اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

آصف جاه

قمرالدین خان صدیقی یا میرقمرالدین علی خان ملقب به نواب نظام‌الملک ، آصِفْ جاه و چین قلیچ خان معروف به آصف جاه اول و نظام‎الملک (‎ ۱۱۶۱-۱۰۸۲ه‍.ق/۲۰ اوت ۱۶۷۱- ۱ ژون ۱۷۴۸ م)[۱] از امرای دربار اورنگ‌زیب گورکانی و بنیانگذار سلسله نظام حیدرآباد در دکن هند بود. او در سال ۱۱۳۶ ه‍.ق/ ۱۷۲۴ م/ ۱۱۰۳ شمسی با استفاده از ضعف حکومت مرکزی، منطقه تحت سلطه خود و از جمله حیدرآباد را مستقل اعلام کرد و سلسله نظام حیدرآباد را پایه گذاری کرد که تا کمی پس از استقلال هند در سال ۱۹۴۸ م/ ۱۳۲۷ شمسی پا برجا ماند.[۲] او سیاستمدار و جنگجویی دلیر بود و شعر فارسی را خوش می‌سرود.

محتویات

    ۱ تبار
    ۲ زندگی
    ۳ مقابله با نادرشاه
    ۴ سلسله نظام حیدرآباد
    ۵ حمایت از هنرمندان
    ۶ شاعری
    ۷ پانویس
    ۸ منابع

تبار

اجداد آصف جاه از بزرگان عرفای سمرقند بودند و خود را از نوادگانِ ‎شهاب‎الدین سهروردی (د ۶۳۲ق/۱۲۳۵م) می‎دانستند. پدر بزرگ مادریش نواب سعدالله‎خان، وزیر اعظم شاه‎جهان بود و پدربزرگ پدری او «عابدخان» (د ۱۰۹۷ق/۱۶۸۶م) از سمرقند به بخارا رفت و در آنجا به مقام قضاوت و «شیخ‎الاسلامی» رسید. عابدخان در زمان شاه‎جهان به دهلی مهاجرت کرد و از ملازمان و مشاوران پسر او اورنگ‌زیب شد. در دوران حکومت اورنگ‌زیب مدتی در اَجْمیر، چندی در مُلتان و زمانی درظفرآبادِ بیدَر در دکن به‌عنوان حاکم منصوب شد. عابدخان سرانجام به سال ۱۰۹۷ق/۱۶۸۵م در جنگی که میان اورنگ‌زیب و فرمانروای بیجاپور روی داد، در محاصره قلعه گُلْکُنْده، در اثر اصابت گلوله توپ کشته شد.[۳]

میر شهاب‎الدین پدر آصف‎جاه نیز در دستگاه اورنگ‌زیب مقامات و مناصب عالی داشت و به سبب کاردانی و لیاقتی که در فتح بیجاپور در ۱۰۹۷ق/۱۶۸۶م از خود نشان داده بود، لقب «غازی‎الدین‎خان ‎بهادر فیروز جنگ» گرفت و در زمان حکومت بهادر‎شاه اول، فرزند اورنگ‌زیب، حاکم گجرات بود که در همانجا نیز در سال ۱۲۲۲ق/۱۷۱۰م درگذشت.[۳]
زندگی

قمرالدین در ۱۰۸۲ق/۱۶۷۱م در آگرا متولد شد. نام او را اورنگ‌زیب برگزید و از خردسالی مورد توجه خاص امپراتور گورکانی بود. او به از ۶ سالگی همراه پدر به دربار می‌رفت و منصب گرفت. او به صورت خصوصی تعلیم دید و به سرعت مهارت و ورزیدگی خود در جنگ را به نمایش گذاشت و از ده سلگی همراه پدر به میدان جنگ می‌رفت.[۱] او از اورنگ‌زیب عالمگیر، منصب چهارهزاری و سپس پنج هزاری را دریافت کرد.[۳] در نوزده سالگی لقب «چین فاتح‌خان» را همراه با یک فیل هدیه گرفت و در بیست سالگی پس از آنکه در نبرد محاصره «قلعه وکینهرا» که اسبش سه پای خود را از دست داد زنده ماند از سوی اورنگ‌زیب لقب «چین قلیچ‎خان» به معنی پسر شمشیرزن به او اعطا شد. قمرالدین در ۲۶ سالگی برای اولین بار فرمانده و نایب‌السلطنه بیجاپور و سپس مالوا در دکن شد.

قمرالدین آصف جاه پس از مرگ اورنگ‌زیب، از کشمکش‌ها و منازعات شاهزادگان گورکانی کناره گرفت ولی در دوران سلطنت بهادر‎شاه اول (۱۱۱۸-۱۱۲۴ق/۱۷۰۶-۱۷۱۲م) حاکم اَوَدْهْ و فوجدار لَکْهْنو بود و لقب «خانِ دوران بهادر» گرفت. اما این دوامی نیاورد و به زودی از کار کنار گذاشته شد و مدتی در «شاه‎جهان‎آباد» (دهلی امروزی) انزوا گزید و به کسوت صوفیان درآمد تا پس از درگذشت بهادرشاه و سلطنت چند روزه جهاندار شاه (۱۱۲۴ق/۱۷۱۲م) و دوره فرمانروایی فَرُّخ‌سِیَر (۱۱۲۴-۱۱۳۱ق/۱۷۱۲-۱۷۱۹م)وی به دوباره از عنایت پادشاه برخوردار گشت تا هنگامی که امیرالامرا «سید‎حسینعلی‎خان»، از رقبای او، حکومت دکن را در دست گرفت و وی به پایتخت بازگشت و حکومت مرادآباد را به او دادند.[۳]

نابسامانی اوضاع در مرکز حکومت و رقابت‌ها و دسیسه بازی‌های امیران و درباریان، دستگاه سلطنت را ناتوان کرده بود. امیرالامرا سید‎حسینعلی‎خان زمان را مناسب دید و از دکن به دهلی حمله کرد، فرّخ‌سیر را خلع و او را کشت و در سال ۱۱۳۱ق/۱۷۱۹م شاهزاده رفیع‎الدرجات را به سلطنت رساند. در این هنگام آصف جاه نظام‎الملک به حکومت مالوا منصوب شد، ولی در همان سال امیرالامرا، رفیع‎الدرجات را از میان برداشت و محمد شاه (۱۱۳۱-۱۱۶۱ق/۱۷۱۹-۱۷۴۸م) برتخت نشست.

یک سال بعد در ۱۱۳۲ق/۱۷۲۰م آصف جاه نظام‎الملک به قصد تسخیر دکن از مالوا به آنجا لشکر کشید، قلعه آسیر را گرفت، برهانپور را تصرف کرد و لشکری را که امیرالامرا سید‎حسینعلی‎خان به نبرد با او فرستاده بود درهم شکست و اورنگ‌آباد را از دست حاکم آن، که برادرزادهٔ امیرالامرا بود درآورد. امیرالامرا خود، محمدشاه را برداشته به جانب دکن رهسپار شد ولی در راه به دستور اعتمادالدوله ‎محمدامین‎خان که از امرای دربار و عموزادهٔ پدر آصف جاه، بود، کشته شد. قطب‎الملک، برادر امیرالامرا که در دهلی قائم مقام او شده بود از غیبت محمدشاه سود جسته و یکی از شاهزادگان را بر تخت نشاند، و چون خبر بازگشت محمدشاه را شنید لشکری فراهم کرد و به نبرد با او شتافت، ولی شکست خورد و دستگیر شد. محمدشاه که نسبت به نزدیکان و طرفداران امیرالامرا و برادر او بدبین شده بود، محمدامین‎خان را وزیر اعظم خود کرد و این امر موجب شد که نظام‎الملک نیز از درِ اطاعت درآید و خاطر محمدشاه را از جانب خود آسوده گرداند. به زودی در ۱۱۳۴ق/۱۷۲۲م محمدامین‎خان درگذشت و نظام‎الملک به دهلی خوانده شد و مقام وزارت اعظم به او محول گردید، ولی امیران و درباریان که وجود چنان شخصی را مانع و مخلّ مقاصد خود می‎دیدند، سعی در آن داشتند که شاه را نسبت به او بدگمان کنند.

در این احوال به سال ۱۱۳۵ق/۱۷۲۳م معزالدوله حیدرقلی‎خان، که ناظم و فرماندار گجرات بود، سر به طغیان برداشت. محمدشاه، نظام‎الملک را برای دفع او به جانب گجرات فرستاد و حیدرقلی‎خان خود را به دیوانگی زد. با خاتمه یافتن غائله، نظام‎الملک به دهلی بازگشت و حکومت گجرات و مالوا به انضمام حکومت دکن ضمیمه وزارت او شد، ولی توطئه‎ها و دشمنی‌های امیران و درباریان با او شدت گرفت و سرانجام شاه درنتیجه این بدگویی‌ها، حکومت دکن را از او گرفت. نظام‎الملک راه دکن را در پیش گرفت و مبارزخان به مقابله پیش آمد و در نزدیکی اورنگ‎آباد جنگی سخت بین آن دو درگرفت که در آن مبارزخان کشته شد و نظام‎الملک بار دیگر در ۱۱۳۷ق/۱۷۲۵م بر دکن مسلط شد. محمدشاه گورکانی به ناچار از درِ دوستی درآمد و به دلجویی از نظام‎الملک پرداخت و با ارسال فرمان‌های عنایت‎آمیز و اعطای لقب «آصف‎جاه» کدورت‌ها و آزردگی‌های پیشین را برطرف ساخت. در ۱۱۵۰ق/۱۷۳۷م با اصرار و تأکید تمام او را دیگرباره به دربار فراخواند تا از اکرام شاه برخوردار گردد. آصف‎جاه امور دکن را به فرزند خود نظام‎الدوله ناصر جنگ بهادر سپرد و به دهلی نزد شاه رفت.[۳]
مقابله با نادرشاه

آصف جاه که برای رفع طغیان اقوام مَرْهْتهی (مَرلتی) رهسپار جنوب شده بود و در نزدیکی بهوپال از توابع مالوا با لشکریان مرهتهی مشغول نبرد بود مطلع شد که نادرشاه پادشاه ایران به نزدیکی دهلی رسیده‌است. از این رو آصف جاه به ناچار با طاغیان مصالحه کرد و به دهلی بازگشت. او در گیرودار جنگ کَزْنال و مذاکره با نادرشاه و عقد «معاهده کرنال» که به موجب آن محمدشاه همچنان سلطان هندوستان باقی می‎ماند، تدبیر و کیاست تمام از خود نشان داد و چون امیرالامرا صمصام‎الدوله (خان دوران) در جنگ با نادر کشته شده بود، محمدشاه منصب امیرالامرایی که در حد فرماندهی کل قوا بود را به آصف جاه سپرد و نادر نیز در مدت اقامت دوماهه خود در دهلی نسبت به او عنایت خاص ابراز می‎داشت.

پس از بازگشت نادرشاه، آصف جاه به سوی دکن رفت و در ۱۱۵۴ق/۱۷۴۱م پسرش نظام‎الدوله را که فکر فرمانروایی آن ناحیه را در سر داشت و بر پدر شوریده بود، دستگیر و مجازات کرد و به تحکیم موقعیت خود در سراسر دکن پرداخت. او در سال‌های ۱۱۵۶-۱۱۵۹ق/۱۷۴۳-۱۷۴۶م کَرْناتِکْ و آرْکات و بالْکُنْده را تصرف و به قلمرو خود اضافه کرد.

آصف جاه نظام‌الملک سرانجام به علت بیماری در سن ۷۶ سالگی در ۴ جمادی‎الاولی ۱۱۶۱ق/۲۰ آوریل ۱۷۴۸م در برهانپور درگذشت. از او چهار پسر و یک دختر باقی‌ماند.[۱] [۳]
سلسله نظام حیدرآباد

آصف جاه مردی با تدبیر و شجاع و سالیان دراز در دکن حکومت کرد و در آبادی نواحی دکن کوشش بسیار کرد. او سرانجام حکومت مستقل آصف جاهیه یا نظام حیدرآباد را بنیاد گذارد و فرزندان او به عنوان «نظام» تا اواخر سده ۱۳ هجری (۱۲۸۶ق/۱۸۶۹م) در آن ناحیه حکومت داشتند.

این حکومت نه تنها در دوره استعمار انگلیس در هند دوام آورد بلکه حتا پس از استقلال هند نیز تا مدتی ادامه داشت و با تقسیم هند به دو کشور هند و پاکستان٬ عثمان علی خان حاکم وقت سلسله نظام خود را هم پیمان پاکستان اعلام نمود ولی به علت درگیری‌های قومی و نیز حمله نظامی دولت مرکزی هند ناحیه تحت حکومت وی تصرف و این ناحیه ضمیمه خاک هندوستان گردید و حکومت نظام برچیده شد.[۲]
حمایت از هنرمندان

آصف جاه نظام‌الملک حامی گشاده‌دستی برای هنرمندان بود و با تشویق او بسیاری از شاعران و ادیبان و دانشمندان به آن ناحیه روی آوردند. در زمان حکمرانی او حیدرآباد به یکی از مراکز عمده فرهنگ و تمدن اسلامی در شبه قاره هند تبدیل شد.

بزرگانی چون میرغلامعلی آزاد بلگرامی و علامه میرعبدالجلیل بلگرامی که هر دو از شاعران و دانشمندان پرآوازه آن زمان بودند، همنشین او بودند و قصایدی در مدح او سرودند.[۳] میرزاعبدالقادر بیدل که سال‌ها در خدمت محمداعظم پسر اورنگ زیب بود پس از سیاحت فراوان سرانجام، در سال ۱۰۹۶ه‍. ق. در دهلی سکنی گزید و نزد آصف جاه اول، منزلت بلند داشت.[۴]
شاعری

آصف جاه خود نیز مردی ادیب و شاعری توانا بود و در آغاز اشعار خود را از نظر عبدالقادر بیدل می‎گذراند. وی در شاعری، نخست «شاکر» و سپس «آصف» تخلص می‎کرد.[۵]

او بیشتر غزل می‌سرود، اما قصیده و رباعی نیز در دیوان او دیده می‎شود. با اینکه بیدل اشعار او را می‎دیده و اصلاح می‎کرده، از پیچیدگی‌های خاص سبک بیدل در اشعار او اثری نیست و کلام او روشن و روان است. خصوصیات زبان فارسی رایج در هند در سراسر دیوان او آشکار است و گاهی تعبیرات و تشبیهات نو نیز در اشعارش دیده می‎شود. غزلیات او بیشتر عاشقانه‌است، ولی او به مضامین اخلاقی نیز توجه داشته و در مواردی رنگ تشیع و دوستی خاندان محمد در اشعارش به نظر می‎رسد. آصف جاه در نثرنویسی نیز توانا بود. دیوان اصف‎جاه بار اول در ۲ جلد و با مقدمه‎ای به قلم آقامیرزا نصرالله‎خان‎فدایی در ۱۳۰۱ق/۱۸۸۴م و بار دوم در ۱۳۵۴ق/۱۹۳۵م در حیدرآباد به چاپ رسیده‌است. منظومه‎ای به عنوان خسرو و شیرین نیز منسوب به اوست که در لکهنو به سال ۱۸۷۷م چاپ شده اما در کتاب‌های تاریخ و تذکره‎های معتبر چنین منظومه‎ای را از او ذکر نکرده‎اند.

نظام حیدرآباد

سلسله نظام حیدرآباد یا سلاطین آصفیه یا حکومت آصف جاهی از سلسله‌های حکومتی در حیدرآباد دکن در کشور هندوستان است. شهریاران این سلسله با عنوان نظام مخفف نظام‌الملک از سال ۱۱۳۶ ه‍.ق/ ۱۷۲۴ م/ ۱۱۰۳ شمسی تا سال ۱۹۴۸ م/ ۱۳۲۷ شمسی حکومت کردند. این سلسله نه تنها در دوره استعمار انگلیس در هند دوام آورد بلکه حتا مدت کوتاهی پس از استقلال هند نیز پابرجا بود.

محتویات

    ۱ پیشینه
    ۲ هنر و ثروت
    ۳ سلسله حکمرانان آصف جاهی
    ۴ پانویس
    ۵ منابع

پیشینه
میر قمرالدین صدیقی معروف به آصف جاه نظام‌الملک موسس حکومت نظام حیدرآباد

حکومت نظام حیدرآباد در سال ۱۷۱۹ م توسط میر قمرالدین صدیقی معروف به آصف جاه نظام‌الملک تاسیس شد. او نایب‌السلطنه مطقه دکن تحت حکومت گورکانیان هند بود. که پس از مرگ اورنگ‌زیب و از هم پاشیدن این امپراتوری حکومت مستقل خود را اعلام کرد. [۱] اجداد آصف جاه از بزرگان عرفای سمرقند بودند و خود را از نوادگانِ ‎شهاب‎الدین سهروردی می‎دانستند که از به هند مهاجرت کرده بودند. آصف جاه مردی با تدبیر و شجاع بود که سالیان دراز در دکن حکمرانی کرد و در آبادی نواحی دکن کوشش بسیار نمود[۲] و سرانجام حکومت مستقل آصف جاهی یا نظام حیدرآباد را بنیان گذارد.

