اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

فسفات

فسفات ترکیبی غیر آلی و نمک اسید فسفریک است. در جهان طبیعت هرگز فسفر به شکل خالص دیده نشده‌است.اما تنها به شکل فسفات دیده شده که شامل اتم فسفر تشکیل پیوند داده با چهار اتم اکسیژن می‌باشد.این می‌تواند به شکل یون فسفات دارای بار منفی شده (P3O4-) که در مواد معدنی یا به عنوان ارگانوفسفات که به مولکول‌های زیستی چسبیده به یک، دو یا سه اتم اکسیژن هستند وجود دارد.

نوکلئوتید

نوکلئوتید واحد سازنده اسیدهای نوکلئیک می‌باشند.

محتویات

    ۱ ساختمان
        ۱.۱ نوکلئوتید:‌ترکیب قند، فسفات و باز آلی
        ۱.۲ نوکلئوزید:‌ترکیب قند و باز آلی
    ۲ پیوند فسفو دی استر
    ۳ جهت نوکلئوتیدها
    ۴ جستارهای وابسته
    ۵ منابع

ساختمان
نوکلئوتید:‌ترکیب قند، فسفات و باز آلی

نوکلئوتید ترکیبی متشکل از یک قند ۵-کربنی (ریبوز یا داکسی ریبوز) اسید فسفریک (فسفات) و یکی از بازهای آلی پورین (آدنین، گوانین) یا پیریمیدین (سیتوزین، تیمین، یوراسیل ) می‌باشد.اغلب نوکلئوتید را نوکلئوزید فسفات می‌گویند. نوکلئوتیدها به دلیل داشتن اسید فسفریک ترکیبی اسیدی هستند.
نوکلئوزید:‌ترکیب قند و باز آلی

به مجموعه قند و باز آلی نوکلئوزید گفته می‌شود. گروه فسفات می‌تواند به کربن۳ و یا۵ قند متصل شود. به مجموع نوکلئوزید و گروه فسفات متصل به آن نوکلئوتید می‌گویند.
پیوند فسفو دی استر

با توجه به اینکه یون فسفات می‌تواند هم به کربن ۳ و هم به کربن۵ متصل شود، دو نوکلئوتید از طریق یک پیوند فسفو دی استر بهم متصل می‌شوند. به این صورت که گروه هیدروکسیل یک نوکلئوتید با گروه فسفات نوکلئوتید دیگر واکنش داده و پیوند فسفودی استر را بوجود می‌آورد. از آنجایی که پیوند فسفودی استر، کربنهای۳ و۵ دو قند مجاور را بهم متصل می‌کند، این پیوند را پیوند۵-۳ فسفودی استر نیز می‌نامند. یک زنجیره در اثر اتصال پشت سر هم تعدادی۲-دزوکسی ریبونوکلئوتید به‌وسیله پیوندهای دزوکسی ریبونوکلئوتید تشکیل می‌شود
جهت نوکلئوتیدها

تمامی نوکلئوتیدها در یک زنجیره پلی نوکلئوتیدی دارای جهت یکسان می‌باشند. به این صورت که نوکلئوتید انتهایی در یک سمت زنجیره دارای یک گروه۵ آزاد و نوکلئوتید انتهایی در سمت دیگر زنجیره دارای یک گروه۳ آزاد می‌باشد. بنابراین زنجیره پلی نوکلئوتیدی دارای جهت بوده و این جهت را به صورت۵--->۳ نشان می‌دهند. بنابراین اگر در نوکلئوتید ابتدایی کربن۵ در بالای حلقه پنتوز و کربن۳ در زیر آن باشد، در تمامی نوکلئوتیدهای بعدی زنجیره کربن ۵ در بالای حلقه پنتوز جای خواهد داشت.

آدنوزین

آدنوزین نوکلئوزید پورینی است که از اتصال آدنین به قند ریبوز ساخته میشود.آدنوزین با پیوندهای فسفاته مانند ATP و ADP نقش بسیار مهمی در چرخه انرژی سلولی دارد، همچنین ترکیباتی مانند cAMP نقش بسیار مهمی در انتقال پیام و تنظیم عملکردهای سلولی دارند.

