اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

ال‌ام‌اف‌ای‌او

اِل‌اِم‌اِف‌اِی‌اُ (به انگلیسی: LMFAO) یک گروه الکترو هاپ آمریکایی هستند که از دو دی‌جی و رپر به نام‌های رِدفو (نام اصلی: استفان کندال گوردی، متولد ۳ سپتامبر ۱۹۷۵) و اِسکای بلو (نام اصلی: اِسکای‌لِر هوستن گوردی، متولد ۲۳ اوت ۱۹۸۶) تشکیل شده‌است. ردفو عموی اسکای بلو است. ردفو و اسکای بلو به ترتیب، پسر و نوهٔ بری گوردی، یکی از بزرگ‌ترین افراد در صنعت موسیقی و مؤسس شرکت نشر موسیقی موتاون رکوردز هستند. این گروه در سال ۲۰۰۶ در شهر لس‌آنجلس، کالیفرنیا آغاز به کار کرد.

اِل‌اِم‌اِف‌اِی‌اُ تحت تأثیر طیف گسترده‌ای از هنرمندان برجسته همانند توپاک شکور، جیمز براون و مایکل جکسون و گروه‌های برجستهٔ راک همانند بیتلز و لد زپلین قرار دارد.[۱] همچنین هر دوی آن‌ها از هواداران سرسخت مایکل جکسون هستند و بیشتر حرکات رقص خودشان را از مایکل تقلید می‌کنند.[۲] قابل ذکر است که ردفو به صورت قانونی برادر پیشین جرمین جکسون (برادر بزرگ‌تر مایکل جکسون) و عموی پسر جرمین جکسون است.

موضوعات اشعار و آهنگ‌های این گروه بیشتر دربارهٔ مهمانی‌ها، پارتی‌ها و مشروب‌خواری است. از مهم‌ترین آهنگ‌های این گروه «Gettin Over You» به همراه دیوید گتا و فرگی و آهنگ "سرود پارتی راک" (به انگلیسی: Party Rock Anthem) و آهنگ "من سکسی هستم و خودم می‌دانم" بود که در بسیاری از کشورهای جهان شماره یک شد. ولی در حال حاضر این گروه جدا از هم مشغول به کار هستند.
آلبوم‌شناسی

    ۲۰۰۹: پارتی راک (به انگلیسی: Party Rock)
    ۲۰۱۱: شرمنده برای صدای پارتی (به انگلیسی: Sorry for Party Rocking

ام‌دی‌ان‌ای (آلبوم)

 آلبوم دوازدهم مدونا خواننده آمریکایی، برنامه ریزی برای انتشار در ۲۶ مارس ۲۰۱۲. اولین تک آهنگ این آلبوم آهنگ "همه عشقت را بده من"، که در تاریخ ۳ فوریه ۲۰۱۲ منتشر شد، و هنرمندانی همچون نیکی میناژ و ام.آی.ای. در آن با وی همکاری کرده اند.
لیست ترانه ها

    "Girl Gone Wild" (دختر وحشی شد)
    "Gang Bang" (گنگ بنگ)
    "I'm Addicted" (من معتادم)
    "Turn Up the Radio" (صدای رادیو را بیشتر کن)
    "Give Me All Your Luvin" (به همراه نیکی میناژ و ام.آی.ای.) (همه ی عشقت را بده من)
    "Some Girls" (بعضی دخترها)
    "Superstar" (سوپر استار)
    "I Don't Give A" (به همراه نیکی میناژ) (برایم مهم نیست)
    "I'm a Sinner" (من یک گناه کارم)
    "Love Spent" (عشق صرف شد)
    "Masterpiece" (شاهکار)
    "Falling Free" (سقوط آزاد)
    "Beautiful Kille" (قاتل زیبا)
    "I Fucked Up" (من گند زدم)
    "B-Day Song" (به همراه ام.آی.ای) (سرود تولد)
    "Best Friend" (بهترین دوست)
    "Give Me All Your Luvin'" (همه ی عشقت را بده من)(ریمیکس پارتی راک) (به همراه ال‌ام‌اف‌ای‌او و نیکی میناژ)

مدونا

مَدونا لوییس ورونیکا چی‌کونه (به انگلیسی: Madonna Louise Ciccone Ritchie)، خواننده، ترانه‌سرا، بازیگر و کارآفرین بین‌المللی مشهور آمریکایی است. او در تاریخ ۱۶ اوت سال ۱۹۵۸، برابر با ۲۵ مرداد ۱۳۳۷) در ایالت میشیگان زاده شد و فعلاً مقیم شهر لندن است. مدونا برندهٔ جایزهٔ گولدن گلوب برای بازی در فیلم اویتا است .[۱] بر اساس اطلاعات «فدراسیون ببن المللی صنایع فنوگرافیک» تاکنون ۳۰۰ میلیون آلبوم مدونا در سراسر جهان به فروش رفته‌است [۲] و انجمن صنایع ضبط آمریکا آثار او را پرفروش ترین در میان «هنرمندان راک زن» در قرن بیستم اعلام کرده‌است [۳] رکوردهای جهانی گینس او را به عنوان موفق‌ترین زن هنرمند معرفی کرده‌است.[۴] مدونا اولین آلبوم خود به نام «مدونا» را در سال ۱۹۸۳ ارائه داد. او در ۲۰ سالگی با ۳۵ دلار پول از میشیگان به نیویورک رفت.[۵] در سال ۲۰۱۰ ثروت وی بیش از یک میلیارد دلار تخمین زده شده.[۶]

بر اساس گزارش مجله اقتصادی فوربز، مدونا در صدر فهرست پر در آمدترین چهره های سرشناس دنیای هنر و سرگرمی در سال ۲۰۱۲ قرار گرفت. در این سال مدونا حدود ۱۲۵ میلیون دلار درآمد داشته است که بخش عمده ای از آن برای تور جهانی ام‌دی‌ان‌ای (به انگلیسی:MDNA) و فروش لباس و عطر با مارک مدونا بوده است. به گفته مجله فوربز سال ۲۰۱۲ مدونا بیشترین درآمد را از سال ۱۹۹۹ به این سو داشته است.[۷] در رده دوم این فهرست استیون اسپیلبرگ، کارگردان آمریکایی قرار دارد که بیش از ۱۰۰ میلیون دلار درآمد داشته است.

محتویات

    ۱ مشخصات و زندگینامه
    ۲ بخشی از فیلم‌ها
    ۳ آلبوم‌ها
    ۴ پانویس
    ۵ منابع
    ۶ پیوند به بیرون

مشخصات و زندگینامه

مدونا دختر سیلویو چی‌کونه می باشد. نام وی برگرفته از نام مادرش است که آن هم مدونا است. خواهران و برادران او عبارت اند از مارتین، آنتونی، کریستوفر، پائولا، ملینا و هنری. مدونا دارای دو فرزند می باشد. وی در دانشگاه میشیگان تحصیل کرده است و هم اکنون در سبک های کلاب، دنس، راک و پاپ فعالیت می کند.

دنیس رادمن، ستاره سابق ان‌بی‌ای، مدتی دوست‌پسر مدونا بود.[۸]

وی همسر سابق شان پن بازیگر مشهور آمریکایی است. آن‌ها در سال ۱۹۸۸ میلادی و پس از آن‌که‌شان پن در پی یک اختلاف زناشویی با «چوب بیسبال» به مدونا حمله کرد و او را مورد ضرب و شتم قرار داد، از هم جدا شدند.[۹]

مدونا پس از ۸ سال زندگی با گای ریچی از او طلاق گرفت و پس از آن با ابراهیم زیبات دوست شد. ابراهیم یک مسلمان الجزایری بود و آن‌ها به دلیل «اختلاف مذهبی» از هم جدا شدند.[۱۰] [۱۱]

در اکتبر ۲۰۱۳ میلادی، مدونا برای نخستین‌بار اعلام کرد که وی در سن ۱۹ سالگی بر پشت‌بام ساختمانی در شهر نیویورک مورد تجاوز جنسی قرار گرفته‌است.[۱۲]
بخشی از فیلم‌ها

    ۱۹۸۵ : Vision Quest
    ۱۹۸۵ : ناامیدانه در جستجوی سوزان Desperately Seeking Susan
    ۱۹۸۵ : یک قربانی مسلم A Certain Sacrifice
    ۱۹۸۶ : خبرخوش شانگهای Shanghai Surprise
    ۱۹۸۷ : این دختر کیست؟ Who's That Girl?
    ۱۹۸۹ : سگ شکاری برادوی Bloodhounds of Broadway
    ۱۹۹۰ : دیک تریسی Dick Tracy
    ۱۹۹۱ : راستی یا شهامت (با مدونا در تختخواب) Truth or Dare (In Bed with Madonna)
    ۱۹۹۲ : سایه‌ها و مه Shadows and Fog
    ۱۹۹۲ : پیمان شخصی آنها A League of Their Own
    ۱۹۹۳ : شهادت بدن Body of Evidence
    ۱۹۹۳ : بازی خطرناک Dangerous Game
    ۱۹۹۵ : غمی در چهره Blue in the Face
    ۱۹۹۵ : چهار اتاق Four Rooms
    ۱۹۹۶ : ۶ دختر 6 Girls
    ۱۹۹۶ : اویتا
    ۲۰۰۰ : بهترین کار بعدی The Next Best Thing
    ۲۰۰۲ : دور افتاده Swept Away
    ۲۰۰۲ : مرگ در روز دیگر Die Another Day
    ۲۰۰۶ : می‌خواهم رازی به تو بگویم I'm Going to Tell You a Secret
    ۲۰۰۸ : من هستم چون ما هستیم I Am Because We Are

آلبوم‌ها

    مدونا (۱۹۸۳)
    مثل یک باکره (۱۹۸۴)
    آبی واقعی (آلبوم مدونا) (۱۹۸۶)
    مثل یک نیایش (۱۹۸۹)
    اروتیکا (۱۹۹۲)
    قصه‌های وقت خواب (۱۹۹۴)
    پرتو نور (۱۹۹۸)∗ ‏
    موسیقی (۲۰۰۰)
    زندگی آمریکایی (۲۰۰۳)
    اعتراف‌ها بر روی جایگاه رقص∗ ‏(۲۰۰۵)
    آب نبات سفت (۲۰۰۸)
    ام‌دی‌ان‌ای (۲۰۱۲)

دانشگاه میشیگان

دانشگاه میشیگان (به انگلیسی: University of Michigan)، یکی از معتبرترین دانشگاه‌های ایالات متحده آمریکا بوده و در ایالت میشیگان و شهر ان‌آربور واقع است.

