مقیاس و اهمیت آن- با انقلاب ضد کمونیستی سال ۱۹۸۹ مقایسه کرده‌اند که با عنوان پاییز ملل از اروپای شرقی آغاز شد و کمونیست جهانی را برانداخت.[۴۰][۴۱][۴۲]، اگر چه برخی دیگر معتقدند که چندین تفاوت کلیدی بین این جنبش‌ها وجود دارد که از آن جمله می‌توان به نتایج مورد درخواست معترضان و نقش سازمان‌یافتهٔ فناوری (اینترنت) در انقلابهای عربی اشاره کرد.[۴۳][۴۴][۴۵]

محتویات

    ۱ مناطق تحت تاثیر
    ۲ روزشمار اعتراضات و رخدادها
    ۳ اعتراضات و قیام تونس
    ۴ اعتراضات و انقلاب در مصر
    ۵ اعتراضات و شورش سراسری لیبی
        ۵.۱ ۳۱ مرداد ۱۳۹۰
    ۶ اعتراضات در سوریه
    ۷ اعتراضات یمن
    ۸ اعتراضات بحرین
    ۹ اعتراضات اردن
    ۱۰ اعتراضات در عربستان سعودی
    ۱۱ اعتراضات در سایر کشورها
    ۱۲ بررسی اجمالی
    ۱۳ خودسوزی‌ها
    ۱۴ انگیزه‌ها
    ۱۵ پیوند به بیرون
    ۱۶ پانویس
    ۱۷ منابع

مناطق تحت تاثیر
الجزایر
لیبی
مصر
سودان
موریتانی
تونس
مراکش
صحرای غربی
عربستان سعودی
اردن
—لبنان
—مرزهای اسرائیل
سوریه
عراق
کویت
بحرین
عمان
یمن
      سرنگونی حکومت       درگیری مسلحانه       اعتراضات و تغییرات حکومتی
      اعتراضات عمده       اعتراضات جزئی       اعتراضات تأثیرپذیرفته در خارج از جهان عرب
روزشمار اعتراضات و رخدادها

مجموعه‌ای از اعتراضات و تظاهرات در سراسر خاور میانه و آفریقای شمالی به عنوان بهار عربی شناخته‌شده‌است،[۴۶][۴۷][۴۸] و گاهی اوقات به عنوان بهار و زمستان عربی،[۴۹] بیداری عربی[۵۰][۵۱][۵۲] و یا قیام‌های عربی[۵۳][۵۴] از آنها یاد می‌شود؛ حتی اگر همهٔ شرکت‌کنندگان در تظاهرات عرب نباشند. این اعتراضات در ۱۸ دسامبر ۲۰۱۰ با قیام تونس، در پی خودسوزی محمد بوعزیزی در اعتراض به فساد و بدرفتاری پلیس، آغاز شد.[۵۵][۵۶] به دلیل وجود شرایط مشابه در سایر کشورهای منطقه و موفقیت اعتراضات در تونس، اعتراضات با زنجیره‌ای از ناآرامی‌ها در الجزایر، اردن، مصر، سوریه، یمن، بحرین، لیبی و عربستان و در سطحی کوچک‌تر دیگر کشورهای عرب ادامه یافت. در بسیاری از موارد روزهای اوج اعتراضات با نام «روز خشم» (به عربی: یوم الغضب) یا اصطلاحاتی مشابه توصیف شده‌است که عموماً بعد از نماز عصر جمعه بر‌گزار شده‌است.[۵۷][۵۸][۵۹] بسیاری از این اعتراضات در کشورهایی رخ داده‌است که حاکمین آن از هم پیمانان ایالات متحده محسوب می‌شدند و از حمایت‌های اقتصادی و سیاسی این کشور استفاده می‌کردند. تاکنون سه حکومت تونس، مصر و لیبی در نتیجهٔ این اعتراضات سقوط کرده‌اند؛ در تونس حکومت در ۱۴ ژانویه با فرار زین‌العابدین بن علی رئیس‌جمهور به عربستان سقوط کرد. در مصر پس از سقوط حکومت تونس توجه جهان به اعتراضات عظیم مصر از ۲۵ ژانویه ۲۰۱۱ آغاز شده‌بود، معطوف شد. پس از گذشت چهار روز، حسنی مبارک رئیس‌جمهور مصر اصلاحاتی را پیشنهاد داد اما حاضر به استعفا که خواستهٔ اصلی معترضان بود نشد. در روز هشتم وعده داد که در ماه سپتامبر از قدرت کنار خواهدرفت. در همان روز پادشاه اردن ملک عبدالله دوم نخست‌وزیر جدیدی را تعیین کرد و علی عبدالله صالح رئیس‌جمهور یمن نیز اعلام کرد که در سال ۲۰۱۳ قدرت را پس از ۳۵ سال ترک خواهد کرد. در ۱۱ فوریه پس از ۱۸ روز اعتراضات مستمر در شهرهای بزرگ مصر، حسنی مبارک از مقام خود کناره‌گیری کرد.

در لیبی که اعتراضات در روز ۱۳ ژانویه ۲۰۱۱ آغاز شد در روز ۱۷ فوریه (روز خشم) به اوج خود رسید و بدنبال آن مخالفان حکومت معمر قذافی شهرهای لیبی را از غرب به شرق در دست گرفتند در درگیری‌ها حدود ۶۰۰۰نفر از مخالفین کشته‌شدند که بوسیله اسلحه و ماشینها و هواپیماهای جنگی دولت هدف قرار گرفتند. شورای امنیت ضمن محکومیت کشتارها قذافی را مجرم جنایت جنگی معرفی کرد. در شهر بنغازی (شهر عمر مختار) دولت موقت با ریاست وزیر مستعفی دادگستری، دولت تشکیل شد. همزمان مخالفت‌ها در بحرین هم به شدت خود رسید و مخالفان خواهان سقوط حکومت یا مشروطه کردن پادشاهی آن شدند و در عربستان هم مخالفان با تظاهراتی نمادین خواهان آزادی‌های مدنی بیشتر و مشروطه شدن پادشاهی عربستان شدند. در روزهای آغازین مارس ۲۰۱۱ وزرای کشور باقی‌مانده دولتهای تونس (الغنوشی) و مصر (احمد شفیق) استیفا دادند. و ناوهای جنگی آمریکا و اروپا به سمت لیبی گسیل شدند.

اعتراضات در سوریه نیز از ماه ژانویه ۲۰۱۱ آغاز شد که در جریان آن بیش از ۵۰۰۰ نفر از معترضان سوری، توسط نیروهای نظامی و امنیتی دولت بشار اسد کشته شده‌اند و حدود ۱۴ هزار نفر در این کشور دستگیر شده‌اند و ۱۲ هزار و ۴۰۰ نفر هم از سوریه گریخته‌اند.[۶۰][۶۱]

۱۱ مارس جمعه خشم مردم معترض در کویت، یمن، بحرین و عربستان بود که تظاهرات مخالفان حکومت عربستان در شهر قطیف با برخورد و سرکوب شدید حکومت مواجه گردید و ۲نفر کشته و دهها نفر زخمی شدند. و در یمن نیز در حضرموت ۴ نفر کشته شدند. در ۱۵ مارس همزمان با ورود وزیر دفاع آمریکا رابرت گیتس به عربستان نیروهای نظامی عربستان و پس از چند روز نیروهای نظامی اماراتی راهی بحرین شدند و مسئولیت سرکوب اعتراضات مسالمت آمیز مردم در بحرین را برعهده گرفتند که در این سرکوبها ۱۰ کشته و صدها زخمی بجا ماند. دولت بحرین بنای میدان لوءلوء (مرکز اعتراضات مردم) بحرین را تخریب کرد و آنرا خاطره بدی برای مردم دانست. با وجود این سرکوبهای خونین ناتو و شورای امنیت در جهت تنبیه دیکتاتور بحرین هرگز اقدامی درخور توجه انجام ندادند.[۶۲] در ۱۸ مارس جمعه خونین یمن ۵۲ نفر از معترضین کشته و ۲۴۰ نفر مجروح شدند. با شدت گرفتن اعتراضات در یمن نیروهای نظامی عربستان با ورود به این کشور مسئولیت سرکوب معترضین را برعهده گرفتند. بدنبال اعتراضات در یمن تعدادی از سفرای یمن در کشورهای مختلف برکناری خود را اعلام کردند و یکی از استانهای یمن (صعده) به کنترل مخالفین درآمد. ۲۰ مارس نیروهای نظامی ائتلاف حمله علیه دولت لیبی را آغاز کردند. با درگیری‌های شدید و جنگهای شهری در ۲۲ اوت طرابلس به تصرف مخالفین درآمد. قذافی و هوادارانش به شهر بنی ولید و سرت پناه آوردند. مخالفین با در هم شکستن حملات نیروهای قذافی این دو شهر را تصرف کردند و در ۲۰ اکتبر ۲۰۱۱ (۲۸ مهر) قذافی بدست نیروهای دولت انتقالی (مخالفین) در زادگاهش سرت بقتل رسید. درگیری‌های و سرکوب شدیدمردمی در یمن و بحرین همچنان ادامه دارد.

در طول این دوره از ناآرامی‌های منطقه‌ای، رهبران متعددی قصد خود را برای کناره‌گیری از مقام فعلی خود در پایان دوره‌شان اعلام کردند. رئیس جمهور سودان عمرالبشیر اعلام کرد که او خواستار انتخاب شدن مجدد در سال ۲۰۱۵ نیست. نوری المالکی نخست وزیر عراق نیز همین موضع را گرفت[۶۳]؛ البته دوران او در سال ۲۰۱۵ به پایان می‌رسد[۶۴]، اگر چه تظاهرات خشونت آمیز فزاینده‌ای وجود داشته‌است که طی آن متعرضان خواستار استعفای فوری او بودند.[۶۵]
اعتراضات و قیام تونس
نوشتار اصلی: انقلاب تونس

در تونس این اعتراضات در ۱۸ دسامبر ۲۰۱۰ با قیام تونس، در پی خودسوزی محمد بوعزیزی در اعتراض به فساد و بدرفتاری پلیس، آغاز شد. این انقلاب به انقلاب یاس معروف است.[۶۶]

تظاهرات دراثر میزان بالای بیکاری، بحران غذا، فساد،[۶۷] فقدان آزادی بیان و اشکال دیگر آزادی‌های سیاسی،[۶۸]. و شرایط بد زندگی ادامه یافت. این اعتراضات چشمگیرترین موج ناآرامی‌های سیاسی و اجتماعی تونس طی سه دههٔ محسوب می‌شود[۶۹][۷۰] که نتیجهٔ آن تعداد بسیار زیادی تلفات و صدمات بوده و اکثر این صدمات حاصل عملکرد پلیس و نیروهای امنیتی علیه تظاهرکنندگان بوده‌اند. حکومت تونس در ۱۴ ژانویه ۲۰۱۱ با فرار زین‌العابدین بن علی رئیس‌جمهور تونس به عربستان سعودی سقوط کرد و این پایانی بود بر دوره حکمرانی ۲۳ ساله او بر مسند قدرت.[۷۱][۷۲]

پس از آن وضعیت فوق‌العاده اعلام شد و یک دولت ائتلافی با رفتن بن علی تشکیل شد، که شامل اعضای حزب بن علی، جنبش دموکراتیک قانون اساسی[۷۳]، و همچنین چهره‌های مخالف از سایر وزارتخانه‌ها بودند. اگر چه، پنج تن از وزرای جدید غیرعضو در جنبش فوق‌الذکر تقریباً بلافاصله استعفاء دادند.[۷۴][۷۵] در نتیجهٔ ادامهٔ تظاهرات، در تاریخ ۲۷ ژانویه نخست وزیر محمد الغنوشی دوباره دولت را سازمان داد، تمام اعضای سابق جنبش دموکراتیک قانون اساسی (غیر از خودش) را عزل کرد و در ۶ فوریه، جناح حاکم سابق به حالت تعلیق در آمد[۷۶] و در ۹ مارس ۲۰۱۱، منحل شد.[۷۷] پس از اعتراضات عمومی بیشتر، الغنوشی نیز در تاریخ ۲۷ فوریه استعفاء داد و بجای وی بجی قائد السبسی نخست وزیر شد.[۷۸] در ۲۳ اکتبر ۲۰۱۱، شهروندان در اولین انتخابات پس از انقلاب برای انتخاب ۲۱۷ عضو مجلس موسسان تونس رای دادند تا مسئولیت تصویب قانون اساسی جدید را عهده‌دار شوند.[۷۹] در این انتخابات جناح اسلامگرای میانه رو، النهضه، با کسب ۳۷ درصد آراء موفق شد ۴۲ زن را بعنوان نماینده وارد مجلس مؤسسان کند.[۸۰]
اعتراضات و انقلاب در مصر
نوشتارهای اصلی: انقلاب مصر (۲۰۱۱)، روزشمار انقلاب مصر ۲۰۱۲–۲۰۱۱، و کودتای ۲۰۱۳ مصر


اعتراضات و شورش سراسری لیبی
نوشتار اصلی: جنگ داخلی لیبی (۲۰۱۱)

در لیبی که اعتراضات از روز ۱۳ ژانویه ۲۰۱۱ آغاز شد و از روز ۱۷ فوریه (روز خشم) به اوج خود رسید و به تدریج به شورش همگانی انجامید و بدنبال آن مخالفان حکومت معمر قذافی، شهرهای شرقی و نیمی از شهرهای شمال غربی لیبی را در دست گرفتند. در درگیری‌ها حدود ۶۰۰۰ نفر از مخالفین کشته‌شدند که بوسیله اسلحه و ماشینها و هواپیماهای جنگی دولت هدف قرار گرفتند. شورای امنیت ضمن محکومیت کشتارها قذافی را مجرم جنایت جنگی معرفی کرد. در شهر بنغازی (شهر عمر مختار) دولت موقت با ریاست وزیر مستعفی دولت تشکیل شد. آمریکا و اروپا گزینه مقابلهٔ نظامی با قذافی را محتمل دانستند. در ۱۷ مارس ۲۰۱۱، شورای امنیت سازمان ملل بخش پرواز ممنوع را بر فراز لیبی بر قرار کرد و انجام اقدام‌های لازم برای حفاظت از جان شهروندان را به‌تصویب رساند. دو روز بعد، فرانسه، ایالات متحده و انگلیس، مناطقی از لیبی را برای سرنگونی نیروهای قذافی مورد بمباران قرار دادند. در این کار فوراً ائتلافی از ۲۷ کشور اروپایی و خاورمیانه به گروه مزبور پیوستند.
۳۱ مرداد ۱۳۹۰

در سپیده‌دم این روز نیروهای انقلابی با ورود به شهر طرابلس و تصرف بیشتر بخشهای آن، وارد آخرین مرحله از نبرد برای حکومت نابودی معمر قذافی شدند. آنان بسرعت وارد میدان سبز شدند و در همین روز یکی از تلویزیونهای دولتی را تصرف کردند.[۸۱] آنان پس از ورود به میدان سبز طرابلس نام آن را به میدان شهدا تغییر دادند.[۸۲]

بسیاری از نهادهای دولت، از جمله چندین مقام بالای دولت قذافی دوباره در سرت، که قذافی اعلام کرده‌بود پایتخت جدید لیبی است، گردِهم آمدند.[۸۳] دیگران به سبها، بنی ولید، صحرای دور از دسترس لیبی، و یا به کشورهای اطراف فرار کردند.[۸۴][۸۵] سبها در اواخر ماه سپتامبر سقوط کرد[۸۶] و بنی ولید پس از یک هفته محاصره فرساینده به تصرف در آمد.[۸۷] در تاریخ ۲۰ اکتبر، مبارزان تحت حمایت شورای ملی انتقالی سرت را مصادره کردند و قذافی را در این فرایند کشتند.[۸۸]
اعتراضات در سوریه
نوشتار اصلی: خیزش سوریه (۲۰۱۱)


تظاهرات در سوریه در تاریخ ۲۶ ژانویه ۲۰۱۱ و زمانی آغاز شد که یک افسر پلیس به مردی در ملاءعام در خیابان الحرکه، در دمشق قدیم حمله‌کرد. مرد پس از ضرب‌وشتم دستگیرشد. در نتیجه، معترضان خواستار آزادی مرد دستگیر شده‌شدند. خیلی زود "روز خشم" در ۴-۵ فوریه بر‌گزار شد، اما بدون حادثه‌بود.[۸۹][۹۰] از ماه ژانویه ۲۰۱۱ صدها هزار معترض در شهرهای مختلف سوریه نظیر دمشق، درعا و حمص به مدت چندین‌ماه در ماه‌های ژانویه، فوریه، مارس، آوریل و می در روزهای مختلف به ویژه روزهای جمعه با نام‌هایی مانند جمعهٔ عزت، جمعهٔ مقاومت، جمعهٔ شهدا، جمعهٔ مبارزه و جمعهٔ آزادگان علیه دولت بشار اسد دست به اعتراض و تظاهرات زدند و خواهان کناره‌گیری او از قدرت‌شدند.[۹۱] تانک‌ها و نیروهای نظامی دولت بشار اسد در شهرهای مختلف سوریه نظیر دمشق، درعا و حمص مستقرشدند و معترضان را سرکوب کردند.[۹۲] معترضان به دخالت نیروهای دولت ایران در سرکوب معترضان نیز اعتراض داشتند.[۹۳][۹۴]

در ۶ مارس، نیروهای امنیتی سوریه در حدود ۱۵ کودک را در درعا، در جنوب سوریه، بدلیل نوشتن شعار علیه دولت دستگیرکردند. بلافاصله تظاهرات علیه دستگیری و اتهام بدرفتاری کودکان برپا شد. درعا اولین شهری بود که علیه رژیم بعثی حاکم بر سوریه (از سال ۱۹۶۳) اعتراض کرد.[۹۵]

در ۱۵ مارس هزاران‌تن از معترضان در دمشق، حلب، الحسکه، درعا، دیرالزور و حمات جمع شدند،[۹۶][۹۷][۹۸] و بعد خبری منتشر شد مبنی بر اینکه سیاستمداری به اسم سوهیر اتاسی به یک سخنگوی غیررسمی برای "انقلاب سوریه" تبدیل شده‌است.[۹۹] روز بعد از این اعتراضات گزارش‌هایی از حدود ۳۰۰۰ بازداشت و چند شهید مخابره‌شد، اما هیچ آمار رسمی در مورد تعداد تلفات وجود ندارد.[۱۰۰]

در تاریخ ۱۸ آوریل ۲۰۱۱، تقریباً ۱۰۰ هزارنفر از معترضان در میدان مرکزی حمص نشستند و خواستار استعفای رئیس جمهور بشاراسد شدند. تظاهرات در سرتاسر ژوئیه ۲۰۱۱ ادامه‌داشت، دولت با سرکوب امنیتی خشن و عملیات نظامی در مناطق مختلف، به ویژه در شمال واکنش نشان‌داد.[۱۰۱]

در ۳۱ ژوئیه تانک‌های ارتش سوریه به شهرهای مختلف، از جمله حمات، دیرالزور، البوکمال و الحراک در درعا یورش بردند. حداقل ۱۳۶ نفر در خشن‌ترین و خونین‌ترین روز از زمان آغاز قیامها کشته‌شدند.[۱۰۲]

در روز جمعه ۵ اوت ۲۰۱۱ تظاهراتی اعتراضی در سوریه برگزارشد که جمعهٔ «خدا با ماست» اسم‌گرفت. طی این تظاهرات نیروهای امنیتی سوریه در درون آمبولانس‌ها به سمت تظاهرکنندگان تیراندازی کردند که در نتیجهٔ آن ۱۱ تن از معترضان کشته‌شدند.[۱۰۳]

در اواخر ماه نوامبر و اوایل دسامبر، منطقه عمروبابا در حمص تحت کنترل مخالفان مسلح سوریه درآمد. اواخر دسامبر ۲۰۱۱، جنگ بین نیروهای امنیتی دولت و ارتش شورشی آزاد سوریه در استانداری ادلب شدت یافت. شهرها در ادلب و محله‌ها در حمص و حمات به کنترل مخالفان در آمدند، در طی این زمان عملیات نظامی در حمص و حمات باز ایستاد شد و متوقف شد. بیش از ۷۲۰۰ نفر (تا تاریخ ۵ فوریه ۲۰۱۲) از معترضان سوری، توسط نیروهای نظامی و امنیتی دولت بشار اسد کشته شده‌اند و بین ۶۰۰۰۰-۸۰۰۰۰ نفر از معترضان در این کشور دستگیر شده‌اند و ۱۲ هزار و ۴۰۰ نفر هم از سوریه گریخته‌اند، که این اقدامات از سوی بان کی‌مون دبیرکل سازمان ملل متحد محکوم شده‌است.[۱۰۴][۱۰۵] اتحادیه عرب تلاش زیادی برای فشار بر دولت سوریه برای توقف حملات داشت. سرانجام در دی ماه ۱۳۹۰ نخستین گروه از ناظران عربی وارد سوریه شدند. اما به دلیل وسعت کشتارها این ماموریت با اعتراض اتحادیه عرب در بهمن ۱۳۹۰ خاتمه یافت. یکی از اقدامات دولت در پاسخ به اعتراضات همه‌پرسی قانون اساسی سوریه ۱۳۹۰ بود که پس از اصلاحاتی بر‌گزار شد و بیش از نیمی از واجدان شرایط رای مثبت دادند.