در اواسط سدهٔ هجدهم حکومت نظام به سرعت نسبت به بازماندگان گورکانی پیشی گرفت و قلمرو گسترده‌ای حدود ۵۱۰٫۰۰۰ کیلومتر مربع را در جنوب هند شامل شد. فرمانروایان نظام حیدرآباد به مدت دو سده تا زمان استقلال هند حکومت کردند و این منطقه تا سپتامبر ۱۹۴۸ م یعنی حدود یک سال پس از استقلال هند از بریتانیا که در اتحادیه هند ادغام شد توسط آنان اداره می‌شد.[۱]

با تقسیم هند به دو کشور هند و پاکستان، عثمان علی خان حاکم وقت سلسله نظام خود را هم پیمان پاکستان اعلام نمود ولی به علت درگیری‌های قومی و نیز حمله نظامی دولت مرکزی هند ناحیه تحت حکومت وی، تصرف و این ناحیه ضمیمه خاک هندوستان گردید و حکومت نظام برچیده شد.[۳]

شهریاران نظام حیدرآباد ازجمله ثروتمندترین افراد جهان بوده‌اند. مجله تایم در ۲۲ فوریه ۱۹۳۷ با اختصاص روی جلد خود به آخرین نظام، عثمان علی خان او را ثروتمندترین مرد جهان نامید.[۱]
هنر و ثروت

حاکمان آصف جاهی حمایت زیادی از ادبیات، هنر، معماری و فرهنگ به عمل می‌آوردند و با جمع‌آوری طلا و جواهر و مواد غذایی فراوان، بسیار ثروتمند شدند.[۱] پس از فروپاشی حکومت گورکانیان در دهلی حکومت پادشاهان نظام در جنوب هند یا دکن، مرکزی بود برای تجمع هنرمندان و دانشمندان و محل رونق و شکوفایی فرهنگ و هنرهای اسلامی به گردید. وجود معادن متعدد سنگ‌های قیمتی در این ناحیه ثروت بی‌حسابی را در اختیار حکومت نظام در حیدرآباد قرار داد تا به راحتی بتوانند مشوق و حامی هنرمندان و دانشمندان باشند.[۳]
سلسله حکمرانان آصف جاهی

کسانی که در حکومت مستقل نظام حیدرآباد فرمانروایی کردند عبارتند از:[۴] [۱]
فرماروایان نظام حیدرآباد
    نام و القاب     شهرت     حکومت
۱     میر قمرالدین خان صدیقی، نظام الملک     آصف جاہ اول     ۱۷۲۰–۱۷۴۸
۲     میر احمد علی خان صدیقی ابن نظام الملک، نظام‌الدوله     ناصر جنگ     ۱۷۴۸–۱۷۵۰
۳     نواب هدایت محی‌الدین سعدالله خان بهادر     مظفر جنگ     ۱۷۵۰–۱۷۵۱
۴     نواب سید محمد خان صدیقی ابن نظام الملک، امیر الملک     صلابت جنگ     ۱۷۵۱–۱۷۶۲
۵     نواب میر نظام علی خان صدیقی بهادر، نظام علی خان     آصف جاه دوم     ۱۷۶۲–۱۸۰۳
۶     نواب میر اکبر علی خان سکندرجاه صدیقی، سکندر جاه     آصف جاه سوم     ۱۸۰۳–۱۸۲۹
۷     نواب میر فرخنده علی خان صدیقی، ناصرالدوله     آصف جاه چهارم     ۱۸۲۹–۱۸۵۷
۸     نواب میر تهنیت علی خان صدیقی، افضل الدله     آصف جاه پنجم     ۱۸۵۷–۱۸۶۹
۹     نواب میر محبوب علی خان صدیقی، فاتح جنگ     آصف جاه ششم     ۱۸۶۹–۱۹۱۱
۱۰     نواب میر عثمان علی خان صدیقی، فاتح جنگ     آصف جاه هفتم     ۱۹۱۱–۱۹۶۷
۱۱     برکت علی خان مکرم جاه     آصف جاه هشتم     ۱۹۶۷ تا به حال

فرهنگ نظام

فرهنگِ نظام فرهنگی فارسی است در پنج جلد که محمدعلی داعی‌الاسلام آن را در سال ۱۳۰۵ در حیدرآباد دکن منتشر کرد. نویسنده این فرهنگ را به نام عثمان علی خان پادشاه دکن که به نظام حیدرآباد معروف بود نام‌گذاری کرد.

فهرست فرهنگ‌های لغت فارسی

فهرست فرهنگ واژگان فارسی معاصر

    فرهنگ معین
    لغتنامه دهخدا علی اکبر دهخدا
    فرهنگ عمید
    فرهنگ سخن
    فرهنگ معاصر فارسی
    فرهنگ اصطلاحات مالی و سرمایه گذاری
    فرهنگ زبان آموز فارسی بهروز صفرزاده
    فرهنگ جغرافیایی سخن دکتر حسن انوری
    فرهنگ زبان‌آموز فارسی

فهرست فرهنگ واژگان فارسی تاریخی

از سدهٔ هشتم میلادی نوشتن فرهنگ های پارسی آغاز شد. برخی ازبرجسته‌ترین آنهاعبارت است از:

    فرهنگ قواس-
    بحر الفضایل فی منافع الافاضل-
    دستور الافاضل فی لغات الفضایل -
    اداة الفضلا-
    شرف نامه-
    مفتاح افضلا-
    تحفة السعادة-
    مؤیدالفضلا-
    تحفة الاحباب-
    کشف اللغات-
    فرهنگ وفایی-
    فتح الکتاب-
    مجموعة اللغات-
    مدارالافاضل-
    فرهنگ جهانگیری-
    چهار عنصردانش-
    جمع الجوامع-
    لطایف اللغات-
    برهان قاطع-
    فرهنگ رشیدی-
    سراج اللغات وچراغ هدایت-
    محمود اللغات-
    بهارعجم-
    قسطاس اللغه-
    شمس اللغات-
    اصطلاحات شعرا-
    هفت ملزم-
    غیاث اللغات-
    تسهیل اللغات-
    بحرعجم-
    ارمغان آصفی-
    آنندراج-
    آصف اللغات-
    نقش بدیع-
    فرهنگ نظام

فرهنگ‌های واژگان زبان فارسی

فرهنگ‌های واژگان زبان فارسی زبان فارسی یکی از زبانهایی است که ایجاد واژگان نامه برای آن کهنت درازی دارد. و از زمانهای باستان واژگان نامه‌هایی نوشته شده که اکنون از آنها خبری نیست.

محتویات

    ۱ سابقه فرهنگ واژگان فارسی
    ۲ واژگان نامه‌ها در هند
    ۳ واژگان نامه ها
    ۴ لغتنامه‌های عربی
    ۵ واژگان نامه‌های فارسی-انگلیسی
    ۶ واژگان نامه‌های فارسی-فرانسه
    ۷ واژگان نامه‌های فارسی-روسی
    ۸ واژگان نامه‌های فارسی- اسپانیایی
    ۹ واژگان نامه‌های فارسی- ژاپنی
    ۱۰ جستارهای وابسته
    ۱۱ منابع

سابقه فرهنگ واژگان فارسی

بنیاد زبان امروزی فارسی بر پایه زبان پارسی باستان در سده اول اسلام گذاشته شد و در مدت یکصد سال شعر فارسی رشد کرد و بپایه کمال رسید. در سده سوم هجری ابو حفص سغدی بمنظور کمک بتورانیان در فهم دقائق شعر فارسی فرهنگینوشت که بعدها از بین رفته است اما می دانیم جمال الدین حسین انجو در فرهنگ جهانگیری و محمد قاسم سروری در مجمع الفرس که هر دو در اوائل سده یازدهم تالیف شده و شمس الدین قیس رازی در کتاب المعجم فی معاییر اشعار العجم تالیف اوائل قرن هفتم و ابو نصر فارابی در سال موسیقی خود از این کتاب یاد می‌کنند.

    فرهنگ ابو حفص سغدی نخستینفرهنگ واژگان فارسی است و نیز نخستین کتاب نثر فارسی بشمار است و کتاب دوم تاج المصار رودکی و سوم ترجمه تاریخ طبری است که در حدود ۳۵۲ ابو علی محمد بلعمی بحکم امیر منصور سامانی آنرا بپارسی گردانید.
    فرهنگ تاج المصادر نیز که رودکی درگذشته سال ۳۲۹ ق بمنظور حل مشکلات اشعار برای مردم خراسان نوشت از نسخه آن اطلاعی در دست نیست.
    سوم واژه نامه لغت فرس تالیف ابو منصور علی بن احمد اسدی طوسی است که در سدهٔ پنجم میزبسته و در آن اشعار بسیار از استادان سخن است که در جائی دیگر دیده نشده. نام هفتاد و شش تن از شعراء قدیم و نیز بعض شعرهای کلیله و دمنه و سند بادنامه گمشده رودکی و بعض اشعار و امق و عذرای گمشده عنصری در آن آمده و در ترتیب لغات ملاحظه حرف آخر شده‌است. پاول‌هورن خاورشناس آلمانی بسال ۱۸۹۷ مسیحی آنرا چاپ کرده[و چاپی دیگر پس از مقابله و تصحیح آقای عباس اقبال بسال ۱۳۱۹ در چاپخانه مجلس خورده‌است.]
    فرهنگ لغت چهارم فرهنگ قطران تالیف حکیم ابو منصر قطران تبریزی معاصر اسدی است. در مقدمه فرهنگ جهانگیری و صحاح الفرس بآن اشاره شده ولی امروز کسی را سراغ نداریم که نسخه‌ای از این فرهنگ را داشته یا دیده باشد.
    پنجم صحاح الفرس تالیف محمد هند و شاه منشی غیاث الدین بن رشید الدین فضل اللّه‌است که از لغت فرس استفاده کرده و از فرهنگ ابو حفص بی‌اطلاع بوده‌است.
    ششم معیار جمالی تالیف شمس الدین محمد فخری اصفهانی است که بسال ۷۴۵ بنام انجو شاه فارس نوشته و بسال ۱۸۸۵ مسیحی باهتمام کارل زالمان در روسیه بچاپ رسیده‌است. مؤلف بجای آنکه از استادان سلف شاهد بیاورد اشعار خود را بمناسبت معانی لغات ثبت کرده‌است.

تاج محل
واژگان نامه‌ها در هند
تاج محل - قلعه اگرا
سنگ نوشته سبک فارسی

گوئی از اواخر قرن هشتم ببعد دانشمندان هند بلغات فارسی و اصطلاحات شعری بیش از ایرانیان توجه داشته‌اند زیرا که دوازده فرهنگ لغت مربوط باواخر سده هشتم تا آخر سده دهم در دست است که در هند تالیف شده و در همین مدت دو فرهنگ در ایران تالیف گردیده‌است مکمل زحمات دلبستگان فارسی در هند همانا تالیف فرهنگ جهانگیری بسال ۱۰۱۷ می‌باشد.جهانگیری بهترین و جامع‌ترین فرهنگ فارسی است. مؤلف آن جمال الدین حسین انجوی شیرازی یکی از امراء دربار اکبر شاه و فرزند و جانشین او جهانگیر شاه بوده و پنجاه و سه فرهنگ فارسی در دست داشته و در لغات مندرج در آنها و نیز در لغاتی که خود پیدا کرده تحقیق و اجتهاد نموده و تحریفات را دور ریخته‌است. خود گوید«بسیاری از لغات که در هیج فرهنگی نشانی از آن نبود بهمرسید حل آنرا چاره جز تفحص از اهل دیاری که مصنف یا ناظم از آنجا بوده یا توطن در آنجا داشته نیافتم. مثلا لغاتی که از حدیقه و دیوان حکیم سنائی غزنوی یافته شد از مردمان غزنی و کابل پژوهش نمودم». ترتیب لغات پسندیده نیست حرف دوم هر کلمه را باب و حرف اول را فصل قرار داده‌است. شاید بهمین جهت کمتر از آنچه شایسته‌است طرف توجه واقع گردیده بسال ۱۲۹۳ هجری در شهر لکهنو چاپی سراسر غلط از این فرهنگ سودمند انجام یافته‌است. در قرن یازدهم و دوازدهم هفده فرهنگ لغت در هند تالیف گردید. از آنجمله است برهان قاطع تالیف محمد حسین متخلص ببرهان که سال پایان تالیفش ۱۰۶۲ می‌باشد و بترتیب حروف تهجی تنظیم گردیده. هزارها لغت و معنی زائد بر فرهنگهای سلف دارد که بعضی اصیل نیست. این فرهنگ لغت شهرت بسیار یافته و چندین نوبت چاپ شده‌است. دیگر فرهنگ رشیدی تالیف عبد الرشید الحسینی از مردم سند است که تحقیقات مفیدی در لغات فارسی کرده و حرف اول و دوم بترتیب حروف تهجی است و بسال ۱۲۹۲ در کلکنه چاپ‌سر بی خورده‌است. دیگر بهار عجم تالیف تیک چند متخلص به بهار است. در ۱۱۵۲ باتمام رسیده و شامل الفاظ مرکب و اصطلاحات فارسی است. بقدری پسند ادباء معاصر او واقع شد که تا ۱۲۰۰ که تاریخ وفات مؤلف است هفت بار بچاپ رسید و پس از آن هم چند بار چاپ سنگی خورده‌است.

از سده سیزدهم یازده فرهنگ در دست می‌باشد که یکی از آنها انجمن آراء ناصری تالیف رضا قلی هدایت از رجال نامی سلطنت ناصر الدین شاه قاجار و صاحب تالیفات بسیار دیگر است و بسال ۱۲۸۸ پایان یافته و در همان سال هم چاپ سنگی خورده‌است. بعض الفاظ جعلی برهان و دساتیر را ضبط کرده و بسیاری لغات تاریخی با تحقیقات زمان خود آورده که قابل استفاده‌است. ترتیب لغات بحروف تهجی است و تلفظ را بکمک هم‌وزن هر لغت روشن ساخته‌است. دیگر هفت قلزم تالیف غازی الدین حیدر فرمانروای استان اود واقع در شمال هند است. از ۱۲۲۹ که سال جلوس او بوده تا ۱۲۳۲ آنرا نوشته و قبول محمد نام آنرا مرتب کرده و دیباچه آنرا نگاشته است. این فرهنگ براساس برهان قاطع قرار دارد و دو بار بچاپ سنگی رسیده‌است. دیگر غیاث اللغات تالیف محمد غیاث الدین رامپوری می‌باشد که چهارده سال رنج برده و کتاب خود را بسال ۱۲۴۲ بپایان رسانیده‌است. لغات عربی و اصطلاحات علمی بسیاری در آن مضبوط و حرف اول و دوم هر لغت بترتیب حروف تهجی است.

در ابتدای قرن چهاردهم مفصل‌ترین فرهنگ لغت فارسی بنام آنندراج فرمانروای شهرستان ویجی‌نگر واقع در جنوب هندنوشته شد. مؤلف محمد پادشاه متخلص بشادد بیرراجه آنندراج و مردی دانشمند و شاعر بوده. لغات عربی را از منتهی الارب و منتخب اللغه و صراح و غیاث و فرهنگ فرنک(اشتاینگس یا جانسون)و لغات فارسی را از مؤید الفضلا و بهار عجم و غیاث و انجمن آراء و برهان و هفت قلزم و کشف اللغات و شمس و مصطلحات وارسته با توضیح و شواهد هر یک نقل کرده و بترتیب حروف تهجی در آورده‌است. از جهانگیری و رشیدی و سراج استفاده نکرده. تاریخ ختم تالیف ۱۳۰۶ است بسال ۱۳۰۷ در شهر لکهنودر ۳۰۱۱ صفحه بزرگ چاپ سنگی خورده‌است.

دو فرهنگ لغت دیگر بنام آصف اللغات و نقش بدیع در هند و نیز فرهنگ نوبهار و کاتوزیان در ایران چاپ شده‌است و علاوه بر فرهنگهای یاد شده چهار فرهنگ فارسی بترکی بنام اقنوم عجم و شامل اللغات و قائمه لطف اللّه و لغت نعمت اللّه تالیف قرن نهم و دهم در دست می‌باشد.

            شرح فوق از مقدمه جلد پنجم فرهنگ نظام تالیف علامه آقا محمد علی داعی الاسلام باختصار نقل گردید. این فرهنگ جامع لغات فارسی و لغات عربی مستعمل در فارسی بامر«نظام» حکمران دکن واقع در جنوب هند از سال ۱۳۴۰ تا ۱۳۵۸ قمری تالیف و در همانجا در ۵ جلد و ۳۵۳۶ صفحه چاپ سنگی شده‌است. از فرهنگ جامع مرحوم ناظم الاطباء نفیسی که از«ا»تا«ل» در چهار جلد بطبع رسیده و جلد آخر آن زیر چاپست و نیز از لغت‌نامه آقای علی اکبر دهخدا که چهار جزء آن بتازگی از چاپ در آمده چون هر دو پس از ۱۳۱۸ تاریخ اتمام فرهنگ نظام انتشار یافته یاد نشده‌است.[۱]

واژگان نامه ها

    فهرست فرهنگ‌های لغت فارسی؛

    معجم لغة الفرس(فرهنگ مجموعه لغت فارسی) لأبی منصور الاسدی الطوسی۴۶۵ ه. ق»،
    معجم صحاح الفرس لشمس الدین محمد نخجوانی «المتوفی عام ۷۷۶ ه. ق»،
    معجم جهانگیری «فرهنگ جهانگیری» تألیف میرجمال الدین حسین الشیرازی،۱۰۱۷ ه. ق.
    معجم «برهان قاطع» تألیف محمد حسین التبریزی برهان، ۱۰۶۲ ه. ق حیدرآبادالدکن.
    معجم آنندراج «فرهنگ آنندراج»، محمد پادشاه۱۳۰۷. ق، فارسی/عربیة.
    معجم برهان قاطع.
    معجم دهخدا المعروف ب «لغتنامه دهخدا».
    معجم دکتور معین «فرهنگ معین»،
    معجم الاستاذ حسن عمید «فرهنگ عمید»،۱۳۵۱ ه. ش.
    معجم فارسی عربی تالیف العلامة الشیخ احمد النجفی طهران،.
    فرهنگ «القاموس الفرید فی العصر الجدید».

    بیشتر فهرست فرهنگ‌های لغت فارسی؛

لغتنامه‌های عربی

    واژگان فارسی در فرهنگ های لغت عربیالکلمات الفارسیه فی المعاجم العربیه

الکلمات الفارسیه فی المعاجم العربیه

الکلمات الفارسیه فی المعاجم العربیه نام یک کتاب فرهنگ لغات عربی است که سه هزار واژه عربی از ریشه فارسی را توضیح داده‌است نویسنده این کتاب دکتر جهینه نصر علی است که در سال ۲۰۰۲ منتشر شد.

این کتاب در واقع تکمیل کننده کتاب (معجم المعربات الفارسیه: منذ بواکیر العصر الحاضر -دکتر محمد التونجی است. نویسنده با مراجعه به فرهنگ لغات عربی واژگان معرب از فارسی را بر اساس توضیحات فرهنگ لغات عربی استخراج و در این کتاب منتشر نموده‌است.

زبان عربی

زبان عَرَبی (به عربی: اللغة العربیة)، یکی از پرگویشورترین زبان‌های جهان، بزرگ‌ترین عضو از شاخه زبان‌های سامی است و با زبان‌های عبری و آرامی هم‌خانواده‌است. زبان عربی یکی از شش زبان رسمی سازمان ملل متحد است. این زبان امروز دارای لهجه‌ها و گویش های گوناگونی است و زبان عربی مدرن استاندارد به عنوان زبان رسمی کتابت در تمام کشورهای عرب پذیرفته شده است. علاوه بر جهان عرب، این زبان در کشورهای چاد، اریتره و اسرائیل نیز از میزانی از رسمیت برخوردار است.

زبان عربی، زبان قرآن و بسیاری از متون اولیه‌ی مسلمانان است و نزد بسیاری از مسلمانان مقدس شمرده می‌شود. در دوران طلایی اسلام، عربی به عنوان زبان اول جهان اسلام از اهمیت بالایی برخوردار بود و آثار علمی، ادبی و مذهبی فراوانی به این زبان نوشته می‌شد. تأثیر عربی بر زبان‌های دیگر جهان اسلام از جمله فارسی، اردو، کردی، و زبان‌های مختلف خانواده‌ی ترکی چشمگیر است.

