اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

دوربین عکاسی

دوربین عکاسی ابزاری برای ثبت تصویر بر روی فیلم است.

محتویات

    ۱ تاریخچه
    ۲ نحوه کار دوربین‌های اولیه
    ۳ سیر دگرگونی و رشد
    ۴ ساختمان دوربین عکاسی
    ۵ طرز کار دوربین عکاسی
    ۶ انواع دوربین عکاسی از نظر سیستم ضبط تصویر
    ۷ دوربین فیلم
    ۸ دوربین دیجیتال
    ۹ برخی مارک‌های سرشناس دوربین بر پایه حروف الفبا
    ۱۰ جستارهای وابسته
    ۱۱ منابع
    ۱۲ پیوند به بیرون

تاریخچه

در قرنهای ۱۱ تا ۱۶ بشر از یک اتاقک روشن (دوربین اولیه) به‌عنوان چیزی شبیه به دوربین استفاده می‌کرد. برای این منظور اتاق مکعب مستطیل کوچکی را که هرگز نوری به درون آن راه نمی‌یافت، آماده می‌کردند، در وجه جلوی آن سوراخی به قطر تقریبی یک میلیمتر ایجاد می‌کردند، بدین ترتیب تصویر مناظر روبروی وجه دارای سوراخ روی دیوار یا پرده در وجه مقابل سوراخ در داخل اتاق منعکس می‌نمودند. این تصویر یه صورت معکوس و بسته به قطر سوراخ وضوح بیشتر یا کمتری داشت به صورتیکه هرچه قطر سوراخ کمتر بود، وضوح بیشتر و یا به عکس با افزایش قطر سوراخ تصویر روشنتر با وضوح کمتری حاصل میگشت.البته این دستگاه بیشتر برای نمایش و نقاشی به کار میرفت و نقاشان اروپایی با نشاندن سوژه در جلوی سوراخ یا قرار دادن اطاقک در روبروی مناظر و نصب پرده بوم در قسمت داخلی روبروی سوراخ، مناظر روبرو را نقاشی میکردند(خود نقاش درون اطاقک قرار داشت)این دستگاه هرگز کار عکاسی را انجام نمی‌داد.مخترع اطاق تاریک دانشمند مسلمان حسن ابن هیثم بود که در مکتوبات لاتین به پدر علم مدرن اپتیک (الحسن) معروف میباشد.

نخستین دوربین بنابر عقیده اروپاییان به دست نیوتن ابداع شد که به رابرت ون لی ون هوک نیز نسبت داده می شود.البته گفتنی است عدسی یا همان لنز را ابن هیثم بسیار پیش از ایشان می ساخته و از فروش آن کسب و کار داشته است.
نحوه کار دوربین‌های اولیه

در سال ۱۵۶۸ دانیلو باربارو این اتاقک تاریک را با یک عدسی و یک دریچه قابل تغییر مجهز نمود. بدین وسیله می‌توانست تصاویر را واضحتر به درون اتاق منعکس کند. در سال ۱۸۰۲ توماس وج وود و همچنین همفری دیوی با استفاده از کاغذ مخصوص تصاویر غیر ثابتی بدست آوردند. این کاغذ آغشته به محلولی بود که هرگاه در برابر نور آفتاب قرار می‌گرفت، رنگ اصلی خود را از دست می‌داد و به کلی سیاه می‌شد. آنگاه چون بر روی این کاغذ تصویر یا جسمی را قرار می‌دادند، قسمت‌هایی که از تابش نور مصون مانده بود، به رنگ خود باقی می‌ماند و اما سایر قسمت‌های کاغذ سیاه می‌شد. بدینگونه شبح نوری از اجسام بر روی آن کاغذ عکاسی می‌شد. با این روش تصویری بدست می‌آمد که آن نیز به مجرد نور دیدن، رنگ خود را از دست می‌داد و کاغذ یکپارچه سیاه می‌شد.
سیر دگرگونی و رشد

در سال ۱۸۱۶ جوزف نییپس با یک جعبه جواهرات یک دوربین بسیار ابتدایی ساخت و آن را با ذره بین، میکروسکوپ نوری مجهز نمود. با این دستگاه او می‌توانست فقط عکسهای منفی بردارد. سرانجام ویلیام تالبوت نخستین کسی بود که توانست عکسهای مثبت هم بردارد، عکسهایی که ثابت و دائمی هم باقی می‌ماندند. این رویداد در سال ۱۸۳۵ رخ داد. در سالهای بعد دوربینهای پیشرفته‌ای به بازار عرضه شده و می‌شود.
ساختمان دوربین عکاسی
تصویر قسمتهای مختلف یک دوربین تک لنز را نشان میدهد
1 - لنز دوربین
2 - نگهدارنده لنز
3 - دیافراگم
4 - -
5 - فیلم عکاسی
6 - -
7 - شاتر
8 - دکمه کنترل سرعت عکسبرداری
۹ - -
10 - چشمی
11 - -
12 - حلقه فوکوس

دوربین عکاسی از یک اتاقک تاریک تشکیل شده که بر جدارهای آن یک عدسی محدب با فاصله کانونی ثابت قرار دارد. در جدار مقابل این عدسی فیلم و بین فیلم و عدسی دیافراگم وجود دارد. علاوه بر این دوربین به دستگاه تنظیم فاصله (مسافت یاب نوری)، شاتر یا بندان، نورسنج (طیف سنج نوری) و منظره یاب مجهز است.
طرز کار دوربین عکاسی

در هنگام عکسبرداری عدسی دوربین را جلو و عقب می‌بریم تا آنکه در منظره یاب تصویر واضحی از جسم مورد نظر دیده شود. در این حالت تصویری حقیقی و معکوس می‌تواند روی فیلم تشکیل شود که با فشار دکمه شاتر باز می‌شود و نور در مدت مشخص به فیلم می‌رسد و تصویر جسم را روی آن بوجود می‌آورد. در دوربین‌های مدرن به جای فیلم یک حسگر حساس به نور ، می تواند از نوع CCD و CMOS باشد. دوربین های عکاسی از لحاظ ساختاری به طور کلی به دو گروه دیجیتال و آنالوگ تقسیم می شوند و همگی در یک موضوع اشتراک دارند و آن هم؛ گذراندن نور از لنز، نمایش تصویر در ویزور و کانونی کردن صحیح آن روی صفحه حساس ا فئلم است. ساختار دوربین های آنالوگ بر این اساس است که؛ نور از داخل لنز گذشته و پس از برخورد با یک آینه، به سوی چشم ناظر هدایت می شود. وقتی عکاس کادر مناسب و دیگر پارامترها را تنظیم کرد، دکمه شاتر را می فشارد و با این کار بخش هایی که مانع رسیدن نور به صفحه حساس می شده اند، از میان برداشته می شوند. طبیعتاً با بالا رفتن آینه، عکاس قادر به مشاهده آن چه دوربین به سوی آن نشانه رفته است، نیست. با توجه به فاصله کانونی لنز، تصویر مطلوب در نقطه ای خاص و وارونه تصویر اصلی تشکیل می شود. دوربین و فوکوسر آن نیز سبب می شوند این تصویر درست روی محل مورد نظر عکاس؛ یعنی، صفحه حساس(که در دوریبن های آنالوگ، فیلم است) تشکیل شود.
انواع دوربین عکاسی از نظر سیستم ضبط تصویر

    فیلم
    دیجیتال

دوربین فیلم

دوربینی است که بوسیلهٔ دست و یا دستگاه‌های مکانیکی خودش تنظیم می‌شود و دارای فیلم است.قابل ذکر است که این دوربین‌ها کیفیت بهتری نسبت به دوربین‌های دیجیتال دارند.
دوربین دیجیتال

دوربینی است که اطلاعات تصویر را بصورت ارقام عددی در نوعی ازحافظه کامپیوتری ذخیره می‌نماید. نحوهٔ کار دوربین‌های عکاسی دیجیتال بسیار مشابه کار دوربین‌های فیلمیِ قدیمی است. نور پس از عبور از لنز بر روی صفحهٔ حساس به نور می‌تابد. در دوربین‌های دیجیتال این صفحهٔ حساس یک «سنسور» الکتریکی است که همانند صفحه مانیتور (اما در جهت عکس) میزان فوتون‌های تابیده شده را به صورت یک جریان الکتریکی کالیبره شده به یک دستگاه مبدل می‌فرستد. مبدلِ آنالوگ به دیجیتال هم به نوبهٔ خود این اطلاعات را برای هر پیکسل به صورت عددی ما بین ۰-۲۲۵ (میزان روشنایی هر پیکسل) به کارت ذخیره سازی ارسال می‌کند. اطلاعات مربوط به تمام پیکسلهای یک سنسور که حتی به ۱۶ میلیون هم در برخی دوربینهای تخصصی تر می‌رسد، در کنار هم کلیت تصویر ضبط شده را می‌سازند.
برخی مارک‌های سرشناس دوربین بر پایه حروف الفبا

    آگفا
    الیمپوس
    پنتکس
    ریکو
    زنیت
    سونی
    فوجی
    کاسیو
    کانن
    کداک
    کونیکا
    لومو
    لینهوف
    مامیا
    مینولتا
    نیکون
    هاسل بلاد

دیجیتال

سامانهٔ رقمی یا شماره‌ای یا دیجیتال،[۱] سامانه‌ای است که در آن داده‌ها باکمک مقدارهای گسسته (معمولاً با کمک شماره‌های صفر و یک) مشخص می‌گردند. برعکس در سامانه‌های قیاسی (آنالوگ، پیوسته)، داده‌ها بصورت پیوسته ارائه می‌گردند. روش شماره‌ای (دیجیتال) پایهٔ سامانه‌های رایانه‌ای امروز است. همچنین بسیاری از سیستمهایی که در گذشته بصورت قیاسی (آنالوگ) به بازار ارائه‌می شدند، هم اکنون بصورت شماره‌ای به بازار ارائه می‌گردند. مانند تلویزیون، دستگاه ضبط و پخش صدا، دریافتگر ماهواره(رسیور).

محتویات

    ۱ قیاسی و رقومی (آنالوگ و دیجیتال)
    ۲ برتری‌های سامانه‌های شماره‌ای نسبت به آنالوگ
    ۳ جستارهای وابسته
    ۴ پانویس

قیاسی و رقومی (آنالوگ و دیجیتال)

در سامانه‌های شماره‌ای (دیجیتال)، داده‌ها و سیگنالها بصورت گسسته و به کمک شماره‌ها مشخص می‌شوند. مثلاً در یک نمایشگر رقومی سیاه و سفید، رنگ هر نقطه از صفحه می‌تواند با کمک یک شماره (مثلاً از صفر تا ۲۵۵) مشخص گردد که شمارهٔ صفر نشان‌دهنده رنگ سیاه و شمارهٔ ۲۵۵ نشاندهنده رنگ سفید و شماره‌های میانی نشاندهنده رنگهای خاکستری با درخشش متفاوت باشد.
برعکس در سامانه‌های رقومی (آنالوگ ، پیوسته)، داده‌ها، علائم و یا امواج، بصورت بازهٔ پیوسته‌ای از اندازه‌ها ارائه می‌شوند. مثلاً در یک نمایشگر آنالوگ سیاه و سفید، رنگ هر نقطه از صفحه بجای آنکه با کمک شماره‌های گسسته مشخص گردد، بصورت پیوسته مشخص می‌گردد. مثلاً ولتاژ صفر برای رنگ سیاه و ولتاژ ۵ برای رنگ سفید و ولتاژهای میانی رنگهای خاکستری را مشخص می‌کنند. برعکس نمایشگر شماره‌ای یاد شده در بالا که تنها ۲۵۶ رنگ گوناگون داشت (از صفر تا ۲۵۵)، در سامانهٔ آنالوگ یاد شده، تعداد رنگها بی‌شماراست و هر عددی بین صفر تا ۵ می‌تواند رنگ نقطه را مشخص کند. مثلاً مقدار ۳٫۴۵۱۷۴۹ ولت یک رنگ خاکستری قابل قبول را در نمایشگر آنالوگ یادشده، مشخص می‌کند. شدت امواج الکترومغناطیسی؛ اندازه حرکت و در نتیجه آن سرعت و انرژی و بسیاری از کمیت‌های فیزیکی در مقیاس ماکروسکوپی ناپیوسته یا کوانتومی هستند.

در سامانه‌های شماره‌ای، این سیگنالهای قیاسی پیش از پردازش و یا جابحایی و یا برای نگهداری، به داده‌های گسسته تبدیل می‌شوند. مثلاً یک سیگنال الکترونیکی قیاسی که ممکن است میان صفر تا ۱۰ ولت در نوسان باشد، دارای یک محدودهٔ ۱۰ ولتی است که در سامانهٔ شماره‌ای می‌توان این محدوده را مثلاً به ۱۰۰ بخش برابر تقسیم نمود و مقدار مربوط به هر بخش را با کمک یک شمارهٔ بین صفر تا ۱۰۰ مشخص نمود. در گذشته بیشتر سامانه‌های موجود در بازار با کمک علائم و داده‌های قیاسی کار می‌کردند. ولی امروزه بسیاری از دستگاه‌های الکترونیکی موجود با کمک سامانه‌های شماره‌ای کار می‌کنند (باید توجه داشت که در سامانه‌هایی که بانام سامانه شماره‌ای شناخته می‌شوند معمولاً بخشهایی از آنها بصورت آنالوگ هستند). نمونه‌هایی از دستگاههایی که امروزه بصورت شماره‌ای در بازار وجود دارند عبارت‌انداز: رایانه، ماشین حساب، دستگاه پخش سی‌.دی و دی‌.وی‌.دی، دستگاه پخش همراه (پخش ِ ام.پی.۳)، دوربین عکاسی و فیلم‌برداری دیجیتال، تلفن همراه.
برتری‌های سامانه‌های شماره‌ای نسبت به آنالوگ

    سامانه‌های شماره‌ای معمولاً ارزانتر و کوچکتر هستند.
    مصرف برق سامانه‌های شماره‌ای معمولاً کمتر است.
    سامانه‌های شماره‌ای معمولاً کمتر تحت تاثیر نوفه قرار می‌گیرند.
    معمولاً ارتباط میان سامانه‌های مختلف شماره‌ای ساده‌تر از ارتباط میان سامانه‌های آنالوگ است(؟).
    با استفاده از سامانه‌های شماره‌ای می‌توان داده‌ها را به گونه‌ای رمز نمود که بازگشایی آن بسیار دشوار و یا نزدیک به ناممکن باشد. یعنی با کمک سامانه‌های شماره‌ای می‌توان سامانه‌های امن‌تری ساخت(؟).
    ایجاد، گسترش و نگهداری شبکه‌های ارتباطی دیجیتال معمولاً ساده‌تر و ارزانتر از شبکه‌های آنالوگ است (؟).

الکتروانسفالوگرافی

الکروانسفالوگرافی(نوارمغزی)، ثبت فعالیت الکتریکی مغز است، این تکنیک شامل اخذ سیگنال توسط الکترودهای سطحی، بهبود سیگنال (معمولاً تقویت و حذف نویز)، چاپ سیگنال و آنالیز آن می‌شود. آنچه روی کاغذ چاپ می‌شود، الکتروانسفالوگرام نامیده می‌شود.

