اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

انسان‌شناسی

Āntropoloźi(به انگلیسی: anthropology) علم انسان است.[۱] که حوزهٔ گسترده‌ای را از فرهنگ تا تاریخ تکامل انسان در برمی‌گیرد. ریشه‌های آن در علوم‌انسانی، علوم طبیعی و علوم اجتماعی است.[۲] ماهیت انسان‌شناسی از دیرباز، مقایسهٔ بین فرهنگی بوده‌است،[۳] و نسبی‌گرایی فرهنگی اصل اساسی‌ای در روش تحقیق انسان‌شناسی شده‌است.[۴][۵][۶]

مردم‌شناسی علم است و از این رو قادر به تبیین، پیش بینی و کنترل روابط پایدار بین نمودهای حوزه فرهنگ انسانی یا جامعه بشری است.[۷]

محتویات

    ۱ تعریف
    ۲ انسان‌شناسی یا مردم‌شناسی
    ۳ آغاز علم مردم‌شناسی
    ۴ هدف
    ۵ شاخه‌ها
        ۵.۱ مردم‌شناسی زیستی (کالبدی)
        ۵.۲ مردم‌شناسی فرهنگی
    ۶ نظریه‌ها و مکاتب
        ۶.۱ مکتب تکاملی (تطورگرایی)
        ۶.۲ مکتب اشاعه
            ۶.۲.۱ آلمان
            ۶.۲.۲ انگلیس
            ۶.۲.۳ ایالات متحده آمریکا
        ۶.۳ مکتب کارکردگرایی (فونکسیونالیزم)
        ۶.۴ مکتب ساختار گرایی
    ۷ روش تحقیق
        ۷.۱ روش پهنانگر
        ۷.۲ روش ژرفانگر
    ۸ مردم‌نگاری
    ۹ ارتباط با سایر علوم
    ۱۰ مردم‌شناسی در ایران
        ۱۰.۱ مردم‌شناسی پیش از اسلام
            ۱۰.۱.۱ مردم‌شناسان غیر ایرانی
        ۱۰.۲ مردم‌شناسی در ایران دوره اسلامی
    ۱۱ جستارهای وابسته
    ۱۲ پانویس
    ۱۳ منابع
    ۱۴ پیوند به بیرون

تعریف

Āntropoloźi، معنی اصطلاح اتنولوژی است و از سال ۱۷۸۷ «شوان Chavanne» سویسی آن را به کار برده‌است. این رشته، اکنون برای مطالعه جوامع ابتدایی و انسان فسیل در کنار انسان‌شناسی جسمانی به کار می‌رود. مردم‌شناسی زندگی اجتماعی و حیات فکری و فرهنگ انسان را با توجه به سیر تاریخی و مناسبات طبیعی و اجتماعی بررسی می‌کند و ویژگی‌های جسمانی و زندگی فکری و فرهنگی انسان‌های نخستین و جوامع ابتدایی را می‌کاود. می‌توان گفت این علم آیینه تمام نمای جامعه معاصر است یعنی می‌تواند علل به وجود آمدن سازمان‌ها و بنیان‌های کهن فرهنگی جامعه بشری را که برخی در جوامع معاصر رایج و برخی دیگر متروک شده‌اند کشف نماید.[۸]
انسان‌شناسی یا مردم‌شناسی

تحقیقات و نظرات متخصصان این رشته‌ها نشان داده‌است که هرجا مطالعه درباره انسان به صورتی عمومی و کلی و همه‌جانبه‌است اصطلاح آنتروپولوژی، و هر جا به صورتی منطقه‌ای، محدود و مربوط به یک زمینه‌است، اصطلاح اتنولوژی به کار می‌رود. در سال ۱۳۴۹ «شورای وضع و قبول لغات و اصطلاحات اجتماعی» با در نظر گرفتن همه جوانب و مراتب، اصطلاح انسان‌شناسی را در مقابل کلمه آنتروپولوژی، به مفهوم وسیع کلمه (مطالعه عمومی انسان، شامل جسمانی، باستانی، تاریخی، اجتماعی و فرهنگی) و اصطلاح مردم‌شناسی را در مقابل کلمه اتنولوژی، به معنی مطالعه هر یک از نهادهای انسانی (اقتصادی، اجتماعی، دینی، سنتی و فرهنگی) در محدوده معین برگزید.[۹]
آغاز علم مردم‌شناسی
فرانز بوآس
روث بندیکت - ۱۹۳۷

آغاز علم مردم‌شناسی را باید در نیمهٔ قرن نوزدهم قرار داد. در این زمان است که برای نخستین بار با ظهور گروهی از نهادها روبه رو می‌شویم که تلاش می‌کنند از مجموعهٔ داده‌های گردآوری شده به وسیلهٔ جهانگردان، میسیونرها و فاتحان از یک سو و مجموعهٔ تفکرات فلسفی و اجتماعی گروهی از اندیشمندان اروپایی دربارهٔ آن داده‌ها و دربارهٔ ذات و سرنوشت انسان از سوی دیگر، دست به تألیف زده و علمی تازه را با مکانیسم‌ها و روش‌شناسی خاص آن به وجود بیاورند. مردم‌شناسی عمدتاً در کشورهای انگلیس، فرانسه و ایالات متحد آمریکا پدید آمد و رشد کرد. در انگلیس مردم‌شناسی فرهنگی که از داشتن هدف‌های استعماری نیز برکنار نبود به مطالعه اقوام آفریقایی و آسیایی دست یازید و در فرانسه عموماً مردم‌شناسی جنبه فلسفی به خود گرفت و به کار میدانی چندانی دست نزد. برجسته‌ترین مردم‌شناس فرانسوی، لوی استراوس است که بر روش تحقیق علمی تأکید کرد و به زبان‌شناسی و تفسیر اسطوره‌ها پرداخت. در ایالات متحده آمریکا، فرانز بوآس، مالینفسکی، کروبر، مارگارت مید، روث بندیکت، لسلی وایت و دیگران به مطالعات مردم‌شناسی دامنه‌داری دست زدند و سپس امکان تزاید این میراث اصیل معرفتی را به دیگران وا نهادند.[۱۰] بدین ترتیب شاهد آن هستیم که از نیمهٔ دوم قرن نوزدهم مردم‌شناسی یا انسان‌شناسی، چه به مفهوم شناخت موجودیت بیولوژیک انسان و چه به عنوان شناخت موجودیت فرهنگی انسان، وارد محافل علمی می‌شود.[۱۱]
هدف

هدف مردم‌شناسی مشاهده جوامع برای شناخت «واقعه‌های اجتماعی» ست، که به ثبت و ضبط این واقعه‌ها پرداخته و آمارهای مربوط را تدوین و برقرار می‌سازد و به انتشار اسناد و مدارک معتبر می‌پردازد.[۱۲]
شاخه‌ها

مردم‌شناسی به شاخه‌هایی چون مردم‌شناسی زیستی، مردم‌شناسی فرهنگی تقسیم می‌پذیرد و هریک از این تقسیمات نیز بخش‌های متنوع دیگری را در بر می‌گیرد.
مردم‌شناسی زیستی (کالبدی)
نوشتار اصلی: مردم‌شناسی زیستی

در این رشته، که مردم‌شناسی جسمانی هم نامیده می‌شود، خصوصیات جسمانی انسان و رابطه آن با رفتارهای اجتماعی و فرهنگی او همیشه مورد توجه خاص بوده‌است. مردم‌شناسی جسمانی، مسائلی مثل نژاد و اختلافات نژادی در رابطه با خصوصیات جسمانی، مقایسه واندازه‌گیری اعضاء بدن را با استفاده از بیومتری (زیست سنجی)، آنتروپومتری (انسان سنجی)، مورفولوژی انسانی، آندوکرینولوژی (شناخت فعالیت غدد داخلی)، فیزیولوژی مقایسه‌ای و ژنتیک مورد مطالعه قرار می‌دهد و در مطالعات خود هم به شناخت و مقایسه استخوان بندی انسان پرداخته و هم به بررسی ویژگی‌هایی نظیر رنگ پوست، شکل مو، چشم و غیره نظر دارد. مردم‌شناسی زیستی، از طریق مطالعه تشریحی اقوام زنده و مقایسه آن با آثار باقی‌مانده مربوط به انسان‌های پیشین به چگونگی تغییرات زیستی که در سیر حیات انسانی رخ داده‌است وقوف می‌یابد.(از تئوری داروین تا امروز)
مردم‌شناسی فرهنگی
نوشتار اصلی: مردم‌شناسی فرهنگی

