اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

ازدواج

ازدواج یا پیوند زناشویی[۱] پیوندی آیینی‌است که طی احکام یا رسومی خاص بین زن و مرد در مذاهب و کشورهای مختلف برقرار می‌شود تا به تشکیل خانواده منجر گردد و می‌تواند منجر به زایش فرزند شود. در برخی از کشورهای جهان، ازدواج همجنس‌گرایان، یعنی ازدواج دو مرد یا دو زن با یکدیگر و تشکیل خانواده نیز وجود دارد.

محتویات

    ۱ تعاریف
    ۲ دیدگاه‌های معاصر در مورد ازدواج
        ۲.۱ انتقادها
    ۳ انتخاب شریک عاطفی-جنسی
        ۳.۱ هم‌زیستی
        ۳.۲ محدودیت‌های ازدواج
        ۳.۳ نگرش‌های بحث‌برانگیز
        ۳.۴ برانگیختگی هفت‌ساله زناشویی
    ۴ چندهمسری
    ۵ حقوق و وظایف
    ۶ ازدواج گروهی
    ۷ ازدواج در جامعه‌شناسی
        ۷.۱ محل سکونت، بعد از ازدواج
    ۸ سیر تاریخی ازدواج
        ۸.۱ ایران باستان
    ۹ تاریخ ازدواج بر اساس فرهنگ
        ۹.۱ چین
        ۹.۲ اروپا
    ۱۰ ازدواج از دیدگاه اخلاق
    ۱۱ قدرت و نقش‌های جنسیتی
    ۱۲ ازدواج با هم‌جنس
        ۱۲.۱ ازدواج همجنسگرایان
    ۱۳ سکس و زایش
    ۱۴ ازدواج در ادیان و مذاهب
        ۱۴.۱ دین مسیح
        ۱۴.۲ اسلام
        ۱۴.۳ دین یهود
        ۱۴.۴ بهائی
    ۱۵ ازدواج‌های موقت
    ۱۶ ازدواج با خویشاوندان نزدیک
    ۱۷ خاتمه یافتن ازدواج
    ۱۸ ازدواج از دیدگاه حقوقی
        ۱۸.۱ مشخصهٔ ازدواج
        ۱۸.۲ ایران
    ۱۹ پانویس
    ۲۰ جستارهای وابسته
    ۲۱ منابع
    ۲۲ پیوند به بیرون

تعاریف
یک جفت حلقه ازدواج

مردم‌شناسان برای اینکه تنوع وسیع اَعمال زناشویی مشاهده شده از سوی فرهنگ را در نظر بگیرند چندین تعریف رقابتی از ازدواج پیشنهاد کرده‌اند.[۲] اِدوارد وست‌مارک در کتابش با عنوان «تاریخ ازدواج انسان (۱۹۲۱)» ازدواج را به این صورت تعریف می‌کند: ارتباط پردوام یا کم‌دوام نر و ماده گذشته از عمل زادآوری محض تا بعد از تولد فرزند «.[۳] او در کتاب» آیندهٔ ازدواج در تمدن وسترن «تعریف پیشین‌اش را رد می‌کند و در عوض بطور موقت ازدواج را این‌گونه تعریف می‌کند:» رابطهٔ یک یا تعداد بیشتری مرد با یک یا تعداد بیشتری زن که بوسیلهٔ عرف یا قانون پذیرفته شده‌است «.[۴]

یادداشت‌ها و جستجوها (۱۹۵۱)، کتابچه راهنمای انسان‌شناسی، ازدواج را چنین تعریف کرده‌است، «پیوندی بین یک زن و یک مرد بطوریکه بچه‌های متولد شده از زن بعنوان فرزندان مشروع هر دوی والدین شناخته شوند.»[۵] در راستای رویهٔ معمول در میان مردم ساکن قبایل جنوب سودان و غرب اتیوپی که به زن‌ها اجازه می‌داد در شرایط خاص در نقش شوهر عمل کنند، کاتلین گوگ [ انسان‌شناس بریتانیایی ] پیشنهاد داد که آن تعریف را به این صورت تغییر دهند که «یک زن و یک یا چند شخص دیگر».[۶]

دموند لیچ تعریف گافس را مورد انتقاد قرار می‌دهد و آن را در مقولهٔ شناخت حلال‌زادگی (مشروعیت) فرزند بسیار دست و پاگیر می‌داند و پیشنهاد می‌کند که ازدواج را مانند انواع متفاوتی از قوانین که برای اجرایی شدن وضع می‌شوند نگاه کنیم. لیچ تعریف‌اش را باز می‌کند و می‌گوید: «ازدواج رابطه‌ای است که بین یک زن با یک یا تعداد بیشتری از اشخاص دیگر برقرار می‌شود- که این روابط تولد کودکی را تحت پیشامدهایی که توسط قوانین رابطه‌ها قدغن نشده‌اند میسّر می‌کند- تمامی قوانین همگانی مراتب تولد مطابقت داده شده‌اند با عضوهای معمولی یا سطوح متفاوت جامعه».[۷] استدلال لیچ این است که هیچ‌کدام از تعاریف ازدواج برای همه فرهنگ‌ها قابل اجرا نیست. او لیستی از ده قانون مرتبط‌شده با ازدواج را ارائه می‌کند شامل انحصار جنسی، قوانینی با احترام به کودک و قوانین متنوع ویژه‌ای از سوی فرهنگ.[۸]

دوران بل همچنین تعریف بنیان مشروعیت را با این اصل که برخی جوامع برای ازدواج به مشروعیت احتیاج ندارند مورد نقد قرار می‌دهد و اینگونه استدلال می‌کند: در جوامعی که نامشروعیت فقط به معنای ازدواج نکردن مادر است و غیر از این هیچ قانون ضمنی دیگری وجود ندارد تعریف بنیان مشروعیت ازدواج چرخه‌ای است. او تعریف ازدواج را در مقولهٔ قوانین دستیابی جنسی قرار می‌دهد.[۹]
دیدگاه‌های معاصر در مورد ازدواج
انتقادها

مقالهٔ اصلی: ازدواج در بوتهٔ نقد

بسیاری از مردم به دلایل گوناگون، استدلال‌هایی بر ضد ازدواج دارند. این استدلال‌ها شامل نقدهای سیاسی و مذهبی، اشاره به میزان طلاق، و نیز اهمیت تجرد بر پایهٔ آموزه‌های مذهبی و فلسفی می‌شود.
انتخاب شریک عاطفی-جنسی
نوشتار(های) وابسته: ازدواج مصلحتی و ازدواج اجباری

گوناگونی وسیعی در سطح فرهنگ‌ها، در رسومی که انتخاب همسر را کنترل می‌کنند وجود دارد. گوناگونی‌ها یی در مورد سطحی که انتخاب همسر یک انتخاب شخصی توسط طرفین یا تصمیمی جمعی توسط خویشاوندهای دو طرف است و قوانینی که مشخص می‌کنند، کدام افراد انتخاب‌های معتبری محسوب می‌شوند وجود دارد.

در بسیاری از جوامع انتخاب همسر به افرادی مناسب از گروه‌های اجتماعی ویژه محدود می‌شود. در بعضی از جوامع رسم بر این است که همسر از درون گروه اجتماعی خود فرد انتخاب می‌شود - درون همسری "endogamy". این وضعیتی است که در بسیاری از جوامع که بر پایه صفوف و طبقات بنا شده‌اند صدق می‌کند؛ ولی در دیگر جوامع همسر باید از گروهی به جز گروه خود انتخاب گردد- برون همسری "exogamy". این وضعیت در مورد جوامع فراوانی که آیین توتمی دارند و جامعه به چند قبیله توتمی برون همسر تقسیم شده‌است صادق است، همانند بیشتر جوامع بومی استرالیایی. در جوامع دیگر از فرد انتظار می‌رود با عموزاده‌ها ازدواج کند. زن باید با پسر خواهر پدرش ازدواج کند و مرد با دختر برادر مادرش-این عمدتاً حالت جوامعی است که رسم دارند شجره نامه را تنها از خط پدری یا مادری پیگیری کنند، مانند مردم آکان آفریقا. نوع دیگر انتخاب، ازدواج با برادر شوهر «levirate marriage» است که در آن بیوه باید با برادر شوهرش ازدواج کند، این شیوه عمدتاً درجوامعی که بر پایه گروه‌های قبیله‌ای درون همسر بنا شده‌اند یافت می‌شود.