محتویات

    ۱ کاربرد بالینی
    ۲ الکترودهای ثبت EEG
    ۳ دستگاه ثبت EEG
    ۴ منابع
    ۵ پیوند به بیرون

کاربرد بالینی
نمونه‌ای از فعالیت الکتریکی ثبت شده از مغز

نتایج حاصل از انسفالوگرام را نمی‌توان به صورت مستقیم و تنها با مشاهده سیگنال مورد بررسی و تفسیر قرار داد و از روی آن ناهنجاری را تشخیص داد. معمولاً طیف فرکانسی این سیگنال حاوی اطلاعات مفیدی است که کاربردهای تشخیصی و تحقیقاتی از جمله موارد زیر دارد:
۱- کمک به تشخیص و تعیین محل آسیب مغزی سربرال
۲- کمک به مطالعه صرع (حملات گذرای برگشت‌پذیر عمل مغز دچار مشکل با حس نامنظم و فعالیت حرکتی نظیر تشنج)
۳- کمک به تشخیص اختلالات روانی
۴- کمک به مطالعه خواب
۵- اجازه مشاهده و آنالیز پاسخ‌های مغز به محرک‌های سنسوری
الکترودهای ثبت EEG

الکترودهای EEG، جریان‌های یونی را از بافت سربرال را به صورت ولتاژ اخذ کرده و به پیش‌تقویت‌کننده‌های EEG، منتقل می‌کند. مشخصات الکترود در ثبت، بسیار مهم است. معمولاً در صفحات این الکترودها، از کلرید نقره – نقره (Ag-AgCl) استفاده می‌شود. معمولاً پنج نوع الکترود جهت ثبت EEG به کار می‌رود:
۱- الکترود پوست سر، کاپ‌ها، دیسک‌های پد نقره، میله‌هایی از جنس فولاد ضد زنگ و سیم‌های نقره کلریده شده،
۲- الکترودهای sphenoidal: در این الکترودها، نقره عایق و سیم لخت که نوک آن کلریده شده به صورت متناوب قرار گرفته و به وسیله بافت ماهیچه توسط یک سوزن در جای خود قرار می‌گیرد،
۳- الکترودهای Nasopharyngeal: میله نقره‌ای با توپ نقره که از طریق سوراخ بینی وارد می‌شود،
۴- الکترودهای Electrocorticoyraphic: فیلترهای کتانی خیس خورده در محلول سالین که روی سطح مغز قرارداده می‌شود و
۵- الکترودهای اینتراسربرال: دسته‌های سیم‌های پلاتین یا طلای پوشیده شده از تفلون که در فواصل مختلف از نوک دسته بریده شده است و برای تحریک الکتریکی مغز به کار می‌رود.
الکترودهای کاپ یا دیسک، قابلیت استفاده مجدد دارد، هر بار با استفاده از یک کرم هادی روی پوست سر قرار می‌گیرد. قبل از قراردادن الکترود بایستی، چربی‌های نقطه مورد نظر در سر را با الکل یا استون پاک کرد. دامنه، فاز و فرکانس سیگنال‌های EEG به طرز قرار گرفتن الکترودها بستگی دارد. الکترودگذاری سطحی (روی سطح پوست) طبق یک الگوی استاندارد انجام می‌گیرد.
دستگاه ثبت EEG
تصویری از یک دستگاه الکتروانسفالوگراف تجاری

ماشین‌های EEG بالینی، معمولاً شامل ۸، ۱۶ یا ۳۲ کانال است. به صورت معمول ۲۰ الکترود روی سر بیمار قرار می‌گیرد که پتانسیل حیاتی مذکور را به پیش تقویت کننده می‌رساند. معمولاً با استفاده از یک سیگنال کالیبراسیون پالسی، سیستم کالیبره می‌شود. سیگنال‌های دریافت شده، تقویت و حذف نویز می‌شود. سیگنال‌ها را می‌توان به همین شکل ثبت کرد یا جهت انجام پردازش‌های بیشتر مانند محاسبه طیف فرکانسی سیگنال و طبقه‌بندی و اعمال الگوریتم‌های تشخیصی، به دیجیتال تبدیل و وارد کامپیوتر کرد. ثبت پتانسیل‌هایی که پس از تحریک‌های بینایی و شنوایی ثبت می‌شوند را پتانسیل‌های برانگیخته (evoked potential) می‌نامند. می‌توان این گونه تفسیر کرد که قسمت اعظم سیگنالی که از این طریق ثبت می‌شود در نتیجه محرک‌های بینایی یا شنوایی است. از این یافته‌ها می‌توان در مطالعه اعصاب مربوط به این دو حس استفاده کرد.

پارازیت ماهواره‌ای

پارازیت به امواج الکترومغناطیسی گویند که با هدف از بین بردن و ایجاد اختلال در شبکه‌های رادیویی پخش می‌شود. این امواج که معمولاً امواج کوتاه برد هستند و با فرکانسهای مشابه شبکه‌های هدف موجب اختلال و جایگزینی در امواج اصلی می‌شوند.

محتویات

    ۱ ایران
        ۱.۱ ایجاد مشکل برای سازمان هواشناسی
    ۲ اثرات بر سلامتی
    ۳ جستارهای وابسته
    ۴ پانویس
    ۵ منابع

ایران

تاکنون آثار پارازیت‌های ارسال شده توسط مجامع معتبر علمی (در کنار امواج دکل‌های تلفن همراه که عمدتاً غیر استاندارد هستند) برای سلامتی شهروندان مورد تایید قرار نگرفته است. در ایران نصب فرستنده‌های پارازیت ماهواره ای برای جلوگیری از دریافت شبکه‌های تلویزیونی و رادیویی خارجی روی ماهواره‌های رسانه‌های مورد اعتراض بعضی از نمایندگان مجلس قرار گرفته است.[۱] نایب رییس کمیسیون بهداشت و درمان مجلس هشتم نیز اخیراً طی مصاحبه‌ای نسبت به تاثیر مخرب پارازیت‌های ماهواره‌ای و مخابراتی بر سلامت روان شهروندان تهرانی هشدار داد. دکتر انوشیروان محسنی بند پی در گفتگو با "روزنامه فردا" اظهار داشت: «متأسفانه بعد از انتخابات انواع پارازیت‌های مخابراتی به شدت افزایش یافته که مطمئناً برای سلامت تهرانی‌ها نگران کننده است، بویژه که کلان شهر تهران با مشکلات دیگری همچون آلودگی هم روبه روست.» او در این خصوص ادامه می‌دهد: «تحقیقات همچنین نشان داده که امواج پارازیت تاثیرات مخربی بر اعصاب و روان انسان نیز بر جای می‌گذارند. همچنین این امواج ممکن است در اثر تداوم، ناشنوایی مزمن را به همراه داشته باشد و برای افراد التهابات پوستی را به دنبال بیاورد.»[۲][پیوند مرده]

دکتر ابوطالب صارمی رییس یک مرکز تحقیقات سلولی با اعلام افزایش آمار سقط جنین غیر عمدی و افزایش آمار بارداری خارج رحم در ایران طی دو سال منتهی به ۱۳۹۱ گفت: «به نظر می‌رسد با توجه به افزایش پارازیت‌ها و امواج الکترومغناطیسی در محیط اطراف، شاهد افزایش این آمار بوده‌ایم».[۳] حسن قاضی‌زاده‌هاشمی، وزیر بهداشت درمان دولت روحانی گفته است که گروهی متشکل از کارشناسان وزارت ارتباطات، بهداشت، سازمان انرژی اتمی و سایر دستگاه‌های مربوطه در مورد تاثیر پخش پارازیت بر سلامت مردم تحقیق می‌کند.[۴]
ایجاد مشکل برای سازمان هواشناسی

داوود پرهیزکار، رئیس سازمان هواشناسی ایران، اعلام کرده است که پارازیت‌ها میدان دید رادار تهران و برخی دیگر از شهرهای ایران را به دلیل «نویزهای الکترومغناطیسی ناشی از منابع مختلف» محدود کرده است و این موضوع را در پیش‌بینی نشدن توفانی در خرداد ۱۳۹۳ که موجب کشته‌شدن ۵ نفر در تهران شده بود مؤثر دانسته است. به گفتهٔ پرهیزکار سازمان تنظیم مقررات رادیویی مسئول شناسایی و رسیدگی به این موضوع است.[۵]
اثرات بر سلامتی

طبق پژوهش جامع سازمان حفاظت از سلامت بریتانیا، شواهد مجموعاً نشان می‌دهد بودن در معرض میدان فرکانس‌های رادیویی (RF) در سطوح پایین‌تر از دستورالعمل‌های بین‌المللی اثرات سلامتی منفی ندارد. تأثیر بر الگوی‌های الکتروانسفالوگرافی محتمل است ولی به نحو قطعی تثبیت نشده و روشن نیست چنان اثراتی پیامدهای سلامتی منفی داشته باشند. شواخد فزاینده وجود دارد که بودن در معرض میدان فرکانس‌های رادیویی (RF) در سطوح پایین‌تر از دستورالعمل‌های بین‌المللی سمپتومی ظاهر نمی‌کند و افراد حتی آنها که فکر می‌کنند نسبت به میدان‌های رادیویی حساسند قادر به تشخیص آن نیستند. شواهد موجود در خصوص ریسک سرطان، به خصوص در خصوص استفاده از تلفن همراه نهایی نیست، ولی در مجموع به طور فزاینده در جهت نبود اثرات ناشی از اشعه است. به هر روی در خصوص اثرات پس از ۱۵ سال از اولین بار در معرض این پرتوها بودن شواهد اندکی در دست است. در مجموع این گزارش نتیجه می‌گیرد که هیچ شواهد قانع کننده‌ای برای اثرات منفی تشعشعات کمتر از سطوح دستورالعمل‌های بین‌المللی بر سلامت بزرگسالان و کودکان وجود ندارد.

نادر افشار نادری

دکتر نادر افشار نادری در سال ۱۳۰۵ در مشهد به دنیا آمد. پدرش اسماعیل میرزا با شش پشت از نوادگان نادرشاه افشار بود. خانواده میرزا اسماعیل هشت فرزند داشت که«نادر» کوچکترین این فرزندان به شمار می رفت. نادر برادری به نام «داوود میرزا» داشت. این دو، شش خواهر نیز داشتند. نادر تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در مشهد به پایان برد. برای تحصیل دانشگاهی به تهران آمد و در حین تحصیل رشته فلسفه وعلوم تربیتی در دانشگاه تهران، در وزارت فرهنگ آن روز ( وزارت آموزش وپرورش فعلی ) به تدریس می پرداخت. در سال ۱۳۳۷ موفق به اخذ درجه لیسانس گردید و تحصیلات خود را در رشته جامعه شناسی در مؤسسة مطالعات وتحقیقات اجتماعی‌دانشگاه تهران ادامه داد و در سال ۱۳۳۹ مدرک کارشناسی ارشد خود را دریافت کرد. آنگاه برای تحصیلات تکمیلی راهی کشور فرانسه شد. در فرانسه وی به تحصیل رشتة مردم‌شناسی‌پرداخت و در سال ۱۳۴۳ مدرک دکترای خود را در این رشته دریافت کرد. پس از بازگشت به ایران، در سال 1344 و با موافقت دکتر غلامحسین صدیقی، به تدریس«‌ مردم‌شناسی نظری‌« مشغول شد. دکتر افشار نادری همواره پژوهش را با تدریس ترکیب کرده بود. وی با گروه‌های تحقیقاتی مؤسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی همکاری می کرد، تا سرانجام، با سه محقق دیگر یعنی جواد صفی‌نژاد، هوشنگ کشاورز صدر و حسن پارسا، گروه عشایری ‌را از درون گروه روستایی/ عشایری موسسه مطالعات اجتماعی جدا کرد و به آن استقلال بخشید وسرپرستی آن را به عهده گرفت. وی در این جایگاه سفرهای پژوهشی بسیاری را انجام داد و بسیاری از نقاط ایران از قزوین ‌به ‌ترکمن صحرا، از کهگیلویه وبویراحمد به کوشک و باشت وبابوئی، از عشایرنشین شاهسون به ایل بهمئی‌را مورد بررسی قرار داد. انگیزه تحقیق او در کهگیلویه، مقاله دکتر علی بلوکباشی درباره ایل بهمئی بود. از سفرهای پژوهشی دکتر افشار نادری به این موارد می توان اشاره کرد : سفربه باقرآباد قزوین، منطقة دشتابی بوئین زهرا در بهمن1344 ( نتایج این تحقیق منتشرنشده است )، اولین سفرعشایری پژوهش‌گران گروه عشایری به سرپرستی او در تیرومرداد1345. دراین سفر 25 روزه ابتدا سراسرمنطقه ترکمن صحرا تا نوارمرزی ایران و شوروی(سابق) مورد بررسی پژوهشی عشایری قرارگرفت.پس از پایان این سفرقلمروعشایرنشین شاهسون مورد بررسی پژوهشی قرارگرفته، سراسر منطقه، دره‌ها و کوهستان‌های عشایرنشین تا ابه ‌حاتم ‌بک و فرزندانش (سرپرست‌‌بزرگ‌شاهسون‌ها) مورد مطالعه قرار گرفت( نتایج این تحقیق نیز منتشرنگردیده است)، سفر مقدماتی پژوهشی به کهگیلویه وبویراحمد (شش روز در زمستان1345:)، گروه ‌پژوهشی ‌عشایری در این سفر، ‌بررسی مقدماتی در شش ایل منطقه را آغاز نموده و گزارشی در این مورد به سازمان عمران منطقه‌ای کهگیلویه وبویر احمد ارسال داشت، ضمن معرفی و به دست دادن شناختی از شیوة زیست کوچندگی عشایر، ضرورت مطالعه طرح جامع یکساله را متذکر گردید.(پیشگفتار+108 صفحه، این تحقیق نیز به ورت عمومی انتشار نیافت. ) طرح بررسی ایلات ایران : در این طرح ‌پژوهشی 12 نفر پژوهشگر مرد و زن در سراسر ماههای سال 1346 ‌به ‌سرپرستی ‌نادر افشارنادری به صورت پراکنده ‌در ایل‌های ‌مختلف مطالعه کردند. در این ‌پژوهش ‌نتیجه نهائی، ، به صورت تکثیری به این شرح زیردر سال 1347 منتشرگردید : 1 ـ چرام، ده شیخ حسین: شهریور1347، مهندس عزیزرخش خورشید. (مقدمه+101 ص.) 2 ـ سی سخت بویراحمدسفلی، شهریور1347، جوادصفی نژاد.( مقدمه +118ص.) 3 ـ باشت و بابوئی، شهریور1347، حسن پارسا.(93 ص.) 4 ـ کوشک دشمن زیاری، شهریور1347 ، هوشنگ کشاورز.( 100 ص.) 5 ـ یاسوج بویراحمدعلیا، شهریور1347 ، علی اکبرقدیری. 109( ص.) 6 ـ سوق طیبی شهریور1347 ، جواد صفی نژاد، هوشنگ کشاورز، نادرافشارنادری.(58 ص.) 7 ـ مونوگرافی ایل بهمئی شهریور1347 ، نادرافشارنادری.(ُنه +182 ص.) 8 ـ جمعیت وشناسنامة ایلات کهگیلویه شهریور1347 ، کارگروهی.( بیست وهفت +460 ص.) 9 ـ اطلس ایلات کهگیلویه شهریور1347، جوادصفی نژاد.( هفت +223 ص.) تمام مجلدات با نقشه های منطقه‌ای و محلی و نیز نمودارهایی همراه است .وی به عنوان یکی از متخصصان کوچ عشایر، از صاحب نظران اسکان عشایر به شمار می رفت.

ناصر فکوهی

ناصر فکوهی
از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
مقاله برگزیده
ناصر فکوهی
زادروز     ۲۴ اردیبهشت ۱۳۳۵ هجری خورشیدی
تهران، ایران
محل زندگی     تهران
تحصیلات     دکترای انسان‌شناسی سیاسی
از دانشگاه     پاریس
آثار     خشونت سیاسی، نظریات، مباحث، اشکال و راهکارها
اسطوره‌شناسی سیاسی، هنر، اسطوره، قدرت
از فرهنگ تا توسعه
تاریخ اندیشه و نظریه‌های انسان‌شناسی
انسان‌شناسی شهری
در هزارتوهای نظم جهانی
پاره‌های انسان‌شناسی
همسازی و تعارض در هویت و قومیت
توسعه و انسان شناسی کاربردی
والدین     محمدعلی فکوهی و فاطمه عابدی
جایزه‌ها     پایان‌نامه دکترا برنده جایزه پژوهش بین‌المللی برگزیده سال، نخستین دوره، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ۱۳۷۷
وبگاه
www.anthropology.ir

ناصر فکوهی (زادهٔ ۱۳۳۵ خورشیدی در تهران)، انسان‌شناس، نویسنده و مترجم ایرانی است. وی همچنین دانشیار گروه انسان‌شناسی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران، مدیر وبگاه انسان‌شناسی و فرهنگ[۱] و عضو انجمن بین‌المللی جامعه‌شناسی و ایران‌شناسی‌است.[۲]

فکوهی دکترای جدید[انگلیسی ۱] انسان‌شناسی سیاسی خود را در سال ۱۳۷۳ از دانشگاه پاریس دریافت کرد. وی آثار متعددی در حوزه انسان‌شناسی —اعم از تألیف و ترجمه— دارد. از مهم‌ترین تألیفات وی می‌توان به کتاب‌های تاریخ اندیشه و نظریه‌های انسان‌شناسی، انسان‌شناسی شهری و پاره‌های انسان‌شناسی اشاره کرد. وی گفت‌وگوها و میزگردهای فراوانی با اندیشمندان ایرانی همچون عبدالله کوثری، رامین جهانبگلو، علی بلوکباشی، شهلا حائری و غیره در ارتباط با انسان‌شناسی و حوزه‌های مرتبط با آن داشته‌است.[۳]

رامین جهانبگلو در مقاله‌ای در وبگاه ایندیَن اکسپرس، فکوهی را در کنار جواد طباطبایی، بابک احمدی، حمید عضدانلو، موسی غنی‌نژاد و فاطمه صادقی جزو روشنفکران گفتمانی دانسته که در مقابل روشنفکران دهه هفتاد و هشتاد قرار می‌گیرند.[۴]

فکوهی در گفتگوها و مقالات خود با نگاهی انسان‌شناسانه به موضوعات متفاوتی همچون جوانان و ازدواج آن‌ها، زنان، مشکلات نظام دانشگاهی، بومی گزینی، نقد فیلم‌های داستانی و مستند و وقایع سیاسی خاورمیانه پرداخته، همچنین به بسط رویکرد اخیر خود در ارتباط با اقوام و حوزه‌های مختلف فرهنگ و هویت قومی و غیره در مجلات، روزنامه‌ها، وبگاه‌های خبری و جامعه‌شناسی داخل و خارج از ایران و همچنین جلسات نقد و بررسی در اجلاس‌های مختلف پرداخته‌است. همچنین وی در حال به پایان رساندن پروژه‌ی انسان‌شناسی تاریخ فرهنگی ایران معاصر است که بیش‌تر ملهم از نظریات پساآنال است.