محتویات

    ۱ آدنوزین در چرخه انرژی سلولی
    ۲ سایر کارکردهای آدنوزین در سلولها
    ۳ جستارهای وابسته
    ۴ منابع

آدنوزین در چرخه انرژی سلولی

آدنوزین تری فسفات' یا (ATP)، نوکلئوتیدی است که در سلول‌ها به عنوان حامل انرژی بکار می‌رود. آدنوزین فسفات که ترکیب شیمیایی خاصی است، در تمام جانداران برای تبدیل انرژی به کار می‌رود. آدنوزین تری فسفات با انتقال انرژیش به مولکول‌های دیگر، گروه انتهایی فسفات خود را از دست داده و به آدنوزین دی فسفات (ADP) تبدیل می‌شود یا اینکه با از دست دادن دو گروه فسفات (PP۱)، به آدنوزین مونو فسفات (AMP) تغییر می‌یابد، که این فراورده‌ها نیز مجدا می‌توانند با کسب فسفات به (ATP) تبدیل شوند.
سایر کارکردهای آدنوزین در سلولها

تبدیل ATP به ADP و cAMP نقش مهمی در واکنشهای سلولی به میانجیهای شیمیایی (هورمونها، ایکوزانوئیدها، انتقال دهنده های عصبی و داروها) دارد، به عنوان مثال داروی دی پیریدامول افزایش سطح داخل سلولی cAMP به دنبال مهار آنزیمهایی مانند فسفودی استراز موجب بلوک پاسخ تجمع پلاکتی به ADP شده و نهایتا اختلال در انعقاد خون ایجاد میشود.

پیام‌رسان عصبی

پیامرسان‌های عصبی (به انگلیسی: Neurotransmitter) به مواد شیمیایی ویژه‌ای گفته می‌شود که در بدن تولید می‌شوند و پیام‌های عصبی را با گذشتن از فضای سیناپس از یک سلول عصبی یا نورون به سلول هدف می‌رسانند. این مواد در پایانه عصبی در وزیکولهایی جمع‌آوری و نگهداری می‌شوند و هنگامی که نورون برانگیخته می‌شود از غشای سلول به درون فضای سیناپسی رها می‌شوند و به سلول هدف که در نزدیکی نورون شلیک کننده است می‌رسند. برخی از این پیامرسان‎ها تحریکی هستند و سلول هدف را برمی‌انگیزانند ولی برخی دیگر مهاری هستند و سلول هدف را مهار می‌کنند و فعالیت آن کاهش می‌دهند. گلوتامات مهم‌ترین پیامرسان تحریکی و گابا مهم‌ترین پیامرسان مهاری مغز است.
انواع پیامرسان‌های عصبی

سه نوع کلی پیامرسان عصبی داریم:

۱. آمینواسیدها مانند اسید آسپارتیک، اسید گلوتامیک، گاما-هیدروکسی‌بوتیریک اسید و گلیسین

۲. آمینهای بیوژنیک مانند هیستامین، تیرامین، سروتونین و کاتکول آمین‌ها مانند اپی‌نفرین و دوپامین

۳. سایر مانند استیل کولین، اکسید نیتریک و آدنوزین

سامانه عصبی خودگردان

سامانه عصبی خودگردان یا اتونوم در برگیرنده آن دسته از نورون‌های حرکتی است که فعالیت ماهیچه‌های صاف، تراوش غده‌ها، تپش قلب و روی هم رفته کنش اندام‌های درونی را ساماندهی می‌کنند. این سامانه بطور کلی غیرارادی بوده و بر اندام درونی بدن تاثیر می‌گذارد.

سامانه عصبی خودگردان از شمار فراوانی گره‌های عصبی خودکار و دو نورون حرکتی در هر زنجیره به نام نورون‌های پیش گره‌ای و پس گره‌ای تشکیل شده‌است. نورن‌های پیش گره‌ای، نورون‌هایی هستند که جسم سلولی آنها در دستگاه عصبی مرکزی قرار گرفته و آکسون آنها برای سیناپس با نورون بعدی تا گره عصبی ادامه یافته‌است.

نورون‌های پس گره‌ای، نورون‌هایی هستند که جسم سلولی آنها در گره‌است و آکسون آنها تا اندام واکنش دهنده، ادامه یافته و پایانه عصبی را تشکیل داده‌است. در نورون پیش گره‌ای و پس گره‌ای در محل گره با یکدیگر سیناپس می‌یابند. رشته‌های عصبی حرکتی سامانه عصبی خودگردان از دو بخش رشته‌های عصبی پاراسمپاتیک و رشته‌های عصبی سمپاتیک تشکیل شده‌است.

محتویات

    ۱ دسته‌بندی شیمیایی سامانه عصبی خودگردان
    ۲ تهی سازی کولینرژیک
    ۳ تهی سازی نورآدرنرژیک
    ۴ فارماکولوژی سامانه عصبی خودگردان
    ۵ گیرنده‌ها
    ۶ جستارهای وابسته
    ۷ منابع

دسته‌بندی شیمیایی سامانه عصبی خودگردان

بر پایه ماده میانجی آزاد شده می‌توان سامانه عصبی خودگردان را به بخش‌های کولینرژیک و نورآدرنرژیک بخش کرد. نورونهایی که کولینرژیک هستند بر این پایه‌اند:

    همه نورون‌های پیش گره‌ای
    نورون‌های پس گره‌ای سمپاتیک از دید کالبدشناسی که به غده‌های عرق عصب می‌دهند
    نورون‌های سمپاتیک از دید کالبدشناسی که به رگ‌های خونی ماهیچه‌های مخطط رسیده و هنگام تحریک موجب گشودگی رگ‌ها می‌شوند.