محتویات

    ۱ شمار گویشوران
    ۲ ویژگی‌ها
    ۳ گویش‌ها و لهجه‌ها
    ۴ تأثیر زبان عربی بر دیگر زبان‌ها
    ۵ تأثیر زبان‌های دیگر بر زبان عربی
    ۶ تاثیر ایران بر تاریخ زبان عربی
        ۶.۱ از زبان فارسی
        ۶.۲ از زبان‌های دیگر
    ۷ جستارهای وابسته
    ۸ پانویس‌ها و منابع

شمار گویشوران

شمار کسانی که عربی را همچون زبان مادری به کار می‌برند از ۱۷۴ تا ۴۴۲ میلیون تن گفته شده است. عربی زبان رسمی ۲۵ کشور است که کل جمعیت آن‌ها نیز براساس آمار سیا ۳۲۹ میلیون تن است.[۱] باید توجه داشت که زبان مادری نیمی از جمعیت کشورهای عربی شمال آفریقا مانند مراکش و الجزایر زبان آمازیغی است و در قانون اساسی جدید این دو کشور زبان آمازیغی به عنوان زبان رسمی در کنار فرانسه و عربی به رسمیت شناخته شده است.
ویژگی‌ها

کاربری (صرف) فعل در این زبان به دو زمان گذشته (ماضی) و حال (مضارع) و چهارده صیغه است. زبان عربی به دلیل قالب ها و حالات صرفی و نحوی و داشتن مذکر و مونث و سایر قواعد دستوری یکی از سخت ترین زبان های دنیا به خصوص برای سخن گفتن است. ازآنجاکه زبان انگلیسی این پیچیدگی ها را ندارد و با دانستن تنها ۵۰۰ واژه می توان نیازهای روزمره را با آن برطرف کرد، در اکثر کشورهای عربی فرانسه و انگلیسی زبان رایج است. در حوزه ی کشورهای عربی خلیج فارس عملاً زبان کار زبان انگلیسی است.

[۲]

این زبان را «لغة الضاد» نیز می‌نامند، زیرا تنها زبانی است که دارای صامت ضاد است، غیراز زبان آلبانیایی که پس از پذیرش اسلام و نفوذ زبان عربی، حرف ضاد وارد آن شد.
گویش‌ها و لهجه‌ها
پرچم اتحادیه عرب، برای زبان عربی به‌کار می‌رود.[نیازمند منبع]
پراکنش گویش‌های عربی

    نوشتار اصلی: گویش‌های عربی

محدودهٔ جغرافیایی را که گویشوران زبان عربی در آن اکثریت را دارند جهان عرب می‌نامند که شامل بیش از ۲۰ کشور می‌شود که از خاورمیانه آغاز شده و تا شمال غرب آفریقای ادامه می‌یابد.

زبان عربی شمار فراوانی از گویش‌ها و لهجه‌های گوناگون را دربرمی‌گیرد که به طور کلی به سه بخش تقسیم می‌شود:

    عربی کلاسیک یا قرآنی ((به عربی: اللغة العربیة الفصحی))
    عربی استاندارد یا شیوا و یا کتابی
    عربی محاوره‌ای یا جلفی و یا دارجة ((به عربی: اللهجة العامیة))

در تمام کشورهای عربی لهجه استاندارد جهت تدریس در مدارس و تألیف کتاب‌ها و جراید به کار برده می‌شود.

اما هر بخشی از جهان عرب، گویش محلی ویژه خود را دارد که گاه تفاوت‌های میان آنها به اندازه‌ای است که عرب‌ها مجبور به سخنوری به عربی کتابی و یا انگلیسی و یا زبان واسط دیگری با هم می‌شوند. دلیل شمار فراوان گویش‌ها و لهجه‌ها در زبان عربی را تأثیر زبان‌های پیشین موجود در آن بخش‌ها پیش از چیرگی زبان عربی بر آن منطقه‌ها دانسته‌اند. در حالت کلی عربی محاوره‌ای را به دو بخش خاورمیانه‌ای و مغربی تقسیم می‌کنند اما به طور دقیق‌تر عربی دارای ۴ گویش زیر است که هر کدام خود دارای لهجه‌های فراوانی است.

    لهجه مصری
    لهجه مغربی (شامل لهجه‌های: مراکشی، تونسی، الجزایری و...)
    لهجه شرقی (شامل لهجه‌های: لبنانی، فلسطینی، و عرب زبانان غرب کشور اردن)
    لهجه عراقی و یا خلیجی (شامل لهجات عراقی، کویتی، شرق سوریه، ساحل خلیج فارس از عراق تا کشور عمان و سواحل جنوبی و جنوب غرب ایران

از این میان عربی مصری به عنوان گویش محاوره‌ای زبان دوم مشترک میان همه عرب زبانان به کار می‌رود. و دلیل آن وجود انبوه فیلم‌ها و برنامه‌های تلویزیونی و رادیویی و منابع عربی به این گویش است.

تفاوت لهجه‌ها در گویش‌های عامیانه زبان عربی در واژگان، دستورزبان و شیوه ی آوایِش واژه‌ها به چشم می‌خورد.

بیشترین تفاوت‌ها بین گویش‌های غرب و شرق کشورهای عرب زبان وجود دارد؛ برای نمونه (کویتی و مراکشی)

در تفاوت‌های مربوط به چگونگی آوایِش می‌توان به چگونگی آوایِش حرف /ق/ اشاره نمود که در لهجه بادیه‌نشینان و عراقی‌ها /گ/، در لهجه مصری و سوریه /ء/ و در لهجه فلسطینی /ک/ تلفظ می‌شود. یا چگونگی تلفظ /ج/ که در لهجه مصری /گ/ آوایِش می‌شود مانند الجمهوریة => الگمهوریة و در لهجه لبنانی این حرف نزدیک به /ژ/ آوایِش می‌گردد.
تأثیر زبان عربی بر دیگر زبان‌ها

زبان عربی بر بسیاری از زبان‌های جهان تاثیر گذاشته‌است، این تاثیر بیشتر بر زبان‌هایی بوده‌است که زمانی در حوزه قلمروی سرزمین‌گشایی‌های عرب‌ها بکار برده می‌شده‌اند، زبان‌های اردو، فارسی و ترکی بسیاری از واژگان امروزی خود را از زبان عربی گرفته‌اند. زبان‌های امروزی اروپا شماری از واژه‌های علمی و فلسفی خود را از عربی گرفته‌اند؛ برای نمونه، واژه algebra برگرفته از واژه «الجبر» عربی است. این زبان بر دستور زبان و واژگان زبان‌های اسپانیایی و پرتغالی هم تاثیر نهاده‌است، زبان‌های مالتی و هندی هم واژه‌های بسیاری از عربی دارند، هندی افزون بر واژگان، چندین حرف ویژه عربی را نیز به کار می‌برد.
تأثیر زبان‌های دیگر بر زبان عربی

از این میان می‌توان به تأثیر زبان‌های فارسی، عبری، اکدی و رومی بر آن اشاره کرد، حتی در نوشتار قرآن چنین واژه‌هایی یافت می‌شوند هر چند که زبان عربی بنا بر ویژگی نهادین خود که واژه‌ها در آن گردانِش (صرف) می‌شوند چهره وام‌واژه‌ها را چنان دگرگون می‌نماید که شناسایی ریشه آن بسیار دشوار می‌گردد. برای نمونه واژه عربی «جلاب» بر وزن «فعال» برگرفته از واژه فارسی «گلاب» است [۳]
تاثیر ایران بر تاریخ زبان عربی

در زمان‌های قبل از اسلام زبان عربی به دو شاخه عربی جنوبی و عربی شمالی تقسیم می‌گردید. عربی جنوبی در اطراف یمن کنونی صحبت می‌شد و تحت تاثیر ارتباط با مصریان باستان و تمدن فنیقی قرار گرفته بود. زبان عربی امروزی بر اساس تدوین زبان اولیه عربی توسط ایرانیان در زمان ساسانیان بوده که صرف و نحو آرایش کلمات برای زبان عربی ایجاد شد و از حالت اولیه آن خارج شد .این زبان با ظهور اسلام و زبان عربی قرآنی که نزدیکی زیادی به زبان شکل یافته عربی داشت به مرور زمان فراگیر شد و امروزه به عنوان زبان عربی کلاسیک در تمام نقاط عرب زبان پراکنده شده.
نوشتار اصلی: فهرست واژگان عربی با ریشه فارسی


از زبان فارسی
نوشتار اصلی: برهم‌کنش زبان‌های فارسی و عربی

زبان عربی قالبی واشتقاقی است، بدین معنی که عرب‌زبانان از الگوهای افعال، تفعیل، مفاعله، استفعال و.... بهره می‌برند و با ریختن ریشه واژه در این قالب ها که «باب» نامیده می‌شوند، واژه می‌سازند. در عربی همین روش را برای ریشه‌های واژه‌های پارسی هم به کار می‌برند. برای نمونه از واژه فارسی زمان، مشتق‌هایی مانند ازمنه، مزمن و زمن ساخته شده‌است که شناسایی ریشه آن را دشوار می‌کند.[۴] نمونه دیگر واژه پارسی" کادیک" بصورت قاضی و سایر مشتقات آن مانندقضاوت و مقتضی و ... [۴] نمونه‌ای دیگر واژه «مورَخ» به معنی تعیین زمان رویدادها است و در قرآن و عربی پیش از اسلام نبوده و ریشه عربی ندارد. فیروزآبادی درالقاموس المحیط آنرا بر گرفته از ماه رخ دانسته است اما عده‌ای از زبانشناسان معاصر آنرا اسم فاعل از تاریخ می دانند و خود تاریخ را عربی شده از" تاریک" می دانند. زیرا سخن از گذشته‌ها در تاریکی و ابهام قرار دارد. در مجله "الدراساتُ الأدبیّة » بهار و تابستان ۱۳۴۳.نویسنده دیدگاههای مختلف را در این خصوص آورده و نظر حمزه اصفهانی را در مورد عربی شده از "ماه رخ" و یا "تاریک" را بررسی نموده‌است. و نتیجه گیری نموده که معرب شده از تاریک بیشتر محتمل است و به منطق نزدیک تر است. [۵][۶] اعراب شمار زیادی از واژه‌های فارسی را برابر گویش خود تغییر دادند و شماری از همین واژه‌ها به‌وسیلهٔ ایشان و کارگزاران ایرانیِ آنها به فارسی وارد شد. چند نمونه از این گروه واژه‌های «فیل»، «فردوس»، «ابریق»، «قهستان» و «کنز» هستند که به ترتیب از واژه‌های فارسی «پیل»، «پردیس»، «آبریز»، «کوهستان» و «گنج» ساخته شده‌اند. عربی سازی شمار دیگری از واژه‌های فارسی و راه یافتن آنها به فارسی از الگوی پیچیده‌تری پیروی می‌کند[۷]. یک نمونه واژهٔ «جنحه» است که در فارسی کنونی کاربرد حقوقی دارد. این واژه از مفرد کردن واژهٔ «جُناح» ساخته شده‌است، اما «جناح» خود عربی شدهٔ واژهٔ فارسی «گناه» است [۸]. واژگانی مانند «بهلوان» (پهلوان) و «مهرجان» (بر گرفته از مهرگان که برای هرگونه جشن بکار می‌رود) در عربی نیز برگرفته از واژگان فارسی هستند [۹] واژه‌هایی مانند برنامه (برنامج)، فیروز، تنور، خندق، قناة، قلعة (کلات)، منجنیق، اسفناج، دیوان، برزخ، بلبل، حنا، یاسمین، سرو، عدس، شهی، آجر، گچ (به عربی جص)، خنجر (برگرفته از واژه خونگر)، طربوش (بر گرفته از سرپوش) از پارسی گرفته شده‌اند در قرآن نیز واژگان پارسی فراوانی راه یافته‌است. [۱۰] که از این دید پر نفوذترین زبان بر ادبیات قرآنی انگاشته می‌شود: دین، سراج (برگرفته از چراغ)، جند، سجیل (بر گرفته از سنگ‌گل)، نمارق (جمع واژه نرمک ایرانی به معنی بالش)، وزیر (از وَچیر پهلوی)، مسک (از مشک پهلوی)، عفریت (از آفرید)[۱۱]،[۱۲]،[۱۳]،[۱۴]،[۱۵]. از دیگر واژهه‌هایی که از فارسی به عربی رفته‌اند می‌توان به: هندسه (برگرفته از اندازه / هَنداچک)، محراب (برگرفته از مهراب) و مسجد (برگرفته از مَزگت) اشاره کرد [۱۶].
از زبان‌های دیگر

در زبان عربی واژگان بسیار زیادی وجود دارد که به آنها معربات یعنی عربی شده می‌گویند. ریشه بسیاری از معربات هنوز ناشناخته‌است سازمان استاندارد سازی عربی کوشش فراوانی کرده تا ریشه اینگونه کلمات شناسایی شود اما بدلیل اینکه در عربی سازی معمولاً واژگان بیگانه بطور کامل برهم ریخته می‌شود نمی‌توان بسادگی اینگونه معربات را ریشه یابی نمودگفته می‌شود حدود ۵ هزار واژه معرب از کلمات رایج در زبان فارسی به زبان عربی راه یافته‌است. واژگانی مانند جص - مجصص و مشتقات آن (از گچ) و اساطیر و اسطوره از stori لاتین و خارطة و خوارط از carta و منهی عنه و نهی از نه no فارسی و سانسکریت. [۱۷]. واژه «کتاب» ریشه اکدی دارد و همراه با قرآن به عربی اندرآمده‌است [۱۸] و [۱۹]. در دو سده گذشته نیز واژگان فراوانی از زبان‌های اروپایی به عربی راه یافته‌اند. برای نمونه «تکنولوژی» که گفته می‌شود «التکنولوجیه» و یا در سیاست (مانند: الإمبریالیة، الإیدیولوجیا...)، یا هنر و ادبیات (مانند: رومانسیة، خارطة ازکارتوگرافی Carta- باکلوریا(Bachelor)-ماجستر(Master)- فلسفة، فلم (فیلم)، سیناریو (سناریو)...) و یا صنعت و تکنولوژی (مانند: باص، رادیو،اوراش/ ورشه(Workshop) - تلیفون، تلفزیون، Technic- تقنی - . کمبیوتر...). در کتاب "الکلمات الفارسیه فی المعاجم العربیه" حدود ۳ هزار کلمه عربی که از زبان فارسی به عربی راه یافته اندرا به همراه توضیحات برای هر کلمه آورده‌است.قبلاً نیز جوالیقی ۸۳۸ کلمه و در کتاب المنجد ۳۲۱ کلمه و ادی شیر، در کتاب واژه‌های فارسی عربی شده، ۱۰۷۴ واژه فارسی را توضیح داده‌است.

نوار غزه

نوار غزه یا باریکه غزه (در عربی: قطاع غزة و در عبری: רצועת עזה (رتزوعات عزه)) ناحیه‌ای است نوارگونه که در کنار دریای مدیترانه و در منطقه خاورمیانه قراردارد. سرزمین فلسطین شامل دو منطقه جدا از هم به نام‌های کرانه باختری رود اردن و منطقه غزه است. کرانه باختری در شرق فلسطین و غزه در جنوب غربی آن است.

نوار غزه از جنوب غربی با مصر و از شمال و شرق با اسرائیل هم‌مرز است. منطقه نوار غزه ۴۱ کیلومتر طول و در بخش‌هایی از ۶ تا ۱۲ کیلومتر عرض دارد. نوار غزه به مساحت ۳۶۰ کیلومتر مربع در جنوب فلسطین قرار دارد. نوار غزه نامش را از شهر غزه که بزرگ‌ترین شهر در منطقه نوار غزه‌است، می‌گیرد.

در سال ۲۰۱۴ بیش از ۱ میلیون و ۸۰۰ هزار نفر زندگی می‌کنند و تماماً فلسطینی هستند. ۹۹ درصد جمعیت غزه، مسلمان و بقیه فلسطینی‌های مسیحی هستند. از نظر تراکم جمعیت این ناحیه پس از سنگاپور و هنگ کنگ بیشترین تراکم را دارد.

تا قبل از تابستان ۲۰۰۵، منطقه غزه در اشغال نظامی اسرائیل بود که ۷۷۰۰ اسرائیلی در چند شهرک در غزه زندگی می‌کردند اما پس از عقب نشینی از این منطقه، این شهرک‌ها تخلیه شدند و کنترل منطقه غزه به دولت خودگردان فلسطین سپرده شد. حماس در سال ۲۰۰۷ پس از نبرد غزه ۲۰۰۷، نیروهای دولت خودگردان را از این منطقه اخراج کرد و کنترل این منطقه را به دست گرفت.[۱] غزه تا سال ۲۰۰۴ در کنترل حماس بود تا اینکه با توافق جنبش فتح و حماس یک دولت وفاق میهنی به نخست‌وزیری رامی حمدالله برای تمام فلسطین (شامل کرانه باختری و نوار غزه) تعیین شد.

محتویات

    ۱ سیاست
        ۱.۱ پس از جنگ جهانی اول
        ۱.۲ از سال ۲۰۰۵ به بعد
    ۲ اطلاعات جمعیتی
    ۳ موقعیت جغرافیایی
    ۴ اقتصاد
        ۴.۱ صادرات و محصولات کشاورزی
    ۵ بهداشت
    ۶ ترابری و ارتباطات
        ۶.۱ راه‌آهن
        ۶.۲ راه دریا
        ۶.۳ بندر غزه
        ۶.۴ راه هوایی
        ۶.۵ خطوط ارتباطی تلفن
    ۷ انرژی و تولید برق
    ۸ پانویس
    ۹ منابع
    ۱۰ پیوند به بیرون

سیاست
پس از جنگ جهانی اول

پس از شکست نیروهای امپراتوری عثمانی از بریتانیا در طول جنگ جهانی اول، دولت وقت بریتانیا در ۲۵ آوریل ۱۹۲۰ میلادی کنترل نوار غزه را به همراه دیگر سرزمین‌های فلسطین برعهده گرفت و با تشکیل یک سیستم حکومتی تحت عنوان قیمومیت بریتانیا بر فلسطین به کنترل نوار غزه و دیگر سرزمین‌های فلسطین پرداخت. پس از جنگ استقلال اسرائیل در سال ۱۹۴۸ میلادی و تأسیس کشور اسرائیل در بخشی از سرزمین‌های تحت قیمومیت بریتانیا و تصرف نوار غزه توسط ارتش مصر، پیمان صلح موقت ۱۹۴۹ میان اسرائیل و مصر، اردن، سوریه و لبنان به امضا رسید که بنابر مفاد آن نوار غزه تحت کنترل کشور مصر قرار داشت. این عهدنامه تا آغاز جنگ شش روزه در سال ۱۹۶۷ و شکست اعراب دوام داشت تا اینکه در این جنگ نوار غزه تحت اشغال نظامی نیروهای دفاعی اسرائیل درآمد.

پس از ۳۸ سال که شهرک‌های اسرائیلی موجب تنش می‌شد، اسرائیل در سال ۲۰۰۵ سربازان و شهروندانش را از آن منطقه خارج کرد. یک سال بعد، جنبش حماس در انتخابات غزه پیروز شد. در ژوئن ۲۰۰۷ حماس کنترل کامل نوار غزه را به دست گرفت و رقیب معتدل‌تر خود یعنی جنبش فتح را از قدرت کنار زد. اسرائیلی‌ها بسرعت محاصره خود بر غزه را تشدید کردند و حمل و نقل کالا و رفت‌وآمد مردم به این منطقه را محدودتر کردند.[۲]
از سال ۲۰۰۵ به بعد

تا قبل از تابستان ۲۰۰۵، منطقه غزه در اشغال نظامی اسرائیل بود که ۷۷۰۰ اسرائیلی در چند شهرک در غزه زندگی می‌کردند اما پس از عقب نشینی از این منطقه، این شهرک‌ها تخلیه شدند.