کار مردم‌شناسی فرهنگی عمدتاً بررسی ظهور، تحول و تأثیر فرهنگ در زندگی آدمی‌است. مردم‌شناسی فرهنگی که گاهی مردم‌شناسی اجتماعی نیز خوانده شده در پی آن است تا تنوعات وسیع آداب و رسوم و صور گوناگون حیات اجتماعی را مخصوصاً در بین مردمی که دارای تکنولوژی ابتدایی هستند، با روشی علمی به تحلیل کشد. همچنین، مطالعه عمیق مقولات اجتماعی چون تکنولوژی یا فرهنگ مادی و پویش اقتصادی، مؤسسات اجتماعی، زندگی زناشویی، نهاد دین، دولت، هنر، جادو، توانایی‌ها، تنوع رفتار و شکل پذیری طبع انسانی را بر عهده می‌گیرد و در مطالعات خود از داده‌ها و اطلاعات مردم نگاری کمک می‌گیرد. مردم نگاری تنها جنبه توصیفی دارد و مجموعه‌ای از داده‌ها و اطلاعات را بدون تحلیل و به صورت عکسبرداری وقایع و پدیده‌ها فراهم می‌کند که مورد استفاده مردم‌شناسی قرار می‌گیرد. مردم‌شناسی فرهنگی با زبان‌شناسی علمی نیز سروکار دارد و از نتیجه تحقیقات آن برخوردار می‌شود. بدین ترتیب حوزه بررسی این شاخه از مردم‌شناسی، شامل همه دستاوردهای بشری یا نظام فرهنگ انسانی است.[۱۳]
نظریه‌ها و مکاتب

از اختصاصات علوم انسانی و اجتماعی وجود متفکران و کارشناسان بسیاری است که هر یک از آنها از نظریه‌های خاصی برخوردار هستند. در این علم، نظریه‌ها و مکاتب چهارگانه زیر را می‌توان مطرح ساخت:
مکتب تکاملی (تطورگرایی)
ادوارد تایلر

اساس و اصول این نظریه بر این اصل استوار است که فرهنگ جامعه بشری از آغاز تا به امروز ثابت نبوده و تغییر و تحول یافته‌است. به سخن دیگر اصل حرکت یا پویایی، اساس و زیربنای این تئوری را تشکیل می‌دهد. بنابراین آنچه که در این مکتب مورد بررسی است جامعه و فرهنگ انسانی است که از مرحله ساده به پیچیده سیر کرده‌است. برخی از پیروان این مکتب عبارتند از: ادوارد تایلر (Edward Tylor)، فرایزر (Frazer)، گوردن چایلد (Gordon Child)، لسلی وایت (Lessley White)، جولیون استوارد (Jolion Steward)، لوئیز هنری مورگان.[۱۴]
مکتب اشاعه

نظریه‌های اشاعه از انتقاداتی که به تکاملیون و تحولیون، خصوصاً نظریه سیر یک خطی و موازی تحولات فرهنگی می‌شد به وجود آمد،[۱۵] در قرن نوزدهم ظهور کرد و تا قرن بیستم تداوم یافت. نقطه حرکت محوری این نظریه، تأمل بر تغییرات فرهنگی از یک سو و توجه به شباهت‌های فرهنگی از سوی دیگر است[۱۶] و برخلاف نظریه تکامل فرهنگی، بیشتر جوامع همیشه در جهت سیر تکاملی نیست و گاهی جنبه قهقرایی دارد. پیروان این نظریه معتقدند که برای شناخت خصوصیات هر فرهنگ باید تاریخ آن را مورد مطالعه قرار داد و ارتباط آن را با جوامع دیگر کشف کرد. به عقیده آنها ابداعات و اختراعات محدود بوده، از این رو مرکزیت خاصی برای اشاعه اولین فرهنگ‌ها می‌شناسند. پیدایش تئوری اشاعه بنیادها به مطالعات تاریخی متکی است و به همین سبب به مکتب تاریخی نیز شهرت دارد - در کشورهای مختلف اروپا و آمریکا منشاء نظریات گوناگونی گردید که به سه جریان فکری آلمانی، انگلیسی و آمریکایی معروف است.
آلمان

روبرت فریتس گربنر (Robert Fritz Craebner) و ویلهم اسمیت (Wilhelm Smith)، از پایه گذاران این جریان فکری در آلمان می‌باشند، که به نام «مکتب وین» معروف شده‌است. آنها عقیده داشتند که فرهنگ اولیه انسان از سرزمینی در آسیا نشأت گرفته، و عواملی مانند مهاجرت‌های بزرگ، داد و ستد و غیره سبب انتقال آن به سرزمین‌های دیگر جهان شده‌است. نظریه اشاعه در آلمان به نظریه تاریخی یا ترکیبی معروف شده‌است. پیروان این نظریه بر این باورند که عناصر تشکیل دهنده فرهنگ این جامعه ترکیبی است که از فرهنگ‌های مختلف گرفته شده‌است و کشفیات باستان‌شناسی را برای دستیابی به عناصر و اجزاء متشکله فرهنگ‌های گوناگون بسیار سودمند می‌دانند.
انگلیس

از پیروان اصلی مکتب اشاعه انگلیس، گرافتن الیوت اسمیت (Grafton Elliot Smith) است.[۱۷] پیروان این نظریه بر این باور بوده‌اند که ابداعات و اختراعات فرهنگی، نخست در یک محل روی داده و سپس به نقاط دیگر انتقال یافته‌است. بدین ترتیب، مصر را در درجه اول و یونان را در درجه دوم سر چشمه و مهد اشاعه فرهنگ و تمدن همه کشورها می‌دانند.[۱۸]
ایالات متحده آمریکا

رهبری این جریان فکری را در آمریکا، «فرانتس بوآس» به عهده داشت. این نظریه به «فرهنگ تاریخی» یا «تغییر فرهنگی» معروف است و پیروان آن عقیده دارند که بخش‌های مختلف فرهنگ، که از دیگر فرهنگ‌ها گرفته شده‌است، به یکدیگر مرتبط شده و ترکیب فرهنگی جدیدی را به وجود می‌آورد، که فعالیت مشخصی دارد.[۱۹] تحولات فرهنگ بشری را باید به صورت تاریخی مورد توجه قرار داد و بر خلاف آنچه که تکاملیون گفته‌اند، تطور به معنی تکامل نیست، فرهنگ‌ها طبقه بندی نمی‌شوند، تکامل بیولوژیکی قابل انطباق با تکامل فرهنگی نیست و سر انجام، تکامل جامعه خط سیر معینی ندارد و آینده آن قابل پیش بینی نیست. از صاحب نظران اشاعه آمریکا، می‌توان از «ادوارد ساپیر»، «هرسکویتس»، «کروبر» و «رالف لین تن» نام برد.[۲۰]
مکتب کارکردگرایی (فونکسیونالیزم)
امیل دورکیم
نوشتار اصلی: کارکردگرایی (جامعه‌شناسی)

کارکردگرایی همچون اشاعه گرایی، یکی از نظریاتی بود که در واکنش به تطورگرایی به وجود آمد[۲۱] و عبارت است از بررسی هر عمل اجتماعی و یا هر نهاد با توجه به رابطه‌ای که با تمامی‌کالبد اجتماعی دارد. به همین سبب است که این نظریه به عنوان یک فرضیه «مجموعه نگر» و «مفیدیت» شناخته شده‌است.[۲۲] به عبارت دیگر عمل یا نهاد وقتی به روشنی شناخته می‌شود که مناسبت و سهم و «کارایی» آن در قبال سایر اعمال و نهادهای جامعه مشخص شود. از لحاظ تاریخی ریشه‌های کارکردگرایی را می‌توان در نزد سه متفکر بزرگ علوم اجتماعی یافت: اگوست کنت، هربرت اسپنسر و امیل دورکیم. اما نظریه پردازان اصلی این گرایش که توانستند آن را به یک ابزار در زمین تحقیق تبدیل کنند، برانسیلاو مالینفسکی و رادکلیف براون بودند.[۲۳]
مکتب ساختار گرایی

