اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

ادیسه

اُدیسه (یونانی: Ὀδύσσεια) یکی از دو کتاب کهن اشعار حماسی یونان اثر هومر است. این کتاب همچون سلف خود ایلیاد، به صورت مجموعه‌ای از سرودها گردآوری شده اما شیوهٔ نقل آن با ایلیاد تفاوت دارد.

ادیسه سرگذشت بازگشت یکی از سران جنگ تروا (ادیسیوس یا الیس) فرمانروای ایساکا است. در این سفر که بیش از بیست سال به درازا می‌انجامد ماجراهای مختلف و خطیری برای وی و همراهانش پیش آمده. در نهایت ادیسیوس که همگان گمان می‌نمودند کشته شده، به وطن خود باز گشته و دست متجاوزان را از سرزمین و زن و فرزند خود کوتاه می‌کند.

ادیسه در کنار ایلیاد، دومین اثر حماسی هومر، داستان‌سرای یونانی است. این کتاب که در اواخر قرن 8 پیش از میلاد مسیح نگاشته شده، یکی از تأثیرگذارترین آثار ادبیات مغرب‌زمین به شمار می‌آید. داستان این کتاب، ماجراهای شاه ادسیوس از ایتاکا و همراهان او پس از جنگ تروآ و بازگشت به وطن است. در بسیاری از زبان‌ها «ادیسه» هم‌معنای سرگردانی و آوارگی است.

ادیسه در این داستان ماجراهای زیادی را دنبال میکند . او در جنگ با تروآ تصمیم میگیرد اسبی از جنس چوب و بسیار بزرگ بسازد و با حیله اسب را به عنوان هدیه صلح و آشتی وارد قلعه تروآ بکند و خود و افرادش در داخل اسب مخفی شوند تا بتوانند قلعه را تصرف کند اما پیشگویی، پادشاه تروآ را از بردن اسب به داخل قلعه منع میکند و پوسایدون فرمانروای قدرتمند دریا حیوان دست آموزش را میفرستد و پیشگو را هلاک میکند. پادشاه تروآ سرانجام اسب را داخل قلعه می آورد و شب هنگام ادیسه شبیخون زده و قلعه را تصرف میکند در حالی که با غرور فکر میکند به تنهایی قلعه را تصرف کرده پوسایدون عصبانی شده و ادیسه را محکوم میکند تا ابد در دریا سرگردان بماند. ادیسه در کشتی خود در دریای بی انتها به نفرین پوسایدون دچار میشود. دیری نمیرسد که به جزیره ای میرسند. در آن جزیره، غاری پیدا میکند که در آن غار غذای فراوانی وجود دارد. در غار با افرادش به عیش و نوش مشغول میشود غافل از آنکه صاحب غار غولی یک چشم بنام پولیتیموس فرزند پوسایدون است. پولیتیموس یکی از افراد ادیسه را میخورد و ادیسه با نیرنگ معجون خواب آوری به او میخوراند و سپس با چوبی که انتهای آن تیز است در خواب غول را کور میکند. غول در حالی که از درد فریا میزند سنگ عظیمی که غار را میپوشاند کنار میزند و ادیسه و همراهانش فرار میکنند. ادیسه دوباره راهی دریا میشود و برای برداشتن آب به جزیره ای پا میگذارد، در آن جزیره با آنوس فرمانروای باد و طوفان و پسر عموی پوسایدون بر میخورد و آنوس به باد فرمان میدهد که ادیسه را ضرف ۹ روز به ایساکا زادگاهش برساند و باد را داخل کیسه کرده و به ادیسه میدهد. در راه در حالی که به ایساکا رسیده بودندو ادیسه خواب بود افرادش خیانت کرده و در کیسه را به امید طلا باز میکنند اما طوفان حاصل از باد داخل کیسه آنها را دوباره در جزیره ای ناشناخته در دریا میبرد.

آتنا

آتنا (به یونانی: Άθηνά، یا Ἀθήνη, Athénē)، در اسطوره‌های یونان، الههٔ نگهبان شهر آتن بود و نام آتن را به افتخار او این چنین نامیدند. او ایزدبانوی عقل و خرد، فرزانگی، هنر، عدالت و جنگ بود. علاوه بر این، وی یکی از الهه‌های باکره و دختر زئوس و متیس (تیتان تأمل) که به عنوان اولین همسر زئوس محسوب می‌شد، بود. او قابل قیاس با مینروا در اساطیر رم باستان است.


اساطیر یونان باستان
Athena Parthenos Altemps Inv8622.jpg
آتنا
یونانی:     Αθηνη
فرانسوی:     آتنا
عنوان:     الههٔ خرد و جنگ
جنسیت:     مؤنث
پدر:     زئوس
مادر:     متیس
مرگ:     نامیرا
موضوع‌های اساطیر یونان باستان

آ ا ب پ ت ج چ خ د ر ز ژ س
ش ف ک گ ل م ن و ه ی

محتویات

    ۱ تولد
    ۲ ویژگی‌ها
    ۳ نکاتی دیگر درباره ی آتنا
    ۴ آتنا در تروا
    ۵ در آثار هومر
    ۶ پانویس
    ۷ منابع
    ۸ جستارهای وابسته

تولد

آپولو پیشگویی کرد که متیس چنان باهوش است که جای زئوس را خواهد گرفت زئوس چنان از خرد متیس هراسان شده بود که وی را فریفت تا به شکل مگسی در آید و او را بلعید. پس از آن زئوس به قدری با خرد شد که انتخابی اشتباه مگر از روی طمع انجام نمی داد ولی پس از مدتی دچار سر درد شدیدی شد. تیتان ارباب شفا، پرومتئوس (یا در برخی تفسیرات دیگر هفائستوس)، سر او را با تبر شکافت و آتنا به صورت زنی کامل و سراپا پوشیده در زره و اسلحه از پیشانی زئوس خارج شد. آتنا فرزند مورد علاقه زئوس بود و با این که از عقل و خرد مادرش برخوردار بود، اما به پدر برتری نجست.
ویژگی‌ها