در اواخر ماه آوریل سال ۲۰۱۲، با وجود اینکه آتش‌بس در کل کشور اعلام شد، مبارزهٔ پراکنده، با درگیری‌های سنگین بویژه در القصیر ادامه یافت، که در آن نیروهای شورشی بخش شمالی شهر را در کنترل داشتند، در حالی که ارتش قسمت جنوبی را در دست داشت. نیروهای ارتش آزاد سوریه القصیر را در دست داشتند، با توجه به اینکه آخرین نقطهٔ عمدهٔ عبور به سمت مرز لبنان بود. یک فرماندهٔ شورشی از گروه فاروق در شهر گزارش داد که ۲۰۰۰ تن از جنگجویان فاروق در استان حمص از ماه اوت ۲۰۱۱ کشته شده‌بودند. در این مرحله، میان شورشیان در القصیر مذاکراتی بود، که در آن بسیاری از شورشیان فراری از منطقه باباعمرو شهر حمص رفته‌بودند، و حمص به طور کامل رها شده‌بود. در ۱۲ ژوئن ۲۰۱۲، سفیر صلح سازمان ملل متحد در سوریه اظهار داشت که از نظر او، سوریه وارد یک دوره جنگ داخلی شده‌است.[۱۰۶] کوفی عنان که طرح شش ماده‌ای صلح او در مرحلهٔ عملیاتی با شکست روبرو شد، در اوایل اوت ۲۰۱۲ استعفای خود را از مقام نمایندگی سازمان ملل و اتحادیه عرب در بحران سوریه، اعلام کرد.[۱۰۷]

در اوت ۲۰۱۲ عضویت سوریه در سازمان کنفرانس کشورهای اسلامی که در مکه بر‌گزار شد به حالت تعلیق در آمد. اکمل الدین احسان اوغلو دبیر کل سازمان کنفرانس کشورهای اسلامی در نشست این مجمع گفت: "سازمان کنفرانس کشورهای اسلامی برای رژیم‌هایی که مردم خود را می‌کشند جایی ندارد." همچنین در بیانیه‌ای که در پایان این اجلاس منتشر شد آمده که "مسلمانان دیگر نمی‌توانند حکومتی را بپذیرند که مردم خود را قتل‌عام می‌کند." براساس بیانیهٔ این مجمع شرکت‌کنندگان اجلاس خواستار توقف فوری خشونت‌ها در سوریه و به تعلیق درآمدن عضویت این کشور در سازمان شده‌اند. تنها مخالف بیانیه در سازمان کنفرانس کشورهای اسلامی ایران بود که متحد جدی سوریه‌است.[۱۰۸]

سازمان ملل متحد در نشست روز ۱۶ اوت خود به ماموریت صلح بانان خود در سوریه خاتمه داد. جرارد آراد، نمایندهٔ دائمی فرانسه در سازمان ملل متحد، در همین روز یعنی پنجشنبه (۱۶ اوت ۲۰۱۲ - ۲۶ مرداد) پس از جلسهٔ شورای امنیت در این‌باره گفت: "شرایط برای ادامه این ماموریت مناسب نبود".[۱۰۹]
اعتراضات یمن
نوشتار اصلی: خیزش یمن (۲۰۱۱)

اعتراضات در بسیاری از شهرهای شمال و جنوب یمن در اواسط ژانویه ۲۰۱۱ شروع شد. تظاهرکنندگان در ابتدا در برابر طرح‌های دولتی به تغییر قانون اساسی یمن، بیکاری و شرایط اقتصادی،[۱۱۰] و فساد اعتراض کردند، اما خواسته‌های آنان بلافاصله شامل درخواست برای استعفای رئیس جمهور علی عبدالله صالح، شد[۱۱۱] که با مخالفت‌های داخلی از نزدیکترین مشاوران خود از سال ۲۰۰۹ مواجه‌بود.[۱۱۲] در ۲۷ ژآنویه ۲۰۱۱ تظاهرات بزرگی متشکل از بیش از ۱۶۰۰۰ معترض در صنعا بر‌گزار شد،[۱۱۳] و بلافاصله پس از آن توکل کرمان، فعال حقوق‌بشر و سیاستمدار، آن را «روز خشم» در تاریخ ۳ فوریه نامید.[۱۱۴] بر اساس گزارش خبرگزرای رسمی چین، شین‌هوآ، سازمان دهندگان یک میلیون معترض را فراخوانی کردند.[۱۱۵]

در ۳ فوریه علی عبدالله صالح رئیس‌جمهور یمن نیز اعلام کرد که در سال ۲۰۱۳ قدرت را پس از ۳۵ سال ترک‌خواهدکرد.[۱۱۶] در روز ۳ فوریه ۲۰۰۰۰ نفر از معترضان در برابر دولت در صنعا تظاهرات کردند،[۱۱۷][۱۱۸] دیگران در "روز خشم" در عدن شرکت‌کردند[۱۱۹] که توسط توکل کرمان نامگذاری شده بود، در حالی‌که سربازان، اعضای مسلح کنگره عمومی خلق، و معترضان بسیاری یک راهپیمایی طرفدار دولت در صنعا برگزارکردند.[۱۲۰] همزمان با استعفای حسنی مبارک، رئیس جمهوری مصر، یمنی‌ها دوباره در اعتراض به رئیس جمهور صالح در ۱۱ فوریه به خیابان‌ها آمدند، که «جمعهٔ خشم» لقب گرفت.[۱۲۱] در این روز شهرهای یمن شاهد اجتماعات اعتراض‌آمیز بود که نیروهای دولتی با گاز شیمیایی با آنها برخوردکردند و در حضرموت ۴ نفر کشته‌شدند. علی‌عبدالله‌صالح قول داد که وضعیت بهتر و بیشتری برای مشارکت سیاسی مردمی در یمن فراهم‌آورد و تغییراتی در قانون اساسی کشور اعمال‌خواهدکرد. تظاهرات در روزهای بعد علی‌رغم درگیری‌ها با حامیان دولت ادامه داشت.[۱۲۲] در جمعهٔ خشم که در ۱۸ فوریه برگزارشد، دهها هزار نفر از یمنی‌ها در تظاهرات ضد دولتی در شهرهای عمدهٔ صنعا، تایز، و عدن شرکت‌کردند. تظاهرات، به خصوص در سه شهر بزرگ در طول ماه‌های بعد نیز ادامه‌یافت، و به طور خلاصه در اواخر ماه مه به جنگ شهری بین افراد قبایل حاشد و فراری‌های ارتش متحد با مخالفان در یک طرف، و نیروهای امنیتی و شبه نظامیان وفادار به صالح از سوی دیگر شدت یافت.[۱۲۳] در ۳ ژوئن، اقدامی برای ترور وی از طریق انفجار در مسجد محوطه ریاست جمهوری او و چند تن دیگر از مقامات عالی رتبه یمن را مجروح کرد.[۱۲۴]

در ۱۴ خرداد ۱۳۹۰ برابر با ۴ ژوئن ۲۰۱۱ علی عبدالله صالح پس از مجروح‌شدن با ۵ مقام بلندپایه روانه عربستان شد، اما قدرت را به عبد ربه منصورالهادی، معاون رئیس جمهوری تحویل‌داد، که او هم به مقدار زیادی سیاست‌های صالح را ادامه‌داد[۱۲۵] و دستور دستگیری چندین یمنی مرتبط با حمله محوطه ریاست جمهوری را صادر کرد.[۱۲۴] صالح در زمان حضورش در عربستان، در تلویزیون ریاض ظاهر شد و مردم یمن را در ۷ ژوئیه مورد خطاب قرارداد؛ او مکرراً اشاره‌می‌کرد که در هر زمانی می‌تواند برگردد و به حضور در عرصهٔ سیاسی ادامه‌دهد.[۱۲۶]

در روز جمعه ۱۲ اوت ۲۰۱۱ تظاهراتی اعتراضی در یمن با عنوان جمعهٔ «منصورون» بر‌گزار شد که طی آن تظاهر کنندگان مجدداً پایان نظام علی عبدالله صالح را خواستار شدند.[۱۲۷]

در ۱۲ سپتامبر، صالح در حالی که هنوز در ریاض تحت درمان بود حکمی را صادرکرد و به معاون رئیس‌جمهور، عبد ربه منصورالهادی، اختیار داد که با مخالفان وارد مذاکره‌شده و قرارداد شورای همکاری خلیج را امضا کند.[۱۲۸]

در ۲۳ سپتامبر، سه ماه پس از اقدام به ترور، صالح ناگهان به یمن بازگشت، و از همهٔ انتظارات قبلی سرپیچی‌کرد.[۱۲۹] فشارها بر صالح او را وادار که نهایتاً در ۳ نوامبر طرح شورای همکاری‌خلیج را در ریاض امضا کند. وی در این قرارداد موافقت کرد تا از قدرت کناره‌گیری کرده و زمینه را برای انتقال قدرت به معاون ریاست جمهوری فراهم نماید.[۱۳۰] سپس انتخابات ریاست جمهوری در ۲۱ فوریه ۲۰۱۲ بر‌گزار شد، که در آن هادی (تنها نامزد ریاست جمهوری)، ۹۹٫۸ درصد از آرا را به دست‌آورد.[۱۳۱] هادی در ۲۵ فوریه در دفتر خود در پارلمان یمن سوگند خورد.[۱۳۲] در ۲۷ فوریه، صالح از مقام ریاست جمهوری استعفا داده و قدرت به جانشین او منتقل شد، اگر چه او هنوز به عنوان رئیس حزب عمومی کنگرهٔ مردم دارای نفوذ سیاسی می‌باشد.[۱۳۳]
اعتراضات بحرین
نوشتار اصلی: خیزش بحرین (۲۰۱۱)

همزمان مخالفت‌ها در بحرین هم به شدت خود رسید و مخالفان خواهان سقوط حکومت یا مشروطه‌کردن پادشاهی آن شدند در تظاهرات مخالفین دو نفر کشته‌شدند که حکومت از این جهت از مردم معترض عذرخواهی نمود. در ۱۵ مارس همزمان با ورود وزیر دفاع آمریکا رابرت گیتس نیروهای نظامی عربستان راهی بحرین شدند و امارات هم برای ارسال نیروی نظامی اعلام‌آمادگی کرد.

تظاهرات بحرین در ۱۴ فوریه ۲۰۱۱ آغاز شد. هدف این تجمعات در ابتدا دستیابی به آزادی سیاسی بیشتر و احترام به حقوق بشر بود و معترضان قصد نداشتند به طور مستقیم سلطنت را تهدیدکنند.[۱۳][۱۳۴]. سرخوردگی طولانی در میان اکثریت شیعه بدلیل سلطهٔ دولت سنی، یک ریشه و علت اصلی اعتراضات بود، اما از اعتراضات تونس و مصر به عنوان الهام بخشی برای تظاهرات بحرین نام برده‌است.[۱۳][۱۳۴] . در بحرین تظاهرات عمدتاً مسالمت آمیز بودند تا زمانی که در ۱۷ فوریه قبل از طلوع آفتاب حمله‌ای توسط پلیس برای تخلیه‌کردن معترضان از میدان مروارید در منامه شروع‌شد که در آن پلیس ۴ معترض را کشت.[۱۳۴] . به دنبال این حمله، برخی از تظاهرکنندگان شروع به گسترش اهداف خود و درخواست کردن برای پایان یافتن حکومت پادشاهی در بحرین نمودند.[۱۳۵] در ۱۸ فوریه، هنگامی که معترضان تلاش می‌کردند مجدداً وارد میدان‌شوند توسط نیروهای ارتش مورد حمله قرارگرفته و به سختی مجروح‌شدند[۱۳۴] . روز بعد، پس‌از آنکه دولت دستور عقب نشینی سربازان و پلیس را صادرکرد، معترضین مجدداً میدان لوءلوء را به تصرف درآوردند.[۱۳۴][۱۳۶] متعاقب آن تظاهرات بزرگی رخ داد از جمله تجمع بزرگ وحدت ملی در ۲۱ فوریه که ده‌ها هزار نفر در آن شرکت کردند،[۱۳۷] در حالی‌که در تاریخ ۲۲ فوریه تعداد تظاهرکنندگان در میدان مروارید با بیش از ۱۵۰ هزار نفر به اوج خود رسید پس از آن بیش از ۱۰۰ هزار معترض در آنجا راهپیمایی‌کردند.[۱۳۴]. در ۱۴ مارس، به در خواست دولت، نیروهایی به رهبری عربستان و شورای همکاری خلیج وارد کشور شدند،[۱۳۴] . که مخالف آنرا "اشغال" نامیدند.[۱۳۸]

در ۱۵ مارس شاه حمدبن‌عیسی‌آل‌خلیفه، به مدت سه ماه حالت اضطرار اعلام‌کرد و از ارتش خواست تا مجدداً کنترل را در دست بگیرند چون درگیری در سراسر کشور گسترش یافته بود.[۱۳۴] .[۱۳۹] در ۱۶ مارس، سربازان مسلح و پلیس ضدشورش اردوگاه معترضان در میدان لوءلوء را پاکسازی کردند که گزارش‌شده که در آن ۳ پلیس و ۳ نفر از تظاهرکنندگان کشته شدند.[۱۳۴] .[۱۴۰]

بعدها، در ۱۸ مارس، دولت بنای یادبود میدان لوءلوء را تخریب‌کرد.[۱۳۴] .[۱۴۱] پس از لغو کردن قانون وضع اضطراری در تاریخ ۱ ژوئن،[۱۴۲] چندین تظاهرات بزرگ توسط احزاب مخالف بر‌گزار شدند.[۱۴۳] تظاهرات در مقیاس کوچکتر و درگیری‌ها در خارج از پایتخت ادامه‌یافت و تقریباً هر روزه رخ‌می‌داد.[۱۴۴][۱۴۵] در ۹ مارس ۲۰۱۲ بیش از ۱۰۰ هزار نفر در تظاهراتی شرکت کردند که آن را "بزرگترین راهپیمایی در تاریخ ما" نامیدند.[۱۴۶][۱۴۷] در اعتراضات بحرین بیش از ۲۹۲۹ از مردم دستگیر شده‌اند،[۱۴۸] و حداقل پنج نفر به علت شکنجه در حالی که در بازداشت پلیس بودند کشته شدند.[۱۳۴] . در ۲۳ نوامبر ۲۰۱۱ کمیسیون تحقیق مستقل بحرین، گزارش خود را در مورد تحقیقات خود از وقایع منتشرکرد، و پی‌برد که دولت به طور سیستماتیک زندانیان را شکنجه کرده و مرتکب موارد دیگری از نقض حقوق بشر شده‌است.[۱۳۴] . گزارش مربوطه ادعای دولت بحرین دربارهٔ نقش ایران در تحریک تظاهرات را ردکرد.[۱۴۶] اگرچه این گزارش ذکر کرده‌بود که شکنجهٔ سیستماتیک متوقف شده‌است،[۱۳۴] . اما دولت بحرین از ورود گروههای بین‌المللی حقوق بشر و سازمانهای خبری ممانعت به‌عمل آورده و بازدید بازرس سازمان ملل را به تعویق انداخته‌است.[۱۴۹][۱۵۰] بیش از ۸۰ نفر از زمان آغاز قیام جان خود را از دست داده‌اند.[۱۵۱]
اعتراضات اردن
نوشتار اصلی: اعتراضات در اردن (۲۰۱۱)

در ۱۴ ژانویه، تظاهرات در عمان پایتخت اردن، و همچنین در معان،کرک، السلط، اربد، و دیگر نقاط آغازشد که توسط اعضای اتحادیه‌های کارگری و احزاب چپ رهبری‌شد که خواستار کناره‌گیری سمیرالرفاعی، نخست‌وزیر دولت بودند.[۱۵۲] اخوان‌المسلمین و ۱۴ اتحادیه‌های کارگری گفتند که آنها تا روز بعد در خارج از پارلمان برای "محکوم کردن سیاست‌های اقتصادی دولت " تحصن می‌کنند.[۱۵۳] پس از اعتراض، دولت افزایش قیمت سوخت را لغوکرد،[۱۵۴] اما در ۲۱ ژانویه ۵۰۰۰ نفر در عمان به رغم این تلاش در راستای کاهش فقر و فلاکت اقتصادی اردن، دست به اعتراض‌زدند.[۱۵۵] در اول فوریه، کاخ سلطنتی اعلام‌کرد که ملک‌عبدالله به دلیل اعتراضات خیابانی دولت را عزل‌کرده و از معروف البخیت، ژنرال سابق ارتش خواسته بود تا کابینهٔ جدید را تشکیل‌دهد.[۱۵۶] ملک عبدالله، از بخیت خواست تا قدم‌های سریع، محکم و عملی برای راه‌اندازی روند اصلاحات سیاسی واقعی بردارد. وی افزود که اصلاحات باید اردن را در مسیر "تقویت دموکراسی" قراردهد، و برای اردنی‌ها "زندگی شرافتمندانه‌ای که آنها سزاوارش هستند" را فراهم‌کند.[۱۵۷] اما این موضع اعتراضات را پایان نداد، و در ۲۵ فوریه با یک تظاهرات بین ۶۰۰۰ و ۱۰۰۰۰ نفر اردنی به اوج خود رسید.[۱۵۸] اردوگاه اعتراض، به رهبری دانشجویان که در ۲۴ مارس در میدان جمال عبدالناصر در عمان در مرکز شهر تاسیس شد خواستار اصلاحات دموکراتیک شدند،[۱۵۹] اما حداقل یک نفر کشته و بیش از ۱۰۰ نفر زخمی شدند. روز بعد، پس از اینکه طرفداران دولت در این اردوگاه با معترضان برخورد کردند، پلیس مجبور به مداخله‌شد.[۱۶۰] این درگیری‌ها و مداخله پلیس به نماد شاخصی از اعتراضات اردن تبدیل شد اما راه‌پیمایی بزرگی که برای ۱۵ ژوئیه در مرکز عمان برنامه ریزی‌شده‌بود بوسیله حامیان رژیم متوقف‌شد.[۱۶۱] در نوامبر ۲۰۱۱، اعتراضات ادامه پیدا کرد و مجلس تحت فشار اعتراضات خیابانی، خواستار انحلال دولت بخیت شد. ملک‌عبدالله‌بخیت و کابینه‌اش را عزل‌کرد و در ۱۷ اکتبر عون شوکت‌الخصاونه را به ریاست دولت جدید منصوب‌نمود.[۱۶۲] همزمان با ادامه اعتراضات در سال ۲۰۱۲، الخصاونه استعفا داد و پادشاه، فایز ال تراونه را رئیس دولت اعلام کرد.
اعتراضات در عربستان سعودی
نوشتار اصلی: اعتراضات در عربستان سعودی (۲۰۱۱)

در عربستان هم مخالفان با تظاهراتی نمادین خواهان آزادی‌های مدنی بیشتر و مشروطه‌شدن پادشاهی عربستان شدند.