این دانشگاه بزرگ دارای بیش از ۴۰۰۰۰ دانشجو در مقاطع مختلف تحصیلات عالی در رشته‌های گوناگونی از قبیل رشته‌های فنی، پزشکی، علوم پایه، هنر، علوم انسانی، زبان و ادبیات است. طبق رتبه‌بندی دانشگاه‌های امریکا که هر ساله توسط وبگاه یو اس نیوز منتشر می‌شود، دانشگاه میشیگان از معدود دانشگاه‌های امریکا است که در تمامی رشته‌ها در بین چند دانشگاه برتر این کشور قرار دارد. دانشکده مهندسی انرژی هسته‌ای دانشگاه میشیگان و دانشکدهٔ مهندسی صنایع این دانشگاه در بین تمامی دانشکده‌های دانشگاه‌های امریکا رتبه اول و دوم را به خود اختصاص داده‌ند. [۲][۳] در سال ۱۹۹۵ شورای ملی تحقیقات این دانشگاه را از لحاظ کیفیت برنامه‌های آموزشی در رده سوم بین دانشگاه‌های ایالات متحده امریکا قرار داد. دانشگاه میشیگان دارای یکی از بزرگترین گروه دانش‌آموختگان در بین دانشگاه‌های جهان است. در سال ۲۰۰۷ تعداد دانش‌آموختگان در قید حیات دانشگاه ۴۶۰۰۰۰ نفر اعلام شد. بودجه آموزشی دانشگاه بالغ بر یک میلیارد و صد و چهل میلیون دلار است که از جمله هنگفت‌ترین بودجه‌های تحقیقاتی در ایالات متحده‌است.

این دانشگاه ۷ برنده جایزه نوبل، ۱۱۶ قهرمان المپیک، ۱۶ برنده جایزه مؤسسه مک آرتور و ۱۸ برنده جایزه پولیتزر را به جهان معرفی کرده‌است. از فارغ التحصیلان بنام این دانشگاه می‌توان به جرالد فورد رئیس جمهور سابق امریکا و لاری پیج بنیان‌گذار شرکت گوگل شاره کرد. مایکل فلپس ورزشکار سرشناس دارنده شانزده مدال المپیک و مدونا خوانندهٔ اسطوره‌ای موزیک پاپ نیز در این دانشگاه تحصیل کرده‌اند.

دانشگاه میشیگان دارای معتبرترین تیم‌های ورزشی در سطح دانشگاهی در ایالات متحده‌است. به خصوص تیم‌های فوتبال آمریکایی و هاکی دانشگاه در بین دانشگاه‌های کشور بسیار شناخته شده و قدرتمند هستند. استادیوم خانگی تیم فوتبال دانشگاه میشیگان بزرگترین استادیوم کشور امریکا و سومین استادیوم ورزشی بزرگ جهان با گنجایش ۱۱۰۰۰۰ نفر می‌باشد.

جدایی نژادی در ایالات متحده آمریکا

جدایی نژادی در ایالات متحده آمریکا (به انگلیسی: Racial segregation in the United States) با نظام برده‌داری در سال‌های سده ۱۷ شروع شده و با تبعیض‌های نژادی آشکار و پنهان در تاریخ آمریکا، و تا عصر حاضر ادامه یافته‌است.

محتویات

    ۱ تاریخچه
    ۲ نظام برده داری
    ۳ آزادی سیاهپوستان
    ۴ عصر جدید
    ۵ جنبش برابرخواهی
    ۶ شخصیتهای مبارزگر با تبعیض نژادی
    ۷ پیوند به بیرون
    ۸ منابع

تاریخچه

نخسین ساکنان اروپایی آمریکا، اسپانیایی‌ها بودند که قدم بر خاک فلوریدای کنونی گذاشتند. با آغاز قرن هفدهم، انگلیسی‌ها در سواحل شمالی، مکانی که اکنون نیوانگلند شناخته می‌شود، چندین شهر ساختند. بعدها این مناطق، مستعمرات سیزده گانه بریتانیا در سرزمین جدید را شکل دادند. در سرتاسر قرن ۱۷ و ۱۸ میلادی، ابتدا ماجراجویان اسپانیایی، انگلیسی و فرانسوی راهی آمریکا شدند و پس از آنان شهروندان دیگر مناطق اروپا، ازجمله آلمانی‌ها، هلندی‌ها، سوئدی‌ها و ایرلندی‌ها، موج دوم مهاجران را بوجود آوردند.

تا زمانی که زمین حاصلخیز برای کشاورزی به میزان نامحدود در اختیار مهاجران بود، اختلافات نژادی میان ساکنان اولیه سرزمین آمریکا به چشم نمی‌خورد. هرچند که از همان روزهای نخست ورود اروپایی‌ها به سرزمین جدید، جنگ بی انتهایی میان تازه واردان و بومیان سرخ‌پوست در گرفت.

اختلاف اروپایی‌ها بعد از چند جنگ سرانجام با پیروزی نهایی بریتانیا بر فرانسه و اسپانیا در اواسط قرن ۱۸ پایان یافت. مستعمرات سیزده گانه با ورود هزاران هزار انگلیسی روز به روز بزرگ‌تر می‌شدند. سرخ‌پوستان یا با جنگ یا با فریب از زمین‌های آبا و اجدای خود رانده و به درون قاره رانده می‌شدند. در جریان جنگ هفت ساله در اواسط قرن ۱۸، فرانسه از ساحل شرقی رودخانه می‌سی سی پی رانده و انگلیس مالک سرزمین وسیعی از اقیانوس اطلس تا رودخانه می‌سی سی پی شد. بدین ترتیب تا یک قرن بعد، مساله‌ای به نام تعارض نژادی در این سرزمین دیده نمی‌شد. حتی نظام برده داری نیز تا اوایل اواسط قرن نوزدهم در زمره تعارضات نژادی قرار نمی‌گرفت.
نظام برده داری
نوشتار اصلی: تاریخ برده‌داری در آمریکا
«یکشنبه سیاه» واقعه‌ای بود که در سال ۱۹۶۵ در آلاباما اتفاق افتاد.

هنگامی که «مساله نژاد سیاه» با تعارضات اقتصادی نژاد سفید گره خورد، پدیده‌ای به نام «تعارضات نژادی» در جامعه آمریکا شکل گرفت که تا کنون نیز ادامه دارد. در این تعارضات اگرچه سیاهان موضوع اصلی بودند، اما هدف اصلی را تشکیل نمی‌دادند. به عبارت دیگر، به استثنای تعداد اندکی از روشنفکران و کشیشان نیوانگلندی که نظام برده داری را مغایر اخلاق اجتماعی و عدالت الهی تعبیر می‌کردند، دیگر مخالفین برده داری به دنبال اهداف و منافع اقتصادی بودند.

تفاوت زندگی اقتصادی شمال و جنوب آمریکا در نیمه نخست قرن نوزدهم، جامعه آمریکا را به دو گروه متخاصم تبدیل کرد. شمال به دلیل موقعیت خاص جغرافیایی خود هرگز نتوانست مزارع بزرگ و وسیع جنوب را بوجود آورد. در حالیکه ثروت در جنوب حاصل میلیون‌ها هکتار زمین کشاورزی بود که صدها هزار برده سیاهپوست در بدترین شرایط انسانی به کشت توتون و پنبه مشغول بودند. شمالی‌های صنعت گر و تاجر، سیاهپوستان را افرادی دست و پا گیر و زائد تلقی می‌کردند. از آنجا که حرکت سریع تمدن غرب، برتری جامعه صنعتی بر جامعه کشاورزی را در سال‌های نخستین قرن ۱۹ به اثبات رسانده بود، اختلاف میان شمال صنعتی با جنوب کشاورزی سرانجام با یک جنگ خونین چهار ساله حل و فصل شد.
آزادی سیاهپوستان

با پایان جنگ داخلی آمریکا و آزادی میلیون‌ها برده رهایی یافته از نظام برده داری، جامعه آمریکا وارد نبرد بی وقفه نژادی شد. در یک سوی این نبرد، سفیدپوستان جنوب بودند که در جریان جنگ داخلی، تمام ثروت و امتیازات اشرافی خود را از دست داده بودند و می‌بایست با بردگان سابق خود همانند انسان‌های برابر رفتار کنند.در سوی دیگر سیاهپوستان می‌خواستند حقوق تضییع شده خود و اجداشان را در کوتاه‌ترین زمان ممکن طلب کنند. بدیهی است چنین فضای آشفته‌ای، رابطه میان نژاد سفید و سیاه را بیش از پیش تخریب کرد. برخی از بردگان سابق راه سرزمین‌های وسیع غرب را که هنوز به تصرف کامل در نیامده بود، در پیش گرفتند و زندگی جدیدی را برای خود و فرزندانشان بوجود آوردند. اما میلیون‌ها سیاه فقیر که هنوز به اربابان سابق خود وابسته بودند در جنوب باقی‌ماندند و با مشکلات عدیده از جمله فقر، بیکار و نژاد پرستی مواجه شدند.

دولت فدرال برای حل معضل برده داری، اصلاحیه سیزدهم قانون اساسی ایالات متحده آمریکا قانون اساسی را در سال ۱۸۶۵ به تصویب رساند. براساس ای اصلاحیه «بردگی و کار اجباری جز به عنوان مجازات جرمی که شخص، طبق مقررات به آن محکوم شده باشد، در ایالات متحده یا هر مکان دیگری در حوزه قضایی آنها» ممنوع شد. این قانون سه سال بعد با اعطای حق شهروندی به کلیه اتباع ایالات متحده آمریکا فارغ از نژاد و رنگ پوست بر اساس اصلاحیه چهاردم قانون اساسی، تکمیل شد.
عصر جدید

تا یک قرن بعد، میلیون‌ها سیاهپوست آمریکایی در فقر و تنگدستی گرفتار بودند. بسیاری از کارفرمایان در جنوب علاقه‌ای نداشتند که سیاهان را به کار بگمارند. وضعیت تحصیلی و آموزشی سیاهان نیز در شرایط اسفناکی قرار داشت. تا زمان الغای برده داری، سواد خواندن و نوشتن برای برده‌ها جرم غیر قابل بخششی بود. بعد از الغای برده داری نیز سیاهپوستان فقیر قادر نبودند که کودکان خود را در مدارس ثبت نام نمایند. آن دسته از کودکان سیاه که از شانس بیشتری برخوردار بودند، مجبور بودند در مدارسی جدا از سفید پوستان تحصیل کنند. سیاهان در حالی با این مشکلات دست به گریبان بودند که گروهی از نژادپرستان متعصب سفید پوست با تشکیل جوخه‌های مرگ به نام کوکلاکس کلان سیاهان را هدف حملات خود قرار می‌دادند. این افراد به بردگان سابق حمله می‌کردند، اموال ناچیزشان را غارت می‌کردند و به شکل دلخراشی آنان را به قتل می‌رساندند. شیوه شکنجه سیاهپوستان نیز به شکل «لینچ کردن» بود که آنان را قطعه قطعه و یا زنده زنده می‌سوزاندند. این اقدامات ضد انسانیِ متعصبین سفید پوست با بی‌تفاوتی حکومت فدرال، پلیس و دستگاه قضایی همراه بود.