علی رغم اینکه او در نبرد شجاع و خشن بوده اما زنی جنگجو به شمار نمی‌آمده زیرا نبردهای او همه برای دفاع از حریم خانه و شهر در مقابل دشمنان بوده‌است، اما گاهی هم بی‌رحمانه انتقام می‌گرفت. مثلاً زنی پارچه‌باف به نام آراخنه ادعا کرده بود دست‌ساخته‌هایش نسبت به دست‌ساخته‌های آتنا برتری دارد. آتنا او را به مبارزه طلبید و بعد از پیروزی، او را به عنکبوت تبدیل کرد.
او همچنین با تیتانی به نام پالاس جنگید و او را کشت، پوستش را بالاپوش خود کرد و نام او را به نام خود افزود، چنان‌که در ایلیاد گاهی هومر او را پالاس می‌خواند. در همان مرجع می‌خوانیم که جنگ‌افزار محبوب او نیزه‌ای از چوب درخت زبان گنجشک (ون) با نوک برنجی بوده و همچنین ایجس نیز در اختیار او بوده‌است.

آتنا ایزدبانوی شهر و شهرنشینی، صنایع دستی و کشاورزی است. او برای تربیت و رام کردن اسب، افسار را اختراع کرد. از دیگر سازه‌های او می‌توان به دوک نخ‌ریسی، چنگ، دیگ، شن‌کش، گاوآهن، کشتی و ارابه اشاره کرد. او فرزند محبوب زئوس به شمار می‌آمده‌است. به همین خاطر اجازه یافت تا از اسلحه پدرش (آذرخش) استفاده کند. درخت مورد علاقهٔ او زیتون و پرنده او جغد (به علامت خرد) بوده‌است.
رومیان نیز این ایزدبانو را می‌پرستیدند و او را مینروا می‌خواندند.
مجسمهٔ نیم تنهٔ آتنا
نکاتی دیگر درباره ی آتنا

ظاهر آتنا: زن جوانی که کلاه خود پوشیده و زره در دست دارد و اغلب همراه یک جغد کوچک است.

سمبل آتنا: جغد، به نشانهٔ هوشیاری و خرد؛ سپری کوچک که تصویری از سر مدوسا روی آن است.

قدرت‌های آتنا: منطق، هوش، مدافعی قدرتمند در جنگ‌ها اما همینطور صلح جویی قدرتمند.

قهرمان‌های مورد علاقهٔ او: اودیسیوس، پرسیوس.

حقیقتی دربارهٔ آتنا: یکی از القاب او " چشم خاکستری " (Grey-eyed) است. آتنا به یونانیان درخت زیتون را بخشیده. برگ‌های زیرین درختان زیتون خاکستری رنگ هستند. می‌گویند، وقتی که باد برگ‌ها را تکان می‌دهد، یکی از چشمان آتنا نمایان می‌شود.
آتنا در تروا

او در جنگ تروا از طرافداران یونانیان بود و چون خدایان در جنگ درگیر می‌شوند، آتنا آرس را با سنگی به خاک می‌افکند و چون آفرودیته به یاری سربازی می‌شتابد و در نجات او می‌کوشد، آتنا ضربتی بر سینه او وارد می‌کند و بر زمینش می‌زند.[۱] او هم‌چنین به هراکلس، یاسون، پرسئوس، اولیس و کادموس کمک‌های فراوانی کرد.
در آثار هومر

آتنا، در هر دو منظومهٔ مشهور هومر، چکامه‌سرای مشهور یونانی، یعنی ایلیاد و ادیسه نقش کلیدی دارد.

تلماخوس

تلماخوس (به انگلیسی: Telemachus)، در اسطوره‌های یونان پسر اودوسئوس و پنلوپه است.
اساطیر یونان باستان
تلماخوس
جنسیت:     مذکر
پدر:     اودوسئوس
مادر:     پنلوپه
موضوع‌های اساطیر یونان باستان

آ ا ب پ ت ج چ خ د ر ز ژ س
ش ف ک گ ل م ن و ه ی

در کودکی پسری ترسو بود. اما آتنه به او شجاعت بخشید. در دوران سرگردانی پدر به جستجویش رفت.

اودیسئوس

اودوسئوس (به یونانی: Ὀδυσσεύς)، یا به تلفظ لاتین اولیس (به لاتین: Ulysses) در اساطیر یونانی فرزند لائرتز پادشاه افسانه‌ای شهر ایتاکا از جزایر دریای ایونیا و آنتیکلیا، همسر پنلوپه و یکی از برجسته‌ترین رهبران یونانیان در جنگ تروآ، و قهرمان کتاب ادیسه اثر شاعر نابینای یونانی هومر بود. وی به هوش و خرد معروف است و مثل انسان آواره‌ای است که تقدیر او را از وطن دور می‌کند.[۱]

محتویات

    ۱ در جنگ تروا
    ۲ پس از جنگ تروا
    ۳ سرانجام اودوسئوس
    ۴ منابع

در جنگ تروا

اودوسئوس در جنگ تروآ به همراه آشیل به آسیا آمد و در جریان فتح شهر مذکور هنگامی که یونانیان امیدی به پیروزی نداشتند اسبی چوبین ساخت و به همراه تعدادی از سربازان خود در اسب پنهان شد. ارتش یونان وانمود کرد که شکست خود را قبول کرده و اسب را به عنوان هدیه به مردم تروا پیشکش می‌کند. ترواییان متوجهٔ حیلهٔ دشمن خود نشدند و اسب را وارد شهر کردند و به جشن و پای کوبی پرداختند. نیمه شب که ترواییان مست و مدهوش به خواب رفته بودند، اودوسئوس به همراه یاران خود از اسب بیرون آمد و دروازه‌های شهر را گشود و ارتش یونان وارد شهر شد. آن شب یونانیان بسیاری از مردم تروا را کشتند و شهر را غارت کردند، اما اتفاقی که در آن شب زندگی اودوسئوس را دگرگون کرد، این بود که وی به تاراج معبد پوزئیدون (نپتون رمی) پرداخت و مجسمهٔ او را شکست، کاهنه‌ی معبد، کاساندرا براثر این کار اودوسئوس را نفرین کرد، و از خدایان خواست او را آواره کنند و چنین هم شد.