اعتراضات عربستان سعودی با خودسوزی یک مرد ۶۵ ساله در صامطه، جیزان در ۲۱ ژانویه آغاز شد.[۱۶۳] و بعد از آن صدها تن از مردم در اواخر ماه ژانویه در جده[۱۶۴][۱۶۵] -و چندین بار در سراسر فوریه و اوایل مارس در شهرهای قطیف، العوامیه، ریاض و حفوف- دست به تظاهرات زدند.[۱۶۶][۱۶۷]

در ۴ مارس ۲۰۱۱ میلادی اعتراضات مخالفان از شهرهای احساء و قطیف به ریاض پایتخت عربستان سعودی کشیده‌شد بدنبال آن حکومت سعودی در روز بعد آن اعلام‌کرد از این پس هرگونه تظاهرات و تجمع اعتراض‌آمیز ممنوع می‌باشد و در صورت تکرار با برخورد شدید پلیس همراه خواهد بود. در ۱۱ مارس روزخشم مخالفان حکومت عربستان در شهر قطیف با شعار (به عربی: لاشیعیة لاسنیة وحدة وحدة اسلامیة) به فارسی: «نه شیعه نه سنی فقط وحدت اسلامی» دست به تظاهرات خشم آلود زدند که با برخورد شدید حکومت مواجه گردید و ۲نفر کشته و دهها نفر زخمی شدند. گفته می‌شود که فیصل احمد عبدل احد[۱۶۸][۱۶۹][۱۶۷](یا عبدل احدواز،[۱۷۰]) یکی از سازمان دهندگان اصلی برنامه "روز خشم " در ۱۱ مارس[۱۷۱][۱۷۲][۱۷۳] توسط نیروهای امنیتی عربستان در ۲ مارس کشته شده‌است.[۱۶۹] این زمانی بود که گروهی در فیس بوک در مورد برنامه این اعتراضات بیش از ۲۶ هزار عضو گرفت.[۱۷۴]

در آوریل ۲۰۱۱ اعتراضاتی جزیی بر سر حقوق کارگری در مقابل ساختمان وزارت دولت در ریاض، شهر طائف و تبوک اتفاق افتاد.[۱۷۵][۱۷۶][۱۷۷] تظاهرات که عمدتاً از معترضان شیعه تشکیل شده بود[۱۷۸][۱۷۹][۱۸۰] در قطیف و شهرهای کوچک در استان‌های شرقی مانند العوامیه، و حفوف اتفاق افتاد، در ماه آوریل تشدید شد.[۱۸۱][۱۸۲][۱۸۳] و تا سال ۲۰۱۱ ادامه‌پیداکرد. تظاهرکنندگان خواستار آزادی زندانیان، خارج شدن نیروی حافظ شبه جزیره از بحرین،[۱۸۴][۱۸۵] حضور برابر در ادارات کلیدی و اصلاحات در مواضع سیاسی‌بود که معترضان احساس می‌کردند مورد کم‌توجهی قرار گرفته‌است.[۱۸۶] چهار تن از معترضان حاضر در تظاهرات اواخر نوامبر بدست مقامات عربستان سعودی کشته و جنازه آنها تشییع‌شد.[۱۸۷] تظاهرات تا اوایل ۲۰۱۲ ادامه داشت[۱۸۸][۱۸۹] و عصام محمد ابوعبدالله توسط نیروهای امنیتی در العوامیه در دوازدهم[۱۹۰] یا سیزدهم[۱۹۱] ماه ژانویه به ضرب گلوله کشته شد، که منجر به تشییع جنازه وی با حضور ۷۰ هزار نفر گردید.[۱۹۲] پس از آن بمدت چند روز تظاهرات با شعارهایی بر ضد مجلس سعود و وزیر کشور، نایف، ولیعهد عربستان سعودی ادامه یافت.[۱۹۳][۱۹۴][۱۹۵] منتظر سعید العبدل در ۲۶ ژانویه به ضرب گلوله کشته شد.[۱۹۶] زنان کمپینی را -برای کسب حق رای زنان- در فیس بوک سازماندهی کردند و نام "بلدی" بر آن گذاشتند و از این طریق خواستار اعطای حق رای به زنان شدند.[۱۹۷] علی‌رغم اینکه مقامات اعلام‌کردند که زنان نمی‌توانند شرکت‌کنند زنان سعودی در آوریل ۲۰۱۱، در جده، ریاض و دمام سعی‌کردند تا به عنوان رای دهنده برای انتخابات شهرداری ۲۹ سپتامبر ثبت نام کنند.[۱۹۷][۱۹۸]
کاریکاتوری از درخواست زنان عربستانی مبنی بر حق رانندگی

در ماه مه و ژوئن ۲۰۱۱، منال‌الشریف و زنان دیگر یک کمپین حق رانندگی برای زنان سازماندهی کردند که فعالیت اصلی آن در تاریخ ۱۷ ژوئن اتفاق افتاد. در ماه مه الشریف با ماشین رانندگی کرد و در ۲۲ ماه مه بازداشت شد و از ۲۳ تا ۳۰ مه در بازداشت بسر برد.[۱۹۹][۲۰۰][۲۰۱] از هفدهم تا اواخر ماه ژوئن، در حدود هفتاد مورد رانندگی زنان ثبت شد.[۲۰۲][۲۰۳][۲۰۴] در اواخر ماه سپتامبر، شایما جاستانیا به ۱۰ ضربه شلاق برای رانندگی در جده محکوم شد. مدت کوتاهی پس از آن که ملک عبدالله مشارکت زنان در انتخابات شهرداری ۲۰۱۵ و واجد شرایط بودن به عنوان اعضای مجمع مشورتی رااعلام‌کرد، یکبار دیگر حکم را لغوکرد.[۲۰۵][۲۰۶]
اعتراضات در سایر کشورها

همچنین همزمان با دیگر اعتراضات عربی در کشورهای الجزایر، عمان، کویت، مراکش و موریتانی نیز مخالفان تجمعات اعتراضی داشتند. در جمعه خشم روز ۱۱ مارس در کویت دولت با نارنجکهای اشک آور با اجتماع معترضان برخورد کرد.

در ایران نیز اواخر سال ۱۳۸۹ شمسی درخواست مجوزی توسط میرحسین موسوی و مهدی کروبی برای راهپیمایی جهت «حمایت از مردم تونس و مصر» شده‌بود که به ایجاد تجمعاتی در چند شهر در روزهای ۲۵ بهمن ۱۳۸۹ و ۱ اسفند ۱۳۸۹ انجامید.[۲۰۷][۲۰۸]
بررسی اجمالی
تاریخ آغاز     کشور     تاریخ پایان     نوع اعتراضات     پیامد     تعداد کشتگان
۱۸ دسامبر ۲۰۱۰     تونس تونس         خودسوزی محمد بوعزیزی
تظاهرات خیابانی     سقوط حکومت
فرار رئیس‌جمهور و خانواده‌اش
۱۴ ژانویه ۲۰۱۱     ۲۲۳[۲۰۹]
۲۸ دسامبر ۲۰۱۰     الجزایر الجزایر         تظاهرات خیابانی     رئیس‌جمهور پایان قانون شرایط اضطراری را اعلام کرد (۳ فوریه ۲۰۱۱)[۲۱۰]     ۸
۱۳ ژانویه ۲۰۱۱     لیبی لیبی     ‏ ۱۶ ژانویه ۲۰۱۱     در ابتدا اعتراضات به فساد و شرایط مسکن؛ سپس خواستار تغییر حکومت شدند     جنگ داخلی
افتادن شرق لیبی بدست معترضان، قتل‌عام مردم در خیابان‌های لیبی، وزیر دادگستری، وزیر کشور، بخشی از نیروهای ارتش و بسیاری از سفرا و دیپلمات‌های لیبی در کشورهای مختلف به معترضان پیوستند. سقوط طرابلوس (مرداد) و کشته شدن قذافی (مهر)‏     ۱۳۰۰۰
۷ ژانویه ۲۰۱۱     اردن اردن         تظاهرات خیابانی     تغییر هیئت دولت اردن (۱ فوریه ۲۰۱۱)، اعتراضات     ۱
۱۷ ژانویه ۲۰۱۱      موریتانی     ۱۷ ژانویه ۲۰۱۱     خودسوزی         ۱
۱۷ ژانویه ۲۰۱۱      سودان         تظاهرات و برگزاری همه پرسی درباره استقلال بخش جنوبی کشور         ۱
۱۷ ژانویه ۲۰۱۱      عمان     ۱۷ ژانویه ۲۰۱۱     تظاهرات     سلطان قابوس حداقل دستمزد ماهانه کارگران بخش خصوصی را از ۱۴۰ ریال (معادل ۳۶۵ دلار) به ۲۰۰ ریال (معادل ۵۲۰ دلار) افزایش داد.     ۲ تا ۶
۱۴ ژانویه ۲۰۱۱     یمن یمن         اختلاف در داخل حکومت علیه رئیس‌جمهور     رئیس‌جمهور اعلام کرد در پایان دورهٔ ریاست‌جمهوریش از قدرت کنار خواهد رفت (۲ فوریه ۲۰۱۱)[۲۱۱]
تغییر در دولت
اختلال در نظم مدنی کشور     ۹۶۷ تا ۱۲۰۳
۲۱ ژانویه ۲۰۱۱      عربستان سعودی     ۲۹ ژانویه ۲۰۱۱     خودسوزی، اعتراضات خیابانی     پلیس بلافاصله تظاهرات را متوقف و ۳۰ تا ۵۰۰ نقر را دستگیر کرد     ۴
۲۵ ژانویه ۲۰۱۱     مصر مصر         اعتراضات و قیام ملی     تغییر هیئت دولت (۲۹ ژانویه ۲۰۱۱)
ٰرئیس‌جمهور اعلام کرد در پایان دورهٔ ریاست‌جمهوریش از قدرت کنار خواهد رفت. (۲ فوریه ۲۰۱۱)
استعفای دسته‌جمعی شورای مرکزی حزب حاکم[۲۱۲]
مبارک از قدرت کنار رفت. قدرت به شورای عالی نیروهای مسلح مصر متقل شد. (۱۱ فوریه)
ارتش تعلیق قانون اساسی، انحلال پارلمان و برگزاری انتخابات تا شش ماه آینده را اعلام کرد.     ۳۰۲[۲۱۳]
۲۶ ژانویه ۲۰۱۱     سوریهسوریه         خودسوزی
تظاهرات بزرگ
خیزش ملی
خواهان تغییر حکومت
تظاهرات حامیان دولت در حمایت از اسد[۲۱۴][۲۱۵]     اعزام ناظران اتحادیهٔ عرب به سوریه و لغو برنامه ناظران به فاصله سی روز
لغو حالت فوق‌العاده پس از پنجاه سال[۲۱۶]     ۹٬۷۰۰- ۱۰٬۵۵۶[۲۱۷](تا ۱۸ مارس ۲۰۱۲)
۳۰ ژانویه ۲۰۱۱      مراکش         خودسوزی
تظاهرات خیابانی         ۷
۱ فوریه ۲۰۱۱      جیبوتی         اعتراضات صلح‌آمیز کوچک         ۰
۱۰ فوریه ۲۰۱۱      عراق         خودسوزی، اعتراضات در شهرهای مختلف     نخست‌وزیر نوری مالکی اعلام کرد برای دورهٔ سوم نامزد نخست‌وزیری نخواهد شد     +۲۹
۱۴ فوریه ۲۰۱۱     بحرین بحرین         اعتراضات خیابانی بزرگ     پادشاه حمد به هر خانواده ۱۰۰۰ دینار معادل ۲٬۶۵۲ دلار بخشید.[۲۱۸]
پادشاه حمد بابت قتل دو نفر از معترضان عذرخواهی کرده و اعتراضات مسالمت‌آمیز را قانونی اعلام کرد (۱۵ فوریه)[۲۱۹]     ۳۶
مجموع کشتگان:     ۳۲۰۰۰-۳۷۸۰۰
خودسوزی‌ها

یکی از ویژگی‌های منحصربه‌فرد این اعتراضات وقوع خودسوزی‌های با انگیزهٔ سیاسی بوده‌است. پس از آن که خودسوزی محمد بوعزیزی دستفروش تونسی اعتراضاتی را برانگیخت و این اعتراضات رفته رفته به یک اعتراضات بزرگ سیاسی تبدیل شد که سقوط حکومت را در پی داشت، در کشورهای دیگر نیز افرادی برای تحریک و تشجیع مردم به خودسوزی دست زدند.
رویدادهای مشابه     نام     محل اقامت     تاریخ خودسوزی     تاریخ مرگ     منبع
۱     الجزایر محسن بوطرفیف     بوخضره     ۱۳ ژانویه ۲۰۱۱     ۱۶ ژانویه ۲۰۱۱     [۲۲۰]
۲     الجزایر عویشیه محمد     برج منایل     ۱۵ ژانویه ۲۰۱۱    
—
    [۲۲۱]
۳     الجزایر بوبکر بویدن     جیجل     ۱۵ ژانویه ۲۰۱۱    
—
    [۲۲۲]
۴     الجزایر معامیر لطفی     الواد     ۱۶ ژانویه ۲۰۱۱    
—
    [۲۲۳]
۵     الجزایر سنوسی توات     مستغانم     ۱۶ ژانویه ۲۰۱۱    
—
    [۲۲۱]
۶     موریتانی یعقوب ولد دحود     تجکجه     ۱۷ ژانویه ۲۰۱۱     ۲۲ ژانویه ۲۰۱۱     [۲۲۱]
۷     مصر عبده عبدالمنعم حماده     قنطره     ۱۷ ژانویه ۲۰۱۱    
—
   
۸     مصر محمد فاروق حسن     قاهره     ۱۸ ژانویه ۲۰۱۱    
—
    [۲۲۴]
۹     مصر احمد هاشم السید     اسکندریه     ۱۸ ژانویه ۲۰۱۱     ۱۸ ژانویه ۲۰۱۱     [۲۲۵][۲۲۶]
۱۰     مصر محمد عاشور سرور     قاهره     ۱۸ ژانویه ۲۰۱۱    
—
    [۲۲۵]
۱۱     عربستان سعودی نامشخص     جازان     ۲۰ ژانویه ۲۰۱۱     ۲۱ ژانویه ۲۰۱۱    
۱۲     عربستان سعودی نامشخص     دمام     ۲۴ ژانویه ۲۰۱۱    
—
    [۲۲۷]
۱۳     سوریه حسن علی عقله     الحسکه     ۲۶ ژانویه ۲۰۱۱     ۲۶ ژانویه ۲۰۱۱     [۲۲۸][۲۲۹]
.
انگیزه‌ها

عوامل متعددی را می‌توان به‌عنوان دلایل و انگیزه‌هایی نام‌برد که زمینه را برای رخداد این قیامها مستعد کرده‌اند؛ از جمله مسائلی مانند دیکتاتوری یا حکومت مطلقه، نقض حقوق بشر، فساد دولتی[۲۳۰]، رکود اقتصادی، بیکاری، فقر شدید و تعدادی از عوامل ساختاری دموگرافیک[۲۳۱] مانند درصد زیاد جوانان تحصیل کرده اما ناراضی در درون جامعه.[۲۳۲]

همچنین برخی مانند فیلسوف اسلوونیایی، اسلاوی ژیژک، اعتراضات و تظاهرات ایران در سال ۲۰۰۹ را به عنوان یکی از دلایل پشت بهار عربی نسبت می‌دهد.[۲۳۳] انقلاب سال ۲۰۱۰ قرقیزستان نیز احتمالاً یکی از عوامل تاثیرگذار بر آغاز بهار عربی بوده‌است. عوامل تسریع کننده برای شورش در تمام شمال آفریقا و کشورهای حوزهٔ خلیج فارس شامل تمرکز چندین دهه‌ای ثروت در دست اقتدارگرایان نشسته بر مسند قدرت، شفافیت ناکافی دربارهٔ گردش این ثروتها، فساد و به خصوص امتناع جوانان در پذیرش وضع موجودبوده‌است.[۲۳۴]. افزایش قیمت غذا و نرخ قحطی جهانی نیز یک عامل مهم بوده‌است،[۲۳۵][۲۳۶]چون تهدیدی برای امنیت و قمیت جهانی غذا محسوب‌می‌شوند که به سطوح سالهای بحران قیمت مواد غذایی جهانی یعنی ۲۰۰۷ - ۲۰۰۸ نزدیک می‌شوند.[۲۳۷] سازمان عفو بین‌الملل افشای کابل‌های دیپلماتیک ایالات متحده توسط ویکی لیکس را به عنوان یک عامل تسریع‌کننده برای شورشها مد نظر گرفته‌است.[۲۳۸] برخی از متفکرین معتقدند مداخلات غرب در جهان اسلام، موج بیداری اسلامی را ایجاد کرده است.[۲۳۹] در طول سالها، بسیاری از جوانان اهل اینترنت در کشورها دستخوش این قیامها، به طور فزاینده‌ای سلطه اقتدارگرایان و سلطنت مطلق را به عنوان رخدادهای اشتباهی تشخیص داده‌اند که نیاز به تغییر و اصلاح دارد. النجمه زیدجالی، استاد دانشگاه عمان، به این تحول به عنوان زلزله جوانان اشاره‌کرده‌است.[۲۳۴] تونس و مصر، بعنوان اولین شاهدان قیامهای بزرگ، از ملل شمال آفریقا و کشورهای خاور میانه (مانند الجزایر و لیبی)، از این حیث متفاوت هستند که آنها فاقد درآمد نفت قابل توجهی می‌باشند، و بدین ترتیب قادر نبودند توده‌ها را آرام‌کنند. موفقیت نسبی جمهوری دموکراتیک ترکیه، با مشخصه‌هایی همچون انتخاباتی آزاد علی‌رغم اعتراضات مسالمت‌آمیز، رشد سریع اما لیبرال اقتصاد، قانون اساسی سکولار با وجود دولت اسلامی، مدلی با عنوان (مدل ترکیه) را ایجاد کرد اگر چه ممکن است انگیزه‌ای برای معترضان کشورهای همسایه محسوب‌نشود اما الگویی خواستنی برای آنها محسوب‌می‌شد.

تصوف در شمال آفریقا

تصوف در شمال آفریقا کتابی پژوهشی با هدف معرفی جریان بیداری اسلامی در دو کشور مصر و تونس می باشد. دردیباچه کتاب آمده است انگیزه اصلی تولید این اثرآشنایی دقیق تر با جایگاه تاریخی ومعاصر تصوف در شمال آفریقا و شناسایی مهمترین مولفه های فرهنگی تاریخی آن است.[۱] در این کتاب کوشش شده تامخاطبان با مطالعه این مقالات با اشراف علمی بیشتری به تحلیل حرکت عظیم بیداری اسلامی در کشورهای تونس ومصر بپردازند.[۲] این اثر اولین بار در بیست و پنجمین نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران عرضه شد.