ساختارگرایی(structuralism) یکی از مکاتب نظری انسان‌شناسی است که نمونه‌های متفاوتی از آن وجود داشته، اما آن را عمدتاً به ساختار - کارکردگرایی یا (کارکردگرایی ساختاری) در انسان‌شناسی اجتماعی بریتانیا و ساختارگرایی انسان‌شناسی فرانسه تقسیم می‌کنند و دو چهره بارز «رادکلیف براون» و «کلود لوی استراوس» را در رأس هر یک از آن‌ها قرار می‌دهند.[۲۴] پیروان این نظریه معتقدند که ساخت اجتماعی است که اساس جامعه را تشکیل می‌دهد و برآنند که خصوصیات یک کل با حاصل اجزاء آن تفاوت دارد، از این رو مجموعه یک جامعه یا سازمان را نمی‌توان شناخت مگر آن که عناصر سازنده و نحوه آرایش آن‌ها در داخل کل شناخته شود.[۲۵]
روش تحقیق

در مطالعات علوم اجتماعی دو روش وجود دارد:
روش پهنانگر

که عبارت است از مشاهده جوامع گسترده یا یک سلسله از اجتماعات. هدف این روش به دست آوردن خصوصیات عمومی جامعه‌است.
روش ژرفانگر

که در آن جامعه خاصی که از وسعت و قلمرو محدود و مشخصی برخوردار است، به طور عمیق و به تفصیل مورد مشاهده و مطالعه قرار می‌گیرد. این روش از جمله فنون مربوط به تحقیقات مردم‌شناسی است که ویژگی اساسی آن مشاهده و مشارکت در زندگی مردم است، و با فنون و روش‌های دیگر تحقیق می‌توان جامعه محدود و مشخص را بررسی کرد. تأکید بر محدود و مشخص بودن جامعه از آن رو است که در مردم‌شناسی هر چه جامعه، قوم و قبیله کم جمعیت تری گزینش شود، دستیابی به هدف و نتایج لازم زودتر و دقیق‌تر خواهد بود، به علاوه نتیجه کار اطمینان و اعتماد بیشتری در پی خواهد داشت. بنابراین نخستین شرط، در مطالعات مردم‌شناسی، زندگی در میان جامعه مورد مطالعه، مشاهده عناصر مختلف و طبقه بندی پدیده‌های مختلف اجتماعی است.[۲۶]
مردم‌نگاری
نوشتار اصلی: مردم نگاری

مردم نگاری عبارت از مطالعه دقیق و همه‌جانبه تظاهرات مادی و غیر مادی فعالیت‌های انسانی در جامعه‌ای محدود است و می‌توان آن را مطالعه توصیفی مردم نامید.[۲۷] مردم‌شناسی چنان با مردم نگاری وابسته‌است که امکان تفکیک بین آن‌ها دشوار است. کار مردم نگاری تهیه مونوگرافی و گزارش‌های نسبتاً کاملی از همه مسائل مربوط به یک واحد اجتماعی و قابل تفکیک است و مردم‌شناسی با روش «مقایسه‌ای» و ترکیب آن‌ها به نتیجه‌گیری کلی می‌رسد.[۲۸]
ارتباط با سایر علوم

قوانین طبیعی و اجتماعی از آن رو که پیامد آن‌ها به انسان و زندگی او پایان می‌یابد، با هم پیوستگی کامل دارند. دانش‌هایی مانند باستان‌شناسی، تاریخ، زبان‌شناسی، جغرافیای انسانی، روان‌شناسی، جامعه‌شناسی، زیست‌شناسی، ژنتیک و زمین‌شناسی به رشد و تکامل مردم‌شناسی بسیار مدد رسانده‌اند.[۲۹] باید توجه داشت مردم‌شناسی در قلمرو مطالعات خود از همه علوم و فنون استفاده می‌کند و آنها را به کار می‌برد ولی وحدت علمی اش، که متشکل از اجزاء تجارب و نظریه‌های علوم دیگر است بر اساس توجه به انسان و تمرکز به فرهنگ است.[۳۰]
مردم‌شناسی در ایران
مردم‌شناسی پیش از اسلام
مردم‌شناسان غیر ایرانی

آنچه که درباره مردم‌شناسی دوره پیش از اسلام در ایران، از مورخین و سیاحان غیر ایرانی به جای مانده، مربوط به یونانی‌ها و رومی‌هاست. هرودوت (۴۵۱ تا ۴۸۴ ق. م) شرح مبسوطی درباره اقوام ایرانی مادها، پارس‌ها، سکاها و ملل تابع امپراطوری ایران نگاشته‌است. مورخین دیگر مانند گزنفون (۴۳۰ تا ۳۵۲ ق. م) کتزیاس، توسیدید (۳۹۵ تا ۴۶۰ ق. م) پلوتارک (۱۲۰ تا ۵۰ میلادی) و آریان و غیره در کتب و آثار خود فصولی را به خصوصیات اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و نظامی‌ایران اختصاص داده‌اند. همچنین در عهد ساسانی عده‌ای از سیاحان و جغرافی دانان رومی، ارمنی و مسیحی درباره تاریخ و جغرافیای ایران مطالبی نگاشته‌اند.
مردم‌شناسی در ایران دوره اسلامی

اطلاعات مربوط به این دوره را از مطالعه کتب و آثار مهمی‌که از سیاحان، نویسندگان، مورخین، شعرا و جغرافی دانان به جای مانده‌است می‌توان به دست‌آورد، مانند: ناصر خسرو، یعقوبی، مسعودی، دینوری، مقدسی (کتاب: احسن التقاسیم فی معرفة الاقالیم)، ابن خردادبه و اصطخری(کتاب: المسالک و الممالک)، ابن فضلان (کتاب: از بغداد تا صقلاب)، یاقوت حموی (کتاب: معجم البلدان)، ابوالفضل بیهقی، خواجه رشیدالدین فضل‌الله (کتاب: جامع التواریخ)، مارکوپولو، ابن بطوطه، ابن خلدون، ابوریحان بیرونی (کتاب: تحقیق ماللهند) که مؤثرترین و به نام‌ترین جغرافی دان، مورخ و سیاح این دوره‌است و می‌توان او را استاد مسلم مردم‌شناسی نامید. علاوه بر افراد مذکور می‌توان از جهانگردان، باستان‌شناسان و مردم‌شناسان اروپایی مانند: تاورنیه، شاردن (دوره صفویه)، کرژن و سایکس (دوره قاجار)نام برد.

سنت

سنت یا تراداد عبارت از باور یا رفتاری است که در یک گروه یا جامعه از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌شود، دارای معنای نمادین یا اهمیت ویژه‌ای است و ریشه آن به گذشته برمی‌گردد. تعطیلات عمومی و نیز لباس‌های غیرمنطقی اما به لحاظ اجتماعی معنی‌دار (مانند کلاه‌مویی که قضات در برخی کشورهای غربی در دادگاه‌ها بر سر می‌گذارند) نمونه‌های بارزی از سنت هستند. حتی هنجارهایی نظیر سلام و احوال‌پرسی کردن نیز سنت تلقی می‌شوند. سنتها می‌توانند در طول هزاران سال به حیات خویش ادامه دهند یا اینکه گسترش پیدا کنند. در عین حال سنتهایی هم هستند که به دلایل سیاسی یا فرهنگی در طول مدت کوتاهی ایجاد شده‌اند.

برخی زمینه‌های مطالعاتی دانشگاهی نظیر انسان‌شناسی و زیست‌شناسی نیز واژه سنت را اخذ کرده‌اند تا در زمینه آکادمیک خاص‌تری از آن بهره جویند.
واژه شناسی

سنّت یا تراداد در لغت به معنای روش و شیوه است. [۱]. تراداد گرته برداری از واژه ی tradition می باشد که از واژه لاتین tradere مشتق شده است. این واژه از دو جز Trans و dare ساخته شده و به معنی تحویل دادن می باشد [۲]. تراداد نیز از پیشوند ترا و فعل دادن تشکیل شده است و به معنی آن چیزی است که از پیشینیان به تحویل داده شده است .

رسانه

رسانه

رسانه یا Medium به معنی رساندن است.

