اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

عایشه

عایشه (زاده سال ۹ پیش از هجرت، مکه - درگذشته ۵۷ (قمری)) دخت ابوبکر، نخستین خلیفه از خلفای راشد و سومین همسر محمد پسر عبدالله، پیامبر اسلام است. مادرش ام رومان از قبیله کنانه بود. محمد به عایشه کنیه‌ام عبدالله، به خاطر نام خواهرزاده‌اش عبدالله پسر زبیر داده بود.[۱]

نام کامل وی عائشه بنت ابی بکر بن ابی قُحافه بن عامر بن عَمرو بن کعب بن سعد بن تیم بن مرة بن کعب بن لؤی است. ام‌المؤمنین و أم عبدالله از القاب اوست.

موقعیت او به عنوان زن اصلی محمد تا حدی به موقعیت پدرش در جامعه وابسته بود.[۱]

محتویات

    ۱ در زمان محمد
        ۱.۱ ازدواج عایشه
            ۱.۱.۱ سن عایشه هنگام ازدواج
        ۱.۲ محبوبیت عایشه نزد محمد
        ۱.۳ شایعه بی‌وفایی به محمد
        ۱.۴ وضعیت عایشه در زمان همسری اش با محمد
    ۲ دوران پس از وفات محمد
        ۲.۱ دوران خلافت سه خلیفه نخست
        ۲.۲ دوران خلافت علی
        ۲.۳ دوران معاویه
    ۳ دیدگاهها درباره عایشه
        ۳.۱ دیدگاه مسلمانان
        ۳.۲ دیدگاه غیر مسلمانان
    ۴ فعالیت‌های جانبی
    ۵ جستارهای وابسته
    ۶ پانویس
    ۷ منابع
    ۸ پیوند به بیرون

در زمان محمد
ازدواج عایشه
بخشی از نوشتارهای اسلام:
همسران پیامبر اسلام
Muhammadwives.svg

خدیجه دختر خویلد
سوده دختر زمعه
عایشه دختر ابوبکر
حفصه دختر عمر خطاب
زینب دختر خزیمه
ام سلمه دختر ابوامیه
زینب دختر جحش
جویریه دختر حارث
رمله دختر ابوسفیان
ریحانه دختر زید قرظی*
صفیه دختر حیی بن اخطب
میمونه دختر حارث
* همسر یا کنیز بودن مورد اختلاف است.

    ن
    ب
    و

داستان ازدواج او با محمد برمی‌گردد به پیش قدم شدن خویله دخت حکیم همسر عثمان پسر مظعون برای ازدواج محمد. احتمالاً خویله دخت حکیم در مسائل داخلی (خانوادگی) محمد به او کمک می کرده است. مدتی بعد از مرگ خدیجه دخت خویلد، به محمد پیش نهاد داد تا با عایشه دختر ۶ ساله رئیس پیروانش یا سوده دخت زمعه، بیوه حدوداً ۳۰ ساله‌ای که شوهرش به حبشه مهاجرت کرد و در همان جا از دنیا رفت ازدواج کند. محمد از او خواست از هر دو خواستگاری کند. قبلاً توافق شده بود که عایشه با جبیر پسر مطعم، پسر مشرکی که با مسلمانان دوست بود ازدواج کند. با توافق مشترک - به هر حال - این نامزدی لغو شد و عایشه نامزد محمد شد. نظر به اینکه محمد در بسیاری از ازدواج‌هایش هدف سیاسی داشته، به نظر می‌رسد در این مورد، هدف محکم کردن گره خود با ابوبکر رهبر پیروانش بوده است. ازدواج محمد و عایشه پس از هجرت (شوال سال ۱ یا ۲ ه. ق /آوریل ۶۲۳ یا ۶۲۴ میلادی) روی داد. عایشه برای زندگی به حجره (اتاقک) در خانه محمد و سپس به مسجد مدینه رفت. نباید در آن زمان بیش از ۱۰ سال سن داشته باشد. او اسباب بازی‌هایش را به خانه جدید برد. محمد هر از گاهی با عایشه در بازی‌هایش با آن‌ها (اسباب بازی‌ها) شرکت می‌کرد.[۱]

برخی ازدواج‌های محمد انگیزه سیاسی داشتند و در این مورد به نظر می‌رسد هدف محکم کردن گره محمد با پدرش ابوبکر بوده است. کسی که یکی از مهم ترین حامیانش بوده است.[۲]
سن عایشه هنگام ازدواج

به گفته مونتگمری وات، عایشه تنها همسر باکره محمد بوده است و هنگام ازدواجش با محمد (در ۶۲۳/۱ م) ۹ سال سن داشت.[۳] به گفتهٔ عصما افسردین بیشتر منابع نوشته‌اند که عایشه هنگام عروسی ۹ یا ۱۰ سال داشت. بر اساس تاریخ‌نگاری ابن خلکان، عایشه هنگام عقد ۹ سال سن و هنگام عروسی ۱۲ سال سن داشت. این گزارش توسط هشام بن عروه بوده که ابن سعد آن را ثبت کرده است. داستان‌هایی وجود دارد که عایشه بعد آغاز زندگی با محمد با دوستانِ دخترش و عروسکانش بازی می‌کرد. عصما افسردین می‌گوید که ازدواج با بچه‌ها کار غیرعرفی در آن زمان در شبه جزیره عربستان و دیگر مکان‌ها نبوده و این یک نوع قرارداد بین خانواده‌های برجسته برای اهداف سیاسی بوده است. چراکه عایشه دختر ابوبکر، یکی از صحابه نزدیک و معتمد محمد از زمان آغاز پیامبری‌اش بوده است. این وصلت دستاوردهای سیاسی مهمی برای محمد داشت.[۴]

به عقیده دنیس اسپیلبرگ کم‌سن جلوه دادن عایشه هنگام ازدواج در منابع برای تاکید بر باکره بودن وی صورت گرفته‌است. زیرا این باکره بودن دارای اهمیت زیادی برای حکومت خلفای عباسی بوده تا به وسیله آن مقام عایشه را بالابرده و تاییدی برای نقطه‌نظرشان در قضیه جانشینی محمد باشد.[۵]
محبوبیت عایشه نزد محمد

دلربایی ذاتی عایشه جایگاهش را در مهر و علاقه محمد تثبیت کرد، به طوری که پس از ازدواج‌های پیاپی محمد از این جایگاه کاسته نشد.[۲]به نظر می‌رسد او هم در زمان کودکی و هم در زمانی که زن جوانی بود، زیبا بود و به عنوان زن محبوب محمد باقی ماند، با وجود ازدواج‌های متعددی که محمد با زن‌های زیباروی دیگر انجام داده بود.[۱]

تعدادی از داستان‌های عایشه بعد از زندگی محمد نگه داشته شدند که این داستان‌ها علاقه خالصانه محمد به عایشه و علاقه‌مندی عایشه به محمد را نشان می‌دهد.[۱]
شایعه بی‌وفایی به محمد

گفته شده در سال ۶۲۷ میلادی عایشه محمد را در غزوه بنی‌المصطلق همراهی کرد ولی از گروه جدا افتاد. مدتی بعد، هنگامی که توسط صفوان بن معطل که او را در صحرا پیدا کرده بود، به مدینه بازگردانده‌شد، دشمنان محمد ادعا کردند که او به محمد بی‌وفایی (خیانت) کرده‌است. محمد که به او اعتماد داشت، پیام وحی را مبنی بر اثبات بی‌گناهی او دریافت کرد و تهمت‌زنندگان را در ملاءعام تحقیر کرد.[۲]
وضعیت عایشه در زمان همسری اش با محمد

بعد از افزایش قدرت محمد، زن‌های او زندگی آسوده تری یافتند و در اجتماع جایگاه بالاتری پیدا کردند. عنوان مادر ایمان آورندگان (ام‌المؤمنین) را دریافت کردند (سوره احزاب، آیه ۶). ولی از ازدواج مجدد منع شدند (سوره احزاب، آیه ۵۳). بنابر همین (آیه) عایشه در سن ۱۸ سالگی به صورت بیوه بی فرزند رها شد.[۱]
دوران پس از وفات محمد
دوران خلافت سه خلیفه نخست

پس از مرگ محمد در سال ۶۳۲ میلادی[۲] به نظر نمی‌رسد در مدت ۲ سال خلافت پدرش و ۱۰ سال خلافت دیگر خلیفه - عُمَر - نقشی در روابط اجتماعی ایفا کرده باشد. زمانی که مخالفان عثمان زیاد شدند، عایشه هم در رهبری بخشی از آن ایفای نقش کرد.[۲][۱] ولی نه با شورشی‌های قاتل عثمان موافق بود و نه با طرفداران علی.[۱]
دوران خلافت علی

او آشکارا مخالفت خود را با کشتن عثمان اعلام کرد، ولی مدینه را به سمت مکه برای حج ترک کرد. انگیزه‌های زیادی به این کوچ در این موقعیت بحرانی نسبت داده‌اند، شاید مهم ترین این باشد که بتواند دسته‌ای از همفکران سیاسی اش را در مکه سازماندهی کند. عثمان در ذی الحجه ۳۵ ه. ق/۶۵۶ م ترور شد. حدود ۴ ماه بعد عایشه مکه را به سمت بصره با هزار مرد قریشی ترک کرد تا انتقام قتل عثمان را بگیرد. مدتی کوتاهی قبل تر هم طلحه و زبیر به او پیوسته بودند و این ۳ نفر رهبری جنبش مخالفان علی را تشکیل دادند. آنها توانستند کنترل بصره را با بسیاری از مسلمانان بصره به دست بگیرند. آنها به حومه شهر پیشروی کردند تا با علی - که در همان زمان به مدینه را به سمت کوفه ترک کرده بود و به سمت آنها پیشروی می‌کرد - مواجه شوند. نبرد در جمادی‌الثانی ۳۵ ه. ق/۶۵۶ م در گرفت...[۱] عایشه در جنگ شکست خورد و توسط مخالفانش دستگیر شد[۲] ولی با احترام با او رفتار شد ولی طلحه و زبیر جانشان را از دست دادند[۱] عایشه اجازه یافت آرام و بی صدا در مدینه زندگی کند[۲]

بعد از این شکست، عایشه در سکوت در مدینه به مدت ۲۰ سال زندگی کرد او دیگر فعالیت سیاسی نداشت ولی با علی از در آشتی در آمد و با معاویه هم مخالفتی نکرد. موافقت یا مخالفتش - به هر حال - به نظر می‌رسد دلیلی داشته است. او در رمضان ۵۸ ه. ق / ژوئیه ۶۷۸ م در گذشت[۲]
دوران معاویه

عایشه در شبانگاه ۱۷ رمضان سال ۵۸ هجری در سن ۶۷ سالگی به علت بیماری درگذشت. او را به وصیت خودش در هنگام شب و در قبرستان بقیع به خاک سپردند.[۶]
دیدگاهها درباره عایشه
دیدگاه مسلمانان