محتویات

    ۱ زندگی و تحصیلات
    ۲ فعالیت‌های علمی
    ۳ دیدگاه‌ها
        ۳.۱ رسانه
        ۳.۲ زنان، جامعه، فمینیسم
        ۳.۳ فرهنگ
        ۳.۴ سیاست
    ۴ نقد نظرات و اندیشهٔ فکوهی
    ۵ آثار
        ۵.۱ تألیفات
        ۵.۲ ترجمه‌ها
        ۵.۳ مقالات
        ۵.۴ گفتگوها
    ۶ سمت‌های مورد تصدی
    ۷ معادل انگلیسی
    ۸ پانویس

زندگی و تحصیلات

ناصر فکوهی در میدان کاخ (فلسطین کنونی)، خیابان مشتاق دیده به جهان گشود. پدرش محمدعلی فکوهی تاجری نیشابوری، و مادرش فاطمه عبادی، اهلِ تهران بود. فکوهی در یک خانوادهٔ پرجمعیت با سه خواهر و پنج برادر به دنیا آمد. والدین وی با وجود تحصیلات اندک، به‌شدت نسبت به تحصیلات فرزندانشان حساس بودند. وی که علاقهٔ فراوانی به سینما داشت، تمام اوقات فراغتش را به تماشای فیلم‌ها و مطالعهٔ کتاب‌های هنری و سینمایی می‌گذراند و گاه نقد فیلم هم می‌نوشت که چند مورد از آن‌ها در نشریاتی مانند مجله فردوسی منتشر شدند. دوره‌های دبستان و راهنمایی را در مدرسهٔ بهشت واقع در تهران خیابانِ ابوریحان بیرونی سپری کرد. پس از آن دورهٔ متوسطهٔ خود را در مدرسهٔ هدف در خیابان انقلاب گذراند. او دیپلم خود را در سال ۱۳۵۳ دریافت کرد. یک سال بعد، یعنی در سال ۱۳۵۴، برای ادامه تحصیل در رشتهٔ علوم طبیعی راهی شهر ساوت‌همپتون شده و در کالج سنت جیمز شروع به تحصیل کرد. طولی نکشید که تغییر رشته داده، به جامعه‌شناسی علاقه‌مند و برای تحصیل به فرانسه رفت. به مدت یک سال نیز در دانشگاه هنرهای زیبای پاریس (بوزار) معماری و شهرسازی خواند. در فرانسه با ماگنولیا میرهاشم‌زاده که او نیز دانشجو بود آشنا شد و در سال ۱۳۵۸ ازدواج کرد. نتیجهٔ این ازدواج ۲ فرزند شد.[۵]

او لیسانس خود را در سال ۱۳۵۹ و فوق لیسانس را سال ۱۳۶۱ در رشته جامعه‌شناسی از دانشگاه پاریس اخذ کرد. پس از وقفه‌ای پنج‌ساله، در سال ۱۳۶۶ تصمیم به ادامه تحصیلات در مقطع دکترا گرفت. رساله دکترای او «مفهوم سیاست در مزدیسنای ساسانی» در سال ۱۳۷۳ ارائه شد؛ رساله‌ای که چهار سال بعد از طرف وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به عنوان برندهٔ جایزه پژوهش‌های بین‌المللی سال شناخته شد. وی بعد از بیست سال زندگی در اروپا، در سال ۱۳۷۳ به ایران بازگشت.[۶]
فعالیت‌های علمی

ناصر فکوهی با ورود به ایران همکاری حرفه‌ای خود را با مطبوعات و نشریات تخصصی در حوزه شهرسازی آغاز کرد. وی هم‌اکنون مشغول تدریس در دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران است. حضور در همایش‌های داخلی و بین‌المللی و ارائه مقاله در این همایش‌ها و میزگردها از جمله فعالیت‌های وی‌است.[۷]

از ناصر فکوهی تاکنون کتاب‌ها، نوشته‌ها، مقالات و گفتگوهای بسیاری در حوزهٔ انسان‌شناسی و فرهنگ منتشر شده‌است. وی در ستون پرسش از فرهنگ در روزنامه شرق مطالبی در حوزه جامعه‌شناسی نوشته و در روزنامه‌های سرمایه و همشهری، و مجله تخصصی مهرنامه نیز در حوزهٔ تخصصی خود مطالبی به صورت مقاله و گفتگو منتشر کرده‌است.[۸]
ناصر فکوهی در کنار جمشید ارجمند، منتقد سینمایی، مترجم و روزنامه‌نگار، تهران، خرداد ۱۳۹۰

فکوهی در زمینه نقد فیلم‌های مستند و سینمایی نقدها و سخنرانی‌هایی در مجامع مختلف با حضور منتقدان و کارگردانان سرشناس سینمایی انجام داده‌است من‌جمله در نشست‌های نقد فیلم در دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران و نشست‌های انجمن انسان‌شناسی و فرهنگ.[۹][۱۰][۱۱][۱۲][۱۳][۱۴]

    پروژه انسان‌شناسی تاریخ فرهنگی ایران معاصر

از دیگر فعالیت‌های وی، پروژه انسان‌شناسی تاریخ فرهنگی ایران معاصر (از مشروطه تا امروز) است. هدف از این پروژه اتصال به این روند در رویکردهای تاریخی، دست‌کم در حوزه انسان‌شناسی تاریخی و در قالب تاریخ معاصر ایران است. چارچوبی نظری وی در این پروژه، بیشتر ملهم از نظریات پساآنال است. پروژه انسان‌شاسی تاریخ فرهنگی ایران معاصر (چه در حوزه فرهنگ رسمی و چه در حوزه فرهنگ اقوام ایرانی) بر آن است که در حد توان با پشتوانه‌ای مدنی و غیروابسته به هرگونه نظام‌های هژمونیک، دست به بازسازی تدریجی این تاریخ بزند.[۱۵] یکی از نتایج این پروژه، گفتگویی بود تفصیلی با جلال ستاری پیرامون «تاریخ فرهنگی ایران معاصر» با بیش از ۷۰۰ صفحه از خاطرات وی همراه با بررسی ریز آثار و افکار و اندیشه‌های وی.[۱۶]

    کمیته زبان، مفاهیم و واژگان علوم اجتماعی

از مهرماه سال ۱۳۸۹، با مسئولیت ناصر فکوهی کمیته زبان، مفاهیم و واژگان علوم اجتماعی، در انجمن جامعه‌شناسی ایران آغاز به کار کرد. تشکیل این کمیته با هدف فراهم آوردن زمینه‌های مشارکت مؤثرتر اساتید و پژوهشگران ایرانی در دنیای چندزبانی علوم اجتماعی معاصر انجام شده‌است.[۱۷]
دیدگاه‌ها
رسانه

    دلایل کشش در پندار کنشگران اجتماعی

در نظر فکوهی سیستم‌های ممنوعیت است که در کشورها باعث جذابیت موضوع می‌شوند. این ممنوعیت با ایجاد نوعی کشش، این پندار را در ذهن کنشگران ایجاد می‌کند که اگر چیز ممنوع، لزوماً در خود خواص و امتیازاتی دارد که در آنچه ممنوعیتی ندارد، وجود ندارد. برای نمونه می‌توان به فیلم‌ها و کتاب‌هایی بسیار معمولی و بی‌ارزشی اشاره کرد که گاه‌وبی‌گاه ممنوع می‌شوند و زمانی که از ممنوعیت خارج می‌شوند، مخاطبانی به مراتب بیشتر پیدا می‌کنند.[۱۸]

    نسل جدید شبکه‌های ماهواره‌ای غیررسمی

فکوهی دو دلیل عمده را برای این امر می‌بیند، دلیل اصلی را نیازی می‌داند که در مخاطبان این شبکه‌ها وجود دارد و نمی‌توانند پاسخ خود را در شبکه‌های کشور بیابد. به باور فکوهی پدیده‌های اجتماعی را نه از دید شک و توطئه، بلکه باید از نگاه نیازها دیده شوند زیرا پاسخ بسیاری از مسائل را با سهولت بیشتر و کارایی قابل اعتمادتری می‌بیند. فکوهی در مورد مخاطبان این شبکه‌های ماهواره‌ای بر این باور است که اگر مخاطب به هر دلیلی گمان کند اطلاعاتی که شبکه‌های رسمی در اختیارش می‌گذراند آن چیزهایی نیستند که در خور اوست و یا تمایل به دیدنشان دارد، بدون شک به سراغ جایی خواهد رفت که این موارد را بیابد.[۱۹]

    کثرت تارنماهای پورنو در ایران

به عقیدهٔ فکوهی علت گسترش پورنوگرافی سایبری در بین جوانان ایران، نسبت بالای جمیعت جوان جامعهٔ ایران و مهیا نبودن شرایط ازدواج است که باعث انفجار در میان نسل جوان در اینترنت و در زمینه مسائل جنسی شده‌است. او یکی دیگر از دلایل را افزایش سن ازدواج می‌داند.[۲۰]

به باور وی گسترش تارنماهای پورنوگرافی در ایران باعث آسیب‌های جدی حوزه دنیای مجازی به صورت انفجاری بزرگ شده‌است. وی تبعات آن را روابط مبهم و متناقض بین‌جنسیتی دانسته، و افزایش شدید ایدز، گسترش شدید تارنماهای پورنوگرافیک و پورنوگرافی زیرزمینی و محتوای آن‌ها، خشونت علیه زنان و کودکان و سوءاستفاده از آنان، از موارد آسیبی روابط بین جنسیتی می‌شمارد. وی این قبیل تارنماها از پربینده‌ترین تارنماها در بین مخاطبان ایرانی می‌داند و آنچه که در این ‌پورنو گرافی بومی بیشتر به چشم می‌بیند، مسئله زنای با محارم است که اغلب به صورت متن و نه عکس یا فیلم بیان شده‌است. به زعم فکوهی این تغییرات در مناسبات بین‌جنسیتی آثار و پیامدهای مثبت و منفی داشته‌است که از پیامدهای مثبت آن به ورود زنان به تقریباً تمام عرصه‌های عمومی، پذیرش بسیار نسبی و غیرشفاف روابط بین‌جنسیتی در برخی از گروه‌های شهری و جرم‌زدایی نسبی از برخی از حوزه‌های آسیب‌شناختی اشاره دارد و در بحث از آثار منفی مواردی نظیر خودکشی دختران، افزایش روسپی‌گری و تمرکززدایی از شکل حرفه‌ای به اشکال غیرحرفه‌ای و شبه‌حرفه‌ای، گسترش نرخ طلاق و شکننده‌تر شدن آن به دلیل بالا رفتن روابط مبادله‌ای در آن را اشاره می‌کند.[۲۱]

    واژگان علوم‌اجتماعی

فکوهی در مورد واژگان علوم اجتماعی که دارای تنوع و تعدد معادل‌های فارسی بسیاری‌است بر این باور است که از آنجا که بسیاری از مشکلات ناشی از نبود اجماع‌های نظری دربارهٔ خود تعاریف و مفاهیم و نبود نظر واحد دربارهٔ سیاست‌های واژه‌گزینی‌است، به جای آن‌که بیشتر وقت خود را صرف بحث در جلسات دربسته کنیم، بهتر است موضوع را به حوزه عمومی علم در این زمینه بکشانیم و آن را بهانه‌ای کنیم برای مطرح شدن موضوع در انتشارات و جلسات انجمن.[۲۲]
پرونده:DSC00023.JPG
کنفرانس انجمن بین‌المللی جامعه شناسی، گوتنبرگ، سوئد، ژوئیهٔ ۲۰۱۰، از چپ، محمدامین قانعی‌راد، غلامعباس توسلی، ناصر فکوهی و یعقوب موسوی.
زنان، جامعه، فمینیسم

    روند معکوس اجتماعی شدن زنان در ایران

فکوهی روند اجتماعی شدن را در جامعه ایرانی نسبت به جامعه غربی روندی معکوس می‌داند و معتقد است که در غرب اجتماعی شدن زنان ابتدا از طریق ورود گسترده آن‌ها در بازار کار صنعتی اتفاق افتاد و سپس آن‌ها با ورود به دانشگاه‌ها توانستند سرمایه فرهنگی لازم برای دست‌یابی به مشاغل بالاتر اجتماعی را به دست بیاورند. در حالی که در ایران با موقعیتی تقریباً معکوس روبه‌رو هستیم. یعنی سرمایه فرهنگی افزایش یافته‌است ولی ورود به بازار کار عقیم مانده‌است. با افزایش سرمایه فرهنگی این امکان برای زنان فراهم می‌شود که به زنان امکان برخورداری از استقلال مالی از طریق یافتن فرصت‌های شغلی بالاتری را بدهد و از این رو آن‌ها را در نهاد خانواده مستقل کند. همراه با استقلال مالی زن، سست شدن نهاد خانواده در مرحله نخست و بالا رفتن نرخ طلاق نیز همراه است. او بر این باور است که ایران چاره‌ای جز آن ندارد که اصلاحاتی بسیار هوشمندانه در بازار کار خود انجام‌دهد تا هم موقعیت‌های شغلی را به طور کلی افزایش دهند و هم توزیع شغلی را میان زنان و مردان بالا ببرد.[۲۳]

    زنان و تحصیلات

به عقیده فکوهی تأثیر تحصیلات عالیه زنان در جامعه ایران نه فقط از این رو که امروز زنان تقریباً در همه حوزه‌ها، به رغم هژمونی نظام‌های ضدزن، در صف اول قرار دارند و بسیاری از تغییرات به دست و اراده آن‌ها انجام می‌شود، بلکه از آن رو که حضور زنان تحصیل‌کرده یعنی دارای سرمایه فرهنگی بالا سبب بالا رفتن مصرف فرهنگی زنان، که به معنی تغییر گسترده ساختارهای زندگی روزمره و دگرگونی رابطه با زمان و مکان در حوزه‌های روزمرگی‌است، می‌شوند که جامعه اصولاً قادر نباشد از حد خاصی بیشتر از ابزارهای خشونت و سلطه استفاده کند. تحصیل زنان از این رو سبب نوعی خودآگاهی و جریان یافتن موقعیت زنانه در جامعه می‌شود که بی‌شک آلترناتیوهای تغییر و بهبود را در خود خواهد داشت.[۲۴]

به باور وی امواج جدید و پی‌درپی‌ای که پس از دهه ۱۹۶۰ و تا امروز به ویژه در حوزهٔ دانشگاهی به وجود آمدند، باز هم مجموعهٔ بزرگ دیگری از نظرات را مطرح کردند که فمینیسم کلاسیک را پشت سر گذاشته و به گونه‌های مختلف آن را نقد و تکمیل می‌کردند. چهرهٔ بارز در این حرکات را می‌توان در نظریه پردازی چون لیلا ابولقود - انسان شناس آمریکایی فلسطینی‌تبار - مشاهده‌کرد که مسئله حجاب را در قالب شکلی از اجتماعی شدن زنان در جوامع اسلامی مطرح می‌کند که به زنان امکان و آزادی بیشتری برای حضور در ساختارهای مردانه می‌دهد و نه مانعی برای این حضور.[۲۵]

    نقد فمینسیم

فکوهی بر این باور است که باور یا عدم باور به تفکیک جنسیتی مشاغل یکی از مباحث کلیدی‌است که ما را از گفتمان فمینیستی جدا می‌کند. بسیاری از فمینیست‌ها از مفهوم برابری نوعی اسطوره می‌سازند که در خود دارای تناقض است و به همین دلیل به سرعت در برابر چند پرسش درمی‌ماند. وی بر این باور است که نباید برابری را صرفاً در ابعاد مثبت آن در جوامع مفروض خواست و ابعاد منفی را حذف کرد. پرسش این است که آیا می‌توان صرفاً تعداد زنان جراح را بالا برد اما تعداد زنان جنایتکار را پایین نگه‌داشت. به باور وی جراحی ساختاری‌است ذاتاً خشونت‌بار ولو آنکه استفاده از آن در شکل فرهنگی تلطیف (فرازش یافته) شده باشد. این بدین معناست که اگر تعداد زنان جراح کم است تا حد زیادی (در کنار سایر دلایل) به همان دلیل است که تعداد زنان جنایت‌کار کم است. اگر ما در حوزه‌های نظامی و همه حوزه‌هایی که به ناچار ولو به سود جامعه ناچارند از خشونت استفاده کنند، اعداد اندکی زن داریم، دلیلش دقیقاً همان است که در حوزه‌های عدم‌خشونت مثلاً در جامعه پرستاران، در ساختارهای آموزش و پرورش و غیره تعداد زیادی زن داریم.