در فرهنگ‌های دیگر رسومی که بر گروه‌هایی که همسر می‌تواند از آنها انتخاب شود نظارت می‌کنند کمتر سختگیرانه هستند. انتخاب همسر می‌تواند یا شامل طی یک فرایند انتخابی به شیوه معاشقه توسط زوج یا تنظیم ازدواج توسط والدین زوج یا فردی بیرونی، دلال ازدواج، شود.

ازدواجهای کاربردی (یا «مصلحتی») به مدد روالهای رسمی خانواده یا سیاستهای گروهی تسهیل می‌شوند. یک مرجع مسئول روال ازدواج را تنظیم یا افراد را به آن تشویق می‌کند؛ حتا ممکن است برای یافتن همسر مناسب برای فرد مجرد، یک دلال ازدواج به کار گرفته شود. مرجعیت ممکن است با والدین، خانواده، یک مقام مذهبی یا اجماع گروهی باشد. در بعضی موارد، مرجع مسئول ممکن است در انتخاب زوج انگیزه‌هایی به غیر از تفاهم داشته باشد.

در دهکده‌های روستایی هند، ازدواج کودک نیز انجام می‌شود که والدین آن را در گاهی حتی قبل از تولد کودک تنظیم می‌کنند.[۱۰] این عمل به موجب «مصوبه ممنوعیت ازدواج کودک» در ۱۹۲۹ ممنوع گشت.

در بعضی جوامع از آسیای مرکزی، قفقاز تا آفریقا هنوز سنت عروس ربایی وجود دارد که در آن عروس توسط مرد و دوستانش اسیر می‌شود. گاهی اوقات این کار در حقیقت فرار با معشوق را پنهان می‌کند اما گاهی اوقات به سمت خشونت جنسی تمایل دارد. در زمان‌های گذشته ربایش زنان، مقیاسی بزرگتر از این بوده‌است که در آن گروه‌هایی از زنان توسط گروه‌هایی از مردان، گاهی اوقات در جنگ، اسیر می‌شدند. معروفترین مثال برای این مورد، تجاوز به زنان اهل سابین می‌باشد که موجب شد اولین شهروندان روم اولین همسرانشان را بدست آوردند.

سایر شرکای ازدواج کمابیش کمتر تحمیلی هستند. برای مثال ارثی که به زن بیوه می‌رسد برای او مردی از برادران شوهر محرومش فراهم می‌کند.
هم‌زیستی

همچنین بینید: هم‌زیستی

ازدواج نهادی است که زندگی افراد را به شیوه‌های گوناگون عاطفی و اقتصادی به هم پیوند می‌زند. دربسیاری از فرهنگ‌های غربی، ازدواج معمولاً به ایجاد خانواده‌ای جدید که از زوج متاهل تشکیل می‌شود منجر می‌شود که در خانه‌ای مشترک با هم زندگی می‌کنند و غالباً از بستر یکسانی استفاده می‌کنند، ولی در بعضی از فرهنگ‌های دیگر سنت این نیست.[۱۱] در میان «میانگ کاباو» ها در غرب سوماترا، در منزل مادری "matrilocal"است و شوهر به خانهٔ مادر زن نقل مکان می‌کند.[۱۲] اقامت بعد از ازدواج می‌تواند در منزل پدری "patrilocal" و یا منزل دایی شوهر"avunculocal" باشد. چنین ازدواج‌هایی در پکن امروزی به طور روزافزونی متداول می‌شوند. «گو جیانمی»، مدیر مرکز مطالعات زنان در دانشگاه پکن به خبرنگار «نیوزدی» گفت: «ازدواج‌های پاره وقت»Walking marriage «نشان دهندهٔ تغییرات گسترده در جامعه چین است»[۱۳] تمهیدی مشابه در عربستان سعودی تحت عنوان «ازدواج میسیر» وجود دارد که در آن زن و شوهر جدا از هم زندگی می‌کنند و به طور مرتب با هم دیدار می‌کنند.[۱۴]

از سوی دیگر، ازدواج لازمهٔ همزیستی نیست. در بعضی موارد زوج‌هایی که با هم زندگی می‌کنند دوست ندارد متاهل شناخته شوند. مثلاً هنگامی که حق بازنشستگی یا نفقه به طرز منفی تحت تاثیر قرار می‌گیرند یا به خاطر ملاحظات مالیاتی، مسائل مهاجرتی و دلایل فراوان دیگر. در جوامع امروزی غربی بعضی از زوج‌ها پیش از ازدواج با هم زندگی می‌کنند تا کارایی چنین تمهیدی را در طولانی مدت بیازمایند. در بعضی از موارد هم زیستی ممکن است منجر به ازدواج عرفی شود و در بعضی از کشورها هم زیستی را به رسمیت ازدواج به جهت منافع مالیاتی و امنیت اجتماعی ترجیح می‌دهند. این در مورد استرالیا صدق می‌کند.[۱۵]
محدودیت‌های ازدواج

موضوع اصلی مقاله: قوانین و محدودیت‌های ازدواج

ازدواج نهادی است که به صورت تاریخی توسط جامعه به منظور حفظ منافع بچه‌ها، انتقال ژن‌های سالم، حفظ ارزش‌های فرهنگی، یا به خاطر تعصب و ترس با محدودیت همراه بوده‌است، از هر سن و نژاد تا هر وضعیت اجتماعی، هر نوع قرابت قوم و خویشی و هر جنسیتی. تقریباً همه فرهنگ‌هایی که ازدواج را به رسمیت می‌شناسند زنای با دیگری را تخطی از ضوابط ازدواج می‌دانند.[۱۶]

ایالات متحده تاریخچه‌ای از قوانین محدودیت در ازدواج دارد. ایالات زیادی به قوانینی که علیه ازدواج بین نژادی بود عمل می‌کردند که اولین بار در قرن ۱۷ (در مستعمره برده داری «ویرجینیاً۱۶۹۱ و» مریلند «۱۶۹۲) مطرح شد و تا ۱۹۶۷ که توسط قانون شهروندی Loving v. Virginia واژگون شد ادامه داشت. بسیاری ازین ایالات چندین اقلیت را از ازدواج با سفید پوستان منع کردند. مثلاً آلاباماً،» آرکانزاس «و» اکلاهاماً مشخصا سیاهان را منع کردند. ایلاتی مثل «می‌سی‌سی‌پی» و «میسوری» سیاهپوستان و آسیایی‌ها را ممنوع کردند. ایالاتی چون «کارولینای شمای و جنوبی» سیاهان و بومیان امریکایی را و ایالاتی چون «جرجیاً،» کارولینای جنوبی «و» ویرجینیاً همه غیر سفیدپوستان را از ازدواج با سفید پوستان منع کردند.