بسیاری از شیعیان عایشه را مورد انتقاد توهین آمیز قرار دادند، در حالی که سنی‌ها او را به عنوان همسر مورد احترام محمد قبول داشتند. این جدل ناشی از نقش محوری عایشه در جنگ جمل –به عنوان یکی از مهم‌ترین اختلافات سیاسی‌مذهبی در تاریخ جهان اسلام– بوده‌است و بخشی از کشمکش تاریخی میان شیعه و سنی را نشان می‌دهد.[۷]

سید علی خامنه‌ای در سال ۱۳۸۹ خورشیدی طی فتوایی اعلام کرد: «توهین به عایشه و هر یک از نمادهای اهل سنت حرام است.»[۸]
دیدگاه غیر مسلمانان

در حالی که کوین رینهارت عایشه را محبوب ترین همسر محمد می داند،[۲] مونتگمری وات و سعیده شیخ به ذکر عنوان "همسر محبوب محمد" اکتفا می‌کنند[۷][۱]
فعالیت‌های جانبی

او با سقف ۱۲۱۰ حدیث نقل شده و صاحب بودن نسخه اولیه قرآن اعتبار یافته است...[۲][۱] ولی به طور خالص ۳۰۰ تا از این احادیث توسط بخاری و مسلم ضبط شده است. گفته می‌شود که تعدادی از نوشته‌ها (آیات فعلی قرآن) مربوط به نسخه قرآنی او می‌باشد[۱]

عایشه برای دانش شاعری و توانایی بیان کردن آن و همچنین فصاحت و سخنوری اش در تاریخ عرب و سایر موضوع‌ها متبحر بود

صحابه

صحابه یا اصحاب (به‌معنای یاران)، مردانی هستند که شخصاً محمد، پیامبر اسلام را دیده‌اند و سخنش را شنیده و در زمان حیات او اسلام آورده اند. مفرد آن را صحابی می‌گویند. یاران زن محمّد را صحابیات می‌گویند.

محتویات

    ۱ دسته‌های یاران پیامبر
    ۲ دیدگاه تشیع
    ۳ دیدگاه اهل سنت
    ۴ جستارهای وابسته

دسته‌های یاران پیامبر

یاران پیامبر به سه دسته تقسیم می‌شود. مهاجران مسلمانانی هستند، که در مکه اسلام آوردند و به مدینه مهاجرت کردند. انصار مسلمانانی هستند، که در مدینه زندگی می‌کردند و به پیامبر و مهاجران پناه دادند. این مسلمانان عمدتاً از دو قبیله اوس و خزرج می‌باشند. گروه سوم مسلمانانی هستند که بعد از فتح مکه اسلام آوردند. البته بعضی از مسلمانان که در مدینه با پیامبر دیدار کرده و در آن جا اسلام آوردند، در هیچ یک از این سه دسته جای نمی‌گیرند.از میان ایشان می‌توان سلمان فارسی را نام برد.
دیدگاه تشیع

شیعیان صرف صحابی بودن را منشأ فضیلت خاصی نمی‌دانند. آنها فضیلت افراد را بسته به درستی نیت، اعتقاد و عملکردشان در زمان محمد و بعد از وی می‌دانند. بنابراین معتقدند بسیاری از انصار بعد از مرگ او طبق دستورهای اسلام عمل نکردند. شیعیان معتقدند که پس از محمد علی بن ابی طالب باید به حکومت می رسید زیرا محمد در غدیر خم علی را جانشین وخلیفه خدا دانست. آن‌ها اعتقاد دارند تمام کسانی که روز غدیر خم با علی بن ابی طالب بیعت کردند، عهد شکستند و بعد از فوت محمد به اهل بیت او حمله کردند و خلافت را غصب نمودند.
دیدگاه اهل سنت

اهل سنت برای عموم یاران پیامبر مگر کسانی که نفاقشان در زمان پیامبر بیان شده، اعتبار زیادی قائلند و احادیث پیامبر را از طریق هر کدام از آنها که روایت شده باشد، معتبر می‌دانند. حتی در مواردی برای گفتار و کردار آنها ارزش آشکارکنندگی سنت دینی را قائلند. البته آنها نمی‌گویند یاران پیامبر در همه جا بر اساس اسلام رفتار کرده اند، ولی معتقدند که همه آنها اجر می‌برند. مثلاً در خصوص جنگ جمل بر این باورند، که طلحه، زبیر و عایشه هر کدام یک اجر می‌برند و علی دو اجر می‌برد.

مروان بن حکم

مَروان بن حکم بن ابی‌العاص ملقب به ابوالقاسم و بعداً به ابو عبدالملک، اولین خلیفه شاخه مروانیان از امویان بود که دوران حکومت چند ماهه در سال ۵-۶۴ هجری/۵-۶۸۴ میلادی داشت. وی محمد، پیامبر اسلام، را دیده و از صحابیون او است.[۱]

محتویات

    ۱ تولد
    ۲ دوران خلافت عثمان
    ۳ دوران خلافت علی علیه السلام
    ۴ دوران خلافت معاویه
    ۵ پس از مرگ معاویه
    ۶ پانویس
    ۷ منابع

تولد

مروان از زنی از حکم به نام آمنه بنت علقمه کنانیه به دنیا آمد و از تیره ابوالعاص قبیله بنی امیه بود. منابع عموماً تاریخ تولد مروان را ۲ یا ۴ هجری (۶-۶۲۳ میلادی) می‌دانند. اما قاعدتاً باید قبل از هجرت دنیا آمده باشد.[۱]
دوران خلافت عثمان

او به خاطر دانش بالایش از قرآن به عنوان مشاور عثمان منسوب گردید و بدون شک باید جزو کسانی باشد که از طرف عثمان مامور به بازنویسی قرآن شدند. وی در لشکر کشی به شمال آفریقا حضور داشت و غنیمت بالای بدست آمده از فتوحات این سرزمین، اموال و دارای زیادی به مال مروان افزود و وی روی این اموال در مدینه به خوبی سرمایه‌گذاری نمود. وی مدتی والی فارس نیز بود. در سال ۳۵ هجری/۶۵۶ میلادی وی در دفاع از عثمان در مقابل شورشیان مصر، زخمی گردید.[۱]
دوران خلافت علی علیه السلام

وی در جنگ جمل هم پیمان عایشه و طلحه و زبیر بود. اما خود او بود که طلحه را کشت. زیرا معتقد بود که طلحه مقصرترین شخص در کشته شدن عثمان بود. او ناباورانه بعد از این جنگ با علی علیه السلام بیعت نمود.[۱]
دوران خلافت معاویه

در این دوران وی والی بحرین و طی دو دوره گسسته والی مدینه بود. یکی در سال ۸-۴۱ هجری/۸-۶۶۱ میلادی و دیگری در ۷-۵۴ هجری/۷-۶۷۴ میلادی که به ترتیب در بار اول سعید بن عاص و در بار دوم ولید بن عتبه که هر دو اموی بودند، جانشینش شدند. وی در همین دوران املاکی از معاویه در مدینه گرفت به همراه نخلستانهای پر محصول فدک که بعداً مروان این زمینها را به دو پسرش عبدالملک و عبدالعزیز بخشید.[۱]

دانشنامه اسلام می‌نویسد احتمال دارد که معاویه بعدها به مروان در مورد آرزوهایش در مورد خانواده خودش مظنون شده باشد، چرا که تیره ابوالعاص از تیره حرب (پدربزرگ معاویه) پرجمعیت تر بودند. مروان بر طبق بلاذری، ۱۰ پسر و ۲ دختر داشت. همچنین در روایات آمده که وی، ۱۰ برادر و ۱۰ برادر زاده داشت. دانشنامه اسلام معتقد است که احتمالاً معاویه از ترس خاندان پرجمعیت ابوالعاص بود که زیاد بن سمیه را برادر ناتنی خود معرفی نمود و طی یک بدعت در دورانی که زنده بود، جانشینش را پسرش یزید عنوان کرد، علاوه بر آن به غیر از ولید بن عتبه، برادر زاده معاویه، معاویه شخصی با تجربه در خاندان حرب نمی‌دید، حال آنکه مروان در زمان اخراج بنی امیه از حجاز سنی بالا داشت و تنها کسی بود که در آن دوران در بنی امیه، محمد را دیده بود. (لقب شیخ الکبیر که در برخی منابع آمده، احتمالاً به وی که جایگاه و اعتباری خاص در بنی امیه داشت، اشاره می‌کند.)[۱]
پس از مرگ معاویه

پس از مشکلات به وجود آمده در هنگام مرگ معاویه و به رسمیت نشناختن یزید از سوی شهرهای حجاز، مروان به ولید بن عتبه حاکم مدینه توصیه می‌کند تا کسانی که از بیعت تمرد می‌کنند را مجبور به این کار کند. پس از عقب نشینی لشکر مسلم بن عقبه مری از سوی شام و بازگشت آن به شام (اوایل سال ۶۴ هجری/پاییز ۶۸۳ میلادی)، بنی امیه (متشکل از آل عاص به سرکردگی عمرو بن سعید بن اشدق و آل ابوالعاص به سرکردگی مروان) که قبلاً هم از حجاز به بیرون رانده شدند اما توسط سپاه یزید دوباره برگشته بودند، بار دیگر به علت فشارهای طرفداران آل زبیر مجبور به تسلیم دارایی‌های خود در حجاز شده و به شام گریختند. مروان در سال ۶۸۴ میلادی به شام رسید و به جای رفتن به دربار معاویه بن یزید یا معاویه دوم (پسر یزید که دوران خلافت بسیار کوتاهی داشت) ابتدا به منطقه پالمیرا رفت. پس از مرگ معاویه بن یزید، حتی در شمال شام و فلسطین نیز اکثریت با هواداران آل زبیر بود و مروان که از حکومت خاندان خود ناامید شده بود قصد داشت با عبدالله بن زبیر بیعت کند. اما به اصرار عبیدالله بن زیاد، دوباره دلگرم شد. وی خود را به عنوان یک کاندید خلافت مطرح کرد و به نشستی در جابیه (کنگره الجابیه) رفت و مروان تحت حمایت رهبر قبیله جذام به نام روح بن زنباع، خلیفه امویان گردید و قرار شد که جانشینش خالد بن یزید بن معاویه یا عمرو بن سعید بن اشدق باشند. در ژوئیه یا اوایل آگوست ۶۸۴ میلادی، مروان به میمنت خلافت خود در شام و با یاری قبیله کلب و تحت یاری حسان بن مالک بن بحدل توانست قبیله قیس به رهبری ضحاک بن قیس فهری را شکست دهد. مدتی کوتاه پس از استقرار خلافت مروان در دمشق، وی با ام هاشم فاخته بنت ابی هاشم بن عتبه که بیوهٔ یزید بود و دو پسر از وی داشت ازدواج کرد. این ازدواج سیاسیِ، مروانیان را به آل ابوسفیان ارتباط می‌داد.[۱]