وی در ارتباط با زنانه و مردانه بودن رشته‌های تحصیلی بر این باور است که با وجودی که ساختارهای مردانه در بسیاری موارد زنان را به سوی گروهی خاص از مشاغل هدایت کرده‌اند اما این امر نافی آن نیست که زنان خود نیز این ساختارهای را ترجیح می‌داده‌اند. تجربه روان‌شناسان و رفتارشناسان در سال‌های اخیر نشان داده‌است که تربیت تنها یکی از عوامل تعیین‌کننده در شکل‌گیری شخصیت‌های زنانه و مردانه‌است، طبیعت زنان و مردان و از آن مهم‌تر ساختارهای ساختاردهنده به نقش‌های اجتماعی نیز بسیار در این میان مهم بوده‌اند.

فکوهی برای استناد گفته‌هایش نظریات سوزان پینکر و کامیی پالیا را بیان می‌کند. سوزان پینکر روان‌شناس کانادایی نیز، البته با توجه به تفاوت‌های ژنتیک و هورمونی در کنار تفاوت‌های فرهنگی و در چرخه‌های پیچیده با آن‌ها، معتقد است که قابلیت‌های زنانه و مردانه در نظام‌های اجتماعی با یکدیگر متفاوتند و به قول او: در توزیع مهارت‌های ذهنی و یا عاطفی، تعداد مردان در دو سوی نهایی منحنی بیشتر است در حالی که زنان در حد میانگین تمرکز دارند. این امر بدان معنا است که ما در میان جنایتکاران و نوابغ، تعداد بیشتری پسر داریم تا دختر و کامیی پالیا نیز می‌نویسد: ما موتزارت زن نداشته‌ایم چون در میان زنان شخصیتی مانند جک آدمکش [قاتل معروف زنجیره‌ای] نیز نداشته‌ایم.[۲۶]

    نظریه تبعیض مثبت

فکوهی در رابطه با سازوکاری تبعیض مثبت در ایران بر این باور است که نمی‌توان در ساختارهای کاری بر اساس ایدئولوژی برابرگرای مطلق به تقسیم کاری کاملاً یکسان رسید چون این به معنای از میان رفتن جنسیت نیز هست. اما به هیچ رو نباید مانع از حضور زنان در هیچ رشته و موقعیت اجتماعی شد. به خصوص هرگونه تبعیض تحصیلی برای زنان جامعه را به سوی تخریب فرهنگی می‌برد. وی بر این باور است که باید برای زنان سیستم‌های تبعیض مثبت برای کاریابی ایجاد شود تا زنان تحصیلکرده و اجتماعی‌شده‌ی ما بتوانند به صورت وسیع‌تری وارد بازار کار شده و حضور آن‌ها صرفاً در چارچوب‌هایی همچون هنر و ادبیات باقی نماند.[۲۷]

    نظریه زنانه شدن جهان

فکوهی معتقد به نظریه زنانه شدن جهان است. زنانه شدن جهان که فرایندی عمومی و جهان‌شمول است که در آینده، سبب خواهدشد گروه بزرگی از مشاغل که امروز مردانه نامیده‌می‌شوند از میان بروند. به باور انتقال مشاغل سخت بدنی به ماشین و تحول پزشکی از دخالت‌های خشونت‌آمیز (جراحی) به دخالت‌هایی از نوع پرتونگاری از نشانه‌های آن هستند. به همان اندازه که جراح زن کم هست، می‌توان متخصص رادیولوژی زن زیاد داشت. به عقیده وی این صرفاً یک تقسیم کار نیست بلکه نوعی تغییر ایدئولوژی‌ها و رویکردهای نظری‌–‌کنشی‌است.[۲۸]
فرهنگ

    تعاریف فرهنگ از نظر فکوهی

از نظر ناصر فکوهی فرهنگ به مجموع مختصات مادی و غیرمادی عمدتاً اکتسابی و تا اندازه‌ای انتسابی در یک جامعه در یک مقطع زمانی/مکانی خاص اطلاق می‌شود که به آن جامعه هویت و انسجام درونی و برونی داده و آن جامعه برای حفظ خود، آن را به صورت نسلی و از طریق ابزارهای آموزشی در محور زمانی از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌کند. از نظر وی دیگر جامعه‌ای با فرهنگ خالص وجود ندارد و مسئله اصالت فرهنگی مدتهاست که زیر سؤال رفته. به باور او همه فرهنگ‌ها در درجه‌های مختلف به یکدیگر پیوندخورده و با یکدیگر آمیخته و در حال تبادل فرهنگی با یکدیگر هستند و فرهنگی که این تبادل با محیط را به هر شکلی قطع کند، خود را محکوم به نابودی دیر یا زود خواهدکرد. به عقیدهٔ وی آنچه همه با نام فرهنگ غرب می‌شناسند، چیزی نیست جز ترکیب فرهنگ یونانی – رومی از یک سو، فرهنگ یهودی-‌مسیحی از سوی دیگر و فرهنگ اسلامی از سوی سوم، که در ترکیبی تاریخی و در طول صدها سال در دو سوی دریای مدیترانه شکل گرفت و سپس به دلیل وقوع انقلاب صنعتی به وسیله اروپا جهانی شد. بنابراین برای یافتن فرهنگ خالص به احتمال قوی باید از موقعیت انسانی خارج شد تا فرهنگ‌هایی صرفاً مبتنی بر یک جامعه بسیار کوچک مثلاً یک دسته جماعتی پیدا می‌کرده‌ایم که رابطه‌ای با هیچ جامعه و جماعت دیگری نداشته باشند.
به عقیدهٔ ایشان هر جامعه‌ای می‌تواند به صورت داوطلبانه و با تکیه بر گروهی از پیش شرط‌ها، در قالب قراردادی نوعی اصالت و انسجام فرهنگی ایجاد کند و همان را پایهٔ پیوند میان اعضایی کمابیش گسترده خود بگیرید. فکوهی زبان را یکی از این قراردادها می‌داند که با گسترش پهنهٔ مفهوم‌پذیری مشترک، ایجاد اشتراک و محوریت فرهنگی می‌کند. سایر باورها نمادین و بسیاری از مهارت‌ها و محصولات مادی را نیز جز خاصیت‌هایی می‌داند که می‌توانند به عنوان قرارداد نقش اصالت فرهنگی را ایفا کنند.[۲۹]

    فرهنگ عمومی و نظام دانشگاهی

از نظر فکوهی به دلیل وقوع انقلاب اطلاعاتی و به وجود آمدن جهان شبکه‌ای باید در انتظار دگرگونی‌های بی‌شماری درساختارها و مفاهیم و روابط اجتماعی باشیم. از این رو وی نظام‌های مربوط به فرهنگ عمومی و مفهوم دانشگاه را در حال دگرگون شدن می‌بیند و معتقد است که به‌زودی در سیمایی کاملاً جدید جامعه با آن‌ها روبه‌رو خواهد بود. از نظر وی از سال‌های دهه ۱۳۳۰، تحولات عظیمی در ایران شروع به رخ دادن کردند که مهم‌ترین آن‌ها، بالا رفتن درآمدهای مادی جامعه بود. افزایش قیمت نفت در بازارهای جهانی و بالا رفتن تولید نفت ایران و ملی شدن آن، همگی سطح درآمدهای ملی را در ایران به شکل چشم‌گیری از دهه ۱۳۳۰ افزایش دادند، در دهه بعد این افزایش چنان سرسام‌آور بود که نظام اجتماعی را به کلی در هم ریخت و به یکی از دلایل اصلی انقلاب اسلامی بدل شد. وی ما حصل افزایش چشم‌گیر سطح درآمدهای ملی در ایران را، از جمله عواملی می‌داند که در سال‌های ۱۳۲۰ تا ۱۳۵۰، با افزایش امکان عملی سرمایه‌گزاری در ساخت‌های مادی جامعه، تغییر کلی فرهنگ عمومی می‌داند. در طی این سه دهه مدارس و دانشگاه‌های زیادی ساخته شدند، سطح سواد عمومی بالا رفت. مراکز فرهنگی، مطبوعات، کتابخانه‌ها و ناشران و کتابفروشی‌ها، سینماها و نمایشگاه‌ها و تئاترها و غیره ساخته شدند.[۳۰]

    دیجیتالیزه شدن جامعه ایران

بعد از گذشتن از سه دهه و ورود جامعه جوان به دانشگاه‌ها باعث دیجیتالیزه شدن جامعه ایران شد. به باور فکوهی جوان بودن جامعه کمک بسیار زیادی به این فرایند کرد. و این موارد برخی از پارامترهایی بوده‌اند که به افزایش این سرمایه فرهنگی دامن زد. از جمله این پارامترها می‌توان به سازوکارهای سنتی در حوزه‌هایی همچون خویشاوندی و خانواده یاد کرد که برای مثال در ازدواج‌ها و روابط خانوادگی، سبب شد، سرمایه فرهنگی در قالب سرمایه تحصیلی به یک سرمایه اجتماعی تبدیل شود و بنابراین حتی فقیرترین اقشار جامعه نیز به دنبال کسب آن باشند.[۳۰]

    نظام آموزش رسمی و غیر رسمی

از نظر جامعه‌شناسان نظامهای آموزش رسمی، پیش از انقلابهای بورژوازی قرون هجده و نوزده و به وجود آمدن دولت‌های ملی (یا دولت-ملت‌ها) چندان مطرح نبودند. اما با به وجود آمدن دولت‌های ملی همه چیز دچار دگرگونی شد و دولت‌های ملی اروپایی برای ایجاد سلطه خود ناچار بودند زبان‌های میانجی یا رسمی را حاکم کنند بلکه باید نظام آموزشی همگانی و رایگانی را ایجاد کنند تا همه افراد جامعه را از خلال آن به فرهنگ ملی نسبتاً یکسانی برسانند. همکنون سلطه اهداف ایدئولوژیک و هژمونیک را در تمام نظام‌های رسمی آموزش می‌توان به روشنی دید. نظام آموزشی ایران همچون سایر نظام‌های آموزشی دارای ایراداتی‌است و از نظر فکوهی همان آسیب‌هایی که در کل نظام‌های آموزش رسمی در جهان وجود دارد در نزد ایران نیز به صورت حادتری وجود دارد. در ایران نظام‌های آموزشی از کودکان و نوجوانان اطاعت و سر به زیری و آموختن آنچه به آن‌ها آموزش داده‌می‌شود را می‌خواهند، کودکان نیز چنین کاری را به ظاهر انجام می‌دهند، اما در واقع هیچ‌یک از این موارد را در خود درونی نمی‌کنند. وی معتقد است که الزامات نظام‌های آموزشی آسیب‌هایی به روند آموزش وارد می‌کند و اگر این الزام‌های آموزشی وجود نداشته باشد، نظام آموزشی ایران با انحراف‌های کمتری در سطح نظام اجتماعی برخورد خواهد کرد. و پیشنهاد می‌کند که نظام آموزشی باید الزامات و شرایط جدید جامعه شبکه‌ای را بپذیرد و سپس آنکه ویژگی‌های محلی، ملی و جهانی را با یکدیگر در یک برنامه همگن و یکپارچه ترکیب کند و معتقد است در این جهان اصل نه بر انباشت و حفظ دانش و حتی شاید با کمی مبالغه گفته شود، تولید دانش، بلکه بر سر چگونگی به اشتراک گذاشتن دانش و توزیع و پراکنش آن و مدارهای این توزیع و چگونگی پیوند خوردن مدارهای توزیع دانش با سایر مدارها از جمله مدارهای کنش، بازتعریف و بازتولید دانش و همچنین بر سر چگونگی تلفیق اشکال پیش اطلاعاتی شناخت، یعنی عمدتاً شناخت علمی، با به رسمیت شناخته شدن سایر اشکال شناخت از جمله شناخت‌های مردمی (دانش قومی) و شناخت‌های شهودی‌است. همچنین ایشان آموزش در نظام‌های جدید رسمی را در صورتی که به سوی ایدئولوژیک شدن بروند را باعث به صفر رسیدن کارائی آن‌ها می‌داند.[۳۱]

    بومی گزینی و آسیب‌های آن

از سال ۱۳۸۷ طرح بومی‌گزینی توسط دولت وقت در پذیرش دانشجویان در ایران اعمال شد که این طرح با اعتراض‌هایی روبه‌رو شد و پس از مدتی این طرح توسط نمایندگان مجلس به بومی‌گزینی جنسیتی تبدیل شد.[۳۲]

یکی از معترضان به این طرح فکوهی بود، وی این طرح را قابل اجرا نمی‌داند و معتقد است هر طرحی که قرار است اجرا شود باید دید که سیستم اجتماعی می‌تواند آن را بپذیرد و درونی کند یا نه. او طرح بومی گزینی را تنها به شیوه مکانیکی و در کوتاه مدت قابل اجرا می‌داند و این سیستم را بر اساس برابری نمی‌بیند. او دلیل را این چنین مطرح می‌کند که دانشگاه‌های بزرگ و مهم کشور در کلان‌شهرها احداث شده‌اند و اعتبار دانشگاه تهران یا دانشگاه شهرهای بزرگی همچون تبریز یا اصفهان را نمی‌توان با دانشگاه‌های کوچک مثلاً ایلام یا بابلسر مقایسه کرد. و با اجرای این طرح نابرابری را چند برابر می‌کند. ایشان از منظر علمی نیز اجرای طرح را باعث ضعف دانشگاه‌های پیرامون می‌داند، و معتقد است که عرف جامعه تعیین می‌کند که جامعه چگونه باشد نه قانون. و حل کردن خیلی از مشکلات را قانون را بی نتیجه می‌داند و حل این مشکل را تنها از راه فرهنگی پیشنهاد کرد.[۳۳] او طرح بومی گزینی را همچون طرح سهمیه بندی جنسیتی بار منفی شان از بار مثبت شان بسیار بیشتر می‌داند. ایشان در مورد طرح سهمیه بندی جنسیتی طرح را موجب گرایش دختران به نظام‌های خصوصی آموزشی یا به کیفیت‌های پائین تر تحصیلی می‌شود که در نهایت موجب ضربه به دختران می‌شود و همچنین از مهم‌ترین پیادهای این طرح و جلوگیری از تحصیل دختران در مناطق دلخواهٔ‌شان را به فرار از خانه یا ازدواجهای زودرس با طلاق‌های زود هنگام می‌داند. ایشان از ابعاد منفی طرح بومی گزینی راافزایش فاصله بین مرکز و پیرامون کشور و موجب تنش بین آن‌ها می‌داند. فاصله افتادن بین پیرامون و مرکز را باعث تهدید شدن انسجام ملی می‌بیند. ایشان همچنین در مورد اجرای هر طرح پیشنهاد می‌کند که اگر به طرح عقلانی تری که مورد تأیید جامعه شناسان و متخصصان دیگر حوزه‌ها نیز قرار گرفت عقلانی‌تر آن است که آن به شکل پایلوت در جائی پیاده شود و در یک پروسه زمانی دو تا پنج ساله نتیجه‌اش را مورد ارزیابی قرار دهند. فکوهی اجرای طرح بوکی گزینی را مغایر با دو سند برنامه چهارم توسعه و و سند چشم انداز ۲۰ ساله می‌داند.[۳۴]

