اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

عدلی منصور

عدلی محمود منصور (به عربی: عدلی محمود منصور) (۲۳ دسامبر ۱۹۴۵ - تاکنون) در ۳ ژوئیه ۲۰۱۳ میلادی در نتیجه کودتای ۲۰۱۳ مصر و به دنبال عزل محمد مرسی از ریاست‌جمهوری مصر به وسیله ارتش مصر، به عنوان رئیس جمهور موقت دولت انتقالی و مسئول برگزاری انتخابات زودهنگام تعیین شد.[۱] او چند روز بعد حازم الببلاوی را به عنوان نخست وزیر دولت موقت منصوب نمود. منصور تا ۸ ژوئن ۲۰۱۴ که عبدالفتاح سیسی رییس جمهور مصر شد، کفیل ریاست جمهوری مصر بود.

محتویات

    ۱ تحصیلات
    ۲ مقامات و سمت ها
    ۳ واکنش‌ها به کودتای ارتش و رئیس جمهوری منصور
        ۳.۱ منطقه خاورمیانه
        ۳.۲ جهان
    ۴ منابع
    ۵ پیوند به بیرون

تحصیلات

وی مقطع کارشناسی را در دانشگاه قاهره در سال۱۹۶۷ به پایان رسانده است وهچنین تحصیلات عالیه خود را در رشته حقوق و رشته علوم اداری در سال ۱۹۶۹ و ۱۹۷۰ادامه داده و مدرک گرفته است. او همچنین در مرکز اداره تحصیل کرده است.[۲]
مقامات و سمت ها

منصور به عنوان مشاور شورای کشور در سال ۱۹۸۴ تعیین شد و پست معاون شورا ی کشور را در سال ۱۹۹۲ به عهده گرفت او به عنوان مشاورحقوقی وزارت بازرگانی مصر در سال ۱۹۸۳ تا۱۹۹۰درعربستان سعودی مشغول به کار شد. همچنین به عنوان مشاور دبیر خانهٔ کابینه در سال‌های ۱۹۹۰ تا سال ۱۹۹۲ فعالیت. وی به عنوان معاون رئیس دادگاه عالی قانون اساسی مصر در پایان سال ۱۹۹۲ تعیین شد. مجمع عمومی دادگاه قانون اساسی به جای ماهرالبحیری که مدت مسوولیتش در ۳۰ ژوئن پایان یافت، موافقت کرد. تعیین منصور به عنوان رئیس دادگاه قانون اساسی بعداز تغییر قانون دادگاه بود که براساس آن رئیس دادگاه قانون اساسی به دستور رئیس جمهوری از سه معاون رئیس قبلی بعد از موافقت مجمع عمومی دادگاه قانون اساسی تعیین می‌شود.[۳]
واکنش‌ها به کودتای ارتش و رئیس جمهوری منصور
منطقه خاورمیانه

    سران عربستان، امارات متحده عربی، کویت، بحرین و تشکیلات خودگردان فلسطین به عدلی منصور تبریک گفته و از اقدام ارتش تجلیل کرده بودند.
    قطر، اردن اعلام کردند که به نظر مردم مصر احترام خواهند گذاشت و به عدلی منصور تبریک گفتند.
    سید عباس عراقچی سخنگوی وقت وزارت خارجه جمهوری اسلامی ایران نیز گفت خواسته مردم متمدن مصر را محترم خواهد شمرد.
    رئیس جمهور سوریه بشار اسد گفت: «تجربه اسلام سیاسی از همان ابتدا محکوم به شکست است؛ زیرا این نوع حکومت با طبیعت وذات انسان سازگاری ندارد».
    وزیر امور خارجه ترکیه هم در واکنش به تحولات مصر، کودتای نظامی در این کشور را غیرقابل قبول خوانده و محکوم کرد.
    تونس نیز اقدام ارتش مصر را محکوم کرده و از آن به عنوان کودتا یادکرد.

جهان

    بان کی مون دبیرکل سازمان ملل، گفت که دولت آتی در مصر باید با خواسته مردم مغایرتی نداشته باشد و حاکمیت غیرنظامی باید فوری جایگزین حاکمیت نظامی شود.
    وزارت خارجه روسیه با صدور بیانیه‌ای اعلام کرد: اوضاع سیاسی در مصر بحرانی است و موضوع قانون اساسی و تعیین اختیارات قوای مجریه، مقننه و قضاییه از بحث‌های داغ مصر است. وزارت خارجه روسیه ابراز امیدواری کرد که همه پرسی قانون اساسی مصر فرصتی برای تقویت وحدت جامعه مصر باشد.
    باراک اوباما رییس جمهوری ایالت متحده آمریکا در بیانیه‌ای نسبت به کنار گذاشتن محمد مرسی توسط ارتش مصر از قدرت، اظهار نگرانی کرد، اما از محکوم کردن آن خودداری نمود.
    گیدو وستروله، وزیر خارجه آلمان با انتقاد از کودتای نظامی در مصر، این اقدام را گامی به عقب در دموکراسی خواند.
    ویلیام هگ وزیر خارجه انگلیس در پی برکناری محمد مرسی از ریاست جمهوری مصر با دخالت نظامی برای تغییر رژیم این کشور انتقاد کرد اما آن را کودتا ننامید. او همچنین خواستار آرامش در این کشور شد.
    وزارت خارجه کانادا نیز خواهان خویشتنداری از همه گروه‌های سیاسی شده بود.

حازم ببلاوی

حازم ببلاوی (زاده ۱۷ اکتبر ۱۹۳۶ در قاهره) سیاستمدار و اقتصاددان مصری و نخست وزیر سابق دولت موقت مصر است.[۱]

پس از کودتای ۲۰۱۳ مصر و تعیین عدلی منصور به عنوان رئیس جمهور موقت، حازم ببلاوی به عنوان نخست وزیر دولت موقت تعیین شد. او یک اقتصاددان لیبرال است. او فارغ‌التحصیل دکترای علوم اقتصادی از دانشگاه پاریس و وزیر مالی سابق این کشور پس از سقوط حسنی مبارک بود.

ببلاوی معاون عصام شرف، نخست وزیر دولت موقت مصر پس از سقوط حسنی مبارک بود که پس از آن به عنوان وزیر مالی وی انتخاب شد. گفته می‌شود که حازم ببلاوی از مخالفان حسنی مبارک بود و از ابتدای شکل گیری اعتراضات علیه رژیم حسنی مبارک حضور داشت. وی فارغ‌التحصیل رشته حقوق از دانشگاه قاهره در سال ۱۹۵۷ است و دارای مدارک تحصیلی در رشته علوم اقتصادی دانشگاه گرنوبل فرانسه است و پس از ادامه تحصیل در مقاطع عالیه موفق شد دکترای علوم اقتصادی را از دانشگاه پاریس اخذ کند. وی تالیفاتی زیادی در زمینه اقتصاد دارد. "اقتصاد عربی در عصر جهانی شدن" و " ما، غرب و نقش دولت در اقتصاد" از جمله تالیفات معروف وی هستند. رساله دکترای وی با عنوان "بهترین پایان نامه دکتری" در سال ۱۹۶۴ در دانشگاه پاریس انتخاب شده است. وی همچنین حائز چندین جائزه بین‌المللی از جمله دریافت عنوان شوالیه در سال ۱۹۹۲ از حکومت فرانسه و دریافت نشان شوالیه در سال ۲۰۰۱ از لبنان است.

ببلاوی استاد دانشگاه عین شمس، قاهره و اسکندریه و همچنین استاد دانشگاه کالیفرنیا آمریکا، سوربن فرانسه بود و در امور اجرایی مشاور وزیر برنامه ریزی مصر، مشاور وزیر مالی کویت، معاون دبیرکل سازمان ملل، دبیر اجرایی کمیته اقتصادی و اجتماعی آسیای غربی بود. ببلاوی همچنین معاون سابق رئیس حزب جبهه دموکراسی و مشاور صندوق پول عرب در ابوظبی بود

محمد البرادعی

محمد مصطفی البرادعی (به عربی: محمد مصطفى البرادعی) (۱۷ ژوئن، ۱۹۴۲) دیپلمات و سیاستمدار مصری، دارنده جایزه صلح نوبل در سال ۲۰۰۵ می‌باشد. وی بین سالهای ۱۹۹۷ تا ۲۰۰۹ مدیر کل آژانس بین‌المللی انرژی اتمی بود. او پس از برکناری محمد مرسی و تعیین عدلی منصور به ریاست جمهوری موقت مصر، به عنوان معاون رئیس جمهور در امور روابط بین‌الملل تعیین شد، اما در ۱۴ اوت ۲۰۱۳ به دنبال کشتار حامیان مرسی به وسیله ارتش مصر، از این سمت استعفا کرد.

محتویات

    ۱ زندگی
    ۲ فعالیت‌ها
    ۳ رهبری اعتراضات ۲۰۱۳
    ۴ معاون رئیس جمهور در امور روابط بین‌الملل
    ۵ جوایز
    ۶ منابع
    ۷ پیوند به بیرون

زندگی

در شهر الدقی (در حال حاضر زیر نظر استان جیزه) متولد گردیده است. پدرش مصطفی وکیل و رئیس سابق کانون وکلای مصر بوده است. او در سال ۱۹۶۲ با مدرک کارشناسی حقوق از دانشگاه قاهره دانش‌آموخته شد. او با عایده الکاشف آموزگار ورزش مدرسه بین‌المللی وین ازدواج نمود. حاصل ازدواج آنان یک پسر و دختر بنامهای لیلی و مصطفی می‌باشد. دخترش لیلی حقوقدان و پسرش مصطفی مدیر یک ایستگاه تلویزیونی در لندن می‌باشد.

خانواده تا سال ۲۰۰۹ در لندن سکونت داشتند و بعد از سرنگونی رژیم حسنی مبارک به مصر بازگشتند.
فعالیت‌ها

محمد البرادعی در سال ۱۹۶۴ به عنوان کارمند وزارت امور خارجه در بخش اداره هیات مشغول به کار گردید. و بعد از مدتی به عنوان نمایندگی هیئت دائمی مصر در سازمان ملل به ژنو و نیویورک سفر نمود. در سال ۱۹۷۴ مدرک دکترای خود را در رشته حقوق بین‌الملل از دانشگاه نیویورک دریافت کرد. در همان سال بعنوان مشاور و دستیار وزیر امور خارجه وقت مصر، اسماعیل فهمی و سپس به عنوان مسئول حقوق بین‌الملل در موسسهٔ آموزش و تحقیقات سازمان ملل متحد تا سال ۱۹۸۰ مشغول بکار بوده و سپس مجدداً مصر بازگشته و از سال ۱۹۸۱ تا ۱۹۸۷ استاد حقوق بین‌الملل در دانشگاه حقوق نیویورک مشغول به تدریس بوده است. او دستاوردهای خود را حاصل تحقیقات و تجربه کاری به عنوان استاد دانشگاه و هم مقام ارشد در سازمان ملل متحد در زمینه‌های حفظ صلح و توسعه بین‌المللی، و قوانین بین‌المللی، سازمان‌های بین‌المللی، کنترل تسلیحات و استفاده صلح آمیز از انرژی هسته‌ای بصورت هزاران مقاله و کتاب تألیف نموده است.

او در سال ۱۹۸۵ به آژانس بین‌المللی انرژی اتمی پیوست. در اوایل به عنوان رایزن حقوقی آژانس و سپس در سال ۱۹۹۳ او معاون مدیر کل امور خارجی آژانس ارتقا یافت. او در یکم سپتامبر سال ۱۹۹۷ پس از رقابت با هانس بلیکس سوئدی با کسب ۳۳ رأی از مجموع ۳۴ رأی هیات اجرائی آژانس به مدیر کلی آژانس بین‌المللی انرژی اتمی انتخاب گردید. در سپتامبر سال ۲۰۰۱ برای بار دوم و سپتامبر ۲۰۰۵ برای بار سوم انتخاب گردید.
رهبری اعتراضات ۲۰۱۳

در ژوئن ۲۰۱۳ و در سالگرد تحلیف محمد مرسی، رئیس جمهور مصر بعد از انقلاب ۲۰۱۲، موج جدیدی از اعتراضات در مصر علیه دولت وی شکل گرفت. با اوج‌گیری اعتراضات محمد البرادعی رهبری مخالفان دولت مرسی را بر عهده گرفت. مخالفان خواهان کناره گیری مرسی و برگزاری انتخابات زودهنگام بودند. نهایتاً به دنبال نطق عبدالفتاح السیسی ، مرسی از ریاست جمهوری عزل شده و عدلی منصور به عنوان رئیس جمهور موقت سوگند یاد کرد.
معاون رئیس جمهور در امور روابط بین‌الملل

چند بعد از شایعاتی مبنی بر تعیین البرادعی به نخست وزیری دولت موقت ، عدلی منصور طی حکمی حازم الببلاوی را به عنوان نخست وزیر و محمد البرادعی را به عنوان معاون رئیس جمهور در امور روابط بین‌الملل تعیین نمود. به دنبال شدت گرفتن اعتراضات حامیان محمد مرسی ، در روز چهاردهم آگوست ۲۰۱۳ و کشتار جمع زیادی از معترضان به وسیله ارتش ، البرادعی از سمت معاونت امور بین‌الملل رئیس جمهور استعفا کرد.
جوایز

در اکتبر سال ۲۰۰۵، محمد البرادعی، برنده جایزه صلح نوبل با آژانس بین‌المللی انرژی اتمی به دست آورد و جایزه اعطا شده به آژانس و مدیر خود را در به رسمیت شناختن تلاش‌های انجام شده در بخش خود را برای جلوگیری از گسترش سلاح‌های هسته‌ای است.