انسان و جانور توسط برخی از اندام های خود, می توانند تغییرات محیط اطراف خود را به مغز منتقل کنند و سپس تصمیم لازم را بگیرند که این اندام ها عبارتند از چشم، گوش، بینی، زبان و پوست به هر یک از این اندام ها رسانه یا (به انگلیسی: Medium) می گویند و جمع این کلمه Media است.

ابزاری که موجب تغییر در هر یک از اندام های چشم، گوش، بینی، زبان و پوست انسان یا جانور گردد ابزار رسانه شناخته می شود که بطور خلاصه و اشتباه رسانه نامیده میشود.

برخی از ابزارهای رسانه را می‌توان بصورت زیر نام برد:

    منبر , تریبون
    عکس , کتاب , روزنامه
    رادیو , تلویزیون , سینما
    اینترنت

یادآوری می‌شود طبق تحقیقات انجام گرفته انسان یا جانور ۹۰ در صد تغییرات محیط اطراف خود را توسط دو اندام ' چشم' و ' گوش' به مغز منتقل میکنند.
چند رسانه ای

دریافت همزمان از چند اندام حسی را چند رسانه ای یا Multimedia میگویند.


استفاده از ابزارهای رسانه

انگیزه‌های مردم برای گذراندن وقت با ابزارهای رسانه چیست؟

از بین نیازهای متعددی که پیشنهاد شده، بسیاری از پژوهش‌ها بر چهار دستهٔ اساسی از کنش‌ها تاًکید دارند که می‌توان از وظایف ابزار های رسانه باشد:

    سرگرمی و تفریح
    آگاهی و دانستن از جهان هستی
    ارتباط اجتماعی
    هویت شخصی و تعریف خود (مقایسهٔ تجربه و دیدگاه خود با تجربه‌ها و دیدگاه‌های کسانی که در ابزارهای رسانه‌ها ظاهر می‌شوند).

برخی پژوهش‌ها نشان داده‌اند که تلویزیون گسترده‌ترین و کم تخصصی‌ترین رسانه است، که می‌تواند این نیازهای چهارگانه را ارضا کند. رادیو نیز دارای همین کار کرد است. در مقابل، کتاب به عنوان امری که در اصل به نیازهای هویت شخصی پاسخ می‌دهد، روزنامه‌ها به عنوان وسیلهٔ ارضای نیازهای اطلاعاتی، و سینما به عنوان وسیله‌ای برای ارضای نیاز سرگرمی عمل می‌کنند. رسانه همیشه یک ابزار نیست گاه رسانه به قول مارشال مک لوهان فوق ابزار و خود یک پیام است.
تاثیرات ابزارهای رسانه‌ها

    فرهنگ پذیری.

فرهنگ پذیری عبارت است از فرایند القا و تقویت ارزش‌ها، باورها، سنت‌ها و معیارهای رفتاری، و دیدن واقعیتی که توسط اعضای یک فرهنگ خاص پذیرفته شده‌است.

معماری معاصر ایران

معماری معاصر ایران، دوره‌ای از معماری ایرانی است که از سال ۱۳۰۰ خورشیدی تا به امروز ادامه دارد.

محتویات

    ۱ برآمدن
    ۲ سبک ها
        ۲.۱ سبک ملی
        ۲.۲ معماری شبه مدرنیستی ایران
        ۲.۳ معماری تاریخ‌گرا و بوم‌گرا
    ۳ معماری ایران پس از انقلاب اسلامی
    ۴ پانویس
    ۵ منابع

برآمدن

نخستین آشنایی گسترده ایرانیان با «معماری اروپایی» در دوره قاجار اتفاق افتاد و تمایل به تقلید و ایجاد بناهایی مشابه در میان اشراف قاجار و سپس مردم میانه حال ایجاد شد. قاجاریان از طریق عکس‌ها و کارت پستال با معماری اروپا آشنا شدند و از این رو ساختمان‌های این دوره بدون آگاهی دقیق از قواعد سبک‌های اروپایی ایجاد می‌شدند. تحت تاثیر معماری اروپا، خلاقیت‌های فضایی در معماری قاجار نسبت به سبک‌های قبلی معماری ایرانی، افزایش یافت و فضاها به گشایش و سبکی بیش‌تری در قیاس با الگوهای قدیمی رسیدند. در سال ۱۲۴۳ خورشیدی (۱۸۶۴ میلادی) ممتحن‌الدوله به عنوان نخستین معمار تعلیم دیده ایرانی در اروپا، به ایران بازگشت و ساخت بناهای مهمی، از جمله مسجد و مدرسه سپهسالار و مجلس شورای ملی، به او رجوع شد. با این حال نتوانست تحول مهمی در معماری عصر خود ایجاد کند.

در اوایل دوره رضا شاه به دنبال برنامه‌های تجدد طلبانه، گرایش‌های متفاوتی به رهبری معماران ایرانی تحصیل کرده اروپا و معماران اروپایی که از طرف دولت به ایران دعوت شده بودند در برابر معماری سنتی پدیدار شد. معماری آنان انعکاس مستقیم تحولات معماری مدرن اروپا بود.[۱] آنان مصالح جدید به ویژه بتن، فولاد و شیشه و روش‌های نوآورانه در اجرای سازه را جایگزین روش‌های پیشین کردند. مهم‌ترین این تغییرات، استفاده از بتن بود که امکانات بی‌سابقه‌ای از لحاظ سازه و زیبایی شناسی در اختیار معماران ایرانی گذاشت.[۲] بزرگ‌ترین هدف معماران این عصر تغییر روش‌های سنتی ساخت و ساز به شیوه‌های روز دنیا و ترویج معماری مدرن در ایران رضاشاهی بود.[۳]

در سال ۱۳۱۹ دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران در سه رشته، از جمله معماری، تاسیس شد. در سال‌های بعدی نخستین فارغ‌التحصیلان معماری دانشگاه تهران وارث نسل اول معماران ایرانی که همگی تحصیل‌کرده اروپا بودند، شدند. آنان تاثیرگذارترین گروه در تثبیت اصول و مفاهیم معماری مدرن در ایران بودند. از عوامل دیگر گسترش معماری مدرن، آغاز ساخت و ساز شهرک‌های و انبوه‌سازی مسکونی در سال‌های دهه بیست و سی خورشیدی بود. تا اواسط دهه ۱۳۲۰ خورشیدی، ساخت واحدهای مسکونی در شهرها و روستاها بیش‌تر به روش سنتی و با استفاده از مصالح بومی از قبیل خشت، چوب و کاهگل صورت می‌گرفت. اما از پایان جنگ جهانی دوم، حرکتی برای ساخت واحدهای مسکونی جدید آغاز شد که در آن‌ها از مصالحی مانند آجر، تیرآهن و بتن به کار برده می‌شد. تا سال ۱۳۳۵ واحدهای مسکونی جدید چهل و چهار درصد بافت شهرری را تشکیل می‌دادند و تا سال ۱۳۴۵ این نسبت به پنجاه و شش درصد افزایش یافت. در دهه های ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰ خورشیدی، گرایش به معماری مدرن از طریق ساخت خانه‌ها و مجتمع‌های مسکونی در اوج خود بود.[۴]
سبک ها
سبک ملی
سردر وزارت خارجه

سبک ملی -که در دوران محمدرضا پهلوی به این عنوان نامیده شد- در جست و جوی هویت ملی و بازگرداندن سنت‌های معماری ایران باستان از سوی حکومت رضاشاه پدیدآمد و حمایت شد. از نظر پدیدآورندگان سبک ملی، معماری سنتی ایران جوابگوی نیازهای متجدد ساختمانی نبود و در برابر معماری اروپا تکنیک مدرن مناسب برای پاسخگویی به نیازهای جدید را داشت. از این رو با حفظ کالبد اروپایی بناها، عناصر معماری ایران را با آن آمیختند و سبکی بی‌آنکه از سیر تطور برخوردار باشد، خلق کردند.[۵]

رضا شاه به باستان‌شناسان ایرانی و غیرایرانی که در ایران مشغول کار بودند، امر می‌کرد تا در معماری باستانی ایران مطالعه کنند و حاصل را در خدمت سبک ملی و معماری بناهای رضاشاهی قرار دهند.[۵]