تصوف

تصوف، درویشی یا عرفان (نوعی طریقت اسلامی) روش زاهدانه بر اساس شرع و تزکیه نفس و اعراض از دنیا برای وصول به حق و استکمال نفس است. تصوف در لغت پشمینه پوشی است و نسبت این جماعت بدلیل پشمینه پوشی است و این نشانه زهد بوده است. تصوف بیشتر با آداب طریقت همراه است در حالیکه عرفان مکتبی جامع و مطلق سلوک معنوی و اعم از تصوف است و در بعضی موارد عرفان سلوک برتر دانسته شده است.[۱]

بعبارتی تصوف، روشی از سلوک باطنی دینی در دین اسلام است. در تعریف تصوف، نظرات مختلفی بیان شده اما اصول آن بر پایه طریقه ایست که شناخت خالق جهان، کشف حقایق خلقت و پیوند بین انسان و حقیقت از طریق سیر وسلوک عرفانی باطنی و نه از راه استدلال عقلی جزئی میسر است. موضوع آن، نیست شدن خود، و پیوستن به خالق هستی و روش آن اصلاح و کنترل نفس و ترک علایق دنیوی و ریاضت و خویشتن داری است.[۲][۳] ظاهراً واژه صوفی در قرن دوم، در برخی از سرزمینهای اسلامی، بخصوص در بین‌النهرین، متداول شد. کسانی که در قرن دوم صوفی خوانده می‌شدند، تشکیلات اجتماعی و مکتب و نظام فکری و عرفانی خاصی نداشتند؛ به‌عبارت دیگر، تشکیلات خانقاهی و رابطه مرید و مرادی و آداب و رسوم خاص صوفیه، و هم‌چنین نظام فکری و اعتقادی ای که جنبه‌نظری تصوف را تشکیل می‌دهد، در قرن دوم و حتی در ربع اول قرن سوم پدید نیامده بود.
صوفیان در سماع

محتویات

    ۱ درآمدها
        ۱.۱ تصوف در لغت
        ۱.۲ منشأ تصوف
        ۱.۳ تصوف در کلام بزرگان عرفاً و صوفیه
    ۲ نسبت تصوف و عرفان اسلامی
    ۳ تاریخ تصوف
        ۳.۱ قرن دوم تا پنجم قمری
        ۳.۲ قرن ششم تا نهم قمری
        ۳.۳ قرن دهم قمری تا کنون
    ۴ شریعت و طریقت و حقیقت
    ۵ مقامات
    ۶ احوال
    ۷ آداب طریقت
    ۸ مستحصنات متصوفه
        ۸.۱ خرقه پوشی
        ۸.۲ خانقاه
        ۸.۳ چلّه نشینی
        ۸.۴ سماع
    ۹ اصطلاحات و رموز صوفیه
        ۹.۱ رموز
    ۱۰ فرقه‌ها و سلسله‌های صوفیه
        ۱۰.۱ تفاوت سلسله و فرقه
        ۱۰.۲ سلسله‌های تصوف در اسلام
    ۱۱ تصوف در دیدگاه مخالفان
    ۱۲ دو علت عمده انحطاط متصوفه از نگاه مخالفان
    ۱۳ زنان و تصوف
    ۱۴ جستارهای وابسته
    ۱۵ پانویس
    ۱۶ منابع
    ۱۷ پیوند به بیرون

درآمدها
تصوف در لغت

دربارهٔ معنای لغوی کلمه تصوف اقوال متعددی وجود دارد (بدون هیچگونه ترتیبی خاص):

    عدم اشتقاق عربی و لقب خاصی برای برای فرقه مخصوص - ابوالقاسم قشیری در کتاب الرسالة القشیریة[۴]
    ریشهٔ عربی از منشأ پشم به معنای پشمینه پوش - ابن خلدون[۵]
    اشتقاق از بنی صوفیه - چنانچه سمعانی احتمال داده از بنی صوفیه گرفته شده‌است که خدمتگزاران کعبه بوده‌اند به واسطه شباهتی که میان جماعت صوفیه با بنی صوفیه و آل صوفان در رفتار و کردار بوده‌است این نام بر آنان مانده‌است.[۶]
    معرب کلمه یونانی سوفیا - بعضی نوشته‌اند که لفظ صوفی از کلمه یونانی صوفیا یا سوفیا به معنی حکمت و سوفس، به معنی حکیم دانشمند آمده و با کلمات فیلسوف به معنی دوستدار حکمت، مرکب از فیلاسوفیا و همچنین سوفسطایی از حیث اشتقاق مناسب است و لفظ تصوف هم با تئوسوفی به معنی خداشناسی یا حکمت الهی بی‌شباهت نیست هرچند این با نظر ابوریحان بیرونی همسوست.[۷]

ولی بنظر ادوارد براون اسم طایفه صوفیه بهیچ وجه با کلمه یونانی سوفوس ارتباطی ندارد.[۸]

    اشتقاق از کلمه اصحاب صفه: محمد علی موذن خراسانی مولف کتاب تحفه عباسی ضمن برشمردن پنج وجه برای اشتقاق کلمه صوفی بیان می‌دارد

        صوفی اصلش صفی بوده منسوب به اصحاب صفه که جمعی بوده‌اند از فقرا وزهاد و صحابه که پیوسته در مسجد رسول اکرم ...

که سه تن از آنان سلمان و ابوذر و مقداد بوده‌است و ...

    اصحاب صفه فرقه اول درویشانند و این طایفه علیه در ترک دنیا و زهد و سلوک و مسلک ایشان دارند و خود را بدیشان منسوب ساخته و صفی گفته‌اند

    اشتقاق از صفا (صفا به معنای روشنی و پاکیزگی مخالف معنای کدورت) به شکل صفایی و یا صفاوی با قلب و حذف و تبدیل چنانکه بعضی دارویش به مصافحه درویشی مخصوص خود صفا (یا صفا کردن) می‌گویند.
    اشتقاق از صف (صف به معنی نظم و ترتیب) با این نگاه که صف و صدر نشینی و در صف اول مقربان بودن چنانچه سهروردی گفته‌است:

«لانهم فی الصف الاول بین یدی‌الله عزوجل بارتفاع هممهم و اقبالهم ...»
منشأ تصوف

آرا و عقاید مختلفی درباره منشا تصوف ذکر شده‌است[۹]:

    عده‌ای مانند ادوارد براون تصوف را واکنشی آریایی در برابر دین جامد سامیان دانسته‌اند[۱۰] و تصوف را تشکیلات ضداسلامی دانسته و آنرا یکی از احزاب مختلف آریایی نژاد و ایرانی می‌دانند[۱۱]
    بعضی مانند فون کریمر و دوزی عقاید برهمایی و بودایی هندوستان را در آن موثر دانسته‌اند و در فلسفهٔ «ودان تا» آنرا جستجو کرده‌اند[۱۲]
    جمعی مانند مرکس و ماکدونالد و آسین پاسالیو و نیکلسون حکمت یونانیان، به ویژه طریقه اشراق و نوافلاطونیان را منشا تصوف دانسته‌اند
    بعضی مسیحیت و مانویت را مبدا تصوف معرفی کرده‌اند.
    در کنار تمام این عقاید عده‌ای نیز تصوف را زاییده مکتب اسلام و تعلیمات قرآن دانسته‌اند. لوئی ماسینیون و سیدنی اسپنسر تصوف را پدیده‌ای می‌دانند که در زمینه اسلام بوجود آمده و آنرا دنباله سیر تکاملی گرایشهای زاهدانه نخستین سده رهبری اسلام بشمار آورده و پطروشفسکی ضمن تائید این عقیده می‌گوید: صوفیگری بر زمینه اسلامی و بر اثر سیر تکاملی دین اسلام و در شرایط جامعه فئودالی پدید آمده و معتقداتی عرفانی غیر اسلامی موجب ظهور تصوف نشده ولی بعدها اندکی تاثیری در سیر بعدی آن داشته‌است.[۱۳]
    سعید نفیسی تصوف ایران را از عرفان عراق و بین‌النهرین و مغرب متمایز کرده و تصوف را حکمتی به کلی آریایی دانسته و هرگونه رابطه آن با افکار سامی را انکار کرده‌است. وی همچنین تاثیر فلسفه نوافلاطونی و تفکر اسکندرانی، هرمسی، اسرائیلی، عبرانی و مانند آنرا بر تصوف ایرانی مردود می‌داند.[۱۴] با اینحال نفیسی تاثیر فلسفه مانوی را بر تصوف ایران و هماندی این دو روند فکری را تائید کرده و تاثیر فلسفه بودایی را بر تصوف ایران و روابط متقابل این دو را با هم پذیرفته و طریقه تصوف ایران را طریقه هند و ایران نامیده‌است.[۱۵]
    برخی دیگر ریشه‌های تصوف را به زهد و آموزه‌های اسلامی مبنی بر پرهیز از دنیا دانسته و ارتباط آن با عالم خارج از اسلام را نفی می‌کنند.[۱۶]کیوان سمیعی در مقدمه شرح گلشن راز، پیدایش تصوف را در قرن دوم امری بسیار ساده و واکنش جمعی پشمینه پوش در مقابل کسانی که به دنیا رو آورده و اسلام را برای پیشرفت مقاصد دنیائی بکار می‌بستند، میداند.[۸]
    عبد الرفیع حقیقت پژوهشگر و شاعر ایرانی تاسیس تصوف را از طریق جعفر صادق پیشوای ششم شیعیان می‌داند[۱۷]

تصوف در کلام بزرگان عرفاً و صوفیه

    روزبهان بقلی: تصوف تقدیس سرّ است از حدثان.[۱۸]
    نعمت الله ولی: تصوف، تخلق بود به اخلاق الهیّه.

گر تخلق به خُلق او یابی         صوفئی باشی ار نکو یابی[۱۹]

    جنید: تصوف آن است که حق مرده گرداند تو را از تو و به خود زنده گرداند.[۲۰]
    روزی شیخ ابوسعید ابوالخیر با جمعی صوفیان به در آسیایی رسیدند. اسب بازداشت و ساعتی توقف کرد. پس گفت: می‌دانید که این آسیا چه می‌گوید؟ می‌گوید که تصوف این است که من دارم. درشت می‌ستانم و نرم باز می‌دهم و گردِ خود طواف می‌کنم. سفر در خود می‌کنم تا آنچه نباید از خود دور می‌کنم.[۲۱]
    شبلی: تصوف محو بشریّت است و بزرگداشت ربانیّت.[۲۲]
    جامی: تصوف بستن دست تصرف است و رستن از قید تکلّف.[۲۳]

نسبت تصوف و عرفان اسلامی
جستار وابسته: عرفان اسلامی

عرفان اسلامی عرصه وسیعی دارد و با طریقت تصوف هم آمیختگی دارد و در مواردی تلقی یکسان یا مختلطی از آندو وجود دارد. از جهت لغوی این دو گاه بجای یکدیگر بکار برده می‌شود از آنجا که حقیقت عرفان اسلامی اعم از تصوف است مطالب کلی و علمی-اصطلاحی می‌تواند تحت عنوان عرفان اسلامی قرار گیرد و طریقت مشهور در اسلام غالباً تحت عنوان تصوف آورده می‌شود. بعضی نویسندگان مانند مرتضی مطهری نیز دو نوع تلقی از ایندو مفهوم ارائه کرده است و عرفان را جنبه علمی و تصوف را بعد اجتماعی و متظاهر آن می‌داند.
تاریخ تصوف

حقیقت عرفان از ابتدا در اسلام و سیره پیامبر و اهل بیت بروز داشته است و بعضی صحابه و تابعین از زهّاد و عبّاد عصر خود بودند اما آنچه بعنوان تصوف شناخته می‌شود بمعنی طریقت شناخته‌شده عرفانی پایبند به آدابی ویژه در کنار فرامین شرع است. تصوف از قرن دوم قمری هویدا شد و نخستین کسی که صوفی نامیده شد عثمان بن شریک مشهور به ابوهاشم کوفی (درگذشته ۱۵۰ ق) است و پیش از او نیز کسانی چون حسن بصری (درگذشته ۱۱۰ ق) با توجه به تمسک به آداب طریقت درشمار صوفیان ذکر می‌شود. آداب طریقت در ابتدای تصوف ساده و بیشتر متوجه ریاضت و عزلت و ... بوده است.

تاریخ تصوف در سه دوره کلی؛ دوره اول: شکل گیری و تدوین از آغاز تا پایان قرن پنجم و دوره دوم: گسترش عرفان عملی و کمال عرفان نظری و ادبی تا پایان قرن نهم و دوره سوم: رکود و تطور تصوف و عرفان از قرن دهم تا کنون است.
قرن دوم تا پنجم قمری

دوره اولیه تصوف و عرفان که شکل گیری و تدوین آن از آغاز تا پایان قرن پنجم در سه مرحله است.

شکل گیری تصوف

مرحله شکل گیری در آغاز و بخصوص قرن دوم قمری با توجه به ساحت باطنی شریعت تصوف بی تکلف و زاهدانه شکل با حضور عارفانی چون: ابوهاشم کوفی (درگذشته ۱۵۰ ق)، سفیان ثوری (درگذشته ۱۶۱ ق)، ابراهیم ادهم (درگذشته ۱۶۲ ق)، داود طایی (درگذشته ۱۶۵ ق)، شقیق بلخی (درگذشته ۱۷۴ ق)، رابعه عدویه (درگذشته ۱۸۵ ق)، فضیل عیاض (درگذشته ۱۸۷ ق)، معروف کرخی (درگذشته ۲۰۰ ق) که با توجه به ساحت باطنی شریعت تصوف و عرفان را شکل یافت.[۲۴]

پختگی

مرحله کمال (قرن سوم تا نیمه‌های قرن چهارم) با حضور مشایخ بسیار بزرگی در مصر، شام و خراسان و بخصوص بغداد مانند: ذوالنون مصری، جنید بغدادی، ابو سعید خراز، ابن عطا آدمی، سهل تستری، حکیم ترمذی، و حارث محاسبی به تبیین تصوف و عرفان پرداختند.

قرن سوم قمری، تصوف گسترش یافت و از آداب ساده زاهدانه گذشت و به محبت و خدمت به خلق گرایید و تعینات و ظواهر متعدد طریقت پیدا کرد و ابعاد علمی (متاثر از فلسفه یونانی بخصوص در ارائه مفهومی وحدت وجود) را نیز محکم ساخت. در این قرن صوفیه در قالب یک فرقه و طبقه خاص اجتماعی با آداب خاص طریقت متشکل شدند و از سویی مورد انتقاد شدید فقها و متشرعان بودند. از جمله بایزید توسط متشرعان به عقیده اتحاد و حلاج به اعتقاد به حلول متهم شدند. از بزرگان صوفیه در سده سوم: حارث محاسبی، ذوالنون مصری، سری سقطی، بایزید بسطامی، سهل تستری، جنید بغدادی و حلاج می‌باشند.[۲۵]

تثبیت

مرحله تثبیت (نیمه قرن چهارم و قرن پنجم) که مشایخ عرفان همچون: قشیری سلمی، ابوطالب مکی، هجویری و خواجه عبدالله انصاری به نگارش آثار گذشتگان پرداختند و آموخته‌های عرفان و تصوف را مدون نمودند. طبقات صوفیه سلمی، کشف المحجوب هجویری، کتاب اللّمع ابونصر سراج، قوت القلوب ابوطالب مکی و طبقات الصوفیه خواجه عبدالله انصاری از جمله کتاب‌هایی است که با این هدف نوشته شده‌اند و به ماندگاری عرفان عملی کمک کرد.

قرن چهارم قمری، تصوف بیش از پیش رونق یافت و تبیین حکیمانه تصوف و عرفان توسط ابن سینا و تطبیق آن با شریعت توسط امام محمد غزالی و دیگران و تلطیف آن بوسیله اهل ذوق همراه شد. در این قرن علوم شرعی هم گسترش یافت و در میان صوفیه نیز مرسوم شد؛ و اغلب صوفیه در مباحث کلامی جانب اشاعره را گرفتند. از صوفیان بزرگ قرن چهارم می‌توان به شبلی، ابن خفیف شیرازی، ابونصر سَراج، ابوطالب مکی، ابوعلی دقّاق و ... نام برد.[۲۶]

قرن پنجم قمری، تصوف همچنان شاهد گسترش بود و مباحث فلسفی و کلامی از رونق افتاد و اختلافات مذهبی زیاد شد و صوفیه هم از آن دور نماندند. مذهب شیعه نیز با وجود شیخ طوسی و فرقه اسماعیلیه نیز قوت گرفتند. در این قرن چند صوفی و عارف نام‌آور ظهور کردند و کتب معتبری چون احیاءعلوم الدین در اخلاق صوفیانه و کشف المحجوب درباره تصوف نوشته آمد. همچنین افکار صوفیانه در شعر فارسی بخصوص توسط ابوسعید ابی الخیر، خواجه عبدالله انصاری و باباطاهر بیشتر نفوذ یافت. در این قرن خانقاهها و آداب آن و مجلس گفتن گسترش یافت. از ابتدا تا پایان قرن پنجم اکثر صوفیه معروف اهل خراسان بودند. از بزرگان تصوف و عرفان در این قرن: شیخ ابوالحسن خرقانی، ابوسعید ابوالخیر، باباطاهر همدانی، ابوالقاسم قشیری، خواجه عبدالله انصاری، امام محمد غزالی می‌باشند.[۲۷]
قرن ششم تا نهم قمری

دوره دوم تاریخ تصوف از اوایل قرن ششم آغاز و تا قرن نهم ابعاد پنهان عرفان بیشتر خود را نشان داد و عرفان عملی و فرق گسترده شد و عرفان نظری و ادبی و شیعی مدون شد و به کمال رسید.

ابعاد پنهان

در مرحله نخست این دوره (سه ربع اول قرن ششم) تصوف توسط چهره‌های برجسته‌ای مانند: عین القضات همدانی (م۵۲۵)، خواجه یوسف همدانی (م۵۲۵)، سنایی غزنوی (م۵۴۵)، احمد جام (م ۵۳۶)، ابونجیب سهروردی (م۵۶۳) در تبیین ابعاد پنهان و دیگر عرفان نقش داشتند و عرفان ادبی و ذوقی به صورت رسمی با سنایی آغاز شد و در قرن‌های بعد توسط مولوی، حافظ و دیگران به اوج رسید.

قرن ششم، تصوف ادامه قرن پنجم است اما از مشخصه‌های آن تدوین و توجیه حکمت اشراق بوسیله شیخ شهاب الدین سهروردی است که بر تصوف و عرفان تاثیر شگرف داشت. همچنین در این دوره تعصب در مقابل آزاد اندیشی و توجه به مذهب و اول آنست. در این قرن تصوف و عرفان با شعر درآمیخت و بوسیله سنایی و سپس عطار شعر عرفانی نضج یافت. عناد با فلاسفه هم از سوی صوفیه هم متشرعیان بیشتر شد. چندین کتب معتبر مثل اسرارالتوحید و آثار احمد غزالی و عین القضات و شیخ اشراق و ظهور بزرگان عرفان و شیوع تصوف و عرفان و کاربرد همه‌گیر از مصطلحات آن (حتی در آثار شاعران غیر صوفی مانند خاقانی و نظامی) نقطه عطف این سده است. عرفاً و صوفیه به استدلالی کردن اندیشه‌های خود برآمدند چنانکه در قرن بعد این مهم توسط ابن عربی به کمال رسید. در این سده بدنبال منازعات مذهبی نزاع بین شیعه و سنی چشمگیرتر شد و کتاب النقص در دفاع از تشیع از تاثیرات آنست. انکار صوفیه توسط متشرعان در این قرن هم ادامه یافت و تشدید شد نمونه آن کتاب تلبیس ابلیس از ابن جوزی در رد صوفیه است. در مقابل دفاعیاتی هم له تصوف (مانند صوفی نامه) تالیف شد.[۲۸]

تدوین نظری و ذوقی

مرحله دوم این دوره (ربع آخر قرن ششم تا پایان قرن هفتم) با عارفان نامور و تاثیر گذاری مانند: عطار نیشابوری (م۶۱۸)، مولوی (م ۶۷۲)، روزبهان بقلی (م۶۰۶)، شهاب الدین سهروردی (م۶۸۸) و ابن فارض (م ۶۳۲) عصر طلایی عرفان را ببار نشست. در این دوره عرفان ادبی با مولوی و عراقی و عرفان نظری با محی الدین و شاگردانش به اوج رسید به گونه‌ای که دوره‌های بعدی عرفان بسیار متاثر از فرزانگان این مرحله است.