تعارض نژادی میان سیاهان و سفیدپوستان در سال‌های پایانی قرن ۱۹ و اوایل قرن ۲۰ متأثر از رقابت‌های حزبی بود. حزب دموکرات ایالات متحده آمریکا که از ابتدا، جنوب برده داری را پایگاه اصلی خود قرار داده بود، همچنان از این نظام غیر عادلانه حمایت می‌کرد. این حزب برای دفاع از منافع کلان کشاورزان جنوب حتی تا پای تجزیه ایالات متحده آمریکا نیز پیش رفت. شمال که توسط آبراهام لینکلن و حزب تازه تأسیس جمهوریخواه رهبری می‌شد، آزادی برده‌ها را به جنوب دموکرات تحمیل کرد. بدین ترتیب دو حزب بزرگ آمریکا، یکی در جایگاه حمایت از حقوق سیاهپوستان قرار گرفت و دیگری دفاع از شرایط پیش از جنگ را سرلوحه خود قرار داد.

البته این تقسیم بندی در اوایل قرن بیستم به شکل اساسی دگرگون شد. دموکرات‌ها که از حاکمیت مطلق ۴۰ ساله حزب جمهوریخواه ایالات متحده آمریکا به تنگ آمده بودند، به تدریج نفوذ خود را درایالت‌های شمال شرقی، منطقه‌ای که روز به روز مهاجرین تازه‌ای را به خود جلب می‌کرد، افزایش دادند. مهاجرین، رنگین پوستان و اقشار فرودست جامعه به دور دموکرات‌ها جمع شدند و این حزب که روزگاری سمبل نظام برده داری بود، برای کسب قدرت به حامی اصلی سیاپوستان تبدیل شد. از آن زمان تاکنون دموکرات‌ها، حزب مدافع رنگین پوستان از جمله سیاهان و حزب جمهوریخواه حزب سفید پوستان لقب گرفته‌اند.
جنبش برابرخواهی
نوشتار اصلی: جنبش حقوق مدنی آمریکا


وقوع جنگ جهانی دوم و شرکت گسترده سیاهپوستان در دفاع از آزادی در مقابل فاشیسم، موقعیت این گروه نژادی را در تحولات داخلی آمریکا تغییر داد. اولین گام برای ارتقای موقعیت اجتماعی آنان، با ادغام واحدهای نظامی سیاهپوستان در دیگر واحدهای ارتش آمریکا در سال ۱۹۴۵ صورت گرفت. سپس دیوان عالی فدرال ایالات متحده آمریکا در سال ۱۹۵۴ که جمهوریخواهان در کاخ سفید حضور داشتند، با صدور حکم تاریخی براون در برابر هیئت آموزش جدایی نژادی در مدارس را غیر قانونی اعلام کرد. این حکم سیاهان را از یک تبعیض ناروای تاریخی نجات داد.

اما مقاومت در برابر ادغام نژادی در ایالت‌های سابقاً برده دار همچنان به شکل جدی ادامه داشت. سیاهان همچنان از ورود به اماکن مخصوص سفید پوستان از جمله باشگاهها، رستوران‌ها و بارها محروم بودند. حتی در برخی از شهرهای جنوب، سیاهپوستان حق نداشتند بر روی صندلی مخصوص سفید پوستان در اتوبوس‌های عمومی بنشینند. اقدام خانم روزا پارکس در سال ۱۹۵۵ در شهر مونتگمری ایالت آلاباما روح تازه‌ای به مبارزات سیاهپوستان داد. پارکس در اقدامی شجاعانه، از بلند شدن از روی صندلی مخصوص سفید پوستان در یک اتوبوس عمومی خودداری کرد و توسط پلیس دستگیر شد. این اقدام، خشم سیاهان را شعله ور تر کرد. کشیش جوانی به نام مارتین لوتر کینگ یک تحریم چند ماهه را علیه سیستم حمل و نقل عمومی در ایالت آلاباما شکل داد. این اعتراض سپس به «جنبش حقوق مدنی» تبدیل شد. در سال ۱۹۶۰ با تلاش و کوشش مارتین لوتر کینگ «قانون حقوق مدنی» با هدف رفع تبعیص نژادی به تصویب رسید.

تغییرات بنیادین در قوانین نژادی در دوران حکومت دموکرات‌ها در دهه ۱۹۶۰حاصل شد. جان اف کندی و جانشینش، لیندون جانسون گام‌های بلندی را برای فائق آمدن بر معضل تاریخی نژادی در ایالات متحده آمریکا بر داشتند. این تحولات سبب شد جناح محافظه کار که همچنان بر اصالت نژادی فرهنگ آنگلو – پروتستانی سفید پوستان پافشاری می‌کرد، هم قسم شود و جنگ ایدئولوژیکی علیه لیبرال‌ها را آغاز کند.

اگرچه جمهوری‌خواهان در زمان حضور خود در کاخ سفید برخی از اقدامات کم سابقه نظیر انتخاب نخستین زن عضو دیوان‌عالی فدرال و یا نخستین وزیر خارجه سیاهپوست را در کارنامه خود به ثبت رسانده‌اند، اما هنوز لایه‌های اصلی این حزب بخصوص در ایالت‌های جنوبی برطبل جدایی نژادی می‌کوبند. در سوی دیگر این تعارض نژادی، لیبرال‌ها بویژه جناح چپ آن قویاً از حقوق رنگین پوستان حمایت می‌کنند. به اعتقاد برخی از لیبرال‌ها، رفع نابرابری نژادی در آمریکا نمی‌تواند حقوق پایمال شده تاریخی سیاهپوستان را تامین کند. از این رو حامیان حقوق رنگین پوستان، نظریه Affirmative Action و یا «تبعیض مثبت» را مطرح کرده‌اند. بر اساس این نظریه، آفریکن – آمریکن‌ها (اصطلاحی برای نام بردن سیاهپوستان) باید از مزایای بیشتری در مقایسه با سفید پوستان در زمینه آموزش و تحصیل بر خوردار باشند. در حال حاضر برخی از دانشگاه‌های آمریکا از جمله دانشگاه میشیگان برای دانشجویان تازه وارد سیاهپوست امتیازات بیشتری قائل هستند. در سال ۲۰۰۳ چالش عمیقی میان لیبرال‌های طرفدار تبعیض مثبت و دولت محافظه کار جورج بوش در خصوص نظام سهمیه بندی دانشگاه‌ها از جمله در دانشگاه شیکاگو بروز کرد. اما از آنجا که تبعیض مثبت بر اساس حکم تاریخی دیوانعالی فدرال در ۲۵ سال پیش به تصویب رسیده‌است، تلاش محافظه کاران برای لغو امتیازات دانشجویان سیاهپوست به نتیجه نرسید.

آلمان نازی

آلمان نازی یا رایش سوم که به طور رسمی از سال ۱۹۳۳ تا ۱۹۴۳ رایش آلمان و بعد از ۲۶ ژوئن ۱۹۴۳ رایش آلمان بزرگ خوانده می‌شد به حکومت آلمان در دوران بین سال‌های ۱۹۳۳ تا ۱۹۴۵ اطلاق می‌شود که دولت آدولف هیتلر تا سال ۱۹۴۵ میلادی در آن کشور در رأس حکومت بود. در این دوران، کشور آلمان تحت حکومت حزب سوسیالیست ملی کارگران آلمان به رهبری آدولف هیتلر به عنوان صدراعظم و پیشوا بود. وی از سال ۱۹۳۴ رهبر حزب سوسیالیست ملی کارگران آلمان شد. پس از روی کار آمدن نازی‌ها در سال ۱۹۳۳، نام رسمی آلمان تغییر نکرد و «رایش آلمان» (به آلمانی: Deutsches Reich) یا «رایش سوم» که از سال ۱۸۷۱ بود، باقی ماند.

محتویات

    ۱ امپراتوری آلمان و رایش آلمان
        ۱.۱ ریشه نام
    ۲ تاریخ
        ۲.۱ تشکیل رایش سوم
        ۲.۲ جنگ جهانی دوم
        ۲.۳ سقوط رایش سوم
    ۳ رایش آلمان بزرگ
    ۴ اقتصاد
        ۴.۱ روابط اقتصادی آلمان نازی و شوروی
    ۵ ایدئولوژی
    ۶ روابط خارجی
    ۷ سیاست اجتماعی
        ۷.۱ بهداشت
        ۷.۲ محیط زیست گرایی
        ۷.۳ قانون حفاظت از حیوانات
    ۸ سیاست‌های نژادی
    ۹ ورزش
        ۹.۱ حضور سیاه پوستان در المپیک
    ۱۰ جستارهای وابسته
    ۱۱ پانویس
    ۱۲ پانویس
    ۱۳ منابع

امپراتوری آلمان و رایش آلمان
ریشه نام

مفهوم رایش با مفهوم امپراتوری تفاوت دارد. از نظر تاریخی، فقط به آلمان از سال ۱۸۷۱ تا سال ۱۹۱۸ میلادی که آلمان تحت قوانین فرمانروایی بود «امپراتوری آلمان» گفته می‌شد. در صورتی که عبارت «رایش» نوع حکومت آلمان از ۱۸۷۱ تا ۱۹۴۵ میلادی را بیان می‌کند. واژهٔ «رایش» در زبان آلمانی برخلاف واژه «امپراتوری» بیانگر یک حکومت سلطنتی نیست و بیشتر به معنای یک اتحادیه یا مجموعه‌ای از چند سرزمین متحد است.

در تاریخ آلمان بین سال‌های ۱۸۷۱ تا ۱۹۴۵ سه رایش تشکیل شده است که عبارتند از:

    ۱۸۷۱ تا ۱۹۱۸: رایش آلمان به معنای امپراتوری آلمان (به انگلیسی: German empire) با سطنت مطلقه تحت قوانین هوهنتزولرن (به آلمانی: Hehenzollern) که این دوران تا پایان جنگ جهانی اول ادامه داشت.
    ۱۹۱۹ تا ۱۹۳۳: پس از استعفای قیصر ویلهلم دوم در سال ۱۹۱۸ و به دنبال پذیرش معاهده ورسای در سال ۱۹۱۹، جمهوری دموکراتیک آلمان با نام جمهوری وایمار برسر کار آمد.
    ۱۹۳۳ تا ۱۹۴۵: در سال ۱۹۳۳ پس از مرگ ژنرال هیندنبورگ رئیس جمهور وقت آلمان آدولف هیتلر صدراعظم آلمان این کشور را به یک نظام تک حزبی همراه با پارلمان به ریاست حزب ملی کارگران سوسیالیست آلمان معروف به رایش سوم یا همان آلمان نازی تبدیل کرد.