مروان جایگاهش را در فلسطین و شام مستحکم کرد. دوران کوتاه حکومت وی با لشکرکشی‌های زیادی همراه بود. اولین لشکر کشی به مصر و به منظور بیرون کردن عبدالرحمان بن عتبه فهری، عامل آل زبیر در مصر بود که مروان موفق شد وی را بیرون کند و در رجب ۶۵ هجرس/ فوریه-مارس ۶۸۵ میلادی، آنجا را برای خودش امن کند و پسرش عبدالعزیز را به حکومت آنجا گماشت. با وجود روایات گوناگون، به نظر می‌رسد که لشکریان مروان، در مقابل حمله مصعب بن زبیر به فلسطین مقاومت کردند. ممکن است لشکریان مروان خود نیز به فرماندهی حبیش بن دلجه به حجاز حمله کرده باشند اما توسط زبیریان از ربذه به شرق مدینه عقب نشینی کرده باشند.[۱]

مروان تلاشهایی برای تصرف عراق که در اختیار زبیریان بود نیز انجام داد و سپاهی به فرماندهی ابن زیاد فرستاد که مرکز قبیله قیس در قرقیسیه در جزیره را شکست دادند و وقتی به رقه رسیدند، اخبار مرگ مروان منتشر شد. علت مرگ مروان که در بهار ۶۵ هجری/۶۸۵ میلادی رخ داد، طاعونی بود که در شام شیوع پیدا کرد. روزهای متفاوتی برای مرگ مروان در منابع آمده مانند: ۷ مه ۶۸۵ میلادی، ۳ رمضان/۱۳ آوریل و ۲۹ شعبان-۱ رمضان/۱۱-۱۰ آوریل.[۱]

اکثر منابع محل دفن مروان را در دمشق می‌دانند. اما مسعودی در مروج الذهب و یعقوبی مکان دفنش را در سنبره در دریاچه طبره (محل اقامت زمستانی آل امیه) می‌دانند. طول دوران خلافتش را بین ۶ تا ۱۰ ماه ذکر می‌کنند. منابع سن وی در هنگام مرگ را حداقل ۶۳ می‌دانند، اما وی باید بیش از ۷۰ سال در این زمان داشته باشد.[۱]

مروان با لشکرکشی موفقیت آمیزی که به مصر داشت، توانست دو پسرش عبدالملک و عبدالعزیز را به عنوان جانشینی خود مطرح کند و عبدالملک جانشین وی شد و ظاهراً خالد بن یزید بن معاویه و عمرو بن سعید بن اشدق مخالفتی با این موضوع نداشتند.[۱]

زخمهایی که در طول عمر مروان بر روی بدن مروان بوجود آمده بود بر روی هیکلش اثر گذاشته بود و به او لقب خیط باطل (اشاره به قد دراز بیش از حد) داده بودند. خشونت و عدم رعایت آداب اجتماعی باعث شد که به وی لقب فاحش (بی پرده و ملاحظه) نیز داده شود. در قرنهای بعد برخی روایات ضد اموی برای وی ساخته شد که وی را طارد بن طارد (یاغی پسر یاغی) می‌نامیدند که اشاره به ماجرای تبعید وی و پدرش حکم به دستور محمد به شهر طائف دارد. به خاطر اینکه پسرش و ۵ تن از نوه‌هایش خلیفه شدند، به وی لقب ابوالجباریه نیز تعلق می‌گیرد. با این وجود دانشنامه اسلام از وی به عنوان یک فرمانده نظامی و یک زمامدار با کفایت و صبور و زیرک نام می‌برد که این ویژگی‌ها در اکثر نامداران آل امیه نیز یافت می‌شود. مروان از موقعیتی سخت و در حالی که قدرت خاصی در شام نداشت و عمدتاً در حجاز پست و مقام داشت توانست با اتکا به توانایی‌های فردی و با منسوب کردن پسرانش به خلافت، ۶۰ سال به عمر خلافت امویان بیفزاید.

عبدالرحمن ابن ابوبکر

عبدالرحمن پسر ابوبکر (نام کامل وی: عبدالرحمن بن ابوبکر بن ابی قحافه تیمی) از صحابه محمد پیامبر اسلام است که در مکه ولادت یافت و همراه با پدرش ابوبکر به دین اسلام گروید. محمد، نام او را از عبدالعزی به عبدالرحمن تغییر داد. وی در نبرد احزاب، تبوک، و بنی مصطلق در سپاه اسلام می‌جنگید. پس از مرگ محمد، عبدالرحمن در نبردهای رده شرکت جست. پس از مرگ ابوبکر، عبدالرحمن پسر ابوبکر از افراد مورد اعتماد عمر بن خطاب بود.

وقتی معاویه مسأله جانشینی یزید را مطرح کرد، عبدالرحمن زبان به اعتراض گشود. مروان حکم او را به مرگ تهدید کرد اما عبدالرحمن هم‌چنان علیه حکومت یزید سخن می‌گفت. عبدالرحمن حتی حاضر نشد در برابر ده هزار دیناری که معاویه به او پیشنهاد داده بود؛ با یزید بیعت کند.

عبدالرحمن پیش از اسلام آوردن با لکیعه دختر ابوسفیان ازدواج کرد. بنا به برخی روایات؛ عبدالرحمن پسر ابوبکر به دستور معاویه مسموم گردید.

معاویة ابن ابی‌سفیان

مُعاویة بن ابی سُفیان اوّلین خلیفهٔ امویان است. تولّد او در سال ۱۵ قبل از هجری و مرگ او در سال ۶۰ هجری است.

محتویات

    ۱ معاویه پیش از اسلام
    ۲ معاویه از اسلام تا درگذشت محمد ابن عبدالله
    ۳ معاویه در زمان خلفای راشدین
    ۴ معاویه در زمان خلافت علی
    ۵ تشکیل حکومت اموی
    ۶ خلافت معاویه
    ۷ انتصاب حکام از طرف معاویه
    ۸ اقدامات دورهٔ خلافت
    ۹ معاویه در نظر اهل سنت
    ۱۰ معاویه در نظر صحابه
    ۱۱ معاویه در نظر شیعیان
    ۱۲ دیوان قصاید معاویه
    ۱۳ معاویه در فرهنگ مردمی عرب
    ۱۴ اشعار در مذمت معاویه
    ۱۵ سازمان جاسوسی
    ۱۶ مرگ
    ۱۷ پانویس
    ۱۸ منابع

معاویه پیش از اسلام

معاویه در بیست و پنجم محرّم سال سی و هفتم عام الفیل برابر با ششصد میلادی ــ سه سال قبل از بعثت پیامبر اسلام و پانزده سال قبل از هجرت ــ در مکه متولّد شد. پدرش ابی سفیان از سرشناسان قریش بود. مادرش هند دختر عتبه از زنان اهل پرچم بود. نسب معاویه به حرب بن امیه بن عبدشمس بن عبدمناف قریشی می‌رسید. معاویه همراه پدرش ابوسفیان در بدر، خندق[۱] و چند جنگ دیگر با پیامبر اسلام جنگید. عتبة بن ربیعه رهبر گروهی از قریش در جنگ‌های فجّار بود.
معاویه از اسلام تا درگذشت محمد ابن عبدالله

معاویه پس از فتح مکه، در بیست و سه سالگی، به همراه پدرش ابوسفیان و برادرش یزید بن ابی سفیان، دین اسلام را پذیرفت. گروهی گفته‌اند معاویه به مقام کتابت وحی رسید، ولی معاویه در مکه ساکن بود و محمد بعد از فتح مکه به مدینه بازگشت و تا آخر عمر در مدینه زندگی کرد.[۱]
معاویه در زمان خلفای راشدین

پس از وفات پیامبر اسلام در سال ششصد و سی و دو میلادی، معاویه به پیروی پدرش از بیعت با ابوبکر سرباز زد. بهانه معاویه و ابوسفیان این بود که ابوبکر از قبیلهٔ بنی تیم است و خلافت باید از آن بنی هاشم یا بنی امیه باشد. سرانجام با اصرار هشام بن عمرو، ابوسفیان و پسرش راضی به بیعت با ابوبکر شدند. ابوبکر، یزید بن ابی سفیان و معاویه را به شام گسیل کرد. یزید، در آنجا موفقیت به دست آورد و دمشق فتح شد. یزید نیز به حکمرانی و ولایت دمشق برگزیده شد. عمر بن خطّاب، یزید را در حکمرانی دمشق ابقا کرد و فلسطین و نواحی اطراف آن را بر قلمرو وی افزود. در سال ۱۸ هجری قمری، یزید درگذشت و برادرش معاویه جای او را گرفت. با مرگ عمر، عثمان نیز معاویه را در جای خود ابقا کرد. بدین ترتیب معاویه در زمان خلافت سه خلیفهٔ نخست، به تدریج در شام، قدرت و محبوبیت کسب کرد. در جریان محاصره عثمان با اینکه از طرف عثمان از معاویه خواسته شده بود به کمکش بیاید و فرصت چنین کاری هم برای معاویه وجود داشت در عین حال تعلل ورزید.
معاویه در زمان خلافت علی

پس از مرگ عثمان، علی بن ابی طالب به خلافت رسید. علی پیشنهاد اطرافیانش را برای ابقای معاویه نپذیرفت و او را از زعامت و حکومت در شام عزل کرد. معاویه به بهانهٔ کشته شدن عثمان و انتقام خون او، وارد جنگ باعلی شد. مردم شام با او بیعت کردند و علیه علی همداستان شدند. سرانجام جنگ صفین درگرفت. در این جنگ شکست نخست به معاویه افتاد. اما به صوابدید عمروعاص قرآن بر نیزه کردند و حکمیت مطرح گشت. نتیجهٔ حکمیت خلع علی و تحکیم حکومت معاویه در شام بود.
تشکیل حکومت اموی
    این بخش از مقاله فاقد منبع و مأخذ است. شما می‌توانید با افزودن منابع برطبق اصول تأییدپذیری و شیوه‌نامهٔ ارجاع به منابع، به ویکی‌پدیا کمک کنید. مطالب بی‌منبع احتمالاً در آینده حذف خواهند‌ شد.

معاویه از زمان خلافت علی به خلافت چشم دوخته بود و بعد از مرگ علی، موقعیت را مناسب دید مردم در عراق، با حسن بن علی بیعت کردند؛ ولی شامیان معاویه را خلیفه دانستند.

معاویه به عراق لشکر کشید و حسن با دوازده هزار نفر به مقابله برخاست و قیس بن عباده، فرماندهٔ لشکر بود و عبیدالله بن عباس هم از فرماندهان سپاه. پس از مدتی حسن دریافت که با چنین لشکری دیگر نیاز به دشمن نیست؛ و ادامه دادن این جنگ، مسلمانان را به مسلخ بردن است. سپاهی که با شایعه متفرق شوند و فرماندهان به چند کیسهٔ زر خود را بفروشند، برای شکست خوردن نیاز به دشمن ندارد. نقل است که وقتی سپاه کوفه به مدائن رسید، شایعه شد که قیس بن عباده کشته شد. بلوایی در لشکر بپا شد ومردم به خیمهٔ حسن ریختند و اموال او را غارت کردند و حتی گلیم زیر پای او را کشیدند و پای او را مجروح کردند.