به رسمیت شناختن قانونی ازدواج زوج‌های هم جنس آن طور که برای زوج‌های غیر هم جنس فراهم است، عملی نسبتاً جدید است. در ایالات متحده، مصوبه حمایت از ازدواج ۱۹۹۶ (DOMA) به طرز واضحی ازدواج به جهت اهداف قوانین فدرال را میان یک مرد و یک زن تعریف می‌کند و اجازه می‌دهد ایالت‌ها ازدواج هم جنس‌ها در ایالات دیگر را نادیده بگیرند (گرچه استدلال می‌شود که ایالت‌ها می‌توانستند قبلاً هم اینکار را بکنند).[۱۷][۱۸] چهل و یک ایالت آمربکا ازدواج را میان یک مرد و یک زن تعریف می‌کنند. سه مورد از این ایالت‌ها زبان قانونی دارند که از تعریف این چنینی DOMA قدیمی تر هستند (پیش از ۱۹۹۶ تصویب شده‌اند). سی ایالت ازدواج را در قانون اساسی خود تعریف کرده‌اند. آریزونا تنها ایالتی است که تاکنون اصلاحیه قانون اساسی در مورد تعریف ازدواج تنها میان یک مرد و یک زن را رد کرده‌است (۲۰۰۶)، ولی بعداً این اصلاحیه در ۲۰۰۸ تصویب شد.[۱۹]

در جوامع اغلب محدودیتهایی برای ازدواج با فامیل وجود داشته‌است، گرچه شدت این محدودیتها متفاوت بوده‌است. به جز چند مورد استثنایی، ازدواج میان والدین و فرزندان یا میان خواهر و برادر با والدین یکسان زنا محسوب شده و ممنوع بوده‌است. با این وجود، ازدواج میان فامیلهای دورتر بسیار متعارف بوده‌است، و تخمینی در این باره حاکی از آن است که در ٪۸۰ ازدواجها در طول تاریخ نسبت خانوادگی نوه عموی والدینی و یا نزدیکتر بوده‌است.[۲۰] در دوران مدرن این نسبت کاهش شدیدی داشته‌است، اما هنوز تخمین زده می‌شود که بیش از ٪۱۰ ازدواج‌ها میان نوه عموهای والدینی یا عموزاده‌ها صورت می‌گیرد.[۲۱] در ایالات متحد، امروزه چنین ازدواج‌هایی نکوهیده‌است، و ممنوعیت ازدواج عموزادهها در بیش از ۳۰ ایالت قانونی است. تنوع قابل ملاحظه‌است: در کرهٔ جنوبی، در گذشته ازدواج با فردی با نام خانوادگی یکسان غیرقانونی بوده‌است.[۲۲] در جوامع زیادی ازدواج به طبقهی اجتماعی فرد محدود بوده‌است - پدیدهای که انسانشناسان درونهمسری می‌نامند. یک نمونه از چنین محدودیت‌هایی شرط ازدواج با هم‌قبیله‌ای است. محدودیت در برابر چندهمسری نیز متداول بوده‌است. مخالفت دولت فدرال آمریکا با به رسمیت شناختن دِسِرِت به عنوان یک ایالت بر پایهٔ مخالفت با ازدواجهای چندهمسریای بود که در گذشته در میان مورمونها رواج داشته‌است.
نگرش‌های بحث‌برانگیز

هم‌چنین نگاه کنید به: قوانین ضد- ازدواج میان‌نژادی، ازدواج میان‌نژادی، ازدواج فرا- ملی، ازدواج بین‌الادیانی، ازدواج مختلط (ابهام‌زدایی)، ازدواج با هم‌جنس، طلاق، چندهمسری، ازدواج کودکان، و ازدواج رسمی.

در رابطه با ازدواج، مباحثه‌های زیادی در کشورهای مختلف انجام شده‌است- از جمله: مباحث مربوط به سازگاری زوج‌های دارای مذاهب، عقاید، تبارها یا نژادهای متفاوت، تعداد و حداقل سن قابل‌قبول برای زنان، حقوق زوج‌ها (به‌ویژه زنان)، و تعهدات خانوادگی گسترده‌تر. به‌طور مثال، یکی از مجادله‌های دورهٔ معاصر (که علی‌الخصوص به‌طور چشمگیری در ایالات متحد آمریکا جریان دارد) عبارت است از، ممانعت از قانونی‌شدن روابط هم‌جنس‌گرایانه، تأیید اجتماعی آن، و بهره‌مندی از حقوق و تعهدات قانونی. در برخی از کشورها، محافظه‌کاران اجتماعی با ازدواج هم‌جنس‌گرایان مخالف‌اند، با این ادعا که هرگونه تلاشی برای تعریف ازدواج به شکلی غیر از «پیوند یک مرد و یک زن»، موجب «تهی‌شدن واژهٔ ازدواج از معنا و مفهوم اصلی‌اش» خواهد شد.[۲۳] هم‌چنین، در دیگر کشورها، چندهمسری یک رسم «به لحاظ اجتماعی محافظه‌کارانه» است. از سوی دیگر، مدافعان ازدواجِ افراد هم‌مذهب و هم‌نژاد، ممکن است به ترتیب، قانونی‌شدن ازدواج بین‌الادیانی[۲۴] و ازدواج میان‌نژادی[۲۵] را محکوم کنند.

ایالت ماساچوست، خواستار تجدیدنظر دولت فدرال ایالات متحد آمریکا در مورد تعریف‌اش از پدیدهٔ ازدواج شده‌است. ایالت ماساچوست نخستین ایالتی بود که ازدواج هم‌جنس‌گرایان را به رسمیت شناخت. بر پایهٔ این دعوی، «لایحهٔ دفاع از ازدواج ۱۹۹۶» (DOMA) به حق حاکمیت و خودمختاری ایالت‌ها برای ارائهٔ تعریف خویش از مفهوم ازدواج تجاوز کرده‌است. این دعوی معتقد است که DOMA حق خودمختاری ایالت برای ارائهٔ تعریف خویش از مفهوم ازدواج را نقض کرده و مغایر با قانون اساسی است.[۲۶]
برانگیختگی هفت‌ساله زناشویی
نوشتار اصلی: برانگیختگی هفت‌ساله زناشویی


برانگیختگی هفت‌ساله زناشویی سندرم،[۲۷] نظریه، عقیده و اصطلاحی در روانشناسی رابطه است که می‌گوید پس از حدود کم و بیش هفت سال اشتیاق جنسی و احساس رضایت رابطه زناشویی به تدریج کاسته می‌گردد.[۲۸] این نظریه از گرایش به پیمانشکنی و خیانت زناشویی در حدود سال هفتم ازدواج سخن می‌گوید.[۲۹] تمایل به طلاق از دیگر ادعاهای این نظریه است.[۳۰] این موضوع روانشناسی همچنین تمایل فرد متاهل به ارزیابی مجدد در ارتباط زناشویش را بازگو می‌کند. البته این مدت بر اساس آمار و شواهد ممکنا «و محتملا» کمتر از هفت سال هم روی می‌دهد اما با توجه به این که بر اساس برخی آمارها در آمریکا متوسط طول عمر هر ازدواج هفت سال است مدت هفت سال را برای این تئوری در نظر گرفته‌اند.[۳۱]

وسوسه و برانگیختگی هفت‌ساله زناشویی چیز بدی نیست ولی آن چیز که اهمیت دارد این است که نباید توجه زیادی به آن کرد زیرا در زندگی اولویت اصلی ازدواج و روابط با همسر است.[۳۲]
چندهمسری

اطلاعات بیشتر:تعدد زوجین و چند همسری

گروه‌های مذهبی رویکردهای متفاوتی بر مشروعیت چند همسری دارند. اختیار کردن بیش از یک همسر برای مرد، این عمل در اسلام و کنفوسیوس مجاز است، هر چند که امروزه در بسیاری مناطق غیر معمول شده‌است.[۳۳][۳۴] در گذشته چند همسری در مذاهبی چون یهود، مسیحیت و هندوئیسم، مجاز بوده‌است، ولی اخیراً توسط جریانات اعمال قدرت دنیای مدرن، ممنوع شده‌است.[۳۵]
حقوق و وظایف

ازدواج به زوجین، حقوق و وظایفی اعطا می‌کند؛ و از آنجاییکه یگانه ساختار ایجاد خویشاوندی سببی است این وضع گاهی شامل خویشاوندان آنها نیز می‌شود؛ و می‌تواند شامل موارد ذیل باشد:

    واگذاری کنترل بر خدمات جنسی، کار و اموال همسر به شوهر/زن یا خانوادهٔ دیگری
    واگذاری مسئولیت دیون همسر به شوهر/زن
    دادن حق ملاقات همسر به شوهر/زن هنگامی که وی بستری با زندانی است
    واگذاری کنترل امور همسر به شوهر/زن هنگامی که وی ناتوان است
    گماشتن دومین سرپرست قانونی فرزند والد
    برقراری حسابی مالی مشترک به خاطر کودکان
    برقراری خویشاوندی میان خانواده‌های زوجین