و البرادعی گفت

«فقر و نا امیدی" زمین باروری "برای جرم و جنایت سازمان‌یافته و جنگ‌های داخلی، تروریسم و افراط‌گرایی است. »

۱۳۸۴

سال ۱۳۸۴ هجری خورشیدی، سالی عادی (غیر کبیسه) است که از روز دوشنبه آغاز شد.

این سال مطابق با سال مرغ است.

محتویات

    ۱ رویدادها
        ۱.۱ فروردین
        ۱.۲ اردیبهشت
        ۱.۳ خرداد
        ۱.۴ تیر
        ۱.۵ مرداد
        ۱.۶ شهریور
        ۱.۷ مهر
        ۱.۸ آبان
        ۱.۹ آذر
        ۱.۱۰ دی
    ۲ زادروزها
    ۳ درگذشت‌ها
        ۳.۱ بهار
        ۳.۲ تابستان
        ۳.۳ پاییز
        ۳.۴ زمستان
    ۴ جوایز نوبل(۲۰۰۵)

رویدادها
فروردین

    ۱۳ فروردین - مرگ پاپ ژان پل دوم و سفر بیش از ۴ میلیون نفر به واتیکان
    ۲۰ فروردین - ازدواج پرنس چارلز با کامیلا پارکر در تالار صنف ویندسور پس از تعویقی که به خاطر مرگ پاپ در نظر گرفته شده بود.
    ۲۹ فروردین - کشته شدن ۵ نفر بر اثر برخوردهای قومی در خوزستان
    ۲۹ فروردین - جوزف راتزینگر به عنوان پاپ بندیکت شانزدهم انتخاب شد.

اردیبهشت

    ۵ اردیبهشت - قطاری مسافربری در آماگاساکی هیوگو ژاپن از ریل خارج شد و ۱۰۷ کشته و ۴۵۶ زخمی بر جای گذاشت. (به حادثه قطار آماگاساکی مراجعه کنید.)
    ۶ اردیبهشت - سوریه پس از فشارهای زیاد خارجی، آخرین دستهٔ سربازان خود را که ۱۴٬۰۰۰ نفر بودند از لبنان خارج ساخت.

خرداد

    ۱۶ خرداد - عبدالحلیم خدام، نخست‌وزیر سوریه استعفا داد.

تیر

    3 تیر - محمود احمدی نژاد، با به دست آوردن بیش از هفده میلیون رای مردمی بر اکبر هاشمی رفسنجانی غلبه کرد و ششمین رئیس جمهور ایران لقب گرفت.
    ۱۹ تیر - توفان دنیس (درجه سه) به ساحل ناوار فلوریدا رسید و جان ۱۰ نفر را پس از کشتن ۵۰ نفر در کارائیب گرفت.

مرداد

    ۲۳ مرداد - پرواز ۵۲۲ خطوط هوایی هلیوس با کوهی در یونان برخورد کرده و ۱۲۱ کشته بر جای گذاشت.

شهریور

    ۷ شهریور - با هجوم توفان کاترینا به خطوط ساحلی لوییزیانا، میسی‌سیپی و آلاباما صدمات شدیدی به سواحل خلیج آمریکا وارد شد و دست‌کم ۱۳۸۳ نفر جان خود را از دست دادند. پس از چند ساعت، سدها از بین رفتند و نیواولئان نیز به زیر آب رفت.
    ۹ شهریور - هجوم جمعیت زیاد روی پل الائمهٔ بغداد موجب مرگ صدها انسان شد.
    ۲۵ شهریور - انتشار اولین شمارهٔ گاهنامهٔ بارقهٔ امید لاورستان

مهر

    ۲ مهر - توفان ریتا خلیج آمریکا را در نوردید. منطقهٔ ۹ نیواورلئان برای دومین بار در طول ۲ ماه و نیم دچار سیل شد. مناطق لوییزیانا، میسی‌سیپی، تکزاس و آلاباما نیز بی نصیب نماندند.
    ۱۶ مهر - زلزله در کشمیر باعث مرگ ۸۰٬۰۰۰ نفر شد.

آبان

    ۷ آبان - قطاری در آندراپرادش هند از ریل خارج گردید و باعث مرگ ۷۷ نفر شد.

آذر

    ۱۵ آذر - سقوط هواپیمای سی-۱۳۰ روی یک ساختمان مسکونی ده طبقه در تهران و کشته شدن ۹۴ سرنشین هواپیما و ۳۴ نفر از ساکنین (جمعاً ۱۲۸ نفر)

دی

    ۱ دی - اعتراضات رانندگان اتوبوس در تهران، دستگیری منصور اوسانلو و دیگر فعالان اتحادیه را در پی داشت.

زادروزها
درگذشت‌ها
بهار

    ۲ فروردین - پاپ ژان پل دوم، رهبر کاتولیک‌های جهان (زادهٔ ۱۲۹۹)
    ۲۳ فروردین - شاهرخ مسکوب، محقق، نویسنده و مترجم (زادهٔ ۱۳۰۴)
    ۴ اردیبهشت - عزر وایزمن، رئیس‌جمهور اسرائیل (زادهٔ ۱۳۰۳)

تابستان

    ۲۶ تیر - مجتبی میرزاده، نوازنده ویلون، سنتور، کمانچه، سه تار و آهنگساز کلاسیک، سنتی و پاپ، زاده کرمانشاه (زادهٔ ۱۳۲۴)
    ۱۸ تیر - کریم امامی، نویسنده و مترجم (زادهٔ ۱۳۰۹)
    ۷ مرداد - محمدتقی بهلول گنابادی؛ عارف ایرانی
    ۱۰ مرداد - ملک فهد، پادشاه عربستان سعودی (زادهٔ ۱۳۰۲)
    ۱۵ مرداد - رابین کوک، سیاست‌مدار انگلیسی (زادهٔ ۱۳۲۵)
    شهریور - منصوره قصری، خواننده سوپرانوی اپرا
    ۴ شهریور رضا زواره ای، حقوقدان و سیاستمدار.
    ۲۸ شهریور حسین شکوئی، جغرافی‌دان معاصر ایرانی و بنیان‌گذار گروه جغرافیای دانشگاه ملی سابق و چهره‌های ماندگار ایران.

پاییز

    ۱۴ آبان - نعمت الله آغاسی، خواننده (زادهٔ ۱۳۱۸)
    ۲۹ آبان - منوچهر آتشی، شاعر (زادهٔ ۱۳۱۰)
    ۵ آذر - مرتضی ممیز، گرافیست (زادهٔ ۱۳۱۵)
    ۱۶ آذر - منوچهر نوذری، هنرمند پیشکسوت (زادهٔ ۱۳۱۵)

زمستان

    ۲۹ دی - محمود مشرف تهرانی، شاعر (زادهٔ ۱۳۱۲)
    ۲۳ بهمن - احمد مدنی، سیاستمدار ایرانی .
    ۲۴ اسفند - علی تجویدی، نوازنده و آهنگساز و پژوهشگر و مؤلف (زادهٔ ۱۲۹۸)
    ۲۹ اسفند - سید فضل الله طباطبایی یزدی، فقیه و محدث ایرانی ، پدر چاپ نوین مذهبی ایران (زادهٔ ۱۳۰۳)

جوایز نوبل(۲۰۰۵)

    فیزیک - روی جی گلابر، جان ال هال، تئودور ولفگانگ هانش
    شیمی - رابرت گرابز، ریچارد رویس شراک، یویس شاوین
    فیزیولوژی یا پزشکی - رابین وارن، بری مارشال
    ادبیات - هارولد پینتر
    صلح - آژانس بین‌المللی انرژی اتمی، محمد البرادعی
    جایزه بانک سوئد در علوم اقتصادی به یاد آلفرد نوبل - رابرت امان، توماس کرامبی شلینگ

شورای عالی انقلاب فرهنگی

شورای عالی انقلاب فرهنگی به ریاست رئیس جمهور یکی از نهادهای حکومتی جمهوری اسلامی ایران است که پس از انقلاب ۱۳۵۷ ایران با فرمان روح الله خمینی تشکیل شد. گسترش نفوذ فرهنگ اسلامی در شئون جامعه و تقویت انقلاب فرهنگی و اعتلای فرهنگ عمومی و تزکیه محیط‌های علمی و فرهنگی از افکار مادی و نفی مظاهر و آثار غربزدگی از جمله اهداف این شورا است. ابتدا ستاد انقلاب فرهنگی تشکیل گردید که بعداً به شورای عالی انقلاب فرهنگی تغییر ماهیت داد.

محتویات

    ۱ پیشینه
    ۲ اهداف
    ۳ وظایف
    ۴ تاریخچه
        ۴.۱ ستاد انقلاب فرهنگی
        ۴.۲ تشکیل شورای عالی انقلاب فرهنگی
        ۴.۳ در دوران رهبری آیت ا... خامنه‌ای
    ۵ موسسات، نهادها و شوراهای تشکیل شده توسط شورا
        ۵.۱ موسسات
        ۵.۲ نهادها
        ۵.۳ شوراها
            ۵.۳.۱ شوراهای اقماری وابسته
            ۵.۳.۲ شوراهای اقماری مرتبط
    ۶ دیدگاه‌های منتقد
    ۷ عملکرد
    ۸ اعضای کنونی شورای عالی انقلاب فرهنگی
        ۸.۱ اعضای افتخاری
        ۸.۲ اعضای حقیقی
        ۸.۳ اعضای حقوقی
        ۸.۴ روسای شورا
        ۸.۵ دبیران شورای عالی انقلاب فرهنگی
    ۹ جستارهای وابسته
    ۱۰ منابع
    ۱۱ پیوند به بیرون

پیشینه

روح الله خمینی در جمع اعضای ستاد انقلاب فرهنگی دستور می‌دهد برای بازگشایی دانشگاه‌ها، ستاد انقلاب فرهنگی سابقهٔ تک تک افراد را بازبینی کند و از اعضای ستاد می‌خواهد که «سازمانی» درست کنند که فعالیت‌های کلیه اساتید و دانشجویان را زیر نظر داشته باشد. او دستور داده بود که گروههایی برای رسیدگی به سوابق معلمها و اساتید و دانشجویان، ایجاد شوند تا عده زیادی که چهره هایشان را از آنی که هستند برمیگردانند به یک چهره اسلامی شناسایی شوند و دانشگاهها مرکز تجمع این افراد نشود.

وی عقیده داشت نباید به اظهارات و شهادت دادن معلمان به اسلام اکتفا بشود بله باید سوابق آنها بررسی شود که:

    این چطور آدمی بوده است؛ چکاره بوده است؛ در دانشگاه که بوده چه می کرده، چه درس می‌داده؛ چه جور برخورد می کرده با جوانها و چه توطئه‌ها داشته یا نداشته .

بعد هم که دانشگاهها باز می‌شوند:

    یک بازرسی‌هایی لازم است به اینکه در همه جا حاضر باشند؛ برای اینکه معلمین با دانشجوها چه جور برخورد دارند و غیر برنامه درسی شان چه حرفها آنجا هست؛ چه چیزها آنجا مطرح می کنند. اگر دیدند چیزهایی انحرافی است، اطلاع بدهند. و یک سازمانی باشد برای اینکه اگر هر یک از معلمین یک همچو کاری بخواهند بکنند، [بررسی ] بشود.[۱]

آیت‌الله خمینی در حکم خود به اعضای منتخب ستاد انقلاب فرهنگی به صراحت مسئولیت انتخاب اساتید را به عهدهٔ این ستاد گذاشت [۲]

خمینی همچنین در پیام نوروزی خود، در فروردین ۵۹ بر آن تأکید کرده و گفت:

    باید انقلاب اسلامی در تمام دانشگاه‌های سراسر ایران به وجود آید. تا اساتیدی که در ارتباط با شرق و یا غرب‌اند تصفیه گردند و دانشگاه محیط سالمی شود برای تدریس علوم عالی اسلامی.[۳]

اهداف

اهداف مورد ادعای این شورا عبارت‌اند از: [۴]

۱- گسترش و نفوذ فرهنگ اسلامی در شئون جامعه و تقویت انقلاب فرهنگی و اعتلای فرهنگ عمومی
۲- تزکیه محیط‌های علمی و فرهنگی از افکار مادی و نفی مظاهر و آثار غربزدگی از فضای فرهنگی جامعه
۳- تحول دانشگاه‌ها، مدارس و مراکز فرهنگی و هنری براساس فرهنگ صحیح اسلامی، گسترش و تقویت هر چه بیشتر آنها برای تربیت متخصصان متعهد، اسلام‌شناسان متخصص، مغزهای متفکر و وطن‌خواه، نیروهای فعال و ماهر، استادان، مربیان و معلمان معتقد به اسلام و استقلال کشور
۴- تعمیم سواد، تقویت و بسط روح تفکر و علم‌آموزی و تحقیق و استفاده از دستاوردها و تجارب مفید دانش بشری برای نیل به استقلال علمی و فرهنگی
۵- حفظ و احیا و معرفی آثار و مآثر اسلامی و ملی
۶- نشر افکار و آثار فرهنگی انقلاب اسلامی، ایجاد و تحکیم روابط فرهنگی با کشورهای دیگر به ویژه با ملل اسلامی
وظایف

از جمله وظایف شورای عالی انقلاب فرهنگی، می‌توان در سه حوزه سیاست‌گذاری، تدوین ضوابط و نظارت تقسیم‌بندی نمود.