قرن هفتم، تصوف و عرفان شاهد تلفیق عرفان و حکمت اشراق و تدوین مکتب عرفانی (عرفان نظری) توسط ابن عربی است. خانقاهها رواج بیشتر یافت و طریقه کبراویه و اندیشه اشراقی در آنها چشمگیر بود. یورش مغول در ۶۱۶ ق بود و موجب پراکندگی علما و صوفیه شد و انزواگری افراطی توسط بعضی صوفیه در این دوره شکل یافت و عده‌ای دیگر از بزرگان مانند مولوی و سعدی و فخرالدین عراقی به مسافرت و مهاجرت پرداختند. علاوه بر فصوص ابن عربی کتب دیگری نیز برای علمی کردن تصوف (آثار قونوی، عوارف المعارف سهروردی، مرصادالعباد نجم دایه) تالیف شد. از نیمه دوم سده هفتم چند صوفی و عارف شیعی به ترویج تصوفی متمایز پرداختند. شعر عرفانی توسط سعدی، مولوی، و اوحدالدین کرمانی رشد یافت و مورد اقبال همگانی قرار گرفت. خواجه نصیرالدین طوسی ضمن نقد از قلندران و درویشان لاابالی از مدافعان تصوف (در آثار خود) و بزرگانی چون حلاج و بایزید بود.[۲۹]

از بزرگان صوفیه قرن ششم و هفتم: احمد غزالی، عین القضات همدانی، شیخ احمد جام، سنایی غزنوی، عبدالقادر گیلانی، شهاب الدین یحیی سهروردی (شیخ اشراق)، روزبهان بقلی، شیخ نجم الدین کبری، شیخ عطار، شهاب الدین عمر سهروردی، اوحدالدین کرمانی، ابن عربی، صدرالدین قونوی، مولوی، سعدی، نجم الدین رازی، عزیزالدین نسفی، باباافضل، عبدالسلام کامویی و بهاءالدین مولتانی در هندوستان و ابوالحسن مغربی الشاذلی در شمال آفریقا را می‌توان نام برد.[۳۰]

تصوف شیعی

سقف مقبره شاه نعمت‌الله ولی، ماهان، کرمان

مرحله سوم این دوره (قرن هشتم و نهم) عارفانی مثل: اوحدی مراغه‌ای (م۷۳۶)، علاء الدین سمنانی (م ۷۳۶)، شاه نعمت الله ولی (م ۸۳۴)، سید حیدر آملی (متوفای اواخر قرن هشتم) و جامی (م ۸۹۸) که با کوشش عارفانی همچون سید حیدر آملی و ... ، عرفان به تشیع نزدیک شد.

قرن هشتم، تصوف علمی و مدون مورد توجه قرار گرفت و تصوف به تشیع نزدیک و با تصوف اهل سنت متمایز شد، از صوفیه شیعه، شیخیه جوریه در خراسان (پیروان شیخ خلیفه) و سادات مرعشی در آمل (پیروان میرقوام الدین مرعشی) و صوفیه قزلباش و صفویه (پروان شیخ صفی الدین اردبیلی) از آن جمله‌اند. عرفان ذوقی و شاعرانه بدست حافظ به کمال رسید. تصوف مورد توجه ایلخانان مغول و وزرایشان واقع شد از جمله به کم آنها خانقاهات رو به فزونی رفت اما این امور موجب تظاهر در تصوف و ابتذال آن شد. از مهمترین کتب صوفیه مصباح الهدایه عزالدین محمود کاشانی است. از عارفان شاعر قرن هشتم: خواجوی کرمانی، اوحدی مراغه‌ای، کمال خجندی، شیرین مغربی، عبدالرزاق کاشانی، علاءالدوله سمنانی و سید علی همدانی می‌باشند.[۳۱]

قرن نهم، تصوف با توجه تیموریان به آن متصوفه و فرق آن فزونی یافت و عمق و کیفیت آن کاسته شد. تصوف بیشتر به تشیع نزدیک شد. شریعت و طریقت به هم آمیخت و علمای دین هم صوفیه و عرفاً موافق و گرایش داشتند. عرفان ذوقی هم ادامه داشت. بعضی مشایخ بزرگ صوفیه متصدی امور شرع هم بودند. اما افراد صوفی نما نیز کم نبودند.[۳۲]

بزرگان صوفیه قرن هشتم و نهم: محمود شبستری، صفی الدین اردبیلی، علاءالدوله سمنانی، اوحدی مراغه‌ای، امین الدین بلیانی، خواجوی کرمانی، عماد فقیه کرمانی، حافظ شیرازی، شاه نعمت الله ولی، قاسم انوار، داعی شیرازی، جامی، کمال الدین خوارزمی، جمالی اردستانی، سید محمد نوربخش، شمس الدین محمد لاهیجی.[۳۳]
قرن دهم قمری تا کنون

رکود و تطور

دوره سوم تاریخ تصوف از قرن ده تا حال، دوره رکود و تطور تصوف و عرفان است و تصوف به شریعت نزدیک بلکه در هم آمیخته شد با پیدایش ملا صدرا عرفان با فلسفه به هم آمیخت. تصوف و عرفان طریقت مآب دستخوش تعدد در فرقه‌ها و فخرفروشی و مطالبه منافع دنیوی شد اما همواره علمای عارف روشن بین شیعه در تاریخ شیعه بدور از مظاهر و آداب تصوف و بدون نام تصوف (در این دوره معمولاً با نام عرفان)، عرفان اسلامی را ترویج می‌دادند که در این دوره بشکلی خاص و با تاکید برداشتن استاد (بجای مرشدی در تصوف) ادامه و نمونه بارز آن مکتب سید علی قاضی در عصر معاصر است.

قرن دهم ببعد قزلباشان صوفی نما اعتقاد مردم به تصوف را کم کرد و به علمای دین تمایل بیشتر نشان دادند.

قرن یازدهم و دوره صفویه عده‌ای از علما چون مجلسی دوم و محقق قمی و ... صوفیه رارد می‌کردند اما شیخ بهایی، میر داماد، فندرسکی، ملا صدرا، مجلسی اول و فیض کاشانی فیلسوف و عارفان دین بودند و بنوعی به تصوف التفات می‌کردند اما از آداب طریقت و متظاهر تصوف بدور بودند. مخالفت بعضی علما با تصوف به طرد بعضی صوفیه انجامید. بعضی کتب در دفاع از تصوف هم نوشته آمد.[۳۴]

قرن دوازدهم، تصوف ایرانی به خارج ایران رفت و آثار متعددی پدید آمد و شروح زیادی بر مثنوی نوشته شد. از این قرن و قرن سیزدهم ببعد سلسله‌های صوفیه با اختلافات زیاد متعدد شد و مریدان به سود فرقه در کارهای حکومتی واداشته شدند.[۳۵]
شریعت و طریقت و حقیقت

در تصوف شریعت علم و احکام ظاهری، طریقت راه و سیر مقامات و حقیقت مقصد و رسیدن به احوال تصوف است.[نیازمند منبع]
مقامات

مقامات یا منازل، مراحل طریقت است که مشهور آن نزد صوفیه هفت مقام است که ابونصر سرّاج در کتاب اللُمّع آنرا ذکر کرده است: توبه، ورع، زهد، فقر، صبر، توکل و رضا.[۳۶]

عطار آنرا با هم‌آمیختگی با احوال در هفت وادی بیان داشته است. مقامات و منازل نزد صوفیه متعدد است و یکی و دوتا تا هفت و هفتاد و هفتاد هزار و ده و صد و هزار گفته شده است. خواجه عبدالله انصاری در منازل السائرین آن را در ده مرحله و هر کدام ده مرحله صد منزل (صد میدان) نقل داشته است.
احوال

حال (جمع: احوال) هدف تصوف و عرفان است و آن وارد غیبی است. ابونصر سراج حالات مشهور نزد صوفیه را ده تا ذکر کرده است: مراقبه، قرب، محبت، خوف، رجا، شوق، انس، اطمینان، مشاهده و یقین.[۳۷]
آداب طریقت

طریقت و سلوک نزد صوفیه کوشش در زهد و عزلت است که برای آن آدابی در نظر گرفته شده است. آداب، در اصطلاح صوفیه مجموعة قواعد و رسوم و وظایفی است که رعایت آنها «جهت تحسین اخلاق و تهذیب اقوال و افعال» بر سالکان طریقت لازم است.[۳۸]
مستحصنات متصوفه

مستحسنات صوفیه و یا آداب ظاهری طریقت، امور و رسوم و اعمالی است که صوفیان پسندیده و آنها را وضع کرده‌اند. مانند: خرقه پوشی، خانقاه، چلّه نشینی، سماع و ... .[۳۹]
خرقه پوشی

خرقه بمعنی جامه چند تکه که بوسیله پیر و مرشد به طالب و سالک راه در صورت لیاقت پوشانده می‌شود.
خانقاه
نوشتار اصلی: خانقاه

خانقاه معرب خانگاه (زاویه یا رباط) محل اجتماع خاص و گذران و پذیرایی صوفیان مسافر یا مقیم است. گفته‌اند نخستین خانقاه در رمله شام توسط امیری انصاری (مسیحی) برای صوفیان ساخته شد. بنای خانقاه را از قرن ۴ و بعضی قرن ۶ قمری می‌دانند.
چلّه نشینی

چله نشینی یا اربعینیه؛ خلوت، عزلت و عبادت چهل روز همراه با آداب خاص از رسوم صوفیه است.
سماع
نوشتار اصلی: سماع

سماع بمعنی شنیدن، مجازا صدای خوش (آواز و ساز) و رقص (دستت افشانی و پایکوبی) صوفیانه است. سازهای صوفیانه عموماً نای و دف و چنگ است.
اصطلاحات و رموز صوفیه

خلسه، شطح، کرامات، کشف و شهود، طامات، واردات، صحو و سکر، غیبت و حضور، فنا و بقا، قبض و بس، وقت و ... از جمله اصطلاحات اعتباری صوفیه است.[۴۰]
رموز

رموز نزد صوفیه شامل کلمه یا ترکیب و تعببیر و حرف و عدد و نشانه است که از معنی ظاهری خود خارج شده و حسب قرینه ادبی بمعنی کنایی و مجازی بکار می‌رود و در ادبیات صوفیانه بسیار است از قبیل: رخ، زلف، خط، خال، چشم، لب، ابرو، شراب، ساقی، خرابات، بت، پیرمغان، رند، سیمرغ، شمع، می، جام جم، سبو، معشوق، نای و ... می‌باشد.
فرقه‌ها و سلسله‌های صوفیه
تفاوت سلسله و فرقه

عده‌ای که عمدتاً از مخالفان تصوف هستند[۴۱] معتقدند که می‌بایست این طرق مختلف را فرقه خواند[۴۲] و در مقابل اقطاب و مشایخ و دراویش عمدتاً طریق خود را سلسله می‌نامند. البته این موضوع مطلق نبوده و حتی برخی از مخالفین تصوف نیز در نوشتار و گفتار خویش مرز دقیق این دو را مشخص نکرده‌اند و گاهی اوقات از این طرق با عنوان فرقه و گاهی با عنوان سلسله یاد کرده‌اند. عرفاً و متصوفه هر چند یک انشعاب مذهبی در اسلام تلقی نمی‌شوند و خود نیز مدعی چنین انشعابی نیستند و در همه فرق و مذاهب اسلامی حضور دارند، در عین حال یک گروه وابسته و به هم پیوسته اجتماعی هستند. یک سلسله افکار و اندیشه‌ها و حتی آداب مخصوص در معاشرتها و لباس پوشیدنها و احیاناً آرایش سر و صورت و سکونت در خانقاهها و غیره، به آنها به عنوان یک فرقه مخصوص مذهبی و اجتماعی رنگ مخصوص داده و می‌دهد.[۴۳] به همین خاطر تفکیک این دو واژه از هم بسیار سخت خواهد بود. صوفیان معتقدند که هر صوفی، باید بتواند از عهده اثبات سلسله برآید. یعنی سلسله خود را بدون انقطاع به ائمه برساند، چون مدعی هستند که قطبیت ادامه امامت و یا حداقل نیابت خاص است. شیخ هبة اله جذبی اصفهانی، از مشایخ تصوف در رساله باب ولایت و راه هدایت گفته‌است[۴۴]:

    مُجازین در زمان غیبت باید دارای نص اجازه سلسله باشند که به امام منتهی گردد.

همچنین میرزاحسن اصفهانی، ملقب به صفی علیشاه در این باره می‌گوید[۴۵]:

    مرشد طریقت باید از عهده اثبات سلسله برآید که یداً به ید می‌رسد به امام.

سلسله‌های تصوف در اسلام
نوشتار اصلی: فهرست طریقت‌های تصوف

از همان آغاز به علل مختلف، سیر و سلوک عرفانی با شیوه‌ها و روشهای گوناگون انجام پذیرفته‌است که این شیوه‌ها و سلیقه‌ها به عنوان طریقت یا سلسله، شناخته شده‌اند، اسامی برخی از معروف ترین سلسله‌های مهم تصوف اسلامی به شرح زیر است:

    سلسله قادریه: منسوب به عبدالقادر گیلانی (متوفی ۵۶۲ ه) ملقب به قطب الاعظم. پیروان این مکتب وحدت وجودی هستند؛ و به محبت و خدمت شهرت دارند. اگرچه در اصل از بین حنبلی‌ها برخاسته‌اند، اما تا حدود زیادی اهل تسامح و مسامحه بودند. در این طریقت به حفظ سنت و شعائر تاکید می‌شود و این طریقت در سراسر بلاد اسلامی منتشر شده‌است.
    سلسله رفاعیه: منسوب به ابوالعباس سیدی احمد رفاعی بصری (متوفی ۵۷۸) است که سلسله شیوخ آن به معروف کرخی می‌رسد. پیروان این طریقت جهانگرد و خانه به دوش و در کار ریاضت و تربیت و ترتیب ذکر، تندروتر از قادریه‌اند.
    سلسله بدویه: منسوب است به سیدی احمد البدوی (متوفی ۶۷۵) که آنان را احمدیه نیز می‌نامند. سلسله بدوی در مصر انتشار زیادی پیدا کرد. در یکی از جنگهای صلیبی که سن لوئی به مصر حمله کرد پیروان این سلسله مسلمین را به جنگ با مسیحیان تشویق می‌کردند. اما بی‌بند و باری و می‌گساری آنها بعدها از اسباب عدم توجه عامه مسلمین به آنها شد.
    سلسله سهروردیه: منسوب به شهاب الدین عمر بن عبد الله سهروردی (متوفی ۶۳۲ ه) است که در تصوف طریقه‌ای معتدل داشت. وی عمل به فرایض دین را مقدمه وصول به حقیقت می‌شمرد. سلسله‌های جلالیه، جمالیه، زینبیه، خلوتیه و شعبه‌های متعدد و مختلف آن در آسیای صغیر، روشنیه در افغانستان از طریق سهروردیه نشات یافته‌اند. زکریای مولتانی، این طریقت را در هند رواج داد و پیروانی یافت.
    سلسله شاذلیه: منسوب به ابو الحسن شاذلی (متوفی ۶۵۶ ه) است. رعایت پنج اصل خوف ظاهری و باطنی، پیروی از سنت، عدم اعتنا به خلق، تسلیم و رضا، توکل در شادی و محنت، پایه اعتقادی این طریقت است. این سلسله در مصر و مغرب و بلاد عثمانی قدیم اعتبار تمام را کسب کرده‌است. سلسله‌های: جوهریه، وفائیه، مکیه، هاشمیه، عفیفیه، و قاسمیه، خواتریه در مصر و سلسله‌هایی مثل شیخیه، ناصریه، حبیبیه، و یوسفیه در مغرب، از آن منشعب شده‌اند.
    سلسله نقشبندیه منسوب به خواجه بهاء الدین محمد نقشبند (متوفی ۷۹۲ ه). نقش بندیه خود شاخه‌ای بوده‌اند منشعب از سلسله خواجگان که منسوب بوده است به خواجه احمد عطاسیوی معروف به حضرت ترکستان. بعدها این سلسله در هند، مخصوصا در دوره اقتدار مغول هند، نفوذ داشت. پیروان این طریقت در آغاز، طرفدار زهد و فقر و سادگی بودند و اندیشه وحدت وجودی داشتند، اما بعدها برخی از آنان به مدح گویی و مال‌اندوزی روی آوردند.
    سلسله چشتیه: این سلسله را معین الدین چشتی (۶۳۳) به وجود آورد؛ که شیخ فرید الدین شکر گنج (متوفی ۶۷۰ ه) و [[شیخ نظام الدین اولیاء[[(متوفی ۷۲۵ ه.) از اخلاف وی هستند.
    سلسله اویسی: در مورد فردی که بانی این طریقت بوده چندان اطلاع دقیقی در دست نیست. هجویری در کتاب کشف المحجوب و جامی در نفحات الانس آورده‌اند که اویسی تحت مراقبت یکی از روحانیون به ریاضت و مجاهده نفس مشغول شد. این فرد را شیخ خاقانی ذکر کرده‌اند. اینان پیوند خود را به اویس قرنی می‌رسانند که از دوستداران محمد پیامبر اسلام بود در حالیکه هر گز او را ندید اما در دل از او بهره جست و مورد تربیت و ارشاد بیواسطه ایشان قرار گرفت. اویس در جنگ صفین کشته. از نامداران سلسله اویسی در دوره قاجار جلال الدین علی میرزا ابوالفضل عنقا می‌باشد که مرید سیدحسین قزوینی بود و بعد به سوی سید حسین دزفولی متمایل شد و در طریقت ذهبیه قرار گرفت سپس به محمد جاماسبی گروید و در نهایت بi سوی عبدالقادر جهرمی دست ارادت دراز کرد و در لباس روحانیت مدعی ارشاد و دستگیری گردید. در سلسله اویسی تظاهر به درویشی نمی‌کنند و خانقاه نیز ندارند و پیر دلیل هم در طریقت آنان موجود نیست. اینان در سلوک معتقد به نفوذ روحی ائمه یا بزرگی از بزرگان طریقت را در فرد و دریافت صورت ذهنی از ایشان در وجود سالک را ملاک سیر و سلوک می‌دانند.[۴۶]
    سلسله شطاریه: منسوب به عبد الله شطار (متوفی بین ۸۱۸ و ۸۳۲ ه) است سخنان او یادآور سخنان بایزید بسطامی و منصور حلاج است. این طریقه در سوماترا و جاوه نیز پیروانی دارد.
    سلسله مولویه منسوب به جلال الدین محمد بلخی رومی معروف به مولوی (متوفی ۶۷۲) که دو فرقه پوست‌نشینان و ارشادیه از آن برخاسته‌اند. پیروان این طریقت، معتقد به وحدت وجود هستند و توجه به وجد و سماع، قول و ترانه از مختصات این طریقت است. مولویه در عهد دولت عثمانی‌ها کسب نفوذ کردند و بعد از روی کار آمدن جمهوری ترکیه نفوذ خود را از دست دادند و اکنون فقط در حلب و بعضی بلاد کوچک باقی‌ماندند.
    سلسله بکتاشیه: منسوب به حاجی بکتاش ولی (متوفی ۷۳۸ ه) این طریقت در حدود قرن هشتم هجری پیدا شد و در ترکیه در روزگار سلاطین عثمانی رواج یافت. در آداب و عقاید این فرقه، هم صبغه تشیع است و هم نوعی گرایش به تاویل و مسامحه. بعضی آداب و رسوم هم از تاثیر و تقلید نصارا در بین آنها رواج یافته‌است. کلاه سفید، احترام به ادیان، مبارزه با ظلم، از خصوصیات آنان است.
    سلسله نعمت اللهیه (سلسله نعمت اللهی): پیروان شاه نعمت‌الله ولی (متوفی ۸۳۵ ه) را گویند که سلسله نعمت‌اللهی را در قرن هشتم هجری بنیاد گذاشته است.
    سلسله ذهبیه منسوب به شیخ نجم الدین کبری است و مانند سلسله نعمت اللهیه به تشیع منسوب است.
    سلسله نوربخشیه
    اهل حق

تصوف در دیدگاه مخالفان
نوشتار اصلی: نقد تصوف‎

محمدحسین طباطبایی معتقد است:

    پیدایش مکتب تصوف و رواج آن

    در همین روزگار بود که مکتبی دیگر در بین مسلمانان خودنمائی کرد، و آن مکتب تصوف بود، که البته ریشه در عهد خلفا داشت، البته نه به عنوان تصوف، بلکه به عنوان زهد گرائی، ولی در اوائل بنی العباس با پیدا شدن رجالی از متصوفه چون بایزید بسطامی و جنید و شبلی و معروف کرخی و غیر ایشان رسماً به عنوان یک مکتب ظاهر گردید.

    پیروان این مکتب معتقدند که راه به سوی کمال انسانی و دستیابی بر حقائق معارف منحصر در این است که آدمی به طریقت روی آورد، و طریقت (در مقابل شریعت) عبارت است از نوعی ریاضت کشیدن در تحمل شریعت که اگر کسی از این راه سیر کند، به حقیقت دست می‌یابد، و بزرگان این مکتب چه شیعیان و چه سنیان سند طریقت را منسوب کرده‌اند به علی بن ابی طالب.