حماس در انتخابات پارلمانی سال ۲۰۰۶ توانست اکثریت کرسی‌های پارلمان فلسطین را از آن خود کند. پس از آن اسماعیل هنیه عضو ارشد حماس به عنوان نخست وزیر توسط محمود عباس رئیس دولت خودگردان فلسطین منصوب شد اما اختلافات میان دو طرف بالا گرفت و عباس، هنیه را از نخست وزیری برکنار و کابینه موقت تشکیل داد. به دنبال این حادثه، حماس در سال ۲۰۰۷، نیروهای دولت خودگردان را از این منطقه اخراج کرد و کنترل این منطقه را به دست گرفت. از آن زمان تاکنون اسرائیل گذرگاه‌های مرزی با غزه را بست و حمل و نقل کالا و افراد به غزه را به حداقل کاهش داد.

در حال حاضر [تا سال ۲۰۱۴] منطقه غزه توسط کابینه حماس به ریاست اسماعیل هنیه (نخست وزیر) اداره می‌شود. این در حالی است که منطقه کرانه باختری توسط کابینه خودگردان فلسطین به ریاست محمود عباس مدیریت می‌شود.[۱]
اطلاعات جمعیتی

در سال ۲۰۱۴ حدود ۱ میلیون و ۸۱۹ هزار و ۳۷۹ نفر در نوار غزه زندگی می‌کنند که یکی از متراکم‌ترین مناطق دنیا مسحوب می‌شود. نرخ رشد جمعیت در غزه ۲.۹۱ درصد است. ۹۸ تا ۹۹ درصد از ساکنان نوار غزه را مسلمانان و حدود ۱ درصد از جمعیت این منطقه را اقلیت مسیحیان فلسطینی تشکیل می‌دهند.[۳][۱]

بیشتر این فلسطینیان را اعراب پناهنده‌ای تشکیل می‌دهند که در طول جنگ اعراب و اسرائیل در سال ۱۹۴۸ از اسرائیل خارج شدند. تا سال ۱۹۶۷ جمعیت نوار غزه شش برابر شد و از آن زمان این جمعیت همواره در حال رشد است. فقر، بی‌کاری و شرایط نامساعد زندگی در این منطقه به وفور به چشم می‌خورد و دلایل این وضعیت به نرخ بسیار بالای تولد برمی‌گردد. از دهه ۱۹۷۰ به بعد، ۲۱ شهرک یهودی‌نشین در حوالی نوار غزه احداث شد، اما این شهرک‌ها در اوت ۲۰۰۵ تخلیه شد.

وضعیت بهداشتی در نوار غزه تقریباً در سطح متوسط دنیاست. امید به زندگی در غزه ۷۴.۶۴ سال است که غزه را در رتبه ۱۰۹ دنیا بالاتر از کشورهایی چون ایران، ترکیه، مالزی، برزیل و روسیه قرار می‌دهد و میزان مرگ‌ومیر نوزادان (کمتر از یک‌سال) ۲۱٫۳۵ مرگ در هزار (رتبه ۱۰۵ دنیا) و نرخ مرگ‌ومیر مادران ۶۴ در ۱۰۰ هزار (رتبه ۹۴ دنیا) است.

آمار جمعیت‌نگاری مربوط به نوار غزه بر اساس برآوردهای سال ۲۰۱۴ سیا ورلد فکت‌بوک به این شرح است:

        نرخ کلی باروری: ۳۲.۲ در هزار نفر (رتبه ۳۵ دنیا)
        نرخ مرگ و میر: ۳.۰۹ در هر هزار نفر (رتبه ۲۲۰ دنیا بین ۲۲۵ کشور)
    میانگین باروری: ۴.۲۴ تولد برای هر زن (رتبه ۳۴ دنیا)

موقعیت جغرافیایی
Flag of Palestine    
نوار غزه
مناطق فلسطینی
   

    ن
    ب
    و

غزه شمالی


استان غزه


شهر غزه


دیرالبلح


خان‌یونس


رفح


نوار غزه در موقعیت جغرافیایی ۳۱°۲۵′ شمالی ۳۴°۲۰′ شرقیمختصات: ۳۱°۲۵′ شمالی ۳۴°۲۰′ شرقی در خاورمیانه قرار گرفته‌است. این منطقه دارای مرزی ۵۱ کیلومتری با اسرائیل و مرزی ۱۱ کیلومتری با مصر در نزدیکی شهر رفح است. خان یونس در ۷ کیلومتری شمال شرقی رفح واقع شده، و شهرهای متعدد در طول ساحل بین این منطقه و شهر غزه واقع شده‌است. بیت لاهیا و بیت حانون به ترتیب در شمال و شمال شرقی شهر غزه واقع شده‌اند.

منطقه گوش کتیف از محلات اسرائیل سابقاً در منطقه سند دون در همجواری رفح و خان یونس، در طول منطقه جنوب غربی ساحل ۴۰ کیلومتری دریای مدیترانه واقع شده بود. چند ماه پس از آنکه اسرائیل در دسامبر ۲۰۰۵ طرح تخلیه یکجانبه نوار غزه را اجرا کرد، یک منطقه حائل جنجال‌برانگیز در مرز شمالی با اسرائیل ایجاد شد. بخشی از این مرز ۵/۲ کیلومتر به منطقه تحت کنترل تشکیلات خودگردان فلسطین نفوذ می‌کند، که این منطقه سابقاً محلات شمال اسرائیل را تشکیل می‌داد، و در حال حاضر گردان‌های عزالدین قسام از این منطقه برای شلیک موشک به اسرائیل استفاده می‌کنند.

نوار غزه دارای آب و هوای معتدلی است، که دارای زمستانی ملایم و خشک، و تابستانی گرم و توام با خشکسالی است. سطح زمین مسطح یا هموار است، و تپه‌های شنی نیز در کنار ساحل قرار به چشم می‌خورد. مرتفع‌ترین نقطه جز ابوعوده نام دارد که دارای ارتفاع ۱۰۵ متر از سطح دریاست. منابع طبیعی فلسطین شامل زمین‌های قابل کشت (حدود یک‌سوم از نوار غزه را زمین‌های آبی تشکیل می‌دهد) است. مسائل زیست‌محیطی فلسطین شامل کویرزایی؛ استفاده از آب شور برای آبیاری محصولات کشاورزی، آب شیرین؛ تصفیه فاضلاب؛ بیماری‌هایی که از راه آب منتقل می‌شود؛ فرسایش خاک؛ و کاهش و آلودگی منابع آب زیرزمینی است. گفته می‌شود نوار غزه یکی از پانزده سرزمینی است که «مهد بشریت» را تشکیل می‌دهد.

این منطقه دارای قدیمی‌ترین بقایای مربوط به آتش‌های بزرگ ساخته دست بشر و برخی از قدیمی‌ترین اسکلت‌های بشر است.
اقتصاد
    در متن این مقاله از هیچ منبع و مأخذی نام برده نشده‌است. شما می‌توانید با افزودن منابع برطبق اصول اثبات‌پذیری و شیوه‌نامهٔ ارجاع به منابع، به ویکی‌پدیا کمک کنید. مطالب بدون منبع ممکن است در آینده مورد چالش قرار گیرند و زدوده شوند.

بازده اقتصادی نوار غزه در طول سال‌های بین ۱۹۹۲ و ۱۹۹۶ یک سوم کاهش یافت. این سقوط به فساد و سوء مدیریت یاسر عرفات، بسته شدن مرزهای نوار غزه توسط اسرائیل و اعمال کنترل گسترده بر مرزها در پاسخ به تروریسم در فلسطین|حملات تروریستی فلسطینیان به اسرائیل نسبت داده شده‌است. در نتیجه حملات فلسطینیان به اسرائیل روابط بازار کالا که پیش‌تر بین اسرائیل و نوار غزه ایجاد شده بود مختل شد. منفی‌ترین تاثیر اجتماعی این سقوط ظهور بیکاری فزاینده بوده‌است.

در طول سال‌های بعد توسل اسرائیل به سیاست بستن مرزهای نوار غزه کاهش یافت و در سال ۱۹۹۸، اسرائیل سیاست‌های جدیدی برای کاهش تاثیر بستن مرزها و دیگر رویه‌های امنیتی اعمال شده بر ورود کالا و نیروی کار فلسطین به اسرائیل اجرا کرد. این تغییرات منجر به وقوع یک بهبود ۳ ساله در اقتصاد نوار غزه شد. دوره بهبود وضعیت اقتصادی در سه‌ماهه آخر سال ۲۰۰۰ و با آغاز انتفاضه الاقصی پایان یافت.

انتفاضه الاقصی منجر به بسته شدن مرز اسرائیل توسط نیروهای دفاعی اسرائیل و نیز اعمال مکرر محدودیت بر تردد فلسطینیان در مناطق خودگردان شده و در نتیجه به شدت جابجایی تجاری و نیروی کار را مختل کرد. در سال ۲۰۰۱، و حتی شدیدتر از آن در سال ۲۰۰۲، آشوب بین‌المللی و اقدامات نظامی اسرائیل در مناطق تحت کنترل تشکیلات خودگردان فلسطین منجر به تخریب طرح سرمایه و ساختار اجرایی، اختلال شایع در فعالیت‌های تجاری، و کاهش شدید در تولید ناخالص داخلی شد. یکی دیگر از عوامل اصلی کاهش درآمد کاهش تعداد آن دسته از ساکنان غزه بوده که اجازه ورود به اسرائیل را داشته‌اند. پس از خروج اسرائیل از نوار غزه، شمار محدودی از کارگران فلسطینی بار دیگر به سمت اسرائیل روانه شدند اما پس از پیروزی حماس در انتخابات مجلس فلسطین در سال ۲۰۰۶ اعلام شد فلسطین قصد دارد پروانه کار این افراد را محدود کرده یا کلاً لغو کند.

در طول دوران اسکان یهودیان در نوار غزه، ساکنان شهرک‌های یهودی‌نشین مبادرت به ساخت گلخانه در این مناطق کرده و به اشکال جدیدی از کشاورزی دست یافتند. این گلخانه‌ها فرصت کاری برای صدها فلسطینی ساکن نوار غزه فراهم آورد. زمانی که اسرائیل در تابستان ۲۰۰۵ از نوار غزه خارج شد، بانک جهانی این گلخانه‌ها را خرید و در اختیار فلسطینیان قرار داد تا با آن اقتصاد خود را متحول کنند. بیشتر این گلخانه‌ها در حال حاضر توسط کشاورزان فلسطینی مورد استفاده قرار می‌گیرد، گرچه مواردی از غارت و خرابکاری در برخی از مناطق گزارش شده‌است.

بر اساس کتاب جهانی سیا، تولید ناخالص داخلی نوار غزه در سال ۲۰۰۱ با ۳۵ درصد کاهش در درآمد سرانه ۶۲۵ دلار در سال همراه بود، و ۶۰ درصد از جمعیت نوار غزه اکنون در زیر خط فقر زندگی می‌کنند. صنایع نوار غزه اغلب از تجارت‌های خانوادگی که به تولید منسوجات، صابون، حکاکی بر چوب درخت زیتون، و سوغاتی صدف مروارید می‌پردازد تشکیل شده‌است؛ اسرائیلیان مبادرت به ایجاد صنایع محدود مدرنی در برخی مراکز صنعتی کرده‌اند. برق نوار غزه توسط اسرائیل تامین می‌شود.
صادرات و محصولات کشاورزی

مرکبات، توت فرنگی و گل مهمترین کالاهای صادراتی منطقه غزه است. مهمترین محصولات کشاورزی نوار غزه عبارتند از زیتون، مرکبات، سبزیجات، گوشت و لبنیات. واردات اصلی غزه غذا، کالاهای مصرفی، و مواد ساختمانی تشکیل می‌دهد. مهمترین شرکای تجاری نوار غزه عبارتند از اسرائیل، مصر و کرانه باختری.[۱]
بهداشت

مطالعه‌ای که دانشگاه جانز هاپکینز آمریکا و دانشگاه القدس در اورشلیم در اواخر سال ۲۰۰۲ میلادی برای سازمان بین‌المللی کایر (CARE) انجام داده‌اند،[نیازمند منبع] حکایت از درصد بالای سوء تغذیه در میان جمعیت فلسطینی ساکن در نوار غزه دارد.[نیازمند منبع] براساس این بررسی ۱۷٫۵ درصد از کودکان بین ۶ تا ۵۹ ماه مبتلا به سوءتغذیه مزمن بوده‌اند. بر همین اساس ۵۳ درصد از زنانی که در سن بارداری قرار داشته‌اند و نیز ۴۴ درصد از کودکان مبتلا به کم‌خونی بوده‌اند. پس از تخلیه یکجانبه نوار غزه از نیروهای اسرائیل در اوت و سپتامبر ۲۰۰۵ وضعیت بهداشت در نوار غزه با چالش‌های خطیری مواجه شده‌است.[۴]
ترابری و ارتباطات
Gaza Strip map fa.svg
راه‌آهن

نوار غزه دارای شبکه کوچک و محدودی از راههاست. این منطقه دارای یک راه‌آهن یک خطه استاندارد شمالی - جنوبی است که تخریب شده و بدون استفاده رها شده و خطوط اندکی از آن برجای مانده‌است. این راه‌آهن سابقاً از جنوب به راه‌آهن مصر و از شمال به راه‌آهن اسرائیل ختم می‌شد.[۱]
راه دریا

هر گونه ورود و خروج کشتی‌ها به منطقه غزه از راه دریا ممنوع است و نیروی دریایی اسرائیل مانع از عبور و مرور کشتی‌ها به سمت غزه می‌شود. راه ورود کالا به غزه نیز از طریق گذرگاه رفح در جنوب غزه و هم‌مرز با مصر و ۵ گذرگاه در مرز اسرائیل است.

علاوه بر این در جنوب غزه، افرادی با حفر تونل انواع کالاها را از مصر وارد منطقه غزه می‌کنند.[۱]
بندر غزه

احداث تنها بندر نوار غزه پس از آغاز انتفاضه الاقصی در سال ۲۰۰۰ به صورت نیمه‌کاره رها شده‌است.

در ساحل منطقه غزه، ماهیگیری انجام می‌شود. ارتش اسرائیل به ماهیگیران غزه تنها اجازه می‌دهد در فاصله ۵٫۵ کیلومتری از ساحل، ماهیگیری کنند. این فاصله قبل از این ۱۱ کیلومتر بود اما در ابتدای سال ۲۰۱۴، کاهش یافت.[۱]
راه هوایی

فرودگاه بین‌المللی غزه به موجب توافقاتی که در پیمان دوم اسلو ١٩٩٥ و نیز در تفاهم‌نامه ١٩٩٨ وای ریور به عمل آمده بود در ۲۴ نوامبر ١٩٩٨ افتتاح شد. این فرودگاه با هزینه ۸۶ میلیون دلاری ژاپن، مصر، عربستان سعودی، اسپانیا، آلمان و مراکش در جنوب منطقه غزه ساخته شد. این فرودگاه ظرفیت حمل و نقل ۷۰۰ هزار نفر در سال را داشت.

این فرودگاه در اکتبر ۲۰۰۰ به دستور اسرائیل بسته شد و باند آن توسط نیروهای دفاعی اسرائیل در دسامبر ۲۰۰۱ تخریب شد. این فرودگاه از آن زمان فرودگاه بین‌المللی یاسر عرفات نام گرفته‌است.[۱]
خطوط ارتباطی تلفن

نوار غزه دارای سیستم ابتدایی تلفن ثابت است که توسط یک سامانه سیم هوایی ارائه می‌شود و نیز از خدمات گسترده تلفن همراه برخوردار است که توسط پل‌تل (جوال) یا خدمات دهندگان اسرائیلی همچون سلکام ارائه می‌شود. چهار شرکت در نوار غزه در حال ارائه خدمات اینترنت هستند که در حال حاضر سرگرم رقابت با یکدیگر بر سر اینترنت پرسرعت و نیز اینترنت تلفنی هستند. بیشتر خانوارهای غزه دارای رادیو و تلویزیون (۷۰ درصد)، و حدوداً ۲۰ درصد آنان نیز دارای رایانه شخصی هستند. افرادی که در نوار غزه زندگی می‌کنند از برنامه‌های شبکه‌های تلویزیونی ماهواره‌ای (الجزیره، برنامه‌های شبکه‌های تلویزیونی مصر و لبنان، و غیره)، کانال‌های خصوصی محلی، و نیز صدا و سیمای فلسطین و شبکه‌های اول و دوم صدا و سیمای اسرائیل برخوردارند.[۱]
انرژی و تولید برق

بخشی از برق غزه توسط اسرائیل و بخشی دیگر در نیروگاه‌هایی مستقر در غزه تامین می‌شود. سوخت این نیروگاه نیز از سوی اسرائیل با هزینه سازمان ملل یا دولت محلی غزه تامین می‌شود. آب، برق، سوخت و بنزین منطقه غزه از طریق اسرائیل و با هزینه دولت محلی یا کمک‌های خارجی تامین می‌شود.

در سال ۲۰۱۴، ۱۲۰ مگاوات از برق مورد نیاز از اسرائیل، ۲۸ مگاوات از مصر و نیروگاه تولید برق غزه نیز بین ۴۰ تا ۶۰ مگاوات برق تولید می­کند.[۵]

در نبرد اسرائیل و غزه در سال ۲۰۱۴، در پی بمباران اسرائیل، تنها نیروگاه غزه از کار بازایستاد و ژنراتور نیروگاه آسیب دید و منبع سوخت آن نیز به آتش کشیده شد و جریان برق آن بکلی قطع شد.

فلسطین

فلسطین (به عربی: فلسطین، به عبری:ארץ ישראל) به‌صورت تاریخی و از دوران روم باستان به ناحیه‌ای گفته می‌شده که بین دریای مدیترانه و کرانه‌های رود اردن واقع شده‌است.
عکس ماهواره‌ای از نواحی فلسطین، سال ۲۰۰۳
نمایی از قبةالصخره، بیت المقدس
یک سکهٔ فلسطینی در زمان قیومیت بریتانیا
پرچم فلسطین
تمبر ۱۰ میل فلسطینی
پاسپورت فلسطینی در زمان قیومیت بریتانیا

فلسطین در دوران‌های حتی قدیمی تر به ناحیه‌ای محدود تر در کنار مرز دریای مدیترانه اطلاق می‌شد. در معنی جغرافیایی گسترده‌تر آن فلسطین می‌تواند به منطقه‌ای اشاره کند که شامل مناطق اسرائیلی و فلسطینی، بخش‌هایی از اردن، لبنان و سوریه باشد.[۲][۳] فلسطین همچنین می‌تواند به ناحیه‌ای که در ابتدای قرن بیستم تحت قیومیت بریتانیا پس از شکست امپراطوری عثمانی در جنگ جهانی اول درآمد باشد. فلسطین همچنین ممکن است به کشور فلسطین که توسط السلطة الوطنیة الفلسطینیة (حکومت خودگردان فلسطین) اعلام شده و توسط بیش از صد کشور به رسمیت شناخته می‌شود اطلاق شود.[۴] سایر نام‌های استفاده شده جهت اشاره به این کشور عبارتند از: سرزمین مقدس (زبان عربی: الأرض المقدسة، در زبان عبری: ארץ הקדש، زبان لاتین: ترا سانکتا)،.