مانده نورون‌های پس گره‌ای سمپاتیک نورآدرنرژیک هستند. قسمت مرکزی غده فوق کلیوی در اصل یک گره سمپاتیک است که در آن سلولهای پس گره‌ای آکسون‌های خود را از دست داده و لذا نوراپی‌نفرین، اپی نفرین و اندکی دوپامین را به داخل جریان خون تراوش می‌کنند. درنتیجه نورون‌های پیش گره‌ای کولینرژیکی که به این سلول‌ها می‌روند به گونه رشته‌های عصبی حرکتی ترشحی این غده در آمده‌اند.
تهی سازی کولینرژیک

اعمال فرآوری شده بدست فعالیت بخش کولینرژیک سامانه عصبی خودگردان آن دسته از اعمالی هستند که با جنبه‌های نباتی زندگی روزمره سروکار دارند. برای نمونه عمل کولینرژیک با افزایش دادن فعالیت عضلات روده‌ای، افزایش دادن تراوش معدی و شل کردن اسفنگتر پیلور، مایه پیشبرد گوارش و جذب مواد غذایی می‌شود. به همین جهت و با توجه به عمل کاتابولیک بخش نورآدرنرژیک، بخش کولینرژیک گاهی سامانه عصبی آنابولیک نیز نامیده می‌شود. این بخش از رشته‌های عصبی مایه تنگ شدن مردمک چشم و انقباض مثانه می‌شود.
تهی سازی نورآدرنرژیک

بخش نورآدرنرژیک در حالات فوریتی به گونه یک مجموعه واحد تهی سازی می‌شود. اثرات این تهی سازی ارزش قابل ملاحظه‌ای از دید آماده کردن فرد برای رویارویی با فوریتها دارند. برای نمونه، تهی سازی نورآدرنرژیک تطابق را در چشمها شل کرده و مردمکها را گشاد می‌کند (برای ورود نور بیشتر به چشمها)، تپش قلب را تند کرده و فشار خون را بالا می‌برد و رگهای خونی پوست را تنگ می‌کند (که خونریزی از زخمها را محدود سازد). تهی سازی سمپاتیک مایه تقویت هوشیاری می‌شود و غلظت گلوکز و اسیدهای چرب آزاد خون را افزایش می‌دهد (برای برآورده انرژی بیشتر)، بنابراین تهی سازی سامانه عصبی سمپاتیک بر اثر فوریتها، بدن را آماده ستیز یا گریز می‌کند.

تهی سازی سمپاتیک در انسان روزه‌دار کاهش می‌یابد و هنگامی که انسان روزه‌دار دوباره تغذیه می‌کند، افزایش می‌یابد. این دگرگونی‌های می‌توانند کاهش فشار خون و فعالیت متابولیک برآمده از روزه‌داری و دگرگونی‌های مخالف برآمده از غذا خوردن را توجیه کنند. وزیکولهای گرانول‌دار کوچک در نورونهای سمپاتیک پس گره‌ای واجد ATP و نوراپی نفرین هستند و وزیکولهای بزرگ محتوی نوروپپتید y می‌شود. اعمال برآمده از تراوش شدن ATP و نوروپپتید y، هنوز روشن نیستند.
فارماکولوژی سامانه عصبی خودگردان

سیناپس‌های محیطی مسیرهای حرکتی خودگردان یک محل مناسب برای دستکاری فارماکولوژیک است. زیرا انتقال در آنها به روش شیمیایی انجام می‌گیرد. مواد میانجی در انتهاهای عصبی ساخته شده و انبار می‌شوند و سپس در نزدیکی نورونها، سلولهای عضلانی و سلولهای غده‌ای که روی آنها عمل می‌کنند آزاد می‌گردند. این میانجیها به رسپتورهای (گیرنده‌های) موجود در سطح غشایی این سلول می‌چسبند و مایه بروز اعمال ویژه آنها می‌شوند و آنگاه بدست جذب یا متابولیزم از آن ناحیه حذف می‌گردند.