قلیچ باغلیان، کریم طاهرزاده بهزاد، نیکلای مارکف و آندره گدار بناهایی با این سبک پدیدآوردند.
معماری شبه مدرنیستی ایران
ساختمان موسوم به "جیپ" در منطقه12 تهران

گرایش به معماری مدرن از سال‌های میانی حکومت رضا شاه، از سوی معمارانی چون گابریل گورکیان، وارطان هوانسیان، پل آبکار و رولان مارسل دوبرول حمایت می‌شد. معماری این افراد تحت تاثیر معماری مدرن مکتب وین، معماری اکسپرسیونیست آلمان قبل از دهه ۱۹۳۰ میلادی و آرت نووی فرانسه شکل گرفت.[۶]

وارطان هوانسیان که نماینده این گروه و شیفته جریان تجددخواهی عصر رضاشاه بود، در یادداشت‌های خود معماری مدرن ایران را با کشف حجاب مقایسه می‌کرد و معتقد بود همان‌گونه که زنان پیش از این در زیر چادرهای سیاه محبوس بودند، خانه‌های نیز زیر دیوارهای بلند و کاهگلی محصور بودند و معماری مدرن با به کار بردن شیشه و آهن بناها را از حجابی که گرفتارش بودند رهانید.[۷]

ولی در نهایت هیچ‌یک از معماران مدرنیست ایرانی نتوانستند به اصول معماری مدرن شکل گرفته بعد از چهارمین کنگره سیام وفادار بمانند و حتی هوانسیان در پی دادن رنگ و بوی ایرانی به کارهای خود رفت.[۷] در دوره محمدرضا پهلوی، جریان‌های متعدد معماری، جای خود را به جریان غالب و تاثیرگذار معماری مدرن داد. معماری مدرن شکل گرفته در این دوره عمدتا از مجرای کارهای معماران و اندیشه‌های جریان‌ساز اروپایی از جمله سبک بین‌المللی، مدرسه باوهاوس، کارهای لو کوربوزیه، فرانک لوید رایت، ریچارد نویترا، آلوار آلتو و جیمز استرلینگ حمایت می‌شد و ماحصل آن صورت ایرانی معماری مدرن بود که «شبه مدرنیستی» نام‌گذاری گردید.[۸] این سبک برخلاف معماری مدرن که سعی در نزدیک ساختن فضاهای عمومی و خصوصی دارد، مانند نمونه‌های گذشته معماری ایران از قواعد جدایی فضاهای عمومی و از خصوصی تبعیت می‌کند. در دهه‌های ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰ خورشیدی، معماران چون مهدی علیزاده، لطیف ابوالقاسمی، فرامرز شریفی و ایرج کلانتری دست به تجربیاتی زدند که تا حد زیادی متاثر از معماری مدرن ولی درآمیخته با حال و هوای معماری ایرانی بود و از این رو «شبه مدرنیستی» شمرده می‌شد.[۹]
معماری تاریخ‌گرا و بوم‌گرا
موزه هنرهای معاصر تهران، کامران دیبا. نورگیرهای موزه یادآور بادگیر بناهای شهرهای کویری ایران است.

معماری تاریخ‌گرا به عنوان جریانی موازی با جو غالب معماری مدرنیستی ایران، بین دهه‌های ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰ خورشیدی شکل گرفت و به شدت تحت تاثیر جریانات روشنفکری ایران در آن دهه‌ها بود. اتفاقاتی چند به شکل گیری و جهت‌یابی آن کمک کرد:

    برگزاری دو همایش بین‌المللی با عنوان‌های «بررسی امکان پیوند معماری سنتی با شیوه‌های نوین ساختمان» در شهریورماه ۱۳۴۹ در اصفهان (با حضور لویی کان) و «نقش معماری و شهرسازی در کشورهای در حال صنعتی شدن» در تخت جمشید (با حضور جیمز استرلینگ، حسن فتحی، کنزو تانگه و موشه سفدی) در مهرماه ۱۳۵۳ که در همایش اول بحث‌های مهمی پیرامون موضوع «تلفیق مفاهیم سنتی با تکنولوژی مدرن» مطرح شد.[۱۰]
    انتشار کتاب حس وحدت: سنت عرفانی در معماری ایرانی (نوشته نادر اردلان و لاله بختیار) در سال ۱۹۷۳ میلادی که از زاویه حکمت اشراق سهروردی به معماری ایرانی می‌نگریست. مؤلفین کتاب عقیده داشتند قوانین سنت نیروهای خلاقه انسان را از خود ملهم می‌سازد و همه جامعه در قالب یک کلیت واحد انسجام می‌یابد. هنر و معماری در این جامعه سنتی بر اساس این قواعد شکل گرفته است. در این جامعه معمار همان عارف و صوفی طریقت است که از سرچشمه ازلی سیراب می‌شود و تبلور معماری او چیزی جز انعکاس هستی نیست.[۱۱]

معماری تاریخ‌گرا و بوم‌گرا در گسترده‌ترین معنا آموزه‌ای خواستار بازآوردن یا تداوم رسوم و باورهای فرهنگ بومی است. بوم‌گرایی در باورهایی همچون مقاومت در برابر فرهنگ غیرخودی، ارج نهادن به عویت اصیل قومی و آرزوی بازگشت به سنت فرهنگی آلوده نشده بومی ریشه دارد. تاریخ‌گرایی و بوم‌گرایی معماران ایرانی از طریق آموزه‌های نظری اندیشمندان پست مدرن مانند رابرت ونتوری و چالرز جنکس به وجود نیامد بلکه در تجربیات معماری لویی کان و مباحث مطرح شده حسن فتحی در کتاب معماری برای فقرا ریشه داشت.[۱۲]
معماری ایران پس از انقلاب اسلامی

کار معماران بعد از انقلاب اسلامی ایران، طیف وسیعی از گرایش‌ها و جنبش‌های هنری را شامل می‌شود و سعی در سوق دادن معماری ایران به سوی هویتی آزاد دارد. گرایش اصلی معماران ایرانی در دو دهه بعد از انقلاب، معماری در راستای میراث فرهنگی و معماری سنتی ایرانی بوده است و حداقل در ساختمان‌هایی که زیر نظر دولت به اجرا می‌رسیدند، گرایش دیگری نمی‌توان یافت. این معماران تحت تاثیر جنبش پست مدرنیسم کلاسیسیم در صدد برآمدند که به معماری معاصر ایران، چهره‌ای ایرانی ببخشند. در این مدت، سبکی که از طرف دولت حمایت شده، نیز گرایش به معماری ایرانی-اسلامی بوده است. این گرایش عمدتا در ساختمان‌های مهم دولتی که پشتوانه آن‌ها از طرف ارگان‌های دولتی تامین می‌گردد، نمود یافته‌است.[۱۳]

عمده دغدغه معماران پس از انقلاب، آشتی دادن سنت با مباحث و تحولات معماری مدرن بوده است که این خصوصیت بیشتر در کارها و اندیشه‌های فارغ‌التحصیلان دانشگاه تهران دیده می‌شود. این نقش به خاطر حمایت‌های چندوجهی سران و دولتمردان نظام جمهوری اسلامی، پر رنگ تر از معماران پیشگام در این زمینه است.[۱۳]

معماران جوان ایران، در زمینه‌های دیگری فعالیت می‌کنند. از جمله خصوصیات معماری آنان گرایش به کامپیوتر و رسانه است. این معماران همسو با جریانات معماری غرب دغدغه‌ای جز فرار از سیطره معماری مدرن ندارند. اجتناب این نسل از معماری مدرن برخلاف اسلافشان به معنای علاقه آنان به آشتی دادن این شکل از معماری با معماری سنتی ایران نیست و از این رو می‌توان آنان را نئو مدرن دانست.

معمار

معمار کسی که معماری می‌کند. طراح اوست و نظارت مستقیم بر فعالیت دیگر مهندسین عمران - تأسیسات الکتریکی - تأسیسات مکانیکی دارد. در واقع معمار ناظر نهایی و هماهنگ کننده کلیه نقشه‌های یک بنا شامل نقشه‌های معماری و طراحی - نقشه‌های محاسبات سازه ای و نقشه‌های تأسیساتی می‌باشد.