اودوسئوس ده سال راه خود را در دریا گم کرد و دچار انواع بلایا شد. در سیسیل یکی از سیکلوپ‌ها، که غول‌های یک چشم عظیم الجثه بودند به نام پولیفموس، اودوسئوس را در غار خود زندانی می‌کند و همراهان او را می‌خورد و اودوسئوس با شرابی که همراه دارد سیکلوپ را مست و با هیزم برافروخته چشم او را کور می‌کند و فردا صبح در حالی که زیر شکم قوچ سیکلوپ پنهان شده فرار می‌کند. اودوسئوس با رسیدن به جزیره کورفو، مورد پذیرایی این مردمان قرار می‌گیرد و با کشتی که در اختیار او می‌گذارند عازم ایتاکا می‌شود. اما پوزئیدون این کشتی را تبدیل به سنگ می‌سازد و اطراف کورفو را با کوهی محصور می‌کند. کشتی اودوسئوس در طوفان درهم می‌شکند. در این سرگردانی‌ها با دو نمف ازدواج می‌کند و بسیاری از درون‌مایه‌های سفر او برگرفته از سفر آرگونات‌ها و دربردارنده اطلاعاتی درمورد دریا و به ویژه مدیترانه غربی و منطقه‌ای است که یونانیان از سده هشتم در آن جا خواست‌های بسیار داشتند. هومر در کتاب اودیسه این بلایا را به تفصیل شرح می‌دهد.
پس از جنگ تروا

اودوسئوس پس از ده سال سرگردانی از تروا بازگشت و دریافت که اشراف ایتاکا اموال او را چپاول کرده، جویای ازدواج با همسر او پنلوپه هستند. پنلوپه در غیاب اودوسئوس با تمهیدی خواستاران خود را فریب داده و تدبیر چنین بود که گفته بود هر وقت کفنی را که برای اودوسئوس می‌دوخت، تمام شود، به ازدواج تن خواهد داد و هر شب، آن چه را بافته بود می‌گشود. بازگشت اودوسئوس به هنگام بود و او توانست از دشمنان خود انتقام بگیرد. اودوسئوس به هیئت گدایی ناشناس به کاخ خود وارد شد و در مسابقه‌ای که مدعیان باید با کمان اودوسئوس تیراندازی می‌کردند، شرکت جست و برنده شد، و تمام مخالفان خود را، که قصد وصلت با همسر او و پادشاهی ایتاکا داشتند به هلاکت رساند.
سرانجام اودوسئوس

پس از شکست مدعیان، اودوسئوس برای ادای نذرهای خود عازم سفر می‌شود و در پیروی از دستوری که روح تیرزیاس به او داده است، در شمال غربی یونان مردمی را می‌یابد که با پارو گندم خود را باد می‌دهند و از کاه جدا می‌کنند و دریا را نمی‌شناسند. اودوسئوس به دستور تیرزیاس، قربانی خود را در آن جا انجام می‌دهد و با ملکه تس‌پروت ازدواج می‌کند و زمانی به ایتاکا بازمی‌گردد که پسر او به سن رشد رسیده و سلطنت را بدو واگذار می‌کند.

در ایتاکا، اودوسئوس سرانجام به دست پسری که از کورکه دارد، یعنی تلماخوس کشته می‌شود. تلماخوس که در جستجوی پدر است، تعدادی از گاوهای پدر را می‌دزدد و به هنگامی که اودوسئوس در تعقیب اوست، با نیزه زهردارِ تلماخوس مجروح و کشته می‌شود. این نیزه را تلماخوس از کشتی پرتاب می‌کند و پیشگویی تیرزیاس از مرگ اودوسئوس تحقق می‌یابد. تیرزیاس گفته بود که مرگ وی از جانب دریا فرامی‌رسد. وقتی تلماخوس از کار خود آگاه می‌شود، کالبد پدر را به سرزمین مادری می‌برد تا مادرش کورکه او را جاودان سازد. تلماخوس پس از این ماجرا با پنلوپه ازدواج می‌کند. پسر دیگر کورکه از اودوسئوس، لاتینوس نام دارد و او یا دختر او ائنه، نیای مردم روم هستند.

ایرلند

ایرلند(به ایرلندی Éire) ,(به انگلیسی: Ireland) با نام قدیم هیبرنی (به انگلیسی: Hibernie)٬[۱]نام کشوری به پایتختی دوبلین است که در جزیرهٔ ایرلند، در شمال‌غرب قارهٔ اروپا واقع شده‌است. نام رسمی این کشور جمهوری ایرلند است و گاهی با نام ایرلند جنوبی خوانده می‌شود تا با ایرلند شمالی اشتباه نشود. جمعیت جمهوری ایرلند ۴.۶ میلیون نفر و جمعیت ایرلند شمالی ۱.۸ میلیون نفر است که جمعاً ۶.۴ میلیون نفر جمعیت دارند.