در سال ۱۹۳۸، با الحاق کشور اتریش، آلمان نازی برای اوّلین بار پس از امپراتوری روم غربی، به‌صورت ایالت‌های متّحده در آمد و اتریش در درون مرزهای آلمان محسوب می‌شد. در اوایل دهه ۱۹۴۰، رژیم نازی از نقطه نظر نظامی و ارضی، به صورت حاکم ملل اروپا درآمد. در سال ۱۹۴۳، دولت نازی، نام آلمان را به طور رسمی به «رایش آلمان بزرگ» تغییر داد و تا شکست آلمان نازی در ماه مه سال ۱۹۴۵ به همین نام باقی ماند.
تاریخ
پرچم جمهوری وایمار

آلمان پس از جنگ جهانی اول به وسیله معاهده ورسای تحقیر شد و به موجب این قرارداد آلمان نه تنها مقصر آغاز جنگ جهانی اول شناخته شد بلکه مجبور شد بخشی از خاک خود را برای همیشه از دست بدهد بعلاوه غرامات بسیار سنگینی پرداخت کند. همچنین خلع سلاح بسیار شدیدی بر ضد این کشور اعمال شد. این سلسله تحقیرها که به طور حتم مسبب اصلی آن متفقین بودند به همراه برخی شرایط دیگر از جمله ناآرامی‌های مدنی نسبت به گروه‌های مارکسیستی، رکورد بزرگ اقتصادی و تورم شدید، واکنش در برابر لیبرالیسم به دلیل سیاست‌های نادرست جمهوری وایمار و بدبین کردن مردم از نظام پارلمانی شرایط را برای رشد و قدرت گیری حزب ملی سوسیالیست کارگران آلمان فراهم نمود. نازی‌ها توانستند با استفاده از تبلیغات و وعده امنیت اجتماعی، اشتغال کامل، قدرت گیری مجدد آلمان در صحنه بین‌المللی و برگرداندن سرزمین‌های جدا شده از آلمان از طریق معاهده ورسای مردم را به ایجاد دولت تک حزبی متقاعد کنند. نازی‌ها معتقد بودند نظام جمهوری و پارلمانی نمی‌توانست قدرت تصمیم گیری برای اجرای برنامه‌های آنها را داشته باشد بنابراین با وعده لغو معاهده ورسای توانستند تعداد بسیاری از مردم را با خود هم سو کنند.
آدولف هیتلر پیشوای آلمان نازی

سال ۱۹۲۸ حزب نازی تنها ۱۲ کرسی در مجلس ملی آلمان داشت که با عمیق شدن بحران‌های اقتصادی و سیاسی توانست تا سال ۱۹۳۲ بیش از ۲۳۰ کرسی در مجلس مل آلمان به دست آورد و این تعداد کرسی حزب نازی را به بزرگترین حزب مجلس ملی تبدیل کرد. رئیس جمهور هیندنبورگ در تاریخ ۳۰ ژانویه ۱۹۳۰ آدولف هیتلر را به عنوان صدراعظم و مسئول تشکیل کابینه معرفی کرد. هیتلر توانست با همراه کردن برخی احزاب کابینه ائتلافی خود را تشکیل دهد. در جریان آتش گرفتن رایشستاگ (مجلس ملی) هیتلر توانست بزرگترین رقیب خود حزب کمونیست آلمان را از صحنه خارج کند و این اولین قدم برای تک حزبی کردن آلمان بود. در ماه مارس ۱۹۳۳ حزب نازی توانست قانونی را در مجلس تصویب کند که به موجب آن اختیارات بالایی به صدراعظم داده می‌شد تا در طول ۴ سال قانون اساسی آلمان اصلاح شود، این فرصت چهار ساله اجازه می‌داد برنامه‌های حزب نازی به خوبی و به صورت کامل اجرا شود احزاب دیگر در مجلس ملی آلمان مخالف این قانون بودند و پس از مخالفت یک به یک از صحنه سیاسی آلمان حذف می‌شدند تا اینکه در ۱۴ ژوئیه ۱۹۳۳ آلمان رسماً یک کشور تک حزبی اعلام شد. پس آن گام‌های بعدی در تشکلیل رایش برداشته شد و در قدم بعدی پرچم با نشان صلیب شکسته در کنار پرچم جمهوری وایمار برافراشته شد و در ۳۰ ژانویه ۱۹۳۴ به دستور رئیس جمهور پل فون هیندنبورگ، صدراعظم هیتلر موظف شد اختیارات ایالت‌های آلمان را تا حد ممکن کم و اختیارات برخی از ایالات‌ها نیز به طور کامل زیر نظر برلین قرار دهد، این کار مغایر سیستم فدرالی در آلمان بود. هنگامی که در ژوئن ۱۹۳۴ خبرنگار انگلیسی در برلین از آدولف هیتلر در خصوص تغییرات بسیار در آلمان سوال کرد وی اینگونه پاسخ داد:

    در ابتدا این حرف من را به تمسخر گرفتند وقتی گفتم جنبش نازی‌ها هزار سال ادامه خوهد یافت، فراموش نکنید مردم چگونه به من می‌خندیدند هنگامی که ۱۵ سال پیش گفتم من روزی در آلمان حکومت می‌کنم. خنده آنها به همان مقدار ابلهانه است وقتی من می‌گویم در قدرت باقی خواهم ماند

تشکیل رایش سوم

پس از مرگ هیندنبورگ در ۲ اوت ۱۹۳۴ به صورت قانونی اختیارات کنترل کشور تا انتخابات به صدراعظم آدولف هیتلر رسید. هیتلر مدتی قبل در جریان بیماری رئیس جمهور قرار گرفته بود و توانسته بود با حذف ارنست روهم که قصد ادغام گروه اس آ و ارتش را داشت نظر فرمانده هان ارتش آلمان را جلب کند و در نهایت توانست با جلب نظر مجلس ملی سوگند یاد کرده و راسماً رایش سوم را تاسیس و خود را پیشوای رایش سوم اعلام کند. دولت ائتلافی نازی‌ها به یک دولت تک حزبی تبدیل شد و رسماً نمادها و پرچم صلیب شکسته ترویج داده شد و در کتاب‌های درسی تجدید نظر شد. دولت نازی با تاسیس گشتاپو و استخدام بیش از ۱۰۰،۰۰۰ نفر در این سازمان فعالیت‌های جامعه را زیر نظر گرفت.
جنگ جهانی دوم
نوشتار اصلی: جنگ جهانی دوم
پرچم جنگی رایش سوم

شهر آزاد دانتزیگ قبل از جنگ جهانی اول شهری در ایالت پروس غربی و متعلق به کشور آلمان بود. پس از جنگ جهانی اول و تشکیل کشور لهستان این شهر بندری به عنوان شهر آزاد اعلام شده و مالکیت اداره آن توسط متفقین به لهستان واگذار شد. پس از این تحولات ایالت پروس شرقی از آلمان جدا شد و تنها راه ارتباطی با آن ایالت از طریق هوایی یا دریایی امکان داشت. از طرف دیگر انگلستان تضمین کننده امنیت لهستان بود. دولت هیتلر لغو پیمان ورسای و برگرداندن سرزمین‌های جدا شده از آلمان را به عنوان بزرگترین هدف خود به مردم اعلام کرده بود. در گام نخست دولت هیتلر تصمیم به باز پس گیری مناطق جدا شده به خصوص شهر و منطقه دانزینگ گرفت که با مخالفت شدید لهستان مواجه شد و این تنش سیاسی باعث سردی روابط دو کشور شد. پس از آنکه آلمان نازی موفق شد قرارداد عدم جنگ را با شوروی منعقد کند در تاریخ ۱ سپتامبر ۱۹۳۹ و پس از چند ماه تنش سیاسی به لهستان حمله کرد و شوروی نیز پس از آلمان در ۱۷ سپتامبر از شرق به لهستان حمله کرد و این آغاز جنگ در اروپا بود.
سقوط رایش سوم

پس از شکست آلمان در جریان جنگ جهانی دوم و خودکشی آدولف هیتلر و همچنین اشغال این کشور توسط متفقین مناطق پروس شرقی و بخش‌هایی از براندنبورگ و مناطقی از غرب آلمان از این کشور جدا شده و به همسایگان داده شد. مناطق غربی اشغال شده آلمان توسط آمریکا، انگلستان و فرانسه بعدها به جمهوری فدرال آلمان و بخش شرقی اشغال شده توسط شوروی بعدها به جمهوری دموکراتیک آلمان (به جزء بخش غربی برلین) تبدیل شد. خاک آلمان پس از جنگ جهانی دوم به صحنه جنگ سرد و مقابله دو قدرت شرق و غرب تبدیل شد. واحد پول آلمان از رایش مارک به مارک آلمان تغییر کرد. تا سال ۱۹۵۱ آلمان غربی توانست وضعیت خود را عادی کند اما فعالیت آلمان شرقی تحت حکومت دولت کمونیستی کند پیش می‌رفت، آلمان سرانجام توانست در سال ۱۹۹۱ مجدداً یکپارچه و متحد شود.
رایش آلمان بزرگ
نقشه رایش آلمان بزرگ در سال ۱۹۴۳

برای تحکیم حکومت و همچنین کنترل بهتر سرزمین آلمان که کشوری پهناور در مرکز اروپا به شمار می‌رفت آدولف هیتلر از سال ۱۹۳۵ طرح خود را برای تمرکز قدرت در برلین اجرا کرد و ایالت‌های مختلف آلمان را مجبور ساخت تا به صورت کامل تحت فرمان دولت مرکزی باشند. پس از الحاق اتریش به آلمان و اضافه نمودن بخش‌هایی از لهستان و لیتوانی این سیاست آلمان نازی تغییر نکرد و دولت سایر مناطق رایش را تحت تسلط کامل از برلین قرار داد که البته این کار خلاف قوانین فدرالی در جمهوری وایمار بود و قبل از حکومت رایش سوم ایالت‌های آلمان تا حدودی آزادی عمل داشتند. بین سال‌های ۱۹۳۹ تا ۱۹۴۵ تغییرات بسیاری در مرزهای رایش سوم ایجاد شد به نحوی که در اوایل تشکیل رایش سوم حکومت تحت‌الحمایه بوهمیا و موراویا که مورد اختلاف با چک اسلواکی بود به رایش اضافه شد همچنین پس از اشغال لهستان حدود ۵،۰۰۰،۰۰۰ آلمانی در مناطق جدا شده بر طبق پیمان ورسای در غرب لهستان ساکن شدند و این مناطق نیز به رایش سوم اضافه شد. به غیر از مناطقی که دولت نازی آن را جزء خاک آلمان می‌دانست و اکثراً بر طبق پیمان ورسای از این کشور جدا شده بود سایر مناطق اشغال شده نیز توسط دولت آلمان و با مرکزیت برلین اداره می‌شد که تمام فرمانداران این مناطق از طرف حکومت مرکزی رایش سوم انتخاب می‌شدند که کشورهایی مانند نروژ، بلاروس، هلند، بلژیک، مناطقی از لهستان و شمال فرانسه از جمله این مناطق بودند.
اقتصاد
یک ۲۰ رایش مارکی