بنا به تعریف دکتر مهدی حجت، معماری ظرفی است که مظروف آن آدمی است. معماری، طراحی همهٔ چیزهایی است که انسان با آن سر و کار دارد.

در گذشته به جای کلمه معمار، از مهراز استفاده میکردند. معمار فردی است که تفکرات ناب و خلاقانه خود را بر اساس تعاریف مختلف با توجه به فرهنگ - سبک معماری منطقه - اقلیم - دید و منظر مناسب - کاربری فضا و فاکتورهای مهم دیگری اتود میزند.

در واقع معمار، مانند همه افراد دیگر، تخیلاتی دارد ولی با این تفاوت که می‌تواند این تخیلات خود را به عرصه ظهور برساند. تفاوت معماران نیز در قدرت تخیل، و همچنین توانایی آنان برای تحقق بخشیدن به آن است. معماری علمی است که با تکیه بر مضامین علمی و حرکت در مسیرخلاقیت هنری سعی در بهبود شرایط زندگی برای آحاد جامعه دارد و در واقع یک معمار، باید در تمامی زمینه‌های علمی و هنری خبره باشد تا بتواند اثری در خور توجه از خود بجا بگذارد.

معماری یکی از هفت هنر اصلی است و معمار هنرمند است و آثار او در زمره آثار هنری بررسی می‌شود. او باید دارای قدرت تجسم بالا، ذوق هنری و خلاقیت باشد و عناصر زیبایی شناختی بصری را بشناسد. معمارها رسالت سنگینی در جامعه امروز دارند، چرا که باید سوخت‌های فسیلی و تجدید ناپذیر را حذف و پای انرژی‌های تجدید پذیر مانند انرژی آفتاب - انرژی باد و... را به زندگی روزمره باز کنند و با فراهم کردن شرایط آسایش این انرژی‌ها را به خدمت گیرند. امروزه طراحی‌های تمام طراحان صاحب نام دنیا با رویکرد این علم صورت میپذیرد و این نوع طراحی را در ایران با نام معماری پایدار - معماری سبز در گروه انرژی معماری می‌شناسند.

از معماران مهم و شهره ایران باستان می‌توان به شیخ بهایی اشاره کرد که وی طراح حمامی بود که تنها با یک شمع گرم می‌شد که این شمع از طریق تساعد گازهای زیرزمینی روشن نگه داشته می‌شد.


محتویات

    ۱ عمل و تخصص‌های جایگزین
    ۲ معماران برجسته معاصر ایران
    ۳ دوره‌های معماری
    ۴ سبک‌های معماری
    ۵ جستارهای وابسته
    ۶ منابع

عمل و تخصص‌های جایگزین

در دهه‌های اخیر ما شاهد افزایش تخصص‌های درون این حرفه بوده‌ایم. معماران بسیاری بر انواع پروژه‌های خاص از قبیل (مراقبت‌های بهداشتی، خرده فروشی، خانه‌های عمومی و مهارت‌های فنی و یا روش‌های تحویل پروژه) متمرکز شده‌اند.


معماران برجسته معاصر ایران

از معماران برجسته ایرانی می‌توان از: هوشنگ سیحون، سید هادی میرمیران، نادر خلیلی، محسن فروغی، حسین امانت، کوروش فرزامی، عبدالعزیز فرمانفرمائیان، کامران دیبا، داراب دیبا، علی اکبر صارمی، محمدکریم پیرنیا، مهدی حجت و بهرام شیردل نام برد.
دوره‌های معماری

در مجموع کلیه دوره‌های معماری برگرفته از تقکرات مقطعی جامعه و تحت تأثیر فلسفه بوده است. دوره‌های مختلف معماری با توجه به یک سری قوانین کلی تعریف می‌شوند و هرکدام سبک‌های زیادی را در خود جای داده اند. برای مثال در دوره مدرن همه چیز به سمت نوگرایی و تجددخواهی پیش می‌رود، اما در دوره پست مدرن (پسامدرن) مدرنیته با نگاه به سنت مطرح میشود. انواع مختلف دوره‌های معماری به صورت کلی به بخش‌های زیر تقسیم بندی میشوند و معمار طرح خود را براساس مبانی نظری یکی از سبک‌های زیر مجموعه این دوره‌ها ارائه میدهد. -پارینه سنگی -نو سنگی -کلاسیک -نئوکلاسیک -مدرنیته -پست مدرن


سبک‌های معماری

هر معمار قبل از طراحی، در ابتدا برای خود سبکی را انتخاب و طرح‌هایش را طبق شاخصه‌های همان سبک، مکتب و یا دوره ارائه میدهد. سبک‌های معماری زیر مجموعه های دوره‌های معماری هستند. معمولا معمارها در طرح‌های خود امضا دارند. این بدان معناست که هر معمار سبک مشخص به خود را دارد و معمولا فرم‌هایی که بیانگر هویت کار او هستند.

تاریخچه دوره‌ها، مکاتب و سبک‌های معماری را میتوان در مقالات معماری معاصر ایران کند و کاو کرد.

آستون وب

آستون وب (انگلیسی: Aston Webb؛ ۲۲ مهٔ ۱۸۴۹ – ۲۱ اوت ۱۹۳۰) یک معمار اهل بریتانیا بود.

وی همچنین برنده جوایزی همچون مدال طلای ای‌آی‌ای شده است.

مدال طلای ای‌آی‌ای

مدال طلای ای‌آی‌ای (به انگلیسی: AIA Gold Medal) یک جایزه معماری از طرف موسسه معماران آمریکا است که به افراد تاثیرگذار در تئوری و طراحی معماری به صورت سالانه از سال ۱۹۴۷ تا کنون داده می‌شود.
فهرست برندگان جایزه

    ۲۰۱۱: فومیهیکو ماکی (ژاپن)
    ۲۰۱۰: پیتر بوهلین (آمریکا)
    ۲۰۰۹: گلن مورکات (استرالیا)
    ۲۰۰۸: رنزو پیانو (ایتالیا)
    ۲۰۰۷: ادوارد بارنز (posthumous) (آمریکا)
    ۲۰۰۶: آنتونیو پرداک (آمریکا)
    ۲۰۰۵: سانتیاگو کالاتراوا (اسپانیا)
    ۲۰۰۴: ساموئل مکبه (posthumous) (آمریکا)
    ۲۰۰۳: (بدون برنده)
    ۲۰۰۲: تادائو آندو (ژاپن)
    ۲۰۰۱: مایکل گریوز (آمریکا)
    ۲۰۰۰: ریکاردو لگورتا (مکزیک)
    ۱۹۹۹: فرانک گری (کانادا)
    ۱۹۹۸: (بدون برنده)
    ۱۹۹۷: ریچارد مایر (آمریکا)
    ۱۹۹۶: (بدون برنده)
    ۱۹۹۵: سزار پلی (آرژانتین)
    ۱۹۹۴: نورمن فاستر (UK)
    ۱۹۹۳: توماس جفرسون (posthumous) (آمریکا)
    ۱۹۹۳: کوین روشه (آمریکا)
    ۱۹۹۲: Benjamin C. Thompson (آمریکا)
    ۱۹۹۱: چارلز مور (آمریکا)
    ۱۹۹۰: E. Fay Jones (آمریکا)
    ۱۹۸۹: Joseph Esherick (آمریکا)
    ۱۹۸۸: (بدون برنده)
    ۱۹۸۷: (بدون برنده)
    ۱۹۸۶: Arthur Charles Erickson (کانادا)
    ۱۹۸۵: William Wayne Caudill (posthumous) (آمریکا)
    ۱۹۸۴: (بدون برنده)
    ۱۹۸۳: ناتانیل اوینگز (آمریکا)
    ۱۹۸۲: Romaldo Giurgola (آمریکا)
    ۱۹۸۱: Josep Lluís Sert (اسپانیا)
    ۱۹۸۰: (بدون برنده)
    ۱۹۷۹: آی. ام. پی (آمریکا)
    ۱۹۷۸: فیلیپ جانسون (آمریکا)
    ۱۹۷۷: ریچارد نویترا (posthumous) (اتریش)
    ۱۹۷۶: (بدون برنده)
    ۱۹۷۵: (بدون برنده)
    ۱۹۷۴: (بدون برنده)
    ۱۹۷۳: (بدون برنده)
    ۱۹۷۲: Pietro Belluschi (آمریکا)
    ۱۹۷۱: لوئی کان (آمریکا)
    ۱۹۷۰: باکمینستر فولر (آمریکا)
    ۱۹۶۹: William Wilson Wurster (آمریکا)
    ۱۹۶۸: مارسل برور (آلمان)
    ۱۹۶۷: Wallace Kirkman Harrison (آمریکا)
    ۱۹۶۶: کنزو تانگه (ژاپن)
    ۱۹۶۵: (بدون برنده)
    ۱۹۶۴: Pier Luigi Nervi (ایتالیا)
    ۱۹۶۳: آلوار آلتو (فنلاند)
    ۱۹۶۲: ایرو سارینن (posthumous) (فنلاند/U.S.)
    ۱۹۶۱: لوکوربوزیه (سوئیس)
    ۱۹۶۰: لودویگ میس فن در روهه (آلمان)
    ۱۹۵۹: والتر گروپیوس (آلمان)
    ۱۹۵۸: John Wellborn Root (آمریکا)
    ۱۹۵۷: Ralph Walker (آمریکا)
    ۱۹۵۷: لوئیس اسکیدمور (آمریکا)
    ۱۹۵۶: Clarence S. Stein (آمریکا)
    ۱۹۵۵: William Marinus Dudok (The هلند)
    ۱۹۵۴: (بدون برنده)
    ۱۹۵۳: William Adams Delano (آمریکا)
    ۱۹۵۲: Auguste Perret (فرانسه)
    ۱۹۵۱: برنارد میبک (آمریکا)
    ۱۹۵۰: Sir Patrick Abercrombie (UK)
    ۱۹۴۹: فرانک لوید رایت (آمریکا)
    ۱۹۴۸: Charles Donagh Maginnis
    ۱۹۴۷: الییل سارینن
    ۱۹۴۴: لوئیس سالیوان (آمریکا)
    ۱۹۳۸: Paul Philippe Cret
    ۱۹۳۳: Ragnar Ostberg
    ۱۹۲۹: Milton Bennett Medary
    ۱۹۲۷: Howard Van Doren Shaw (آمریکا)
    ۱۹۲۵: Sir Edwin Landseer Lutyens
    ۱۹۲۵: برترام گودهیو (آمریکا)
    ۱۹۲۳: هنری بیکن
    ۱۹۲۲: Victor Laloux
    ۱۹۱۴: Jean-Louis Pascal
    ۱۹۱۱: George Browne Post
    ۱۹۰۹: چارلز مک‌کیم (آمریکا)
    ۱۹۰۷: آستون وب (UK)