محتویات

    ۱ مرزها و نام‌های منطقه
    ۲ متون مقدس
    ۳ دورهٔ رومی
    ۴ دوره بیزانس (امپراتوری روم شرقی)
    ۵ دورهٔ خلافت
    ۶ دورهٔ مبارزان صلیبی
    ۷ دورهٔ مملوک
    ۸ دوره عثمانی
    ۹ قرن نوزدهم و قرن بیستم
    ۱۰ فلسطین تحت قیمومت انگلیس (۱۹۴۸-۱۹۲۰)
    ۱۱ طرح سازمان ملل برای تجزیه فلسطین
    ۱۲ وضعیت کنونی
    ۱۳ خاستگاه و سیر تحول مسئله فلسطین: ۱۹۸۸-۱۹۱۷
    ۱۴ تحلیل ژنتیکی جمعیت منطقه
    ۱۵ مسئلهٔ مهاجرت دیرهنگام عرب به فلسطین
    ۱۶ وضعیت جمعیتی فعلی
    ۱۷ پانویس
    ۱۸ جستارهای وابسته
    ۱۹ منابع
    ۲۰ پیوند به بیرون

مرزها و نام‌های منطقه

در متون مصر باستان تمامی منطقهٔ ساحلی خاورنزدیک که در امتداد ساحل مدیترانه بین مصر جدید و ترکیه بوده‌است رتنیو (R-t-n-u) نامیده شده‌است. این منطقه به سه ناحیه تقسیم می‌شد. ناحیهٔ جنوبی رتنیو (که Djahy نامیده می‌شد) شامل اسرائیل جدید و اراضی فلسطینی، ناحیهٔ مرکزی شامل لبنان و ناحیهٔ شمالی (که Amurru نامیده می‌شد) شامل ساحل سوریه تا شمال رودخانهٔ اورنتس در نزدیکی ترکیه بود.

در عصر آهن، پادشاهی اسرائیل بر منطقه‌ای شامل اورشلیم تا منطقه‌ای در نزدیکی اسرائیل جدید و قلمروی فلسطینی حاکمیت داشت و در غرب و شمال بخش عمده‌ای و نه تمام سرزمین اسرائیل را شامل می‌شد. پس از تقسیم شدن این حکومت، بخش جنوبی به پادشاهی یهود و بخش شمالی به پادشاهی اسرائیل تبدیل شد.

کلمهٔ فلسطین از فلسطینی‌های باستان که نام یک گروه غیریهودی ساکن در منطقه‌ای کوچک از ساحل جنوبی به نام فیلیستا است، گرفته شده‌است. مرزهای 'فیلیستا' در نزدیکی نوارغزه قرار دارد و پنج شهر غزه، اشکلون، اشداد، اکرون، و جت را در بر می‌گیرد. در آثار مصری آمده‌است که افرادی که پلست (P-r-s-t) نامیده می‌شدند، از جمله کسانی بودند که در زمان حکومت رامسس سوم به مصر حمله کردند. این قضیه احتمالاً به فلسطینی‌ها اشاره دارد. کلمهٔ پلشت (درزبان عبری: Pəléshseth) معمولاً در انگلیسی به فیلیستیا ترجمه می‌شود و در کتاب مقدس برای اشاره به ناحیهٔ ساحلی جنوبی به کار رفته‌است. در سال‌نامه‌های پادشاه آشوری، سارگن دوم، کلمهٔ پلشتو برای این معنی آورده شده‌است. چنین به نظر می‌رسد که در زمان آشوری‌ها، قبیلهٔ فیلیستا از بین رفته‌است، ولی نام آن سرزمین همچنان مورد استفاده بوده‌است. در دورهٔ پارس، صورت یونانی این نام برای اولین بار در قرن پنجم قبل از میلاد به وسیلهٔ هرودتوس در اشاره به ناحیه‌ای از سوریه به نام Palaistinêi به کار رفت. (درلاتین: پلستینا، در انگلیسی: پلستاین). مرزهای ناحیهٔ مورد اشارهٔ هرودتوس دقیقاً عنوان نشده بودند، اما جوزفوس از این نام تنها برای اشاره به ناحیهٔ ساحلی کوچک فیلیستیا استفاده می‌کرد. تولمی نیز از این کلمه استفاده کرده‌است. در لاتین، پلینی نیز برای ناحیه‌ای از سوریه به کار رفته که پیشتر پلستینا نامیده شده‌است.

در دورهٔ رومی، ناحیهٔ یهود (شامل سامره) دربرگیرندهٔ بیشتر اسرائیل و قلمروی فلسطین بوده‌است. اما پس از شورش بار کخبا، رومی‌ها این مرزها را به ناحیهٔ سوریه فلسطین (درلاتین: سوریه پلستینا شامل یهود) و سامره گسترش دادند.

در دورهٔ بیزانس، کل این منطقه (شامل سوریه، فلسطین، سامره و ایالت جلیل) دوباره پلستینا نام گرفت و بین دیوسس اول و دوم تقسیم شد. بیزانسی‌ها همچنین سرزمینی شامل نگو، سینا و ساحل غربی شبه جزیره عرب را پلستینا سالوتریس نامیدند که گاهی پلستینای سوم نامیده می‌شد. از دورهٔ بیزانس، مرزهای بیزانسی پلستینا (اول و دوم) برای اشاره به منطقهٔ جغرافیایی بین رودخانهٔ اردن و دریای مدیترانه به کار رفته‌است.
متون مقدس

در کتب مقدس یهودی در دورهٔ پیش از اسرائیل برای اشاره به این ناحیه کنعان به کار رفته و پس از آن از اسرائیل (ییسرائیل) استفاده شده‌است. نام سرزمین یهود نیز به همراه چندین عنوان شاعرانه مورد استفاده قرار گرفته‌است. سرزمین شیر و عسل، سرزمینی که خداوند در آن برای تعیین شما برای پدرهایتان سوگند یاد کرده است، سرزمین مقدس، سرزمین خداوند و سرزمین موعود. در مورد سرزمین کنعان آمده‌است که شامل کل سرزمین لبنان می‌باشد. چنین به نظر می‌رسد که در این سرزمین پهناور قبیله‌های یهودی البته به همراه سایر گروه‌های قومی سکونت داشته‌اند.

وقایع چهار انجیل از کتاب مقدس مسیحی تماماً در سرزمین فلسطین اتفاق افتاده‌اند.
دورهٔ رومی

در نتیجهٔ اولین جنگ یهودیان-رومیان (۶۶-۷۳)، اورشلیم غارت شد؛ معبد دوم نابود شد؛ و تنها، دیوار غربی باقی‌ماند. در سال ۱۳۵، پس از سقوط شورش شورش یهود به رهبری بار کخبا در ۱۳۲، پادشاه روم هادریان اکثر یهودی‌ها را از سرزمین یهود بیرون راند و بنابراین بسیاری از یهودی‌ها در سامره و ایالت جلیل به سر می‌بردند. وی همچنین نام ناحیهٔ رومی یهود (اسرائیل) را به سوریه فلسطین تغییر داد. رومی‌ها همچنین برای ایجاد جنگ روانی سعی بر تغییر نام اورشلیم به آلیا کپیتولینا کردند که این نام جدید دوام نیافت. با گذشت زمان از نام سوریه فلسطین تنها فلسطین باقی‌ماند و در طول این مدت فلسطین به بخشی سیاسی و اجرایی در داخل قلمروی امپراتوری روم تبدیل شده بود.
دوره بیزانس (امپراتوری روم شرقی)

در حدود سال ۳۹۰، فلسطین به سه ناحیه تقسیم شد: پلستینا پریما، سکوندا و تریتا (فلسطین اول، دوم و سوم). فلسطین اول شامل یهود، سامره، ساحل و پری بود که حاکم آن در کاساری زندگی می‌کرد. فلسطین دوم شامل ایالت جلیل، درجزریل پایینی، نواحی شرق ایالت جلیل و بخش غربی دکاپلیس سابق بود و حکومت آن در سایتوپلیس قرار داشت. فلسطین سوم شامل نگو، اردن جنوبی که زمانی بخشی از ناحیه عرب بود و پیشتر ناحیهٔ سینا بود و پترا مقر حکومت آن بود. نام دیگر فلسطین سوم پلستینا سالوتاریس بود. این تقسیم بندی ناحیهٔ عرب را بخشی از اردن شمالی در شرق پری قرار داد. حکومت بیزانس بر فلسطین در زمان تصرف پارس‌ها در سال ۶۱۴ موقتاً خاتمه یافت و سپس بعد از ظهور اسلام در شبه جزیره عرب و فتح منطقه توسط نیروهای اسلام که در سال ۶۳۵ آغاز شد، حکومت آن‌ها بر این منطقه برای همیشه به پایان رسید.
دورهٔ خلافت

حاکمان مسلمان ناحیهٔ الشام (عربی سوریه) را به پنج بخش تقسیم کردند. جند فلسطین (در عربی: به معنای ناحیهٔ نظامی فلسطین) شامل منطقه‌ای از سینا تا جنوب دشت آکر (عکا) بود. با گذشت زمان این منطقه کوچکتر شده و به سینا محدود شد. رفح، کاسارا (قیصریه)، غزه، جافا (یافا)، نابلوس، اریحا، راملا و اورشلیم شهرهای اصلی بودند. در ابتدا شهر لده مرکز بود، اما در سال ۷۱۷ به شهر راملا تغییر یافت. (پس از زمانی طولانی و مدت‌ها بعد از پایان تقسیم­بندی جندها، اورشلیم مرکز شد). اردن شامل ناحیهٔ شمال و شرق فلسطین بود. تیبراس، لجیو، ایکر، بیسان، و تایر شهرهای اصلی آن بودند و تیبریاس مرکز منطقه بود. چندین شورش سیاسی مختلف مجدداً این مرزها را چندین بار تغییر داد. پس از قرن ۱۰، تقسیم مناطق به جندها کم‌کم روبه زوال گذاشت و حملات ترک‌ها در دههٔ ۱۰۷۰ و سپس جنگ صلیبی اول این فرایند زوال را تکمیل کرد.
دورهٔ مبارزان صلیبی

رجوع کنید به مقالات جنگ صلیبی و پادشاهی اورشلیم.
دورهٔ مملوک

پس از کنترل دوبارهٔ مسلمانان بر فلسطین در قرن ۱۲ و ۱۳، تقسیم بندی نواحی دوباره انجام گرفت و در این مدت مرزها به سرعت تغییر می‌کردند. در ۱۲۶۳/۱۲۹۱ این کشور بخشی از قلمروی سلطان مملوک در مصر بود.

در اواخر قرن ۱۳، فلسطین در واقع شامل قسمت‌های بسیاری از نواحی شیخ‌نشین سوریه یعنی پادشاهی غزه (شامل آسکالن (عسقلان) و هبران (حیرون))، کراک (شامل جافا و لجیو)، سفاد (شامل سفاد، ایکر، سیدون و تایر (صور)) و بخش‌هایی از پادشاهی دمشق (در برخی دوره‌ها از جنوب تا اورشلیم) بود.

در اواسط قرن ۱۴، سوریه دوباره به پنج ناحیه نقسیم شد که از بین آن‌ها فلسطین شامل اورشلیم (مرکز آن)، راملا، آسکالن، حبرون و نابلس بود، در حالی که حوران شامل تیبریاس (مرکز) بود.
دوره عثمانی

پس ازپیروزی عثمانی، این نام به عنوان نامی رسمی دیگر مورد استفاده نبود و دلیل این بود که ترک‌ها اغلب نواحی فرعی را با نام مرکز مشخص می‌کردند. این منطقه در سال ۱۵۱۶ جزئی از امپراتوری عثمانی شد و تا سال ۱۶۶۰ در واقع بخشی از ویلایت (بخش) دمشق-سوریه محسوب می‌شد تا اینکه از ۷ مارس ۱۷۹۹ تا ژوئیه ۱۷۹۹ با اشغال جفا، حیفا و سکارا ارتباطش با دیگر نقاط قطع شد. در ۱۰ می۱۸۳۲ این منطقه یکی از نواحی ترکی بود که توسط محمد علی تصرف شده بود، اما در نوامبر ۱۸۴۰ دوباره تحت قرمان­روایی مستقیم عثمانی قرار گرفت.

نام کهن همچنان توسط عموم و در موارد نیمه رسمی مورد استفاده قرار می‌گرفت. موارد بسیاری از استفاده از آن در طول سده‌های شانزدهم و هفدهم بر جای مانده‌است. در طول قرن نوزدهم، «دولت عثمانی در مکاتبات رسمی خود، از عبارت ارض فلسطین (سرزمین فلسطین) برای اشاره به ناحیه واقع در غرب رود اردن که در سال ۱۹۲۲ تحت فرمانروایی انگلستان فلسطین نامیده شد استفاده می‌کرد». عرب‌های تحصیل‌کرده، از عبارت فلسطین، برای اشاره به کل فلسطین یا بیت‌المقدس سنجاق یا تنها برای اشاره به منطقهٔ اطراف راملا استفاده می‌کردند. سلطان عثمانی در سال ۱۸۷۶ در پاسخ به درخواست خاخام ژوزف نانتونک برای صدور اجازه اسکان یهودیان ضمن منع مهاجرت گسترده به فلسطین گفت «تقریباً تمام سرزمین‌های فلسطین اشغال شده، و استقلالی که نانتونک به دنبال آن است با اصول اجرایی کشور در تعارض است» و پس از آن نیز دولت عثمانی در سال‌های ۱۸۸۴، ۱۸۸۷، و ۱۸۸۸ احکامی علیه اسکان انبوه یهودیان صادر کرد. در سال ۱۸۸۲ شمار چشمگیری از یهودیان شروع به هجرت به سرزمین مقدس کردند و مزارع جمعی (کیبوتس) ایجاد کرده و سرانجام حومهٔ تل آویو را در سال ۱۹۰۹ به وجود آوردند، که بعدها در سال ۱۹۲۱ تبدیل به یک شهر شد. شمار یهودیان فلسطین که در سال ۱۷۰۰ تنها ۷٬۰۰۰ نفر بود تا سال ۱۹۰۰ به ۶۰٬۰۰۰ نفر رسید (جمعیت کل فلسطین در این سال ۵۰۰٬۰۰۰ نفر بود) که این امر به عقیده کارپات حاکی از آن است که «سیاست عثمانی مبنی بر اجازه به افراد برای مهاجرت و اسکان، و همزمان ممانعت از مهاجرت گروه‌های انبوه، با موفقیت همراه بوده‌است».

حکمرانی عثمانی بر منطقه تا زمان جنگ عظیم (جنگ جهانی اول) یعنی زمانی که عثمانی از آلمان و متحدانش جانبداری کرد ادامه یافت. در طول جنگ جهانی اول، همزمان با فروپاشی امپراطوری عثمانی، بریتانیا عثمانی را از بیشتر این مناطق به عقب راند. با پایان امپراطوری عثمانی، شمار یهودیان فلسطین به ۵۵٬۰۰۰ نفر کاهش یافت.
قرن نوزدهم و قرن بیستم

در اروپا تا پیش از جنگ جهانی اول، فلسطین به منطقه‌ای که در مسیر شمال به جنوب از رافیا (جنوب شرقی غزه) تا رودخانه لیتانی (واقع در لبنان) امتداد می‌یافت اطلاق می‌شد. این منطقه از غرب به دریا و از شرق به منطقه‌ای که حدود آن به خوبی مشخص نشده بود و صحرای سوریه از آنجا آغاز می‌شد ختم می‌شد. در منابع مختلف در اروپا، مرز شرقی در اطراف رود اردن تا شرق امان تعیین می‌شد. صحرای نگو در این منطقه واقع نمی‌شد.

بر اساس موافقت‌نامه سایکس-پیکو در سال ۱۹۱۶، پیش‌بینی شده بود که بیشتر فلسطین، پس از رهایی از کنترل عثمانی، تبدیل به منطقه‌ای بین‌المللی خواهد شد که تحت کنترل مستقیم فرانسه یا انگلیس قرار نخواهد داشت. بلافاصه پس از آن، آرتور بالفور وزیر امور خارجه انگلیس با صدور بیانیه بالفور در سال ۱۹۱۷، سرانجام طرح تأسیس وطن یهودیان در فلسطین را مطرح کرد.

نیروی اعزامی مصر به رهبری انگلیس که تحت فرماندهی ادموند آلن بای، وایکانت اول آلن بای، در تاریخ ۹ دسامبر، ۱۹۱۷ بیت المقدس را تصرف کرده و به دنبال شکست نیروهای ترکیه در فلسطین در نبرد مگیدو در سپتامبر ۱۹۱۸ تمامی مشرق را اشغال کرد. <مرجع> هیوز، ۱۹۹۹، صفحه ۱۷؛ صفحه ۹۷.
فلسطین تحت قیمومت انگلیس (۱۹۴۸-۱۹۲۰)
نوشتار اصلی: قیومیت بریتانیا بر فلسطین

استفاده رسمی از واژهٔ انگلیسی فلسطین با اعطای حکم قیمومت فلسطین به انگلیس بار دیگر رایج شد. در آغاز این دوره، نام ارتز ییسریل (سرزمین اسرائیل به زبان عبری) از طریق یک تمبر پستی در سال ۱۹۲۰، توسط هربرت ساموئل نخستین نماینده انگلیس در فلسطین که بین سالهای ۱۹۲۵-۱۹۲۰ این سمت را در اختیار داشت رایج شد. مقامات وزارت امور خارجه انگلیس به این اقدام وی اعتراض کردند اما با انتقال مسئولیت فلسطین از وزارت امور خارجه به وزارت مستعمرات این اقدام وی به دست فراموشی سپرده شد. در آوریل ۱۹۲۰ شورای عالی متحدین (ایالات متحده آمریکا، بریتانیا، فرانسه، ایتالیا و ژاپن) در کنفرانس سانرمو تصمیماتی رسمی در مورد سرزمین‌های تحت قیمومت اتخاذ کرد. بر این اساس بریتانیا قیمومت فلسطین را پذیرفت، اما تصمیمی در مورد مرزهای سرزمین‌های تحت قیمومت و شرایطی که این سرزمین‌ها می‌بایست به موجب آن اداره می‌شد اتخاذ نشد. چیم ویزمن، نماینده سازمان صهیونیستی در سانرمو، متعاقباً گزارشی در این مورد به همکاران خود در لندن ارائه کرد.

    «هنوز در مورد مسائل مهمی همچون شرایط حقیقی قیمومت و مسئله مرزهای فلسطین تصمیمی گرفته نشده‌است. تعیین حدود مرزهای فلسطین و آن بخش از سوریه که تحت کنترل فرانسه قرار دارد انجام شده‌است، که به این ترتیب مرز شمالی و خط شرقی سرحد را که در همسایگی سوریه عرب نشین قرار دارد مشخص می‌کند. تعیین خط شرقی مرز تا زمانی که امیر فیصل در کنفرانس صلح که احتمالاً در پاریس برگزار می‌شود شرکت نکند قطعی نخواهد شد».