این حقوق و وظایف در میان جوامع و گروه‌های گوناگون در هر جامعه به طور قابل ملاحظه‌ای متغیر است.[۳۶]
ازدواج گروهی
نوشتار اصلی: ازدواج گروهی

ازدواج گروهی که همچنین تحت عنوان ازدواج چند جانبه شناخته می‌شود، فرمی از چندمهری (پلی آموری) است در آن بیش از دو نفر واحد خانواده را تاسیس می‌کنند و تمام اعضای ازدواج گروهی، همسر تمام اعضای دیگر ازدواج گروهی محسوب می‌شود، و تمام اعضای ازدواج مسئولیت والدینی را برای هر کودکی که از ازدواج حاصل شود به عهده می‌گیرند.[۳۷] هیچ کشوری ازدواج‌های گروهی را چه از لحاظ قانون و چه از لحاظ قانون عرفی نپذیرفته‌است.
ازدواج در جامعه‌شناسی

جامعه‌شناسی خانواده به بررسی واقعیت‌های موجود در مفهوم «خانواده» و ریشه‌یابی دگرگونی‌های آن می‌پردازد. به طور کلی، ازدواج موجب تغییر نقش‌های اجتماعی و جابه‌جایی پایگاه اجتماعی افراد می‌شود.[۳۸]

موضوع مکان‌گزینی زوج پس از ازدواج یکی از موضوعات مورد پژوهش در جامعه‌شناسی و انسان‌شناسی است.
محل سکونت، بعد از ازدواج

نظریه‌های اولیه‌ای که سعی در توضیحِ عوامل تعیین‌کنندهٔ «محل سکونت پس از ازدواج» داشته‌اند - برای مثال سکونت با خویشاوندان شوهر، زن یا سکونت در نزدیکی آنها- آن را با تقسیم جنسی کار مرتبط دانسته‌اند (از جمله، نظریه‌های لوییس هنری مورگان، ادوارد تیلور، یا جورج پتر مُرداک). با این وجود، با گذشت زمان، پژوهش‌های میان‌فرهنگی که با استفاده از نمونه‌گیری‌های جهانی بر روی این فرضیه انجام شد، نتوانست رابطهٔ چشمگیری بین این دو متغیر بیابد؛ البته تحقیقات کوروتایو (Korotayev) نشان داده‌است که، به‌طورکلی کمک و مشارکتِ زن در امرار معاش، همبستگی چشمگیری با سکونت در نزدیکی خانوادهٔ زن دارد؛ با این حال، این همبستگی زیر پوشش عامل متداولی هم‌چون «چند زنی» پنهان مانده‌است. به بیان دقیق‌تر، اگرچه کمک زن به امرار معاش گرایش به آن دارد تا منجر به سکونت در نزدیکی خانوادهٔ زن بشود، توأمان گرایش به آن دارد تا به چند زنیِ «غیرخواهرانه» (non-sororal، ازدواج مرد با کسی غیر از خواهر زنش) بینجامد. «چند زنیِ غیرخواهرانه» مانع از سکونت در کنار خانوادهٔ تازه عروس می‌شود. اگر عامل «چند زنی» کنترل شود، تقسیم کار تبدیل به عامل مهمی برای پیش‌بینی محل سکونتِ پس از ازدواج خواهد شد. از این‌رو، نظریهٔ مُرداک (Murdock) در زمینهٔ رابطهٔ بین تقسیم جنسی کار و محل سکونتِ پس از ازدواج، اساساً صحیح است، هر چند همان‌طور که کوروتایو نشان داده‌است، رابطهٔ موجود بین این متغیرها، پیچیده‌تر از آن است که امکان پیش‌بینی را بدهد.[۳۹][۴۰]

در جوامع امروزی، شاهد آن هستیم که افراد گرایش به آن دارند تا محل‌های جدیدی را برای سکونت بعد از ازدواج انتخاب کنند.[۴۱]
سیر تاریخی ازدواج
ایران باستان

در زمان ساسانی نوع اصلی ازدواج ایرانی «زنیِ پادِخشای» خوانده می‌شد که در واقع انتقال قیمومیت دختر از پدر به شوهر بود.[۴۲] انواع دیگری هم از ازدواج بود از جمله «چَگَر» که هنگامی بود که شوهر توانایی فرزندآوری نداشت و زن خود را به عنوان همسر موقت به یکی از نزدیکان می‌داد تا فرزند آورد. چگر را به صورت چَکَر هم نوشته‌اند.[۴۲] نوع دیگر که باعث بحث و جدل‌های زیادی میان امروزیان شده‌است خویدوده بود که ازدواج با محارم است.[۴۳]
تاریخ ازدواج بر اساس فرهنگ

گرچه نهاد خانواده از تاریخ ثبت شده موثق فراتر می‌رود بسیاری از فرهنگ‌ها افسانه‌هایی پیرامون خاستگاه ازدواج دارند. روشی که بدان صورت ازدواج انجام می‌شود و قواعد و انشعابات آن مانند خود نهاد بسته به فرهنگ و ویزگی‌های آماری دوره در طول زمان تغییر کرده‌است[۴۴] فرهنگ‌های گوناگون تئوری‌های خود را در مورد خاستگاه ازدواج داشته‌اند. برای مثال یکی می‌تواند ریشه در نیاز مرد به اطمینان از پدر فرزندانش بودن داشته باشد. در نتیجه شاید او راغب باشد که هزینهٔ عروس را بپردازد یا یک زن را به ازای دسترسی اختصاصی جنسی تامین کند[۴۵] حلال زادگی نتیجهٔ این معامله‌است تا انگیزه‌های آن. در جامعهٔ کومانچی زنان متاهل بیشتر کار می‌کنند آزادی جنسی را ازدست می‌دهند و به نظر نمی‌رسد هیچ سودی از ازدواج عاید کنند[۴۶]

اما زن‌هایی که می‌شد آنها را به همسری گرفت، همواره منبع حسادت و ستیز در قبیله بودند، بنابر این معمولاً انتخابی جز تن دادن به ازدواج نداشتند. «تقریباً در همه جوامع، دستیابی به زن‌ها به نوعی از طریق رسمی و قانونی ممکن شده‌است تا بتوان شدت رقابت‌ها را کاهش داد.»[۴۷] انواعی از ازدواج‌های گروهی که در آنها بیش از یک نفر از یک جنس شرکت دارد، ولی چندزنی یا چند شوهری نیستند، در تاریخ وجود داشته‌اند. اگرچه که این گونه ازدواج‌ها به ندرت اتفاق می‌افتاد. از ۲۵۰ جامعه آماری که در سال ۱۹۴۹ توسط انسان‌شناس آمریکایی جورج پی. مرداک گزارش شده بود، تنها در میان اهالی کینگنگِ برزیل نوعی ازدواج گروهی دیده شد.[۴۸] انواع متفاوتی از ازدواج در دنیا وجود دارد. در بعضی از جوامع، فرد محدود است به اینکه در هر زمان تنها در یک زوج باقی بماند (تک همسری)، در حالیکه سایرفرهنگ‌ها به مرد اجازه می‌دهند که بیش از یک همسر داشته باشد (چندزنی) یا، در جوامع معدودی، به زن اجازه داده می‌شود که بیش از یک شوهر اختیار کند (چندشوهری). بعضی از جوامع نیز ازدواج بین دو مرد یا دو زن را مجاز می‌دانند. بیشتر جوامع برای ازدواج محدودیت‌هایی روی سن وسال افراد، روابط خویشاوندی پیشین آنها و یا عضویتشان در گروه‌های مذهبی و یا سایر گروه‌های اجتماعی قرار می‌دهند.
چین

نوشتار اصلی:ازدواج در چین

منشا اساطیری ازدواج چینی، داستانی در مورد نووا و فوخی است، که روش‌های مناسب ازدواج را پس از ازدواج شان، ابداع کردند. در جامعه باستانی چین، مردم با نام خانوادگی مشابه، مجاز به ازدواج با یکدیگر نبودند و این عمل به عنوان زنای با محارم، قلمداد می‌شد. با این حال، به دلیل ازدواج با بستگان مادر که زنا با محارم، تلقی نمی‌شد، خانواده‌ها گاهی ازدواج‌های درون فامیلی، از نسلی به نسلی دیگر نیز داشتند. با گذشت زمان، علی‌رغم جابه جایی زیاد جغرافیایی مردم چین، نسبت بیولوژیکی اعضای خانواده همچنان برجا بود. هنگامی که زن و شوهری فوت می‌کردند، زن و شوهر به طور جداگانه در گورستان قبیله مربوطه به خاک سپرده می‌شدند. در نوع ازدواج مادرانه، مرد به عنوان پسر خوانده در خانهً همسر زندگی می‌کرد.