    و چون این طائفه ادعای کرامتها می‌کردند، و در باره اموری سخن می‌گفتند که با ظواهر دین ضدیت داشت، و عقل هم آنها را نمی‌پذیرفت، لذا برای توجیه ادعاهای خود می‌گفتند اینها همه صحیح و درست است، چیزی که هست فهم اهل ظاهر (که منظورشان افراد متدین به احکام دین است) عاجز از درک آنها است و شنیدن آن بر گوش فقها و مردم عوام از مسلمانان سنگین است و به همین جهت است که آن مطالب را انکار می‌کنند و در برابر صوفیه جبهه گیری نموده از آنان بیزاری جسته و تکفیرشان می‌کنند، و بسا شده که صوفیان به همین جرم گرفتار حبس و شلاق و یا قتل و چوبه دار و یا طرد تبعید شده‌اند و همه اینها به خاطر بی پروائی آنان در اظهار مطالبی است که آنرا اسرار شریعت می‌نامند، و اگر دعوی آنان درست باشد یعنی آنچه آنان می‌گویند مغز دین و لب حقیقت بوده و ظواهر دینی به منزله پوسته روئی آن باشد و نیز اگر اظهار و علنی کردن آن مغز و دور ریختن پوسته روی آن کار صحیحی بود خوب بود آورنده شرع، خودش این کار را میکرد و مانند این صوفیان به همه مردم اعلام می‌نمودند تا همه مردم به پوسته اکتفا ننموده و از مغز محروم نشوند، و اگر این کار صحیح نیست باید بدانند که بعد از حق چیزی به جز ضلالت نمی‌تواند باشد.

    این طائفه در اول پیدایش مکتبشان در مقام استدلال و اثبات طریقه خود بر نیامدند، و تنها به ادعاهای لفظی اکتفا می‌کردند ولی بعد از قرن سوم هجری بتدریج با تالیف کتابها و رساله هائی مرام خود را در دلها جا دادند، و آنقدر هوادار برای خود درست کردند که توانستند آرای خود را در باره حقیقت و طریقت علناً مطرح سازند و از ناحیه آنان انشاآتی در نظم و نثر در اقطار زمین منتشر گردید.

    و همواره عده و عده‌شان و مقبولیتشان در دلهای عامه و وجهه‌شان در نظر مردم زیادتر می‌شد تا آنکه در قرن ششم و هفتم هجری به نهایت درجه وجهه خود رسیدند، ولی از آنجا که در مسیر خود کجرویهائی داشتند، به تدریج امرشان رو به ضعف گرائید و عامه مردم از آنان رویگردان شدند.
    دو علت عمده انحطاط متصوفه از نگاه مخالفان

    و علت انحطاطشان این بود که:اولاً: هر شانی از شؤون زندگی که عامه مردم با آن سر و کار دارند وقتی اقبال نفوس نسبت به آن زیاد شد، و مردم عاشقانه به سوی آن گرویدند، قاعده کلی و طبیعی چنین است که عده‌ای سودجو و حیله باز خود را در لباس اهل آن مکتب و آن مسلک در آورده، و آن مسلک را به تباهی می‌کشند و معلوم است که در چنین وضعی همان مردمی که با شور و عشق روی به آن مکتب آورده بودند، از آن مکتب متنفر می‌شوند.

    ثانیاً: جماعتی از مشایخ صوفیه در کلمات خود این اشتباه را کردند که طریقه معرفت نفس هر چند که طریقه‌ای است نو ظهور، و شرع مقدس اسلام آن را در شریعت خود نیاورده، الا اینکه این طریقه مرضی خدای سبحان است، و خلاصه این اشتباه این بود که من در آوردی خود را به خدای تعالی نسبت دادند، و دین تراشیدن و سپس آنرا به خدا نسبت دادن را فتح باب کردند، همان کاری را کردند که رهبانان مسیحیت در قرنها قبل کرده و روشهائی را از پیش خود تراشیده آنرا به خدا نسبت دادند، همچنانکه خدای تعالی ماجرای آنان را نقل کرده و می‌فرماید: (و رهبانیة ابتدعوها ما کتبناها علیهم الا ابتغاء رضوان الله فما رعوها حق رعایتها).

    اکثریت متصوفه این بدعت را پذیرفتند و همین معنا به آنها اجازه داد که برای سیر و سلوک رسم هائی و آدابی که در شریعت نامی و نشانی از آنها نیست باب کنند، و این سنت تراشی همواره ادامه داشت، آداب و رسومی تعطیل میشد و آداب و رسومی جدید باب می‌شد، تا کار بدانجا کشید که شریعت در یک طرف قرار گرفت و طریقت در طرف دیگر، و برگشت این وضع بالمال به این بود که حرمت محرمات از بین رفت، و اهمیت واجبات از میان رفت، شعائر دین تعطیل و تکالیف ملغی گردید، یک نفر مسلمان صوفی جائز دانست هر حرامی را مرتکب شود و هر واجبی را ترک کند، کم‌کم طائفه‌ای بنام قلندر پیدا شدند، و اصلاً تصوف عبارت شد از بوقی و منتشایی و یک کیسه گدائی، بعداً هم به اصطلاح خودشان برای اینکه فانی فی الله بشوند، افیون و بنگ و چرس استعمال کردند.[۴۷][۴۸][۴۹]

در خصوص اینکه روح‌الله خمینی را جزو مخالفین و منتقدین تصوف به شمار آوریم یا جزو موافقین آن اختلاف نظرهایی وجود دارد. عده‌ای با اشاره به برخی اشعار و افکار وی او را در زمره طرفداران تصوف به شمار آورده‌اند، و عده‌ای نیز به عکس، وی را منتقد و مخالف جدی تصوف دانسته‌اند.[۵۰][۵۱] وی ذیل حدیث کبر از کتاب چهل حدیث خود می‌گوید:

    حکیم متاءله و فیلسوف بزرگ اسلام، جناب محقق داماد، رضوان الله علیه، می فرماید حکـیم آن است که بدن از برای او چون لباس باشد: هر وقت ارده کند، او را رها کنـد. او چه می‌گوید و ما چه می‌گوییم! او از حکمت چه فهمیده و ما چه فهمیدیم! پس، تو که به واسطه چند مفهوم و پاره‌ای اصطلاحات به خود می‌بالی و به مردم کبریا می‌کنی، معلوم شد از کم ظرفیتی و کوچکی حوصله است و کمی قابلیت است. آن بیـچاره‌ای که خود را مرشد و هادی خلایق داند و در مسند دستگیری و تصوف قرار گرفته (از این دو) حالش ‍ پست تر و غمزه اش بیشتر است. اصطلاحات این دو دسته را به سرقت برده و سر و صورتی به متـاع بازار خود داده و دل بنـدگان خدا را از حق منصرف و مجذوب به خود نموده و آن بیچاره صاف و بی‌آلایش را به علما و سایر مردم بدبین نموده، برای رواج بازار خود فهمیده یا نفهمیده پاره‌ای از اصطلاحات جاذب را به خورد عوام بیچاره داده گمان کرده به لفظ مجذوبعلی شاه یا محـبوبعلی شاه حال جذبه و حب دست دهد! ای طالب دنیا و ای دزد مفاهیم! این کار تو هم اینقدر کبر و افتخار ندارد. بیچاره از تنگی حوصله و کوچکی کله گاهی خودش هم بازی خورده خود را دارای مقـام دانسـته. حب نفس و دنیا به مفاهیم مسروقه و اضافات و اعتـبارات پیـوند شده یک ولیده ناهنجاری پیدا شده، و از انضمام اینها یک معجون عجیبی و اخلوطه غریبه‌ای فراهم شود! و خود را با این همه عیب مرشد خلایق و هادی نجـات امت و دارای سر شریعت، بلکه وقاحت را گاهی از حد گذرانده، دارای مقام ولایت کلیه دانسته! این نیز از کمی استعداد و قابلیت و تنگی سینه و ضیق قلب است .

حر عاملی معتقد است:

    شیعه امامیه و همه طائفه اثنی عشریه اجماع داشته‌اند بر بطلان مذهب تصوف و ردّ بر صوفیه از زمان پیغمبر اسلام _صلی الله علیه وآله_تا زمان حاضر و همواره شیعیان اهل بیت به تبعیّت از امامان معصوم خود، در پی انکار صوفیه بوده‌اند[۵۲]

وی همچنین معتقد است:

    تمام شیعیان، فرقه‌های صوفیه را انکار نموده‌اند و از امامان خویش احادیث بسیاری در نکوهش آنان نقل کرده‌اند و علمای شیعه کتابهای بسیاری را در ردّ این فرقه و اثبات کفر آنان تألیف نموده‌اند[۵۳]

زنان و تصوف

باوجودیکه اکثر صوفیان بزرگ، که تعالیم و سیره و سرگذشت آنان محرک و مشوق دلهای سالکان بوده‌است، مرد بوده‌اند، در عین حال، استثناهایی هم وجود داشته‌است. معروفترین صوفی زن، رابعه عدویه (قرن دوم) است که نامش در بسیاری از آثار صوفیه ذکر شده. در قرن پنجم بعضی از مشایخ، از جمله ابوسعید ابوالخیر، زنان را نیز در سلک مریدان خود می‌پذیرفتند. بعدها در بعضی از خانقاهها محلی برای زنان در نظر گرفته شد.[۵۴]

گرچه از نظر برخی دیگر مرد به معنای جنسیتی آن در پیشگاه خدا مطرح نیست عطار در تذکره اولیائ هنگامیکه به زندگی رابعه (بزرگ زن صوفی) می‌پردازد می‌گوید[۵۵]

    اگر کسی گوید ذکراو در صف رجال چرا کرده‌ای گویم که خواجه انبیا علیهم السلام می‌فرماید :ان الله لاینظر الی صورکم الحدیث. کار به صورت نیست به نیت است. کما قال علیه السلام یحشر الناس علی نیاتهم ... چون زن در راه خدای مرد بود او را زن نتوان گفت. چنانکه عباسه طوسی گفت :چون فردا در عرصات قیامت آواز دهند که یا رجال! نخست کسی که پای در صف رجال نهد، مریم بود علیها السلام.

    کسی که اگر در مجلس حسن حاضر نبودی ترک مجلس کرد ی، وصف او در میان رجال توان کرد. بل معنی حقیقت آن است که اطنجا که این قوم هستند همه نیست توحید اند. در توحید، وجود من و تو که ماند تا به مرد و زن چه رسد. چنانکه بوعلی فارمذی می‌گوید رضی الله عنه نبوت عین عزت و رفعت است. مهتری و کهتری در وی نبود. پس ولایت همچنین بود. خاصه رابعه که در معاملت و معرفت مثل نداشت و معتبر جمله بزرگان عهد خویش بود و بر اهل روزگار حجتی قاطع بود .

همچنین برخی از صوفیان زندگی زناشویی را جایگزین آتش جهنم می‌دانستند و صبر در باره این بلا را مایه رستگاری می‌شمردند.

عثمانیه (فرقه)

عثمانیه اصطلاحی است برای مذهب کسانی که در دوران خلافت علی و عثمان در مقابل تشیع قرار داشتند و اصطلاحاً شیعه نبودند. در تحولات دوران خلافت علی بن ابی طالب، گروه شیعه او بودند و به تدریج با عنوان شیعه یا الشیعه نامیده شدند. برابر آن گروهی پیرو (شیعه) عثمان بودند و با نام عثمانی یا عثمانیه شهرت یافتند. به همین دلیل نام مذهبی که در برابر تشیع قرار گرفت عثمانیه شد. این مذهب به عبارتی مذهب عامه مردم بود، مردمی که به مرور دین خود را از امویان گرفتند.

محتویات

    ۱ نظرات شیعه و سنی
    ۲ مذاهب دیگر عثمانیه
    ۳ پیوند به بیرون
    ۴ منابع

نظرات شیعه و سنی

از منظر اهل سنت به قول ابن حجر عسقلانی، عثمانیه کسانی هستند که در محبت عثمان غلو کرده و برای علی بن ابی طالب نقص قائلند.[۱] از نظر شیعه دوازده امامی عثمانیه کسانی هستند که با خلافت علی بن ابی طالب مخالف بوده و عثمان و قتل عثمان را بهانه قرار داده به کارشکنی در دولت او پرداخته و موجبات جنگ‌های جمل و صفین را فراهم آوردند. [۲]
مذاهب دیگر عثمانیه

    ابن مرتضی در المنیة و الأمل، عثمانیه را از فرقه غیر مشهوره سجستان دانسته است.[۳]
    مقدس اردبیلی و میرزا حبیب الله خویی نیز به عثمانیه‌ای اشاره می کنند که از صوفیه هستند.

عثمان بن عفان

عثمان بن عفان خلیفه سوم مسلمانان (دوران خلافت ۳۵-۲۳ هجری/۵۵-۶۴۴ میلادی) و از تیره ابوالعاص (نام پدربزرگش) از خاندان بنی امیه از مکه است. او دعوت محمد را پذیرفت و مسلمان شد.[۱]

محتویات

    ۱ دوران محمد
    ۲ به خلافت رسیدن عثمان
    ۳ دوران خلافت
        ۳.۱ شورش
    ۴ قتل عثمان و عواقب آن
        ۴.۱ در نگاه شیعیان
    ۵ محل دفن عثمان
    ۶ جستارهای وابسته
    ۷ پانویس
    ۸ منابع

دوران محمد

عثمان از اولین اسلام‌آورندگان السابقون بود.[۲] وی از طایفهٔ بنی‌امیه و یکی از تجار و ثروتمندان مکه بود. او در میان خاندانی که قریب به اتفاقشان مخالف اسلام بودند، به اسلام گروید و در شمار مهاجران به حبشه بود، اما به‌زودی به مکه بازگشت و دوباره به مدینه مهاجرت کرد.[۳]

عثمان در لغت به معنی مار یا بچه مار است.[۳]

پس از مرگ رقیه در سال دوم هجری، عثمان با ازدواج با دیگر دختر محمد به نام ام‌کلثوم در سال سوم هجری ازدواج کرد و با این ازدواج روابطش با محمد را دوباره مستحکم کرد. برخی به سندیت این ازدواج مشکوک هستند، اما دانشنامه اسلام بر طبق نسخهٔ خطی از ابن لهیه، نظر آنان را رد می‌کند. علاوه بر آن، ازدواج با فردی سرمایه‌دار اهل مکه مانند عثمان مزایای فراوانی برای ام‌کلثوم داشته است.[۱]

به دلیل ازدواج عثمان با دو دختر محمد اهل تسنن به عثمان ذوالنورین یعنی صاحب دو نور می‌گویند.[۴]
نام مُذهَّب عثمان در مسجد ایا صوفیا
به خلافت رسیدن عثمان

عمر در اخرین روزهای عُمر خود، شش تن از صحابیان را مامور نمود در مدت سه روز خلیفه مسلمانان را تعیین کنند. این شش نفر عبارت بودن از:

        علی بن ابیطالب
        عثمان بن عفان
        عبدالرحمن بن عوف
        زبیر بن عوّام
        طلحة بن عبید اللّه
        سعد بن ابی‌وقاص

بنوشته تاریخ یعقوبی عمر ابو طلحة بن زید بن سهل انصاری را بر این کار گماشت و گفت: اگر چهار نفر نظری دادند و دو نفر مخالف شدند، آن دو نفر را گردن بزن و اگر سه نفر توافق کردند و سه نفر مخالفت نمودند، سه نفری که عبد الرحمان در میان ایشان نیست، گردن بزن، و اگر سه روز گذشت و بر کسی توافق حاصل نکردند، همه ایشان را گردن بزن».[۵]

بنوشته یعقوبی در این سه روز مذاکرات زیادی انجام شد و نتیجه بین علی و عثمان مردّد شد. عبدالرحمن از علی پرسید: اگر با تو بیعت کنیم آیا حاضر می شوی به کتاب خدا و سنت رسول الله و به شیوة دو خلیفة پیشین رفتار کنی؟ جواب علی به عبدالرحمن این جمله بود که :به کتاب خدا و سنت رسول الله عمل خواهم کرد. عبدالرحمن همین سوال را از عثمان کرد و عثمان جواب مثبت داد و همه شرایط را پذیرفت و لذا او به خلافت رسید[۶]
دوران خلافت

از کارهای عثمان جمع‌آوری قرآن و بوجود آوردن نسخهٔ واحد برای قرآن بود که در زمان خلیفهٔ اول با نظارت و اجماع صحابه صورت گرفت. در دوران خلافت او، قلمرو تصرف‌شده توسط مسلمانان به اوج خود در دوران خلافت رسید، این بزرگ شدن قلمرو اسلامی باعث بوجود آمدن مسایل تازه‌ای در نحوهٔ تعامل جامعهٔ اولیهٔ اسلامی و قلمروهای تازه بدست آمدهٔ اسلامی شد که عثمان که در آن زمان به پیری رسیده بود، نتوانست به‌خوبی از عهدهٔ این امر بربیاید.[۲] در زمان او دامنهٔ قلمرو اسلامی به بلخ و قبرس رسید. او برای کنترل بیشتر اعضای خاندان خود را به امیری فرستاد.[۷]

این روش حکومت مخالفت های زیادی را برانگیخت. مخالفان او، عثمان را به خویشاوندسالاری و فساد متهم می‌کردند. سر دسته مخالفان او عایشه، همسر پیامبر و دختر ابوبکر، و علی داماد محمد بودند.[۲] علی حداقل به لحاظ معنوی سردستهٔ مخالفان عثمان بود. در دوران خلافت عثمان، علی به همراه صحابهٔ دیگری از محمد از جمله طلحه و زبیر از منتقدان عثمان بودند. او عنوان می‌داشت که عثمان از سنت پیامبر دچار انحراف شده‌است. مهمترین موارد اختلاف با عثمان بر سر اجرای حدود اسلامی بود. علی اصرار داشت که حدود الهی باید اجرا شود. از جمله در قضیهٔ شرب‌نوشی ولید، حاکم کوفه، که گفته می‌شود حد به دست خود علی اجرا شد. او در امور سیاسی حداقل به لحاظ معنوی نیز از سرکردگان مخالف عثمان شناخته می‌شد. در قضیه تبعید ابوذر با وجود ممنوعیت تعیین شده توسط عثمان او با فرزندانش ابوذر را بدرقه کرد.[۸]

غنایم بدست‌آمده از مناطق فتح‌شده در زمان عثمان چندان زیاد نبود. لشکریانی که در این فتوحات شرکت داشتند، به عثمان اعتراض کردند که چرا غنایم را که از نظر آنان تماماً باید به کسانی که در جنگ تعلق می‌گرفت را تماماً بین آنها تقسیم نکرده و بخشی از آن را به والیان شهرها و قوم و خویش خود داده است و از غنایم در ساخت موارد عام‌المنفعه استفاده برده است. البته این روش، پیشتر توسط عمر نیز اجرا می‌شده است. دانشنامهٔ اسلام بر این باور است که این اقدام عثمان تنها راهی برای سرمایه‌دار کردن قوم و خویشش نبوده، بلکه اقدامی هوشمندانه برای اختصاص دادن بخشی از غنایم برای امورات مناطق بوده است. البته این اقدام با رویهٔ اختصاص دادن تمامی غنایم به جنگجویان مشارکت‌کننده در فتوحات، تناقض دارد.[۱]

ضرورت کم‌کم ایجاب می‌کرد که امپراطوری اسلامی به فکر یک سازمان اداری منسجم همانند مدل‌های مشابه در کشورهای بیزانس و ایران بیفتد. البته این مهم در زمان عمر تا حدودی طرح‌ریزی شده بود و بعدها توسط سلسلهٔ امویان گسترش یافت و در دوران عباسیان شکوفا گردید. این سیستم جایگزین ساختار سنتی و نامناسب و آشوب‌زای ملوک‌الطوایفی اعراب بود. دانشنامه اسلام می‌نویسد گرچه سرزنش‌هایی به وی می‌شد که نمی‌تواند روش مناسب برای اجرای این طرح را پیدا کند و یا از پس این کار بر نمی‌آید، اما طرح وی طرحی مناسب بود و همان اهداف طرح عمر را دنبال می‌کرد. علاوه بر آن، بحران‌های اقتصادی ای که به خاطر سرمایه‌داری ناگهانی اعراب به وجود آمده بود باعث شد که عثمان به این فکر بیفتد که مبلغی از مستمری جنگجویان را کم کند و به موارد دولتی تخصیص دهد. این مهم باعث بروز نارضایتی‌ها از وی شد.[۱]