رنزو پیانو

رنزو پیانو (در ایتالیایی: رنتسو Renzo Piano) معمار برجسته ایتالیایی ست.

محتویات

    ۱ زندگی نامه
    ۲ پروژه‌های به اتمام رسیده
    ۳ جوایز
    ۴ منابع
    ۵ پیوند به بیرون

زندگی نامه

در ۱۴ سپتامبر ۱۹۳۷ در شهر جنوا محله پلیی [۱] به دنیا آمد.در مدرسهٔ ابتدایی چیزی نمانده بود که از مدرسه اخراج شود.[۲]

ابتدا برای تحصیل معماری به دانشگاه فلورانس رفت. در دورهٔ اشغال دانشگاه‌های ایتالیا بوسیلهٔ دانشجویان در میلان نزد فرانکو البینی به یادگیری عملی حرفهٔ معماری پرداخت.[۳] در ۱۹۶۴ تحصیلات خود را در رشتهٔ معماری در پلی‌تکنیک میلان با پایان نامه‌ای دربارهٔ ساختمانهای عربی در قسمتهای داخلی لیگوریا به پایان برد[۴] و به همکاری با استادش مارکو تسانوسو [۵] پرداخت.

به لطف پدر، که مانند چهار عمو و برادرش همه پیمانکار ساختمانی بودند، بی درنگ امکان آشنایی با زندگی کارگاهی و تجربه حرفه‌ای را به دست آورد و اولین روابط حرفه‌ای خود را با مشتریان پایه گذاشت.

از ۱۹۶۵ تا ۱۹۷۰ بین انگلستان و ایالات متحده در سفر بود تا تحصیلات خود را تکمیل کند.

در همین دوران با ژان پرووه (۱۹۰۱-۱۹۸۴) [۶]، معمار فرانسوی آشنا می‌شود و دوستی پایدار و پر ثمری را با او آغاز می‌کند. ژان پرووه بعدها رییس ژوری گزینش طرح پروژهٔ مرکز پمپیدو شد.[۷]

از سال ۱۹۷۱ تا ۱۹۷۷ با ریچارد راجرز در طراحی مرکز ملی هنر و فرهنگ ژرژ پمپیدو همکاری داشت.
پروژه‌های به اتمام رسیده
ولت‌اشتادهاوس در کلن آلمان.

    ساختمانهای اداری B&B italia در نووه دراته، کومو (Novedrate, Como)
    منازل شخصی در کوزاگو (Cusago)، میلان
    مرکز ملی هنر و فرهنگ ژرژ پمپیدو (Centre Pompidou) در پاریس آغاز از ۱۹۷۱
    ساختمان تأسیسات شرکت اتومبیل سازی فیات در شهر تورینو ایتالیا
    استادیوم فوتبال شهر باری ایتالیا
    فرودگاه شهر Osaka ژاپن
    Potsdamer Platz پوتز دامر پلاتز در شهر برلین آلمان
    مجموعه برج‌های سیدنی استرالیا
    ساختمان مرکز علم و تکنولوژی ملی هلند در شهر آمستردام
    ساختمان آکادمی علوم ایالت کالیفرنیا در سانفرانسیکو آمریکا
    مجتمع ورزشی راوانا
    ایستگاه مترو جنوا
    پایانه مسافربری کانسای
    مرکز طراحی مرسدس بنز در اشتوتگارت
    برج شارد لندن

جوایز
«مرکز پاول کِلِه» از آثار رنزو پیانو در برن سوئیس

    عضویت افتخاری جامعه معماران آمریکا، آمریکا، ۱۹۸۱
    مدال طلای انستیتو سلطنتی معماران بریتانیا، انگلستان، ۱۹۸۹
    نشان Cavaliere di Gran Croce از هیئت دولت ایتالیا، رم، ایتالیا، ۱۹۸۹
    جایزه کیوتو، بنیاد ایناموری، کیوتو، ژاپن، ۱۹۹۰
    عضویت افتخاری دانشکده هنر و تحقیقات آمریکا، آمریکا، ۱۹۹۴
    سفیر حسن نیت یونسکو ، ۱۹۹۴
    جایزه میکل آنجلو رم، ایتالیا، ۱۹۹۴
    جایزه اریز موز، آمستردام، هلند، ۱۹۹۵
    جایزه معماری پریتزکر، کاخ سفید، واشینگتن، آمریکا، ۱۹۹۸
    معمار دانشکده ملی سن لوکا، رم، ایتالیا، ۱۹۹۹
    سلطان معماری، ونیز، ایتالیا، ۲۰۰۰
    جایزه لئوناردو، رم، ایتالیا، ۲۰۰۰
    جایزه وکسنر، مرکز هنر وکسنر، کلومبوس، اوهایو، آمریکا، ۲۰۰۱
    مدال طلای ای آی ای ، ۲۰۰۸

ساختمان نیویورک تایمز

ساختمان نیویورک تایمز (به انگلیسی: New York Times) نام یک برج مرتفع در شهر نیویورک در نیویورک است.

این برج در ۲۰۰۷ ساخته گردید، و ۳۱۹ متر ارتفاع دارد، که در سال ۲۰۰۹ نهمین برج بلند کشور آمریکا بود.

معمار این برج پست‌مدرنیستی، رنزو پیانو است.

شعبه مرکزی نیویورک تایمز در اینجا قرار دارد.

نیویورک تایمز

نیویورک تایمز، (به انگلیسی: The New York Times) روزنامه معتبر و مشهور آمریکایی است، که مرکز آن در شهر نیویورک قرار دارد و هر روزه به طور هم‌زمان در ایالات متحده آمریکا و در دیگر نقاط جهان، چاپ و منتشر می‌شود.