اقتصاد آلمان نازی را نه می‌توان مانند شوروی یک اقتصاد کاملاً سوسیالیستی دانست و نه می‌توان آن را مانند آمریکا یک اقتصاد سرمایه داری دانست. اقتصاد آلمان در تئوری به دنبال یک سیستم سوسیالیستی بود اما از سرمایه‌گذاری خصوصی در چهاچوب خواسته‌های دولت نیز پشتیبانی می‌کرد. زمانی که نازی‌ها به قدرت رسیدند نرخ بی‌کاری حدود ۳۰٪ بود که از همان ابتدای تشکیل کابینه توسط هیتلر وی هیالمار شاخت را ابتدا به عنوان رئیس رایش بانک و سپس به عنوان وزیر اقتصاد انتخاب کرد. سیاست‌های اقتصادی هیالمار شاخت و برنامه‌های دقیق دولت هیتلر کمک بسیاری در مهار و کاهش بی‌کاری و تورم داشت، یکی از برنامه‌های اقتصادی در دوران رایش سوم پایین آوردن نرخ بهره بود که موجب گردش مالی بهتر و در نتیجه مهار رکود بزرگ اقتصادی در آلمان شد. از سیاست‌های دیگر دولت در کاهش بی‌کاری می‌توان به از سرگیری ساخت و تولید در صنایع نظامی اشاره کرد که نقش بسیار برجسته‌ای در مهار و کاهش نرخ بی‌کاری داشت اما با وجود کاهش بی‌کاری و تورم نرخ دستمزدها نیز در این مدت ۲۵٪ کاهش پیدا کرد، اتحادیه‌های کارگری و تجاری منحل شد و تجمع و اعتصاب نیز غیر قانونی و جرم محسوب می‌شد. دولت نازی بر روی سرمایه‌گذاری توجه ویژه‌ای داشت به این صورت که سرمایه‌گذاری‌ها در بخش‌های گوناگون باید تنها با اجازه دولت و بر طبق خواسته‌های دولت انجام می‌گرفت. در سال ۱۹۳۷ هرمان گورینگ به جای هیالمار شاخت به عنوان وزیر اقتصاد معرفی شد. برنامه هرمان گورینگ که یک برنامه چهار ساله بود بر خودکفایی ملی تاکید می‌کرد که در طول ایجاد این برنامه باید واردات به حداقل می‌رسید و دستمزدها و قیمت‌ها تثبیت می‌شد، سود سهام به ۶٪ محدود شد و دولت تمرکز خود را بر روی ساخت کارخانه لاستیک سازی، کارخانه ساخت فولاد و کارخانه ساخت پارچه متمرکز کرد. پس از آغاز جنگ هنوز یک سال تا پایان دوره چهار ساله نخست (۱۹۴۰) باقی‌مانده بود اما سیاست‌های اقتصادی آلمان به سیاست‌های اقتصاد جنگی تغییر پیدا کرد و آلبرت اشپیر جایگزین هرمان گورینگ شد در این مدت آلمان به شدت کمبود نیروی کار را احساس می‌کرد و در بسیاری از کارخانه‌ها مجبور شد از اسیران جنگی برای کار اجباری استفاده کند.
استالین و ریبنتروب، وزیرخارجه آلمان نازی، کرملین
روابط اقتصادی آلمان نازی و شوروی
نوشتار اصلی: روابط اقتصادی آلمان نازی و شوروی

دو سال پس از به قدرت رسیدن نازی‌ها در آلمان آدولف هیتلر برنامه نگاه به شرق خود را آغاز ساخت. وی در مهمترین گام چند سال بعد قراردادی با اتحاد جماهیر شوروی منعقد کرد که به موجب آن توافق تجاری، شوروی مواد خام مورد نیاز آلمان را در ازای فناوری، ماشین آلات صنعتی و تسلیحات جنگی تامین می‌کرد. پس از این قراردادهای تجاری توافق نامه‌ای به نام بسته مولوتوف ریبنتروب (به نام وزیران خارجه آلمان نازی و شوروی) بین دو کشور منعقد شد که به موجب آن دو کشور مناطق تحت نفوذ خود را در شرق اروپا به رسمیت می‌شناختند. در تاریخ ۱۹ اوت ۱۹۳۹ توافقنامه‌ای مابین شوروی و آلمان نازی منعقد شده که به وسیله آن آلمان در ازای مواد خام تجهزات و تکنولوژی‌های نظامی در اختیار شوروی قرار می‌داد. ارزش این قرارداد تقریباً ۲۰۰ میلیون دلار ارزیابی شد. شوروی متعهد شد تا ۱۸۰ میلیون مارک مواد خام به آلمان تحویل دهد و آلمان نیز تعهد داد تا به ارزش ۱۲۰ میلیون مارک به شوروی تجهیزات و کارخانه ارسال کند. مقامات وزارت امور خارجه آلمان پیش بینی می‌کردند این قرارداد تا سقف ۱ میلیارد مارک نیز رشد کند. این قراردادها گام‌های بسیار موثری در شکل دهی مجدد روابط سیاسی دو کشور نیز به شمار می‌رفت. وزیر امور خارجه شوروی ویاچسلاو مولوتف در ابراز نظری در خصوص این قرار داد این چنین گفت:

    این یکی از بهترین پیمان نامه‌های ما [شوروی] در چند سال گذشته است حتی بسیار بهتر از پیمان نامه‌های قبلی، ما هرگز موفق به رسیدن به چنین توافقنامه مطلوبی با انگلستان، فرانسه با هیچ کشور دیگری نشده بودیم.

ایدئولوژی
نوشتار اصلی: نازیسم

ناسیونال سوسیالیسم به هر حال شباهت‌هایی با فاشیسم دارد اما نازی‌ها هیچ‌گاه خود را جزئی از فاشیسم نمی‌دانستند. البته نازیسم و نازی‌ها اختلاف‌هایی نسبت به فاشیست‌ها در ایتالیا، اسپانیا و پرتغال داشتند که یکی از مشخص ترین تفاوت‌های آنها توجه به نژاد و نژاد گرایی بود البته نازی‌ها برخی از نمادهای خود را نیز از فاشیست‌ها در ایتالیا و به طور خاص از امپراطوری روم گرفته بودند برای مثال سلام نازی‌ها که به سبک سلام روم باستان بود. حزب برای اجرای برنامه‌ها و سرکوب مخالفان خود از طریق نظامی گری اس اس را تاسیس کرد و از طریق اعمال فشار اجازه فعالیت به مخالفان خود، شامل گروه‌های چپ، کمونیستها و دموکرات‌ها نمی‌داد.
روابط خارجی
هیتلر و موسولینی پس از امضای توافقنامه مونیخ

ترس از ایجاد جنگی نوین در اروپا در روابط بین کشورها اثر کرده بود، پس از الحاق اتریش و قدرت گیری مجدد آلمان تحت حکومت آدولف هیتلر، ایتالیا به رهبری بنیتو موسولینی از هم پیمان قدیمی خود انگلستان جدا شده و به آلمان متمایل شد، آلمان نیز متقابلاً از سیاست‌های توسعه طلبانه ایتالیا به خصوص در روابط آن کشور با چک پشتیبانی کرد. از طرف دیگر روابط آلمان نازی و لهستان یک رابطه سرد و متشنج بود نازی‌ها ابتدا سعی کردند در چهارچوب مذاکرات بسیاری منطقه دانزینگ را به خاک آلمان ضمیمه کنند که با مخالفت شدید لهستان مواجه شدند. پس از آن آلمانی‌ها به مذاکره با شوروی پرداختند و موفق شدند پیمان مولوتف - ریبنتروب (وزیران خارجه شوروی - آلمان نازی) را به امضا برسانند و با شوروی بر روی تقسیم لهستان به توافق برسند. پس از آنکه آلمان و لهستان در مذاکرات دوجانبه شکست خوردند، آلمان در تاریخ ۱ سپتامبر ۱۹۳۹ به لهستان حمله کرد و شوروی نیز در ۱۷ سپتامبر حمله خود را از شرق به لهستان آغاز کرد.
سیاست اجتماعی
بهداشت
نوشتار اصلی: جنبش ضد تنباکو در آلمان نازی

جنبش ضد تنباکو در آلمان نازی یکی از فعالیت‌های مهم اجتماعی در دوران حکومت نازی‌ها بود. عمده‌ترین کار این جنبش فعالیت بر ضد استعمال تنباکو و مصرف مشروبات الکلی بود. دولت ناسیونال سوسیالیستی کوشش بسیار زیادی انجام داد تا بتواند به شیوه‌های فرهنگی و تبلیغاتی مردم را به ترک مشروبات الکلی و سیگار ترغیب کند.[نیازمند منبع] دولت آلمان نازی کوشش کرد از طریق قانونی تا حد قابل توجهی با مصرف مشروبات الکلی برخورد کند. برای مثال رانندگانی که تحت تاثیر مشروبات الکلی قرار می‌گرفتند به سختی مجازات می‌شدند. دولت می‌کوشید جوانان را به خوردن نوشیدنی‌های سالم به جای مشروبات الکلی تشویق کند و این مساله تا حد زیادی به ویژه در میان افراد سازمان جوانان هیتلری به انجام رسید. در سال ۱۹۳۷ قانونی تصویب شد که فروش مشروبات الکلی را به افراد کم سن ممنوع می‌کرد.[نیازمند منبع]
محیط زیست گرایی

در ۱۹۳۵ مجلس قانون گذاری رایش سوم «قانون حفاظت از طبیعت رایش» را تصویب کرد.[۱][۲]
قانون حفاظت از حیوانات
نوشتار اصلی: حمایت از حیوانات در رایش بزرگ آلمان

نازی‌ها اصولی داشتند که حامی حقوق حیوانات، باغهای وحش و حیات وحش[۳] و اقدامات متعددی انجام می‌دادند تا حفاظت از آنها را تضمین کنند Arnold Arluke, Clinton.[۴] در ۱۹۳۳ این حکومت یک قانون سختگیرانه حفاظت از حیوانات تصویب کرد.[۵] بسیاری از رهبران NSDAP شامل آدولف هیتلر و هرمان گورینگ هوادارن حفاظت از حیوانات بودند. نازیهای بسیاری طرفدار محیط زیست (به طور قابل ملاحظه رودلف هس) بودند، و حفاظت از گونه‌ها و آسایش حیوانات موضوعات مهمی در این حکومت بود.[۶] هاینریش هیملر تلاشهایی را برای ممنوعیت شکار حیوانات انجام داد.[۷] گورینگ یک عاشق حیوانات و یک ط‌رفدارحفظ منابع ط‌بیعی بود.[۸] قوانین آسایش حیوانات کنونی در آلمان کم و بیش اصلاحاتی از قوانین مرسوم شده توسط حکومت ناسیونال سوسیالیست هستند.[۹]
سیاست‌های نژادی
شکسته شدن شیشه مغازه یهودیان