هر یک از این مراحل را می‌توان با پیامدهای قابل پیش بینی تحریک یا مهار کرد. در انتهاهای سمپاتیک، برخی از داروها مایه پایه ریزی ترکیباتی می‌شوند که جایگزین نوراپی نفرین در گرانولها می‌شوند و این میانجیهای دروغین ناتوان یا غیر پرکار بر اثر پتانسیل‌های عملی که به این انتهاها می‌رسند به جای نوراپی‌نفرین آزاد می‌شوند. عده‌ای از داروها و سموم اعمال موسکارینی دارند که بر این پایه‌اند: ترکیبات همانند استیل کولین و داروهایی که استیل کولین استراز را مهار می‌کنند. در میان این دسته گذشته ماده حشره کش «پاراتیون» و «دی ایزوپروپیل فلوئور فسفات» از مشتقات گازهای جنگی هستند که با فرآوری گسترده استیل کولین استراز، مایه مرگ می‌شوند.
گیرنده‌ها

بر روی اندام‌ها یا سلول‌های هدف گیرنده‌هایی وجود دارد که موجب تاثیر نوروترانسمیترهای آزادشده بر اثر تحریک سامانه خودگردان بر آنها می‌شود. تنوع این گیرنده‌ها موجب اختصاصی شدن تاثیر میانجی‌های عصبی بر بافت‌های مختلف می‌شود. برای استیل کولین گیرنده‌های موسکارینی M۱ تا M۳ و گاهی گیرنده‌های نیکوتینی وجود دارند. برای سامانه سمپاتیک و آدرنرژیک گیرنده‌های α۱، α۲ و β۱، β۲، β۳ در بافت‌های هدف قرار دارند.

دسته عصبی

دسته عصبی (فاسیکول یا فاسیکل عصبی) (به انگلیسی: Nerve fascicle) واحدی است که توسط غلافی از بافت همبند بنام پری نوریوم[۱] احاطه شده و حاوی تارهای عصبی(فیبرها یا رشته‌های عصبی) مشخصی است.یک عصب محیطی بزرگ دارای چند فاسیکول است، درحالیکه یک عصب کوچکتر ممکن است از یک یا دو فاسیکول تشکیل گردد.امروزه آگاهی از ساختمان فاسیکول ها(فونیکول‌ها) در نواحی مختلف یک عصب محیطی، نقش بسیار مهمی در جراحی‌های اعصاب محیطی دارد.

محتویات

    ۱ تعداد دستجات عصبی
    ۲ نوع تارهای عصبی یک فاسیکول
    ۳ پانویس
    ۴ جستارهای وابسته
    ۵ منابع

تعداد دستجات عصبی

تعداد دستجات(فاسیکول‌ها) عصبی در اعصاب محیطی با یکدیگر و در نواحی مختلف یک عصب محیطی، فرق داشته و همچنین اندازه آنها نیز متفاوت است.یک عصب محیطی در قسمتی از مسیرش، ممکن است حاوی دو دسته بزرگ و چند دسته کوچک باشد.عصب میانی[۲](مدین) در منطقه ساعد، دارای پنج گروه فاسیکولی است و عصب اولنار[۳] در قسمت مچ دست، ممکن است دارای چهار گروه فاسیکولی باشد.عصب سورال[۴] ناحیه ساق پا، که در بسیاری از پیوندهای اعصاب محیطی استفاده می‌شود، دو الی سه فاسیکول دارد.
نوع تارهای عصبی یک فاسیکول

سه نوع تارهای عصبی در فاسیکول یک عصب محیطی(مثلاً مدین یا رادیال) وجود دارد که عبارتنداز:

    تارهای عصبی حسی
    تارهای عصبی حرکتی
    تارهای عصبی سمپاتیک

در نواحی محیطی، دسته تارهای حرکتی معمولاً با هم یک گروه فاسیکولی تشکیل می‌دهند

آسیب‌شناسی عصبی

آسیب‌شناسی عصبی (به انگلیسی: Neuropathology) یا نوروپاتولوژی نام شاخه‌ای از دانش پزشکی است که به بررسی بیماری‌های بافت‌های سیستم عصبی می‌پردازد. این رشته زیرشاخه‌ای از آسیب‌شناسی تشریحی، عصب‌شناسی و یا جراحی مغز و اعصاب محسوب می‌شود. با نوروپاتی که در رابطه با اختلالات و یا التهابات دسته‌های عصبی است اشتباه نشود.

عصب‌شناسی

عصب‌شناسی یا نورولوژی (به انگلیسی: neurology) دانش مطالعه ساختار، کارکرد و بیماریهای دستگاه عصبی جانداران است. موضوع عصب‌شناسی بررسی دستگاه عصبی جانداران در سطوح گوناگون از سلولی و مولکولی تا آناتومی، علوم رفتاری، و آسیب‌شناسی پزشکی است.