این کشور پنج‌ششم جزیره ایرلند را اشغال کرده‌است و با ایرلند شمالی که بخشی از پادشاهی متحده است، در شمال مرز مشترک دارد. همچنین در غرب ایرلند اقیانوس اطلس، در شرق دریای ایرلند و در جنوب و جنوب‌غربی دریای کلتی و کانال سن جورج قرار دارد.

جمهوری ایرلند یکی از اعضای اتحادیه اروپا است و در ۱ ژانویه ۱۹۷۳ به این اتحادیه ملحق شد.

ایرلند سومین جزیره بزرگ اروپا و بیستمین جزیره بزرگ جهان است. جزیره بزرگ‌تری به نام بریتانیای کبیر در شرق ایرلند قرار دارد که دریای ایرلند این دو را از هم جدا کرده‌است.

جزیره ایرلند تا سده هفدهم با جنگل‌های انبوه پوشیده بود ولی امروزه از بی‌جنگل‌ترین مناطق اروپا است. در این جزیره ۲۶ گونه پستاندار بومی زندگی می‌کنند.

دو زبان ایرلندی و انگلیسی زبان‌های رسمی جمهوری ایرلند هستند اما انگلیسی از ایرلندی رایج‌تر است. زبان ایرلندی از شاخه زبان‌های کِلتی و متعلق به خانواده زبان‌های هندواروپایی است. پیش از گسترش انگلیسی، زبان ایرلندی بیش از دو هزار سال زبان بومی مردم این کشور بود.

نماد ملی ایرلند چنگ کلتی است که بر سکه‌های یورو ایرلند نیز حک شده‌است.

محتویات

    ۱ سیاست
    ۲ تقسیمات کشوری
    ۳ جغرافیا
    ۴ مردم
    ۵ فرهنگ
    ۶ منابع

سیاست

جمهوری ایرلند دارای یک نظام پارلمانی است. رئیس جمهور که رئیس دولت است برای یک دوره ۷ ساله انتخاب می‌شود و می‌تواند برای دو دوره پیوسته نیز انتخاب گردد.

مجلس شند (سنا) متشکل است از ۶۰ عضو که ۱۱ نفر آن را نخست‌وزیر تعیین می‌کند، ۶ نفر را دانشگاه‌ها انتخاب می‌کنند و ۴۳ نفر غیر مستقیم انتخاب می‌شوند تا برای دوره‌ای پنج ساله به نمایندگی منافع ویژه و صنفی بپردازند. دویل (مجلس نمایندگان) متشکل است از ۱۶۶ عضو که برای دوره‌ای پنج ساله با رأی تمامی افراد بالغ تحت نظام تعیین تعداد نمایندگان به نسبت جمعیت هر منطقه انتخاب می‌گردند. رئیس جمهور برای دوره‌ای هفت ساله مستقیماً انتخاب می‌شود. نخست وزیر و شورای وزیران را مجلس نمایندگان نامزد و رئیس جمهور انتصاب می‌کند.

احزاب مهم سیاسی عبارتند از: • فیانا فیل (سربازان تقدیر، میانه رو متمایل به راست) • فینه گیل (حزب متحد ایرلند، میانه رو متمایل به راست) • حزب کارگر (چپ گرا) • دموکرات‌های پیشرو (میانه رو متمایل به راست).
تقسیمات کشوری

ایرلند از ۴ استان اولستر، کناخت، لینستر و مانستر و ۳۴ شهرستان تشکیل شده‌است.
استان‌های ایرلند:      لینستر     مانستر     کناخت     اولستر
جغرافیا

مرکز ایرلند زمین پستی است که در آن تپه‌های کوچک، دره‌های پهناور، فلات‌ها و دریاچه‌ها قرار دارند. این زمین پست را به‌جز ساحل شرقی در شمال دوبلین تپه‌ها و کوه‌های ساحلی از جمله کوه‌های ویکلو (جنوب دوبلین) کوه‌های کامرا (در بخش واترفورد) و کوههای آکس و تپه‌های کانمارا و دانگال در غرب احاطه کرده‌است.

بلندترین ارتفاعات مک‌گیلیاردی ریکز در جنوب غرب است. ساحل ناهموار ایرلند در کنار اقیانوس اطلس پستی و بلندی‌هایی فراوان دارد. رودهای مهم ایرلند شانن، شوئر، بوین، برو، ارن و بلندترین نقطه آن قله کونتوال، با ۱۰۴۱ متر است. ایرلند آب و هوای معتدل و ملایم است و میزان بارندگی بالاست و از بیش از ۲۵۰۰ میلی متر در غرب و جنوب غرب تا ۷۵۰ میلی متر در شرق متغیر است.
مردم

پژوهش‌های ژنتیکی نشان داده‌است که مهاجران اولیه ایرلند پس از پایان عصر یخبندان از شبه جزیره ایبری به ایرلند آمده‌اند.[۲]

جمعیت ایرلند در طول سال‌های اخیر به مقدار زیادی افزایش یافته‌است. بخش زیادی از این افزایش جمعیت را می‌توان به افزایش مهاجرها و بازگشت برخی مهاجران ایرلندی از خارج که به علت بیکاری سالیان گذشته مهاجرت کرده بودند همراه با فرزندانشان که در خارج متولد شده‌اند دانست. همچنین میزان زاد و ولد در ایرلند دوبرابر مرگ و میر است و این در میان کشورهای اروپای غربی غیرمعمولی است.[۳] ده درصد جمعیت ایرلند در حال حاضر از مهاجران خارجی تشکیل شده‌است.
فرهنگ

ایرلند سهم بزرگی در شاخه‌های مختلف ادبیات جهان، بخصوص ادبیات انگلیسی داشته‌است. شعر به زبان ایرلندی، قدیمی‌ترین نمونهٔ شعر بومی در اروپاست. جاناتان سوییفت که اغلب، کماکان از وی به عنوان نخستین هجونویس در زبان انگلیسی یاد می‌شود، در عصر خود برای نوشتن آثاری چون سفرهای گالیور و یک پیشنهاد ساده، بسیار معروف بود. همچنین اسکار وایلد که از دیگر نویسندگان ایرلندی است، بیش از هر چیز به خاطر بذله گویی‌های نقل شده‌اش شناخته می‌شود.