در ژوئیه ۱۹۲۰، نیروهای فرانسه فیصل اول از عراق (فیصل بن حسین) را از دمشق بیرون راندند و به فرمانروایی کم اهمیت وی بر منطقه اردن یعنی جایی که سران محلی سابقاً با هرگونه قدرت مرکزی مخالفت می‌کردند پایان دادند. شیوخ، که پیش‌تر پیمان وفاداری با شریف منعقد کرده بودند، از انگلیسی‌ها خواستند اداره منطقه را بر عهده بگیرند. هربرت ساموئل خواستار گسترش حیطه اختیار دولت فلسطین تا اردن شد، اما در دیدار وینستون چرچیل و امیر عبدالله از اردن که در مارس ۱۹۲۱ در قاهره و بیت‌المقدس انجام شد قرار بر این شد که امیر عبدالله (در آغاز تنها برای شش ماه) از سوی دولت فلسطین اداره این منطقه را بر عهده بگیرد. در تابستان ۱۹۲۱ اردن به سرزمین‌های تحت قیمومت ملحق شد، اما از شرط سرزمین ملی یهودیان مستثنی شد. در ۲۴ ژوئیه ۱۹۲۲ جامعه ملل ضوابط سرپرستی انگلیس بر فلسطین و اردن را تایید کرد. در ۱۶ سپتامبر جامعه ملل رسماً یادداشتی از آرتور بالفور (لرد بالفور) را که تایید می‌کرد اردن باید از بندهای مربوط به تأسیس سرزمین ملی یهودیان و نیز «تسهیل» مهاجرت یهیودیان به این سرزمین و اسکان آنان مستثنی شود تصویب کرد. در واقع، در حالیکه عرب‌ها به راحتی می‌توانستند در فلسطین اسکان یابند، انگلیسی‌ها از اسکان یهودیان در اردن ممانعت می‌کردند. (رجوع شود به سند مربوط به ورود یهودیان به اردن) اردن در اصل ۷۷ درصد از فلسطین را تشکیل می‌داد بدین ترتیب رهبران یهودیان اعتقاد داشتند این امر یک بی‌عدالتی آشکار و تقسیم ناعادلانه سرزمینی بود که بر اساس اعلامیه بالفور به عنوان سرزمین ملی یهودیان در نظر گرفته شده بود.

اعطای حق قیمومت به دلیل نگرانی‌های ایالات متحده آمریکا در ارتباط با جاه‌طلبی‌های استعمارگرانه انگلیس و نیز نگرانی‌های ایتالیا در مورد اهداف فرانسه به تاخیر افتاد. فرانسه نیز تا زمانی که اعطای حق قیمومت سوریه به این کشور نهایی نشده بود از توافق در مورد فلسطین امتناع می‌کرد. به گفتهٔ لوئیس.

    «اعتراضات آمریکائیان به صدور حکم قیمومت به همراه مثلث اختلافات بین ایتالیا، فرانسه و انگلیس به خوبی نشان می‌دهد چرا احکام قیمومت الف تا چهار سال پس از امضای معاهده کنفرانس صلح پاریس در سال ۱۹۱۹ محقق نشد.... اسناد انگلیس به وضوح نشان می‌دهد که صبر و دیپلماسی بالفور منجر به صدور نهایی احکام قیمومت الف برای سوریه و فلسطین در ۲۹ سپتامبر ۱۹۲۳ شد».

حتی پیش از آنکه حکم قیمومت در سال ۱۹۲۳ به صورت قانونی اجرا شود (متن ۱۹۲۲: حکم قیمومت جامعه ملل برای فلسطین)، انگلیسی‌ها از واژهٔ فلسطین برای نامیدن بخش غربی رود اردن و از اردن برای نامیدن بخش شرقی این رود استفاده می‌کردند. اما، فلسطین در معنای سرزمین ملی یهودیان اغلب شامل سرزمین‌های هر دو سوی رو اردن است.
تمبری متعلق به فلسطین تحت قیمومت انگلیس

در سال‌های پس از جنگ جهانی دوم، موقعیت انگلیس در فلسطین به تدریج بدتر شد. این امر ناشی از مجموعه‌ای از عوامل همچون موارد ذیل بود:

    شرایط فلسطین به دلیل حملات بی‌وقفه ایگرون و گروه لهی به مقامات، نیروهای نظامی و تأسیسات راهبردی انگلیس به سرعت در حال بدتر شدن بود. این امر به روحیه و وجهه انگلیس صدمات شدیدی وارد کرد، و نیز منجر به گسترش مخالفت مردم انگلیس با سرپرستی انگلیس بر فلسطین شده، و افکار عمومی خواستار «بازگشت نیروها به خانه» شد. در این باره سرهنگ آرچر کاست، دبیر ارشد دولت انگلیس در فلسطین، در یک سخنرانی خطاب به انجمن امپراطوری سلطنتی گفت: «اعدام دو گروهبان انگلیسی توسط ارگون‌ها و به تلافی اعدام‌هایی که توسط انگلیسی‌ها انجام شده بود بیش از هر چیز دیگری منجر به خروج ما از فلسطین شد».
    به دلیل ممانعت انگلیس از بازگشت بازماندگان هولوکاست به فلسطین، و در عوض فرستادن آنان به اردوگاه‌های پناهندگان در قبرس، یا حتی بازگرداندن آنان به آلمان همانند آنچه در مورد کشتی اکسودس در سال ۱۹۴۷ اتفاق افتاد افکار عمومی جهان به موضع‌گیری علیه انگلیس پرداخت.
    هزینه نگهداری ارتشی که بیش از ۱۰۰٬۰۰۰ نفر عضو داشت برای انگلیس که دچار مشکلات اقتصادی پس از جنگ دوم جهانی بود دشوار بود، و یکی دیگر از دلایل درخواست افکار عمومی در انگلیس برای پایان سرپرستی این کشور بر فلسطین بود.

سرانجام دولت انگلیس در سال ۱۹۴۷ اعلام کرد که خواستار پایان دادن به سرپرستی خود بر فلسطین است، و مسئولیت اداره فلسطین را به سازمان ملل متحد محول کرد.
طرح سازمان ملل برای تجزیه فلسطین
نوشتار اصلی: قطعنامه ۱۸۱ مجمع عمومی سازمان ملل متحد


در ۲۹ نوامبر ۱۹۴۷، مجمع عمومی سازمان ملل متحد، با دو سوم رای اکثریت بین‌المللی، طرح سازمان ملل برای تجزیه فلسطین را به تصویب رساند (قطعنامه ۱۸۱ مجمع عمومی سازمان ملل متحد)، این طرح که برای پایان دادن به مناقشه عرب‌ها و اسرائیل (مناقشه عرب و یهودیان) در نظر گرفته شده بود سرزمین فلسطین را به دو کشور یهودی‌نشین و عرب‌نشین تقسیم می‌کرد، و بخش اعظم بیت‌المقدس را که شامل بیت‌اللحم می‌شد تحت کنترل نیروهای بین‌المللی قرار می‌داد. رهبران یهودیان (و از آن جمله آژانس یهودیان)، این طرح را پذیرفتند، اما رهبران عرب فلسطین آن را نپذیرفته و از مذاکره در مورد آن امتناع کردند. کشورهای عرب و مسلمان همسایه فلسطین نیز با طرح تجزیه مخالفت کردند. پس از آنکه کمیته عالی عرب در سال ۱۹۴۷ اعلام شورش در بیت‌المقدس کرد جامعه عرب واکنش خشونت‌آمیزی نشان داده و دست به درگیری زدند که در نتیجه آن بسیاری از ساختمان‌ها و مغازه‌ها در آتش سوختند. با ادامه کشمکش‌های نظامی بین شبه‌نظامیان فلسطینی و یهودی در فلسطین، حق سرپرستی انگلیس بر فلسطین در تاریخ ۱۵ می۱۹۴۸ به پایان رسید در حالیکه یک روز پیش از آن تأسیس کشور اسرائیل اعلام شده بود (رجوع شود به اعلام تأسیس کشور اسرائیل). همسایگان عرب و ارتش‌های آنان (لبنان، سوریه، عراق، مصر، اردن، ارتش جهاد، ارتش آزادی‌بخش عرب و عرب‌های محلی) بلافاصله پس از اعلام استقلال اسرائیل به این کشور حمله کردند، و متعاقب آن جنگ عرب‌ها و اسرائیل در سال ۱۹۴۸ درگرفت. در نتیجه، طرح تجزیه فلسطین هیچگاه عملی نشد.
وضعیت کنونی
نوشتار اصلی: سرزمین فلسطین
کشورهایی که فلسطین را به رسمیت شناخته‌اند.
نقشهٔ اسرائیل و مناطق اشغالی

پس از وقوع جنگ عرب‌ها و اسرائیل در سال ۱۹۴۸، در موافقت‌نامه‌های آتش‌بس موقت مابین اسرائیل و کشورهای عرب همسایه آن هیچگاه از فلسطین به عنوان یک سرزمین مجزا نامی برده نشد. در این موافقت‌نامه‌ها فلسطین بین اسرائیل، مصر، سوریه و اردن تقسیم شد.

اسرائیل علاوه بر مناطقی که سازمان ملل متحد تقسیم‌بندی کرده بود ۲۶ درصد از سرزمین‌های تحت قیمومت در غرب رود اردن را نیز تصرف کرد. اردن نیز ۲۱ درصد از سرزمین‌های تحت قیمومت را تصرف و به خاک خود ضمیمه کرد. بیت‌المقدس به دو بخش تقسیم شد، و اردن بخش‌های شرقی از جمله شهر باستانی را در اختیار گرفته، و اسرائیل بخش غربی را در اختیار گرفت. مصر نیز باریکه غزه را در اختیار گرفت.

برای شرح جابجایی وسیع جمعیتی عرب و یهودیان در جریان جنگ ۱۹۴۸ و در طول دهه‌های بعدی رجوع شود به مهاجرت در فلسطین و مهاجرت یهودیان از سرزمین‌های عرب.

از دهه ۱۹۶۰ به بعد، اصطلاح «فلسطین» مرتباً در بافت‌های سیاسی به کار گرفته می‌شد. اعلامیه‌های مختلف، همچون اعلام تشکیل کشور مستقل فلسطین در سال ۱۹۸۸ توسط سازمان آزادی‌بخش فلسطین به کشوری که فلسطین نامیده می‌شد اشاره می‌کرد، و مرزهای آن را با درجات مختلف وضوح تعریف کرده، و از جمله خواستار ضمیمه شدن کل کشور اسرائیل به فلسطین شد. اخیراً، پیش‌نویس قانون اساسی فلسطین بر اساس کرانه باختری و باریکه غزه پیش از ۱۹۶۷ (جنگ شش روزه) مرزهای فلسطین را تعیین کرده‌است. این خط سبز (اسرائیل) بر اساس موافقت‌نامه خط آتش‌بس موقت۱۹۴۹ تعیین شده؛ و مذاکرات مربوط به تعیین مرزهای دائمی هنوز انجام نشده‌است. علاوه بر این، از سال ۱۹۹۴، تشکیلات خودگردان فلسطین کنترل بخش‌های مختلف فلسطین باستانی را در اختیار گرفته‌است.
خاستگاه و سیر تحول مسئله فلسطین: ۱۹۸۸-۱۹۱۷

مسئله فلسطین اندکی پس از پایان جنگ جهانی دوم در سازمان ملل متحد مطرح شد.

اما ریشه مسئله فلسطین به عنوان یک مسئله بین‌المللی، در رودیدادهایی نهفته‌است که تا پایان جنگ جهانی اول رخ داد. این رویدادها منجر شد جامعه ملل فلسطین را به موجب سیستم قیمومت که به تصویب جامعه ملل رسیده بود تحت سرپرستی بریتانیا قرار دهد. در اصل، این سرپرستی قرار بود به صورت موقت و تا زمانی ادامه یابد که فلسطین به استقلال کامل دست می‌یابد، وضعیتی که در منشور جامعه ملل به رسمیت شناخته شده بود، اما در حقیقت سیر تحول تاریخی این قیمومت منجر به شکل‌گیری فلسطین به عنوان یک کشور مستقل نشد.

به رغم آنچه که در منشور جامعه ملل آمده بود و خواستار توجه به خواسته‌های عرب‌ها و یهودیان فلسطین در اعطای حکم قیمومت شده بود اما تصمیم اعطای قیمومت خواسته‌های مردم فلسطین را مدنظر قرار نداد. این امر اهمیت بسیاری یافت چرا که دولت انگلیس تقریباً پنج سال پیش از دریافت حکم قیمومت فلسطین از جامعه ملل به سازمان صهیونیست‌ها تعهد داده بود سرزمین ملی یهودیان را در فلسطین تأسیس کند، چرا که رهبران صهیونیست‌ها با ارائه شواهد تاریخی مدعی بودند اجدادشان دو هزار سال پیش از پراکندگی یهودیان در فلسطین می‌زیسته‌اند.

در طول دوره قیمومت انگلیس بر فلسطین، سازمان صهیونیست‌ها تلاش می‌کرد شرایط تأسیس سرزمین ملی یهودیان را در فلسطین فراهم کرده و مقدماتی ایجاد کند تا یهودیان و عرب‌ها بتوانند در کنار هم در این منطقه زندگی کنند. عرب‌های فلسطین احساس می‌کردند که این طرح منجر به نقض حقوق آنان خواهد شد. آنان همچنین معتقد بودند این امر منجر به نقض تضمیناتی می‌شود که متحدین در قبال حمایت عرب از آنان در جریان جنگ جهانی در مورد استقلال به رهبران عرب‌ها داده بودند. نتیجه این امر مخالفت فزاینده عرب‌ها با اعطای قیمومت فلسطین و متعاقب آن توسل عرب‌ها به خشونت علیه یهودیان شد.[۲]
تحلیل ژنتیکی جمعیت منطقه

بر اساس بررسی‌های ژنتیکی، جمعیت یهود و فلسطینی از لحاظ ژنتیکی تداخل دارند. مسلمانان فلسطینی دارای عوامل ژنتیکی‌ای هستند که در جمعیت شبه‌جزیره عرب یافت می‌شوند و در مورد یهودی‌ها بسیار نادر هستند. یهودیان اشکنازی نیز دارای عوامل ژنتیکی‌ای هستند که در افراد اروپایی دیده می‌شوند و وجود چنین عواملی در عرب‌ها بسیار کم است.

دانشمندان علوم ژنتیک توافق دارند که در افراد خاورمیانه در زمان‌های پیش از تاریخ تداخل ژنتیکی بوده‌است. نبل در سال ۲۰۰۰ با انجام بررسی کروموزوم-haplotype Y برای بررسی نژادی یهودیان و مسلمانان فلسطینی عنوان کرد «ژن مشترک برای قسمت عمده‌ای از کروموزوم‌های Y وجود دارد که نشان­دهندهٔ اجداد مشترک می‌باشد». دو مدل هاپلوتایپ که تشکیل دهندهٔ کلاید مسلمانان فلسطینی بود در میان یهودیان نیز وجود داشت که «نشاندهندهٔ انحراف و یا تداخل از سایر افراد» می‌باشد. نبل عنوان کرد که این یافته هماهنگ با شواهد تاریخی‌ای است که عنوان می‌کند که «بخشی و یا کل عرب‌های مسلمان در این کشور از نوادگان ساکنین محلی، عمدتاً مسیحی و یهودی، هستند که پس از پیروزی اسلام در قرن هفت بعد از میلاد به اسلام روی آوردند. این ساکنین محلی در واقع از نسل جمعیت اصلی‌ای که چندین قرن و حتی در دوره‌های پیش از تاریخ در این منطقه می‌زیسته‌اند هستند».[۵]

یک بررسی دیگر توسط همین گروه با هدف مشخص کردن ارتباط ژنی میان سه جامعهٔ یهودی (اشکنازی، سفاردی و کردی) دو گروه هالپوتایپ کروموزوم YEu۹ و Eu۱۰ را به عنوان نشان­دهندهٔ قسمت عمدهٔ نژاد خاورمیانه شرح داد. چنین به نظر می‌رسد که Eu۹ مربوط به شمال ترکیه وEu۱۰ مربوط به جنوب آن می‌باشد. در کردهای مسلمان و یهود Eu۹ زیاد است، اما Eu۱۰ که در مسلمانان فلسطینی زیاد است در بین این افراد کم است. این بررسی نشان داد که کروموزوم‌های Y در عرب‌های مسلمان و عرب بادیه نشین نشاندهندهٔ ارتباطات نژادی با ساکنان جدید منطقه و ارتباطات نژادی دیگر با سایر افراد می‌باشد. ارتباطات نژادی اولیه در واقع بخشی از کروموزوم مشترک با یهودی‌ها می‌باشد. طبق طرح ما، مهاجرت‌های اخیر همانطوریکه از کروموزوم Eu ۱۰ ویژهٔ عرب‌ها که شامل مدل‌های هاپلوتایپ مشاهده شده در فلسطینی‌ها و عرب‌های بادیه­نشین مشهود است، اغلب از شبه‌جزیرهٔ عرب بوده‌است. این بررسی نشان می‌دهد که کروموزوم‌های Y یهودی‌ها بخش مهمی از عوامل ژنتیکی منطقه را شامل می‌شود و خصوصاً یهودی‌ها ارتباط ژنتیکی زیادی با افراد ساکن در شمال ترکیه داشته‌اند..[۶]

در سال ۱۹۰۲، سیر جمز فریزر در کتابش بنام شاخهٔ طلایی که درباره نظریهٔ وی در مورد ریشه‌های مذهب می‌باشد، عنوان کرد که اکثر عرب‌های فلسطین از تبار مردم یبوسی و کنعانی هستند:

    «ساکنان عرب زبان فلسطین از نژاد قبیله‌هایی هستند که پیش از حملهٔ اسرائیل در منطقه سکنا گزیدند. آن‌ها هنوز به این سرزمین پای‌بند هستند. آن‌ها هرگز این سرزمین را ترک نکرده و از آن دل نکندند».

برخی ژنتیک‌دانان با فریزر موافق هستند. آرنایز-ویلنا و سایرین (۲۰۰۱) فایل ژنتیکی فلسطینی‌ها را با سایر افراد مدیترانه‌ای مقایسه کردند و عنوان کردند که «ریشهٔ فلسطیی‌ها و ارتباط ژنتیکی آن‌ها با سایر جمعیت‌های مدیترانه‌ای، نشان می‌دهد که هم یهودی‌ها و هم فلسطینی‌ها از نژاد کنعان باستان که در دوره‌های کهن با مصری‌ها، ساکنان آنتالیا و بین‌النهرین آمیخته شده می‌باشند».

با این وجود نتایج این بررسی نشان می‌دهد که فلسطینی‌ها از لحاظ ژنتیکی با مصری‌ها، لبنانی‌ها، ایرانی‌ها، کرتان، مقدونیه‌ای‌ها، ساردنی‌ها، ترک‌ها، ارمنی‌ها و همچنین الجزایری‌ها، اسپانیایی‌ها، فرانسوی، ایتالیایی و بایسکی‌ها ارتباطاتی دارند. بنابراین این شرایط نمی‌تواند پاسخگویی مسئلهٔ مهاجرت باشد.