برای حسن مسجّل شد که جنگ با معاویه، جز شکست، و ریختن خون مسلمانان نتیجه‌ای در بر نخواهد داشت. ومعاویه نیزدراین هنگام بافرستادن نامه‌ای سفید ازپیش امضا شده برای قبول شروط حسن برای صلح بااو اقدام کرد کرد؛ بنابراین حسن صلح با معاویه رابا چندین شرط پذیرفت.

معاویه وارد کوفه شد. معاویه سال ۴۱ هجری را «عام الجماعة» نامید؛ زیرا امت به استثنای خوارج با یک خلیفه بیعت کردند.

این نخستین سنگ بنای سلسلهٔ پادشاهی امویان در تاریخ بود. سلسله‌ای که ۹۱ سالِ هجری و ۸۹ سالِ میلادی در تمام ممالک اسلامی ادامه یافت و از آن پس، بیش از ۷ قرن در اندلس جریان داشت.
خلافت معاویه

کشته شدن علی بن ابی طالب به دست ابن ملجم مرادی، خلافت معاویه را تحکیم کرد. خلافت حسن بن علی که کوفیان با او بیعت کردند، سرنگرفت و معاویه حسن را به آسانی کنار زد. حسن بن علی عهدنامهٔ صلح با معاویه بست و خلافت او را با شرایطی پذیرفت. معاویه هنگامی که اوضاع برای او مستقر شد در میان مردم کوفه خطبه‌ای ایراد کرد و گفت: «ای مردم کوفه من برای نماز و زکات و حج، با شما نجنگیدم، که می‌دانم خودتان نماز می‌خوانید و زکات می‌دهید و به حج می‌روید ولی با شما جنگیدم تا بر شما حکومت کنم تا آنجا که گفت: و هر شرطی که بستم و هر چیزی را که به حسن بن علی قول داده‌ام زیرا این دو پایم می‌باشد که به آن وفا نخواهم کرد»[۲][۳][نیازمند منبع]

در دوران خلافت معاویه، دهاة عرب چون عمروعاص، مغیره بن شعبه، و زیاد بن ابیه نفوذ بسیاری یافتند. معاویه حکومت عراق را به مغیرة، مصر را به عمروعاص، و بصره و کوفه را به زیاد داد. حجاز هم به مروان حکم داده شد.
انتصاب حکام از طرف معاویه

معاویه پس از به‌دست گرفتن خلافت از مشهورترین سیاستمداران و سرداران عرب برای تثبیت خلافت استفاده کرد او همچنین قبایل قدرتمند یمنی را پشتیبان خود قرار داد. البته او سعی می‌کرد مناصب مهم حکومتی را در انحصار قریش و به خصوص بنی‌امیه نگه دارد.

معاویه مردانی همچون عمرو بن عاص، زیاد بن ابیه، مغیرة بن شعبه، بُسر بن ابی ارطاة، مروان بن حکم و ثابت بن ارطات را با تطمیع، دور خودش جمع کرد.

مورخان، معاویه، عمروعاص، زیادبن ابیه، و مغیرة بن شعبه را از رجال باهوش عرب می‌دانستند؛ یکی از تاریخ نویسان دربارهٔ این چهارتن چنین می‌گوید:

«بردبارتر و صبورتر از معاویه و چابک‌تر و سخی‌تر از عمروعاص ویکدل و یک زبان‌تر از زیاد کسی را ندیده‌ام. درون و بیرون این مرد اخیر از هرجهت یکسان بود. اما مغیره اگر شهر هشت دروازه‌ای باشد و از هیچ دروازهٔ آن بدون فریب و فسون کسی بیرون آمدن نتواند، مغیره از تمام آن هشت دروازه بیرون می‌جهد»
اقدامات دورهٔ خلافت

در عهد خلافت معاویه فتوحات خارجی ادامه یافت. مسلمانان قبرس را فتح کردند و تا نزدیک قسطنطنیه پیش رفتند. معاویه برای اخلاف خود لشکری پدید آورد. وی در آداب و ترتیبات لشکری از تجارب رومی‌های شام هم استفاده کرد. این لشکر را وی به وسیلهٔ جنگ‌های هر ساله و مهاجماتی که دائم به بلاد مجاور و بیزانس می‌کرد، همیشه تازه‌نفس نگاه می‌داشت. این تهاجمات مستمر باعث می‌شد که دشمن نتواند به قلمرو مسلمین تجاوز کند.

یک بار عده‌ای از طوایف شمال سوریه که به جراجمه شهرت داشتند، به تحریک رومی‌ها به شام هجوم آوردند و از لبنان تا فلسطین به دست جراجمه افتاد. عده‌ای از موالی و اسرای این نواحی که از معاویه ناراضی بودند، به جراجمه پیوستند. معاویه با امپراتور بیزانس قراری بست که وی از حمایت ماجراجویان دست بدارد و در عوض اسرای رومی را بگیرد. معاویه هم چنین تعهد کرد که هر ساله به بیزانس خراج بپردازد. پس از آن معاویه، جراجمه را سر جای خود نشاند. معاویه چون به لشکر شام همیشه احتیاج داشت در تنظیم کار لشکر دقّت بسیاری کرد. وی جیرهٔ لشکریان را دو برابر کرد و در پرداخت مواجب آن‌ها کوتاهی نکرد. این بخشش‌ها باعث شد که لشکریان از معاویه اطاعت می‌کردند و در جنگ‌ها با او همراه می‌شدند.

وی در طول خلافتش با رومی‌های شام در حال ستیز و جنگ بود اما پیشرفتی در آن جا نداشت. نسبت به مسیحیان شام روش ملایم تری پیش گرفت زیرا آن‌ها می‌توانستند در ادارهٔ کارها و سامان بخشیدن به مالیات‌ها وی را یاری دهند. معاویه از رسوم دیوانی بیزانس تقلید کرد و سازمان مراسلات و اطلاعات پیشرفته‌ای به وجود آورد. معاویه در تنظیم کار بیت المال از یک مسیحی به نام سرجون بن منصور استفاده کرد. معاویه با استفاده از اموال مسلمانان بخشش‌های بی حسابی به روسای عرب کرد.

معاویه همواره با دو گروه خوارج و شیعیان در دشمنی بود. او شیعیان علی را مورد آزار و اذیت قرار می‌داد و حتی بعضی شیعیان معترض مانند حجر بن عدی را به قتل رسانید. بعضی گفته‌اند ابوذرغفاری هم به اشارت او کشته شد.

بارزترین اقدام معاویه برای تغییر خلافت به سلطنت، موروثی کردن خلافت بود. یکی از نکات مهم معاهدهٔ بین حسن و معاویه، این بود که معاویه حق ندارد کسی را به عنوان جانشین خود بعد از مرگ تعیین کند و تصمیم‌گیری در این زمینه باید به امت واگذار شود. اما پس از مرگ حسن، او به علت اینکه هیچ‌کس جرئت مخالفت با وی را نداشت، پسرش یزید را به عنوان جانشین خود در سال ۶۸۰ میلادی تعیین نمود و به معنای واقعی کلمه، پیمان‌شکنی کرد.[۴] هر چند به نوشتهٔ لارا وسیا وگلیری تعیین حسن به عنوان جانشین معاویه در عهدنامهٔ صلح با معاویه احتمالاً توسط نویسندگان متأخر شیعه برای کاستن از انتقاداتی که بر حسن بن علی می‌شد مطرح شده است. زیرا اولاً تعیین ولی عهد در جامعهٔ اسلامی آن زمان امری بدون سابقه بود و خود معاویه نیز هنوز در آن زمان در وضعیت پایداری برای تعیین جانشین قرار نداشت.[۵]

مسئلهٔ خلافت یزید اعتراضات بسیاری را به دنبال داشت. اصحاب پیغمبر، انصار و مهاجرین آن را نپسندیدند و به مخالفت برخاستند. خوارج و شیعیان عراق هم خلافت موروثی را رد می‌کردند.
معاویه در نظر اهل سنت

معاویه در میان اهل سنت، جایگاه خود را به عنوان صحابی پیغمبر و کاتب وحی و مراسلات حفظ کرده‌است. عنوان خال المؤمنین به معنی دایی مؤمنان که به سبب ازدواج خواهرش با پیامبر به وی داده شد، بر جایگاه وی افزوده‌است. ابوموسی اشعری یک بار او را امین الله خوانده بود. با این حال مخالفت دو تن از خلفای راشدین با او، عمر بن خطاب و علی بن ابی طالب باعث شده‌است علمای اهل تسنن در قائل شدن مرتبهٔ عدل و رضوان برای او شک کنند. معاویه در بیعت رضوان حضور نداشته و از «سابقون الأولون» نیست و در غزوه‌ها با پیامبر حضور نداشته‌است. عباسیان نیز با اینکه سنّی بودند، همواره در خطبه‌ها معاویه را لعن می‌کردند.[نیازمند منبع]
معاویه در نظر صحابه

عمر در خطبه‌ای که در عبقریات آمده‌است، او را به شدْت نکوهش نمود. او گفت: «شما می‌خواهید به جنگ قیصر و کسری بروید و این معاویه در میان شماست. این یکی صد بار بدتر است». عمر او را قاهر هاویه و کسرای عرب نامید و چندین بار او را شماتت کرد و حتی یک بار به مدینه فراخواند. با این حال معاویه همواره از منزلت خود نزد عمر سخن می‌گفت و حتی در خطبه‌ای گفت: «اگر منزلت من نزد عمر نبود مردم بر من می‌ریختند و سنگ می‌زدند».

علی در زمان عثمان، از قدرت یافتن معاویه بسیار ناراضی بود و عثمان را چندبار به عزل معاویه تشویق کرد. با این حال عثمان موافقت نکرد و حتی او را جوان قریش و فرزند شریفش نامید. علی معاویه را دشمن عثمان نامید و درنگ او را جایز ندانست و حتی در قنوت نماز او را لعن کرد. علی در زمان حکومت خود حتی لحظه‌ای فرمانروایی معاویه را بر شام نپذیرفت و مدام با او در نبرد بود و بعد از وی دو پسرش حسن و حسین نیز با معاویه مخالف بودند. ابن‌عباس او را شایسته‌ترین شخص برای ملک و امارت می‌دانست.
معاویه در نظر شیعیان

شیعیان نیز مانند اهل سنت، معاویه را به دلیل ایجاد خلافت موروثی، قتل حجر بن عدی و شیعیان، دشمنی با علی نکوهش می‌کنند. معاویه، نخستین کسی بود که سادگی حکومت اولیه را تغییر داد و تجمل و استبداد را وارد آن کرد. اما عمده‌ترین دلیل نکوهش معاویه از نظر ایشان، غصب خلافت و وارد شدن به جنگ با علی و پسرش حسن است. همچنین شیعیان معاویه را متهم به نفاق می‌کنند. شیعیان بر خلاف اهل سنت، لعن معاویه را جایز می‌دانند.
دیوان قصاید معاویه

یک دیوان قصاید منسوب به معاویه بر جای مانده‌است. این دیوان از چند بخش «اتانی امر» «ابلغ لدیک» تطاول لیلی الا یا سعد، حریث، تقول قریش تشکیل شده‌است.
معاویه در فرهنگ مردمی عرب

معاویه در فرهنگ مردمی عرب به حلم و ذکاوت و سیاست مشهور است. سیاست او بیشتر مبتنی بر زرنگی و خودداری است. حلم معاویه نیز مشهور است. همچنین معاویه، شخصی سخنور بود. به راحتی می‌توانست قلوب را جلب کند؛ به طوری که غلاة معاویه پیدا شدند که معتقد به خدایی وی بودند. چنین تصویری از معاویه در متون عربی به ویژه الف لیلة و لیلة یا هزار و یک شب مشهور است.