تهیه و تدوین سیاست‌ها و طرح‌های راهبردی کشور در زمینه‌های مختلف فرهنگی از جمله در حوزه‌های زنان، تبلیغات، اطلاع‌رسانی، چاپ و نشر، بیسوادی، دانشگاه‌ها، برقراری روابط علمی و پژوهشی و فرهنگی با سایر کشورها، همکاری حوزه و دانشگاه، فعالیت‌های دینی و معنوی، تهاجم فرهنگی و سایر حوزه‌های فرهنگی مربوطه از جمله وظایف سیاست‌گذاری این شورا محسوب می‌شود. همچنین تعیین ضوابط تأسیس مراکز علمی و آموزشی و نیز ضوابط گزینش مدیران و استادان و دانشجویان از جمله وظایف این شورا می‌باشد. بررسی و تحلیل شرایط فرهنگی ایران و جهان، بررسی الگوهای توسعه و پیامدهای فرهنگی آن، بررسی وضع فرهنگ و آموزش کشور و نیز نظارت بر اجرای مصوبات شورا از جمله وظایف نظارتی شورای عالی انقلاب فرهنگی می‌باشد.[۵]
تاریخچه

پیشینه تشکیل شورای عالی انقلاب فرهنگی به سال ۱۳۵۹ باز می‌گردد که سال آغازین انقلاب فرهنگی محسوب می‌شود.
ستاد انقلاب فرهنگی

در این سال، ستاد انقلاب فرهنگی با فرمان آیت‌الله خمینی تشکیل شد. این ستاد بعدها به شورای عالی انقلاب فرهنگی شد. [۶] هسته هفت نفری که برای تشکیل این ستاد معرفی شدند عبارت بودند از[۶]:

    علی شریعتمداری
    محمدجواد باهنر
    محمد مهدی ربانی املشی
    حسن حبیبی
    عبدالکریم سروش
    شمس آل احمد
    جلال‌الدین فارسی

تربیت استاد و گزینش افراد شایسته برای تدریس در دانشگاه‌ها، گزینش دانشجو و اسلامی کردن جو دانشگاه‌ها و تغییر برنامه‌های آموزشی دانشگاه‌ها وظایفی بود که بر عهده این شورا قرار داشت.[۷] البته عبد الکریم سروش معتقد است که در گزینش اساتید دانشگاه ستاد انقلاب فرهنگی تنها نقش ناظر را داشته و در بسیاری از موارد در جریان اخراج اساتید نبوده‌است.[۸] در مقابل، برخی از منتقدان چنین ادعایی را نمی‌پذیرند و معتقدند که این امر بر اساس آئین‌نامه مصوب ستاد انقلاب فرهنگی و توسط هیات‌هایی زیر نظر ستاد انقلاب فرهنگی انجام شده‌است و فرد یا سازمان دیگری نمی‌تواند مسوول این اقدام باشد[۹]. عملکرد این ستاد در این دوران از جهت تاخیر در بازگشایی دانشگاه‌ها همیشه مورد انتقاد بوده است و به عنوان نقطه ضعف آن یاد می‌شود.

در شهریور ۱۳۶۲ این ستاد با دستور خمینی تکمیل شد و افراد دیگری نیز به آن اضافه شدند. اعضای این ستاد عبارت بودند از:[نیازمند منبع]

۱- سید محمد خاتمی از تاریخ ۱۳۶۲/۶/۸ تا ۱۳۶۳/۹/۱۹
۲- محمد رضا مهدوی کنی از تاریخ ۱۳۶۲/۶/۸ تا ۱۳۶۳/۹/۱۹
۳- ایرج فاضل اوایل شهریور ۶۳ تا ۱۳۶۳/۹/۱۹
۴- غلامحسین رحیمی شعرباف از تاریخ ۱۳۶۲/۶/۸ تا ۱۳۶۳/۹/۱۹
۵- محمد علی نجفی از تاریخ ۱۳۶۲/۶/۸ تا ۱۳۶۳/۹/۱۹
۶- صادق واعظ زاده از تاریخ ۱۳۶۲/۶/۸ تا ۱۳۶۳/۹/۱۹
۷- محمد رحمتی اواخر مهر ۶۳ تا ۱۳۶۳/۹/۱۹
۸- حسن ابراهیم حبیبی از تاریخ ۱۳۱۳/۳/۲۳۵۹ تا ۱۳۶۳/۹/۱۹
۹- محمد جواد باهنر از تاریخ ۱۳۶۲/۶/۸ تا زمان کشته شدن در ۸ شهریور ۱۳۶۰
۱۰- احمد احمدی : از تاریخ ۱۳۶۰/۱۱/۲ تا ۱۳۶۳/۹/۱۹
۱۱- محمد مهدی ربانی املشی از تاریخ ۱۳۵۹/۳/۲۳ تا ۱۳۶۲/۶/۸
۱۲- شمس الدین سادات آل احمد از تاریخ ۱۳۵۹/۳/۲۳ تا ۱۳۶۲/۶/۸
۱۳- عبد الکریم سروش از تاریخ ۱۳۶۲/۶/۸ تا ۱۳۶۳/۹/۱۹
۱۴- علی شریعتمداری از تاریخ ۱۳۶۲/۶/۸ تا ۱۳۶۳/۹/۱۹
۱۵- جلال الدین فارس از تاریخ ۱۳۵۹/۳/۲۳ تا ۱۳۶۲/۶/۸

خمینی در ۱۹ آذر ۱۳۶۳ بر ستاد انقلاب فرهنگی ترمیم عمده‌ای انجام داد و با ترکیب متفاوت ستاد انقلاب فرهنگی به شورای عالی انقلاب فرهنگی تبدیل شد.
تشکیل شورای عالی انقلاب فرهنگی

در سال ۱۳۶۱ در پی ناهماهنگی‌هایی که در اثر تداخل وظایف ستاد انقلاب فرهنگی و وزارت فرهنگ و آموزش عالی پیش می‌آمد، طرحی از سوی وزیر وقت تقدیم هیات دولت شد که پس از تصویب در دولت، به‌صورت لایحه با قید یک فوریت تقدیم مجلس شد.[۶] اما تأسیس شورای عالی انقلاب فرهنگی عملاً به ۱۹ آذر ۱۳۶۳ باز می‌گردد.خمینی در این روز، طی پیامی فرمان تأسیس شورای عالی انقلاب فرهنگی را صادر نمود. در بخشی از این پیام چنین آمده است:

    خروج از فرهنگ بدآموز غربی و نفوذ و جایگزین شدن فرهنگ آموزنده اسلامی، ملی و انقلاب فرهنگی در تمام زمینه‌ها در سطح کشور آن چنان محتاج تلاش و کوشش است که برای تحقق آن سالیان دراز باید زحمت کشید و با نفوذ عمیق ریشه دار غرب مبارزه کرد. اینک با تشکر از زحمات ستاد انقلاب فرهنگی برای هر چه بارورتر شدن انقلاب در سطح کشور، تقویت این نهاد را لازم دیدم بدین جهت علاوه بر کلیه افراد ستاد انقلاب فرهنگی و رؤسای محترم سه قوه، حجج اسلام آقای خامنه ای، آقای اردبیلی و آقای رفسنجانی و همچنین جناب حجه الاسلام آقای مهدوی کنی و آقایان سید کاظم اکرمی وزیر آموزش و پرورش و رضا داوری و نصرالله پورجوادی و محمدرضا هاشمی را به آنان اضافه نمودم

[۱۰]
در دوران رهبری آیت ا... خامنه‌ای

شورای انقلاب فرهنگی فعالیت خود را دراین دوران مانند قبل ادامه داد و اعضای خود را کمابیش با همان ترکیب قبلی حفظ نمود. در سال ۱۳۷۵ آیت ا...خامنه‌ای ترکیب جدیدی برای شورا انتخاب کرد.[نیازمند منبع]

آخرین بار در تاریخ ۱۷ خرداد ۱۳۹۰ آیت ا... خامنه‌ای اعضای شورا را را منصوب کرد. در این فهرست دو عضو افتخاری و دو عضو تازه نیز حضور داشتند و نیز برخی از جمله میرحسین موسوی از فهرست حذف شدند. در بخش حقوقی نیز تغییراتی اعمال شد، از جمله وزارت ورزش و جوانان افزوده شد.
موسسات، نهادها و شوراهای تشکیل شده توسط شورا
موسسات

    سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاه‌ها (سمت)
    سازمان مدارس غیرانتفاعی و مشارکت‌های مردمی
    جهاد دانشگاهی
    مرکز نشر دانشگاهی
    فرهنگستان زبان و ادب فارسی
    فرهنگستان علوم جمهوری اسلامی ایران
    فرهنگستان علوم پزشکی
    فرهنگستان هنر
    انجمن آثار و مفاخر فرهنگی
    دفتر جذب نخبگان
    شورای جذب خبرگان بدون مدرک دانشگاهی
    هیأت مرکزی گزینش استاد
    هیأت مرکزی گزینش دانشجو
    کمیته مرکزی انضباطی دانشجویان
    کمیته مطالعه و برنامه‌ریزی آزمون ورودی دانشگاه
    کمیته بررسی و ارزیابی دائمی وضع آموزش در کشور
    سازمان دانش‌آموزی جمهوری اسلامی ایران
    مرکز تألیف و ترجمه و نشر آثار هنری
    هیات حمایت از کرسیهای نظریه پردازی[۱۱]

نهادها

    کمیسیون مشورتی شورای عالی انقلاب فرهنگی
    هیأت نظارت و ارزیابی فرهنگی و علمی شورای عالی انقلاب فرهنگی
    هیأت نظارت و بازرسی شورای عالی انقلاب فرهنگی
    مرکز دریافت گزارش عملکرد دستگاه‌های مشمول اصل ۵۰ اصول سیاست فرهنگی کشور[۱۱]

شوراها
شوراهای اقماری وابسته

    شورای توسعه فرهنگ قرآنی (مصوبه جلسه 643 شورای عالی انقلاب فرهنگی)

شوراهای اقماری مرتبط

    شورای گسترش زبان و ادبیات فارسی
    شورای عالی برنامه ریزی وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی
    شورای عالی جوانان
    شورای فرهنگ عمومی
    شورای عالی اطلاع رسانی
    شورای عالی آموزشهای علمی - کاربردی
    شورای پژوهشهای علمی کشور
    شورای عالی برنامه ریزی وزارت علوم، تحقیقات و فناوری
    شورای هدایت استعدادهای درخشان
    شورای تدوین کتابهای تعلیمات دینی مدارس
    شورای تغییر بنیادی نظام آموزش و پرورش
    شورای نظارت بر ساخت، طراحی، واردات و توزیع اسباب بازی کودکان
    شورای هماهنگی تشکل‌های دانش آموزی
    شورای نظارت بر انتخاب، ساخت و نصب مجسمه و یادمان در میدان‌ها و اماکن عمومی
    شورای اسلامی شدن مراکز آموزشی [۱۲]

دیدگاه‌های منتقد

عملکرد شورای عالی انقلاب فرهنگی در طول سال‌های مختلف موافقان و مخالفان زیادی داشته است.

یکی از مهم‌ترین انتقاداتی که برخی از منتقدان مطرح کرده‌اند، وارد شدن شورای عالی انقلاب فرهنگی به حیطه قانون‌گذاری است. این منتقدان اعتقاد دارند که شان این شورا، یک شان کلان‌نگر و مشورتی است و می‌بایست سیاست‌گذاری‌های کلان فرهنگی را در چارچوب مصالح ملی کشور انجام دهد؛ درحالی که این شورا به تصویب مقرراتی می‌پردازد که به اعتقاد منتقدان، خارج از چارچوب وظایف این شورا است.[۶] در این زمینه انتقادات مختلفی در مورد مصوبات شورای عالی انقلاب فرهنگی مطرح شده است که از آن جمله می‌توان به مصوبه این شورا در مورد ضوابط استفاده از شبکه‌های اطلاع‌رسانی اینترنتی اشاره نمود.(محدودیت حداکثر نرخ انتقال اطلاعات تا ۱۲۸kb/s برای کاربران خانگی) منتقدان معتقدند که این مصوبه محدودیت‌هایی را در مورد دسترسی کاربران به اینترنت فراهم می‌کند.