قانون جدید ازدواج در سال ۱۹۵۰، به طور اساسی سنت‌های ازدواج را در چین تغییر داد. اعمال تک همسری، برابری حقوق زنان ومردان، و اهمیت انتخاب در ازدواج از جملهً این تغییرات بود. ازدواج‌های مقرر(arranged marriage) اغلب، رایج ترین نوع ازدواج در چین، تا آن زمان بود.
اروپا

در یونان باستان، هیچ گونه مراسم خاص حقوقی برای ایجاد یک ازدواج لازم نبود - تنها توافق طرفین و اینکه زوج باید یکدیگر را بعنوان زن و شوهر بپذیرند کافی بود [نیاز به ارجاع دارد]. مردها معمولاً وقتی به دوره ۲۰ یا ۳۰ سالگی می‌رسیدند ازدواج می‌کردند [نیاز به ارجاع دارد] و انتظار داشتند که زن‌های آنها در اوان نوجوانی باشند. عنوان شده‌است که این سنین برای یونانیان مناسب بود چرا که مردان معمولاً تا سن ۳۰ از خدمت سربازی فارغ شده بودند، و ازدواج با یک دختر جوان، باکرگی او را تضمین می‌کرد [نیاز به ارجاع دارد]. زنان ازدواج کرده یونانی در یونان باستان حقوق کمی داشتند و انتظار می‌رفت که از خانه و فرزندان مراقبت کنند [نیاز به ارجاع دارد]. زمان، عامل با اهمیتی در ازدواج‌های یونانی بود. به عنوان مثال، بر اساس یک عقیده خرافی، ازدواج در زمانی که ماه کامل بود خوش شانسی می‌آورده و همچنین از نظر رابرت فلاسلیره، یونانیان در زمستان ازدواج می‌کردند [نیاز به ارجاع دارد]. وراثت بسیار مهمتر از احساسات بود: زنی که پدرش می‌مرد در صورتی که هیچ وارث مذکری نداشت وادار می‌شد که با نزدیکترین خویشاوند مذکر خود ازدواج کند - حتی اگر اول مجبور بود از شوهرش طلاق بگیرد.[۴۹]

در روم باستان انواع گوناگونی از ازدواج وجود داشت. گونه سنتی (متعارف) آن conventio in manum نامیده می‌شد نیاز به مراسمی با حضور شاهدان داشت و با مراسم بخصوصی نیز باطل می‌شد.[۵۰] در این گونه ازدواج، زن حقوق ارث بری را در خانواده سابق خود از دست می‌داد و حقوق خانواده جدیدش را می‌گرفت. او دیگر تحت تبعیت اختیارات همسرش بود]نیاز به ارجاع دارد[. یک نوع ازدواج آزاد وجود داشت تحت عنوان sine manu. در این قرارداد، زن همچنان یک عضو از خانوادهٔ خود باقی می‌ماند، او تحت تبعیت پدرش می‌ماند، حقوق ارث بری خانواده سابق خود را حفظ می‌کند وهیچ حقوقی در خانواده جدیدش دریافت نمی‌کند.[۵۱] حداقل سن ازدواج برای دختران ۱۲ سال بود.[۵۲]

از اوایل دوره مسحیت (سالهای ۳۰ تا ۳۲۵)، به ازدواج به دید یک مقولهی کاملاً خصوصی نگاه می‌شد[نیاز به ارجاع دارد]، بدون نیاز به هیچ گونه مراسم خاص مذهبی. اگرچه کشیش ایگناتوس اهل Antioch حدود سال ۱۱۰ به کشیش پلی کرپ اهل Smyrna نوشت، «[ا]ین گونه‌است که هر دو زن و مردی که با هم ازدواج می‌کنند، که این پیوند با پذیرش کشیش شکل می‌گیرد، که ازدواج آنها در محضر خداوند انجام می‌شود، و نه بر پایهی شهوت خودشان.»[۵۳] / در قرن دوازدهم [کجا؟] زن‌ها مجبور بودند که نام شوهران خود را بگیرند و با از ابتدای نیمهی دوم قرن شانزدهم [کجا؟] رضایتنامه والدین به همراه رضایتنامه کلیسا برای ازدواج لازم بود.[[۵۴]

به جز چند مورد محلی تا ۱۵۴۵ ازدواج‌های مسیحی در اروپا، با رضایت طرفین، اعلام قصد ازدواج و وصلت جسمانی دو طرف انجام می‌شد.[۵۵][۵۶] زوج به طور شفاهی به هم پیمان می‌بستند که با یکدیگر ازدواج کنند. حضور کشیش یا شاهدین الزامی نبود.[۵۷] این پیمان به عنوان "verbum" شناخته می‌شد. اگر آزادانه و با فعل زمان حاضر ادا می‌شد (برای مثال «من با تو ازدواج می‌کنم») بدون تردید الزام آور بود.[۵۸] اگر به زمان آینده ادا می‌شد («من با تو ازدواج خواهم کرد»)، منجر به نامزدی می‌شد. یکی از کارکردهای کلیسا در دوران قرون وسطی ثبت ازدواج‌ها بود که اجباری نبود. به دلیل اینکه این مسائل در دادگاه کلیسایی حل و فصل می‌شد، هیچ مداخلهٔ حکومتی در ازدواج و وضعیت فردی وجود نداشت. در قرون وسطی ازدواج‌ها از قبل تعیین می‌شد، حتی گاهی اوقات در هنگام تولد. و این قرارهای ازدواج معمولاً برای اطمینان از صحت قراردادها میان خانواده‌های مختلف سلطنتی، اشراف و وراث فیف‌ها بود. کلیسا در برابر این وصلت‌های تحمیلی مقاومت کرد و دلابل ابطال این قرارها را افزایش داد[۵۹] در همان حال که مسیحیت در دوره رومن و قرون وسطی گسترش یافت، ایده آزادی انتخاب در گزینش شریک زندگی با آن رشد کرد و گسترده شد.[۵۴]

متوسط سن ازدواج در اوخر قرن سیزدهم تا اوایل قرن شانزدهم، حدود ۲۵ سالگی بوده‌است. نقش ازدواج‌های ثبت شده و قوانین مربوط به ازدواج، به عنوان بخشی از اصلاحات پروتستان، به تصویب دولت رسید. این اصلاحات نگاه مارتین لوتر را منعکس می‌کرد که ازدواج «امری دنیوی» است.[۶۰] در قرن هفدهم، بسیاری از کشورهای اروپایی پروتستان، دچار درگیری با دولت درامرازدواج، بودند. در سال ۲۰۰۰، متوسط سن ازدواج در گسترهً ۴۴-۲۵ سالگی برای مردان و ۳۹-۲۲ سالگی برای زنان بود. در انگلستان در سال ۱۷۵۳، اعتبار ازدواج با رضایت و اجماع، تحت قانون تصویب شدهً Lord Hardwich، در کلیسای آنجلیکا، تعیین می‌شد.[۶۱] این عمل الزامات خاصی همچون، حضور شاهدان در مراسم، را برای ازدواج به وجود می‌آورد.[۶۲]

در بخشی از اقدامات مخالف با اصلاحات، در سال ۱۵۶۳، شورای ترنت فرمان داد که، تنها در صورتی ازدواج کاتولیک روم را به رسمیت می‌شناسد که مراسم رسمی ازدواج در حضور یک کشیش و دوشاهد اجرا شود. این شورا همچنین، در سال ۱۵۶۶، تعلیمات و دستورها مذهبیِ مرتبط با ازدواج را تحت عنوان «اتحاد زناشویی بین زن و مرد، قرارداد بین دو نفر واجد شرایط، که آنها را ملزم به زندگی با یکدیگر، در طول حیاتشان می‌کند.»صادر کرد.[۶۳]