بر طبق قوانین نورنبرگ، یعنی مطابق قانون «حفاظت از نژاد و افتخار آلمانی» ازدواج میان آلمانی‌ها و افرادی که شهروند آلمان نبودند ممنوع شد. در جریان جنگ جهانی دوم و پس از آن بهره‌برداری‌های وسیعی در خصوص این قانون شد و به استناد آن نازی‌ها به عنوان افرادی نژادپرست معرفی شدند.[نیازمند منبع] در آلمان نازی افراد به دو گروه تقسیم می‌شدند افراد آریایی و افراد غیر آریایی که در اقلیت بودند. حزب نازی سیاست‌های خود را در خصوص غیر آریایی در آلمان به خصوص یهودیان این گونه بیان می‌نمود که آنها دشمنان آلمان و آریایی‌ها هستند و از این طریق به این گروه‌ها فشار وارد می‌کرد. سال ۱۹۳۳ و با ساخت اردوگاه کار اجباری داخائو و تبدیل آن به زندان شماره یک افراد سیاسی برنامه حذف مخالفان سیاسی وارد مرحله جدیدی شد. پس از آن یهودیان از حق شهروندی خود محروم شدند و به آنها پیشنهاد داده شد هرچه زودتر خاک آلمان را ترک کنند، یهودیان شاغل شغل خود را در آلمان از دست دادند و ۱۷،۰۰۰ یهودی لهستانی تبار به این کشور برگردانده شدند. در نوامبر ۱۹۳۸ و در پی ترور کاردار سفارت آلمان در فرانسه توسط یک تروریست یهودی، به مغازه‌های یهودیان و منازل آنها حمله شد و اموال بیش از ۲۰۰،۰۰۰ از یهودیان آلمان توسط دولت تصرف شد و تعدادی از یهودیان نیز در جریان این درگیری‌ها کشته شدند که به شب کریستالی مشهور شد. نازی‌ها، همچنین تعداد ۴۰۰،۰۰۰ نفر از مردم آلمان را به دلیل معلول بودن، همیشه مست بودن و نقص ژنتیکی عقیم کردند. نازی‌ها هدف خود را پاک سازی نژادی اعلام می‌کردند و مدعی بودند بچه دار شدن این افراد نه تنها هزینه‌های بسیاری را بر جامعه تحمیل می‌کند بلکه باعث به وجود آمدن نقص در ژنتیک جامعه می‌شود.
ورزش
نوشتار اصلی: بازی‌های المپیک تابستانی ۱۹۳۶

اوج مسائل ورزشی در آلمان نازی را می‌توان مسابقات المپیک تابستان ۱۹۳۶ دانست که البته مسائل سیاسی نیز در آن نقش پررنگی داشت به خصوص آنکه نازی‌ها این مسابقات را تبلیغی برای برتری نژاد آریایی می‌دانستند. انتخاب ورزشکاران آلمانی پیش از آنکه به مهارت آنها در ورزش اهمیت داشته باشد به چهره آریایی آنها اهمیت داشت.
حضور سیاه پوستان در المپیک

طی مسابقات المپیک تابستانی برلین تعدادی از دوندگان سیاه پوست آمریکایی نیز به دریافت مدال المپیک نائل شدند. روزنامه‌های آمریکایی برنده شدن مدال توسط دوندگان سیاه پوست و دریافت مدال توسط مقامات عالی رتبه آلمان و همچنین تشویق آنها از طرف تماشاگران آلمانی را ردی بر فرضیه نژادپرستی نازی‌ها دانستند. البته موضوع مهم دیگری در خصوص سیاه پوستان ماجرای دست ندادن هیتلر با دونده سیاه پوست آمریکایی جسی اونز *[۱] است. رسانه‌های مخالف دولت هیتلر تبلیغات وسیعی بر روی این موضوع انجام دادند. اما در حقیقت آن روز هیتلر به دستور کمیته برگزاری المپیک و به دلیل تسریع در امر مراسم اهدای جوایز از دست دادن با هر ورزشکازی چه آلمانی و چه غیز آلمانی منع کرده بود[۱۰][نیازمند منبع] با اینحال بگفتهٔ برخی منابع، هیتلر از پیشنهاد عکس انداختن با اونز بشدت خشمگین شد و استفاده آمریکاییان از سیاهپوستان در المپیک را خجالت‌آور خوانده بود.[۱۱][۱۲][۱۳][۱۴] اونز لیکن مدعی شد که هیتلر به او احترام گذاشته و دست تکان داد، در حالیکه رئیس جمهور آمریکا حتی به وی یک تلگرام نزد.[۱۵][۱۶] آمریکا در این سالیان دوران جدایی نژادی خود را می‌گذراند، و لذا دیدگاه اونز تعجب‌آور نیست. اونز از هیتلر بعنوان مردی «متین» یاد می‌کرد[۱۷]، و لذا توسط برخی یک طرفدار هیتلر نیز نامیده شده، اما دیدگاه‌های شخصی او را سیاهپوستان دیگر لزوماً نداشتند.

یهودستیزی

یهودی‌ستیزی (به انگلیسی: Antisemitism ترجمهٔ تحت‌اللفظی: نگرش ضدسامی) به ستیزه‌جویی با یهودیان و نگاه منفی و کینه جویانه همراه با پیش‌داوری نسبت به آنچه یهودی است گفته می‌شود.

محتویات

    ۱ پیشینه
    ۲ یهودی‌ستیزی در اروپا
        ۲.۱ اصلاح طلبان پروتستان و مسئله یهودی ستیزی
        ۲.۲ تعدیل یهودی ستیزی در عصر روشنگری
        ۲.۳ یهودی‌ستیزی و کشتار جمعی یهودیان توسط دولت نازی آلمان ۱۹۳۳ – ۱۹۴۵
        ۲.۴ یهودستزی در دوران حاضر
    ۳ یهودستیزی در سرزمین‌های اسلامی
    ۴ قتل عام یهودیان رشت
    ۵ هولوکاست
    ۶ انکار هولوکاست
    ۷ جستارهای وابسته
    ۸ منابع
    ۹ پیوند به بیرون

پیشینه
یهودی‌ستیزی در اروپا
جستار وابسته: تفتیش عقاید

تاریخ یهودی ستیزی در اروپا اساساً با دوران پیدایش مسیحیت و داعیه پیروان آن برای سلطه انحصاری و به رسمیت شناساندن زور مدارانه دین خود به عنوان یگانه مذهب رسمی شروع می‌شود. اولین گروههای مسیحی در اروپا، یهودیانی بودند که به آیین عیسوی گرویده و با اتکا به انجیل، مسیحیت را به عنوان مذهب جانشین برای آیین یهود و به مثابه وحدت جدید و اسراییل حقیقی درک می‌کردند. این اعتقاد به نفی تعلق یهودیان به محدوده متحدین خدا و متهم کردن آنها به آزار و قتل مسیح منجر شد. یهودی ستیزی از قرن دوم میلادی در تاریخ، ادبیات و موعظه‌های مسیحی با پیگیری دنبال شد و به شکل تحقیر دینی و قومی در آیین مسیحی تکامل یافت. یهودی ستیزی اولیه در مسیحیت بر کندذهنی و بردگی یهودیان، تکذیب رسالت مسیح و قتل اوتوسط یهودیان و نهایتاً طرد آنان از سوی خدا تکیه دارد. البته در انجیل چشم‌انداز بازگشت و نجات آخرین بقایای آنها مطرح و از زاویه دین‌شناسی با از بین بردن یهودیان و تحمیل مسیحیت به آنان مرز بندی شده‌است. یهودی ستیزی در قرن ۴ و ۵ که مسیحیت به دین دولتی ارتقا یافت، کیفیت نوینی یافت. در این دوره تخریب کنیسه‌ها، حملات دایمی به یهودیان، تصویب قوانینی بر مبنای ممنوعیت گرویدن مسیحیان به دین یهود، جلوگیری از ازدواج میان یهودیها و مسیحیان و محروم کردن یهودیان از شرکت در مراجع رسمی و دولتی رایج شد.[۱] یهودی ستیزی با گسترش مسیحیت در جوامع اروپایی ازمحدوده محافل دینی خارج و به بخشی از اعتقادات مذهبی ـ خرافی عوام تبدیل شد. اوهامی از قبیل به صلیب کشیدن کودکان مسیحی و استفاده از خون آنها برای مراسم مذهبی و شفای بیماران، مسموم کردن چشمه‌های آب توسط یهودیان حتی تا میانه قرن یبستم، برای برانگیختن خشونت عمومی در میان توده‌های مسیحی، علیه پیروان دین یهود مؤثر واقع می‌شدند. خصومت ضد یهودی در قرن ۱۳ و ۱۴ میلادی در اروپای مرکزی به تخریب بسیاری از مراکز مسکونی و عبادتی یهودیان و کشتار جمعی آنها منجر شد. بدین ترتیب گرچه از دیدگاه بسیاری از پژوهشگران، اختلافات عقیدتی ریشه خصومت ضد یهودی و عدم پذیرش اجتماعی آنها در تاریخ هزارساله قرون وسطی در اروپا را تشکیل می‌دهد، اما محروم کردن آنان از مشاغل کلیدی دولتی، مصادره زمینهای آنها توسط زمینداران بزرگ وابسته به کلیسا، ممنوعیت فعالیت آنها در حرفه‌های صنعتی توسط صنوف، به غارت کشیدن دائمی اموال و دارایی آنها، سوق دادنشان به خرید و فروش کالا و نزول خواری، و نهایتاً تحریک توده‌های مذهبی علیه آنها دلالت بر جنگ قدرتی با انگیزه‌های اقتصادی دارد که با پوشش مذهب میدان را می‌آراید. در این جنگ که هدفمند قدرت زدایی کامل یهودیان را از حق مالکیت و شرکت برابر در امور و حقوق اجتماعی دنبال می‌کرد، یهودی به عنوان سمبل معصیت در افکار عمومی توده‌های محروم که خود قربانی سودجویی زمینداران و تجار بزرگ بودند، معرفی شد. پروژه یهودی، سمبل گناه از سوی کلیسا و قدرتمندان اقتصادی عصر به گونه‌ای در میان عوام تبلیغ شد که توجهشان از مکانیسم واقعی مناسبات تبعیض‌آمیز اجتماعی به کینه و نفرت کور علیه «یهودی ذاتاً گناهکار» منحرف شد. آدرنو و هورکهایمر [۲] این پدیده را در میان انسانها زیر عنوان فرافکنی گمراه در مقابل فرافکنی اندیشمندانه تعریف می‌کنند. فرافکنی گمراه به معنای انتقال فاقد تآمل احساسات، عواطف و آرزوهای سرخورده انسانها برروی یک موضوع، یا یک فرد و یا یک پدیده‌است. فرافکنی گمراه در مثال یهودی ستیزی، ساختن تصویری بغایت منفی از یهودی و سپس تعبیه علت تمامی ناکامی‌های اجتماعی، اقتصادی و حتی فرهنگی و حسی خود بر روی این کاراکتر شیطانی است.
اصلاح طلبان پروتستان و مسئله یهودی ستیزی