    نیاز ایران به پژوهش‌های انسان‌شناسی

فکوهی کشور ایران را دارای پتانسیل و نیاز بالایی در زمینهٔ پژوهش‌های انسان‌شناسی می‌داند. از نظر وی ایران کشوری چندقومی و چندزبانی، با فرهنگی تاریخی و بسیار غنی و سبک‌های زندگی و انواع فرهنگی بی‌شمار است و این تنوع سبب می‌شود که تقریباً هیچ موضوعی را در هیچ زمینه‌ای، بدون درنظر گرفتن فرهنگ خاصی که آن موضوع به آن پیوند می‌خورد، نتوان بررسی کرد و هیچ برنامهٔ عمرانی و ساختاری و حتی برنامه‌های کوتاه و میان مدت را در زمینهٔ اجتماعی، بدون چنین پژوهش‌هایی نتوان به پیش برد یا امید به موفقیت آن‌ها داشت. همچنین او پژهوهش‌های مردم‌شناسانه را حداقل تا ۵۰ سال آینده به طور روزافزونی رو به افزایش می‌داند. از نظر ایشان انسان‌شناسی در ایران عمدتاً هم‌چون سایر علوم اجتماعی به وسیلهٔ مردم‌شناسان غربی آغاز شد که تمایل داشتند روی آنچه برای آن‌ها جالب بود، به‌ویژه عشایر و زندگی روستایی مطالعه کنند و این مطالعات را نیز بیشتر با نگاهی بیگانه‌گرا یعنی بر چیزهایی انجام می‌دادند که برای‌شان عجیب و شگفت‌آمیز می‌آمد. اما در ایران افرادی از جمله دکتر علی بلوکباشی توانستند انسان‌شناسی جدید را در ایران ممکن سازند. همچنین نادر افشار نادری و هوشنگ پورکریم و دیگر اساتید دانشکده‌ی علوم اجتماعی هم‌چون استاد روح‌الامینی که این رشته را در ایران راه‌اندازی کردند. فکوهی مشکل اصلی انسان‌شناسی در ایران را نبود و کمبود نیروی متخصص در سطح دکتری دانست، زیرا این رشته هنوز دارای مقطع دکتری در دانشگاه تهران و سایر دانشگاه‌ها نیست.[۳۵]

    جامعه‌شناسی عرب

فکوهی کارهای انجام شده توسط جامعه‌شناسان داخلی را در ارتباط با اندیشه‌های عربی و از آن هم کمتر اندیشه هندی و اندیشه چینی و غیره در ایران را در وضعیتی فاجعه بار می‌داند، از نظر وی جامعه ایرانی باید با اندیشمندان جهان عرب و با ترجمه و معرفی اندیشمندان عرب به کشور ایران مسیر تقارب و شناخت را بیشتر کنند. ایشان در علوم‌اجتماعی و تفکر تاریخی هیچ اندیشمندی را به اهمیت ابن‌خلدون برای کشور ایران مهم نمی‌داند، این در حالی‌است که تقریباً هیچ کتاب ارزشمندی دربارهٔ او در ایران وجود ندارد و آمار کتابهای ابن‌خلدون که به صورت انتقادی ترجمه شده‌اند را در کشور اصلاً نمی‌بیند. حال آنکه در کشوری مانند فرانسه ترجمه‌های دقیق و انتقادی بسیاری نه فقط از ابن‌خلدون بلکه از اکثر متفکران اسلامی و ایرانی دوران کلاسیک وجود دارد. از نظر او غرب برروی اندیشه عربی خوب کار کرده‌است. و پیشنهاد می‌کند که جامعه‌شناسان ایرانی باید به طور مسقیم اندیشه عربی را بشناسند و این شناخت نباید از طریق آثار غربی یا اندیشمندان عربی که در آکادمی‌های غرب، مانند ادوارد سعید، تحصیل کرده‌اند، بلکه بیشتر از طریق ترجمه مستقیم و انتقادی این آثار که لازمه این کار را تربیت نیروی متخصص می‌داند که هم زبان بدانند و هم حوزه علمی در این زمینه را بشناسد. وی دربارهٔ جریانات بهار عرب این تحولات را ناشی از جریانهای فکری در دنیای عرب می‌داند. در این زمینه وی به مقاله مهمی از العلاوی در اوت ۲۰۱۰ در لوموند دیپلماتیک اشاره کرد که در آن این تحلیل مطرح می‌شود که بسیاری از روشنفکران عرب به دلیل وحشتی که از «بنیاد گرایی دارند» در پناه دولت‌های استبدادی قرار گرفته و عملاً از آن‌ها حمایت کی کنند. وی در دومین جلسه از جسات نقد کتاب «انسان شناسی و فرهنگ» -که با همکاری پژوهشکده هنر و فرهنگ جهاد دانشگاهی برگزار می‌شود- به سخنرانی آدونیس در کتابخانه ملی الجزایر، اشاره کرد و گفت: آدونیس شاعر معروف جهان عرب در سخنرانی چند ماه پیش خود که پیش از تحولات کنونی جهان عرب بود روشنفکران عرب را افرادی ترسو و بی فایده قلمداد کرد که کار آن‌ها خدمت به قدرتهای فاسد است.[۳۶]
کنفرانس بین‌المللی انجمن جامعه شناسی ایران، تهران، خرداد ۱۳۹۰، از چپ به راست: مایکل برووی (رئیس انجمن بین‌المللی جامعه شناسی)، ناصرفکوهی، سعید اوزوروالی(انستیتوی ابن خلدون استانبول)، فرید العطاس(دانشگاه ملی سنگاپور)، محمود ذواوی(دانشگاه تونس)

وی در همایش منطقه‌ای «تفکر اجتماعی و جامعه‌شناسی در خاورمیانه معاصر» که به مدیریت انجمن جامعه‌شناسی ایران و با همکاری و حمایت شماری از نهادهای پژوهشی داخلی و همچنین با همکاری انجمن بین‌المللی جامعه‌شناسی و بنیاد علم و فرهنگ استانبول ترکیه در خرداد ماه ۱۳۹۰ در ساختمان گنجینه اسناد ملی ایران با هدف توسعه مناسبات تفکر اجتماعی و جامعه‌شناسی در جوامع خاورمیانه و تعامل علوم‌اجتماعی جدید و سنت‌های فرهنگی و دینی این جوامع با تأکید بر نقش متفکران اجتماعی مسلمان انجام شد در مورد بهار عرب علوم‌اجتماعی و در راس آن‌ها جامعه‌شناسی را دارای نقشی تعیین کننده درچشم‌انداز آتی این منطقه می‌داند که این نقش می‌تواند بسیار فراتر از نقش دانشگاهی و پژوهشی عمل کند،[۳۷] او در سخنرانی خود به طرح این موضوع و ارائه خطوط کلی که می‌توان میان یک استراتژی آکادمیک از یک سو و یک جامعه‌شناسی فعال‌سیاسی از سوی دیگر با هدف تأمین آینده بهتری برای مردم منطقه، ترسیم کرد را ارائه داد.[۳۸]
سیاست

    نتایج استفاده از ابزار زور توسط دولت‌ها

فکوهی می‌گوید:

    قدرت‌ها بنا بر ذات خود تمایل بدان دارند که خود را برفراز جامعه احساس کنند، در حالی که هیچ قدرتی، حتی قدرت‌های توتالیتری نظیر آلمان هیتلری و شوروی استالینیستی نیز چنین نبوده‌اند و سراشیب سقوط آن‌ها از جایی آغاز شده که تصور کرده‌اند از جامعه قوی‌ترند.

او بر این باور است که استفاده از ابزار زور بیشتر از آنکه یک درمان باشد، یک داروی مخدر و آرام‌بخش خطرناک است؛ زیرا علائم هشداردهندهٔ بیماری و نقاطی که باید بیشتر به آن‌ها توجه کرد را خاموش می‌کند. درد در سیستم آناتومیک بدن، معادلی برای تنش در سیستم اجتماعی‌است، بنابراین وقتی عضوی به درد می‌آید، علامتی به انسان داده‌می‌شود که تشخیص و درمان نیز تنها از همان نقطه می‌توان آغاز شود. داروی آرام‌بخش اما درد را از میان می‌برد و بیماری را از چشم پنهان و نقاط حساس را به نقاطی شبیه به سایر نقاط تبدیل می‌کند، از این رو در تشخیص، هیچ‌چیز به اندازه مواد مخدر خطرناک نیستند. وی راه‌حل مشکلات فرهنگی و سیاسی را افزایش آزادی‌های مدنی، بازکردن فضای جامعه، بالا بردن امید و نشاط در آن و غیره می‌داند و معتقد است که جامعه اصل است و نه قدرت، بنابراین باید میان قدرت و جامعه هماهنگی به وجود بیاید.[۳۹]

    بن لادن، طنز تاریخ

فکوهی بعد از مرگ بن لادن یاداشتی در روزنامه شرق با عنوان مرثیه‌ای برای یک هیولا نوشت. تحلیل وی از مرگ بن لادن این چنین است که وی بن لادن را نه در رأس یکی از مخوف‌ترین سازمان‌های تروریستی جهان بلکه در رأس یکی از گسترده‌ترین دستکاری‌های ایدئولوژیک تاریخ جهان بعد از جنگ جهانی دوم، می‌داند که خود را در قالب ایدئولوژی وهابیت و سازمان القاعده نشان می‌داد، سازمانی ساخته و پرداخته آمریکا با هدف از پیش اعلام‌شده و روشن از پای درآوردن نفوذ شوروی در افغانستان و ممانعت از پیش‌رفت رقیب اصلی ایالات متحده در جنگ سرد به سوی آب‌های گرم جنوبی. وی مرگ بن لادن را نوعی دستکاری افکار عمومی می‌داند و معتقد است که قدرتمندان و نظامی‌گرایان جهان کنونی، هر بار بیش از پیش نشان می‌دهند که هنوز از قدرت بزرگی برای دستکاری افکارعمومی بر خوردارند و می‌توانند دیدگاه‌های انتقادی را به ساده‌ترین دیدگاه‌های تقلیل یافته به جنگ خوب‌ها با بد‌ها در یک فیلم وسترن تبدیل کنند. و همین خطرات آتی را برای جهان می‌سازد. وی اساسی‌ترین نکنه را نه در مرگ و سرنوشت محتوم دیکتاتورها و تروریست‌ها بلکه در بلایی می‌داند که در این میان بر سر مردمان بی‌دفاع و قربانی این بازی‌های استراتژیک می‌آید.[۴۰]
نقد نظرات و اندیشهٔ فکوهی
کنفرانس انجمن بین‌المللی جامعه شناسی، گوتنبرگ، سوئد، ژوئیهٔ ۲۰۱۰، از چپ به راست: ناصر فکوهی، فرهاد خسرو خاور، محمدامین قانعی‌راد، حسین سراج زاده.

    در نقد تورم روشن فکرگرایی چپ

حامد قدوسی در مقاله‌ای تحت عنوان در نقد تورم روشن فکرگرایی چپ مقاله فکوهی را که در ویژه نامه نوروزی سال ۱۳۸۳ خورشیدی با عنوان لذت مقاومت ناپذیر چرخش به راست چاپ کرده بود را مورد نقد قرار داد. فکوهی در مقاله خود روشن فکران را به علت تمایل تدریجی به ایده‌های اقتصاد بازار و نیز چیزی که فرایند جهانی سازی می‌نامید را انتقاد کرد و در مقابل قدوسی مقاله فکوهی را این چنین معرفی می‌کند

    مقاله دکتر فکوهی بیانی شجاعانه و صریح از طرز تفکرات بخشی از جامعه روشن‌فکری ما است که مخالفت با علم اقتصاد مدرن (به قول این دوستان اقتصاد نئوکلاسیک یا نئولیبرال که هر دو برچسبی تبلیغاتی و غیر رایج در محافل علمی‌است) یکی از ویژگی‌های بارز آن است.[۴۱]


    آدورنو درنازی‌آباد

در یادداشتی تحت عنوان آدورنو درنازی‌آباد فکوهی از واحد صنف اساتید دانشگاه حمایت کرده و این یاداشت و حمایت او توسط نویسنده‌ای در خبر آنلاین مورد نقد قرار می‌گیرد. نویسنده در خبرآنلاین صنف دانشگاه را همچون دیگر اصنافی که دادوستد یا فعالیت در صنف خود را مخصوص اعضای خود می‌دانند، و مثلاً وارد کردن یا ارائة محصولی مختص به کار خویش توسط افراد غیرعضو را خلاف اخلاق صنفی می‌شمارند، اساتید صنفی دانشگاه را نیز از نظر وی

    (و عمدتاً و تقریباً فقط اساتید علوم انسانی، آن‌هم رشتة جامعه‌شناسی و فلسفه و زیباشناسی) وقتی می‌بینند ایده‌های جامعه‌شناختی، فلسفی وغیره، از مجاری‌ای غیر از دانشگاه و بدون تأیید قلم اساتید مذکور وارد شده‌است، آن را امری مذموم، نکوهیده، غیرعلمی، مخرب و خطرناک تلقی می‌کنند.

نویسنده ناصر فکوهی را به خاطر یاداشتش در دفاع از واحد صنفی وی را از هواداران ضمنی تأسیس چنین صنفی می‌داند. به باور نویسندهٔ خبرآنلاین فکوهی هنوز صلاح ندیده‌است که این هواداری را علناً اعلام کند. نویسنده‌ی خبرآنلاین مثالی از واحد مترجمان می‌آورد و می‌گوید: درست شبیه توصیه برخی مترجمان برای تأسیس نوعی سازمان یا مؤسسه نظارت بر ترجمه، با این هدف که هر از راه رسیده‌ای که چهار ترم انگلیسی یا آلمانی خوانده‌است به سراغ ترجمه ادبیات و فلسفه نرود. حقوق بشر مورد نظر ایشان را باید شاملِ حقوق این قشر نیز دانست. همچنین نگارندهٔ نقد، یاداشت فکوهی را نوعی شکایت که واجد نوعی ته صدای دولت است می‌داند. همچنین آوردن لفظ کار احمقانه را توسط یک استاد دانشگاه انسان‌شناس نکوهیده می‌شمارد. دربخشی دیگری از این نقد، نویسنده فکوهی را مرتکب تپقی فرویدی می‌داند و این تپق را در تیتر یاداشت فکوهی با عنوان آدورنو درنازی‌آباد می‌کاود. فکوهی در یاداشت خود تئودور آدورنو را در ردیف متفکران پست‌مدرن آورده‌است، و از نظر منتقد یاداشت فکوهی، آدورنو در تقسیم‌بندی‌های آکادمیک نیز، آدورنو اصلاً پست‌مدرن نمی‌گنجد. منتقد یاداشت، آوردن لفظ نازی‌آباد در تیتر را به این دلیل می‌داند که نازی‌آباد جایی‌است که دورترین فاصله را با این قسم تفکر دارد و همچنین اشاره به محله‌های دیگر تهران و ایران می‌کند که محله‌های دیگر تهران و حتی ایران نیز به یکسان دچار این فاصله مفروض‌اند. و در انتهای پاراگراف چنین سؤال و جوابی را مطرح و پاسخ می‌دهد.