روزنامه نیورک تایمز متعلق به شرکت نیویورک تایمز است که مالک هجده روزنامه دیگر از جمله روزنامه اینترنشنال هرالد تریبیون و بوستون گلوب نیز هست. این روزنامه از سال ۱۸۹۶ در مالکیت خانواده سالزبرگر قرار داشته است.[۱] رئیس هیات مدیره کنونی کمپانی نیویورک تایمز یکی از اعضای این خانواده به نام آرتور سالزبرگر جونیور است.

اعتبار و نفوذ روزنامه نیویورک تایمز در آمریکا به حدی است که از آن به عنوان «منبع ملی» یاد می‌شود.[۲] منبع ملی به روزنامه‌هایی اطلاق می‌شوند که در کتاب‌ها و نوشتارها، از بایگانی ایشان به عنوان مدرک و یادکرد منابع تاریخی یاد می‌شوند.

روزنامه نیویورک تایمز در سال ۱۸۵۱ میلادی در شهر نیویورک در ایالات متحده آمریکا آغاز به کار کرد و تاکنون موفق به دریافت ۱۱۲ جایزه پولیتزر (معتبرترین جایزه روزنامه‌نگاری) در دنیا شده‌است که از این لحاظ در میان دیگر روزنامه‌های جهان رکورددار محسوب می‌شود.

محتویات

    ۱ ارزش سهام
    ۲ جستارهای وابسته
    ۳ پانویس
    ۴ منابع

ارزش سهام

ارزش سهام شرکت تایمز، مالک روزنامه نیویورک تایمز در تاریخ ۱ ژانویه ۲۰۱۴ میلادی، حدود ۲٫۴ میلیارد دلار برآورد شده است.

اتوبوسی به نام هوس (نمایشنامه)

اتوبوسی به نام هوس (نمایشنامه) (به انگلیسی: A Streetcar Named Desire) نمایشنامه‌ای از تنسی ویلیامز، تهیه کنندگی ایرنه سلزنیک و بازی مارلون براندو به سال ۱۹۴۸ است که از روی آن چندین فیلم سینمایی و تلویزیونی ساخته شده است. مشهورترین آن فیلمی به همین نام به کارگردانی الیا کازان است.

محتویات

    ۱ خلاصهٔ داستان
    ۲ چگونگی حضور مارلون براندو
    ۳ جستارهای وابسته
    ۴ پیوند به بیرون

خلاصهٔ داستان
چگونگی حضور مارلون براندو

در ژوئیه سال ۱۹۴۷ تهیه کننده ای به نام ایرنه سلزنیک که قرار بود اولین اجرای نمایشنامه اتوبوسی به نام هوس را در نیویورک روی صحنه ببرد برای ایفای نقش استنلی کوالسکی شخصیت اصلی نمایشنامه هنرپیشه جذاب و ۳۴ ساله هالیوود به نام جان گارفیلد را برگزید که ظاهری کارگری و با توصیف این شخصیت داستان همخوانی داشت. اما توافق آنها به نتیجه نرسید و در نتیجه تهیه کننده ناگزیر شد سراسیمه به دنبال یک بازیگر دیگر بگردد. او و مدیر برنامه هایش در هالیوود بازیگران دیگری از جمله دین کلارک، ریچارد کونته، کامرون میچل، گریگوری پک و برت لنکستر را در نظر گرفتند.

مارلون براندو در آن زمان ۲۳ ساله بود و فقط در چند نمایشنامه روی صحنه های تئاتر نیویورک بازی کرده بود؛ جوانی بسیار خوش قامت و زیبا، با چهره‌ای متفکر و غمزده و در عین حال ظاهر یک مرد عادی ولی شورشی، درست مثل شخصیت استنلی کوالسکی در نمایشنامه بود.

یک سال قبل از آن تاریخ مارلون براندو در نمایشنامه ای با عنوان "کافه کنار جاده" به کارگردانی هارولد کاورمن و به تهیه کنندگی الیا کازان روی صحنه رفته بود. او به خصوص با اجرای یک تک‌گویی پنج دقیقه‌ای جمعیت را مجذوب خود کرد به طوریکه در پایان اجرا همه تماشاچیان یک دقیقه برای او دست می زدند.

الیا کازان که مدتی با مارلون براندو همکاری کرده بود در مورد این بازیگر جوان گفته بود: "هر کاری که شما بخواهید با او بکنید هیچگاه حتی به گرد آنچه او می تواند با خودش بکند نمی رسد. او یک بازیگر نابغه است. او شیوه خاص خودش برای پروراندن شخصیت را دارد و عشق به بازی و قدرت حافظه او چنان قدرتمند است که کارگردان تقریبا نمی تواند کاری بکند جز اینکه به او یادآوری کند که هر صحنه در چه موردی است."

خود مارلون براندو در کتاب خاطراتش در مورد پیشنهاد ایفای این نقش می گوید: "الیا کازان و ایرنه سلزینک هر دو گفتند که من برای این نقش جوان هستم و به خصوص ایرنه علاقه چندانی نداشت که من این نقش را بازی کنم."

او پس از چند روز مطالعه نمایشنامه به الیا کازان زنگ زد تا از پذیرفتن این نقش صرفنظر کند. به اعتقاد او این نقش برای او خیلی بزرگ بود.

مارلون براندو در ادامه می نویسد: "شماره منزل الیا کازان اشغال بود ولی اگر می توانستم آن روز با او صحبت کنم حتما پاسخ منفی می دادم و این نقش را بازی نمی کردم. بعد تصمیم گرفتم کمی صبر کنم و در موردش فکر کنم. روز بعد خود کازان به من تلفن زد و پرسید بالاخره چی شد آره یا نه؟ و من آب دهانم را قورت دادم و گفتم قبول."

برای الیا کازان دادن این نقش به مارلون براندو تیری در تاریکی بود. به او که در آن زمان آس و پاس بود ۲۰ دلار داد تا به خانه ییلاقی تنسی ویلیامز در ایالت ماساچوست برود.

پس از سه روز با تنسی ویلیامز تماس می گیرد و متوجه می شود که مارلون براندو نرفته است. الیا کازان می گوید: "من قید ۲۰ دلار را زدم و شروع کردم به گشتن دنبال یک هنرپیشه دیگر."

براندو که پولی در بساط نداشت با خواهش کردن از ماشین های عبوری مسافت نیویورک تا منزل تنسی ویلیامز در پراوینس تاون در ایالت ماساچوست را طی کرد. وقتی از راه رسید خانه تاریک بود و کف آشپزخانه را آب گرفته بود. قبل از اینکه خواندن نمایشنامه را شروع کنند مارلون براندو فیوز برق را تعمیر کرد و بعد هم راه فاضلاب را باز کرد تا وضعیت خانه به حالت عادی بازگردد.

تنسی ویلیامز در مورد آن شب و آشنایی با مارلون براندو گفته بود که او نمایش تمام عیار زیبایی و سلحشوری بود. "او زیباترین مردی بود که من به عمر خودم دیده بودم و چنان راه آب را باز می کرد کرد که گویی تمام عمرش لوله کش بوده."

چند ساعت بعد آنها خوانندن متن نمایشنامه را شروع کردند و به گفته تنسی ویلیامز مارلون براندو آنجا هم درست مثل روی صحنه تئاتر متن را با صدای بلند می خواند.

مارلون براندو بعدها درمورد این نقش گفته بود: "من درست نقطه مقابل استنلی کوالسکی بودم. من ذاتا آدم حساسی هستم ولی او یک مرد خشن و زمخت با خوی و غریزه حیوانی بود. من شخصیت او را براساس کلمات تنسی ویلیامز خلق کردم."

پس از این دیدار چند روزه تنسی ویلیامز با نماینده خود در نیویورک تماس گرفت و به او گفت که به هر شکلی که شده تهیه کننده نمایشنامه را قانع کند تا هر چه سریعتر با مارلون براندو قرارداد نهایی را ببندد.

به نظر تنسی ویلیامز مارلون براندو بعد جدیدی به شخصیت اصلی نمایشنامه اضافه کرده بود که او آن را بسیار می پسندید. قرار داد روز سوم سپتامبر ۱۹۴۷ امضا شد. عکس مارلون براندو و خبر امضای این قرارداد اولین بار در روزنامه نیویورک تایمز منتشر شد.