در قرن بیستم، ایرلند چهار برندهٔ نوبل ادبیات داشته‌است: جرج برنارد شاو، ویلیام باتلر ییتس، ساموئل بکت و سیموس هینی. همچنین جیمز جویس اگرچه برندهٔ جایزهٔ نوبل ادبیات نبود، اما به طور گسترده‌ای به عنوان یکی از شاخص‌ترین چهره‌های ادبیات قرن بیستم شناخته می‌شود.اولیس، رمان معروف جویس یکی از مهمترین آثار در ادبیات مدرن است. ادبیات مدرن ایرلندی، غالباً در ارتباط با فرهنگ روستایی است، این امر در آثار نویسندگانی چون جان مک گاهرن و شاعرانی چون سیموس هینی مشهود است.

بریتانیای کبیر

بریتانیا بزرگ یا بریتانیا کبیر بزرگترین جزیره از مجموعه جزایر بریتانیا و نیز بزرگترین جزیره در اروپا و نهمین جزیره بزرگ دنیا است. بریتانیای کبیر همچنین با جمعیتی برابر با ۵۸ میلیون نفر، سومین جزیره پرجمعیت بر کره زمین و پنجمین اقتصاد بزرگ دنیا است.

این جزیره که در شمال غربی قاره اروپا و در کنار ایرلند جای دارد، بزرگ‌ترین بخش از سرزمین کشوری که با نام پادشاهی متحده شناخته می‌شود، را تشکیل داده است. بیش از ۱٬۰۰۰ جزیره کوچک‌تر و جزیرکچه (جزایر بسیار کوچک)، جزیره بریتانیا را در برگرفته‌اند. انگلستان، اسکاتلند و ولز بیشترین فضای جزیره را در اختیار دارند.

پادشاهی متحد بریتانیای کبیر و ایرلند

پادشاهی متحد بریتانیای کبیر و ایرلند (به انگلیسی: United Kingdom of Great Britain and Ireland) نام رسمی حکومت بریتانیا پس از ادغام ایرلند در پادشاهی بریتانیای کبیر بین سال‌های ۱۸۰۱ و ۱۹۲۷ میلادی بود.

پادشاهی متحد بریتانیای کبیر و ایرلند پس استقلال ایرلند جنوبی در ۱۲ آوریل ۱۹۲۶ به «پادشاهی متحد بریتانیای کبیر و ایرلند شمالی» تغییر نام داد.

جنگ روسیه و عثمانی (۱۸۷۷-۱۸۷۸)

جنگ روسیه و عثمانی (۱۸۷۷-۱۸۷۸) جنگی میان امپراتوری عثمانی و ائتلاف ارتدکس شرقی به رهبری امپراتوری روسیه بود که در نهایت، به تشکیل چندین کشور بالکان انجامید. این جنگ که در بالکان و قفقاز روی داد، ریشه در ملی گرایی قرن ۱۹ در میان ملت‌های بالکان داشت. اهداف روسیه نفوذ در بالکان و جبران شکست در جنگ کریمه، دست یابی دوباره به دریای سیاه بود.

در پایان جنگ، بلغارستان تحت عنوان شاهزاده نشین بلغارستان تبدیل به کشوری مستقل شد. همچنین، رومانی، مونته‌نگرو و صربستان از امپراتوری عثمانی جدا شدند. مناطق باتومی و قارص نیز جزئی از امپراتوری روسیه شدند. در ضمن، پس از کنگره برلین بوسنی‌هرزگوین به اتریش-مجارستان و قبرس به پادشاهی متحد بریتانیا تعلق گرفت.

کنگره برلین

'کنگره برلین (۱۳ ژوئن – ۱۳ ژوئیه ۱۸۷۸) اجلاسی متشکل از رهبران قدرت‌های اروپایی و امپراتوری عثمانی در برلین سال ۱۸۷۸ بود. این کنگره به دنبال جنگ روسیه و عثمانی (۱۸۷۷-۱۸۷۸) تشکیل شد و هدف اصلی آن، سازماندهی کشورهای بالکان بود.

الکساندر دوم (روسیه)

الکساندر دوم امپراتور روسیه بود که در ۱۸۵۶ تاجگذاری نمود.

نیکولاس تزار در حالی درگذشت که فلسفه (تفکر) وی مورد بحث بود. یک سال قبل، روسیه درجنگ کریمه شرکت نمود که این زدو خورد درابتدا در کریمه در گرفته بود. چون روسیه نقش مهمی را در شکست ناپلئون ایفا نموده بود، به عنوان یک کشور شکست ناپذیر از لحاظ نظامی فرض می‌شد، اما زمانی که به جنگ باائتلاف نیروهای توانمند اروپایی پرداخت، ورق برگشت و متحمل خسارات فراوانی در عرصه‌های خشکی و دریایی شد که زوال و ضعف رژیم تزار نیکولاس را نشان می‌داد.