    ولی چرا نازی‌آباد؟ زیرا فکوهی اختلاف طبقاتی و نمود آن در فرماسیون شهری سرمایه را درست‌وحسابی درونی کرده‌است و دراینجا مرتکب تپقی فرویدی شده‌است.[۴۲]


    پسامدرن اسلحه‌ای مخرب

فکوهی در مقاله‌ی خود پسامدرن و دخالت و آمیختگی فلسفه با علوم‌اجتماعی را اسلحه‌ای مخرب برای علوم‌اجتماعی و بلای جان آن در ایران امروز می‌داند. جدای از منتقد در خبرآنلاین نویسنده‌ای دیگر با نام آرمان شهرکی این مورد را در تارنمای انسان‌شناسی و فرهنگ نقد کرد. منتقد این یاداشت بخش عمده‌ای از انسان‌شناسی چه به عنوان یک اندیشه و بسته فکری و چه به عنوان یک رشته دانشگاهی، پادرهوا و معلق می‌داند. سیاست فرق، نسبی بودن در عین حفظ مشترکات، بدیل‌های نگرشی جهت پرداختن به موضوعاتی در جهان‌سوم و آمریکای لاتین، به چالش طلبیدن روایتهای کلان و به طور کل آشتی‌دادن انسان‌شناسی و توسعه، همگی را از رهاوردها و تحفه‌های پست‌مدرن برای علوم‌اجتماعی به طور اعم و انسان‌شناسی و توسعه به طور اخص می‌داند.[۴۳]
آثار
ناصر فکوهی در کنار اسطوره شناس جلال ستاری تهران، اردیبهشت ۱۳۹۰
تألیفات

ناصر فکوهی تا سال ۱۳۹۰، ۱۱ کتاب نوشته‌است که ۲ جلد از آن‌ها در دست انتشارند.[۴۴] آثار تألیفی وی عبارتند از:

    خشونت سیاسی، نظریات، مباحث، اشکال و راهکارها
    اسطوره‌شناسی سیاسی، هنر، اسطوره، قدرت
    از فرهنگ تا توسعه، تهران: انتشارات فردوس، ۱۳۷۹
    تاریخ اندیشه و نظریه‌های انسان‌شناسی، تهران: نشر نی، ۱۳۸۳
    انسان‌شناسی شهری، تهران: نشر نی، ۱۳۸۳
    در هزارتوهای نظم جهانی، تهران: نشر نی، ۱۳۸۴
    پاره‌های انسان‌شناسی، تهران: نشر نی، ۱۳۸۵
    همسازی و تعارض در هویت و قومیت، تهران: انتشارات گل‌آذین، ۱۳۸۹
    توسعه و انسان‌شناسی کاربردی، تهران: نشر افکار، ۱۳۸۹
    فرهنگ و زندگی روزمره، تهران: انتشارات فرهنگ جاوید، ۱۳۹۱
    انسان‌شناسی هنر: زیبایی، قدرت و اسطوره‌ها، تهران: نشر ثالث، ۱۳۹۲

ترجمه‌ها

ناصر فکوهی کتاب‌های زیادی در حوزه‌های مختلف من‌جمله، ادبیات، هنر و تاریخ را ترجمه کرده‌است، اما بیشتر ترجمه‌های او در زمینه‌ی انسان‌شناسی بوده‌است. فکوهی تا کنون ۲۰ کتاب را ترجمه کرده‌است. این کتاب‌ها عبارتند از:[۴۵]

    زندگانی تولستوی، رومن رولان، تهران: نشر دانش، ۱۳۶۴
    خاطرات جوانی، رومن رولان، تهران: انتشارات فردوس ۱۳۶۸
    موندو و داستان‌های دیگر، ژان ماری گوستاو لوکلزیو، تهران: نشر ماه‌ریز
    هنر و تاریخ، اکتاویو پاز، تهران: انتشارات توس، ۱۳۷۶
    درآمدی بر انسان‌شناسی، کلود ریویر، تهران: نشر نی، ۱۳۸۴
    محکومان، مبارزات طبقاتی در شوروی (۱۹۴۱-۱۹۳۰) (۲ جلدی)، شارل بتلهایم، تهران: نشر نی،
    سال‌های گورباچف، شارل بتلهایم، تهران: نشر نی
    انسان‌شناسی سیاسی، کلود ریویر، تهران: نشر نی، ۱۳۸۲
    امپراتوری نشانه‌ها، رولان بارت، تهران: نشر نی، ۱۳۸۳
    درآمدی بر انسان‌شناسی تصویری و فیلم اتنوگرافیک، [مجموعه مقالات]، تهران: نشر نی، ۱۳۸۶
    انسان‌شناسی شناخت در آزمون میدان پژوهش، موریس بلوک
    درسی دربارهٔ درس، پیر بوردیو، تهران: نشر نی، ۱۳۸۸
    انسان‌شناسی، مارک اوژه، تهران: نشر نی، ۱۳۸۸
    گفت‎وگوهایی دربارهٔ انسان و فرهنگ، پیر بوردیو [و دیگران]، تهران: انتشارات فرهنگ جاوید، ۱۳۸۹
    قوم‌شناسی سیاسی، رولان برتون، تهران: نشر نی
    درباره تلویزیون و سلطه ژورنالیسم، پیر بوردیو، انتشارات آشیان؛ چاپ دوم (ویراست دوم)، تهران: انتشارات فرهنگ جاوید، ۱۳۹۰
    جامعه‌شناسی بدن، داوید لوبروتون، تهران: نشر ثالث، ‏‫۱۳۹۲
    نشانه‌شناسی ادبی (مجموعۀ دروس افتتاحیۀ کلژ دو فرانس)، رولان بارت، تهران: انتشارات فرهنگ جاوید، ۱۳۹۳

همین‌طور کتاب‌های ذیل را زیر چاپ دارد:

    انسان‌شناسی ساختاری (۲ جلد)، کلود لوی استروس، تهران: انتشارات فرهنگ جاوید
    درس افتتاحیۀ کلژ دو فرانس، کلود لوی استروس، تهران: انتشارات فرهنگ جاوید
    قبایل در تاریخ و در برابر دولت‌ها، موریس گودولیه، تهران: انتشارات فرهنگ جاوید
    افسانه‌های شرقی، مارگریت یورسنار

مقالات

    تبعات اجتماعی و فرهنگی مهاجرت

سخنرانی در سازمان تبلیغات اسلامی مشهد، آبان ۱۳۸۸[۴۶]

ناصر فکوهی تا کنون گفتگوهای فراوانی از منظر جامعه و انسان‌شناسی در حوزه‌های مختلفی داشته‌است. در گفتگویی که با یکی از سایتهای خبری انجام داده بود، به فقر استدلالهای علمی در زمینه جامعه‌شناسی ملیت اشاره زیرکانه‌ای داشت

    «سؤال من این است که چه چیزی ثابت می‌کند که یک محل و یک زمان خاص را می‌توان به کل نقاط و زمانهای دیگر در یک محدوده سیاسی یا فرهنگی تعمیم داد. این فقط یک گونه از تعمیم دادنهای کاملاً ضد علمی‌است و من اصطلاحاً به آن می‌گویم جامعه‌شناسی عامیانه. مثلاً می‌گویند ایرانیان نخبه‌کش هستند و معلوم نیست که این تجربه تاریخی از کجا نتیجه‌گیری شده‌است. درست است که می‌شود به تعدادی رویداد دربارهٔ نخبه‌کشی در ایران و در زمان و مکان خاصی اشاره کرد اما نمی‌شود همه این‌ها را کنار هم گذاشت و نتیجه گرفت که ایرانیان نخبه‌کش هستند. سؤال اول این است که ایرانی‌ها چه کسانی هستند؟ ایرانی‌ها از نظر ما از صد سال پیش در حال به وجود آمدن هستند و هنوز هم به وجود نیامده‌اند. مفهوم ایرانی از نظر ما در فرایند ساختن ملت معنی پیدا می‌کند.

فکوهی در ارتباط با مرز بین علم جامعه‌شناسی و مردم‌شناسی معتقد است که:

    با یک نگاه کلی شاید نمی‌توان مرزی دقیق بین علم جامعه‌شناسی و انسان‌شناسی قائل شد. هر چند رشته انسان‌شناسی فرهنگی و جامعه‌شناسی فرهنگی ارتباط خیلی نزدیک به یکدیگر دارند ولی دو رشته در چگونگی استفاده از روش‌ها فرقی اساسی با هم دارند. جامعه‌شناسان از روش‌های کمی و پیمایشی برای گروه‌های بزرگ و جوامع بزرگ استفاده می‌کنند؛ در حالی که انسان‌شناسان در جوامع کوچک و بر مبنای روش‌های کیفی و ژرف عمل می‌کنند. به نظر فکوهی تفکر انسان‌شناسی در قرون وسطی یعنی از زمان دانشمندانی نظیر ابن خلدون، مسعودی، ابن فضلان، مقدسی و... شکل گرفت.

یکی دیگر از گفتگوهی ناصر فکوهی با روزنامه شرق دربارهٔ مفهوم دیاسپورا، تناقضات فرهنگی ناشی از مهاجرت و مسئله هویت در شرایط دوفرهنگی بود.[۴۷]
گفتگوها

    ما و راجر!
    دوردست همچون هرتسوگ!
    گفتگو دربارهٔ انسان‌شناسی هنر(همایش انسان‌شناسی هنر اصفهان)
    شاید تهران هم انار داشته باشد!
    راهی جز تغییر و سالم سازی از جز به کل نداریم
    از آن سال‌های پرشور پاریس...
    ریمون آرون در میان دو راه
    دربارهٔ آسیب‌شناسی آموزش و پرورش
    دربارهٔ نظام آموزش و پرورش در ایران
    تفریح، تفکر، تجارت
    توسعه و توانمند سازی بومی
    هویت شهری و کرج
    زنانه شدن جهان بدیلی دربرابر خشونت ایدئولوژیک و فرهنگی‌–‌اقتصادی در جهان
    اراده‌ای ملی برای دولتی عقلانی
    از نخبگی تا روشنفکری
    استروس متفکری برای قرون آینده
    انتخابات و تبلیغات
    اندیشه شهر و شهرنشینی
    ایدئولوژیزه کردن جامعه و تغییر فرهنگی
    آزادی بیان مشارکت اجتماعی را تقویت می‌کند
    بازگشت نخبگان به مسئولیت‌های کلیدی
    بحران جهانی پی‌آمد الگوهای مدیریت مردانه جهان

   

    بیان نامه اعتدال
    پی آمدهای اجتماعی بومی گزینی
    پیرامون روشنفکری
    تقابل فرهنگ در مهاجرت و پی آمدهای آن
    توسعه و توانمند سازی بومی
    تهرانی اصیل: خاطره‌ای دوردست...
    جامعه ما و سیاست زدگی
    چالش‌های یک انتخابات
    چشم انداز اندیشه بوردیو
    حیات روزمره در مدرنیته شهر: دربارهٔ هانری‌لوفبور
    دربارهٔ ۱۶ آذر
    دربارهٔ اعتراض
    دربارهٔ پارازیت‌های ماهواره‌ای
    دربارهٔ خودکشی‌های اخیر
    دربارهٔ دانشگاه و نقش‌های آن
    دربارهٔ فرهنگ شهروندی
    دربارهٔ کتاب انسان و فرهنگ
    گفتگو در مورد کتاب دربارهٔ تلویزیون
    روشنفکران و جامعه‌ایرانی
    ریشه‌های فرهنگی تحولات سیاسی
    شهر و شهروندی
    ضرورت مطالعات بین رشته‌ای
    طرح بومی گزینی آسیب‌های اجتماعی را افزایش می‌دهد
    علوم انسانی و روشنفکران

   

    فضایی در انجمن جامعه‌شناسی برای اندیشیدن به زبان، مفاهیم و واژگان علوم‌اجتماعی
    کتاب بوردیو دربارهٔ تلویزیون و سلطه ژورنالیسم
    گفتگوی ناصر فکوهی با جلال ستاری دربارهٔ اسطوره
    گفتگوی ناصر فکوهی با علی بلوکباشی دربارهٔ سنت
    گفتگوی ناصر فکوهی با محمد رضا حائری دربارهٔ شهر
    گفتگوی ناصر فکوهی عبداله کوثری دربارهٔ آمریکای لاتین
    گفتگوی ناصر فکوهی و الویا رستروپو دربارهٔ نادر افشار نادری
    مشکل هویت در کلان شهرها
    مفاهیم کلیدی شهر و شهروندی
    ملت، شهروند و وحدت ملی
    مناسک آیینی در شهر
    موانع انسان‌شناسی ایران
    نمادهای شهری و جایگاه آن‌ها در شهرنشینی
    هویت ایرانی در گذار از قومیت به ملیت
    هویت شهری و کرج
    یورش ایدئولوژیک به طبقه کارگر در آثار هنری بی محتوا
    گفتگو با اریک هابسبام: تاریخ بزرگ سرمایه داری(ترجمه)
    دربارهٔ غذا و فرهنگ(ترجمه)
    دربارهٔ مکتب جامعه‌شناسی شیکاگو (ترجمه)
    ایدئولوژیزه شدن جامعه و تغییر فرهنگی
    تقابل فرهنگ‌ها در مهاجرت و پیامدهای آن
    فضایی برای اندیشیدن به زبان، واژگان و مفاهیم علوم اجتماعی[۴۸]


سمت‌های مورد تصدی

سمت کنونی ناصر فکوهی مدیر سایت و عضو هیئت مؤسس مؤسسه انسان شناسی و فرهنگ است.[۴۹]

    پیشینه حرفه‌ای
    سردبیر مجله مطالعات انسان‌شناسی ایران (نامه علوم‌اجتماعی)، گروه انسان‌شناسی دانشکده علوم‌اجتماعی دانشگاه تهران، ۱۳۸۹ تا امروز
    مدیر سایت انسان‌شناسی و فرهنگ از ۱۳۸۵ تا امروز
    رئیس گروه انسان‌شناسی هنر در فرهنگستان هنر، ۱۳۸۲-۱۳۸۸
    مدیر گروه انسان‌شناسی، دانشکده علوم‌اجتماعی دانشگاه تهران، ۱۳۸۳ تا ۱۳۸۵
    دانشیار گروه انسان‎شناسی، دانشکده علوم‌اجتماعی دانشگاه تهران، ۱۳۸۳ تا امروز
    استادیار گروه انسان‌شناسی، دانشکده علوم‌اجتماعی دانشگاه تهران، ۱۳۷۷ تا ۱۳۸۳
    سردبیر مجله انجمن انسان‌شناسی ایران، نامه انسان‌شناسی، ۱۳۸۱ - ۱۳۸۴
    مدیر آگاهسازی و پروژه‌های فرهنگی، معاونت امور انرژی وزارت نیرو، ۷۹-۱۳۷۴
    همکاری حرفه‌ای با مطبوعات و نشریات تخصصی در حوزه شهرسازی، فرهنگ، اقتصاد و توسعه، ۱۳۷۴ تا امروز
    عضویت‌های علمی
    عضو هیئت علمی گروه انسان‌شناسی دانشکده علوم‌اجتماعی دانشگاه‌تهران، ۱۳۷۷ تا امروز
    عضو پیوسته گروه ارتباطات دانشکده علوم‌اجتماعی دانشگاه‌تهران، ۱۳۷۹ تا ۱۳۸۱
    عضو مؤسس، عضو هیئت مدیره و رئیس انجمن انسان‌شناسی ایران ۱۳۷۹تا ۱۳۸۵ (دوره ریاست ۱۳۸۴-۱۳۸۵)
    عضو انجمن جامعه‌شناسی ایران، ۱۳۷۹ تا امروز
    عضو هیئت مدیره و انجمن جامعه‌شناسی ایران،۱۳۸۵ تا امروز
    نایب رئیس انجمن جامعه‌شناسی ایران ۱۳۸۵ تا امروز
    عضو انجمن روانشناسی اجتماعی ایران، ۱۳۸۱ تا ۱۳۸۴
    عضو شورای علمی و مسئول بخش انسان‌شناسی در گروه علوم‌اجتماعی مرکز بین‌المللی گفتگوی تمدن‌ها، ۸۱-۱۳۷۹
    عضو شورای علمی پژوهشکده مردم‌شناسی سازمان میراث‌فرهنگی، ۱۳۷۹ تا ۱۳۸۱
    عضو و رئیس کمیسیون پژوهش‌های کاربردی، معاونت پژوهشی دانشگاه تهران، ۸۱-۱۳۸۰
    عضو شورای علمی تحصیلات تکمیلی، بنیاد ایران‌شناسی، ۱۳۸۴ تا امروز
    عضو هیئت تحریریه مجله نامه علوم‌اجتماعی (دانشکده علوم‌اجتماعی دانشگاه‌تهران) ۱۳۸۷ تا امروز
    عضو هیئت تحریریه مجله مطالعات اجتماعی (انجمن جامعه‌شناسی ایران) ۱۳۸۵ تا امروز
    عضو شورای علمی مجله فرهنگ و معماری، ۱۳۸۴ تا امروز

پیر بوردیو

پیر بوردیو (به فرانسوی: Pierre Bourdieu) (۱ اوت ۱۹۳۰ - ۲۳ ژانویه ۲۰۰۲)، جامعه‌شناس و مردم‌شناس سرشناس فرانسوی.

محتویات

    ۱ زندگی‌نامه
    ۲ مفاهیم
    ۳ آثار
    ۴ پانویس
    ۵ منابع
    ۶ پیوند به بیرون

زندگی‌نامه

بوردیو در اول اوت ۱۹۳۰ در دنگین (Denguin) که شهرک کوچکی در منطقهٔ بی‌آرن از بخش باسه-پیرنه در جنوب شرقی فرانسه است، متولد شد. پدر او یک کارمند دولتی بود و محل زندگی آن‌ها ناحیه‌ای روستایی و نزدیک به دهات بود[۱].

بوردیو در دههٔ ۱۹۵۰ در اکول نرمال سوپریور در پاریس تحصیل می‌کرد. بنا به گفتهٔ خودش با اینکه با درجهٔ عالی در رشتهٔ فلسفه فارغ‌التحصیل شد، برای اعتراض به ماهیت خشک، بی‌روح و اقتدار طلبانهٔ آموزش‌هایی که ارائه می‌شد از نوشتن رساله امتناع کرد. وی در ۱۹۵۶ به خدمت نظام فراخوانده شد و دو سال در الجزایر در خدمت ارتش فرانسه بود. در سال ۱۹۸۵ کتاب جامعه‌شناسی الجزایر را به چاپ رساند و تا دو سال بعد در دانشگاه الجزایر به تدریس پرداخت[۲].