امروزه معاویه در میان عرب در سیاست و علم و ذکاوت ضرب المثل است. شاید مشهورترین ضرب‌المثل دربارهٔ معاویه، اصطلاح «موی معاویه» (شعرة معاویه) است؛ که کنایه از سیاست و دیپلماسی در اصطلاحات جدیداست. معاویه در یکی از جملاتش به این مطلب اشاره می‌کند: «لو أن بینی و بین الناس شعرة ما انقطعت، کانوا مدّوها أرخیتها وإذا أرخوها مددتُها» ترجمهٔ سلیس آن این است که: اگر رابطهٔ من با مردم جز تارمویی باقی نماند، نمی‌گذارم آن تار مو قطع شود اگر آنها تار مو را بکشند من رهایش می‌کنم (تا پاره نشود) و اگر رها کنند من می‌کشم.[۶]
اشعار در مذمت معاویه

حکیم سنایی، شاعر پارسی‌گو در حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه (مشهور به الهی‌نامه) معاویه را دشمن پیامبر می‌داند «خالِ ما بود خصم او حالی[۷]» و در مذمت او که میان اهل سنت به خال المؤمنین (دایی مؤمنان) شهرت دارد، چنین می‌سراید:
آنکه مرد دها و تلبیس است         آن ته خال و نه عم که ابلیس است
وانکه خوانی کنون معاویه‌اش         دان که در هاویه‌ست زاویه‌اش

هاویه به معنی آتش جهنم است. نیز در مورد شهرت معاویه به حلم می‌سراید:
پس تو گویی که حزم و حلم و وقار         بود با حالتِ معاویه یار
بغی کردن برو حلیمی نیست         علی آزردن از حکیمی نیست

حکیم سنایی در ابیاتی دیگر، معاویه را آزمند، روباه‌صفت، ترسو، حیله‌گر و مُخِنّ (خیانت‌پیشه) معرفی می‌کند.[۸][۹][۱۰][۱۱][۱۲]
سازمان جاسوسی

معاویه نخستین کسی بود که یک نظام جاسوسی در حکومت‌های اسلامی بر پا نهاد. به عنوان مثال ثابت بن ارطات از مأمورین مخفی معاویه پسر ابی‌سفیان بود. وی از طرف معاویه مأمور می‌گردد برای شناخت عایشه به منظور مقابله با او، تحقیقات گسترده و جامعی نماید و گزارشش را به معاویه اراده دهد. در کتاب عایشه بعد از پیغمبر راوی و نقل کننده روایات و داستان‌ها، ثابت بن ارطات می‌باشد. به عنوان مثال درباره به دنیا آمدن عایشه دختر ابوبکر، ثابت بن ارطات به نزد دختر قابله ام رومان (زینب) مادر عایشه (نام آن دختر اسماء دختر ام عمرو) می‌رود و از وی تحقیق می‌کند. معاویه هنگامی که ثابت بن ارطات دور از دمشق بود به وسیله پیک‌های تندرو که سوار بر شتران ماده بودند با او در ارتباط بود. معاویه برای این که بتواند امور جاسوسی را بهتر انجام دهد از غلامان نامسلمان استفاده می‌کرد تا احساسات و تعصبات مذهبی مانع انجام امور اطلاعاتی او نگردد.[۱۳]
مرگ

در هنگام مرگ به پسرش یزید که خلافت او را اعلام کرده بود، وصیت کرد که در دفع عبدالله بن زبیر خشونت به خرج دهد امّا با عبدالرحمن بن ابی بکر و حسین بن علی به جنگ برنخیزد. سرانجام، به بیماری، درگذشت و در دمشق دفن شد.

معاویه دوم

معاویه پسر یزید نام کامل وی (به عربی: معاویة بن یزید بن معاویة بن ابی سفیان بن حرب) معروف به معاویه ثانی سومین خلیفه اموی بود که پس از مرگ یزید پسر معاویه به خلافت رسید. این که یزید بن معاویه برای پسرش معاویة بن یزید از مردم بیعت گرفته مسلم است.[۱] ولی در بین مورخان در مورد مدت خلافت، علت کناره‌گیری از آن و درگذشت وی اختلاف نظر وجود دارد. بعضی‌ها نظرشان بر این است که وی بعد از یزید ۴۰ روز زنده بوده[۲] و عده‌ای از محققین هم برآنند که ۴۰ روز حکومت کرده سپس کناره‌گیری می‌کند.[۳]
علت کناره‌گیری معاویه از حکومت

در مورد علت کناره‌گیری وی از حکومت نیز اختلاف است، ولی آنچه از تاریخ برمی‌آید به دلیل تمایل او به خاندان علی ابن ابیطالب می‌باشد. اما بعضی‌ها علت کناره‌گیری معاویة بن یزید و حکومت کوتاه وی را بیماری او بیان کرده‌اند که هنگام تحویل حکومت بیمار بوده و با همان مرض هم فوت کرد.[۴] این علت شاید به دلایل سیاسی بیان شده باشد زیرا آنچه از کتب تاریخی دسته اول بدست می‌آید این است که محبت او به خاندان علی ابن ابیطالب علت کناره‌گیری وی از خلافت می‌باشد. معاویة بن یزید اولین خلیفه مسلمانی است که خواستار بازگشت خلافت به خاندان علی ابن ابیطالب شد و از منصبش کناره‌گیری کرد.

یزید

یزید پسر معاویه (زاده ۲۵ (قمری) / ۶۴۵ (میلادی) درگذشته ۶۴ (قمری) / ۶۸۳ (میلادی) در دمشق) دومین خلیفه از دودمان اموی بود.



محتویات

    ۱ رسیدن به خلافت
    ۲ حمله یزید به کعبه
    ۳ مخالفت با حکومت یزید
    ۴ سیرهٔ اخلاقی یزید
    ۵ نظرات اهل سنت
    ۶ اشعار یزید
    ۷ مرگ
    ۸ پانویس
    ۹ منابع

رسیدن به خلافت

یزید پس از مرگ معاویه در نیمه دوم رجب سال ۶۰ اعلام خلافت کرد و در نامه‌ای به ولید بن عتبه حاکم مدینه از او خواست که از حسین بن علی، عبدالله بن زبیر و عبدالله بن عمر برای او بیعت بگیرد. اجرای خواست یزید با موانع زیادی روبرو شد و اعلام خلافت او اعتراضات بسیاری در بین مسلمانان شکل گرفت. علاوه بر این سه تن تعداد دیگری از جمله عبدالرحمن بن ابی بکر، اصحاب پیغمبر، خوارج و شیعیان عراق خلافت موروثی را خلاف سنت پیغمبر و سیرهٔ خلفای راشدین می‌دانستند.

حسین بن علی اعلام کرد که خلافت یزید بر خلاف اسلام و قرارنامهٔ صلح برادرش حسن است و از بیعت با یزید سر باز زد. عبدالله بن عمر گفت که اگر قرار بود خلافت از پدر به پسر برسد من الآن پس از پدرم خلیفه بودم و بدین ترتیب ادعای خلافت هم کرد. عبدالله بن زبیر در مکه از اطاعت از یزید سرباز زد و به دعوت علیه حکومت یزید پرداخت. در میان همهٔ مخالفان یزید، فقط برای دفع قیام حسین بن علی و عبدالله بن زبیر به خشونت گراییدو فاجعه کربلا و کشته و اسیر شدن خاندان پیامبر را به بار آورد. واقعه حمله به شهر مکه به دستور یزید بن معاویه از مسلمات تاریخی است که مورخان معروف اهل سنت از جمله طبری در تاریخ خود و ابن اثیر در کتاب الکامل آنرا نقل کرده‌اند. در مورد دلیل این حمله در تاریخ می‌خوانیم که:

پس از واقعه عاشورا، قیام‌های متعددی در نقاط مختلف دنیای اسلام علیه حکومت بنی امیه و به خصوص یزید بن معاویه صورت گرفت. بعضی از این قیام‌ها به انگیزه خونخواهی از حسین بن علی و یارانش صورت گرفت، و بعضی نیز اهداف دیگری را دنبال می‌کرد.

یکی از این قیام‌ها قیام مردم مدینه بود. یزید برای مقابله با این قیام سپاهی به فرماندهی مسلم بن عقبه به سوی این شهر فراهم کرد. این سپاه در طی سه روز چنان قتل و غارت و جنایاتی در مدینه مرتکب شد که بیان از گفتن آن عاجز است. سر کوبی قیام مردم مدینه، در ذی حجهٔ سال ۶۳ هـ. ق رخ داد. در همان ایام عبدالله بن زبیر نیز که در مکه سکونت داشت، اعلام مخالفت با یزید کرد و مردم مکه و حجاز را به اطاعت از خود دعوت کرد. یزید که اطلاع یافته بود عبدالله بن زبیر طرفداران فراوانی پیدا کرده است، برای مقابله با قیام او به مسلم بن عقبه دستور داد پس از فرونشاندن قیام مردم مدینه با سپاه خود عازم مکه شود و قیام ابن زبیر را نیز سرکوب کند. مسلم بن عقبه در اواخر سال ۶۳ هـ. ق رهسپار مکه شد. وی در بین راه در گذشت و به دستور یزید، حصین بن نمیر جانشین وی شد.
حمله یزید به کعبه

جنگ میان سپاه حصین بن نمیر و یاران عبدالله بن زبیر ابتدا در بیرون شهر مکه انجام شد. پس از کشته شدن تعداد زیادی از افراد عبدالله بن زبیر وی به داخل شهر مکه پناهنده شد. سپاه حصین بن نمیر بیش از دو ماه، شهر مکه را به محاصره خود در آوردند و در طی همین مدت بود که خانه کعبه را با منجنیق، سنگ زدند و در خانه خدا آتش افروختند.

سرانجام در اوایل ماه ربیع‌الثانی سال ۶۴ هـ. ق با رسیدن خبر مرگ یزید به گوش حصین بن نمیر و یارانش، آنها به محاصره شهر مکه خاتمه دادند.
مخالفت با حکومت یزید
سیرهٔ اخلاقی یزید
نظرات اهل سنت

الیافعی: "و آن کس که امر به قتل حسین بن علی رضی الله عنه کرد و آن کس که او را به قتل رساند و آن کس که آن را حلال دانست و راه را برای قتل حسین بن علی فراهم داشت همهٔ این‌ها کافر هستند و مستحق لعن شذرات من ذهب / ابن العماد الحنبلی: ۱ / ۶۸."