واژه عصب‌شناسی برگردان واژه انگلیسی Neurology (نورولوژی) است ولی موارد به‌کارگیری این واژه در فارسی و انگلیسی متفاوت است. عصب‌شناسی در فارسی برابر واژه Neuroscience انگلیسی است. به جای واژه عصب‌شناسی از اصطلاح علوم عصبی نیز بهره‌گیری می‌شود.
زیرشاخه‌های عصب‌شناسی

این دانش یکی از زیر شاخه‌های زیست‌شناسی است و از علوم پایه پزشکی به شمار می‌آید. عصب‌شناسی خود به زیرشاخه‌هایی تقسیم می‌شود که بیشتر آنها در فارسی نام استانداردی ندارند:

    عصب‌شناسی بالینی یا همان نورولوژی (Neurology): شاخه‌ای از دانش پزشکی است که به بیماریهای عصبی و روش درمان دارویی آنها می‌پردازد.
    عصب‌شناسی رفتاری (Neurobehvior): به بررسی فرایندهای عصبی منجر به رفتارهای گوناگون در موجود زنده می‌پردازد.
    روان‌شناسی عصبی (Neuropsychology): ترکیبی از دانش روان‌شناسی و عصب‌شناسی است که با تکیه بر فرایندهای عصبی به دنبال پاسخ پرسش‌های دانش روان‌شناسی می‌گردد.
    آناتومی عصبی (Neuroanatomy): بررسی ماکروسکوپی شکل اندامهای عصبی همانند مغز و نخاع را بر دوش دارد.
    عصب‌شناسی شناختی(Neurocognition): شناخت یا cognition رویکردی در دانش روان‌شناسی است و عصب‌شناسی شناختی به مسایل این رویکرد از دریچه فرایندهای عصبی می‌نگرد.
    فیزیولوژی عصبی (Neurophysiology): به چگونگی عملکرد سیستم‌های عصبی می‌پردازد.
    آسیب‌شناسی عصبی (Neuropathology)

زبان اول

زبان اول یا زبان مادری به اولین زبانی گفته می‌شود که کودک تکلم به آن را یاد می‌گیرد. زبان اول (بعلاوه زبان بومی[۱])،[۲] زبان اصلی، زبان مبدا، زبان مادری یا مجموعه اصطلاحات بومی) زبان شخصی است که از زمان تولدآن را آموخته و به بهترین وجه صحبت می‌کند و اغلب معنایی برای همسانی جامعه‌شناسی زبان است. در بعضی از کشورها، اصطلاحات زبان بومی یا زبان مادری بیشتر به زبان قومی یک فرد اشاره می‌کند تا زبان اول او. در مقابل، زبان دوم زبانی است که هر فردی متفاوت با زبان اولش صحبت می‌کند.

از نظر عصب‌شناسی زبان اول در مقایسه با زبان‌هایی که فرد بعداً در بزرگسالی می‌آموزد(زبان دوم) جایگاهی متفاوت را در قشر مغز اشغال می‌کند. به طوری که دربسیاری موارد آسیب‌های مغزی محدود ممکن است سبب اختلال شدید در یکی از این دو زبان (اول و دوم) شوند در حالی که مهارت‌های زبان دیگر هیچ آسیبی نبینند.

در سکته‌های ایسمیک مغزی آسیب رایج‌تر آسیب وارد به ناحیه زبان دوم است و فرد معمولاً ابتدا توانایی‌های زبان دوم را از دست می‌دهد درحالی که هنوز قادر است به زبان اول نیز صحبت کند.[۳]

در صورتی که کودک در همان اوایل کودکی بیش از یک زبان را فرا بگیرد ناحیه مغزی مربوط به همه این زبان‌ها با ناحیه زبان اول مشابه‌است و نمی‌توان ازنظر علمی هیچ‌یک از آنها را زبان دوم وی دانست.

محتویات

    ۱ واژه‌شناسی
    ۲ زبان مادری در ایران
    ۳ اهمیت
    ۴ چندزبانگی
    ۵ زبان مادری
    ۶ اصطلاح زبان مادری
    ۷ پانویس
    ۸ جستارهای وابسته
    ۹ منابع

واژه‌شناسی

بعضی اوقات اصلاح زبان بومی برای اشاره به زبانی که به کار می‌رود که شخص به اندازهٔ یک فرد بومی که زبان «اصلی کشورش» است، مهارت دارد، یا به اندازهٔ یک فرد معمولی که زبان دیگری صحبت نمی‌کند درآن زبان مهارت دارد. گاهی اوقات اصلاح زبان اصلی یا زبان مادری برای زبانی به کار می‌رود که شخص از زمان کودکی در خانه (معمولاً از والدینشان) آموزش دیده‌اند. بچه‌هایی که درخانه‌هایی بزرگ می‌شوند که در آنجا دو زبان صحبت می‌شود، بر طبق این تعریف، می‌توانند بیشتر از یک زبان اصلی یا زبان بومی داشته باشند.