او پس از بازگشت به فرانسه در سمینارهای کلود لوی استروس شرکت می‌جست و به عنوان دستیار با ریمون آرون همکاری می‌کرد. در سال ۱۹۶۸ مرکز جامعه‌شناسی اروپایی را تأسیس کرد و تا پایان عمر مدیریت آن را بر عهده داشت. در سال ۱۹۸۱ و در پی بازنشستگی ریمون آرون، کرسی او در کولژ دو فرانس به بوردیو اعطا شد[۳].
مفاهیم

وی خالق مفاهیمی همچون سرمایهٔ فرهنگی و عادت‌واره (Habitus) می‌باشد.
آثار

بوردیو جامعه‌شناسی سنتی را با نظریهٔ خود درآمیخت و همواه در پی ارتباط مفاهیم نظریه‌شناختی خود با تحقیق تجربی بود. وی آثار خود را که حوزهٔ گسترده‌ای از علوم، از فلسفه و نظریهٔ ادبی تا جامعه‌شناسی و انسان‌شناسی را در بر می‌گرفت، «تئوری عمل» می‌خواند.

    تمایز، کتابی که در آن بوردیو کوشیده‌است احکام زیباشناسی را با موقعیت‌های موجود در فضای اجتماعی مرتبط سازد و از مهم‌ترین آثار او به شمار می‌آید.
    سلطهٔ مذکر
    الجزایر

؛ مقالات:

    خانهٔ قبایلی یا جهان واژگون
    تجرد و موقعیت روستایی

آثار (ترجمه‌شده به فارسی)

    عکاسی: هنر میان‌مایه، کیهان ولی‌نژاد (مترجم)، تهران: نشر دیگر، ۱۳۸۶
    نظریه کنش، دلایل عملی و انتخاب عقلانی، سیدمرتضی مردیها، نقش و نگار، ۱۳۸۱
    درسی دربارهٔ درس، ناصر فکوهی، تهران: نشر نی، چاپ اول ۱۳۸۸
    درباره تلویزیون و سلطه ژورنالیسم، ناصر فکوهی، انتشارات آشیان
    واژگان بوردیو
    تمایز(مترجم): حسن چاوشیان، نشر ثالث، چاپ اول، ۱۳۹۰
    «جامعه‌شناسی یک ورزش رزمی است»(فیلمی در مورد زندگی بوردیو) اثر پیر کارل - (این فیلم به فارسی زیرنویس شده‌است)

منطق‌الطیر

منطِقُ‌الطِّیر یا مقامات‌الطیور منظومه‌ای‌ست از عطار نیشابوری که به زبان فارسی و در قالب مثنوی در بحر رمل مسدس مقصور(محذوف) سروده شده‌است. کار سرودن این مثنوی در قرن ششم هجری قمری (۱۱۷۷ میلادی) پایان یافته‌است. ابیات این مثنوی را معمولا بین ۴۳۰۰ تا ۴۶۰۰ بیت دانسته اند، از مثنوی‌های تمثیلی عرفان اسلامی به شمار می‌آید. مراحل و منازل در راه پوییدن و جُستن عرفان یعنی شناختن رازهای هستی در منطق‌الطّیر عطار هفت منزل است. او این هفت منزل را هفت وادی یا هفت شهر عشق می‌نامد.

هفت وادی به ترتیب چنین است: طلب، عشق، معرفت، استغنا، توحید، حیرت، و فقر که سرانجام به فنا می‌انجامد. در داستان منطق‌الطّیر، گروهی از مرغان برای جستن و یافتن پادشاهشان سیمرغ، سفری را آغاز می‌کنند. در هر مرحله، گروهی از مرغان از راه باز می‌مانند و به بهانه‌هایی پا پس می‌کشند تا این که پس از عبور از هفت مرحله، از گروه انبوهی از پرندگان تنها «سی مرغ» باقی می‌مانند و با نگریستن در آینه حق در می‌یابند که سیمرغ در وجود خود آن‌هاست. در نهایت با این خودشناسی مرغان جذب جذبه خداوند می‌شوند و حقیقت را در وجود خویش می‌یابند.

محتویات

    ۱ نامگذاری
    ۲ آغاز مثنوی
    ۳ داستان مرغان
        ۳.۱ مرغان منطق الطیر
    ۴ کتابنامه
    ۵ منابع
    ۶ پیوند به بیرون

نامگذاری

عطار در آثار خود از این کتاب با نامهای «مقامات طیور» و «منطق الطیر» یاد کرده‌است. همچنین در پایان همین کتاب میفرماید:
ختم شد بر تو چو بر خورشید نور         منطق الطیر و مقامات طیور

عطار در نامگذاری این اثر منظورش مقام جویندگان حقیقت است. عطار خود اینگونه پرده از این راز برمیدارد:
من زبان و نطق مرغان سر بسر         با تو گفتم فهم کن ای بیخبر
در میان عاشقان مرغان درند         کز قفس پیش از عجل در می‌پرند
جمله را شرح و پیانی دیگر است         زانکه مرغان را زبانی دیگر است
پیش سیمرغ آنکسی اکسیر ساخت         کو زبان جملهٔ مرغان شناخت
آغاز مثنوی

این کتاب با حمد خدا آغاز می‌گردد. پس از آن به توصیف و مدح محمد و سپس در مدح خلفای چهارگانه می‌پردازد. بیت آغاز مثنوی:
آفرین جان آفرین پاک را         آنکه جان بخشید و ایمان خاک را
داستان مرغان

پس حمد خدا و مدح رسول و خلفا، مستقلاً ابیات موضوعی مثنوی آغاز می شود و داستان مرغان آغاز می شود. داستان مرغان در ۴۵ گفتار است و در پایان ابیاتی تحت عنوان خاتمه کتاب می آید. عطار در عرض ماجرا و سیر مرغان حکایتهای حکیمانه را میگنجاند و هفت وادی عرفان را معرفی می کند.

پایه داستان اینست که جمعی از پرندگان در جلسه‌ای، برای انتخاب پادشاهی برای خود به اجماع می‌رسند. پس از بحث فراوان سیمرغ را برای اینکار نامزد می‌کنند وبرای یافتنش به راه می‌افتند. اما در راه هریک به دلیلی جان می‌بازد و فقط سی(۳۰) مرغ به سیمرغ می‌رسند و آنجا میابند که طالب و مطلوب یکیست. چون آنها سی مرغ بودند که طالب سیمرغ شدند.

ابیات سرآغاز داستان ابتدا سیزده (۱۳) پرنده را توصیف می‌کند که هر یک نمایانگر صفتی از انسانها هستند و در وصف آنها از اطلاعات عامیانه و داستانهای دینی استفاده می‌کند. داستان طیور اینگونه آغاز می شود:
مرحبا ای هدهد هادی شده         در حقیقت پیک هر وادی شده
ای به سرحد سبا سیر تو خوش         با سلیمان منطق الطیر تو خوش
مرغان منطق الطیر

«هدهد - موسیچه (یاکریم) - طوطی - کبک - باز - دراج - عندلیب - طاووس - تذرو - قمری - فاخته - شاهین - مرغ زرین» - بط - هما - بوتیمار - کوف - صهوه - تندباز
کتابنامه

    منطق الطیر عطار نیشابوری با تصحیح عزیزالله علیزاده توسط انتشارات فردوس تهران در سال ۱۳۸۷ در ۳۴۰ صفحه منتشر شده است. کشف الابیات، نمایه و واژه نامه نیز به این مثنوی ۴۹۲۶ بیتی پیوست شده است که بنظر می رسد یکی از تصحیحات و تدوینات جامع منطق الطیر باشد.

سیروس شمیسا

سیروس شَمیسا (زادهٔ ۲۹ فروردین ۱۳۲۷ در رشت) استاد ادبیّات فارسی و نویسندهٔ پرکار ایرانی است که تاکنون بیش از ۴۰ اثر خلق کرده‌است.

وی تحصیلات عالی خود را در دانشگاه شیراز آغاز کرد و چند سالی پزشکی خواند، ولی پس از چندی تغییر رشته داد و در همان‌جا مدرک کارشناسی خود را در ادبیّات فارسی گرفت. پس از آن وارد دوره دکتری ادبیات فارسی دانشگاه تهران شد و در سال ۱۳۵۷ از رساله خود به راهنمایی دکتر خانلری دفاع کرد.

محتویات

    ۱ کتاب‌شناسی
    ۲ شاهدبازی در ادبیات فارسی
    ۳ منابع
    ۴ پیوند به بیرون

کتاب‌شناسی

از آثار او می‌توان موارد زیر را نام برد:[۱]

    فرهنگ عروضی
    آشنایی با عروض و قافیه
    انواع ادبی
    داستان یک روح (تأویل داستان بوف کور از صادق هدایت)
    نقد ادبی
    نگاهی به سپهری
    کلّیّات سبک‌شناسی
    سبک‌شناسی نثر
    سبک‌شناسی شعر
    معانی
    بیان (از کتابهای تدریسی دانشگاه)
    بیان و معانی
    راهنمای ادبیات معاصر
    طرح اصلی داستان رستم و اسفندیار
    شاهد بازی در ادبیات فارسی
    با یونگ و هسه (ترجمه)
    کتاب عشق جادوئی (ترجمه)
    گزیده منطق الطیر عطار نیشابوری
    سیروس در اعماق (رمان)
    شاهد بازی در ادبیات فارسی
    مونسون (رمان)
    نگاهی تازه به بدیع
    ماه در پرونده
    زندگانی قدیمی است
    فرهنگ تلمیحات
    فرهنگ اشارات
    سیر غزل در شعر فارسی

شاهدبازی در ادبیات فارسی

یکی از کتاب‌های به نام وی شاهدبازی در ادبیات فارسی است که در سال ۱۳۸۱ در ایران به چاپ رسید،[۲] ولی از بازار جمع شد و فروش آن ممنوع شد. شمیسا خود در پیش گفتار کتاب درباره چاپ کردن پژوهش‌هایش در این کتاب می‌گوید:[۳]

    با این همه وصف، فکر نمی‌کردم روزی این تحقیق را منتشر کنم، اما اکنون مصداق این بیت شده‌ام:
    ای که پنجاه رفت و در خوابی         مگر این چند روزه دریابی

بدیع

علم بدیع در اصطلاح ادیبات، سومین فن (بعد از معانی و بیان) از فنون بلاغت است و موضوع آن آرایشهای سخن فصیح و بلیغ در نظم و نثر است.[۱] به این آرایشها محسّنات و صنایع بدیعی و نیز آرایه‌های ادبی می‌گویند.[۲] بدیع را مانند ادویه دانسته‌اند که اگر به اندازه، استعمال شود، غذا را مطبوع و لذیذ می‌کند و اگر زیاد شود آن را تند و نا مطبوع می‌سازد.[۳]

محتویات

    ۱ بدیع در لغت
    ۲ دسته بندی
    ۳ تاریخچه علم بدیع و کتب مرتبط
    ۴ پیدایش بدیع در زبان فارسی
    ۵ آفات بدیع
    ۶ چند نمونه بسیار شاخص
        ۶.۱ کاربرد اصولی
        ۶.۲ کاربرد نامتعارف
    ۷ فهرست کتب مشهور در زمینه بدیع
    ۸ جستارهای وابسته
    ۹ منابع

بدیع در لغت

واژة بدیع صفتی است بر وزن فعیل (مشبّهه) دارای دو معنی فاعلی «پدیدآورنده» و مفعولی «نوپدید و شگفت». کلمه­ی بدیع در لغت به­معنی چیز تازه و نوظهور و نوآیین و در اصطلاح عبارت است از آرایش سخن فصیح و بلیغ، خواه نظم باشد و خواه نثر و مرادف آن­را سخن­آرایی و نادره­گویی و نغزگفتاری می­توان گفت.[۴]

کلمه«بدیع»از مادّه بدع الشیی، یبدعه بدعا، می‌باشد یعنی ایجاد کرد و آغاز کرد

کلمه «بدیع» و «بدع»:الشی الذی یکون اولا یعنی چیز تازه، کاری که قبلا نظیر نداشته باشد.

بدعت:هر چیز نوظهور. بدعت در دین یعنی چیزی که جزء دین نیست، به دین نسبت دادن و در آن وارد کردن.

البدعة:الحدث و ما ابتدع من الدین بعد الإکمال.

وقتی می‌گویند:ابدعت الشیی:یعنی چیزی را اختراع کردم نه بر سبیل مثال و نمونه یعنی:اخترعته لا علی مثال. و البدیع:من اسماء اللّه تعالی لإبداعه الاشیاء و احداثه ایّاها.

وقتی می‌گویند:ابدع الشاعر:شاعر شعر نوی آورد. خوب شعر گفت، بی‌نظیر شعر ساخت [۵]. از معانی گوناگون، چنین استنباط می‌شود که دو چیز در مفهوم کلمه«بدیع» هست.

    - در چیز بدیع، نوآوری و تازگی باید وجود داشته باشد.
    - در مفهوم چیز بدیع، براعت و عرابت هم باید باشد.

در قرآن ، کلمه«بدیع»دو بار به کار رفته‌است:

۱-«بدیع السموات و الارض و اذا قضی امرا فانّما یقول له کن فیکون» * آیه ۱۱۷/بقره(۲)

۲-«بدیع السموات و الارض انّی یکون له ولد و لم تکن له صاحبة و خلق کلّ شیی و هو بکلّ شییء علیم». * آیه ۱۰۱/انعام(۶)

در همین دو آیه نیز، مفهوم شگفتی و نوآوری و ظرافت که جلب توجّه کند و اذهان را به خود متوجّه سازد، در کلمه «بدیع» وجود دارد؛ زیرا آفرینش آسمانها و زمین، در ابتدا و به طور آغازی، خود موضوعی شگفت‌آور است. اهل ادب هم، شعر و نثری را بدیع گویند که اعجاب‌آور باشد و مایه شگفتی اذهان گردد.[۶]
دسته بندی

علم بدیع به دو بخش صنایع لفظی (یا آرایه‌های لفظی) و صنایع معنوی (یا آرایه‌های معنوی)تقسیم می‌شود.[۷] صنایع لفظی خاص زیباییهای لفظی و عمدتاً شامل تسجیع، ترصیع، تجنیس و نظایر و فروع آنهاست. صنایع معنوی بیشتر برای زیباسازی معنوی کلام است، مانند تشبیه، استعاره، مجاز، کنایه، حسن تعلیل[۸] و گاه ممکن است به الفاظ نیز مرتبط باشد.[۹]
تاریخچه علم بدیع و کتب مرتبط

در دوره­ی نخستین خلافت عباسیان شعرای نوآوری همچون بشار بن برد (متوفی ۱۶۷) و ابونواس اهوازی (متوفی ۱۹۸)اذهان را به طرائف و ظرائف و بدیعه­های اشعار خود متوجه ساختند و در اشعار خود طباق، جناس و تشبیه و استعاره را به کار بردند و به ظرافت و زیبایی اشعار خود هم آگاه بودند ولی برای این بدایع اصطلاحی وضع نکردند.[نیازمند منبع] جاحظ (متوفی ۲۵۵ ه. ق) نخستین کسی است که کلمه بدیع را تقریبا در مفهوم بلاغت و نوآوری و تازگی به کار برده‌است در واقع منظور جاحظ فنون بیان بوده که امروز از آن­ها به­طورکلی تعبیر به بلاغت می­کنند. در عصر او کلمه­ی بدیع در میان علما و نویسندگان در مفهوم معانی بدیع و عبارات شگفت­آور و خوشایند به کار رفته‌است و بیشتر استعاره و تشبیه در نظر بوده‌است.[نیازمند منبع] بعد از "جاحظ" ابوعبدالله محمد معتز خلیفه­ی عباسی مقتول به سال (۲۹۶ ه. ق) کتاب البدیع را به سال (۲۷۴ ه. ق) تدوین نموده‌است[نیازمند منبع]، وی نخستین کسی است که برای این تعبیر حد و مرز مشخصی قایل شده و گفته‌است که مطالب خود را از قرآن، احادیث، کتابهای لغت و اشعار قدما نقل کرده‌است[نیازمند منبع] ابن ­معتز ضمن این­که بسیاری از محاسن کلام و شعر همچون التفات، اعنات، تجاهل­ العارف، تشبیه و کنایه و مطابقه را بیان کرده ولی به اعتقاد وی بدیع پنج نوع است: استعاره، تجنیس، مطابقه، رد، اعجاز کلام (حاجی خلیفه، ج ۱، ص ۲۳۳)[نیازمند منبع]. آنچه از کتاب البدیع ابن ­معتز نتیجه می­شود این است که:

    ابوعبدالله محمد معتز نخستین کسی است که در فن بدیع کتاب نوشته‌است.
    مباحثی را که ابوعبدالله محمد معتز در کتاب البدیع بحث کرده‌است مطالبی است که هم­اکنون در حوزه­ی علم بلاغت است و شامل علم بیان و بدیع می­شود
    ابوعبدالله محمد معتز واضع کلمه­ی بدیع به مفهوم امروزی است. زیرا او خود در آغاز کتاب البدیع آورده:

        «در این کتاب کلمات زیبا و عبارات شیوایی را که در قرآن مجید و احادیث و گفتار صحابه و شاعران پیشین، که نوآوران و محدثان، آن فنون را بدیع گفته­اند گردآوردم.»[نیازمند منبع]

بعد از ابوعبدالله محمد معتز، قدامة بن جعفر (متوفی ۳۳۷) در نقد الشّعر فنون دیگری به این علم اضافه کرد[نیازمند منبع]، ابوهلال العسکری (متوفی ۳۹۵) در الصّناعتین این علم را گسترش داد و هفت صنعت دیگر از جمله استشهاد و تلطف را به آن افزود.[نیازمند منبع]، ابن رشیق قیروانی (متوفی ۴۵۶) در العُمده و خفاجی (متوفی ۴۶۶) در سرّالفصاحة هر یک به نوعی مفهوم بدیع و محاسن کلام را گسترش داده‌اند. گفتنی است که مرغینانی صاحب محاسن الکلام بیش از دیگران راهِ ابوعبدالله محمد معتز را پیش برده و کتاب او مهمترین منبع رادویانی در ترجمان البلاغه بوده‌است. اما هیچیک از آنان علوم ادبی را به طور علمی از یکدیگر جدا نکرده‌اند و این کار بر دست عبدالقاهر جرجانی (متوفی ۴۷۱) به انجام رسیده‌است، هر چند که در کار او نیز تداخل فنون ادبی دیده می‌شود و تا زمان سکاکی (متوفی به سال ۶۲۶ ه. ق) منظور از کلمه­ی بدیع تمام زیبایی­های لفظی و معنوی بود و کلمه­ی بدیع را تقریبا در مفهوم بلاغت و نقد علمی به کار می­بردند.[نیازمند منبع] سکاکی نخستین[نیازمند منبع] کسی است که میان علوم بلاغی تفاوت قائل شد[نیازمند منبع] و حد و مرز علوم سه­گانه­ی معانی و بیان و بدیع را مشخص کرد.[نیازمند منبع] او از انواع فنون بدیعی تحت اسم محسنات سخن گفت و آن­ها را به محسنات لفظی و معنوی تقسیم کرد.[نیازمند منبع] پس از سکاکی، خطیب­ قزوینی (متوفی ۷۲۱ ه. ق) آن­چه را که سکاکی محسنات گفته بود علم بدیع نامید و تقسیم­بندی علوم بلاغی مشخص شد و اقسام آن معلوم گردید.