با تاسیس مراکز تجاری (اواسط قرن ۱۶) که مبادلات پولی و تجاری را در انحصار خود در آوردند، تنها امکان موجودیت اقتصادی یهودیان نیز از آنها سلب شد و روند به فقر کشانیدن و پراکنده کردن آنان، ابعاد بی‌سابقه‌ای یافت. هم زمان با خشونتهای اقتصادی، منزوی کردن فرهنگی و سیاسی پیروان دین یهود، از طریق وادار کردن آنها به زندگی در محلات ویژه گتو و تحمیل نصب علامت یهودانه بر لباسهایشان، که بعدها در بسیاری از کشورهای دیگر نیز باب شد، به اجرا در آمد و به این ترتیب یکی از کریه‌ترین جلوه‌های تبعیض و تحقیرهای انسانی به هنجاری اجتماعی تبدیل شد، بدون آنکه درازای قرنها قلع و قمع سیاسی اقتصادی، ذره‌ای از جنون یهودی ستیزی در جوامع مسیحی اروپایی کاهش بیابد. حتی جنبش اصلاح طلبی پروتستانیسم درون کلیسای کاتولیک نیز فاقد پتانسیل کافی برای مقابله با خشوت کور علیه دگراندیشی مذهبی بود. لوتر سرکرده این جنبش، تا زمانی که به گرویدن یهودیان به جنبش اصلاح طلبی امیدواربود، در نوشته‌ای زیر عنوان «مسیح یک یهودی مادرزاد است»، اتهاماتی از قبیل کشتن مسیحیان و استفاده از خون آنها برای شفای بیماران را مورد تردید قرار داد و فساد کلیسای پاپ را مسبب موفقیت و بقای یهودیت اعلام کرد. لوتر در سال ۱۵۴۳ نظرات خود را تغییر داد و در نوشته‌ای به نام «از یهودیان و دروغهایشان» از لعن و نفرینهای دینی فراتر رفته و تعقیب و خونریزی «یهودیان ملعون و مطرود» [۳] را به مقامات بالا توصیه کرد. لوتر در این نوشته با صراحت به آتش کشانیدن کنیسه‌ها، ویران کردن خانه‌های یهودیان، طرد کردن آنها از خیابانها و شهرها، مصادره اموال و دارایی‌های آنها و وادار کردنشان به کارهای دشوار بدنی بدون دستمزد را تشویق و ترغیب می‌کند. نفرت و خشمی که لوتر به عنوان یک رهبر مذهبی در میان پیروان بیشمار خود علیه قوم یهود اشاعه داد، ۵۰۰ سال بعد به مدد پیشرفت دانش و تکنولوژی! با تجهیزاتی مثل اتاق گاز و کوره‌های آدم سوزی تکامل یافته و به برنامه سیاسی عملی حزب ناسیونال سوسیالیست آلمان به رهبری هیتلر تبدیل شد.
تعدیل یهودی ستیزی در عصر روشنگری

در قرن هیجدهم مسیحیت از زاویه درک از خرد و قوانین طبیعت مورد انتقاد فلسفه روشنگری قرار گرفت. همراه با آن طرح دولت غیر دینی، شکل پذیری دولت و فرد، اصل حق برابری همه انسانها و مسأله یهودیان به مرکز توجه روشنگران تبدیل شد.. اصل جدایی دین از دولت، محرومیت یهودیان را از آموزش و عدم شرکت آنان در امور احتماعی را زیر سئوال قرار داد و تدریجاً دیوارهای خارحی گتوهای یهودیان از میان برداشته شد و وضعیت آموزش برای آنها تا اندازه‌ای بهبود یافت. علی‌رغم اندک بودن تعداد طرفداران روشنگری در اروپا و تلقی متناقض و نوعی یهودی ستیزی پنهان در میان اغلب آنها، می‌توان انقلاب فرانسه و روشنگری در اروپا را از زاویه تفکر رواداری و عملکرد انقلابی و نقد خردمندانه از نظم موجود در جامعه، نقطه عطفی در تاریخ یهودی ستیزی تلقی کرد که از میان بر داشتن مرزهای گروهی بین مسیحیان و یهودیان را هدف گیری می‌کرد. تفاوتی که میان نحوه استدلال روشنگران اروپایی با طرفداران نظم و تفکر حاکم، در گفتار یهودی ستیزی وجود داشت را می‌توان در مبحث «علت و معلول» خلاصه کرد. طرفداران نظم حاکم بر این بودند که «فساد و مضر بودن» قوم یهود دلیلی برای تحقیر و محرومیت اجتماعی آنهاست. در مقابله با این نظر، انقلابیون فرانسه و روشنگران آلمان تحقیر و محرومیت‌های اجتماعی یهودیان را مسبب «فساد ومضر بودن» یهودیان می‌دانستند. راه حلی که ارائه می‌شد، بر پایه معتبر دانستن حقوق انسانی و اجتماعی برای اقلیتی قومی و مذهبی قرار نداشت، بلکه به رسمیت شناختن این حقوق را به اینکه یهودیان دیگر یهودی نباشند [۴] و از اعتقادات و آداب و رسومِ ویژهٔ خود دست بردارند، مشروط می‌کرد.
یهودی‌ستیزی و کشتار جمعی یهودیان توسط دولت نازی آلمان ۱۹۳۳ – ۱۹۴۵

یهودی‌ستیزی در سال ۱۹۳۳ برای اولین بار در تاریخ به عنوان یک دکترین، در دولتی اعلام شد که در آن افراطی‌ترین حزب ضد یهود به رهبری آدولف هیتلر، به قدرت رسیده بود. اقدامات این دولت از بایکوت مغازه‌داران یهودی آغاز شد. در سال ۱۹۳۵ به دنبال تصویب «قوانین نورنبرک»، تبعیضات اجتماعی بر پایه تفاوت خونی میان آلمان‌ها و یهودی‌ها تصریح شد و یهودیان در قانون به عنوان شهروندان درجه دوم اعلام شدند. بر مبنای این قوانین ازدواج یهودیان با شهروندان غیر یهودی زیر عنوان حفاظت از خون و شرافت آلمانی ممنوع اعلام شد. سلب اجازه کار از پزشکان و وکلای یهودی، ممنوعیت ورود کودکان یهودی به مدارس آلمانی، تحمیل نصب علامت J روی کارت شناسایی همه یهودیان تا سال ۱۹۳۸ زمینه را برای یورش‌های خونین نیروهای ضربتی رایش سوم عیله یهودیان فراهم آورد. با مهاجرت گروه‌های وسیعی از یهودیان، دست نازی‌ها برای ادامه سرکوب یهودیان بازتر شد. با تصویب قانون «جدا کردن یهودیان از زندگی اقتصادی آلمان» یهودیان به بی‌خانمانی مطلق سوق داده شدند. به پیروی از این قانون کلیسای پروتستان نیز کارمندان و کشیش‌هایی که نسل قبلی‌شان به یهودیت منتسب می‌شدند، از خدمت در کلیسا اخراج شدند. کار اجباری، و تحمیل نصب ستاره زرد روی لباس یهودیان، به تحقیر و تبعیض آنها ابعاد بی‌سابقه‌ای بخشید. آخرین مرحله تعقیب و سرکوب عبارت بود از بیرون راندن اجباری یهودیان از آلمان به شرق اروپا و به قتل رسانیدن سیستماتیک آن‌ها از سال ۱۹۴۱. تا شروع جنگ جهانی سیاست نازی‌ها برای حل مسئله یهود، بیرون راندن آن‌ها از آلمان بود اما با اشغال لهستان و مواجهه شدن با وزن سنگین یهودیان در ترکیب جمعیتی لهستان و به دنبال آن با تصرف بخش‌های دیگر اروپا مسئله یهود از چارچوب آلمان خارج و ابعادی درون اروپایی یافت. طبیعتاً بیرون راندن یهودیان به یک قاره دیگر امکان‌پذیر نبود. بنابراین ژانویه ۱۹۴۲ سران حزب نازی در کنفرانس Wannsee «واناسی» گردهم آمده و به چاره‌جویی پرداختند. نتیجه این کنفرانس کار اجباری در اردوگاههای کار با هدف نابود کردن زندانیان از طریق کار جانفرسا و فرستادن یهودیان سراسر اروپا به کارخانه‌های مرگ (اتاقهای گاز و کوره‌های آدم سوزی)، که به آخرین دستاوردهای تکنیکی مجهز بودند، بود. طبق تصمیمات درج شده در پروتکل این کنفرانس، می‌بایست ۱۱ میلیون یهودی ساکن اروپا به قتل می‌رسیدند. [۱۰] ناسیونال سوسیالیستها تا قبل از شکست در استالینگراد و متوقف کردن جنگ از سوی متفقین، نیمی از ۱۱ میلیون یهودیان ساکن اروپا را به قتل رساندند. علاوه بر کشتار جمعی یهودیان، گروههای دیگری از جمله کمونیست‌ها، سوسیال دموکرات‌ها، معلولین، هم‌جنس‌گرایان، اقلیت‌های سینتی و روما، زنانی که به تن‌فروشی متهم می‌شدند، بی‌کاران و بی‌سرپناهان نیز به دلیل آلوده‌سازی نژاد ژرمن به مرگ محکوم شده و به اردوگاه‌های کار اجباری از جمله «آشویتس» فرستاده می‌شدند. یهودی‌ستیزی مسیحی در سده‌های میانه رواج داشت و در رژیم نازی آلمان به اوج خود رسید.
یهودستزی در دوران حاضر

بر اساس اطلاعات آژانس حقوق بنیادی اتحادیه اروپا (به اختصار FRA) بر اساس نظرسنجی سال ۲۰۱۲ این آژانس که از جامعهٔ آماری از یهودیان اروپا به عمل آمده بود، یهودستیزی در سال‌های قبل از آن رو به افزایش گذاشته است. بر طبق اطلاعات این نظرسنجی، در سال ۲۰۱۱ از هر ۵ یهودی، یک نفر مورد حملات فیزیکی و یا توهین‌های مذهبی قرار گرفته است. از دلایل این افزایش یهودستیزی در میان اروپائیان می‌توان به رفتار دولت اسرائیل در نزاع اعراب و اسرائیل در سال‌های دهه ۲۰۰۰ و دهه ۲۰۱۰ اشاره کرد. این افزایش اختلافات در کشورهای اروپای غربی شایعتر از سایر مناطق اروپا است.[۲]
یهودستیزی در سرزمین‌های اسلامی
نوشتار اصلی: یهودستیزی در ایران

در کشورهای اسلامی به طور کلی یهودیان (به همراه سایر اقلیتهای مذهبی) به عنوان اهل ذمه شناخته می‌شدند. آنها بدین خاطر مجبور به پرداخت جزیه بودند. در بغداد در سده‌های میانه، یهودیان مجبور به پوشیدن لباسهای مخصوص و یا وصله‌ای بر روی لباس خود می‌شدند.

با اینکه کتب اسلامی از جمله قرآن از یهودیان به عنوان اهل کتاب نام می‌برند در کشورهای اسلامی حملات شدیدی به یهودیان در کتب و آثار فرهنگی دیده می‌شود. لئون پولیکاو و والتر لکور که دو تاریخ شناس در این مورد می‌باشند این مسئله را به صورت گسترده‌ای تحقیق کرده‌اند و می‌گویند که آثار بسیاری از یهود ستیزی در برخی کتب اسلامی دیده می‌شوند.[۳]

در سال ۱۰۶۶ میلادی (۴۴۵ خورشیدی) یک گروه مسلمان در شهر گرانادا در اسپانیای اسلامی به کاخ پادشاهی حمله کرده و وزیر یهودی دربار، یوسف (حسین) ابن نغریله که رهبر جامعهٔ یهودی گرانادا هم بود را به قتل رسانیدند و جامعهٔ یهودی آن شهر را که در حدود ۴۰۰۰ نفر بودند قتل عام کردند.[۴]

در سال ۱۰۳۶ خورشیدی، محمد بیک اعتمادالدوله حاکم اصفهان سربازان خود را به خانه‌های یهودیان شهر فرستاده و به آنان یک روز مهلت داد تا یا مسلمان شوند و یا تمامی از شهر خارج شوند.[۵]

در سال ۱۲۰۶ خورشیدی، یهودیان بغداد قتل عام شدند.