در زمینهٔ سرشماری جمعیت که بر روی جمعیت کانادایی‌ها اجرا شده است، آمارهای کانادا مشخص می‌کنند که زبان اصلی به عنوان «زبان اولی که در دوران کودکی در خانه آموخته شده است و همچنان به صورت انفرادی در زمان سرشماری درک شده است، تا حدودی ممکن است که زبان اول آموخته شده طولی نکشد که زبان اصلی گوینده‌ای باشد.[۴] این مطلب شامل کودکان مهاجر کم سن و سالی است که خانواده هایشان به محیط زبانی جدیدی نقل مکان کرده‌اند، به خوبی افرادی که زبان اصلی شان را در دوران کودکی در خانه آموخته‌اند (نسبت به زبان اکثریت جامعه)، کسانی که بخشی یا کل زبانی را که در ابتدا فراگرفته‌اند، ممکن است از دست داده باشند.(رجوع شود به فرسایش زبان) زبان اصلی

    اصلاح زبان اصلی نباید به این معنی تفسیرشود که آن زبان مادری فرد است. در بعضی از جوامع پدری، خانم به همراه همسرش نقل مکان می‌کند و در نتیجه ممکن است زبان اول متفاوتی نسبت به همسرش داشته باشد. Mother در این متن از کلمه ی «مادر» به معنای اصل همانند کلمهٔ mother land نشات گرفته است.
    در بعضی از کشورها مثل کنیا، هند و کشورهای گوناگون آسیای شمالی، «زبان اصلی» یا «زبان بومی» برای اشاره به زبان قومی یک فرد، در اصطلاح رایج روزنامه نگارانه به کار رفته است.

(برای مثال من هیچ عذری برای نیاموختن زبان اصلی ام ندارم)، تا اینکه به زبان اول شاره کند. همچنین در سنگاپور «زبان اصلی» بدون توجه به مهارت واقعی به زبان قومی فرد اشاره می‌کند، در حالی که «زبان اول» به زبان انگلیسی ای که در جزیره‌ای توسط استعمار برینانیایی ثابت شده بود، اشاره دارد که زبان میانجی برای بیشتر سنگاپوری‌های مستقل ناشی از کاربرد آن به عنوان زبان دستور در مدارس دولتی و به عنوان زبان عمومی می‌باشد.

    مراسم پرده برداری اثر تاریخی روز زبان اصلی بین‌المللی در سیدنی، استرالیا، ۱۹فوریه۲۰۰۶.
    جی. آر. آر تولکین در سال۱۹۵۵ در سخنرانی‌اش در مورد «زبان انگلیسی و ویلزی» «زبان بومی» را از «زبان خاستگاه» تشخیص می‌دهد، وجود زبان اخیری که یادگیری آن برای شخص از اوایل دوران کودکی اش اتفاق می‌افتد، در حالی که ممکن است «زبان بومی» اصلی او متفاوت باشد، که احتمالاً با علاقهٔ زبان‌شناسی موروثی تعیین شده باشد، و ممکن است بعداً در زندگی به وسیلهٔ یک پیوستگی احساسی شدید به یک گویش خاص کشف شود (تولکین شخصاً چنین پیوستگی ای را به ویژه برای زبان انگلیسی میانه ی میدلنز غربی اعتراف کرد).
    ۲۱ فوریه روز زبان اصلی بین‌المللی به وسیلهٔ یونسکو در۱۷ نوامبر۱۹۹۹ اعلام شده است.

زبان مادری در ایران

در ایران همایش‌های مختلفی با موضوع زبان مادری در میان اقوام مختلف برگزار می‌شود.[۵]فعالان اقوام و برخی نویسندگان اجتماعی در ایران همواره درباره زبان مادری اقوام و تدرس آن در مدارس تاکید کرده‌اند. آنها معتقدند نمی­ توان به زیباییِ تنوع­های طبیعی و انسانی شک کرد. این طیف بر دگراندیشی­ها و دگربودگی­ها ارج می‌نهند و زیبایی هستی را در تنوع آن می‌بینند. به عقیده فعالان عرصه اجتماعی، زبان، آداب و رسوم، آیین­ها، مناسک و اندیشه­ها، ویژگی­های اقوام­ اند؛ چه در شکل­هایی پسندیده یا ناپسند. بنابراین هر گونه تغییر و پیشرفت و ترقی جوامع بشری عمدتاً باید و می­ تواند که بر ویژگی­های پویای قومی و بومی آنان اتفاق بیفتد.