همچنین یکی دیگر از انتقادات مطرح‌شده از سوی منتقدان، تداخل وظایف این شورا با وزارت علوم، تحقیقات و فناوری می‌باشد. به اعتقاد برخی از کارشناسان، این تداخل (به‌طور مثال در مورد انتخاب روسای دانشگاه‌ها) مشکلاتی را در زمینه انجام امور اجرایی آموزش عالی در کشور ایجاد نموده است.[نیازمند منبع]
عملکرد

این شورا بwww.magiran.com/npview.asp?ID=1675006 |عنوان = ابلاغ اصول برنامه پنجم از سوی شورای عالی انقلاب فرهنگی |ناشر = مگ ایران به نقل از روزنامه اعتماد |تاریخ =۲۲ مرداد ۱۳۸۷ }}</ref>
اعضای کنونی شورای عالی انقلاب فرهنگی

اعضای این شورا به دو دسته اعضای حقیقی و حقوقی تقسیم می‌شوند که هر چندسال یک‌بار تغییر می‌کنند و رهبری ایران تعیین می‌کند. آخرین عضوها ایشان اند[۱۳]:
اعضای افتخاری

    احمد جنتی

اعضای حقیقی

    احمد احمدی
    علی‌رضا اعرافی
    حمید پارسانیا
    غلامعلی حداد عادل
    رضا داوری اردکانی
    حسن رحیم پور ازغدی
    علی شریعتمداری
    علی‌اکبر رشاد
    سید علی‌رضا صدر حسینی
    محمدرضا عارف
    محسن قمی
    محمدعلی کی‌نژاد
    منصور کبگانیان
    حسین کچوییان
    مهدی گلشنی
    علی لاریجانی
    محمود محمدی عراقی
    محمدرضا مخبر دزفولی (دبیر شورای عالی انقلاب فرهنگی)
    صادق واعظ زاده
    علی اکبر ولایتی
    سید عزت الله ضرغامی

اعضای حقوقی

    رئیس جمهوری - حسن روحانی (رئیس شورای عالی انقلاب فرهنگی)
    رئیس قوهٔ قضائیه - صادق لاریجانی
    رئیس قوهٔ قانون‌گذار و مجلس شورای اسلامی - علی لاریجانی
    وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی - علی جنتی
    وزیر بهداشت، درمان و آموزش پزشکی - سید حسن قاضی زاده هاشمی
    وزیر علوم، تحقیقات و فناوری - محمد فرهادی
    وزیر آموزش و پرورش - علی اصغر فانی
    وزیر ورزش و امور جوانان - محمود گودرزی
    معاون علمی و فناوری رییس جمهور - سورنا ستاری
    معاون برنامه ریزی و نظارت راهبردی رییس جمهور - محمدباقر نوبخت
    معاون رییس جمهور در امور زنان و خانواده - شهیندخت مولاوردی
    رییس سازمان صداوسیما - محمد سرافراز
    رییس سازمان تبلیغات اسلامی - سید مهدی خاموشی
    رییس سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی - ابوذر ابراهیمی ترکمان
    رییس نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه‌ها - محمد محمدیان
    رییس جهاد دانشگاهی - حمیدرضا طیبی
    رییس شورای فرهنگی و اجتماعی زنان - کبری خزعلی
    رییس دانشگاه آزاد اسلامی - حمید میرزاده
    رییس هیأت فرهنگی مجلس شورای اسلامی - احمد سالک
    رییس کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس شورای اسلامی - محمدمهدی زاهدی
    رییس کمیسیون بهداشت و درمان مجلس شورای اسلامی - حسینعلی شهریاری
    رییس دفتر تبلیغات اسلامی - احمد واعظی

روسای شورا
نام     تصویر     آغازوپایان     گرایش سیاسی / حزب
آیت الله سیدعلی خامنه‌ای     Ayatollah khamenei 002.jpg     از ۱۳۶۱ تا ۱۳۶۸     حزب جمهوری اسلامی
↓
جامعه روحانیت مبارز
آیت الله علی اکبر هاشمی رفسنجانی     AkbarHashemiRafsanjani.jpg     از ۱۳۶۸ تا۱۳۷۶     اعتدالگرا
سید محمد خاتمی     Mohammad Khatami.jpg     از ۱۳۷۶ تا ۱۳۸۴     اصلاح طلب
محمود احمدی‌نژاد     Mahmoud Ahmadinejad 2009.jpg     از ۱۳۸۴ تا ۱۳۹۲     اصول گرا
حسن روحانی     Hassan Rouhani.jpg     از ۱۳۹۲ تاکنون     اعتدالگرا - اصلاح طلب
دبیران شورای عالی انقلاب فرهنگی

دبیرخانهٔ شورای عالی انقلاب فرهنگی با هدف کارشناسی هرچه بهتر مصوبات شورای عالی و پشتیبانی علمی، پژوهشی تشکیل شد که علاوه بر نقش اداری و پشتیبانی علمی و پژوهشی، نظارت و ارزیابی و هماهنگی و پیگیری اجرایی شدن مصوبات شورا را نیز بر عهده دارد. در زیر فهرست اسامی دبیران این شورا از ابتدا تا کنون آمده است:[۱۴][۱۵]
نام     آغاز دوره     شماره جلسه آغازین
محمدرضا هاشمی گلپایگانی     ۲۷ فروردین ۱۳۶۴     ۱۸
سید مصطفی میرسلیم     ۲ شهریور ۱۳۷۲     ۳۱۲
محمدعلی کی‌نژاد     ۲ بهمن ۱۳۷۵     ۳۹۰
محمدرضا مخبر دزفولی     ۶ دی ۱۳۸۴     ۵۷۵

شورای فرهنگی عمومی

شورای فرهنگ عمومی زیر مجموعه‌ای از شورای عالی انقلاب فرهنگی ایران است. رییس این شورا وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی می‌باشد.[۱]

محتویات

    ۱ اعضا
    ۲ دوره های مختلف
    ۳ اهم وظایف
    ۴ منابع
    ۵ پیوند به بیرون

اعضا
اعضای شورای فرهنگ عمومی کشور[۲] ردیف     عنوان
۱     وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی
۲     وزیر کشور یا معاون
۳     وزیر اطلاعات یا معاون
۴     وزیر آموزش و پرورش یا معاون
۵     رئیس سازمان تبلیغات اسلامی
۶     رئیس سازمان صدا و سیما یا معاون
۷     رئیس کمیسیون ارشاد و هنر مجلس شورای اسلامی
۸     وزیرورزش وجوانان
۹     رئیس سازمان میراث فرهنگی
۱۰     رئیس یا معاون فرهنگی جهاد دانشگاهی
۱۱     رئیس دانشگاه آزاد اسلامی یا معاون مربوط
۱۲     رئیس شورای فرهنگی و اجتماعی زنان
۱۳     دبیر شورای عالی جوانان یا رئیس مرکز ملی جوانان
۱۴     نماینده‌ی تام‌الاختیار مرکز رسیدگی به امور مساجد
۱۵     دبیر ستاد هماهنگی و نظارت بر کانون‌های فرهنگی ـ هنری مساجد
۱۶     رئیس نهاد نمایندگی ولی فقیه در دانشگاه‌ها یا معاون مربوط
۱۷     شهردار تهران
۱۸     رئیس شورای سیاست‌گذاری ائمه‌ی جمعه‌ی سراسر کشور
۱۹     یک نفر از شخصیت‌های حوزه‌ی علمیه‌ی قم به پیشنهاد شورای مدیریت حوزه‌ی علمیه‌ی قم
۲۰     یک نفر از شخصیت‌های دانشگاهی به پیشنهاد وزیر علوم
۲۱     یک نفر از شخصیت‌های فرهنگی به پیشنهاد وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی
۲۲     دبیر شورای عالی انقلاب فرهنگی
۲۳     شهردار تهران
۲۴     رئیس شورای سیاست‌گذاری ائمه‌ی جمعه‌ی سراسر کشور
۲۵     یک نفر از شخصیت‌های حوزه‌ی علمیه‌ی قم به پیشنهاد شورای مدیریت حوزه‌ی علمیه‌ی قم
۲۶     یک نفر از شخصیت‌های دانشگاهی به پیشنهاد وزیر علوم
دوره های مختلف
رؤسای شورای فرهنگ عمومی کشور[۳] ردیف     رؤسای دوره‌     دبیرهای دوره
۱     سیدمحمد خاتمی     جلال رفیع
۲     علی لاریجانی     حسن سبحانی
۳     مصطفی میرسلیم     حسن سبحانی
۴     سیدعطاءالله مهاجرانی     سیداحمد مسجد جامعی
۵     احمد مسجد جامعی     محمدحسین ایمانی
۶     محمدحسین صفارهرندی     محمدحسین ایمانی
اهم وظایف

۱. بررسی جوانب فرهنگی موجود در ملل مختلف جهان، و مقایسه با شرایط کنونی کشور[۴]

۲. برنامه‌ریزی و بازنگری کلیهٔ مناسبات فرهنگی موجود در کشور، و معین نمودن راه‌حل‌های مناسب در امور نقاط ضعف و قوت فرهنگی[۵]

۳. تمکین از دستورات، سیاست‌ها و برنامه‌ریزی‌های انجام شده از سوی شورای عالی انقلاب فرهنگی[۶]

۴. قابلیت ایده‌پردازی، ایجاد برنامه‌هایی جهت تنظیم و یکسان‌سازی فعالیت‌های فرهنگی و هنری در سازمان‌های مرتبط[۷]

۵. گسترش و پشتیبانی از دستگاه‌های اجرایی و دولتی در زمنیه ارتقای فرهنگ عمومی کشور[۸]

۶. بازبینی و نگرش آثار فرهنگی در زمینهٔ سیاست‌ها، طرح‌ها و برنامه‌های اقتصادی و اجتماعی به منظور عدم مغایرت با سیاست فرهنگی کشور

استان اردبیل

استان اردبیل یکی از استانهای ایران است که در شمال غربی این کشور در منطقه آذربایجان واقع شده‌است. مساحت این استان ۱۷۹۵۳ کیلومتر مربع (حدوداً ۱٫۰۹ درصد از مساحت کل کشور)[۳] و جمعیت آن بر اساس سرشماری سال ۱۳۹۰ برابر یک میلیون و ۲۴۹ هزار نفر[۴] می‌باشد. مرکز این استان شهر اردبیل است و بر طبق آخرین تقسیمات کشوری، شامل ۱۰ شهرستان، ۲۵ بخش، ۲۱ شهر و ۶۶ دهستان می‌شود.[۳]در ۲۲ دی سال ۱۳۷۱ لایحه استان شدن اردبیل در مجلس شورای اسلامی تصویب شد و این استان در ۲۳ فروردین سال ۱۳۷۲ پس از نزدیک به ۳۰ سال پیگیری مردم اردبیل، از استان آذربایجان شرقی جدا و به استانی مستقل تبدیل شد.[۵]

استان اردبیل یکی از مناطق گردشگری در ایران است. یکی از ویژگی‌های این استان آب و هوای مطبوع و خنک این منطقه در فصل‌های بهار و تابستان است. مجتمع‌های آبگرم سرعین در ۲۲ کیلومتری غرب شهر اردبیل یکی از مشهورترین مناطق گردشگری استان اردبیل است که در فصل‌های گرم -به خصوص تابستان- میزبان ده‌ها هزار نفر گردشگر از اقصی‌نقاط ایران و کشورهای خارجی است. سرعین بیش‌ترین تعداد هتل و هتل آپارتمان‌ها را با جمعیت نسبتاً کم ساکن در خود در مقایسه با سایر مناطق گردشگری ایران دارد.
قلعه کهنه در نزدیکی مشکین شهر

محتویات

    ۱ مردم
    ۲ جغرافیا
    ۳ شهرستانهای استان اردبیل
    ۴ گردشگری
        ۴.۱ چشمه‌های آب معدنی
        ۴.۲ سبلان
        ۴.۳ آرامگاه شیخ صفی‌الدین اردبیلی
        ۴.۴ شورابیل
    ۵ طبیعت
        ۵.۱ کوهستان
        ۵.۲ رودخانه‌ها
        ۵.۳ دریاچه‌ها
        ۵.۴ جنگل‌ها
    ۶ صنعت
    ۷ فرهنگ بومی
        ۷.۱ صنایع دستی
        ۷.۲ غذاهای محلی
        ۷.۳ سوغات
        ۷.۴ گونه‌های زبانی
    ۸ پایگاه خبری
    ۹ نگارخانه
    ۱۰ جستارهای وابسته
    ۱۱ پانویس
    ۱۲ منابع
    ۱۳ پیوند به بیرون

مردم

اکثر ساکنان استان اردبیل را آذربایجانی‌ها تشکیل می‌دهند که به زبان ترکی آذربایجانی سخن می‌گویند.[۶] البته در پاره‌ای از نواحی شهرستان خلخال (در جنوب استان) زبان‌های تاتی و تالشی نیز در بین مردم تکلم می‌شود.[۷][۸][۹]
جغرافیا
قسمتی از نقشه ایران و توران در دوره قاجاریه، آذربایجان شمال غربی‌ترین استان ایران

استان اردبیل یکی از استان‌های شمال غربی ایران محسوب می‌شود. این استان از شمال به جمهوری آذربایجان، از سمت غرب به استان آذربایجان شرقی، از سمت شرق به استان گیلان کوه‌های تالش و از سمت جنوب به استان زنجان محدود شده‌است.[۱۰] استان اردبیل، طبق آخرین تقسیمات کشوری، از ۱۰ شهرستان، ۲۹ بخش، ۲۶ شهر و ۶۶ دهستان، تشکیل یافته‌است.
شهرستانهای استان اردبیل

    اردبیل
    بیله‌سوار
    پارس‌آباد
    خلخال
    سرعین
    کوثر
    گرمی
    مشگین‌شهر
    نمین
    نیر

IranArdabil.png         جمهوری آذربایجان         IranArdabil.png
گیلان     شمال     آذربایجان شرقی
شرق   اردبیل    غرب
جنوب
    زنجان    
گردشگری
چشمه‌های آب معدنی