زمانی که الکساندر دوم در سال ۱۸۵۵ به حکومت رسید، تمایل به اصلاحات رواج یافته بود. جنبش روبه افزایش بشردوستانه به وجود آمده بود که بعدها به مخالفین برده داری در ایالات متحده پیش از جنگهای داخلی آمریکا پیوست که به (موضوع) رعیتداری حمله می‌برد. در سال ۱۸۵۹، ۲۳ میلیون نفر رعیت در روسیه در شرایطی زندگی می‌کردند که به مراتب بدتر از وضعیت رعایای اروپای غربی دربین تیولداران قرن شانزدهم میلادی بود. الکساندر دوم برآن شد تا به جای آنکه منتظر شود تا نظام ارباب- رعیتی از طریق انقلاب طبقات پایین جامعه منسوخ شود، خود سیستم رعیتداری لغو نماید.

لغو سرف‌داری در سال ۱۸۶۱، یکی از مهم‌ترین وقایع قرن نوزدهم در تاریخ روسیه بود. این سرآغازی بود برای پایان دادن به انحصار قدرت در دست اشرافیون ملاک. آزاد سازی سرف ها سبب ایجاد منبع تامین نیروی کار آزاد درشهرها شد، صنایع را به حرکت درآورد، و طبقه متوسط از لحاظ تعداد و توان افزایش یافتند؛ اما، درعوض آنها زمینها را به عنوان هدیه دریافت می‌کردند و باید به صورت مادام العمر مالیات مخصوصی را به دولت پرداخت می‌نمودند، در عوض اربابان باید بهای گزافی را برای املاکی که از دست داده بودند می‌پرداختند. در موارد متعدد رعایا به استفاده ازفقیرترین زمینها از لحاظ حاصلخیزی پایان دادند. تمام زمینهایی که به رعایا واگذار می‌شد تحت تملک یک میر(کدخدا) در محله روستایی قرار می‌گرفت که او املاک را بین رعایا تقسیم می‌نمود و بر دارایی‌های آنها نظارت می‌نمود. اگر رعیتداری منسوخ شده بود چراکه براندازی آن براساس شرایطی حاصل شده بود که برای رعایا ناخوشایند بود، اما با وجود اهدافی که الکساندر دوم در نظر داشت، تنشهای انقلابی کاهش نیافت.
تاجگذاری اسکندر دوم در سال ۱۸۵۶

در اوخر دهه ۱۸۷۰، روسیه و امپراتوری عثمانی مجدداً در بالکان با همدیگر درگیر شدند. از سال ۱۸۷۵ تا ۱۸۷۷، بحران در بالکان با شورشهایی علیه حکومت عثمانی تشدید شد که از سوی اتباع مختلف اسلاوی بود که از سوی ترکان عثمانی سرکوب شده بودند که نزد کشور روسیه آن را بیرحمی بزرگی نسبت به آنها می‌دانستند. ایده ملیگرایانه روسی، عامل جدی داخلی در حمایت از مسیحیان آزادیخواه بالکانی علیه حکومت عثمانی بود و موجب استقلال بلغارستان و صربستان گردید. در اوایل سال ۱۸۷۷، روسیه از طرف صربستان در این درگیری مداخله نمود، و سربازان داوطلب روسی را برای جنگ با امپراتوری عثمانی به آن نقطه اعزام نمود. طی یکسال روسها به حوالی قسطنطنیه رسیدند و عثمانی‌ها را محاصره نمودند. دیپلماتها و ژنرالهای ملیگرای روسی، الکساندر دوم را وادار نمودند تا عثمانیها به امضای پیمان سن استفانو در مارس ۱۸۷۸ مجبور سازد که بلغارستانی وسیع و مستقل ایجاد می‌نمود که تا نواحی جنوب غربی بالکان امتداد داشت. زمانی که بریتانیا روسیه را به دلیل مفاد پیمان سن استفانو تهدید به اعلام جنگ نمود، روسیه خسته (از جنگ) از موضع خود عقب نشینی نمود. در ژولای ۱۸۷۸ در کنگره برلین، روسیه با ایجاد بلغارستانی کوچک‌تر توافق نمود. درنتیجه، ملیگرایان روسی با میراثی از تلخکامی باقی‌ماندند که در برابر ناتوانی روسیه از بازگرداندن اتریش- مجارستان و آلمان به روسیه قرار گرفته بود. درنتیجه این ناکامی موجب تحریک تنشهای انقلابی در روسیه گردید.

نیکلای چرنیشفسکی

نیکلای گاوریلوویچ چرنیشفسکی (۱۸۲۸ –۱۸۸۹) اقتصاددان، تاریخ‌دان، فیلسوف، منتقد ادبی، نویسنده، منتقد هنری و از متفکران پیشرو و انقلابی سده ۱۹ میلادی در روسیه بود.

چرنیشفسکی به خاطر عقاید انقلابی و ضدتزاری، ۲۱ سال در زندان بود. رمان فلسفی چه باید کرد؟ (چرنیشفسکی) از آثار اوست. افرادی همچون ولادیمیر لنین و اما گلدمن متاثر از او بودند. کارل مارکس که متاثر از اندیشهٔ وی بود، دربارهٔ چرنیشفسکی با طعن می‌گفت «چرنیشفسکی را به «پاداش» آثار علمی گرانبها و ارجمندش زندانی و تبعید کرده‌اند!»[۱]

چرنیشفسکی در پهنه‌ی زندگی ادبی‌اش، همواره در پی همنوا کردن ادبیات روسی با ادبیات خاوری (:شرقی) بوده و از آن میان شاهنامه‌ی فردوسی در شکل بخشیدن به اندیشه‌های فلسفی، تاریخی و انقلابی او، جایگاهی بسزا داشت. این رویکرد نوین در چشم بلندپایگان روسیه تزاری ناخوشایند آمد و از وجودش و گفتارش بیمناک شدند و بدین‌گونه او از آموزش باز ماند. به‌دنبال برکنار شدن، وی از نوشتن دست برنداشت و در نوشته‌هایش بر نمایان کردن ارزش‌های برتر سروده‌های خاوری به‌ویژه شاهنامه پای می‌فشرد و الگوهای انقلابی خود را از میان پهلوانان استوره‌ای ایران برمی‌گزیند. دادگران دولتی! در پی این زیاده‌روی‌ها او را به سیبری فرستادند.