در نظام آموزشی و پرورشی ما، باتوجه به واقعیت تنوع زیبای قومی در این سرزمین وسیع با گوناگونی­های اقلیمی، فکری و فرهنگی و اتفاقات تاریخی منطقه­ ای و غیره، هیچ­گونه التفاتی به آنها نشده است.[۶]
اهمیت

زبان اول یک کودک بخشی از هویت شخصی، اجتماعی و فرهنگی اواست.[۷] تاثیر دیگر زبان اول این است که باعث بازتاب و یادگیری عملکرد و سخن گفتن در مورد الگوهای اجتماعی موفق می‌شود. این امر اساساً عهده دار تفاوت میان توانایی عملکرد زبان‌شناسی است.
چندزبانگی

    شخصی که می‌تواند دو یا بیشتراز دو زبان بومی داشته باشد، در نتیجه یک شخص دو زبانهٔ بومی در واقع چند زبانه می‌باشد. ترتیبی که این زبان‌ها آموخته شده‌اند الزاماً به همان ترتیب اهمیت آنها نیست. برای مثال، یک زوج فرانسوی زبان ممکن است دختری داشته باشند که در ابتدا زبان فرانسوی را آموخته و سپس انگلیسی؛ اما اگر او در یک کشور انگلیسی زبان بزرگ شده بود، احتمالاً فردی ماهر در زبان انگلیسی می‌شد. مثال‌های دیگر هند. آفریقای جنوبی هستند که بیشتر مردم بیش از یک زبان صحبت می‌کنند.
    زبان‌شناس برزیلی کلوآلتن هوفن موضوع «زبان اصلی» در کاربرد عمومی آن به صورت مبهم را مورد بررسی قرار می‌دهد و در معرض تفسیرهای گوناگون قرار دارد که از لحاظ زبان‌شناسی، مخصوصاً با توجه به کودکان دو زبانه از گروه‌های اقلیت قومی تحت تاثیر قرار می‌دهد. او تجارب خود را به عنوان یک سخنگوی دو زبانه پرتقالی وRiograndenser Hunsuckisch، که ریشهٔ آن آلمانی است به وسیلهٔ اولین مهاجران آلمانی به برزیل جنوبی آورده است. در مثال او، مثل موردی که زبان بسیاری از کودکان که در خانه صحبت می‌کنند با زبان پیرامون آنها (زبان رسمی) متفاوت است، این امر که زبان"زبان مادری" شخص است، مورد بحث است. بسیاری از متخصصان از «زبان مادری» طی سال‌ها براساس کاربرد رایج، ارتباط احساسی گوینده با زبان و حتی تسلط آن در ارتباط با محیط تعاریفی ارائه داده‌اند. هر چند، این معیارها دقیق نیستند.

زبان مادری

    بر اساس منشا آن: زبان (زبان‌هایی) که شخص در ابتدا آموخته است (زبان (زبان‌هایی) که او اولین ارتباطات زبانی طولانی را تشکیل داده است).
    بر اساس تشخیص درونی: زبان (زبان‌هایی) که شخص بار به عنوان گویندهٔ آن زبان تشخیص می‌دهد.
    بر اساس تشخیص بیرونی: زبان (زبان‌هایی) که شخص بار به عنوان گویندهٔ آن زبان، به وسیلهٔ ذیگران تشخیص می‌دهد.
    بر اساس توانایی: زبان (زبان‌هایی) که شخص به بهترین نحو می‌داند.
    بر اساس عملکرد: زبان (زبان‌هایی) که شخص بیشترین استفاده را می‌کند.

اصطلاح زبان مادری

اصطلاح زبان مادری که غالباً به جای زبان اول به کار می‌رود، واژه‌ای ترکیبی است و ورود آن به زبان فارسی به احتمال زیاد ترجمه‌ای مستقیم از یکی از زبان‌های اروپایی است. اصطلاح زبان مادری در لغت نامه دهخدا یافت نمی‌شود، حال آنکه، در واژه نامه‌های برخی از زبان‌های اروپایی حضور دارد (برای نمونه "Muttersprache" در زبان آلمانی و یا «mother tongue» در زبان انگلیسی).

در بسیاری از لغت نامه‌های انگلیسی، از این واژه به عنوان نخستین زبانی که یک کودک می‌آموزد یادشده‌است، در حالی که، در لغت نامه American Heritage ویرایش سوم از این واژه به معنی «زبان بومی یا زبان والدین فرد» یاد شده‌است.

لغت نامه Longman Language Activator تاکید می‌کند که در انگلیسی این اصطلاح اغلب هنگامی مورد استفاده قرار می‌گیرد، که فرد در یک کشور خارجی باشد (این توضیح تعریف ارایه شد در لغت نامه American Heitage را هم توجیه می‌کند.)

اصطلاح زبان مادری اصطلاحی است که اکثر دانشمندان سعی در پرهیز از آن دارند و در علوم زبان‌شناسی، روان‌شناسی، عصب‌شناسی رفتاری (Neurobehaviour) اغلب واژه زبان اول(First Language) به جای این اصطلاح به کار برده می‌شود.