یکی از مهم‌ترین جاذبه‌های گردشگری استان اردبیل، چشمه‌های آبگرم این استان واقع در شهر سرعین در ۲۰ کیلومتری شهر اردبیل است. در این شهر، ۸ چشمه آبگرم معدنی وجود دارد. علاوه بر این چشمه‌های آب معدنی شابیل و قوتورسویی نیز در لاهرود قرار دارد، به غیر از این دو شهر ۱۲ چشمه آب معدنی دیگر در شهرهای دیگر استان از جمله کیوی، نیر و مشگین‌شهر وجود دارد.[۱۱]
استان آذربایجان در دوره خلفای عباسی
سبلان
نوشتار اصلی: سبلان
تله کابین آلوارس، اردبیل

کوهستان سبلان در جنوب شرقی مشکین شهر و در فاصله ۲۵ کیلومتری آن واقع شده‌است.[۱۲] این کوهستان دارای پوشش گیاهی متنوعی است و بیش از ۳۰۰۰ گونه گیاهی در آن شناسایی شده‌است.[۱۳] این کوه، یکی از آتشفشانهای خاموش کشور محسوب می‌شود و ارتفاع بلندترین قله این کوه که سلطان ساوالان نام دارد، ۴۸۴۸ متر از سطح دریا می‌باشد.[۱۴]
آرامگاه شیخ صفی‌الدین اردبیلی
نوشتار اصلی: بقعه شیخ صفی‌الدین اردبیلی

بقعه شیخ صفی‌الدین اردبیلی یکی از ده اثر باستانی مهم کشور به‌شمار می‌رود.[۱۵] این بنا در سال ۷۶۵ هجری بنا شده‌است و در طول زمان مورد احترام پادشاهان صفوی بوده‌است.[۱۵] بنای کنونی این بقعه شامل مجموعه‌ای از گورهای شاهان و شاهزادگان صفوی و چند ساختمان دیگر (ازجمله آرامگاه شاه اسماعیل صفوی، مسجد جنت سرا، چینی‌خانه، حرم‌خانه و...) می‌شود.[۱۶] این اثر سال ۱۳۸۹ در فهرست آثار جهانی یونسکو به ثبت رسید.
شورابیل
نوشتار اصلی: دریاچه شورابیل

دریاچه شورابیل درحریم شهری اردبیل قراردارد و شهرکهای کوثر. مهر. راه وترابری. دادگستری؛ ولیعصر و دانشگاههای محقق اردبیلی. پیام نور. علوم پزشکی و نمایشگاه بین‌المللی اردبیل درحاشیه این دریاچه قرارگرفته‌اند. دریاچه شورابیل که مساحت آن ۱۲۰ هکتاروبرای مصارف کشاورزی قابل استفاده بوده و در حال حاضر نوعی ماهی در آن پرورش داده می‌شود.
طبیعت
کوهستان
آلوارس، اردبیل

کوه و رشته‌کوه سبلان، شناخته شده‌ترین منطقه کوهستانی استان اردبیل محسوب می‌شوند. سایر ارتفاعات واقع در این استان عبارت‌اند از:

    آق داغ
    عجم
    ارتفاعات تالش
    صلوات داغ
    خروسلو

رودخانه‌ها

قسمتی از مسیر عبور رودخانه مرزی ارس و رودخانه قزل‌اوزن از استان اردبیل عبور می‌کند. سایر رودخانه‌های این استان عبارت‌اند از:

    خلخال چای
    قره‌سو قره سو یکی از طولانی ترین رودخانه‌های دایمی استان اردبیل است که امروزه بر اثر کمبود بارندگی وسد سازی‌های معیشتی بدون برنامه در حال تبدی شدن به یک رود فصلی است. قره سو از طبیعت بکری برخوردار بوده ودارای یکی از منحصر به فردترین گونه‌های جانوری می‌باشد، که از این میان گونه‌های آبزی رودخانه از تنوع کم‌نظیری برخوردار است؛ ماهیانی مانند قزل آلا، کپور رودخانه‌ای، شیربیت نوعی ماهی مخصوص این روخانه، زرد پر وماهی سفید رودخانه که نسل این دونوع گونه آخری امروزه بر اثر کم آبی وستفاده بیش از اندازه آفت کش‌های زراعی در حال نابودی است. در ضمن لازم به یاد آوری است که سرچشمه این رود از کوههای تالش در اطراف شهرستان نمین بوده وبعد از گذراندن مسیر پر پیچ وخم از دل کوهها ودره‌ها به رودخانهٔ ارس می‌پیوندد.
    دره‌رود
    خیاوچای
    نمین‌چای

دریاچه‌ها

دریاچه‌هایی که در استان اردبیل واقع شده‌اند عبارت‌اند از:

    دریاچه شورابیل

دریاچه شورابیل درحریم شهری اردبیل قراردارد و شهرکهای کوثر. مهر. راه وترابری. دادگستری؛ ولیعصر و دانشگاههای محقق اردبیلی. پیام نور. علوم پزشکی و نمایشگاه بین‌المللی اردبیل درحاشیه این دریاچه قرارگرفته‌اند.

    دریاچه نئور
    دریاچه شورگل
    دریاچه نوشهر
    دریاچه آلوچه
    دریاچه کمی‌آباد
    دریاچه ملااحمد
    مرداب قره‌سو

جنگل‌ها

جنگل‌های اطراف جاده اسالم به خلخال و مجموعه جنگل‌های 'فندق‌لو پیکره سنگی بابا داوود عنبران از جمله جنگل‌های واقع در استان اردبیل هستند. روستای کولانکوه، یکی بهترین مکانهای گردشگری استان اردبیل می‌باشد. مانند باغ بزرگ آلوچه، سیب، گیلدیح و ... می‌باشد.
صنعت

استان اردبیل در حال حاضر دارای ۸ شهرک صنعتی است.[۱۷] این استان همچنین دارای کارخانجات بزرگ نساجی،[۱۸] سیمان،[۱۹][۲۰] ذوب آهن[۲۱] و کشت و صنعت[۲۲] می‌باشد.
فرهنگ بومی
صنایع دستی

گلیم، جاجیم، شال، مسند، سفال، صنایع چوب مانند معرق، منبت و خراطی، مصنوعات چرمی و قالی بافی (قالیچه قوبای خلخال بسیار معروف است) قلاب بافی، مفرش، خورجین، ورنی (ورنی و زیرانداز حاوی رنگ‌ها و طرحهایی برگرفته از طبیعت زیبای آذربایجان، بیشتر توسط عشایر شاهسون دشت مغان بافته می‌شود).
غذاهای محلی

آبگوشت، آش شیر، آش دوغ، پیچاق قیمه، کوفته، لَوَنگی، خشیل، هرا، قویماق، ترشی قرمه، ساج ایچی سبزی قرمه، آب پیاز، آش اوماج، آَش یارما، بزباش، خورش قاتق، تاس‌کباب، چیغیرتما، حلوا زرد، تر حلوا، حلوای زنجبیل، قیساوا و قیقاناق،
سوغات

قالی، مسند، سرشیر، کره، حلوای سیاه، آبنبات، شیرینیهای محلی، فتیر و تخمه آفتابگردان، عسل خالص سبلان، عصاره شهدآمیز گلهای رنگارنگ و عطرآگین طبیعت سرسبز خلخال مشهورترین سوغات منطقه می‌باشد. حلوای سیاه استان به صورت معجونی از جوانه گندم و کره طبیعی نشاط بخش و مقوی است.[۲۳]
گونه‌های زبانی

استان اردبیل باتوجه به‌وسعت کم خود، دارای تنوع زبانی قابل توجهی می‌باشد درکنار زبان ترکی آذربایجانی که اکثریت ساکنان استان، به‌آن تلکم می‌کنند، زبان تالشی در شهرستان نمین وبخش عنبران و تاتی نیز در شهر کلور و در روستاهای بخش شاهرود شهرستان خلخال، تکلم می‌شود.[۲۴]

نظرسنجی سال ۱۳۸۹

طی پژوهشی که شرکت پژوهشگران خبره پارس به سفارش شورای فرهنگ عمومی در سال ۸۹ انجام داد و براساس یک بررسی میدانی و یک جامعه آماری از میان ساکنان ۲۸۸ شهر و حدود ۱۴۰۰ روستای سراسر کشور، درصد اقوامی که در این نظر سنجی نمونه گیری شد در استان اردبیل به قرار زیر بود:۱٫۱ فارس (۱٫۵٪ مرد، ۰٫۷٪ زن)، ۹۸٫۲ ترک (۹۷٫۱٪ مرد، ۹۹٫۳٪ زن)، ۰٫۴ کرد (۰٫۷٪ مرد) و ۰٫۴ بدون‌جواب بودند.

دهستان شعبان (مشگین‌شهر)

دهستان شعبان نام دهستانی در بخش مرکزی شهرستان مشگین‌شهر، استان اردبیل در ایران است. براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۵۴۷۰ نفر (۱۱۸۲ خانوار) بوده‌است.

اهل ایمان (مشگین‌شهر)

اهل ایمان روستایی است که در استان اردبیل، شهرستان مشگین شهر، بخش مرکزی، دهستان شعبان قرار دارد.
جمعیت

بر اساس سرشماری سال ۱۳۸۵ جمعیت این روستا ۲۰۸ نفر با ۴۱ خانوار بوده‌است.

عثمان در نهج‌البلاغه

عثمان بن عفان خلیفه سوم اهل سنت می‌باشد. در نهج‌البلاغه در رابطه با او مطالبی آمده‌است که در این نوشتار به آن اشاره شده‌است. اسراف، پارتی بازی خویشاوندی و شکم پرستی از مواردی است که در نهج البلاغه به عثمان نسبت داده شده‌است. دلیل به قتل رسیدن عثمان و خونخواهی دیگران برای او و همچنین گلایه و انتقاد مسلمانان از عثمان در نزد علی از دیگر مواردی است که در نهج البلاغه در رابطه با عثمان ذکر شده‌است.[۱]

محتویات

    ۱ خطبه ۱۵
    ۲ خطبه ۳ (شقشقیه)
    ۳ خطبه ۲۲
    ۴ خطبه ۳۰
    ۵ خطبه ۷۳
    ۶ خطبه ۱۳۵
    ۷ خطبه ۱۶۳
    ۸ خطبه ۱۶۷
    ۹ خطبه ۱۷۳
    ۱۰ خطبه ۲۳۵
    ۱۱ خطبه ۲۴۰
    ۱۲ نامه ۱
    ۱۳ نامه ۶
    ۱۴ نامه ۱۰
    ۱۵ منابع
    ۱۶ پانویس

خطبه ۱۵

این خطبه در رابطه با برگرداندن املاک بیت المال است که عثمان با تمایل خودش به دیگران بخشیده بود. در این خطبه آمده است: «به خدا قسم اگر آن املاک را بیابم به مسلمین برمی گردانم گرچه مهریه زنان شده باشد، یا با آن کنیزها خریده باشند.»[۲]
خطبه ۳ (شقشقیه)
نوشتار اصلی: خطبه شقشقیه

علی بن ابی طالب در این خطبه از اسراف و حیف و میل بیت المال توسط عثمان و گروهی از بنی امیه سخن به میان می‌آورد. امام اول شیعیان و خلیفه چهارم اهل سنت در خطبه شقشقیه در رابطه با عثمان می‌گوید :

    تا سومی (عثمان بن عفان) به حکومت رسید که برنامه‌ای جز انباشتن شکم و تخلیه آن نداشت، و دودمان پدری او (بنی امیه) به همراهی او برخاستند و چون شتری که گیاه تازه بهار را با ولع می‌خورد به غارت بیت المال دست زدند، در نتیجه این اوضاع رشته اش پنبه شد، و اعمالش کار او را تمام ساخت، و شکمبارگی سرنگونش نمود.[۳]

خطبه ۲۲
نوشتار اصلی: جنگ جمل

در خطبه ۲۲ علی بن ابی طالب به شناسایی ناکثین (اصحاب جمل) می‌پردازد. در جنگ جمل نخست طلحه و زبیر در مدینه با علی بیعت کردند و بعد از مدت اندکی بیعت خود را شکستند و به سوی مکه روانه شدند، در آنجا پس از دیدار عایشه همسر پیامبر اسلام، مردم را به خونخواهی عثمان تحریک نمودند و با حدود ۳۰۰۰ نفر به سمت بصره حرکت نمودند. علی بن ابی طالب در رابطه با خونخواهی عثمان در این خطبه آورده‌است:

    آنها خونی را می‌جویند که خود ریخته‌اند. اگر در این خونریزی همکارشان بودم پس خودشان هم از این خونریزی نصیب دارند، و اگر بدون دخالت داشتن من خود عهده دار آن بودند عقوبتی جز بر آنان نیست، و بزرگترین دلیلشان به ضرر خود آنهاست. از پستانی که خشک شده شیر می‌خواهند.[۴][۵]

خطبه ۳۰

این خطبه در رابطه با قتل عثمان بن عفان می‌باشد. در این خطبه نهج‌البلاغه در خصوص اسراف عثمان و یاری کردن و یا یاری نکردن او در قتل عثمان سخن آمده‌است:

    اگر به کشتن عثمان امر کرده بودم قاتلش بودم، و اگر نهی کرده بودم یارش بودم. البته کسی که او را یاری داد نمی‌تواند بگوید من از کسی که او را یاری نداد بهترم. و آن که او را یاری نداد نمی‌تواند بگوید آن که یاریش کرد از من برتر است. من وضعش را در چند جمله برای شما خلاصه می‌کنم: او به جور و اسراف حکومت راند، و شما هم بیش از حد بیتابی کردید. برای خدا حکم حقّی است درباره او که جور و اسراف داشت، و برای شما که خارج از حد عمل کردید.[۶]

خطبه ۷۳

این خطبه درباره خلافت بر مسلمین است. این سخنان را هنگامی ایراد کرد که شورای خلافت قصد بیعت با عثمان را کرد. در این خطبه آمده است: «شما می دانید که من به حکومت از دیگران شایسته ترم، و به خدا قسم آن را رها می‌کنم تا وقتی که امور مسلمین سالم بماند، و ستمی در برنامه امت جز بر من روی ندهد رها می‌کنم به امید پاداش و فضل آن، و اِعراض از زر و زیور دنیا که شما نسبت به آن دچار رقابت شده‌اید.»[۷]
خطبه ۱۳۵

وقتی بین علی بن ابی طالب و عثمان بن عفان مشاجره‌ای درگرفت، مغیرة بن اخنس به عثمان گفت: «من در برابر او برای دفاع از تو کافی هستم.» علی بن ابی طالب نیز پاسخ داد: «ای فرزند طرد شده نسل بریده، و فرزند درختی که ریشه و شاخه ندارد، تو خود را هماورد من می دانی؟ سوگند به خدا که خداوند عزیز نکرده آن را که تو یارش باشی، و برپا نمی‌ایستد آن که تو او را به پا داری. از این مجلس بیرون شو، خدا خیر را از تو دور کند،»[۸]
خطبه ۱۶۳

در خطبه ۱۶۳ به هنگامی که مردم نزد علی بن ابی طالب آمدند و از رفتار و اعمال عثمان بن عفان شکایت کردند و درخواست داشتند از طرف آنان با عثمان وارد گفتگو شود و بخواهد که رضایت مردم را جلب کند. پس علی بن ابی طالب نزد عثمان رفت و به او گفت:

    مردم به دنبال من هستند، و مرا بین خود و تو واسطه قرار داده‌اند، به خدا قسم نمی‌دانم با تو چه بگویم؟ چیزی را نمی‌دانم که تو از آن بی خبر باشی، و به چیزی که ندانی تو را دلالت نمی‌کنم، تو می‌دانی آنچه را ما می‌دانیم، به چیزی سبقت نگرفته‌ایم که تو را به آن آگاهی دهیم، در پنهان به کاری نپرداخته‌ایم که آن را به تو برسانیم، آنچه ما دیده‌ایم تو هم دیده‌ای، و آنچه ما شنیده‌ایم تو هم شنیده‌ای، و با رسول خدا صلّی اللّه علیه وآله مصاحبت داشتی چنانکه ما مصاحبت داشتیم. پسر ابوقحافه (ابابکر) و پسر خطّاب (عمر) از تو به عمل به حق سزاوارتر نبودند، تو به رسول خدا صلّی اللّه علیه وآله از نظر خویشاوندی از آن دو نزدیک تری، و از دامادی او به جایی رسیدی که آن دو نفر نرسیدند. پس خدا را در حفظ جانت، که سوگند به خدا کور نیستی تا بینایت کنند، و جاهل نیستی تا دانایت نمایند، راهها آشکار است، و نشانه‌های دین برپاست.[۹]

خطبه ۱۶۷

این خطبه بعد از خلافت علی بن ابی طالب ایراد شده است. پس از این که مردم با علی بن ابی طالب بیعت کردند به وی گفتند چه خوب بود اگر آنان را که در کشتن عثمان شرکت داشتند کیفر می‌دادی. و وی پاسخ آنان را در این خطبه داد.[۱۰]
خطبه ۱۷۳

این خطبه درباره طلحه بن عبیدالله و قتل عثمان است.[۱۱]
خطبه ۲۳۵

عبداللّه بن عباس در زمانی که عثمان در محاصره بود نامه‌ای از جانب او به محضر عای بن ابی طالب آورد مبنی بر این که وی از مدینه خارج شود و به زمین خود در ینبع برود تا هیاهوی مردم برای پیشنهاد خلافت به حضرت آرام گردد، این برای بار دوم بود که از علی بن ابی طالب چنین درخواستی داشت، نخستین امام شیعیان در پاسخ عثمان آورد: «عثمان خواسته‌ای جز این ندارد که مرا به مانند شتر آبکش با دلْو قرار دهد، بیایم و بروم، پیش از این فرستاد که از مدینه بیرون روم، دوباره فرستاد که بازگردم، الان هم فرستاده که خارج شوم! به خدا قسم به اندازه‌ای از او دفاع کردم که ترسیدم آلوده به گناه شده باشم.»[۱۲]
خطبه ۲۴۰

در سال ۳۳۵ قمری زمانی که عثمان را محاصره کردند، ابن عباس را فرستاد تا به علی خبر دهد تا در مدینه نباشد و به باغات ینبع (محلی در اطراف مدینه) برود، که مردم به نام او شعار ندهند و نام او را برای خلافت کمتر برند، علی بن ابی طالب نیز رفت. وقتی عثمان نیاز شدید به یاری پیدا کرد دوباره پیغام داد و علی به مدینه برگشت. این بار دوباره ابن عباس را فرستاد که علی از مدینه خارج شود.

علی بن ابی طالب در این هنگام به ابن عباس خطاب کرد: ای پسر عباس، عثمان جز این نمی‌خواهد که مرا سرگردان نگهدارد، گاهی بروم، و زمانی برگردم، یک بار پیغام فرستاد از مدینه خارج شوم، دوباره خبر داد که باز گردم، هم اکنون تو را فرستاده که از شهر خارج شوم. به خدا سوگند، آنقدر از او دفاع کردم که ترسیدم گناهکار باشم.[۱۳]
نامه ۱

این نامه به مردم کوفه و در خصوض آگاه کردن آن مردم از وضع عثمان است. در بخشی از نامه آمده است «... شما را از وضع عثمان آگاه می‌کنم چنانکه شنیدنش چون دیدنش باشد: مردم از او (عثمان) عیب جویی کردند، و من فردی از مهاجران بودم که اکثراً از او می‌خواستم رضای مردم را جلب کند و کمتر در پی سرزنشش بودم. سبک ترین برنامه طلحه و زبیر درباره او تندروی، و نرم ترین کارشان فشار آوردن به او بود، عایشه هم به ناگهان در حق او خشم گرفت، آن گاه عده‌ای برکشتن وی مهیّا شدند و او را کشتند، و مردم بدون اکراه و اجبار، بلکه از روی میل و اختیار با من بیعت کردند ...»[۱۴][۱۵]
نامه ۶

این نامه به معاویه نوشته شده است. در نامه آمده است: «آن مردمی که با ابوبکر و عمر و عثمان بیعت کردند با همان شرایط و مقررات با من بیعت کردند، حاضر را حقّی نیست که غیر را اختیار کند، و غایب را نمی‌رسد که آن را قبول نکند. شورا برای مهاجرین و انصار است. اگر بر مردی در خلافت اجتماع کردند و او را پیشوا نامیدند خداوند به آن راضی است، بنابراین اگر کسی از فرمان اهل شورا با انکار و بدعت بیرون رود او را به آن برمی گردانند، و اگر فرمان آنان را نپذیرد با او به خاطر پیروی از غیر راه اهل ایمان می‌جنگند، و خداوند بر گردن او نهد آن را که خود بر عهده گرفته (یعنی عذاب دوزخ را). به جان خودم سوگند ای معاویه، اگر با دیده عقل نظر کنی نه از روی هوا و هوس، خواهی یافت که که من از همه مردم از خون عثمان مبرّاترم، و خواهی دانست که از آن گوشه گرفتم، مگر آنکه مرا متّهم کنی، پس هر اتهامی که به نظرت می‌رسد وارد آر.»[۱۶][۱۷]
نامه ۱۰

در این نامه معاویه از امام اول شیعیان می‌خواهد تا قاتلان عثمان را به وی تحویل دهد. علی بن ابی طالب در پاسخ آورد: «در این مسأله فکر کردم دیدم مرا میسّر نیست آنان را به سوی تو یا غیر تو فرستم. به جان خودم سوگند اگر از گمراهی و اختلاف دست برنداری، به همین زودی آنان را خواهی شناخت که به دنبال تو برآیند، و از این دنبال کردنشان در بیابان و دریا و کوه و دشت تو را به زحمت بیندازند، و این دنبال کردنی است که تو را ناراحت و آزرده کند، و زیارتی که دیدارش تو را شاد ننماید. سلام بر آن که اهل اسلام است.»

نبرد جمل

جنگ جمل در ۱۰ جمادی‌الاولی ۳۶ هجری قمری بین عایشه و تابعانش و علی رخ داد. در این جنگ عایشه بر روی شتری به‌نام عسکر سوار بود از این رو این جنگ جمل (شتر نر) نامیده شد.

در ابتدا طلحه و زبیر در مدینه با علی بیعت نمودند و بعد از مدت کوتاهی بیعت خود را شکستند و راهی مکه شدند. و در آنجا پس از ملاقات با عایشه همسر محمد مردم را به خونخواهی عثمان تحریک نمودند و با حدود سه هزار نفر بسوی بصره حرکت نمودند. از طرفی هم علی با قوای خود آمد و به میان دو صف لشکر رفت و به گفتگو با عایشه و طلحه و زبیر پرداخت. در این جنگ تعداد زیادی از هر دو گروه کشته شدند. جنگ با پیروزی علی پایان گرفت.[۱]

عایشه که از مخالفان عثمان حمایت می‌کرد در راه بازگشت به مدینه پس از طواف خانه کعبه، پس از آنکه خبر قتل عثمان و به خلافت رسیدن علی را شنید، به مکه بازگشت و فعالانه به عملیاتی علیه علی اقدام کرد و چهار ماه بعد[۲] به طلحه و زبیر پیوست. کینه عایشه نسبت به علی از حادثه‌ای که در آن اتهامی که به عایشه زده‌بودند، نشات می‌گرفت که علی در آن حادثه به محمد توصیه کرد که عایشه را طلاق دهد. علاوه بر عایشه، افرادی از بنی‌امیه که از مدینه فرار کرده‌بودند و بر طبق نظر روبرت گلیو خلافت را در انحصار بنی امیه می‌دیدند[۳] و اهدافشان با طلحه و زبیر متفاوت بود، در مکه جمع شده و به والیان عزل شده بصره و یمن پیوستند که از بیت المال برای خود پول آورده‌بودند. طلحه و زبیر که پیشتر از آرزوهای سیاسی خود ناامید شده‌بودند، با مخالفت علی در نگهداری حکومت بصره و کوفه برای این دو، ناامیدیشان افزون‌تر گردید. این دو وقتی شنیدند که هوادارانشان در مکه جمع شده‌اند، از علی درخواست کردند که اجازه دهد که به بهانه عمره مدینه را ترک گویند. پس از آن، این دو بیعت خود با علی را شکسته و مسئولیت قتل عثمان را به گردن وی انداخته و از وی خواستند که قاتلین را محاکمه کند.[۴]

دانشنامه اسلام می‌نویسد طلحه و زبیر و عایشه اذعان داشتند که حدود باید برای همه به طور مساوی برپا داشته شود و یک سری اصلاحات باید انجام گیرد. از آنجایی که این سه تن در سرنوشت عثمان به نوبه خود مسئول بودند، علت شورششان در راستای درخواست برای خونخواهی از عثمان و مقصودی که از اصلاحات مد نظر داشتند، مبهم به نظر می‌رسد. جنبش‌های اجتماعی و اقتصادی که به خاطر ترس از تاثیر گذاری تندرویان بر علی به وجود آمده بودند، به نظر می‌رسد که توضیح قانع کننده تری از یک احساس شخصی برای اعمال و عواقبش داشته باشند. در میان مخالفان عثمان، میانه روها بدون شک خواستار تغییر سیاستهای وی بودند. ولی هیچ کس فکر نمی‌کرد که کار به تغییرات اساسی بکشد.[۲] مادلونگ بر این باورند که این چند تن کشته شدن عثمان را بهانه‌ای برای مخالفت با علی و جاه طلبی خود قرار دادند، زیرا آنها، خلافت علی را با منافع خود، سازگار نمی‌دیدند. از سوی دیگر، شورشیان مدعی بودند که خون عثمان نیازی به قصاص ندارد، زیرا وی به خاطر عمل نکردن به قرآن و سنت محمد کشته شده‌است.[۵] وسیا وگلییری معتقد است علت واقعی این شورشها علیه علی، رویکرد بخشایشگر علی نسبت به مقصران در این قضیه (که این تفکر را القا می‌کرد که آنان مجازات نخواهند شد)، عدم برخورد قاطعی از سوی علی با شورشیانی که بسیاری از مردم را به خاطر تکبر و خطرآفرین بودن شورشیان، از دست آنان فرار کرده بودند و سیاست محبوب ضد اشرافی گری قریش علی بوده است.[۶]