چرنیشفسکی از خردسالی به آموختن زبان فارسی و شاهنامه پای فشرده و تنها الکساندر گریبایدوف در فراگیری زبان فارسی هم‌پایه‌ی او بوده است. چرنیشفسکی هنگام ورود به دانشگاه پترزبورگ 4 زبان بنیادی خاوری فارسی، عربی، ترکی و یهودی باستان را نیک آموخت و البته ساراتوف (زادگاه وی) و گستره‌ی فرهنگی و خانوادگی وی در این فراگیری کارگر بود. در کنار آموزش زبان فارسی، نخستین‌بار یک بازرگان پرتقال‌فروش ایرانی، او را با شاهنامه آشنا کرد. او برای هر واژه‌ی فارسی یک سروده از شاهنامه را هم می‌آموخت. چرنیشفسکی هنگام آموزش در دانشسرای ساراتوف، کتاب منتخب فارسی بالدیروف را که در آن بخش‌هایی از گلستان، چند غزل حافظ و نیز بخشی از منظومه‌ی یوسف و زلیخای جامی، نکوهش‌نامه (:هجونامه) محمود به فردوسی، پندنامه‌ی عطار و پندنامه‌ی سهیلی چاپ شده بود را خواند. مادرش همواره آرزو داشت که پسرش در دنیای ادب فارسی به شکوفایی برسد و به همسرش یادآور می‌شد: «نیکلای نباید زبان ترکی - تاتاری بیاموزد؛ زیرا در این زبان دانشی پیدا نیست.»

بازرگانان ایرانی در ساراتوف، رفت‌وآمد بسیار داشتند و بر همین پایه بود که مادر نیکلای -گالوبیوا- در سال 1835 میلادی برای پسر هشت ساله‌اش، استاد زبان فارسی می‌جوید. چرنیشفسکی در دانشسرای ساراتوف، دانش فراتری آموخت. وی با خاورشناس گاردیه سابلوکوف، دوست پدرش برخورد کرد و از او پایه‌های دانش زبان فارسی را آموخت و نیز آموزش زبان عربی را نیز از سابلوکوف آغاز کرد. در این میان چنان که خود یادآور شده است: زبان فارسی برای وی کشش بیشتری داشت. ادب‌شناس روس پ.بالتین با درد و اندوه چنین نوشته: دریغا که دستنویس‌های فارسی چرنیشفسکی هنوز بررسی شایسته‌ای نشده است. چرنیشفسکی پس از پایان دانشسرا، به دانشگاه پترزبورگ رفت. او نخست به بخش سخن‌شناسی رشته‌ی فلسفه رفت که بخش خاورشناسی نیز، پیوند با همین رشته بود. چرنیشفسکی در سال 1851 میلادی در جایگاه استاد دبیرستان ساراتوف، برگزیده شد.

او در نخستین آموزه‌های خویش، دست به نوپردازی می‌زند و با خرمن دانش و شیوه‌های آموزش تازه، شاگردان را دلبسته‌ی خود می‌کند. م.وارانوف از شاگردان او در این‌باره می‌نویسد: «او شنوندگان خردسال خود را به شور می‌آورد و انگیزه‌ی سرودن را در آن‌ها بیدار می‌کرد. یادمان است که چون او داستان رستم و سهراب را با هنری شکوهمند می‌خواند، همه اشک از دیده می‌ریختیم.» شاگرد دیگر او ی.والیسکی، می‌نویسد: «چرنیشفسکی هم‌زمان با سرایش شاهنامه، گویی به کالبد پهلوانان فردوسی درمی‌آمد و در پیوند با هریک از این چهره‌های ماندگار، نوا و آهنگ سرودن، دگرگونی درونی و نیز شگرد گام برداشتنش هماهنگ بود...» شوربختانه دیری نپایید که پیغام‌بران بومی به پایگاه‌های بالا گزارش‌هایی بیمناک رساندند؛ با این گفتار که او در دبیرستان با باورهای آسیب‌رسان، بنیاد آموزش را بر باد می‌دهد. سرانجام سرپرست دبیرستان به او چنین گوشزد می‌کند: «دبیرستان را ترک کنید!»

چرنیشفسکی در ماه مه 1853 میلادی رهسپار پترزبورگ شد! نخستین کار وی در آن‌جا نوشتن سنجشی بر کتاب برگردان‌های ن.بیرگ بود که سال 1854 میلادی در مسکو با نام سروده‌های تیره‌های گوناگون چاپ شده بود. او چنین نوشت: «... داستان‌های هومر و همه‌ی ترانه‌های یونانی‌اش در برابر سروده‌ی ورجاوند فردوسی، چندان پرنمود نیست. در شاهنامه، درونمایه‌های فراوانی هست که مانندشان را حتا در ایلیاد و ادیسه هم نمی‌توان یافت. برای روشنگری مردم روس، تنها داستان رستم و سهراب را نمونه آوردن بسنه است. انسان راستگو داوری خواهد کرد که این داستان شگفت برای اروپای امروز، از داستان‌های یونانی یهتر و گویاتر است. به دل ما نزدیک‌تر، با روان ما سازگارتر و مردم دوستانه‌تر است... سهراب از اخیلوس گیراتر و دوست‌داشتنی‌تر می‌نماید. تنها در یک‌جا و در یک پهنه هکتور اندکی مانند سهراب و اندکی نزدیک به او نمایان شده است. گردآفرید از نوزیک زیباتر و شاداب‌تر است.»