التفتازانی(شرح عقاید النفسیه): "حق این است که یزید به قتل حسین رضایت داد و او را چنین بشارت دادند و به اهل بیت رسول اهانت کرد پس لعنت خدا بر وی و بر یاران و همراهان اوست."

الذهبی: "یزید ناصبی غلیظ و تندخویی بود که اخلاق سگان را داشت و مسکر می‌نوشید و از هیچ معصیت و منکری روی گردان نبود. دولتش به قتل حسین آغاز گشت و به ویرانی کعبه تمام یافت (المصدر)"

ابن کثیر: "به راستی یزید پیشوایی فاسق و کافر و شایستهٔ لعن بود. البدایه ۸/۲۳۸"

المسعودی: "و یزید مردی ستمگر و ظالم و فاسق بود و مسوول در قتل نوادهٔ رسول خدا صلی الله علیه و سلم و اصحاب او رضی الله عنهم است. او آشکارا شراب می‌نوشید و با سگان می‌نشست. اخلاقش اخلاق فرعون بود. جز این که فرعون در امر رعیت مدارا بیشتر می‌نمود تا وی و انصاف بیشتر داشت و تدبیر بیشتر. مروج الذهب: ۳ / ۸۲"

علمای بسیار دیگر از جمله سبط بن الجوزی، القاضی ابویعلی، جلالالدین سیوطی، ابن حزم، شوکانی، جاحظ، شیخ محمد عبده و القرضاوی, امام احمد بن حنبل همه یزید را کافر و فاسق دانسته و رای به جواز لعن یزید داده‌اند.

ابوحامد محمد غزالی طوسی عالم شافعی که مدرس مدرسه نظامیه ی بغداد بود فتوایی مبنی بر عدم جواز لعن یزید صادر کرد. غزالی نوشت: «دخالت یزید در کشتن حسین بن علی مسلم نیست و اگر هم باشد قتل نفس فسق است نه کفر، به علاوه ممکن است که یزید توبه کرده باشد و از همهٔ این‌ها گذشته لعن انسان که سهلست، لعن حیوان هم صحیح نیست و رسم لعن و نفرین ناپسند است زیرا که خداوند لعنتگران و ناسزاگویان را دوست ندارد» غزالی هر چند فتوای منع لعن یزید را صادر کرد اما با مسامحه و پرده پوشی بر نابکاری‌های یزید مخالف بود. بر اعتقاد بعضی این فتوای غزالی به خاطر تعصب ناخودآگاه وی بر ضد شیعه و اصرار شیعه بر لعن یزید بود.

امیر علی شیر نوایی (م ۹۰۶ ق) نیز در این زمینه سروده است:

"ای که گفتی بر یزید و آل او لعنت مکن

زان که شاید حق تعالی کرده باشد رحمتش

آنچه با آل نبی کرد او، اگر بخشد خدای

هم ببخشاید مرا گر کرده باشم لعنتش"
اشعار یزید

یزید اشعاری نیز دارد[نیازمند منبع] برخی بر این باورند که مصرع بیت اول شعر حافظ از یزید اقتباس شده، بیتی که به یزید منتسب کرده‌اند چنین است:
أنا المسموم ما عندی بتریاقٍ ولا راقٍ         أدر کأسا و ناولها ألا یا أیها الساقی[۱]

و غزل حافظ این چنین:
الا یا ایّها السّاقی ادرکاساً و ناولها         که عشق آسان نمود اوّل ولی افتاد مشکلها

شهید مطهری[۲] و شهریار[۳] از جمله افرادی هستند که این بیت را منتسب به یزید بن معاویه دانسته‌اند. کاتبی نیشابوری نیز در این باره چنین گفته است:
عجب در حیرتم از خواجه حافظ         به نوعی کش خرد زان عاجز آید
چه حکمت دید در شعر یزید او         که در دیوان نخست از وی سراید
اگر چه مال کافر بر مسلمان         حلال است و در او قیلی نشاید
ولی ازشیرعیبی بس عظیم است         که لقمه از دهان سگ رباید
مرگ

یزید بن معاویه در پانزدهم ربیع‌الاول سال ۶۴ قمری در اطراف دمشق به علت برخورد پاره‌سنگی که از منجنیقی پرتاب شده‌بود و به یک طرف صورت وی برخورد کرده بود به بیماری‌ای مبتلا شد و این بیماری مرگ وی را به همراه داشت. پس از آن، وی در قبرستان باب‌الصغیر که در حوالی همان شهر است دفن گردید. طبق وصیّتش، پسرش معاویه دوم بعد از او به خلافت رسید.

۶۸۳ (میلادی)

درگذشتگان

    یزید بن معاویه : دومین خلیفه از خلفای اموی.

۶۲۲ (میلادی)

رویدادها

    ۱۹ مارس میلادی قدیم (۲۲ مارس میلادی جدید) روز جمعه ۱ فروردین ۱ شمسی برابر با ۲۹ شعبان سال ۱ پیش از هجرت، سرآغاز گاهشماری هجری خورشیدی.

    ۱۶ ژوئیه میلادی قدیم روز جمعه ۱ محرم ۱ هجری قمری برابر ۲۷ تیر ۱ هجری شمسی سرآغاز گاهشماری هجری قمری.

    ۱۳ سپتامبر میلادی قدیم برابر با (۲۴ شهریور و ۱ ربیع‌الاول سال ۱ هجری) - آغاز هجرت پیامبر اسلام محمد از مکه به مدینه. این سال، سال هجرت مبدأ تاریخ مسلمانان، یعنی گاه‌شماری‌های هجری قمری و هجری خورشیدی است.

زادگان

    ژوئه یوآن‌شائو (Xue Yuanchao)، درگذشت ۶۸۳ (میلادی).

هجرت محمد

هجرت محمد که گاهی به خلاصه هجرت نیز خوانده می‌شود، واقعهٔ هجرت محمد پیامبر اسلام و همراهانش از شهر مکه به یثرب است که در سال ۶۲۲ میلادی/۱ قمری صورت گرفت. این واقعه منجر به ایجاد اولین حکومت اسلامی در یثرب (که بعداً مدینة النبی یا به‌خلاصه مدینه نامیده شد) شد و به علت اهمیتش در اسلام مبدأ تاریخ مسلمانان در دو تقویم هجری شمسی و هجری قمری در این سال گرفته شده است.

محتویات

    ۱ هجرت و زمینه‌های آن
        ۱.۱ بیعت عقبه اول و عقبه دوم
        ۱.۲ هجرت به مدینه
    ۲ زمان‌بندی
    ۳ پانویس

هجرت و زمینه‌های آن
بیعت عقبه اول و عقبه دوم
مسجدالاقصی: مکانی که مسلمانان معتقدند معراج محمد از آنجا شروع شده‌است.

در عربستان افراد زیادی به قصد تجارت و یا به جا آوردن حج در کعبه به مکه سفر می‌کردند. محمد از این موقعیت استفاده کرد و بختش را برای یافتن خانه‌ای جدید برای خود و پیروانش آزمود. پس از چندین مذاکره ناموفق، در صحبت با تعدادی از اهالی یثرب (که بعدها مدینه خوانده شد) امیدی یافت.[۱] جمعیت عرب یثرب بدین جهت که گروهی از یهودیان در آن شهر زندگی می‌کردند، با یکتاپرستی تا حدی آشنا بودند.[۱] گروهی از اهل یثرب که به مکه آمده بودند با محمد پیمانی بستند که به «پیمان عقبه اول» شهرت یافت.

به گفته ابن اسحاق پیمان عقبه اول بین محمد و دوازده تن از اهل یثرب که بسیاری از آنان از «بنی النجار» اقوام مادری محمد بودند، منعقد شد. ابن اسحاق در ادامه بیان می‌کند که در آن زمان محمد اجازه جنگ از سوی خداوند نیافته بود و با شروطی موسوم به «بیعةالنساء» با ایشان بیعت کرد و از قول برخی از انصار اینگونه نقل می‌کند که «ما با رسول‌الله بیعت کردیم بر شیوه بیعت زنان، تا به خداوند چیزی را شریک نگردانیم، دزدی نکنیم، زنا نکنیم، فرزندانمان را نکشیم، بهتان نزنیم و به طور آشکار گناه نکنیم. اگر وفا کردیم بهشت پاداش است و اگرنه، تصمیم با خداوند است: اگر خواست می‌بخشد و اگر خواست مجازات می‌کند»[۲].

به گفته ابن اسحاق محمد قبل از بیعت عقبه اول اجازه جنگ از سوی خداوند نیافته بود؛ او و مسلمانان به دعوت بسوی خداوند و صبر در برابر اذیت و آزار قریش و دشمنان فرمان داشتند. اما هنگامی که قریش همچنان به شدت و زیاده‌روی در آزار و اذیت و ظلم به مسلمانان ادامه داد، آنگاه آیات ۳۹ تا ۴۱ سوره حج اولین آیاتی است که به مسلمانان اجازه می‌داد تا با کسانی که به ایشان ظلم می‌کنند و از خانه‌هایشان بیرون می‌کنند، بجنگند.

پیامبر پس از پیمان اول مصعب بن عمیر را به یثرب فرستاد تا برای آنها قرآن بخواند و اسلام را بیاموزد. او اولین نماز جمعه را در یثرب خواند و بسیاری از جمله سعد بن معاذ توسط او اسلام آوردند.[۲] بدین ترتیب در مدینه افرادی، تقریباً از تمامی قبایل، به آیین اسلام گرویدند تا آنجا که در سال بعد ۷۵ مسلمان از مدینه جهت حج و ملاقات محمد به مکه آمدند. آنها او را به صورت مخفیانه و در شب ملاقات کرده و با او پیمانی بستند که به «پیمان دوم عقبه»، یا «پیمان جنگ» شهرت یافت.[۳]

در پیمان عقبه دوم محمد پس از دعوت به اسلام، بیعتش با فرستادگان یثرب را مشروط به این کرد که آنان همانطور که از زنان و فرزندانشان حمایت کنند، از او نیز پشتیبانی به عمل آورند. آنچه محمد به آنان گفت این بود: «خون من خون شماست، حرمت من حرمت شما. از شمایم و شما نیز از من هستید. با هرکه بجنگید می‌جنگم و با آنکه دوستی کنید، در صلح خواهم بود.» به همین دلیل بیعت دوم به «بیعة الحرب» مشهور گردید. در این بیعت هفتاد و سه مرد و دو زن حضور داشتند که دوازده تن از آنان از بزرگان مدینه بودند، نه تن از بزرگان خزرج و سه تن از بزرگان خاندان اوس. [۲]پس از پیمان عقبه، محمد پیروانش در مکه را تشویق به مهاجرت به یثرب کرد. مانند قضیه هجرت به حبشه، قریش سعی کرد تا از خروج یاران محمد از مکه جلوگیری نماید ولی این تلاشها ناموفق بود و تقریباً تمامی مسلمانان موفق به ترک مکه شدند.[۴]
هجرت به مدینه