پس از آنکه طلحه و زبیر در جمع‌آوری حامیان در حجاز ناکام ماندند، به آرزوی پیداکردن نیرو و منابع لازم برای بسیج کردن حامیان عراقی، با چند صد سرباز[۲] تصمیم گرفتند به بصره بروند.[۷] ویلفرد مادلونگ تخمین می‌زند که این سه تن، تقریباً چهار ماه پس از خلافت علی در ربیع‌الثانی ۳۶ هجری مصادف با اکتبر ۶۵۶ میلادی، به همراه حامیانشان، مکه را به سمت عراق ترک کردند.[۳]

وقتی علی از این موضوع مطلع شد، با سپاهی با استفاده از ردپایشان،[۲] شروع به تعقیبشان کرد اما نتوانست که به آنها برسد.[۸] علی کاملاً مجبور به جلوگیری از تصرف عراق توسط این گروه شد، چرا که شام فقط از معاویه اطاعت می‌کرد. در مصر نیز هرج و مرج وجود داشت. بنابراین با از کف رفتن عراق، عملاً استانهای شرقی وابسته به آن شامل ایران نیز از دست می‌رفت.[۲] شورشیان بصره را تصرف کرده[۳] و بسیاری از مردم را کشتند. علی از کوفیان درخواست یاری کرد و به خیانتهایی در عراق پی برد.[۹] در بصره سپاه عایشه به بیت المال بصره حمله کرد. آنان محافظان بیت المال را کشتند و همچنین عثمان بن حنیف، والی منصوب علی، را مجبور کردند که قصر حکومتی را ترک کند و موی سر و ریشش را کندند.[۶]

علی ترجیح داد به جای این که به بصره لشکر کشی کند، حمایت کوفه را جلب کند.[۶] ابوموسی اشعری والی کوفه پیش از جنگ جمل با علی بیعت نمود. اما وقتی که جنگ بین طلحه و زبیر و عایشه با علی بالا گرفت، ابوموسی موضعی بی طرف اتخاذ کرد و با وجود تحت فشار گذاشتنش، از تصمیمش منصرف نشد.[۱۰] وی مردم کوفه را بی طرفی در جنگ داخلی بین مسلمانان فرا می‌خواند.[۶] سرانجام حامیان علی وی را از کوفه بیرون کردند و علی نامه‌ای شدید الحن به وی نوشت و عزلش کرد.[۱۰] نمایندگان علی (مالک اشتر، ابن‌عباس، فرزندش حسن و عمار بن یاسر) تلاش بسیاری برای جلب حامی برای سپاه علی انجام دادند تا بالاخره شش، هفت یا ۱۲ هزار نفر را به سپاه علی ملحق کردند.[۶] مادلونگ می‌نویسد حسن توانست لشکر شش یا هفت هزار نفره فراهم کند و آنان را به ذی قار آورد و به علی ملحق شد.[۱۱]

علی به بصره نزدیک شد و باب مذاکرات با طلحه و زبیر و عایشه را باز کرد. همه در حال حاضر فکر می‌کردند توافق بین طرفین حاصل شده است، جنگ بین دو سپاه ناگهان آغاز گردید. در منابع در مورد آغازگر جنگ روایاتی گوناگون داریم. بر طبق برخی روایات، علی به لشکریانش دستور داد که جنگی را آغاز نکنند، اما پس از آنکه برخی از حامیان علی کشته شدند، وی خود را مستحق دانست که جنگ را علیه برخی مخالفانش از اهل قبله آغاز کند.[۶] آنچه از این روایات بر می‌آید این است که بنا به سنت عرب، جنگ بیشتر شامل نبردهای دو نفره و دوئل وار بوده و درگیری گروهی و گسترده در آن به چشم نمی‌خورد. مهمترین بخش جنگ، حول هودج عایشه و شترش در جریان بود.[۶] وجه تسمیه این جنگ این است که عایشه در مرکز میدان جنگ و بر روی شتری سوار بود.[۹] در اثر جنگیدن محافظان عایشه، شتر عایشه به خون آنها آغشته شده بود.[۳] عایشه در این جنگ آسیبی ندید، تنها یک خراش جزیی بر روی یکی از بازوانش به وجود آمد. جنگ حول شتر بسیار شدید بود. محافظان عایشه یکی پس از دیگری کشته می‌شدند و هر که کشته می‌شد، افسار شتر عایشه را یکی دیگر از لشکریانش می‌گرفت. بین ۴۰ تا ۲۷۰۰ نفر برای محافظان کشته شده عایشه ذکر کرده‌اند. سپاه علی پیروز شد و یاران علی زانوی شتر را قطع کردند و شتر به همراه عایشه به زمین نشست. اما عملاً پیش از این هم جنگ به پایان رسیده بود، چرا که طلحه توسط تیری که بسیاری از منابع آن را کار مروان می دانند، زخمی شده و پس از برده شدن به یک خانه در گذشت.[۶] روبرت گلیو می‌نویسد انگیزه مروان از این عمل، این بود که وی، طلحه را هیچگاه در قتل عثمان بی تقصیر نمی‌دانست.[۳] زبیر نیز پس از اینکه با علی دیدار کرد و علی وی را به یاد سخنی از محمد در مورد خودش انداخته بود، در مشروعیت جنبشی که به راه انداخته بود دچار تردید گشت و میدان جنگ را ترک نمود. برخی از قبیله بنی تمیم وی را تعقیب کردند و وی را در جایی خلوت به نام وادی السباع به طرز توطئه آمیزی کشتند. احنف بن قیس را محرکان قتل زبیر دانسته‌اند.[۶] روبرت گلیو معتقد است که گرچه در مورد فرار و خیانت و حقارت در این جنگ، در منابع اغراق شده اما این دلایل به خوبی نشان دهندهٔ بی‌ثباتی مخالفان علی و حاکی از علت پیروزی آسان علی در این جنگ است.[۳] محاسبه آمار دقیق رزمندگان در این جنگ و کشته شدگان غیر ممکن است. چرا که منابع در مورد تلفات جنگ، اعدادی بین ۶۰۰۰ تا ۳۰۰۰۰ تن گزارش می‌دهند. وگلییری می‌نویسد عدد ۳۰۰۰۰ اغراق است، زیرا افرادی که از مدینه به همراه علی آمدند و افرادی که بعداً به وی پیوستند سر جمع به سختی به ۱۵۰۰۰ تن می‌رسد.[۶]

عایشه بازداشت گردید اما با احترام با وی رفتار شد و علی وی را (تحت مراقبت[۲]) به مدینه فرستاد و در این تصمیم سر سخت بود. او به سپاه عایشه امان داد و با برخی افراد مخالف همچون مروان بن حکم صلح نمود و وی به معاویه در شام پیوست. این عمل علی، باعث بروز ناآرامی‌هایی در سپاهش گردید. مطلبی مهمتر که باعث شد تندرویان سپاه علی وی را متهم به خروج از دین بکنند، این بود که علی مانع از به کنیزی گرفتن زنان و فرزندان و گرفتن اموال کشته شدگان جنگ در سپاه عایشه گردید و تنها اموالی که در میدان جنگ به دست می‌آمد را مجاز به گرفتن دانست. آنان از علی پرسیدند که چطور ریختن خون این افراد حلال بوده اما اموالشان حرام است و بعداً خوارج این مساله را یکی از اتهامات وارده بر علی مبنی بر خروج از دین به حساب می‌آوردند.[۶]

محتویات

    ۱ قتل عثمان و شکل گیری کمپین عایشه
    ۲ لشکر کشی سپاه عایشه به بصره و تعقیب آنان توسط علی
    ۳ رویارویی سپاه عایشه با سپاه عثمان بن حنیف در بصره
    ۴ درخواست یاری علی از مردم کوفه
    ۵ کار جنگ
    ۶ پس از جنگ
    ۷ انگیزه‌های جنگ جمل
    ۸ بیشتر بخوانید
    ۹ پانویس
    ۱۰ منابع

قتل عثمان و شکل گیری کمپین عایشه

عایشه در مکه در حال انجام مراسم حج عمره بود که اخبار قتل عثمان را شنید. در راه بازگشت نیز متوجه انتخاب علی به عنوان خلیفه جدید، پس از بروز شورش در مدینه که شورشیان کنترل دولت مرکزی را به دست گرفته بودند گردید. عایشه بدون آنکه نیت خود را آشکار کند، به مکه بازگشت و در نزدیکی خانه کعبه، سخنرانی آتشینی کرد و شورشیان را مسئول قتل عثمان دانست و خواستار مجازات مقصران در این قضیه گردید. وی بیان داشت که عثمان مظلومانه کشته شده و در این باب به آیاتی از قرآن (۳۵-۳۲ سوره الاسراء) اشاره نمود. معاویه نیز مدتی بعد خواستار خونخواهی از عثمان گردید. عایشه خون خواهی از عثمان را فریضه ای واجب دانست و خواستار اعمال حد بر روی قاتلینش شد. لارا وسیا وگلییری معتقد است در منابع از اینکه عایشه پیشتر یکی از مخالفین عثمان بوده، به عنوان وسیله ای برای مورد تردید دانستن خونخواهی خالصانه وی از عثمان استفاده شده است. اما وی نتوانست از خونخواهی قتل عثمان چشم پوشی کند و سخنانی منحصربه‌فرد در این زمینه از وی بیان شده است. خصوصاً اینکه عایشه نمی توانست علی را به عنوان خلیفه تحمل کند و از مدتها قبل با وی دشمنی داشت. مدتی بعد از قتل عثمان ( طبق طبری، ۴ ماه) طلحه و زبیر نیز به مکه آمدند. طلحه و زبیر پس از اینکه با علی بحث های زیادی در مورد گرفتن پست حکومتی کردند و پس از اینکه در این مورد ناکام ماندند، از علی اجازه گرفتند که مدینه را به قصد مکه به منظور انجام حج عمره ترک نمایند. توطئه ای بر ضد علی در حال شکل گیری بود و به غیر از عایشه و طلحه و زبیر، کسانی از بنی امیه و دیگر افرادی که تغییرات به وجود آمده اخیر را به عنوان زنگ خطری برای خود احساس می کردند به این سه تن پیوستند. قتل عثمان باعث بروز یک سری رسوایی برای قاتلانش گردید. وسیا وگلییری معتقد است علت واقعی این شورشها علیه علی، رویکرد بخشایشگر علی نسبت به مقصران در این قضیه (که این تفکر را القا می کرد که آنان مجازات نخواهند شد)، عدم برخورد قاطع از سوی علی با شورشیانی که بسیاری از مردم به خاطر تکبر و خطرآفرین بودن ایشان، از دست آنان فرار کرده بودند و همچنین سیاست محبوب ضد اشرافی گری قریش علی بوده است. در نواحی دور و بر حجاز، مخالفت با علی زیاد بود. در شام، معاویه از بیعت با علی سرباز زد. مردم کوفه نیز والی تعیین شده از سوی علی را که به آنجا فرستاده شده بود، رد نموده و تقاضای ابقای ابوموسی اشعری را داشتند.[۶]

از طرفی دیگر، شورش طلحه و زبیر و عایشه در حال شکل گیری بود. این کمپین که به دنبال بهترین جا برای ارائه لشکر و تقویت مالی سپاهشان برای پیروزی بر علی بودند، بعد از مشورت با یکدیگر، بصره را انتخاب کردند. عایشه نقش زیادی در برانگیزش مردم بر ضد علی داشت، اما طلحه و زبیر نمی‌توانستند به اندازه وی موثر باشند، زیرا این دو نیز در بر هم زدن افکار عمومی بر ضد عثمان نقش داشتند و در قتل وی به نوبه خود مسئول بودند. لارا وسیا وگلییری معتقد است این دو از طرفی نیز بلافاصله با علی بیعت کرده بودند و در حال حاضر برای توجیه پیمان شکنی خود با علی، مدعی بودند که به زور با وی بیعت نموده‌اند. حفصه دختر عمر نیز می خواست به این کمپین هووی خود عایشه بپیوندد، اما با توصیه های برادرش عبدالله بن عمر، منصرف شد. حدوداً چند صفر به همراه ۶۰۰ یا ۷۰۰ مرکوب عازم بصره شدند. علی با شنیدن این موضوع، متوجه شد که باید کاری کند تا دولتش در مدینه منزوی نشود. علی نیز به سختی توانست حدود ۷۰۰ سرباز برای خود فراهم کند و بر طبق طبری در آخرین روز ربیع‌الثانی عازم شدند.[۶]
لشکر کشی سپاه عایشه به بصره و تعقیب آنان توسط علی

علی بر آن بود که جلوی شورش این کمپین را بگیرد اما موفق نشد. در ربذه، علی متوجه گردید که کمپین عایشه این منزل را پیشتر از علی، ترک کرده است. سپاه علی نیز به سرباز و حمایت مالی نیاز داشت، بنابراین ذهن علی متوجه عراق گردید. از طرفی دیگر سپاه عایشه به طرف بصره می شتافت. در منطقه حوئب، سگها به لشکریان عایشه پارس می کردند. عایشه با شنیدن صدای سگها، یاد سخنی از محمد افتاد که وی را از بانگ سگهای حوئب بیم داده بود و تصمیم به منصرف شدن از ادامه لشکر کشی گرفت. اما لشکریانش قسم خوردند که آنجا، منطقه حوئب نبوده و خیال عایشه آسوده شد و به مسیرش ادامه داد. لارا وسیا وگلییری معتقد است مساله پارس سگها حوئب، تنها به خاطر توجه زیادی که به آن در منابع شده، اهمیت پیدا کرده است. وقتی سپاه عایشه به بصره نزدیک شد، تبلیغات و سخنرانی هایش را شروع نمود. عایشه با فرستادن پیک و نامه به افراد سرشناس بصره، کوشید که بصریان را به کمپین خود ملحق کند. عایشه هدف خود را از این قیام، اصلاح نامید و خواستار اجرای حدود بر روی قاتلین عثمان، اعمال امنیت و نظم در جامعه درگیر هرج و مرج اسلامی و انتخاب مجدد خلیفه ای مشروع توسط شورا گردید و انتخاب مجدد علی را به عنوان خلیفه منوط به بازگشت به سنت محمد و از بین بردن امتیازات دانست.[۶]
رویارویی سپاه عایشه با سپاه عثمان بن حنیف در بصره