دورهٔ خلافت عثمان از لحاظ تاریخی به دو دورهٔ شش سالهٔ خوب ۲۹-۲۳ هجری و دورهٔ هرج و مرج و بی‌قانونی ۳۰-۳۵ هجری تقسیم می‌شود. علت این تغییرات به صورت افسانه‌وار به‌علت افتادن خاتم (انگشتر) محمد از دست عثمان در چاه اریس در سال ۳۰ هجری دانسته می‌شود. در همین دوران، اولین آشوب‌ها در امت اسلامی در منطقهٔ عراق که از بحران اقتصادی رنج می‌برد شروع گردید. ابوذر غفاری که از اولین ساده‌زیستان در اسلام بود، در این دوران به همراه اهل خانواده‌اش به شام تبعید شد و بعد از آن به ربذه فرستاده شد و در آنجا به‌علت فقر و تنگدستی درگذشت. گرچه در مورد شخصیت وی اغراق شده است، اما وی به‌عنوان شخصیتی ساده‌زیست و با تقوا در برابر رویکرد تجملی دوران عثمان مطرح است.[۱]

از مذاهب اسلام
اهل سنت


مذاهب فقهی

حنفی · مالکی · شافعی · حنبلی

مذاهب کلامی

ماتریدی · اشعری · اثری · معتزلی

جنبش‌های فکری اهل سنت

دیوبندی · بریلوی · سلفی
ارکان دین اسلام

نماز · روزه · شهادت · زکات · حج

خلفای راشدین

ابوبکر · عمر · عثمان · علی

صحابه

سعید بن زید · زبیر · طلحه
سعد بن ابی‌وقاص · عبدالرحمن بن عوف
ابوعبیده جراح

مبانی فقه

قرآن · سنت · اجماع · قیاس · اجتهاد

کتب حدیث

صحیح بخاری · صحیح مسلم · سنن نسائی
سنن ابوداوود · سنن ترمذی· سنن ابن ماجه
الموطأ

مکان‌های مقدس

مکه · مدینه
بیت‌المقدس
این جعبه:

    نمایش
    بحث
    ویرایش

شورش

اوضاع در کوفه در سال ۳-۳۲ هجری /۴-۶۵۲ میلادی بدتر گردید. قاریان کوفه که تفکرات مذهبی و سیاسی مخالف عثمان داشتند و عناصری مشکوک در بین آن‌ها وجود داشت، با وجود اینکه اقدامات سیاسی فراوانی در مقابله با آنان انجام شده بود، توانستند زمینهٔ عزل سعید بن عاص، والی کوفه را فراهم کرده و ابوموسی اشعری والی پیشین بصره را که زاهد بود و تفکرات مخالف عثمان داشت، امیر خود کنند. از آن به بعد، کوفه از کنترل حکومت مرکزی خارج شد.[۱]

در مصر، شورش‌هایی به سرکردگی محمد بن ابی حذیفه (پسر خواندهٔ عثمان) که در سنین جوانی بود صورت گرفت و عبدالله ابن ابی سرح که والی مصر بود، در مقابل این شورش‌ها تسلیم گردید. به نظر می‌رسد که عمروعاص پس از اینکه از امارت مصر عزل شده بود و به فلسطین رفته بود، پنهانی این شورش‌ها در مصر را تحریک می‌کرد. نقش این شورش‌ها در مصر باید پررنگ‌تر از آنچه که تصور می‌شود بوده باشد. ابن لیه نیز در کتاب خود شورش مصریان را مورد بررسی قرار داده و معتقد است که تعداد مصریان در میان افرادی که خانهٔ عثمان را محاصره کرده بودند، بیش از گروه‌های دیگر بوده است. شورش‌ها بالا گرفت و معترضان از سه ناحیهٔ مختلف به مدینه آمدند. اولین گروهی که رسیده بود، مصریان بودند که سر کردهٔ آنان عبدالرحمن بن عدیس بود، این گروه روز جمعه به مسجدالنبی رفتند تا نماز جمعه را بخوانند. در این هنگام شورشیان با عثمان روبرو گردیدند و اعتراضات شدیداللحنی به وی کردند. عثمان با رویکردی صلح‌آمیز و آشتی‌جویانه، قول داد که تمامی اقدامات قبلی خود را لغو کند و والیان مناطق را عوض کند. معترضان راضی شدند و به سمت مصر بازگشتند. اما در تپه‌های شن اریس، قاصدی از سوی عثمان را یافتند و به وی مشکوک شدند و طی بازجویی از وی، نامه‌ای را یافتند که در آن به عبدالله بن ابی سرح دستور کشتن یا مثله‌کردن سران شورش‌گران مصر داده شده بود.[۱]

وی که در ابتدا حکم مجازات شورشیان را صادر کرده بود، وقتی که توسط پیک سریعی که توسط عبدالله بن سعد فرستاده شد، از قصد شورشیان آگاه شد، از آنجایی که به‌دلیل احتمال بازشدن راه برای خشونت دیگر قشرها، تمایلی به پذیرش شورشیان نداشت، به دیدار علی رفته و از او خواست که با شورشیان دیدار کرده و آنها را وادار کند که به شهر و دیارشان بازگردند. عثمان ضمن اینکه خود را از این به بعد ملزم به پیروی از توصیه‌های علی می‌کرد، به وی اختیار تام داد تا هرگونه که می‌خواهد با شورشیان مذاکره کند. علی به وی یادآوری کرد که قبلاً هم با وی در این مورد صحبت کرده‌بود، ولی عثمان ترجیح داده‌بود که از مروان بن حکم و بنی‌امیه حرف‌شنوی کند. عثمان قول داد که از این پس، از آنان روی گردانده و از علی حرف‌شنوی کرده و دستور داد که دیگر انصار و مهاجران به علی بپیوندند. او همچنین از عمار خواست که به این گروه بپیوندد ولی وی این پیشنهاد را رد کرد.[۹]

بر طبق روایت محمود بن لبید بن عقبه اوسی، تاریخ‌نگار معاصر، اعضای این گروه از مهاجرین (به‌جز علی) شامل سعید بن زید، ابوجهم عدوی، جبیر بن مطعم و حکیم بن حزام و از بنی‌امیه شامل مروان بن حکم، سعید بن عاص و عبدالرحمن بن عتاب بن اسید، از انصار به سرکردگی محمد بن مسلمه و شامل ابواشید و ابوحمید ساعدی، زید بن ثابت و کعب بن مالک و همچنین شامل نیار بن مکرز اسلمی و در کل نزدیک به ۳۰ نفر بودند.[۹]
قتل عثمان و عواقب آن

سر انجام عثمان در سال ۳۵ هجری توسط معترضانی از کوفه، مصر و بصره کشته شد. کشته شدن او باعث انشقاق شدید جامعه مسلمانان بعد از او شد. کشته شدن او نقطه عطفی در جامعه مسلمانان بود و عملاً پایان یکپارچگی مسلمانان و شروع جنگ های داخلی بین آنان بود. مهمترین نقطه اختلاف این بود که آیا قتل عثمان عادلانه بود؟ آیا او از دستورهای اسلام منحرف شده بود؟ اگر چنین بود آیا شایسته قتل بود؟[۲] پس از عثمان، علی به خلافت رسید که دوران خلافت او مصادف با جنگ های داخلی زیادی بین مسلمانان شد.[۸]

عثمان به دلیل اینکه نمی خواست شان خود را به عنوان خلیفه کم کند، با درخواستهای مبنی بر کناره گیری از خلافت مخالفت می نمود. مدت محاصره عثمان (در سال ۳۵ هجری/ژوئن ۶۵۶ میلادی) در منابع، زمانهای متعددی گزارش شده و تعدادی از محاصره کنندگان به سرکردگی محمد بن ابی بکر به خانه اش توانستند وارد شوند. البته دقیقاً معلوم نیست که وی به عثمان ضربت وارد کرده باشد یا نه و منابع افراد متعددی را به عنوان کشندگان عثمان نام می برند. عثمان که در حال خواندن قرآن بود، مورد ضربت قرار گرفت و خونش بر صفحه قرآن ریخت. نائله بنت فرافصه از قبیله کلبیه که همسر عثمان بود نیز زخمی گردیده و خانه را نیز مورد غارت قرار دادند. جسد عثمان به صورت بسیار مخفیانه و شبانه با تشییع همسر و دوستان نزدیکش دفن گردید. همچنین برخی منابع حاکی از آن است که فرمان قتل عثمان را عایشه صادر نمود است.سپاهی معاویه که برای کمک به عثمان فرستاده بود، در نیمه راه خبر مرگ عثمان را شنیدند و سریعاً به شام بازگشتند. در منابع این عمل فرستادن سپاه از سوی معاویه، عملی ریاکارانه معرفی گردیده است. در منابع آمده که شورش گران مصر به سرکردگی ابن عدیس از سوی معاویه مورد تعقیب قرار گرفتند و زندانی شدند. اما ابن عدیس فرار کرد اما دوباره بازداشت شد و توسط لشکریان معاویه کشته شد.[۱]

از این زمان به بعد اتحاد سیاسی و مذهبی اسلام از بین رفت و جنگهای داخلی و تفرقه آغاز گردید. دوران خلافت عثمان و قتل وی نقطه عطفی در تاریخ اسلام شد و از این رو حائز اهمیت است که قتل وی به علت این بود که در شایستگی اش اختلاف ایجاد شده بود. دانشنامه اسلام بر این باور است که آنچه مخالفان عثمان به عنوان نالایق بودن وی مطرح می کنند، بیشتر شخصیت متوسط و معتدل اوست. این واقعه روایات زیادی از تاریخ و به خصوص ادبیات تاریخی را به خود اختصاص داد و این روایات این واقعه را در رده فتنه قرار می دهند.[۱]
در نگاه شیعیان

مساله حکومت و قتل عثمان، یکی از اختلافات عمده شیعیان و سنی‌ها است. در ادبیات شیعه برخی عثمان را به «اشرافی‌گری» و «تجمل‎گرایی» متهم می‌کنند.[۱۰]
محل دفن عثمان

عثمان در شمال شرقی بقیع دفن شده است. بقیع قبرستانی است که در سمت جنوبی شرقی مسجد نبوی قرار گرفته است، و قبر عثمان در آخر این قبرستان محلی که بعداً به بقیع الحاق شده است این قبرستان (بقیع) در فاصله ۱.۳۵ متری قبر "شهداء الحرة" قرار گرفته است، با این وصف قبر عثمان در قبرستان بقیع است.

ابوسفیان بن حرب

ابوسفیان (نام کامل:ابوحنظله صخر ابن حرب ابن امیه) (مرگ: ۳۱ ه. ق در سن ۸۸ سالگی) از بازرگانان معروف و بزرگان قریش در زمان محمد بن عبدالله بود. وی پدر معاویه و جد عده‌ای از خلفای معروف به بوسفیانی بود.[۱]

از دیگر کارهای او فرماندهی نیرویی برای کنترل برده‌ها در مکه بود. در جنگ بدر حضور داشت و در جنگ احد در برابر محمد جنگید. او در فتح مکه شهادتین گفت و در چند جنگ برای اسلام شرکت کرد. ابوسفیان در سال ۳۲ هجری در مدینه درگذشت.

محتویات

    ۱ نسب
    ۲ مرگ
    ۳ منابع
    ۴ مطالعه بیش‌تر

نسب

پدرش حرب پسر أمیه الأکبر پسر عبد شمس پسر عبد مناف پسر قصی پسر کلاب پسر مرّه پسر کعب پسر لؤی پسر غالب پسر فهر پسر مالک پسر النضر پسر کنانه پسر خزیمه پسر مدرکه پسر إلیاس پسر مضر پسر نزار پسر معد پسر عدنان بود.

مادرش صفیه دختر حزن پسر بجیر پسر الهزم پسر رویبه پسر عبد الله پسر هلال پسرعامر پسر صعصعه پسر معاویه پسر بکر پسر هوازن پسر منصور پسر عکرمه پسر خصفه پسر قیس عیلان پسر مضر پسر نزار پسر معد پسر عدنان بود.
مرگ

ابوسفیان در مدینه، در سال ۳۲ هجری، درگذشت. عثمان بن عفان بر او نماز خواند و در بقیع دفن شد.

هند دختر عتبه

هند یا هنت (به کسر اول و سکون دوم و سوم) دختر عتبه و همسر ابوسفیان بود.

پس از آنکه عتبه پدر هند توسط حمزه کشته شد هند کینه حمزه را به دل گرفت. در جنگ احد او فردی را مامور کشتن حمزه کرد. پس از کشته شدن حمزه گفته می‌شود که هند جگر حمزه را از سینه بدر آورده‌است به همین دلیل او را هند جگر خوار نیز می‌گویند. اصطلاح هند جگر خوار یک ترکیب کنایی است. هند، قبل از اسلام از زنان اهل پرچم بوده و همانند مادر شوهرش که او نیز از زنان اهل پرچم بوده، در بین اهل مکه شهرت داشته‌اند. حتی موضوع ازدواج ابوسفیان و هند نیز برمیگردد به معشوقه بودن هند برای چهار نفر که یکی از آنها ابو سفیان بود و پس از حامله شدن هند و معلوم نبودن پدر فرزندش، در جریان یک داستان مشهور، هند با ابوسفیان ازدواج رسمی کرد.

کبد

جـِـگَر یا کَبـِد بزرگترین غده بدن است[۲] که در فعالیت‌های سوخت‌وساز بدن مانند گوارش نقش دارد.

تمام خون دستگاه گوارش توسط سیاهرگی به نام ورید پورت جمع‌آوری شده و وارد کبد می‌شود و تمام مواد جذب شده از لوله گوارشی از کبد عبور می‌کنند. دیگر کارهای کبد به دام انداختن سموم و تصفیه آنها با تبدیل کردنشان به مواد بی ضرر است. همچنین، این کبد است که متابولیسم داروها را در بدن بر عهده دارد. شرکت در خون سازی (در دوره پیش از تولد) و مقاومت در برابر عفونت‌ها، فراهم ساختن سریع انرژی در هنگام ضرورت، ذخیره آهن و... از دیگر فعالیتهای کبد است[۳]

سلولهای کبدی پروتئین‌های مختلفی را به طور دائمی می‌سازند از جمله آلبومین، پروترومبین، فیبرینوژن، لیپو پروتئینها و هپارین.[۴]

سلولهای کبدی مواد مختلفی از جمله تری گلیسریدها، گلیکوژن و ویتامینها را ذخیره می‌کنند.[۵]

کبد به عنوان یک سیستم بافری مهم برای گلوکز خون عمل می‌کند به این معنی که هنگامی که گلوکز خون بعد از صرف یک وعده غذا تا غلظت زیادی بالا می‌رود میزان ترشح انسولین نیز افزایش می‌یابد و در حدود ۳/۲ گلوکز جذب شده از روده بلافاصله به گلیکوژن تبدیل شده و در کبد ذخیره می‌شود. در طی ساعات بعد که غلظت گلوکز خون و نیز در این ترشح انسولین کاهش می‌یابد، کبد گلیکوژن را تجزیه و به گلوکز تبدیل می‌کند.

این تنظیم در بیماران با اختلالات کبدی تقریباً غیر ممکن است.

محتویات

    ۱ کالبدشناسی
        ۱.۱ انواع سلول
        ۱.۲ جریان خون
        ۱.۳ جریان صفراوی
        ۱.۴ کبد انسان
        ۱.۵ بخش‌های کالبدشناسی
        ۱.۶ دیگر حیوانات
    ۲ فیزیولوژی
        ۲.۱ سنتز
        ۲.۲ تفکیک
        ۲.۳ سایر عملکردها
        ۲.۴ ارتباط با پزشکی و داروشناسی
    ۳ بیماری‌های کبد
    ۴ بازسازی و پیوند
        ۴.۱ قطب‌های پیوند کبد ایران
    ۵ پیشرفت
        ۵.۱ اندام‌زایی
        ۵.۲ تامین خون جنین
    ۶ به عنوان غذا
    ۷ اشارات فرهنگی
    ۸ جستارهای وابسته
    ۹ منابع

کالبدشناسی

کبد عضو قهوه‌ای مایل به قرمز با چهار لوب نابرابر از نظر شکل و اندازه می‌باشد. وزن طبیعی کبد انسان ۱٫۶۶-۱٫۴۴ کیلوگرم (۳٫۷-۳٫۲ پوند) بوده،[۶] و اندامی صاف، صورتی-قهوه‌ای و مثلثی شکل می‌باشد. کبد بزرگترین اندام داخلی (پوست بزرگترین اندام کلی است) و بزرگترین غده در بدن انسان است. محل این اندام در یک چهارم بالایی حفره شکمی بوده، و درست زیر دیافراگم قرار دارد. کبد در سمت راست معده بوده و روی کیسه صفرا قرار دارد. دو رگ خونی به آن متصل شده است، یکی از آن‌ها شریان کبدی و دیگری سیاهرگ باب نام دارد. شریان کبدی خون آئورتی را حمل می‌کند، در حالی که سیاهرگ باب خون شامل مواد مغذی هضم شده از گوارش و همچنین طحال و لوزالمعده را حمل می‌کند. این رگ‌های خونی به مویرگ‌ها تقسیم شده، و خون را به لوبول‌ها هدایت می‌کنند. هر لوبول از میلیون‌ها یاخته کبدی تشکیل شده که اساس یاخته‌های متابولیکی هستند. لوبول‌ها واحدهای عملکردی کبد هستند.
انواع سلول

دو نوع عمده از سلول‌های عمومی در لوبول‌های کبد وجود دارد؛ سلول‌های پارانشیمی و غیرپارانشیمی. ۸۰٪ حجم کبد را سلول‌های پارانشیم تشکیل داده و هپاتوسیت نامیده می‌شوند. سلول‌های غیرپارانشیمی ۴۰٪ از تعداد کل سلول‌های کبد را تشکیل می‌دهند اما تنها ۶٫۵٪ حجم کبد را شامل می‌شوند. سلول‌های آندوتلیال سینوسی کبدی، سلول‌های کوپفر و سلول‌های ستاره‌ای کبدی تعدادی از سلول‌های غیرپارانشیمی سینوس کبد هستند.[۷]
جریان خون

کبد دارای دو جریان خون از سیاهرگ باب و شریان کبدی می‌باشد. حدود ۷۵٪ از جریان خون کبد، توسط سیاهرگ باب از خون وریدی طحال، دستگاه گوارش و اندام‌های مرتبط با آن تامین می‌شود. شریان کبدی باقیمانده جریان خون کبد را تامین می‌کند. اکسیژن از هر دو منبع تامین می‌شود؛ تقریبا نصف اکسیژن کبد توسط سیاهرگ باب و نصف آن توسط شریان کبدی تهیه می‌شود.[۸]
خون در سینوس‌های کبدی جریان یافته و داخل ورید مرکزی هر لوبول تخلیه می‌شود. وریدهای مرکزی با ورید کبدی که کبد را ترک می‌کند یکی می‌شوند.
جریان صفراوی
درخت صفراوی

اصطلاح درخت صفراوی از شاخه‌های بلند مجاری صفراوی گرفته شده است. صفرای تولید شده در کبد در کانال‌های صفراوی که با مجاری صفراوی ادغام شده، جمع می‌شوند. درون کبد، این مجاری، مجاری صفراوی داخل‌کبدی نامیده می‌شوند (درون کبد)، و هنگامی که خارج می‌شوند آن‌ها را خارج‌کبدی (بیرون از کبد) می‌نامند. مجاری داخل‌کبدی درنهایت به مجاری کبدی چپ و راست تخلیه می‌شوند و با ادغام خود مجرای مشترک کبدی را می‌سازند. مجرای سیستیک کیسه صفرا با مجرای مشترک کبدی متصل شده و مجرای مشترک صفرا را تشکیل می‌دهند.