یک هیئت که شامل دوازده تن از بزرگان خاندان‌های مهم مدینه بودند، از محمد دعوت نمودند تا به عنوان یک غریبه بیطرف، به داوری بین اهالی شهر مدینه بپردازد.[۵][۶] ساکنان یثرب (اعراب و یهودیان)، تا قبل از سال ۶۲۰ میلادی حدود صد سال درگیر جنگ‌های داخلی بودند[۵] و کشت و کشتارهای مکرر و عدم توافق در زمینه پرداخت خون‌بهای کشته‌شدگان، خصوصاً پس از جنگ بُعاث که تمامی قبایل یثرب در آن مشارکت داشتند، این امر را برای ایشان آشکار ساخته بود که مفاهیم قبیله‌ای مانند «چشم برای چشم» دیگر قابل اعمال نبوده مگر اینکه شخصی صلاحیت‌دار در موارد مورد اختلاف داوری کند.[۵] نمایندگان فرستاده شده از مدینه، از طرف خود و اهالی شهر یثرب متعهد شدند تا محمد را در جامعه خویش پذیرفته و از او در مقابل خطرات جانی، مانند خود، محافظت به عمل آورند.[۱]

بر اساس روایات اسلامی، قریش از خروج مسلمانان از مکه آگاه شده و برای قتل محمد نقشه‌ای را به اجرا گذاشتند. محمد به کمک علی بن ابیطالب، کسانی که مراقبش بودند را گمراه نموده و مخفیانه به همراه ابوبکر از شهر خارج شد.[۷] بدینسان در سال ۶۲۲ میلادی (برابر با سال سیزدهم پس از شروع دعوت خود) محمد به مدینه، که یک واحه زراعتی بزرگ بود، هجرت نمود و همراهان وی که با او از مکه به مدینه مهاجرت کردند به مهاجرین شهرت یافتند.[۱] و اهالی یثرب که پیامبر و مهاجرین را یاری رسانده بودند، از آن پس به انصار نام برده می‌شدند. این هجرت مبداء تاریخ مسلمانان شد. مدینه تا قبل هجرت محمد «یثرب» نامیده می‌شد و بعد از این هجرت «مدینه‌النبی» خوانده شد.


زمان‌بندی

    روز اول: پنج‌شنبه ۲۶ صفر ۱ قمری/‏۹ سپتامبر ۶۲۲: ترک مکه و اقامت سه‌روزه در غار ثور در نزدیکی مکه
    روز پنجم: دوشنبه ۱ ربیع‌الاول ۱ قمری‏/۱۳ سپتامبر ۶۲۲: ترک ناحیهٔ مکه و سفر به ناحیهٔ یثرب
    روز دوازدهم: دوشنبه ۸ ربیع‌الاول ۱ قمری‏/۲۰ سپتامبر ۶۲۲: ورود به قباء در نزدیکی مدینه
    روز شانزدهم: جمعه ۱۲ ربیع‌الاول ۱ قمری‏/۲۴ سپتامبر ۶۲۲: ورود به مدینه برای نماز جمعه و بازگشت مجدد به قباء
    روز بیست و ششم: دوشنبه ۲۲ ربیع‌الاول ۱ قمری‏/۴ اکتبر ۶۲۲: انتقال به مدینه

گاه‌شماری در ایران

استفاده از گاه‌شمار یا تقویم در ایران پیشینه‌ای بسیار کهن دارد. در گذر زمان گاه‌شماری ایرانی دگرگونی‌های زیادی کرده‌است. در ایران از روش‌های گاه‌شماری متفاوت مانند گاه‌شماری خورشیدی و گاه‌شماری قمری و با مبداهای متفاوت مانند تاج‌گذاری یزدگرد سوم یا هجرت محمد استفاده شده و می‌شود.
نوشتار اصلی: تاریخچه تقویم ایرانی


یکی از کوشش‌های همیشگی ایرانیان، تنظیم گاه‌شماری بوده‌است که با زمان طبیعی و دوره رویدادهای کیهانی، حداکثر انطباق را داشته‌باشد. این کوشش منجر به ایجاد و بهره‌برداری از نظام‌های گاه‌شماری بسیار متعدد و متنوعی شد که در نهایت با تدوین و تنظیم سالنامه اعتدالی ایرانی به حداکثر دقت ممکن برای تطبیق گاه‌شماری قراردادی با سال طبیعی دست یافته شد. و امروزه نیز این گاه‌شماری همچنان دقیق‌ترین گاه‌شماری تاریخ بشر شناخته می‌شود. گمان نمی‌رود که هیچ مردم و تمدنی به اندازه ایرانیان تا این اندازه به بررسی و پژوهش در گاه‌شماری پرداخته‌باشند. فهرست نسخه‌های خطی احمد منزوی، خود به تنهایی نشان‌دهنده بیش از دو هزار نسخه سالنامه خطی منتشرنشده به زبان فارسی است. بیشترین کتیبه‌های باستانی در زمینه نجوم و گاه‌شماری که در میان‌رودان بدست آمده‌اند، به دوران فرمانروایی کاسیان و هخامنشیان منسوب هستند. کوشش و پیگیری دانشمندان ایرانی، منجر به پیدایی دقیق‌ترین گاه‌شماری جهان در ایران شده‌است.[۱]

محتویات

    ۱ گاه‌شماری در ایران باستان
    ۲ گاه‌شماری هجری قمری
    ۳ گاه‌شماری جلالی
    ۴ گاه‌شماری هجری خورشیدی برجی
    ۵ گاه‌شماری رسمی ایران
        ۵.۱ تقسیمات گاه‌شماری رسمی
        ۵.۲ کبیسه‌گیری گاه‌شماری رسمی
    ۶ گاه‌شماری حسابی
    ۷ انواع گاه‌شماری‌های ایران
    ۸ جستارهای وابسته
    ۹ پانویس و منابع

گاه‌شماری در ایران باستان
نوشتار اصلی: گاه‌شماری در ایران باستان

گاه‌شماری در دوران کهن در ایران معمولاً بر اساس خورشید انجام می‌گرفت. گاه‌شماری‌های نخستین ایران برگرفته از گاهشماری بابلی با سال ۱۲ماه سی روزه بوده که هر ۶سال یکبار ۱۳ماهه می‌شده‌است. گاه‌شماری‌های ۳۶۵روزه برگرفته از گاه‌شماری باستانی مصری اند. گاه‌شماری در دوره هخامنشیان تغییراتی کرده و بصورت گاه‌شماری زرتشتی درآمد. در زمان اردشیر اول پادشاه ساسانی٬ تقویم ایرانی متاثر از گاه‌شماری ژولینی تغییراتی کرد و به آخر سال ۵ روز اضافه شد و در دوره یزدگرد سوم هم اصلاحاتی در آن انجام شد. پس از ورود اسلام به ایران و تسلط اعراب٬ گاه‌شماری قمری جایگزین گاه‌شماری خورشیدی شد. اما با توجه به نقص‌های گاه‌شماری قمری اسلامی و برای تعیین سال فصلی و مالی جهت زمان پرداخت مالیات کشاورزان، تقویم خورشیدی (ازجمله: تقویم خراجی) کاربرد داشت اما از مبدأ حقیقی آن گاه تا دوماه عقب می‌افتاد.[۲]
گاه‌شماری هجری قمری
نوشتار اصلی: گاه‌شماری هجری قمری

تقویم هجری قمری در تاریخ ایران پس از اسلام تاکنون کاربرد دارد و تا پیش از مشروطیت مهمترین تقویم معمول ایرانیان بوده‌است.
گاه‌شماری جلالی
نوشتار اصلی: گاه‌شماری جلالی

گاه‌شماری جلالی در دورهٔ ملکشاه سلجوقی با فرمان خواجه نظام‌الملک توسط عده‌ای از ریاضی دانان ایرانی و در راس آنان حکیم عمر خیام در ۲۴ اسفند ۴۵۷ هجری خورشیدی (۳ رمضان ۴۷۱ هجری قمری) تدوین شد. [۳] در ایران پس از اسلام، گاهشماری هجری قمری کاربرد داشت و گاهشماری جلالی نیز پس از درگذشت ملکشاه، تا پیش از مشروطه در ایران رسمیت نداشت و با تغییراتی از جمله در مبدأ و اسامی و طول ماهها در قالب تقویم هجری شمسی برجی از سال ۱۲۸۹ هجری خورشیدی در ایران به کار رفت.

مبدأ گاه‌شماری جلالی، سال جلوس ملکشاه بر تخت سلطنت و سرآغاز آن جمعه، اول فروردین سال نخستین جلالی (۴۵۸ هجری خورشیدی)، برابر نهم رمضان سال ۴۷۱ هجری قمری قراردادی (۱۵ مارس ۱۰۷۹ میلادی جولیانی مطابق ۲۱ مارس ۱۰۷۹ میلادی گرگوری) بود که تفاضل آن با تقویم هجری خورشیدی ۴۵۷ سال می‌باشد. در این گاهشماری روز اول سال طوری تنظیم شده‌است که با برابری بهاری همگام شود و در پایان سال‌ها ۳۶۵ یا ۳۶۶ روز دارند. طول ماههای آن را مانند گاهشماری یزدگردی ۳۰روزه با ۵روز افزوده و به احتمالی ضعیفتر مانند تقویم برجی براساس توقف نسبی خورشید در برجها بین ۲۹ تا ۳۲روزه دانسته‌اند.
گاه‌شماری هجری خورشیدی برجی
نوشتار اصلی: گاه‌شماری هجری خورشیدی

گاه‌شماری هجری خورشیدی را نخستین بار عبدالغفارخان نجم‌الدوله با توجه به تقویم جلالی استخراج کرد. نجم‌الدوله برای اولین بار عبارت ۱۲۶۴ هجری شمسی را در حاشیه تقویم سال ۸۰۷ جلالی مطابق ۳-۱۳۰۲ هجری قمری ذکر کرد و از آن تاریخ به بعد، نظام گاه‌شماری‌ای را در ایران رایج کرد که برای اولین بار اساس آن شمسی و مبداء آن هجرت پیامبر اسلام از مکّه به مدینه باشد. ماه‌های آن براساس اسامی عربی برج‌های دوازده‌گانه فلکی (حمل، ثور، جوزا... حوت) و طول آنها برمبنای توقف نسبی خورشید در بروج مذکور ۲۹ تا ۳۲روزه بود. تقویمی که او نوشت، به تقویم هجری شمسی بُرجی معروف است.