شگفت‌آورتر این‌که چرنیشفسکی آن‌گاه که درگیر اندیشه‌های انقلابی شد و درباره‌ی برابری، دادخواهی، خوشبختی و آرمان‌های انسانی، می‌اندیشید، الگوهایش را از شاهنامه‌ی فردوسی می‌گرفت. نوشته‌هایش در ماهنامه‌ی هم‌عصر، پایه‌های حکومت تزاری را به لرزه انداخت و سرانجام دولت، در بامداد 7 ژوییه 1862 میلادی او را در 34 سالگی به کنج تاریک زندان انداخت. او 2 سال در پترزبورگ زندانی شد و بزرگ‌ترین نوشته‌اش چه باید کرد و داستان الفیریُف و چند داستان و دانشنامه را در زندان نوشت. اِما گُلدمن از زنان انقلابی و پُرکار روسی، از نوشتار چه باید کرد او نکته‌های بسیاری آموخت. چرنیشفسکی از 17 سپتامبر تا 30 دسامبر 1863 میلادی در همین گوشه‌ی تیره، نوشتاری با نام قصه اندر قصه را به یاری داستان‌های ادب پارسی نوشت و در پیش‌گفتار آن، یادآور شد که: قصه اندر قصه از مهر بی‌اندازه‌ی من به افسانه‌های دلربای هزار و یک شب سرچشمه گرفته است. او برای خواننده‌ی روس، یک دستور راهنما فراهم می‌کند تا همگان از برگ‌های درخشان و سرورانگیز ادب و استوره‌های ایرانی بهره‌برداری نمایند. پهلوانان فردوسی، همه برای چرنیشفسکی الگوهای راستین (ریالیستی) و هم‌زمان، شورمند (رمانتیک) و خیال برانگیز بودند. آرمان‌ها و رویدادهای زمان بیداری و انقلابی مردمان روس به چنین چهره‌های تاریخی نیاز داشت. برپایه‌ی گفته‌های چرنیشفسکی، گردآفرید بسیار نیرومند، تندرست و بی‌آلایش بود و از میان لشگر تورانی، تنها سهراب می‌توانست با او نبرد کند... وی نخستین پشتیبان بی‌همتای ایران است. حتا شکسپیر نیز چنین گزینه‌های دلربایی را ندارد. دزدمونا و همچنین خود ژولیت با وجود دلربایی شگفت‌انگیزشان، به گَردِ پای گردآفرید هم نمی‌رسند.

چرنیشفسکی پس از دو سال زندان به خواست انجمن تزاری در فوریه 1864 میلادی به وحشتکده‌ی ویلیوسک سیبری روسیه فرستاده شد: «به شوند اندیشه‌های پنهان برای دگرگونی سامانه‌ی کشور، برهم زدن آرامش همگانی، پدید آوردن تنش با فراخوان‌های آشوبگرانه از دهگانان، اشراف‌زادگان روس و چاپ نوشته‌هایی در این‌باره، از همه‌ی داده‌های شهروندی، بی‌بهره و به کار در معدن برای 14 سال و پس از آن برای همیشه و زیر نگاه دولت، به سیبری فرستاده می‌شود.»

چرنیشفسکی در سوم مه 1875 میلادی به پسرخاله‌اش فرهنگسالار روس ا.پیپین نوشته است که: در دل و یادش انگیزه‌ی آفرینش یک مثنوی بلند با درون‌مایه‌ی ایران باستان را دارد. در 4 سپتامبر 1881 میلادی به پسرانش ساشا و میشا می‌نویسد: «در دل و اندیشه‌ام، نوشتن یک مثنوی از افسانه‌های کهن و تاریخی فارسی پیدا شده که مرا آرام نمی‌گذارد.» پس از چندی، چهارچوب آغازین داستان را می‌فرستد و از پسرانش درخواست می‌کند که آن‌را به سامان برسانند. پس از 17 ماه، وی نگارش نخستین داستان و سروده نخست را برای همسرش می‌فرستد. پس از چندی بخش آماده شده‌ی داستان را به چاپگر و سردبیر ماهنامه‌ی اندیشه‌ی روسی ولادیمرلاروف نیز می‌فرستد به امید آن‌که در ماهنامه به چاپ برسد. این پاره‌ی داستان به گزینش چرنیشفسکی در چهارم مارس 1883 میلادی در دفتر یادداشت‌هایش می‌نویسد: در نخستین گاهی که بیابم، به آموختن دبیره‌ی (خط) میخی می‌پردازم. به گفته ی او در روزگار ساسانیان، همه ی نمودهای هنر زیبا، از سازه های تاریخی تا خنیاگری، به بلندای شکوه خود رسیده بود.

در نیمه ی دوم روز 24 اوت 1883 (پس از 22 سال) چزنیشفسکی را آزاد و در زیر نگاه خشن پلیس، از ویلیوسک (سردترین جای روسیه) به اشترخان (گرم ترین جای روسیه) روانه کردند؛ با این گمان که این مرد بسیار زود فرتوت و پژمرده شود و از دگرگونی ناگهانی آب و هوا بمیرد. چرنیشفسکی پس از 2 ماه رنج، بسیار تندست به اشترخان رسید.

همسرش آلگاساکراتونا و پسرانش ساشا و میشا پس از 22 سال رنج و اندوه پیش او آمدند. انگلس درین باره می نویسد: مرگ خرده خرده ی نیکولا گوریلوویچ چرنیشفسکی سالیانی دراز در میان مردم بی نوا، چون لکه ی ننگی بر دامن شاه الکساندر دوم نامور به آزادی بخش خواهد ماند. چرنیشفسکی در 17 اکتبر 1889 در ساراتوف بدرود زندگی گفت.