در اوایل عصر حاضر، جان کالوین و همکاران پروتستانی او، به اصلاح قوانین مسیحی ازدواج، که مورد تصویب احکام حقوقی ازدواج ژنو بود، پرداختند. این اصلاحات، خواستار بازنگریِ قانون " لزوم شکل گیری ازدواج با الزامات دوگانهً ثبت نام دولتی و تقدیس کلیساًبود. در انگلستان و ولز در سال ۱۷۵۳، قانون ازدواج Lord Hardwick نیازمند مراسم رسمی بود. مختصر برگزار کردن این عمل، منجر به یک ازدواج خارج از قاعده (غیر معمولی) می‌شد.[۶۴] این نوع از ازدواجهای مخفی یا بی قاعده در زندان ناوگان (Fleet Prison) و صدها مکان دیگر انجام می‌شد. از سال ۱۶۹۰ تا تصویب قانون ازدواج در سال ۱۷۵۳، تنها تعداد ۳۰۰،۰۰ ازدواج مخفی درزندان ناوگان Fleet Prison))انجام شد.[۶۵] این قانون، نیازمند به اجرای مراسمی رسمی بود، که توسط کشیشی در کلیسای آنجلیکا و دو شاهد، به رسمیت شناخته و ثبت می‌شد. این قانون به هیچ وجه برای اقلیت‌های یهودی و کواکرها (Quakers) لازم‌الاجرا نبود. آنها با آداب و رسوم خود ازدواج می‌کردند.

به موجب قانون ازدواج ۱۸۳۶ از سال ۱۸۳۷، در انگلستان و ولز، ازدواج مدنی به عنوان به موجب قانون ازدواج ۱۸۳۶ از سال ۱۸۳۷، در انگلستان و ولز، ازدواج مدنی به عنوان یک جایگزین قانونی برای ازدواج کلیسایی به رسمیت شناخته شد. در آلمان، ازدواج‌های مدنی در ۱۸۷۵ به رسمیت شناخته شد. این قانون اجازه انجام مراسم ازدواج در برابر کارکن رسمی اداره کل امور مدنی را صادر کرد، به شرط آنکه هر دو نفر قصد خود برای ازدواج معتبر و موثر تایید کنند. همچنین پذیرفت که در صورت تمایل طرفین مراسم مذهبی نیز به طور خصوصی برگزار شود.

در قانون معاصر عوام درانگلستان، ازدواج، قراردادی اختیاری میان یک زن و یک مرد است، که در این قرارداد آنها می‌پذیرند زن و شوهر باشند.[۶۶] ادوارد وسترمارک اظهار کرده‌است که «نهاد ازدواج احتمالاً از یک عادت باستانی تکامل یافته‌است»[۶۷]
ازدواج از دیدگاه اخلاق

مصطفی ملکیان معتقد است ازدواج و فرزنداوری هر دو اخلاقاً ناروا هستند.[۶۸]
قدرت و نقش‌های جنسیتی

نظریهٔ فمینیستی، به ازدواج با جنس مخالف به عنوان یک نهاد سنتی که در پدرسالاری ریشه دارد برخورد می‌کند و ازدواج را نهادی می‌داند که منجر به ترویج برتری و قدرت مرد بر زن می‌شود. این روابط قدرت، مردان را به عنوان «روزی رسان که در حوزهٔ عمومی عمل می‌کنند» و زنان را به عنوان «تامین‌کنندهٔ خدمات پرستاری و مراقبت که در حوزهٔ خصوصی عمل می‌کنند» در نظر می‌گیرد.»[۶۹] این با مفهوم ازدواج مساوات‌خواهانه که در آن قدرت و کار بین دو جنسیت به طور برابر تقسیم می‌شود، و این تقسیم برمبنای نقش‌های جنسیتی صورت نمی‌گیرد در تضاد است.[۷۰]

در یک ازدواج، اختصاص دادنِ نقش‌های جنسیتی غالب به مردان و نقش‌های جنسیتی زیردستانه و سلطه‌پذیر به زنان، بر روابط قدرت درون رابطه اثر می‌گذارد.[۷۱] در برخی خانواده‌های آمریکایی، زنان نقش‌های جنسیتی کلیشه‌ای را درونی می‌کنند، و غالباً خود را با نقش «همسر»، «مادر»، و «پرستار» در همانگی با هنجارهای اجتماعی و شریک مذکرشان وفق می‌دهند. «بل هوک» می‌گوید: «در ساختار خانواده، افراد یاد می‌گیرند که ستم جنسیتی را به عنوان امری» طبیعی «بپذیرند و این در حکم اولین قدم برای حمایت از سایر اشکال ستم، نظیر سلطهٔ یک جنس بر دیگری است.»[۷۲]

در ایالات متحد، مطالعات نشان داده‌است که، علارغم آرمان‌های مساوات‌خواهانه‌ای که ترویج می‌شوند، کمتر از نیمی از زنان به روابط‌شان با جنس مخالف از نظر قدرت به شکلی برابر می‌نگرند و روابط نابرابر که در آن مرد در سلطه قرار دارد بیشتر از همه به چشم می‌خورد.[۷۳] مطالعات همچنین نشان می‌دهند که زوج‌های ازدواج کرده، بیشترین میزان رضایت خود را در روابط مساوات‌خواهانه تجربه می‌کنند.[۷۴]
ازدواج با هم‌جنس

نوشتار اصلی:مباحثه‌های مذهبی پیرامون ازدواج هم‌جنس گرا

در اکثر موارد، سنت‌های مذهبی در جهان، ازدواج را مختص به پیوند بین دو جنس مخالف می‌دانند. با این حال استثناهایی از جمله در ادیان یکتاپرست، کلیسای انجمن متروپولیتن، کویکر، کلیسای متحده کانادا، کلیسای متحد مسیحی و یهودی، برخی از اسقف‌های کلیسای آنجلیکان، وجود دارند که، در حال حاضر، در آنها این مدل، توسط حوزه‌های قضایی[۷۵] و فرقه‌های مذهبی به رسمیت شناخته شده‌است[۷۶][۷۷][۷۸]
ازدواج همجنسگرایان

نوشتار اصلی:ازدواج همجنسگرایان

انواع مختلفی از ازدواج همجنسگرایانه وجود دارد،[۷۹] از شکل غیر رسمی و روابط نامشروع unsanctioned)) تا پیوندهایی با تشریفات بالا گسترده شده‌است.[۸۰] در حالی که ازدواج همجنسگرایانه(same-sex marriage) شکل نسبتاً جدیدی از رابطه‌است، با این حال قانون ازدواجِ زوج‌های همجنس همانند زوج‌های غیر هم جنس، به رسمیت شناخته می‌شود. تاثیر تبلیغات و بحث‌ها، در دهه اخیر، بر روی تصور مدنیِ ازدواج‌های همجنس گرایانه میان دو زن و دو مرد، بسیار نو و بی سابقه بوده‌است. برای پیوندهای همجنس ثبت شده، سابقهً طولانی درتمامی جهان وجود دارد.[۸۱] این اعتقاد وجود داشته‌است که پیوندهای همجنس در یونان باستان و رم،[۸۲] برخی از مناطق چین مانند فوجیان، و در برخی زمان‌ها در طول تاریخِ اورپای باستان، جشن گرفته می‌شده‌است.[۸۳] قانون با مشخصهًTheodosian (C.TH.۹٫۷٫۳)منتشر شده در ۳۴۲ میلادی، مجازات شدید یا حتی مرگ را، بر افرادی که ازدواج همجنسگرایانه داشتند، تحمیل می‌کرد.[۸۴] اما مقصود دقیق این قانون و رابطه اش با عملکرد اجتماعیِ آن، نامعلوم بود. اینها تنها چند مثال از ازدواج همجنس گرایانه در فرهنگ آن زمان بود.[۸۵]