آرنایز-ویلنا بعدها از هیات سردبیری مجله اخراج شد و این مقاله نیز برداشته شد.[۷] مقامات این مجله عنوان کردند که این مفاله سیاسی بوده و در آن اظهاراتی نامناسب در مورد اختلافات فلسطین و اسرائیل به کار رفته‌است.
مسئلهٔ مهاجرت دیرهنگام عرب به فلسطین

در مورد این مسئله که آیا مهاجرت عرب‌ها به فلسطین بعد از سکونت یهودی‌ها در آنجا در اواخر قرن ۱۹ اتفاق افتاده بحث‌ها و اختلافات بسیاری وجود دارد.

یوزیل شملز که یک جمعیت‌شناس است در بررسی‌های خود از اسناد ثبت‌شدهٔ عثمانی در مورد جمعیت اورشلیم و حبرون در سال ۱۹۰۵ متوجه شد که اغلب شهروندان عثمانی ساکن در این مناطق، که تشکیل دهندهٔ یک سوم از جمعیت فلسطین بودند درهمان محل تولد خود زندگی می‌کردند. خصوصاً در مورد مسلمانان، ۱/۹۳٪ در همان محل تولد خود در فلسطین ساکن بودند و ۲/۵٪ از آن‌ها که متولد بخش‌های مختلف فلسطین بودند در سایر مناطق غیر از زادگاه خود در فلسطین ساکن بودند و محل تولد ۶/۱٪ خارج از فلسطین بوده‌است. خصوصاً در مورد مسلمانان، ۱/۹۳٫۴٪ در همان محل تولد خود در فلسطین ساکن بودند و ۲/۵٪ از آن‌ها که متولد بخش‌های مختلف فلسطین بودند در سایر مناطق غیر از زادگاه خود در فلسطین ساکن بودند و محل تولد ۶/۱٪ خارج از فلسطین بوده‌است. در مورد یهودی‌ها (به استثنای افرادی که جزء شهروندان عثمانی نبوده‌اند) ۵۹٪ در همان محل تولد خود در فلسطین ساکن بودند و ۹/۱٪ از آن‌ها که متولد بخش‌های مختلف فلسطین بودند در سایر مناطق غیر از زادگاه خود در فلسطین ساکن بودند ومحل تولد بیش از ۳۹٪ از آن‌ها خارج از فلسطین بوده­است.[۸]

پروفسور جوزف کیکاسولا در امور بین‌المللی در مورد جمعیت پراکندهٔ فلسطین پیش از مهاجرت صحبت می‌کند. یکی از دلایل این وضعیت می‌تواند کمبود نفت در این منطقه باشد. وی همچنین به وجود باتلاق‌های زیاد در این ناحیه و مالاریا اشاره می‌کند. مورخان عنوان کرده‌اند که ساکنین صهیونیستی باتلاق‌ها را خشک کرده و مالاریا را از منطقه دور کرده‌اند. [۳]

یک اقتصاددان آمریکایی Gottheil بر این باور است که مهاجرت عظیم عرب‌ها به فلسطین وجود داشته‌است:

«دلایل بسیاری برای این باور وجود دارد که در زمان عثمانی و دوره‌های دولت قیم انگلیس مهاجرت عرب‌ها به فلسطین رخ داده‌است. مهمترین دلیل در این زمینه ارتباط میان اختلاف اقتصادی منطقه‌ای و مهاجرت است که در سطح جهان اتفاق افتاده و مورد پذیرش همگان است. حجم و میزان دقیق مهاجرت عرب به فلسطین و در فلسطین همانگونه که باچی عنوان کرده نامشخص است. ناقص بودن اسناد ثبتی در عثمانی و آمار دوره‌های انگلیس و وجود مهاجرت‌های غیرقانونی و پنهانی در این مدت باعث می‌شود که هرگونه اظهار نظر در این زمینه در واقعی تحلیلی ابداعی باشد. در اغلب موارد افرادی که در زمینه جمعیت‌شناسی فلسطین- و یا تحلیلات جمعیت‌شناسی بر اساس اطلاعات خام- کار کرده‌اند، اذعان کرده‌اند که محدودیت‌های بسیاری در این زمینه وجود دارد و نتایج غیرقطعی هستند».

یهوشوئا پورات بر این باور است که نظریهٔ «مهاجرت عظیم عرب‌ها از کشورهای همسایه» افسانه‌ای است که «نویسندگان صهیونیست» به وجود آورده‌اند. وی می‌نویسد:

«همان­طور که نتایج بررسی‌های مورخان و جمعیت‌شناسان جدید فلسطینی نشان می‌دهد، جمعیت عرب در اواسط قرن ۱۹ دوباره رشد کرد. این رشد نتیجهٔ عامل جدیدی بود: انقلاب جمعیتی. تا دههٔ ۱۸۵۰ هیچ گونه افزایش طبیعی در جمعیت نبود، اما پیدایش روش‌های درمانی نوین و تأسیس بیمارستان‌های مدرن توسط مقامات عثمانی و خارجیان مسیحی این وضعیت را تغییر داد. تعداد تولدها ثابت بود، اما مرگ و میر نوزادان کاهش یافت. این شرایط دلیل اصلی رشد جمعیت عرب بود. شکی نیست که کارگران مهاجر از سوریه و اردن به فلسطین آمده و آنجا ساکن شدند. اما در این مورد بحث نشده که قطعاً مهاجرت معکوس هم بوده‌است. بطور مثال در حبرون رسم شده بود که افراد برای تحصیل و کار به قاهره بروند، که در نتیجه گروهی از جمعیت حبرون از قرن ۱۵بطور دائم در قاهره زندگی می‌کردند. نیروی کار غیرماهر از اردن و اطراف به فلسطین می‌آمدند، اما در عوض پیش از ۱۹۴۸ بسیاری از فلسطینیان تحصیل کرده که کاری در فلسطین نیافتند جذب اردن شدند. از لحاظ جمعیت‌شناسی، این انتقالات جمعیتی در مقایسه با عامل طبیعی افزایش جمعیت کمرنگ و کم‌تاثیر هستند».[۹]

دانیل پایپس در پاسخ عنوان کرد که مسئلهٔ «مهاجرت عظیم عرب‌ها از کشورهای همسایه» در نیمهٔ اول قرن بیست مطرح شده و آمار و بررسی‌های جمعیت‌شناختی که مورد قبول همگان شامل پروفسور پورات است، آن را تأیید می‌کند. [۴]
وضعیت جمعیتی فعلی
نقشهٔ سرزمین مقدس فلسطین که نه تنها پادشاهی‌های کهن یهودیه و اسرائیل، بلکه محل سکونت ۱۲ قبیله جداگانه را نیز نشان می‌دهد؛ و مؤید تنوع محل‌های استقرار آن‌ها در گذشته است؛ همانگونه که در عهد عتیق اشاره شده‌است. «این نقشهٔ جغرافیایی از استودیوی تابی کونرادی لاتر، ۱۷۵۹ گرفته شده‌است».

بر اساس آمار ادارهٔ آمار مرکزی اسرائیل، درماه می‌سال ۲۰۰۶، جمعیت اسرائیل برابر با ۷ میلیون نفر بود که ۷۷٪ یهودی، ۵/۱۸٪ عرب و ۳/۴٪ از سایر ریشه‌ها بوده‌اند..[۱۰] بر اساس آمار از یهودی‌های اسرائیل ۶۸٪ بومی اسرائیل (متولد اسرائیل)، اغلب نسل دوم و یا سوم از اسرائیلی‌ها هستند و ۱۰٪ از جهان عرب ازآسیا و آفریقا هستند.[۱۱]

طبق آمار فلسطینی‌ها بیش از ۴/۲ میلیون فلسطینی در ساحل غربی زندگی می‌کنند. طبق یک بررسی که در ششمین کنفرانس Herzliya دربارهٔ تراز امنیت ملی اسرائیل ارائه شد،[۱۲] ۴/۱ میلیون فلسطینی وجود دارد. طبق آمار فلسطینی‌ها بیش از ۴/۱ میلیون فلسطینی دیگر در نوار غزه هستند.

طبق آمار فلسطینی‌ها و اسرائیلی‌ها، جمعیت فلسطین بین ۸/۹ تا ۸/۱۰ میلیون نفر است.

طبق آمار اردنی‌ها، حدود ۶ میلیون نفر در اردن زندگی می‌کنند که اکثر آن‌ها فلسطینی هستند، اما درمورد درصد دقیق فلسطینی‌ها اختلاف وجود دارد و بررسی آن چندان مطلوب برخی‌ها نمی‌باشد. طبق تخمین‌ها درصد فلسطینی‌ها بین ۴۵ تا ۹۰٪ می‌باشد.

زامبیا

جمهوری زامبیا (به انگلیسی: Republic of Zambia) کشوری است واقع در مرکز متمایل به جنوب آفریقا، جنوب جمهوری دموکراتیک کنگو، شمال زیمباوه و شرق آنگولا. پایتخت زامبیا شهر لوساکا است.

مساحت زامبیا ۷۵۲٬۶۱۸ کیلومتر مربع و جمعیت آن نزدیک به ۱۳ میلیون نفر است. جمعیت این کشور بیشتر در لوساکا و حومه و در استان «کمربند مس» در شمال غرب متمرکز است.

ساکنان منطقه زامبیا در آغاز مردم خویسان بودند اما در جریان کوچ اقوام بانتو در سده سیزدهم این منطقه نیز بانتونشین شد. پس از بازدید کاشفان اروپایی از این منطقه در سده هیجده، زامبیا در اواخر قرن نوزده مستعمره بریتانیا شد و فرمانروایان آن از سوی لندن گمارده می‌شدند.

زامبیا در تاریخ ۲۴ اکتبر ۱۹۶۴ اعلام استقلال کرد. در سال ۲۰۱۰ بانک جهانی، زامبیا را یکی از کشورهایی اعلام کرد که سریع‌ترین اصلاحات اقتصادی را اجرا می‌کنند. مقر بازار مشترک شرق و جنوب آفریقا (COMESA) در لوساکا قرار دارد.

محتویات

    ۱ تاریخ
    ۲ سیاست
    ۳ جغرافیا
    ۴ تقسیمات کشوری
    ۵ ترابری
    ۶ اطلاعات دیگر
    ۷ مردم
    ۸ اقتصاد
    ۹ روابط ایران با زامبیا
    ۱۰ پانویس
    ۱۱ منابع

تاریخ

با بررسی‌های باستان‌شناسی که از انسان‌های اولیه و بقایای آن‌ها صورت گرفته‌است مشخص شده که زندگی انسانها در این منطقه به حدود ۲ میلیون سال پیش باز می‌گردد.

در سال ۱۸۸۹ و در زمان حکمرانی سسیل رودز [۱] و پادشاهی لوانیکا[۲]، سیسیل رودز موفق شد امتیاز بهره برداری از معادن را از پادشاه بگیرد، همچنین پادشاه با فرستادن مهاجرین جدید به منطقه نیز موافقت کرد. در آن زمان این منطقه زیر نظر کمپانی آفریقای جنوبی بریتانیا[۳] بود.از سال ۱۹۲۴ منطقهٔ زامبیای کنونی به عنوان مستعمرهٔ بریتانیا شناخته شد.
پادشاه

از سال ۱۹۵۳ تا ۱۹۶۴ میلادی فدراسیون رودزیای شمالی که اکنون «زامبیا» نامیده می‌شود، رودزیای جنوبی که اکنون «زیمباوه» خوانده می‌شود و نیاسالند[۴] که اکنون «مالاوی» نام دارد، تحت عنوان «فدراسیون رودزیا و نیاسالند» تشکیل شد. در ۲۴ اکتبر ۱۹۶۴ رودزیای شمالی رسماً از این فدراسیون جدا و با نام «زامبیا» از بریتانیا اعلام استقلال کرد.
سیاست

کنت کائوندا[۵] نخستین رئیس جمهور زامبیا بعد از استقلال بود. در سال ۱۹۷۲ کائوندا فعالیت تمام احزاب مخالف دولت را ممنوع اعلام کرد. بازار جهانی مس در سال ۱۹۷۵ فرو ریخت، به این دلیل که اقتصاد زامبیا متکی به مس می‌باشد و سومین صادرکننده مس در دنیا می‌باشد ضربهٔ اقتصادی زیادی به این کشور وارد کرد و باعث بالا آوردن بدهی‌های سنگین دولت از جمله به آمریکا و شوروی شد، همچنین تورم شدید نیز بر اقتصاد زامبیا حکمفرما شد. از آن پس شورش‌ها در زامبیا آغاز شد که در جریان آن چندین هزار تن کشته شدند. با افزایش فشارهای داخلی، کائوندا در ماه مه ۱۹۹۱ از کشور فرار کرد.

در ۳۱ اکتبر ۱۹۹۱ انتخاباتی به صورت چندحزبی و دموکراتیک در زامبیا برگزار شد و رئیس جمهور جدید فردریک چیلوبا[۶] انتخاب شد. چیلوبا با شعار اصلاحات اقتصادی و متحول کردن زندگی مردم به قدرت رسید. او در آغاز با سیاست‌های خصوصی سازی و ایجاد بازار سهام سعی در سر و سامان دادن به اقتصاد آشفتهٔ زامبیا را داشت که نتایج آن چندان امیدوارکننده نبود. چیلوبا، بار دیگر در نوامبر ۱۹۹۶ به مدت ۵ سال دیگر نیز به ریاست جمهوری انتخاب شد. کائوندا (رئیس جمهوری پیشین) در سال ۱۹۹۷ قصد کودتا علیه دولت چیلوبا را داشت که کودتای او با شکست مواجه شد، پس از این کودتای نافرجام، کائوندا دستگیر و راهی زندان شد.

در سال ۱۹۹۱ با رکود در بازار مس و افت شدید قیمت آن، ضربهٔ دیگری بر پیکرهٔ اقتصاد تک قطبی زامبیا وارد گشت. در سال ۲۰۰۱ و پایان دورهٔ ریاست جمهوری چیلوبا، وی قصد در تغییر در قانون اساسی را داشت که او بتواند برای یک دورهٔ دیگر رئیس جمهور باقی بماند که با اعتراضات داخلی موفق به انجام این کار نشد. سپس چیلوبا از قدرت کنار رفت و معاونش، لوی مواناواسا [۷] در ژانویهٔ ۲۰۰۲ رئیس جمهور زامبیا شد. در ژوئن ۲۰۰۲ فساد مالی رئیس جمهور سابق (چیلوبا) افشا شد و او متهم شد که میلیون‌ها دلار از بودجهٔ کشور را بالا کشیده‌است. چیلوبا در فوریهٔ ۲۰۰۳ بازداشت و تبعید شد. در سال سپتامبر ۲۰۰۶ مجدداً انتخابات ریاست جمهوری در زامبیا برگزار شد و امواناواسا تا سال ۲۰۱۱ در سمت خود ابقا شد که پس از مرگ ام.واناواسا در سال ۲۰۰۸،[۸][۹] روپیا باندا معاون وی به این مقام رسید. پس از آن مایکل ساتا از سپتامبر ۲۰۱۱ تا کنون در این مقام است.[۱۰]

حکومت زامبیا از نوع جمهوری چند حزبی با یک مجلس قانونگذاری می‌باشد. رئیس جمهور و رئیس دولت زامبیا مایکل ساتا می‌باشد که در دوره‌های ۵ ساله حکومت می‌کنند.
جغرافیا
Za-map.png

وسعت کشور زامبیا ۷۵۲٬۶۱۸ کیلومتر مربع است و از این نظر سی و هشتمین کشور بزرگ دنیا به شمار می‌رود.

زامبیا از کشورهایی همچون فرانسه، اسپانیا، ایتالیا، ژاپن و بریتانیا بزرگتر است؛ اما از کشورهایی مانند ترکیه، اندونزی، تانزانیا، شیلی و مصر کوچکتر است. مساحت آن کمتر از نصف ایران است.

جمعیت زامبیا در سال ۲۰۰۵ برابر با ۱۱٬۶۶۸٬۰۰۰ نفر بوده‌است و هفتاد و دومین کشور دنیا از لحاظ جمعیت به شمار می‌رود. جمعیت این کشور با توجه به وسعت زیاد آن کم است.

پایتخت زامبیا شهر لوساکا با ۱ میلیون و ۲۶۵ هزار نفر جمعیت می‌باشد. مساحت زامبیا ۷۵۲٫۶۱۴ کیلومتر مربع و جمعیت آن ۱۱ میلیون و ۴۷۷ هزار نفر است. از مهمترین شهرهای زامبیا می‌توان اندولا ۳۷۴ هزار نفر، کیتوه ۳۶۳ هزار نفر، کابوه ۱۷۶ هزار نفر، موفولیرا ۱۷۵ هزار نفر، لوانشیا ۱۴۷ هزار نفر و کالولوشی ۹۰ هزار نفر را ذکر کرد.

    رودخانهٔ زامبزی مهمترین رودخانهٔ زامبیا به‌شمار می‌آید که با گذر از جمهوری دموکراتیک کنگو و آنگولا از سمت غرب وارد زامبیا شده و پس از حرکت در امتداد مرز با زیمباوه به موزامبیک وارد شده و به اقیانوس هند می‌ریزد.

پایتخت و بزرگترین شهر این کشور لوساکا نام دارد که بیش از ۱٬۲۶۰٬۰۰۰ نفر جمعیت دارد و یکی از شهرهای بزرگ جنوب قاره آفریقا به شمار می‌آید. دومین شهر بزرگ، آندولا با ۳۷۵ هزار نفر جمعیت است. سومین شهر بزرگ، کیتوه با ۳۶۵ هزار نفرجمعیت است. کابوه با ۱۷۵ هزار نفر و چینگولا با ۱۵۰ هزار نفر جمعیت از دیگر شهرهای مهم زامبیا هستند.
تقسیمات کشوری
Zambia provinces named.png

کشور زامبیا ۱۰ استان دارد:

    مرکزی
    کاپربلت
    شرقی
    لوآپولا
    لوساکا
    موچینگا
    شمالی
    شمال غربی
    جنوبی
    غربی

ترابری

این کشور یکی از کشورهای محصور در خشکی است و از هیچ طرف به دریا راه ندارد. در نتیجه دراین کشور بندر وجود ندارد. نزدیک‌ترین بندر به لوساکا (پایتخت)، بندر دارالسلام در تانزانیا است که با خطوط راه آهن به لوساکا و دیگر شهرهای بزرگ زامبیا متصل است.
اطلاعات دیگر

    زبان رسمی زامبیا انگلیسی است.

۴/۸۲ درصد مردم مسیحی و بقیه معتقد به عقاید سنتی هستند. ۱/۱ درصد زامبیایی‌ها مسلمان هستند.

    واحد پول زامبیا کواچا = ۱۰۰ انگوه = ۲۳۱ ریال می‌باشد.
    نژاد بیشتر مردم: بمبا، تونگا، لوزی، نسنگا می‌باشد.

A small girl from small village - Zambia.jpg
مردم

نژاد ۹۸٪ جمعیت زامیبا را سیاه آفریقایی و ۱٪ را نیز اروپایی تشکیل می‌دهد، همچنین دین ۸۷٪ زامیبایی‌ها، مسیحی، ۱ ٪ مسلمان و باقی نیز عقاید بومی دارند.