سیروس شمیسا معتقد است:[۱۰]

    کتب قدیمی، صنایع را به نحوی مطرح کرده‌اند که گویی هیچ ارتباطی بین صنایع وجود ندارد و هر صنعت پدیده‌ای مجزا و مجرد است و آنان هم که به دنبال نظم نسقی بوده‌اند صنایع را به ترتیب حروف الفبا مطرح کرده‌اند. مثلاً صاحبان مدراج البلاغه و دره نجفی و ابداع البدایع٫ ازمیان این کتب مغشوش و در مواردی مغلوط، یکی از کتبی که گاهی تا حدی به نزدیکی‌های بین صنایع توجه داشته‌است و تا حدودی صنایعی را که ماهیهً شبیه به هم هستند (بدون ذکر این نکته) در کنار هم آورده‌است کتاب استاد مرحوم، همایی اعلی الله مقامه فنون بلاغت و صناعات ادبی است.

پیدایش بدیع در زبان فارسی

اگرچه برخی شعرای عرب نظیر جاحظ بدیع را فقط مخصوص شعرای عرب زبان دانسته‌اند[۱۱] اما نخستین کاربردهای بدیع در ادب فارسی نخستین کاربردهای ترفندهای بدیعی در شعر فارسی به اواخر قرن سوم و اوایل قرن چهارم بازمی­گردد.[نیازمند منبع] البته نمی­توان به­گونه­ای روشن دریافت که شاعران نخستین پارسی همچون رودکی، دقیقی و کسایی مروزی چگونه صنایع بلاغی و بدیعی را در می­یافته­اند و به کار می­بسته­اند، شاید متون بر باد رفته­ای باشد که شاعران و ادیبان آنها را نزد استادان فن می­خوانده­اند و اندک اندک به قریحه­ی ذاتی خود به کار می­بسته­اند.[نیازمند منبع]

مثلا فردوسی در دو بیت زیر صنعت لف و نشر مرتب را پیش چشم داشته اما آیا آن­را از کتابی آموخته یا از طریق مطالعه و تامل در آثار پیشین به آن رسیده‌است:

به روز نبــرد آن یـل ارجـمند

به شمشیر و خنجر به گرز و کمند

برید و درید و شکست و ببست

یلان را سر و سینه و پا و دست

به این معنی که: با شمشیر سر یلان را برید، با خنجر سینه یلان را درید، با گرز پای یلان را شکست، با کمند دست یلان را بست. که نمونه کاملی از لف و نشر مرتب است.[نیازمند منبع]

به­نظر می­رسد بیشتر شاعران بزرگ تا قرن پنجم با قرآن و حوزه­ی فصاحت کلام و بلاغت جملات آن و نیز دیوان­های شاعران بزرگ عرب و همچنین تمدن اسلامی آشنا بوده­اند و حجم عظیمی از دانسته­های خود از علم بلاغت را از آن منابع می­گرفته­اند.[نیازمند منبع] به چند طریق می­توان دریافت که شاعران و نویسندگان پارسی زبان با شیوه­ی بلاغت اسلامی و عربی آشنا بوده­اند که از مهمترین آنها می­توان به این موارد اشاره کرد:

    ـ تصریحات و نصوحی که در آثار و اشعار خود آنان آمده‌است چنان­که رودکی شعر خود را هم­طراز و همسان حسان و جریر می­شمارد و شهید به عربی شعر می­سراید.[نیازمند منبع]
    ـ استفاده­هایی که شاعران در ضمن کلام و فحوای آثار خویش از واژه­ها، ترکیبات، تعبیرات، تلمیحات شعر و نثر عربی می­نموده­اند و سخن خود را با آنها زینت و نیرو می‌بخشیده­اند مثلا این بیت منوچهری:

و یا پیراهنی نیلی که داری

ز شعر زرد نیمی زه به دامن

که عینا برابر است با تصویر هلال در شعری که از سری رفا، شاعر عرب:

و لاح لنا الهلال کشطر طوق

علی لیسات زرفاء اللباس[نیازمند منبع]
آفات بدیع

شاید آنگاه که علم بدیع تدوین شد، ادبا پنداشتند که خدمتی بزرگ انجام شده و آنان می‌توانند به کمک این دانش، شگردها و هنرمندیهای لفظی و معنوی شعرها را قانونمند و مدوّن کنند و در اختیار شاعران قرار دهند.[نیازمند منبع] مثلاً وقتی شاعری گفته بود:

صندوق خود و کاسه درویشان را / خالی کن و پر کن که همین می‌ماند

عالِم بدیع می‌توانست به او توضیح دهد که در این بیت، حداقل دو صنعت به کار رفته، نخست آوردن دو مفهوم متضاد "خالی" و "پر" در یک بیت که "طباق" نام دارد و دوّم ترتیب خاصی که در "صندوق و کاسه" مصراع اوّل و "خالی و پر" مصراع دوّم است، یعنی صندوق خود را خالی کن و کاسه درویشان را پُر. این صنعت را هم ادبا "لفّ و نشر" نام نهاده بودند. تا این جا، مشکلی در کار نبود، شاعران هنرمندی می‌کردند و ادبا، نامگذاری و دسته بندی آن هنرمندیها را بر عهده داشتند.[نیازمند منبع] ولی وضع به این منوال باقی نماند. کم کم پای کارهایی به میان آمد که هر چند سخت بود، ولی ارزشی نداشت و کمکی به زیبایی شعر نمی‌کرد.[نیازمند منبع] مثلاً شاعری قطعه‌ای می‌گفت بدون حرف الف یا بدون نقطه یا مصراعی می‌ساخت که از هر دو سو یکسان خوانده می‌شد یا غزلی می‌ساخت که از حروف نخستین مصراعهای آن، اسم فلان کس یا فلان واقعه تاریخی استخراج می‌شد و شاعران، یک هنرمندی فرعی و کم خاصیت را کانون توجّه خویش ساخته بودند.[نیازمند منبع] اصولاً این اولویت بندی‌های واژگون، از خواص دورانهای رکود و انحطاط است[نیازمند منبع] که شاعران، سلیقه‌هایی بیمارگونه پیدا می‌کنند و شعرهایی بیمارگونه می‌سرایند.[نیازمند منبع] ادبا نیز به جای پرهیزدادن شاعران از این کارهای بیهوده، برای هر یک از این تفنّن‌ها نامی تراشیدند و در داخل صنایع بدیع، جایش دادند[نیازمند منبع]. کم کم صنعتگری و آن هم بدون توجه به تأثیر هنری این صنایع، یک ارزش تلقّی شد و بعضی تصوّر کردند که قوّت شاعریشان، به میزان برخورداری از این صنایع عجیب و غریب وابسته‌است.[نیازمند منبع] از سویی دیگر، ادبا نیز چنین پنداشتند که هر چه دامنهٔ تقسیم بندی را بیشتر گسترش بدهند، به شعر کمک بیشتری کرده‌اند.[نیازمند منبع] جناس،(یعنی آوردن دو کلمه‌ای که در لفظ یکسان و در معنی متفاوت) یکی از صنایع مهم بدیع بود؛ باشند نظیر "شانه" در این بیت امیر خسرو دهلوی:

تار زلفت را جدا مشّاطه گر از شانه کرد / دست آن مشاطه را باید جدا از شانه کرد

که می‌شد آن صنعت را عنوانی گسترده گرفت برای انواع گوناگون این تناسب، ولی قدمای ما چنین نکردند[نیازمند منبع] و شاخه‌هایی نیز در داخل جناس پدید آوردند: مثل جناس ناقص، جناس زاید، جناس مذیّل، جناس مرکّب، جناس مفروق، جناس مقرون، جناس متشابه، جناس مطرّف، جناس خط، جناس لفظ و جناس مکرّر. در این میان مثلاً جناس خط آن بوده‌است که ارکان جناس در کتابت یکی و در تلفظ و نقطه گذاری متفاوت باشند مثل "درشت" و "درست" و در مقابل، جناس لفظ آن بوده‌است که کلمات متجانس در تلفّظ یکسان و در کتابت متفاوت باشند مثل "خوار" و "خار". باری این توهّم که قوت شاعر در استفاده از صنایع نهفته‌است و این پندار که هر چه تقسیم بندیها را ریزتر کنیم، خدمت بیشتری کرده‌ایم، دست به دست هم دادند و باعث افزایش حیرت انگیز صنعتهای شعری شدند به گونه‌ای که طی چند قرن، تعداد صنایع که روزی کمتر از بیست بود، به بیش از دویست رسید[نیازمند منبع] و افسوس که بیشتر اینها از سر تفنّن و بیکاری بود و نشانهٔ انحطاط ذوق جامعه شعری ما.[نیازمند منبع]
چند نمونه بسیار شاخص

میل مفرظ نویسنده یا شاعر به آوردن صنایع بدیعی و گردآوردن اقسام و انواع بدیع، در یک بند یا بیت، درست مانند آن است که عروس را بیش از اندازه آرایش کنند و بیش از حدّ معمول بر او زینت ببندند، به طوریکه او خود احساس ملال خواهد کرد [۱۲] نمونه هایی از شیوه کاربرد اصولی و کاربردهای نامتعارف استفاده از صنایع بدیعی در ادبیات یافت می شود.
کاربرد اصولی

نمونه های شاخص از کاربرد اصولی و صحیح بدیع از ادبا و شعرای مختلف:

این بیت از سعدی: ندانم از سر و پایت کدام خوبتر است / چه جای فرق که زیبا ز فرق تا قدمی[۱۳]

که علاوه بر فصاحت و بلاغت و انسجام و سلاست، چند صنعت بدیعی، در آن بکار رفته‌است:

    -تجاهل عارف:(ندانم از سر و پایت...)
    -جناس تامّ:(مابین فرق، فرق).
    -مراعات نظیر:(سر و پا).
    -تضاد و مطابقه:(از فرق تا قدم).

این عبارت گلستان سعدی، که در آن چند صنعت هست:

«فرّاش باد صبا را گفته تا فرش زمرّدین بگسترد و دایّه ابر بهاری را فرموده تا بنات نبات در مهد زمین بپرورد».[۱۴]

    -تشبیه و استعاره(فراش باد صبا، فرش زمرّدین، دایه ابر بهار، بنات نبات، مهد زمین).
    -سجع:(گسترد-پرورد).
    -مراعات نظیر:(فراش، فرش)و(دایه، مهد، پرورش).
    -موازنة:(باد-ابر-فرش، مهد).
    -جناس ناقص و شبه اشتقاق:(بنات، نبات).

کاربرد نامتعارف
فهرست کتب مشهور در زمینه بدیع

    -ابن رشیق قیروانی، العمدة فی محاسن الشعر و آدابه و نقده، چاپ محمد قرقران، بیروت ۱۴۰۸؛
    -ابن قتیبه، الشعر و الشعراء، چاپ دخویه، لیدن ۱۹۰۲ـ۱۹۰۴؛
    -ابوعبدالله محمد معتز، کتاب البدیع، بغداد ۱۳۹۹/۱۹۷۹؛
    -مسعودبن عمر تفتازانی، شرح المختصر، قم نشر بی تا؛
    -عمروبن بحر جاحظ، البیان و التبیین، چاپ عبدالسلام هارون، بیروت ۱۹۹۰؛
    -مصطفی بن عبدالله حاجی خلیفه، کشف الظنون عن اسامی الکتب والفنون، چاپ افست تهران ۱۳۸۷/۱۹۶۷؛
    -محمدبن عبدالرحمن خطیب قزوینی، تلخیص المفتاح، قاهره ۱۹۶۵؛
    -عبدالله بن محمد خفاجی، سرّالفصاحة، چاپ عبدالمتعال صعیدی، قاهره ۱۳۵۰/۱۹۳۲؛
    -دائرة المعارف الاسلامیة، قاهره تاریخ مقدمه ۱۹۶۹، ذیل «بدیع، تعلیق»، (نوشته عبدالوهاب حموده)؛
    -محمدبن عمر رادویانی، ترجمان البلاغة، چاپ احمد آتش، تهران ۱۳۶۲ ش؛
    -حسن بن محمد رامی، حقایق الحدائق، چاپ محمد کاظم امام، تهران ۱۳۴۱ ش؛
    -محمدبن محمد رشید وطواط، حدایق السحر فی دقایق الشعر، چاپ عباس اقبال، تهران ۱۳۶۲ ش؛
    -یوسف بن ابی بکر سکاکی، کتاب مفتاح العلوم، بیروت ۱۳۴۸؛
    -محمدبن محمود شمس الدین آملی، نفائس الفنون فی عرایس العیون، چاپ سنگی تهران نشر بی تا.
    -محمدبن قیس شمس قیس، کتاب المعجم فی معاییر الاشعار العجم، تصحیح محمدبن عبدالوهاب قزوینی، چاپ مدرس رضوی، تهران ۱۳۳۸ ش؛
    -حسن بن عبدالله عسکری، کتاب الصناعتین: الکتابة والشعر، چاپ علی محمد بجاوی و محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره ۱۹۵۲؛
    -قدامة بن جعفر، نقد الشعر، استانبول ۱۳۰۲/۱۸۸۴؛
    -محمدبن یزید مبرد، الکامل، مصر ۱۳۶۵؛
    -نصربن حسن مرغینانی، محاسن الکلام، چاپ محمد فشارکی، اصفهان ۱۳۶۴ ش
    - سیروس شمیسا، نگاهی تازه به بدیع، نشر فردوس،۱۳۸۴ ش، شابک ۷-۷۷-۵۵۰۹-۹۶۴

مقطع

مَقطَع، خِتام یا مُختَم؛ در شعر فارسی، به آخرین بیت غزل یا قصیده می‌گویند. شعرا مقطع را اطلاق کنند بر بیتی که در پایان اشعار واقع و بدان ختم گردد.

شاعر اگر در انتخاب لفظ و معنی در مطلع شعر، دقت و حُسن سلیقه به کار ببرد به‌طوری که حاصل آن، دلنشین و جذاب گردد؛ اثری خوب و خاطره‌انگیز در شنونده برجای خواهد گذاشت. در این صورت از آن به حُسنِ مقطع و حُسنِ ختام در علم بدیع یاد کنند.


سر دشمنان تو -استغفراﷲ         که خود دشمنان ترا سر نباشد-
نثار سم مرکب باد اگر چه         نثاری از این کم‌بهاتر نباشد
سخن بر سر دشمنت قطع کردم
که مقطع از این جای خوش‌تر نباشد