همچنان که پیش از این یادآور شدیم، زناشویی میان دو همجنس در موقعیت‌های گوناگون تاریخی و فرهنگی رخ داده‌است. در برخی از فرهنگ‌های آفریقایی، از جمله در قبیلهٔ ایگبو نیجریه و لاودو آفریقای جنوبی، زن‌ها می‌توانند با زنان دیگر ازدواج کنند در موقعیت‌هایی مانند موقعیت زنان بازاری برجسته در آفریقای غربی، که زن‌ها می‌توانند دارایی چشم‌گیری به دست آورند، یک زن می‌تواند زن دیگری را به همسری برگزیند. یک چنین زناشویی، به آن زن برجسته اجازه می‌دهد که جایگاه اجتماعی و اهمیت اقتصادی‌اش را در خانواده، تقویت کنند (آمادیوم ۱۹۸۷) .[۸۶]

یکی از مشهورترین نمونه‌های زناشویی دو همجنس، در میان قبیلهٔ آزاند سودان دیده شده‌است. جنگجویان این قبیله می‌توانند مردهای جوانتر را به عنوان عروس بگیرند و این عروس موظف است به یک جنگجور از جهت جنسی خدمت کند و وظایف خانه‌داری را برایش انجام دهد. این جنگجویان «شیربها» ی عروس مذکرشان را به خانواده‌اش می‌پردازند و با دودمان او رابطهٔ سببی برقرار می‌کنند. هرگاه یک جنگجو از کارافتاده شود و دیگر نتواند نقش خود را به عنوان جنگجو بازی کند، عروس مذکر خود را رها می‌کند و گهگاه با خواهر عروس مذکر پیشین‌اش ازدواج می‌کند. در این زمان عروس مذکر پیشین وارد ردهٔ جنگجویان می‌شود و عروس مذکر و جوان‌تری را برای خود می‌گیرد. آزاندها که در رابطهٔ جنسی‌شان بسیار انعطاف‌پذیرند، هیچ مشکلی در جابه‌جایی از کارهای هم‌جنس‌گرایانه به فعالیت‌های ناهم‌جنس‌گرایانه ندارند. (نگاه کنید به مورِی و روسکو، ۱۹۹۸)[۸۷]
سکس و زایش

همچنین رجوع کنید به: پاک‌دامنی و خیانت جنسی بسیاری از ادیان بزرگ دنیا به روابط جنسی خارج از ازدواج با ناخشنودی می‌نگرند.[۸۸] حکومت‌های غیرسکولار فراوانی، غالباً با اکثریت مسلمان[نیاز به نقل قول دارد] قرارهای مجرمانه‌ای برای آمیزش جنسی پیش از ازدواج در نظر گرفته‌اند. روابط جنسی میان فردی متاهل با کسی به جز همسرش تحت عنوان زنای محصنه شناخته می‌شود و عموماً از سوی ادیان بزرگ جهان ناپسند شمرده می‌شود (بعضی آن را گناه می‌دانند). زنای محصنه توسط بسیاری از سیستم‌های قضایی جرم و دلیلی برای طلاق به شمار می‌آید. از سوی دیگر، ازدواج لازمه فرزنددار شدن نیست. «مرکز کلی آمار سلامت» در آمریکا گزارش کرده‌است که در ۱۹۹۲،۳۰٫۱ درصد از تولدها مربوط به زنان مجرد بوده‌است.[۸۹][۹۰] در ۲۰۰۶ این عدد به ۳۸٫۵ درصد افزایش یافته‌است.[۹۱] کودکانی که خارج از ازدواج متولد می‌شدند، حرامزاده‌ها و ولدالزناها، نامشروع محسوب می‌شدند و گرفتار زیان‌های قانونی و ننگ اجتماعی می‌گردیدند. در سال‌های اخیر از اهمیت مشروعیت کاسته شده و پذیرش اجتماعی به خصوص در جوامع غربی افزایش یافته‌است. بعضی از زوج‌های متاهل تصمیم می‌گیرند که فرزند نداشته باشند و در نتیجه بی فرزند می‌مانند. بعضی دیگر از فرزنددار شدن به خاطر ناباروری و سایر دلایلی که از لقاح یا حمل کودک جلوگیری می‌کند ناتوان هستند. در بعضی از فرهنگ‌ها ازدواج فرزنددار شدن را به زنان تحمیل می‌کند. برای مثال در شمال غنا، بهای عروس در ازای الزام زن به بارداری است و زنانی که از روش‌های جلوگیری از بارداری استفاده می‌کنند با خطرات جدی و آزار جسمی و انتقام روبرو هستند.[۹۲]
ازدواج در ادیان و مذاهب
دین مسیح

مسیحیان هنگام ازدواج متعهد می‌شوند که یکی شدن مرد و زن را نشانهٔ آشکاری برای محبت خدا به بشر و محبت مسیح به شاگردانش قرار دهند. به همین علت، مسیحیان ازدواج را التزام و تعهد در طول زندگی می‌شمارند و با طلاق و ازدواج مجدد در زمان حیات همسر مخالفند.[۹۳] اگرچه ازدواج در مسیحیت پدیده‌ای مقدس محسوب شده و سرّ عظیم نامیده می‌شود، اما در برابر آن دوری گزیدن از ازدواج امری پسندیده‌تر است. شخص مجرد، با تمام توان به خدمت خداوند می‌رسد و با کم‌کردن مشغله‌های دنیوی و زندگی، خود را شبیه عیسی می‌سازد.[۹۴]
اسلام
نوشتار اصلی: ازدواج در اسلام

از دیدگاه اسلام، ماهیت ازدواج یک قرارداد و پیمان با شرایطی ویژه است.[۹۵] و بسیار پسندیده و مطلوب است و از منظر فقه اسلامی، عملی مستحب و چه بسا مستحب موکد و در برخی موارد واجب شمرده می‌شود.[۹۶] عفت و حیا از جملهٔ این صفات می‌باشند که یکی از راه‌های تأمین این صفات و سجایا ازدواج است. اسلام با تشریع ازدواج، مسیر رسیدن به عفت و حیا را هموار می‌سازد بدین صورت که ازدواج را بهترین و طبیعی‌ترین راه تأمین نیازهای جنسی معرفی می‌کند.

طبق قوانین اسلامی در صورت نبود موانع ازدواج و حرام نبودن ازدواج طرفین (مثلاً شوهر داشتن زن یا محرم بودن دو طرف) ازدواج با گفتن عبارت «زَوَجتُک» (خود را به زوجیت تو درآوردم) یا عبارتی دقیقاً به همین معنی از سوی زن و تایید مرد با عبارتی نظیر «قَبلتُ» محقق می‌شود. برخی حضور دو شاهد و ولی زن (پدر و جد پدری) را هم لازم می‌دانند. در مورد کودکان نابالغ، دیوانگان، و اشخاص سفیه (کم‌خرد) نیز حق ازدواج با پدر و جد پدری، وصی آن‌ها یا حاکم شرع و برای بردگان و کنیزان با مالک آن‌هاست. همچنین طرفین می‌توانند به شخص دیگری، که لازم هم نیست نمایندهٔ دینی باشد، وکالت دهند تا آن‌ها را به عقد یکدیگر درآورد.[۹۷] چندزنی تا حداکثر ۴ همسر برای مردان جایز است ولی چندشوهری جایز نیست. در صورت طلاق یا مرگ شوهر، زن برای ازدواج مجدد باید مدتی را صبر کند که به عده معروف است و در این دوران همچنان برخی آثار رابطهٔ زوجیت بین او و همسر سابقش برقرار است. در هنگام ازدواج مرد باید مالی را به تملک زن درآورد که به مهریه معروف است. مقدار مهریه بسته به توافق زن و مرد است.