کریول

زبان کریول(به انگلیسی Creole language) زبانی پایدار و طبیعی است که از که از چند زبان مختلف پدید آمده است. به عبارت دیگر، زبان مرکب هنگامی که به وضعیت پایدار برسد و توسط کودکان به عنوان زبان مادری آموخته شود، به کریول تبدیل می‌شود.

آنتیگوا و باربودا

جزایر آنتیگوا و باربودا (Antigua & Barbuda) جزایری در شرق دریای کارائیب، شرق جزایر سنت کیتس و نویس و شمال جزیرهٔ مونتسرات، هستند که دولت مستقل داشته و پایتخت آنها سنت جانز است.

محتویات

    ۱ تاریخ
    ۲ سیاست
    ۳ جغرافیا
    ۴ تقسیمات کشوری
    ۵ اقتصاد
    ۶ مردم
    ۷ مشاهیر
    ۸ جستارهای وابسته
    ۹ منابع

تاریخ

کریستف کلمب، نخستین کسی بود که از کشورهای اروپایی بر این جزایر پا گذاشت. به همین دلیل این کشور برای مدتی تحت حاکمیت اسپانیا بود. کمی بعد انگلستان آن را تصرف کرد. این جزایر در سال ۱۹۸۱ استقلال خود را به دست آوردند. پس از آن ملکه انگلستان ملکه این کشور و وره کورن وال برد نخست وزیر آن شد. او به عنوان کسی که استقلال را برای آنتیگوآ و باربودا و کشورهای دیگر منطقه کارائیب به ارمغان آورده شهرت دارد.[۱]

آنتیگوا و باربودا از سال ۱۶۶۷، مستعمره بریتانیا شد، این کشور در ۱ نوامبر ۱۹۸۱ از بریتانیا اعلام استقلال کرد.
سیاست

ملکه انگلستان حکمران این کشور محسوب می شود که یک فرماندار کل نمایندگی از او را به عهده دارد. [۲]

نخست وزیر، رئیس دولت است که معمولاً فرماندار کل او را از میان رئیس حزب اکثریت یا اصلی کشور انتخاب می کند. [۳]

قوه قانون گذاری این کشور از دو مجلس سنا و خانه نمایندگان تشکیل شده است. مجلس سنا ۱۷ کرسی دارد که نمایندگان آن را فرماندار کل انتخاب می کند. خانه نمایندگان ۱۷ کرسی دارد که نمایندگان آن از میان کاندیداهای پیشنهادی مناطق انتخاب می شوند. دوره نمایندگی پنج ساله است. [۴]

لستر بیرد از حزب کارگر آنتیگوا در سال ۱۹۹۴ نخست وزیر آنتیگوا و باربودا شد.

در سال ۱۹۹۳ سر جیمز کارلایل از جانب ملکهٔ انگلستان به فرمانداری کل آنیگوا و باربودا منصوب شد.

در سال۲۰۰۴ بالدوین اسپنسر نخست وزیر آنتیگوا و باربودا شد.
جغرافیا

پایتخت این کشور شهر سنت جانز با ۳۱۰۰۰ نفر جمعیت می‌باشد. مساحت آنتیگوا و باربود ۲۸۰ کیلومتر مربع و جمعیت آن ۸۴٬۵۲۲ نفر می‌باشد.

آنتیگوا و باربودا شهر مهمی ندارد.
تقسیمات کشوری

بر اساس تقسیمات کشوری آنتیگوا و باربودا مشتمل بر ۶ ایالت و ۲ ناحیهٔ وابسته (*) می‌باشد.
Antigua parishes english.png
Antigua and Barbuda map.png

۱ - باربودا (Barbuda) *

۲ - ردوندا (Redonda) *

۳ - سنت جورج (Saint George)

۴ - سنت جان (Saint John)

۵ - سنت ماری (Saint Mary)

۶ - سنت پل (Saint Paul)

۷ - سنت پتر (Saint Peter)

۸ - سنت فیلیپ (Saint Philip)
اقتصاد

واحد پول آنتیگوا و باربودا، دلار کارائیب شرقی با واحد جزء (سینت) نام دارد. توریسم از مهمترین صنایع آنتیگوا و باربودا محسوب می‌شود. آنتیگوا و باربودا از اعضای کشورهای مشترک‌المنافع می‌باشد.
مردم

۸۲ ٪ نژاد آنتیگوا و باربودا را سیاهپوستان، ۱۲ ٪ را سفیدپوست و ۳ ٪ را دورگه تشکیل می‌دهند، همچنین دین ۷۳ ٪ از مردم آنتیگوا و باربودا، پروتستان و ۱۰ ٪ کاتولیک است. زبان رسمی آنتیگوا و باربودا، انگلیسی است، در کنار انگلیسی زبان محلی کریول نیز کاربرد دارد.