صفرا توسط مجرای مشترک صفرا مستقیما وارد دوازدهه می‌شود، یا توسط مجرای سیستیک موقتا در کیسه صفرا ذخیره می‌شود. مجرای مشترک صفرا و مجرای پانکراس با یکدیگر در آمپول واتر وارد بخش دوم دوازدهه می‌شوند.
کبد انسان

اگر سطح جداری را مشاهده کنید، کبد انسان به طور معمول به دو لوب تقسیم می‌شود (چپ و راست)؛ اما اگر سطح احشایی را مشاهده کنید کبد به چهار لوب به علاوه لوب دمی و چهارگوش تقسیم می‌شود. نشانه‌های کالبدشناسی دیگری نیز وجود دارد، از جمله لیگامان وریدی (لیگامان آرانشیو) و لیگامان دایره‌ای (لیگامان ترس) که بعدا در سمت چپ کبد به دو بخش تقسیم می‌شوند. لیگامان داسی (لیگامان فلسی‌فرم) در جلوی کبد (سمت قدامی) قابل مشاهده است. این لیگامان کبد را به دو لوب چپ و راست تقسیم می‌کند.
بخش‌های کالبدشناسی

کبد در طبقه‌بندی Couinaud کالبدشناسی کبد، به هشت بخش عملکردی مستقل تقسیم می‌شود (یا اگر بخش‌های زیرین را حساب کنید به ۹ بخش تقسیم می‌شود).[۹]
دیگر حیوانات

کبد در تمام مهره‌داران وجود دارد، و به طور معمول بزرگترین اندام (داخلی) می‌باشد. شکل آن در گونه‌های مختلف متفاوت است، و به دلیل شکل بزرگش و ترتیب قرارگیری اندام‌های اطراف آن قابل تشخیص است. با این حال، در بیشتر گونه‌ها کبد به دو لوب چپ و راست تقسیم می‌شود؛ استثنا در این قاعده کلی مارها هستند، که به دلیل ضرورت شکل بدن کبد آن‌ها به شکل سیگار برگ وجود دارد. ساختار داخلی کبد آن کاملا شبیه همه مهره‌داران است.[۱۰]

این اندام گاهی اوقات به عنوان کبد مرتبط با دستگاه گوارش طنابداران اولیه مثل نیزک یافت می‌شود. هرچند، این اندام یک غده ترشحی است، نه یک اندام متابولیکی، و چگونگی هم‌ساخت‌شناسی واقعی آن با کبد مهره‌داران مشخص نیست.[۱۰]
فیزیولوژی

عملکردهای مختلفی از کبد توسط سلول‌های کبدی یا هپاتوسیت‌ها انجام می‌شود. در حال حاضر، هیچ اندام مصنوعی یا دستگاهی که توانایی تقلید تمام عملکردهای کبد را داشته باشد وجود ندارد. در درمان تجربی نارسایی کبد بعضی از عملکردها را می‌توان با دیالیز کبد مشابه سازی کرد. تصور می‌شود که کبد مسئول ۵۰۰ عملکرد جداگانه در ترکیب با دیگر سیستم‌ها و اندام‌ها می‌باشد.
سنتز

    بخش بزرگی از سنتز اسیدآمینه
    کبد نقش‌های متعددی در متابولیزم کربوهیدارت‌ها دارد
        نوگلوکززایی (سنتز گلوکز از اسید آمینه‌ها، لاکتات یا گلیسرول)
        گلیکوژنولیز (شکستن گلیکوژن به گلوکز)
        گلیکوژنز (تشکیل گلیکوژن از گلوکز)(بافت‌های ماهیچه‌ای نیز می‌توانند این کار را انجام دهند)
    کبد مسئول اصلی متابولیزم پروتئین‌ها، سنتز و همچنین تخریب آن‌ها می‌باشد.
    کبد چندین نقش متعدد در متابولیزم لیپیدها دارد:
        سنتز کلسترول
        لیپوژنزیس، تولیدات تری‌گلیسیریدها (چربی‌ها)
        بخش عمده‌ای از لیپوپروتئین‌ها در کبد سنتز می‌شوند.
    کبد فاکتورهای انعقادی I (فیبرینوژن)، II (پروترومبین)، V، VII، IX، X و XI، همچنین پروتئین سی، پروتئین اس و آنتی‌ترومبین را تولید می‌کند.
    در سه‌ماهه اول زندگی جنین، کبد اصلی‌ترین محل برای تولید گلبول قرمز می‌باشد. در هفته ۳۲ باروری، مغز استخوان تقریبا به طور کامل این وظیفه را به عهده می‌گیرد.
    کبد صفرا (مایع زرد رنگ) را تولید و دفع می‌کند، صفرا برای امولیسیون چربی‌ها مورد نیاز بوده و به جذب ویتامین کا کمک می‌کند. مقداری از صفرا مستقیما وارد دوازدهه می‌شود و مقداری از آن در کیسه صفرا ذخیره می‌شود.
    کبد همچنین فاکتور رشد شبه انسولین ۱ را تولید می‌کند، هورمون پروتئینی پلی‌پپتیدی که نقش مهمی در رشد کودکان و تداوم آنابولیسم در بزرگسالان دارد.
    کبد محل عمده تولید ترومبوپپتین می‌باشد. ترومبوپپتین یک هورمون گلیکوپروتئین می‌باشد که تولید پلاکت‌ها توسط مغز استخوان را تنظیم می‌کند.

تفکیک

    شکستن انسولین و دیگر هورمون‌ها
    گلوکورینه کردن بیلی‌روبین، باعث تسهیل دفع صفرا می‌شود.
    کبد مواد سمی را تجزیه یا تغییر می‌دهد (به عنوان مثال با متیلاسیون) و بیشتر داروها در فرایند متابولیزم دارو تولید می‌شود.
    کبد آمونیاک را به اوره تبدیل می‌کند (چرخه اوره).

سایر عملکردها

    کبد محل ذخیره بسیاری از مواد از جمله گلوکز (به شکل گلیکوژن)، ویتامین آ (ذخیره ۲-۱ سال)، ویتامین د (ذخیره ۴-۱ ماه)، ویتامین ب ۱۲ (ذخیره ۳-۱ سال)، ویتامین کا، آهن، و مس می‌باشد.
    کبد مسئول اثرات ایمونولوژیکی می‌باشد - سیستم فاگوسیتی تک هسته‌ای (ام پی اس) کبد شامل بسیاری از سلول‌های ایمونولوژیکی فعال است، همچنین به عنوان «غربال» برای آنتی‌ژن‌های حمل شده توسط سیستم باب عمل می‌کند.
    کبد، آلبومین، عمده‌ترین ماده اسمولاریته پلاسمای خون را تولید می‌کند.
    کبد آنژینوتنسینوژن را سنتز می‌کند، هورمون مسئول بالا بردن فشار خون، که توسط رنین فعال می‌شود، زمانی که کلیه احساس کند فشار خون پایین است رنین را آزاد می‌کند.
    کبد به عنوان مخزن خون نیز عمل می‌کند، یک اندام قابل بسط می‌باشد. مقدار زیادی از خون می‌تواند در رگ‌های خونی ذخیره شود، این مقدار حجم نرمال خون در وریدهای کبدی می‌باشد و در سینوس‌های کبدی در حدودو ۴۵۰ میلی لیتر می‌باشد. در طول نارسایی قلبی با احتقان محیطی، کبد گسترش می‌یابد، و گاهی اوقات ۰٫۵ تا ۱ لیتر از خون اضافی به علت فشار بالا در دهلیز راست که باعث بازگشت فشار در کبد می‌شود در وریدهای کبدی و سینوس‌ها ذخیره می‌شود.

ارتباط با پزشکی و داروشناسی

ظرفیت اکسیداتیو کبد با افزایش سن کاهش می‌یابد بنابراین هر دارویی که به اکسیداسیون نیاز داشته باشد (مثلا بنزودیازپین) احتمال زیاد دارد که به سطوح سمیت برسد. هرچند، داروهایی با نیمه‌عمر کوتاه، از جمله لورازپام و اگزازپام در بیشتر مواردی که بنزودیازپین در طب سالمندان مورد نیاز است، ترجیح داده می‌شوند.
بیماری‌های کبد
Right
    پیشنهاد شده است که اختلالات متابولیسمی کبد در این مقاله یا بخش ادغام گردد. (بحث)

    یرقان
    سیروز کبد
    درد و احساس سنگینی سمت راست شکم[۱۱]
    تورم پاها
    بزرگی کبد و طحال

تومور لوب چپ کبد

کبد تقریبا از هر اندامی در بدن حمایت می‌کند و برای بقا حیاتی است. به دلیل محل استراتژیک و عملکردهای چندبعدی خود کبد نیز مستعد بسیاری از بیماری‌ها می‌باشد.[۱۲]

عمومی‌ترین بیماری‌ها شامل: عفونت‌هایی از جمله هپاتیت‌های آ، ب، سی، دی، ای، آسیب‌های ناشی از نوشیدنی‌های الکلی، کبد چرب، سیروز، سرطان، آسیب‌های دارویی (به خصوص توسط استامینوفن (پاراسیتامول) و داروهای ضد سرطانی).

بسیاری از بیماری‌های کبدی با یرقان ناشی از افزایش سطح بیلی‌روبین در سیستم همراه است. بیلی‌روبین نتیجه فروپاشی هموگلوبین گلبول‌های قرمز خون می‌باشد؛ به طور معمول، کبد بیلی روبین را از خون خارج کرده و از طریق صفرا دفع می‌کند.

بسیاری از بیماری‌های کبدی در کودکان نیز وجود دارد، از جمله انسداد مجاری صفراوی، کمبود آلفا-۱ آنتی‌تریپسین، سندرم آلاژیل، کلستاز داخل کبدی خانوادگی پیشرونده و هیستوسیتوز سلول لانگرهانس.

بیماری‌هایی که با عملکرد کبد تداخل دارند اختلالاتی را در فرآیندهای آن ایجاد خواهند کرد. هرچند، کبد ظرفیت بالایی برای بازسازی و ذخیره‌سازی دارد. در بیشتر موارد، کبد تنها علائم را بعد از آسیب گسترده نشان می‌دهد.

بیماری‌های کبد با آزمون عملکرد کبد تشخیص داده می‌شوند، به عنوان مثال، توسط تولید پروتئین فاز حاد.
بازسازی و پیوند
بعد از برش لوب چپ کبد

کبد تنها اندام داخلی بدن انسان است که توانایی باززایی طبیعی بافت‌های از دست رفته را دارد؛ کمتر از ۲۵٪ کبد می‌تواند به تمام کبد احیا شود.[۱۳] باززایی بسیار سریع است. کبد طی یک تا دو هفته بعد از از دست دادن بیش از ۵۰٪ حجم خود به اندازه طبیعی خود باز خواهد گشت.

این عمل دلیل عمده بازگشت هپاتوسیت‌ها به چرخه یاخته‌ای است. هپاتوسیت‌ها از فاز جی صفر خاموش به فاز جی ۱ رفته و تحت میتوز قرار می‌گیرند. این فرایند توسط گیرنده پی ۷۵ فعال می‌شود.[۱۴]

سه پیوند اولیه کبد انسان توسط توماس استارزل در سال ۱۹۶۳ در ایالات متحده انجام شد.[۱۵] در سال ۱۹۶۸، روی کالن در کمبریج انگلستان اولین پیوند کبد را در بریتانیای کبیر انجام داد.[۱۶]

پیوند کبد تنها گزینه برای افرادی است که مبتلا به نارسایی غیرقابل بازگشت کبدی هستند. بیشتر پیوندهای انجام شده برای بیماری‌های مزمن باعث سیروز می‌شوند، از جمله هپاتیت سی مزمن، الکلیسم، هپاتیت‌های خودایمن و بسیاری دیگر از بیماری‌ها. پیوندهای کبد انجام شده برای نارسایی حاد کبد که در آن نارسایی در طول چند روز هفته رخ می‌دهد کمتر شایع است.
قطب‌های پیوند کبد ایران

    شیراز
    کرمان
    مشهد

در این سه شهر یعنی شیراز، کرمان و مشهد که به عنوان سه قطب پزشکی کشور نیز مطرح هستند پیوند کبد انجام می‌پذیرد.
پیشرفت
اندام‌زایی

منشا کبد قرارگیری آن در بخش شکمی اندوردم فورگات (اندودرم یکی از ۳ لایه سلولی جوانه جنینی می‌باشد) و مجاور مزانشیم دیواره ترنسورسوم می‌باشد. در رویان انسان، دایورتیکولوم کبد یک لوله اندودرمی است که از فورگات به اطراف مزانشیم گسترش یافته است. مزانشیم دیواره ترانسورسوم باعث تکثیر این اندودرم به شاخه شاخه شدن و شکل‌گیری اپیتلیوم غده‌ای کبد می‌شود. بخشی از دایورتیکولوم کبدی (که این منطقه نزدیک لوله گوارش است) در ادامه به عنوان مجرای زهکشی کبد عمل می‌کند، و شاخه‌ای از این مجرا کیسه صفرا را ایجاد می‌کند.[۱۷] علاوه بر این سیگنالهای مزانشیم دیواره ترانسورسوم، فاکتور رشد فیبروبلاست از تکامل قلب نیز همراه با رتینوئیک اسید ناشی از مزودرم صفحه جانبی به صلاحیت کبد کمک می‌کند. سلول‌های اندودرمی کبدی تحت یک انتقال مورفولوژیکی از ستونی به شبه لایه‌ای منجر به ضخامت اولیه جوانه کبد می‌شود. سلول‌های ستاره‌ای کبد از مزانشیم مشتق می‌شوند.[۱۸]

بعد از مهاجرت هپاتوبلاست‌ها به مزانشیم دیواره ترانسورسوم، معماری کبدی با سینوس‌های کبدی شروع به کار می‌کند و مویرگ‌های صفراوی ظاهر می‌شوند. جوانه کبد به لوب‌های کبدی تقسیم می‌شود. ورید نافی چپ به مجراهای وریدی تبدیل شده و ورید ویتلاین به ورید باب تبدیل می‌شود. گسترش جوانه کبد توسط سلول‌های بنیادی خونساز انجام می‌شود. هپاتوبلاست‌های دو پتانسیلی به سلول‌های اپیتلیال صفراوی و هپاتوسیت‌ها متمایز می‌شوند. سلول‌های اپیتلیال صفراوی از هپاتوسیت‌های اطراف ورید باب متمایز می‌شوند، ابتدا یک، تک‌لایه تولید و سپس دولایه از سلول‌های مکعبی تولید می‌کنند. در صفحه داکتال، تمرکز انبساط در نقاطی از دولایه پدیدار می‌شود، توسط مزانشیم باب محصور شده، و تحت توبول‌زایی در مجراهای صفراوی درون‌کبدی قرار می‌گیرد. هپاتوبلاست‌ها مجاور ورید باب قرار نگرفته و در عوض به هپاتوسیت‌ها متمایز شده و در طناب‌های خطی سلول‌های اپی تلیال مزانشیم و مجراهای صفرا قرار می‌گیرند. هنگامی که هپاتوبلاست‌ها به هپاتوسیت‌ها تخصصی شده و گسترش می‌یابند، عملکردها را از یک هپاتوسیت بالغ دریافت می‌کنند، و در نهایت هپاتوسیت‌های بالغ به عنوان سلول‌های اپی‌تلیال بسیار قطبی با انباشتگی گلیکوژن فراوان ظاهر می‌شوند.
تامین خون جنین

در جنین در حال رشد، منبع اصلی خون کبد از ورید نافی است که مواد مغذی را برای جنین در حال رشد تامین می‌کند. ورید نافی از ناف وارد شکم می‌شود، و در طول لبه آزاد لیگامان فلسی فرم کبد به سطح تحتانی کبد به طرف بالا عبور می‌کند. به شاخه چپی ورید باب متصل می‌شود. مجراهای وریدی، خون را از ورید باب چپی به ورید کبدی چپی و سپس به بزرگ‌سیاهرگ زیرین حمل می‌کنند، و اجازه می‌دهند خون جنینی در کبد دور بزند.

درجنین، کبد در طول بارداری نرمال توسعه می‌یابد، و تصفیه نرمال کبد جنین انجام نمی‌شود. کبد اجازه ندارد فرایندهای گوارشی را انجام دهد زیرا جنین وعده‌های غذایی را به طور مستقیم مصرف نمی‌کند، اما مواد مغذی را توسط جفت از مادر دریافت می‌کند. کبد جنین برخی از سلول‌های بنیادی خون را آزاد می‌کند که به تیموس جنین مهاجرت می‌کنند، بنابراین ابتدا لنفوسیت‌ها، که لنفوسیت تی نامیده می‌شوند از سلول‌های بنیادی کبد جنین ساخته می‌شوند. هنگامی که جنین متولد می‌شود، تشکیل سلول‌های بنیادی خون در جنین به مغز قرمز استخوان منتقل می‌شود.

بعد از تولد، ورید نافی و مجراهای وریدی طی دو تا پنج روز کاملا محو می‌شوند.
به عنوان غذا

کبد پستانداران، غازماکیان‌سانان، و ماهی معمولا به عنوان خوراک توسط انسان‌ها خورده می‌شود. کبدهای خوک اهلی، گاو، گوسفند، گوساله، مرغ خانگی و غازها در قصابی‌ها و سوپرمارکت‌ها به طور گسترده قابل دسترس هستند.

کبد می‌تواند پخته، آب‌پز، کبابی، سرخ شده، در روغن تفت داده شده یا خام خورده شود (asbeh nayeh or sawda naye در غذاهای لبنانی، ساشی‌می کبد). در بسیاری از آماده‌سازی‌ها، تکه‌های کبد با تکه‌های گوشت و کلیه، مانند اشکال مختلف کباب‌های شبکه‌ای خاورمیانه‌ای ترکیب می‌شوند (به عنوان مثال meurav Yerushalmi). کبد اغلب در پخشینه درست می‌شود. مثال‌های خوب شناخته شده شامل liver pâté، جگر چرب، chopped liver، و leverpastej می‌باشند. سوسیس‌های کبدی از جمله Braunschweiger و liverwurst نیز ارزش غذایی دارند. خوراک سنتی آفریقای جنوبی، به نام Skilpadjies، از کبد گوسفند چرخ شده پیچیده در netvet (چربی غشا پوششی) تهیه شده و روی آتش کباب شده است.

کبد حیوانات غنی از آهن و ویتامین آ می‌باشند، و روغن جگر ماهی معمولا به عنوان مکمل غذایی استفاده می‌شود. به طور سنتی، کبد بعضی از ماهی‌ها مخصوصا لقمه‌ماهی معمولی به عنوان غذا ارزش دارد. این کبد برای آماده‌سازی غذا مورد استفاده قرار می‌گیرد، از جمله در کبد اسکیت آب‌پز با تست در انگلستان، همچنین beignets de foie de raie و foie de raie en croute در آشپزی فرانسوی.[۱۹]
اشارات فرهنگی

در اساطیر یونانی، پرومته به دلیل آشکار کردن آتش برای انسان توسط خدایان مجازات شد، او را در جایی که یک کرکس (یا یک عقاب) جگر او را نوک می‌زد به سنگ زنجیر کردند و جگر در طول شب دوباره ساخته می‌شد. (کبد تنها اندام داخلی انسان است که می‌تواند خودش را به میزان قابل توجهی بازسازی کند) بسیاری از مردم باستانی خاور نزدیک و مناطق مدیترانه‌ای نوعی از طالع‌بینی به نام هاروسپیسی را تمرین می‌کنند، آنها سعی می‌کنند اطلاعات را با تمرین بر روی کبدهای گوسفند و دیگر حیوانات به دست بیاورند.

در افلاطون، و در فیزیولوژی‌های بعدی، کبد به عنوان مکان تاریک‌ترین احساسات تصور می‌شود (به طور خاص خشم، حسادت و طمع) که انسان را به واکنش وادار می‌کند.[۲۰] در تلمود (رساله براکهوت ۶۱ ب) کبد به عنوان محل خشم است که با کیسه صفرا خنثی می‌شود.

در زبان‌های فارسی، اردو و هندی (جگر یا जिगर یا jigar) در سخنرانی‌های تمثیلی جگر، مرجع شجاعت و احساسات قوی یا «بهترین حالت فرد» است.

افسانه جانسون کبدخوار می‌گوید که او می‌تواند کبد هرکسی را که بعد از شام کشته شده باشد، بریده و بخورد.

در فیلم رسالت، خوردن کبد حمزه بن عبدالمطلب در طول غزوه احد توسط هند دختر عتبه به تصویر کشیده شده است. اگرچه روایاتی وجود دارد که هند به جای خوردن کبد حمزه «طعم آن را چشید»، صحت این روایات جای سوال دارد.