در سال ۱۲۱۸ خورشیدی، یهودیان مشهد به زور چاقو و شمشیر به اسلام گراییدند. کنیسهٔ شهر سوزانده شد و تنها به دلیل تغییر دین، یهودیان آن شهر از قتل عام خود جلوگیری کردند.

در سال ۱۲۴۶ خورشیدی، یهودیان بارفروش قتل عام شدند.

رمان جهودکشان که آن را نخستین رمان ایرانی دانسته‌اند تصویری سیاه از یهودستیزی دوران قاجار در ایران به‌دست می‌دهد.[۶] برخی معتقدند که یهودستیزی در تاریخ ایران جایگاه ریشه‌ای نداشته‌است.[۷]

در سالهای بعد از تاسیس دولت اسرائیل، بین ۸۰۰٬۰۰۰ تا یک میلیون یهودی از کشورهای عربی به آنجا مهاجرت کردتد.

در سال ۱۳۹۲ اکبر عبدی طی مراسمی با حضور احمدی نژاد بصورت توهین آمیز از یهودان یاد کرد.
قتل عام یهودیان رشت

یهودی تپه نام محله ای است در شهر رشت که مسجدی نیز در آن واقع است. [۸] بنا بر یک روایت عامیانه در یک روز دوشنبه بارانی در این محله مردی یهودی تعرضی به یک زن مسلمان انجام داده است و این عمل خشم مسلمانان را برانگیخته و به کشتار یهودیان منجر شده است. همین روایت می افزاید جسد همه یهودیان در زیر همین مسجد دفن شده اند. این روایات همچنین از عده ای از یهودیان ساکن رشت در محله استادسرا یاد می کند که به سیاهکل کوچ کرده و در مدخل این شهر ساکن شدند. به ادعای این روایت اموال یهودیان کشته شده طی این حادثه منجمله کنیسه آنان به مسلمین واگذار شده است. [۹]
هولوکاست
نوشتار اصلی: هولوکاست

هولوکاست به کشتار دسته‌جمعی و نسل‌کشی نزدیک به شش میلیون نفر یهودی و پنج میلیون نفر دیگر بر پایه نژاد، مذهب، ملیت و عقیده در طی جنگ جهانی دوم بدست آلمان نازی و از ۱۹۴۱ تا انتهای ۱۹۴۵ در اردوگاه‌های مرگ آلمان نازی، گفته می‌شود.[۱۰]
انکار هولوکاست
نوشتار اصلی: انکار هولوکاست

انکار هولوکاست باوری است که اظهار می‌دارد، نسل‌کشی به صورت آنچه که «همه‌سوزی جمعی گروه‌های مختلفی از مردم بخصوص یهودیان، همجنسگرایان و کولیها در طی جنگ جهانی دوم بدست آلمان نازی از ۱۹۴۱ تا انتهای ۱۹۴۵» خوانده می‌شود، اتفاق نیفتاده‌است و یا کاملاً اغراق شده‌است. برخی انکار هولوکاست را در زمره باورهای یهودستیزانه قرار می‌دهند که این کار در کشورهای اسلامی با انتقاداتی مواجه‌است.

فاگین

فاگین یکی از شخصیت های داستانی منفی داستان الیور توئیست، نوشته ی چارلز دیکنز است. او در داستان با نام های دزد کالا ، اشراف زاده ی پیر خوشحال یا به سادگی یهودی نامیده می شود.

محتویات

    ۱ شخصیت
    ۲ پایه و اساس شخصیت
    ۳ یهودی ستیزی
    ۴ فیلم، تئاتر و تلویزیون
    ۵ منابع
    ۶ منابع
    ۷ پیوند به بیرون

شخصیت

زادگاه فاگین لندن است، نویسنده همواره با نگاهی پر انزجار به فاگین می نگرد. فاگین رهبر یک گروه خیابانی است که در آن کودکان خردسال را به جیب بری و کارهای جنایی وادار می کند و در برابر آن پول بسیار اندکی به آن ها می پردازد.

او شخصیتی دروغگو و غیر قابل اعتماد است و تکیه کلام او عزیز من (my dear) است. فاگین دوست پسر یکی از شخصیت های مثبت داستان، یعنی نانسی است، نانسی یک کارگر جنسی است ولی همواره می خواهد یک زندگی پاک و به دور از گناه داشته باشد. شخصیت او به خاطر بیش از حد خسیس بودنش کمی طنز آمیز است.

او به طور غیر مستقیم باعث مرگ نانسی می شود و در پایان کتاب به خاطر جنایت هایی که انجام داده به دار آویخته می شود و زندگی رقت انگیزش به پایان می رسد.
پایه و اساس شخصیت

چارلز دیکنز نام فاگین را از یک دوست سفید پوست خود که در یک کارخانه چکمه سازی کار می کرد، برگرفته است.
یهودی ستیزی

فاگین یکی از نمادهای یهودیان در ادبیات قرن ۱۹ ادبیات انگلیسی است. در نخستین نسخه ی کتاب الیور توئیست، بخش اول، ۲۵۷ بار به نژاد و آیین فاگین اشاره می کند که طوری برای خواننده تداعی می کرد که گویا بسیاری از جنایت ها و یا ویژگی های فاگین به خاطر یهودی بودنش است. در نسخه های پسین چاپ شده ی کتاب الیور توئیست، ۱۸۰ نمونه واژه ی یهودی از تمام برگ های کتاب پاک شد.

شخص چارلز دیکنز بعد ها در نامه ای به یکی از دوستانش این کارش را یک اشتباه بزرگ نامید؛ و گفت که این کار او به خاطر بیزاری از یهودیان نبوده به خاطر این بوده که در آن دورانی که کتاب را می نوشته، یهودیان بسیاری مانند فاگین کودکان تنگ دست و بی سرپرست به امید چند وعده خوراک و اندکی پول، به بزهکاری وادار می کردند.
فیلم، تئاتر و تلویزیون

    در سال ۱۹۲۲ در فیلمی از Lon CHANEY، کاراکتر فاگین را آلک گینس بازی کرد.

نمایش این فیلم به مدت سه در آمریکا، به اتهام یهودی ستیزی ممنوع بود.

نانسی (الیور توئیست)

نانسی نام یکی از شخصیت های داستان الیور توئیست نوشته ی چارلز دیکنز است؛ او دلباخته ی بیل اسکایس است و همه او را نانس (Nance) صدا می کنند.

در تمامی فیلم ها و نمایش نامه های ساخته شده از روی داستان الیور توئیست، بازیگر نقش نانسی یک جامه ی قرمز بر تن دارد.
پیشینه

سن دقیق نانسی در کتاب نوشته نشده، ولی فاگین او را هم مانند الیور از ۱۲ سالگی وادار به دزدی کرده بود.

او یکی از آدم های باند فاگین است که پس از دزدی به روسپی گری روی می آورد و در داستان از او به نام بسیار خوش هیکل و دلچسب یاد شده.

نانسی هموراه نگهدار و سنگ صبور الیور است و مانند یک مادر مهربان به او مهر می ورزد، دلیل این کار یا ترحم بوده و یا اینکه نانسی دوران تاریک کودکی خود را در الیور می دید.

نانسی شخصیتی بسیار ستم دیده است و در طول داستان چندین بار تا سر حد مرگ توسط بیل اسکایس و یا فاگین کتک می خورد و در پایان هم به طور غیر مستقیم به دست فاگین کشته می شود.

نانسی در داستان الیور توئیست نماد کودکانی است که به خاطر تنگ دستی و نبود سرپرست خوب، ناچار به بزهکاری و گناه می شوند.

نانسی با وجود دوران تاریکی که پشت سر گذاشته بود، هموراه آرزو می کرد که زندگی پاک به دور از گناه داشته باشد، ولی هموراه تنگ دستی و ناچاری او را از آرزویش دور می کرد!

از سال ۱۹۲۲ تا ۲۰۱۰ ، ۱۶ بازیگر زن نقش نانسی را در فیلم ها و تئاتر هاایفا کرده‌اند که از نامدارترین آن ها می توان Kerry Ellis ، Leanne Rowe و Joddie Prenger را نام برد.

گناه

گناه یا معصیت در ادیان ابراهیمی به معنای نقض اراده و قانون خداوند است. ودر اصطلاح مذهبی به معنی خلاف است. به باور پیروان گروهی از دین‌ها انسان جزای گناه را در جهانی دیگر می‌بیند.

گناهان اولیه که ریشهٔ سایر گناهان دانسته شده‌اند عبارتند از:

    تکبر که در داستان سجده نکردن ابلیس به آدم مدل شده و به رانده شدن ابلیس از بارگاه الهی منجر می‌شود.
    حرص که در داستان فریب خوردن آدم و حوا از ابلیس مدل شده و به رانده شدن آنها از بهشت انجامید.
    حسد که در داستان هابیل و قابیل مدل شده و به کشته شدن هابیل توسط قابیل می‌انجامد.

تقسیم‌بندی‌های دیگری بر گناهان اولیه، مثلاً ۷ تایی نیز وجود دارد.
اسلام

دره را ترجمهٔ ذنب و گناه صغیره را ترجمهٔ معصیت گرفت.

الیور توئیست

الیور توئیست (به انگلیسی: Oliver Twist) نام دومین رمان مشهور چارلز دیکنز، نویسنده مشهور انگلیسی است که ابتدا در سال‌های ۱۸۳۷ تا ۱۸۳۹ میلادی به صورت پاورقی در یک ماه‌نامه انگلیسی به نام Bentley's Miscellany منتشر می‌شد. رمان اجتماعی الیور توئیست برای اولین بار در سال ۱۸۳۸ میلادی به صورت کتاب در پادشاهی متحده منتشر شد.
شخصیت‌های اصلی

    الیور توئیست - یک پسر یتیم بسیار ساده که هنوز به اقتضای سنش با اجتماع بی‌رحم و زمانه آشنا نشده است.
    فاگین - یک یهودی که بچه‌های یتیم خیابانی را به جیب‌بری و دزدی وا می‌دارد.
    بیل سایکس - یک دزد بی‌رحم و در نهایت قاتل نانسی.
    چارلی بیتز - یکی از پسران یتیم باند فاگین.
    نانسی - دوست دختر بیل سایکس. وی یک دختر یتیم بوده که توسط فاگین پرورش یافته و به دزدی وادار شده است. اما می‌خواهد زندگی پاک و دور از گناهی را شروع کند.
    آقای براون‌لا - نجات‌دهنده الیور و یک مرد نیکوکار.