این تقویم در دوره دوم مجلس شورای ملی ایران در ۲۱ صفر ۱۳۲۹ هجری قمری٬ برابر با ۲ اسفند (حوت) ۱۲۸۹ هجری شمسی، به عنوان مقیاس رسمی زمان محاسبات مالی کشور پذیرفته شد.[۴][۵] دستکم تا ۲۵ سال پیش از آن، تقویم‌هایی بر اساس گاه‌شماری هجری شمسی در ایران استخراج و چاپ می‌شد. ۱۵ سال بعد در پنجمین دوره مجلس شورای ملی قانون گاه‌شماری هجری شمسی به تصویب رسید.[۶]

ماه‌های تقویم هجری خورشیدی برجی، بین ۲۹ تا ۳۲روزه و طول ماه‌ها در هرسال بستگی به توقف سالانه خورشید در هر برج متفاوت بوده‌است. طول ماه‌ها: حمل (۳۰ یا ۳۱روزه)، ثور (۳۱ یا ۳۲روزه)، جوزا (۳۱ یا ۳۲روزه)، سرطان (۳۱ یا ۳۲روزه)، اسد (۳۱ یا ۳۲روزه)، سنبله (۳۰ یا ۳۱روزه)، میزان (۳۰ یا ۳۱روزه)، عقرب (۲۹ یا ۳۰روزه)، قوس (۲۹ یا ۳۰روزه)، جدی (۲۹ یا ۳۰روزه)، دلو (۲۹ یا ۳۰روزه)، حوت (۲۹ یا ۳۰روزه).[۷]
گاه‌شماری رسمی ایران
نوشتار اصلی: گاه‌شماری رسمی ایران

گاه‌شماری رسمی ایران٬ گاه‌شماری‌ای خورشیدی است که محاسبات٬ طول و سرآغازش بر اساس گاه‌شماری جلالی و مبدا آن سال هجرت محمد (برابر با ۶۲۲ میلادی) می‌باشد. نام ماه‌های گاه‌شماری رسمی٬ بر اساس گاه‌شماری اوستایی نو انجام گرفته‌است.

گاه‌شماری رسمی ایران در ۱۱ فروردین ۱۳۰۴ (۱۹۲۵ میلادی) در مجلس شورای ملی بعنوان نظام گاه‌شماری سراسری و رسمی ایران تصویب شد. البته پیش از آن٬ نسخه اولیه این گاه‌شماری از ۲ اسفند ۱۲۸۹ بعنوان تقویم مالی کشور کاربرد رسمی یافته‌بود.[۸] این گاه‌شماری پس از رسمیت یافتن در ایران٬ در افغانستان بطور رسمی و در منطقه کردستان به صورت غیر رسمی بکار برده شد و می‌شود.

به موجب این گاه‌شماری طول و نام ماه‌های سال اصلاح شد. طول ماه‌ها که در هر سال متغیر بود و از ۲۹ تا ۳۲ روز تغییر می‌کرد به شش ماه ۳۱ روزه، پنج ماه ۳۰ روزه و یک ماه ۲۹ روزه (که در سال‌های کبیسه ۳۰ روز می‌شود) دقیق شد و نام ماه‌ها از نام عربی برج‌های فلکی به نام‌های امروزی آن (فروردین تا اسفند) که برگرفته از نام‌های اوستایی و پهلوی بود٬ تغییر کرد.

در این گاه‌شماری معیار شروع سال، ۱ فروردین و معیار لحظه تحویل سال اعتدال بهاری است ولی مکانی که باید مبدأ محاسبهٔ تقویم قرار گیرد مشخص نشده‌است. بعضی (از جمله ایرج ملکپور) نصف‌النهار ۵۲٫۵ درجهٔ شرقی را مرجع محاسبات این تقویم گرفته‌اند و برخی دیگر (از جمله راین‌گولد و درشوویتز در Calendrical Calculations) شهر تهران را. این دو مبدأ تا حدود سال ۱۴۶۹ هجری شمسی اختلافی در گاه‌شماری ایجاد نمی‌کنند ولی برای تعیین کبیسه بودن یا نبودن سال ۱۴۶۹، لازم است مبدأ این گاه‌شماری مشخص شود.
تقسیمات گاه‌شماری رسمی

پس از اصلاح و تعیین نام ماه‌های سال و تصویب دقیق زمان ابتدا و انتهای هر ماه و فصل‌های سال، مجلس شورای ملی تقسیم بندی سالیانه را به این صورت ابلاغ کرد:

یک سال رسمی ایران، یک سال خورشیدی است که تشکیل شده‌است از ۱۲ ماه، که شش ماه اول ۳۱ روز، پنج ماه دوم ۳۰ روز و ماه آخر ۲۹ روز می‌باشد. هر ۴ یا بندرت ۵ سال یکبار طول ماه آخر ۳۰ روز است که آن سال به سال کبیسه معروف است.

طول سال و فصلها در ایران و افغانستان و کردستان یکسان هستند ولی ماه‌ها در هر زبان و گویشی نام خاصی دارند. که به ترتیب عبارت‌اند از:
ماه‌های هجری خورشیدی
ترتیب     تعداد روزها     ایران     افغانستان     پشتو[۹]     کردی     تاریخ‌های میلادی[۱۰]     فصل
۱     ۳۱     فروردین     حمل     وری     خاکه‌لێوه     ۲۱ مارس – ۲۰ آوریل    
بهار
۲     ۳۱     اردیبهشت     ثور     غویی     گوڵان     ۲۱ آوریل – ۲۱ مه
۳     ۳۱     خرداد     جوزا     غبرګولی     جۆزەردان     ۲۲ مه – ۲۱ ژوئن
۴     ۳۱     تیر     سرطان     چنګاښ     پووشپەڕ     ۲۲ ژوئن – ۲۲ ژوئیه     تابستان
۵     ۳۱     مرداد     اسد     زمری     گەلاوێژ     ۲۳ ژوئیه – ۲۲ اوت
۶     ۳۱     شهریور     سنبله     وږی     خەرمانان     ۲۳ اوت – ۲۲ سپتامبر
۷     ۳۰     مهر     میزان     تله     ڕەزبەر     ۲۳ سپتامبر – ۲۲ اکتبر    
پاییز
۸     ۳۰     آبان     عقرب     لړم     خەزەڵوەر     ۲۳ اکتبر – ۲۱ نوامبر
۹     ۳۰     آذر     قوس     لیندۍ     سەرماوەز     ۲۲ نوامبر – ۲۱ دسامبر
۱۰     ۳۰     دی     جدی     مرغومی     بەفرانبار     ۲۲ دسامبر – ۲۰ ژانویه     زمستان
۱۱     ۳۰     بهمن     دلو     سلواغه     ڕێبەندان     ۲۱ ژانویه – ۱۹ فوریه
۱۲     ۲۹ یا ۳۰[۱۱]     اسفند     حوت     کب     رەشەمە     ۲۰ فوریه – ۲۰ مارس
کبیسه‌گیری گاه‌شماری رسمی

تقویم رسمی ایران معمولاً هر چهار یا بندرت پنج سال یکبار کبیسه می‌شود. برای جبران کسر سال حقیقی، در آغاز هر دورهٔ ۲۹، ۳۳ یا ۳۷ساله، یک کبیسه پنج ساله وجود دارد. در یک فراز پنج‌هزارساله، مابازای هر دورهٔ ۳۷ساله، نزدیک به پنج دورهٔ ۲۹ساله و تقریباً ۲۰ دورهٔ ۳۳ساله وجود دارد. ترتیب و توالی کبیسه‌ها قاعده‌مند نیست. چنانچه لحظه تحویل سال خورشیدی بعد از ظهر ۳۶۶اُمین روز از سال باشد، آن سال کبیسه و روز بعد نوروز است.[۱۲]

سالهای کبیسه یک قرن اخیر با توجه به دوره‌ها:
(دورهٔ ۳۳ساله): ۱۲۸۰ - ۱۲۸۴ - ۱۲۸۸ - ۱۲۹۲ - ۱۲۹۶ - ۱۳۰۰ - ۱۳۰۴ - ۱۳۰۸
(دورهٔ ۳۳ساله): ۱۳۱۳ - ۱۳۱۷ - ۱۳۲۱ - ۱۳۲۵ - ۱۳۲۹ - ۱۳۳۳ - ۱۳۳۷ - ۱۳۴۱
(دورهٔ ۲۹ساله): ۱۳۴۶ - ۱۳۵۰ - ۱۳۵۴ - ۱۳۵۸ - ۱۳۶۲ - ۱۳۶۶ - ۱۳۷۰
(دورهٔ ۳۳ساله): ۱۳۷۵ - ۱۳۷۹ - ۱۳۸۳ - ۱۳۸۷ - ۱۳۹۱ - ۱۳۹۵ - ۱۳۹۹ - ۱۴۰۳.
گاه‌شماری حسابی
نوشتار اصلی: گاه‌شماری حسابی

گاه‌شماری حسابی الگوریتمی است که برای محاسبه دقیق آغاز٬ تقسیمات و کبیسه‌گیری گاه‌شماری جلالی تدوین می‌شود.

یکی از گاه‌شماری‌های حسابی توسط احمد بیرشک ارائه شده‌است و در کنار گاه‌شماری رسمی ایران مشهور بوده و بعلت خطی بودن کاربرد آن آسانتر است. این تقویم با توجه به زیردوره‌ها و دوره‌های میانی تقویم جلالی و تکمیل آن در قالب یکدوره بزرگتر ۲۸۲۰ ساله ایجاد شده‌است. دوره بزرگ مذکور ابتدا توسط ذبیح بهروز محاسبه، کشف و پیشنهاد داده شد آنگاه توسط احمد بیرشک دوره‌های میانی آن تعریف شد و مدون گردید.دیگر گاهشماری حسابی، گاهشماری حسابی رایانه‌ای است که توسط موسی اکرمی تدوین شده‌است.
انواع گاه‌شماری‌های ایران

برخی از مشهورترین سال‌شمارهایی که در ایران کاربرد داشته و دارند (تقریباً به ترتیب زمان پیدایش و کاربرد) به شرح زیر است:

    گاه‌شماری میترایی (آریایی)
    گاه‌شماری کردی(مادی)
    گاه‌شماری هخامنشی (پادشاهی)
    گاه‌شماری زرتشتی (اوستایی)
    گاه‌شماری اوستایی نو
    گاه‌شماری میلادی
    گاه‌شماری خراجی
    گاه‌شماری یزدگردی
    گاه‌شماری هجری قمری
    گاه‌شماری جلالی
    گاه‌شماری هجری خورشیدی برجی
    گاه‌شماری هجری خورشیدی
    گاه‌شماری خوارزمی
    گاه‌شماری شهریاری
    گاه‌شماری حیوانی
    گاه‌شماری طبری(تبری)
    گاه‌شماری گیلکی
    گاه‌شماری دیلمی
    گاه‌شماری سنگسری
    گاه‌شماری کوهدشتی
    گاه‌شماری پشتکوهی
    گاه‌شماری محلی نطنز و کاشان
    گاه‌شماری بهائی
    گاه‌شماری شاهنشاهی
    گاه‌شماری کردی گرمسیری سلطانی
    گاه‌شماری رسمی ایران

از برخی از این گاه‌شماری‌ها شواهد دقیق و مدونی در دسترس نیست ولی با کاوش متون تاریخی و بررسی زمان‌بندی جشن‌ها و رسوم کهن آریایی مانند نوروز، شب یلدا (چله)، جشن سده و... به میزان زیادی شناخته و دسته بندی شده‌اند. رضا مرادی غیاث‌آبادی تقویم‌هایی با عناوین آریایی، میترایی، خیامی، زرتشتی(زردشتی) را جعلی، نادرست و یا دستخوش تحریف می‌داند.