مردم بصره به دو گروه تجزیه شدند، گروهی به والی منتخب علی (عثمان بن حنیف که بر حسب وظیفه با کمپین عایشه مخالف بود و منتظر آمدن علی به بصره بود) وفادار مانده و گروهی نیز به کمپین عایشه پیوستند که هر چه می گذشت سپاهش در حال افزایش تعداد بود. در یک سخنرانی در مربد (تفرجگاهی در سه مایلی بصره) کمپین عایشه شروع به تبیلغات کرد و عملش موفقیت آمیز بود. ناآرامی ها در بصره شروع شد. غوغا و شورشی در محل دباغان مربد رخ داد و در روزهای پس از آن جنگی در دارالرزق رخ داد (منابع بر روی جزئیات این ماجرا متفق‌القول نیستند.). در همین مکان بود که حکیم بن جبله فرمانده نظامی شهر کشته شد. وی تا این زمان به خاطر اینکه از طرفداران سر سخت علی بود، دست به کاری نزده بود و منتظر آمدن علی بود. پس از آن، جنگ بر سر قدرت در شهر بصره به حالت متارکه درآمد. دو طرف به منظور تعیین حاکم بصره، پیکی را به سوی مدینه راهی نمودند تا اطلاع حاصل کند که آیا واقعاً طلحه و زبیر به زور با علی بیعت کردند یا خیر. وگلییری معتقد است که عثمان بن حنیف با این کار می خواسته برای خود زمان بخرد. در این حین، اوضاع تغییری نکرد و قصر حکومتی، مسجد جامع و بیت المال بصره در اختیار عثمان بن حنیف بود. اما به خاطر اهمیت مساله امامت نماز، توافق حاصل شد که دو گروه بصره هر کدام برای خود امام جماعت مجزا داشته باشند. امام گروه طرفدار علی، همان عثمان بن حنیف شد. اما طلحه و زبیر بر سر امام جماعت گروه عایشه با یکدیگر نزاع کردند. عایشه دستور داد که این دو به نوبت امامت را عهده دار شوند. بر طبق روایتی دیگر، عایشه دستور داد تا پسران این دو یعنی محمد بن طلحه و عبدالله بن زبیر، به نوبت امام جماعت شوند.[۶]

پیکی که به سوی مدینه فرستاده شده بود، به بصره بازگشت و سخن طلحه و زبیر را تایید کرد. اما نامه ای نیز به عثمان بن حنیف رسید که دقیقاً عکس این مطلب را بیان می کرد. بنابراین عثمان بن حنیف، حاضر نشد پستش را ترک کند و دو گروه درون مسجد جامع با یکدیگر به جنگ پرداختند. اما از آن مهمتر، حمله سپاه عایشه به بیت المال بصره بود. آنان محافظان بیت المال را که از قبایل زط و سیابجه بودند، کشتند (یا زندانی کرده و سپس سر بریدند) و همچنین عثمان بن حنیف را مجبور کردند که قصر حکومتی را ترک کند و موی سر و ریشش را کندند. عثمان آنان را تهدید کرد که با استفاده از برادرش سهل بن حنیف که والی مدینه بود، انتقام خود را از خانواده های سپاه عایشه خواهد گرفت و به همین علت آزادش کردند و وی به علی پیوست.[۶]

لارا وسیا وگلییری در باب اینکه چه کسی آغازگر جنگ بوده است می نویسد گرچه برخی منابع میانه روی سپاه عایشه را می ستایند و از فرمان عایشه به سپاهش مبنی بر عدم استفاده از سلاح مگر به عنوان دفاع از خود سخن می گویند، اما سپاه عایشه آغازگر جنگ است، چرا که به پول و تجهیزات نیاز داشتند و می ترسیدند که در بین سپاه علی که در حال آمدن به بصره بود و سپاه عثمان بن حنیف محصور شوند. سپاه عایشه پس از تصرف بصره، فرمانی عمومی اعلام کردند مبنی بر اینکه تمامی کسانی که در محاصره خانه عثمان شرکت داشتند باید تحویل سپاه عایشه شوند و مانند سگان کشته شوند. این گروه را در منابع، نفار می نامند. مردم اطاعت کردند و در منابع بیان شده که ۶۰۰۰ نفر در همین راستا کشته شدند. تنها حرقوص بن زهیر از این ماجرا جان سالم به در برد، چرا که قبیله‌اش محافظ وی شدند. این کشتار و نحوه توزیع غنایم و مزایا از سوی طلحه و زبیر که به حامیانشان تعلق می گرفت، بخشی از مردم بصره را خشمگین نمود و ۳۰۰۰ تن از آنان که جزو بنی عبدالقیس بودند، به علی در ذی قار پیوستند. قبیله بنی تمیم که مهمترین قبیله بصره و تحت امر احنف بن قیس بود، در این میان بی طرف ماند.[۶]
درخواست یاری علی از مردم کوفه

در حالی که مذاکرات با عثمان بن حنیف به مدت ۲۶ روز به پیش می رفت، علی به ذی قار نزدیک شد. وی ترجیح داد به جای این که به بصره لشکر کشی کند، حمایت کوفه را جلب کند. ابوموسی اشعری در کوفه با اینکه علی را به عنوان خلیفه به رسمیت شناخته بود، مردم کوفه را بی طرفی در جنگ داخلی بین مسلمانان فرا می خواند و نمایندگان علی (مالک اشتر، ابن عباس، حسن و عمار بن یاسر) تلاش بسیاری برای جلب حامی برای سپاه علی انجام دادند تا بالاخره شش، هفت یا ۱۲ هزار نفر را به سپاه علی ملحق کردند. ابوموسی از پستش (والی کوفه) عزل گردید.[۶]
کار جنگ

علی به بصره نزدیک شد و باب مذاکرات با طلحه و زبیر و عایشه را باز کرد. همه در حال حاضر فکر می کردند توافق بین طرفین حاصل شده است، جنگ بین دو سپاه ناگهان آغاز گردید. در منابع در مورد آغازگر جنگ روایاتی گوناگون داریم. بر طبق برخی روایات، علی به لشکریانش دستور داد که جنگی را آغاز نکنند، اما پس از آنکه برخی از حامیان علی کشته شدند، وی خود را مستحق دانست که جنگ را علیه برخی مخالفانش از اهل قبله آغاز کند.[۶] رسول جعفریان در باب آغازگر معتقد است چون گفتگوها بی اثر بود، علی یکی از مسلمانان را با قرآن در میان مخالفان فرستاد تا آنها را به صلح دعوت نماید. آنها شخص فرستاده شده را کشتند و با این عمل آتش جنگ شعله گرفت.[۱۲] طبری روایتی دیگر دارد و حاکی است که از آنجا که علی تمایل نداشت از کسانی از سپاهش که در قتل عثمان دخیل بودند، حفاظت کند، آنان سرنوشت خود را در خطر دیدند و جنگی را به طور مخفیانه از علی آغاز کردند. جنگ از صبح تا غروب آفتاب ادامه داشت (برخی منابع مدت جنگ را ۷ روز اعلام می دارند). منابع در مورد روز جنگ اتفاق نظر ندارند. اما محتملترین روز، ۱۰ جمادی‌الثانی ۳۶ هجری/ ۴ دسامبر ۶۵۶ میلادی است. اما کائتانی روز جنگ را ۱۵ جمادی‌الثانی/ ۹ دسامبر می داند.[۶]

لازم به ذکر است که افرادی که در مقابل هم می جنگیدند، بعضاً عضو یک قبیله، خاندان و حتی بعضاً خانواده بودند. عایشه در هنگام جنگ سوار بر هودجش بر روی شتر بود. هودج را با فلز و دیگر اشیا پوشانیده بودند تا به وی آسیبی نرسد و خود شتر را نیز مجهز به زره کرده بودند. در پایان جنگ، از بس تیر به هودج خورده بود، هودج شبیه به خارپشت به نظر می آمد. عایشه در این جنگ آسیبی ندید، تنها یک خراش جزیی بر روی یکی از بازوانش به وجود آمد. جنگ حول شتر بسیار شدید بود. محافظان عایشه یکی پس از دیگری کشته می شدند و هر که کشته می شد، افسار شتر عایشه را یکی دیگر از لشکریانش می گرفت. بین ۴۰ تا ۲۷۰۰ نفر برای محافظان کشته شده عایشه ذکر کرده‌اند. سپاه علی پیروز شد و یاران علی زانوی شتر را قطع کردند و شتر به همراه عایشه به زمین نشست. اما عملاً پیش از این هم جنگ به پایان رسیده بود، چرا که طلحه توسط تیری که بسیاری از منابع آن را کار مروان می دانند، زخمی شده و پس از برده شدن به یک خانه در گذشت و زبیر نیز پس از اینکه با علی دیدار کرد و علی وی را به یاد سخنی از محمد در مورد خودش انداخته بود، در مشروعیت جنبشی که به راه انداخته بود دچار تردید گشت و میدان جنگ را ترک نمود. برخی از قبیله بنی تمیم وی را تعقیب کردند و وی را در جایی خلوت به نام وادی السباع به طرز توطئه آمیزی کشتند. احنف بن قیس را محرکان قتل زبیر دانسته‌اند.[۶]

منابع در مورد جنگ جمل، حاکی یک سری نبردهای دو نفره، شجاعت جنگندگان و شعرها و رجزهای خوانده شده توسط آنان است. اما این روایات، روند ادامه جنگ را از لحاظ نظامی و تاکتیکی توضیح نمی‌دهند. آنچه از این روایات بر می آید این است که بنا به سنت عرب، جنگ بیشتر شامل نبردهای دو نفره و دوئل وار بوده و درگیری گروهی و گسترده در آن به چشم نمی‌خورد. مهمترین بخش جنگ، حول هودج عایشه و شترش در جریان بود. محاسبه آمار دقیق رزمندگان در این جنگ و کشته شدگان غیر ممکن است. چرا که منابع در مورد تلفات جنگ، اعدادی بین ۶۰۰۰ تا ۳۰۰۰۰ تن گزارش می دهند. وگلییری می نویسد عدد ۳۰۰۰۰ اغراق است، زیرا افرادی که از مدینه به همراه علی آمدند و افرادی که بعداً به وی پیوستند سر جمع به سختی به ۱۵۰۰۰ تن می رسد. عایشه بازداشت گردید اما با احترام با وی رفتار شد و علی وی را به مدینه فرستاد و در این تصمیم سر سخت بود. او به سپاه عایشه امان داد و با برخی افراد مخالف همچون مروان بن حکم صلح نمود و وی به معاویه در شام پیوست. این عمل علی، باعث بروز ناآرامی هایی در سپاهش گردید. مطلبی مهمتر که باعث شد تندرویان سپاه علی وی را متهم به خروج از دین بکنند، این بود که علی مانع از به کنیزی گرفتن زنان و فرزندان و گرفتن اموال کشته شدگان جنگ در سپاه عایشه گردید و تنها اموالی که در میدان جنگ به دست می آمد را مجاز به گرفتن دانست. آنان از علی پرسیدند که چطور ریختن خون این افراد حلال بوده اما اموالشان حرام است و خوارج از این پس این مساله را یکی از اتهامات وارده بر علی مبنی بر خروج از دین به حساب می آوردند.[۶]
پس از جنگ

پس از جنگ، مردم بصره با علی بیعت کردند. علی، ابن عباس را والی بصره نمود و زیاد بن ابیه را به دستیاری ابن عباس گماشت. مالک اشتر به خاطر این موضوع خشمگین شد. چرا که پسران عباس، یکی والی بصره، یکی والی مکه و دیگری والی یمن شده بودند.[۶]
انگیزه‌های جنگ جمل

لارا وسیا وگلییری معتقد است، عایشه برجسته ترین شخصیت جنگ جمل در میان مخالفان علی است و وی را در هدفش مصمم و سخت کوش می داند (به غیر از لحظه‌ای که صدای سگهای حوئب را می‌شنود.)، حال آنکه طلحه و زبیر با یکدیگر نزاع کرده، توجیه‌های ضعیفی برای شکستن پیمان با علی آورده، از مهلکه جنگ فرار کرده و به خاطر آرزوهایشان به این عرصه وارد شدند و در عین حال قاطعیت و توان لازم را برای پیروزی نداشته‌اند. وگلییری به نظری از کائتانی اشاره می‌کند که کائتانی مروان را سازمان دهنده پشت پرده برنامه‌های عایشه می داند. وگلییری معتقد است گرچه این تئوری جالب است، اما از لحاظ تاریخی سندی ندارد. اگر مروان به واقع این چنین می‌بود، باید محتاطانه عمل می‌کرد و منابع چیزی از فعالیتهای وی در این باره نباید انعکاس می‌دادند.