زبان رسمی زامبیا، انگلیسی است، بیش از ۷۰ نوع زبان و لهجهٔ بومی نیز در زامبیا رایج است.
اقتصاد
ZM-Nkana-headgear-Kitwe.jpg

واحد پول زامبیا، کچوا با واحد جزء (انگوه) نام دارد. صادرات زامبیا را مس (۸۰ ٪) کبالت، تنباکو و پنبه تشکیل می‌دهد.

پیرامون ۶۸ درصد از زامبیایی‌ها زیر خط فقر زندگی می‌کنند[۱۱] نرخ فقر در مناطق روستایی پیرامون ۷۸ درصد[۱۲] و در مناطق شهری ۵۳ درصد[۱۳] است.

درآمد سرانه سالانه هم‌اینک ۳۹۵ دلار یعنی حدود ۵۰ درصد کمتر از تاریخ آغاز استقلال این کشور است و با این حساب زامبیا از کشورهای کم‌درآمد جهان به‌شمار می‌آید.

در خلال دهه‌ها حکومت سوسیالیستی کنت کائوندا، زامبیا با فقر روبه‌رو شد به‌ویژه پس از آن‌که بهای مس در دهه ۱۹۷۰ کاهش زیادی از خود نشان داد. پس از پایان دیکتاتوری، دولت‌های بعدی دست به انجام اصلاحات کم‌دامنه‌ای زده‌اند.
روابط ایران با زامبیا

قبل از پیروزی انقلاب ۱۳۵۷ ایران به دلیل وجود روابط خوب بین ایران و رژیم آپارتاید آفریقای جنوبی، کشورهای خط مقدم جبههٔ مبارزه با آپارتاید به رهبری زامبیا از برقراری روابط سیاسی با حکومت پهلوی خودداری میکردند. پس از پیروزی انقلاب ایران، دولت زامبیا از اولین کشورهائی بود که این انقلاب را به رسمیت شناخت و از توقف فروش نفت ایران به آفریقای جنوبی استقبال کرد.

با شروع جنگ ایران و عراق به دلیل حمایت زامبیا از عراق که ناشی از روابط دیرینهٔ آنها و دوستی کنت کائوندا با صدام حسین بود، ایجاد رابطه سیاسی بین دو کشور ممکن نگردید. در سال ۱۳۶۶ با سفر آیت‌الله خامنه‌ای رئیس‌جمهور وقت به زیمبابوه جهت شرکت در اجلاس کشورهای عدم تعهد و به دنبال ملاقات آقای کائوندا با وی، ضرورت روابط دوباره مورد تأکید قرار گرفت. پیرو آن، روابط دو کشور در سال ۱۳۶۷ به سطح کاردار و در ۱۳۶۸ به سطح سفیر ارتقا یافت.

در اواخر سال ۱۳۷۰ دولت تک حزبی کائوندا در انتخابات ریاست جمهوری شکست خورد و دولت چندحزبی و متمایل به غرب چیلوبا به پیروزی رسید. چیلوبا پس از دستیابی به قدرت، کشور زامبیا را مسیحی اعلام کرد، از فعالیت‌های اسلامی رادیو تلویزیون جلوگیری کرد، از کتاب آیات شیطانی رفع ممنوعیت نمود و روابط سیاسی خود را با اسرائیل برقرار کرد. از زمان تشکیل این دولت، روابط ایران و زامبیا رو به تیرگی گذاشت.

در تاریخ ۱۸/۱۲/۷۱ روزنامه‌های زامبیا خبر از کشف کودتائی توسط حزب یونیپ (حزب مخالف دولت) دادند و نوشتند کشورهای ایران، سوریه، لیبی و فلسطین تصمیم به تأمین بودجه این طرح کودتا داشته‌اند . سفارت ایران این اتهام را شدیداً تکذیب کرد. یک هفته بعد، ورنون موآنگا وزیر امور خارجه با فراخواندن سفیر ایران تصمیم دولت زامبیا مبنی برقطع رابطه با ایران را به اطلاع وی رساند. هم زمان با اعلام قطع رابطه زامبیا با ایران و عراق یکی از نمایندگان مجلس از حزب حاکم به نام آقای بادات از وزیر امور خارجه سوال کرد این تصمیم از سوی اسرائیل اتخاذ شده یا دولت زامبیا؟[۱۴]

مدت کوتاهی پس از قطع روابط دو کشور وزیر امور خارجه زامبیا در مصاحبه با روزنامه تایمز زامبیا اتهام دخالت ایران در طرح کودتا را نادرست خواند و گفت نتایج تحقیقات حاصله دال بر عدم حمایت ایران و عراق از کودتاگران میباشد. نشریه آفریکن کانفیدنشال در تحلیلی دخالت ایران جهت بسط بنیادگرائی اسلامی در کشوری که کمتر از یک درصد مسلمان دارد را غیر واقعی توصیف کرد.

فهرست کشورهای عضو سازمان ملل متحد

کشورهای عضو     اطلاعات     جستارهای وابسته
 افغانستان     ۱۹ نوامبر ۱۹۴۶    
 آلبانی     ۱۴ دسامبر ۱۹۵۵    
 الجزایر     ۸ اکتبر ۱۹۶۲    
 آندورا     ۲۸ ژوئیه ۱۹۹۳    
 آنگولا     ۱ دسامبر ۱۹۷۶    
 آنتیگوا و باربودا     ۱۱ نوامبر ۱۹۸۱    
 آرژانتین     ۲۴ اکتبر ۱۹۴۵    
 ارمنستان     ۲ مارس ۱۹۹۲
 استرالیا     ۱ نوامبر ۱۹۴۵    
 اتریش     ۱۴ دسامبر ۱۹۵۵    
 جمهوری آذربایجان     ۲ مارس ۱۹۹۲
 باهاما     ۱۸ سپتامبر ۱۹۷۳    
 بحرین     ۲۱ سپتامبر ۱۹۷۱    
 بنگلادش     ۱۷ سپتامبر ۱۹۷۴    
 باربادوس     ۹ دسامبر ۱۹۶۶    
 بلاروس     ۲۴ اکتبر ۱۹۴۵
 بلژیک     ۲۷ دسامبر ۱۹۴۵    
 بلیز     ۲۵ سپتامبر ۱۹۸۱    
 بنین [۱]     ۲۰ سپتامبر ۱۹۶۰    
 پادشاهی بوتان     ۲۱ سپتامبر ۱۹۷۱    
 بولیوی [۲]     ۱۴ نوامبر ۱۹۴۵    
 بوسنی و هرزگوین     ۲۲ مه ۱۹۹۲
 بوتسوانا     ۱۷ اکتبر ۱۹۶۶    
 برزیل     ۲۴ اکتبر ۱۹۴۵    
 برونئی     ۲۱ سپتامبر ۱۹۸۴    
 بلغارستان     ۱۴ دسامبر ۱۹۵۵    
 بورکینافاسو [۳]     ۲۰ سپتامبر ۱۹۶۰    
 بوروندی     ۱۸ سپتامبر ۱۹۶۲    
 کامبوج [۴]     ۱۴ دسامبر ۱۹۵۵    
 کامرون [۵]     ۲۰ سپتامبر ۱۹۶۰    
 کانادا     ۹ نوامبر ۱۹۴۵    
 کیپ ورد     ۱۶ سپتامبر ۱۹۷۵    
 جمهوری آفریقای مرکزی [۶]     ۲۰ سپتامبر ۱۹۶۰    
 چاد     ۲۰ سپتامبر ۱۹۶۰    
 شیلی     ۲۴ اکتبر ۱۹۴۵    
 چین     ۲۴ اکتبر ۱۹۴۵
 کلمبیا     ۵ نوامبر ۱۹۴۵    
 کومور     ۱۲ نوامبر ۱۹۷۵    
 جمهوری کنگو [۷]     ۲۰ سپتامبر ۱۹۶۰    
 کاستاریکا     ۲ نوامبر ۱۹۴۵    
 ساحل عاج [۸]     ۲۰ سپتامبر ۱۹۶۰    
 کرواسی     ۲۲ مه ۱۹۹۲
 کوبا     ۲۴ اکتبر ۱۹۴۵    
 قبرس     ۲۰ سپتامبر ۱۹۶۰    
 جمهوری چک     ۱۹ ژانویه ۱۹۹۳
 کره شمالی     ۱۷ سپتامبر ۱۹۹۱    
 جمهوری دموکراتیک کنگو [۹]     ۲۰ سپتامبر ۱۹۶۰    
 دانمارک     ۲۴ اکتبر ۱۹۴۵    
 جیبوتی     ۲۰ سپتامبر ۱۹۷۷    
 دومینیکا     ۱۸ دسامبر ۱۹۷۸    
 جمهوری دومینیکن     ۲۴ اکتبر ۱۹۴۵    
 اکوادور     ۲۱ دسامبر ۱۹۴۵    
 مصر     ۲۴ اکتبر ۱۹۴۵
 السالوادور     ۲۴ اکتبر ۱۹۴۵    
 گینه استوایی     ۱۲ نوامبر ۱۹۶۸    
 اریتره     ۲۸ مه ۱۹۹۳    
 استونی     ۱۷ سپتامبر ۱۹۹۱
 اتیوپی     ۱۳ نوامبر ۱۹۴۵    
 فیجی     ۱۳ اکتبر ۱۹۷۰    
 فنلاند     ۱۴ دسامبر ۱۹۵۵    
 فرانسه     ۲۴ اکتبر ۱۹۴۵    
 گابون     ۲۰ سپتامبر ۱۹۶۰    
 گامبیا [۱۰]     ۲۱ سپتامبر ۱۹۶۵    
 گرجستان     ۳۱ ژوئیه ۱۹۹۲
 آلمان     ۱۸ سپتامبر ۱۹۷۳
 غنا     ۸ مارس ۱۹۵۷    
 یونان     ۲۵ اکتبر ۱۹۴۵    
 گرنادا     ۱۷ سپتامبر ۱۹۷۴    
 گواتمالا     ۲۱ نوامبر ۱۹۴۵    
 گینه     ۱۲ دسامبر ۱۹۵۸    
 گینه بیسائو     ۱۷ سپتامبر ۱۹۷۴    
 گویان     ۲۰ سپتامبر ۱۹۶۶    
 هائیتی     ۲۴ اکتبر ۱۹۴۵    
 هندوراس     ۱۷ دسامبر ۱۹۴۵    
 مجارستان     ۱۴ دسامبر ۱۹۵۵    
 ایسلند     ۱۹ نوامبر ۱۹۴۶    
 هند     ۳۰ اکتبر ۱۹۴۵    
 اندونزی     ۲۸ سپتامبر ۱۹۵۰
 ایران [۱۱]     ۲۴ اکتبر ۱۹۴۵    
 عراق     ۲۱ دسامبر ۱۹۴۵    
 جمهوری ایرلند     ۱۴ دسامبر ۱۹۵۵    
 اسرائیل     ۱۱ مه ۱۹۴۹    
 ایتالیا     ۱۴ دسامبر ۱۹۵۵    
 جامائیکا     ۱۸ سپتامبر ۱۹۶۲    
 ژاپن     ۱۸ دسامبر ۱۹۵۶    
 اردن     ۱۴ دسامبر ۱۹۵۵    
 قزاقستان [۱۲]     ۲ مارس ۱۹۹۲
 کنیا     ۱۶ دسامبر ۱۹۶۳    
 کیریباتی     ۱۴ سپتامبر ۱۹۹۹    
 کویت     ۱۴ مه ۱۹۶۳    
 قرقیزستان     ۲ مارس ۱۹۹۲
 لائوس [۱۳]     ۱۴ دسامبر ۱۹۵۵    
 لتونی     ۱۷ سپتامبر ۱۹۹۱
 لبنان     ۲۴ اکتبر ۱۹۴۵    
 لسوتو     ۱۷ اکتبر ۱۹۶۶    
 لیبریا     ۲ نوامبر ۱۹۴۵    
 لیبی [۱۴]     ۱۴ دسامبر ۱۹۵۵    
 لیختن‌اشتاین     ۱۸ سپتامبر ۱۹۹۰    
 لیتوانی     ۱۷ سپتامبر ۱۹۹۱
 لوکزامبورگ     ۲۴ اکتبر ۱۹۴۵    
 ماداگاسکار [۱۵]     ۲۰ سپتامبر ۱۹۶۰    
 مالاوی     ۱ دسامبر ۱۹۶۴    
 مالزی [۱۶]     ۱۷ سپتامبر ۱۹۵۷    
 مالدیو [۱۷]     ۲۱ سپتامبر ۱۹۶۵    
 مالی     ۲۸ سپتامبر ۱۹۶۰    
 مالت     ۱ دسامبر ۱۹۶۴    
 جزایر مارشال     ۱۷ سپتامبر ۱۹۹۱    
 موریتانی     ۲۷ اکتبر ۱۹۶۱    
 موریس     ۲۴ آوریل ۱۹۶۸    
 مکزیک     ۷ نوامبر ۱۹۴۵    
 ایالات فدرال میکرونزی     ۱۷ سپتامبر ۱۹۹۱    
 موناکو     ۲۸ مه ۱۹۹۳    
 مغولستان     ۲۷ اکتبر ۱۹۶۱    
 مونته‌نگرو     ۲۸ ژوئن ۲۰۰۶
 مراکش     ۱۲ نوامبر ۱۹۵۶    
 موزامبیک     ۱۶ سپتامبر ۱۹۷۵    
 میانمار [۱۸]     ۱۹ آوریل ۱۹۴۸    
 نامیبیا     ۲۳ آوریل ۱۹۹۰    
 نائورو     ۱۴ سپتامبر ۱۹۹۹    
 نپال     ۱۴ دسامبر ۱۹۵۵    
پرچم/هسته|name=Netherlands|variant=|size=}}     ۱۰ دسامبر ۱۹۴۵    
 نیوزیلند     ۲۴ اکتبر ۱۹۴۵    
 نیکاراگوئه     ۲۴ اکتبر ۱۹۴۵    
 نیجر     ۲۰ سپتامبر ۱۹۶۰    
 نیجریه     ۷ اکتبر ۱۹۶۰    
 نروژ     ۲۷ نوامبر ۱۹۴۵    
 عمان     ۷ اکتبر ۱۹۷۱    
 پاکستان     ۳۰ سپتامبر ۱۹۴۷    
 پالائو     ۱۵ دسامبر ۱۹۹۴    
 پاناما     ۱۳ نوامبر ۱۹۴۵    
 پاپوآ گینه نو     ۱۰ اکتبر ۱۹۷۵    
 پاراگوئه     ۲۴ اکتبر ۱۹۴۵    
 پرو     ۳۱ اکتبر ۱۹۴۵    
 فیلیپین[۱۹]     ۲۴ اکتبر ۱۹۴۵    
 لهستان     ۲۴ اکتبر ۱۹۴۵    
 پرتغال     ۱۴ دسامبر ۱۹۵۵    
 قطر     ۲۱ سپتامبر ۱۹۷۱    
 کره جنوبی     ۱۷ سپتامبر ۱۹۹۱    
 مولداوی [۲۰]     ۲ مارس ۱۹۹۲
 رومانی     ۱۴ دسامبر ۱۹۵۵    
 روسیه     ۲۴ اکتبر ۱۹۴۵
 رواندا     ۱۸ سپتامبر ۱۹۶۲    
 سنت کیتس و نویس [۲۱]     ۲۳ سپتامبر ۱۹۸۳    
 سنت لوسیا     ۱۸ سپتامبر ۱۹۷۹    
 سنت وینسنت و گرنادین‌ها     ۱۶ سپتامبر ۱۹۸۰    
 ساموآ     ۱۵ دسامبر ۱۹۷۶    
 سن مارینو     ۲ مارس ۱۹۹۲    
 سائوتومه و پرینسیپ [۲۲]     ۱۶ سپتامبر ۱۹۷۵    
 عربستان سعودی     ۲۴ اکتبر ۱۹۴۵    
 سنگال     ۲۸ سپتامبر ۱۹۶۰    
 صربستان     ۱ نوامبر ۲۰۰۰
 سیشل     ۲۱ سپتامبر ۱۹۷۶    
 سیرالئون     ۲۷ سپتامبر ۱۹۶۱    
 سنگاپور     ۲۱ سپتامبر ۱۹۶۵    
 اسلواکی     ۱۹ ژانویه ۱۹۹۳
 اسلوونی     ۲۲ مه ۱۹۹۲
 جزایر سلیمان     ۱۹ سپتامبر ۱۹۷۸    
 سومالی     ۲۰ سپتامبر ۱۹۶۰    
 آفریقای جنوبی[۲۳]     ۷ نوامبر ۱۹۴۵    
 سودان جنوبی     ۱۴ ژوئیه ۲۰۱۱    
 اسپانیا     ۱۴ دسامبر ۱۹۵۵    
 سری‌لانکا [۲۴]     ۱۴ دسامبر ۱۹۵۵    
 سودان     ۱۲ نوامبر ۱۹۵۶    
 سورینام [۲۵]     ۴ دسامبر ۱۹۷۵    
 سوازیلند     ۲۴ سپتامبر ۱۹۶۸    
 سوئد     ۱۹ نوامبر ۱۹۴۶    
 سوئیس     ۱۰ سپتامبر ۲۰۰۲    
 سوریه     ۲۴ اکتبر ۱۹۴۵
 تاجیکستان     ۲ مارس ۱۹۹۲
 تایلند [۲۶]     ۱۶ دسامبر ۱۹۴۶    
 مقدونیه     ۸ آوریل ۱۹۹۳
 تیمور شرقی     ۲۷ سپتامبر ۲۰۰۲    
 توگو     ۲۰ سپتامبر ۱۹۶۰    
 تونگا     ۱۴ سپتامبر ۱۹۹۹    
 ترینیداد و توباگو     ۱۸ سپتامبر ۱۹۶۲    
 تونس     ۱۲ نوامبر ۱۹۵۶    
 ترکیه     ۲۴ اکتبر ۱۹۴۵    
 ترکمنستان     ۲ مارس ۱۹۹۲
 تووالو     ۵ سپتامبر ۲۰۰۰    
 اوگاندا     ۲۵ اکتبر ۱۹۶۲    
 اوکراین     ۲۴ اکتبر ۱۹۴۵
 امارات متحده عربی     ۹ دسامبر ۱۹۷۱    
 بریتانیا[۲۷]     ۲۴ اکتبر ۱۹۴۵    
 تانزانیا     ۱۴ دسامبر ۱۹۶۱
 ایالات متحده آمریکا[۲۸]     ۲۴ اکتبر ۱۹۴۵    
 اروگوئه     ۱۸ دسامبر ۱۹۴۵    
 ازبکستان     ۲ مارس ۱۹۹۲
 وانواتو     ۱۵ سپتامبر ۱۹۸۱    
 ونزوئلا[۲۹]     ۱۵ نوامبر ۱۹۴۵    
 ویتنام     ۲۰ سپتامبر ۱۹۷۷    
 یمن     ۳۰ سپتامبر ۱۹۴۷
 زامبیا     ۱ دسامبر ۱۹۶۴    
 زیمباوه     ۲۵ اوت ۱۹۸۰