شیعیان نوع دیگری از ازدواج (معروف به ازدواج موقت یا صیغه یا متعه) هم دارند که در آن عقد ازدواج برای مدت معین و محدودی بین دو طرف بسته می‌شود. در این نوع ازدواج فقط برای مدت محدودی که توسط دو طرف معین شده انجام می‌شود.
دین یهود

در یهودیت، ازدواج به معنای کامل شدن و اوج رشد انسانی است. برپایه تعالیم یهود، یک زن بدون همسر و یک مرد بدون زن انسان‌هایی کامل نیستند و با ازدواج و پیوند زناشویی از شکل ناقص به وجودی کامل تبدیل می‌شوند. ازدواج در میان کلیمیان دارای مراسمی مخصوص با آداب مربوط به آن است که از آن‌جمله می‌توان به مهریه زن که کتوباه گفته می‌شود تا چاپاه، پارچه‌ای سفید و نماد روشنایی که بر روی چهار چوب از هر طرف و بر روی سر عروس و داماد قرار می‌گیرد و نماد خانه و زندگی جدید زوج جوان است یاد کرد.
بهائی

    نوشتار اصلی: ازدواج بهائی

ازدواج در بین بهائیان، اتحاد بین زن و مرد است و بهائیان به امر ازدواج تشویق شده‌اند. اما این ازدواج علاوه بر ارتباط جسمانی باید روحانی نیز باشد. هدف اصلی ازدواج، پرورش روح و ایجاد هماهنگی و وحدت بین دو شریک زندگی تعریف شده‌است.[۹۸] حداقل سن ازدواج پانزده سال تمام است.[۹۹] از بیان رضایت طرفین و پرداخت مهریه بهائی و خواندن آیه‌ای توسط زن و مرد که متن آن در کتاب اقدس ام‌الکتاب دین بهائی امده‌است و ثبت واقعه، امضای والدین و همچنین ۹ شاهد رسماً آغاز می‌شود.[۱۰۰] باید توجه داشت که رضایت والدین دو طرف ازدواج نیز در امر بهائی از عناصر تحقق اقتران است.[۱۰۱][۱۰۲]

آیه مخصوص که به آن اشاره شد «انا کل لله راضون» برای مردان و «انا کل لله راضیات» برای زنان است.[۱۰۳][۱۰۲] در احکام بهائی ازدواج موقت (که به متعه و صیغه معروف است)، داشتن چند همسر در یک زمان و ازدواج هم‌جنسان حرام است.[۱۰۴]
ازدواج‌های موقت

در چندین نمونه از فرهنگ‌ها، آیینِ ازدواج «موقت» و «مشروط» وجود دارد. «رسم حلقه» در میان مردم نژاد سلتی و «ازدواج‌های دارای مدت مشخص» در میان مسلمانان از نمونه‌های آن است. پیش از اسلام، در میان اعراب نوعی «ازدواج موقت» مرسوم بود که امروز آن را در ایران با عنوان «صیغه» (Nikah Mut’ah) و در عراق با عنوان «متعه» می‌شناسند. صیغه نوعی نکاح موقت، با مدت زمان مشخص و معین است. حضرت رسول محمد (صلی الله علی علیه و آله)، ازدواج موقت را مورد تایید قرار داده‌است که گاهی با عث این اتهام می‌شود که پوشش قانونی‌ای را برای کارگران جنسی فراهم می‌آورد.[۱۰۵] مجادله‌های مسلمانان در رابطه با سنت صیغه، موجب شده‌است تا این آیین عمدتاً به جوامع شیعه‌نشین محدود شود.
ازدواج با خویشاوندان نزدیک

اطلاعات بیشتر:ازدواج عمو زاده‌ها و قوم و خویش سببی (قانون شرع)

مذاهب، به طور معمول به ازدواج فامیلی، در هر نوع از آن، اجازه می‌دهند. روابط فامیلی ممکن است یا از نوع روابط خویشاوندی سببی باشد که در آن افراد دارای پیوند زیستی (همخونی) با یکدیگر هستند، یا از نوع خویشاوندی صلبی که به واسطه ازدواج‌ها شکل گرفته‌است، باشد. سیاست کاتولیک، ازدواج فامیلی را در ابتدا برای مدتی طولانی ممنوع کرده بود، ولی امروزه در نتیجه نیاز روز، به این نوع از ازدواج‌ها، مجوز داده‌است.[۱۰۶] این نوع از ازدواج، همواره مورد تایید اسلام بوده‌است، در حالی که محدویت‌های هندوها در مورد آن، به طور گسترده‌ای متفاوت تر است..[۱۰۷]
خاتمه یافتن ازدواج

در اکثر جوامع، مرگ یکی از زوج‌ها موجب پایان یافتن پیوند ازدواج می‌شود، و در جوامع تک‌همسری، این امکان برای شریک دیگر وجود دارد که مجدداً ازدواج کند. گاهی اوقات، ازدواج مجدد با گذشت دوره‌ای از سوگواری انجام می‌شود.

در بسیاری از جوامع نیز، طلاق راهی برای خاتمه دادن به پیوند ازدواج است. هم‌چنین در برخی جوامع ممکن است ازدواج ممنوع باشد، در این قبیل جوامع طبقه سیاسی حاکم اعلام می‌دارد که به هیچ عنوان کسی نباید ازدواج کند. در هر دو نوع جامعه، مردم دلواپس آزادیِ ازدواجِ مجدد یا ازدواج هستند. از سوی دیگر، بعد از طلاق ممکن است یکی از زوج‌ها مجبور شود نفقه بپردازد.

اینکه هر دو زوج حق دارند نسبت به طلاق رضایت داشته باشند، تنها طی دهه‌های اخیر در کشورهای غربی به رسمیت شناخته شد. در ایالات متحد آمریکا، نادرست نبودن عملِ طلاق، نخستین بار در سال ۱۹۶۹ در کالیفرنیا به رسمیت شناخته شد و نیویورک آخرین ایالتی بود که این موضوع را در سال ۱۹۸۹ به رسمیت شناخت.[۱۰۸]
ازدواج از دیدگاه حقوقی
مشخصهٔ ازدواج

مهمترین ویژگی‌های ازدواج، قانونمند بودن آن است. ازدواج به هر صورتی که باشد، قانونمند است. تمامی مراحل ازدواج از پیوند تا جدایی و نیز پس از فوت یکی از طرفین قانونمند است؛ بنابراین هر ازدواجی بر پایهٔ یک سری قوانین شکل گرفته‌است و ادامه می‌یابد. این قوانین به سه شکل قوانین عرفی، قوانین شرعی و قوانین مدنی است.[۱۰۹]
ایران
نوشتار اصلی: ازدواج در ایران
نوشتار اصلی: حداقل سن ازدواج در ایران


در ایران مقررات ازدواج عمدتاً بر اساس فقه امامیه تدوین شده و ازدواج به دو نحو دائم و موقت می‌تواند صورت پذیرد. در مذهب جعفری آیین اسلام این دو ازدواج در پاره‌ای از آثار با هم یکی هستند و در برخی دگر اختلاف دارند، تفاوت اصلی و جوهری ازدواج موقت با ازدواج دائم در مدت‌دار بودت ازدواج موقت که پس از پایان آن رابطهٔ زوجیت به انتها می‌رسد. همجنین در ازدواج موقت برخلاف ازدواج دائم طلاق وجود ندارد، زن حق نفقه ندارد و زن و شوهر از یکدیگر ارث نمی‌برند، مهریه هم در ازدواج دائم لازم است و هم در ازدواج موقت، با این تفاوت که در ازدواج موقت عدم ذکر مهر موجب بطلان عقد است ولی در ازدواج دائم عقد باطل نیست و می‌توان مهریه را بعداً توافق کرد یا درصورت عدم توافق مهرالمثل تعیین می‌شود.

دختر

دختر (در گذشته دخت) فرزند مادینهٔ انسان است. واژه دختر در مقابل واژه پسر قرار می‌گیرد و بیشتر به زنان خردسال و جوان گفته‌می‌شود.

محتویات

    ۱ نام‌پژوهی
 

نام‌پژوهی
  
دختر ممکن است در یکی از این معانی به‌کار رود:

    زن خردسال: در این معنا گاهی به صورت دختربچه نیز به‌کار رود.
    زن جوان
    دخترک به دختران تا سن 15 سالگی اطلاق میشود.این واژه از جریان فکری دخترک ولاشان در ایران به جای لغت مشابه غربی استفاده شده است وارد شده است
    دوشیزه (زن ازدواج نکرده)
    زن باکره: زنی که تاکنون هیچ نوع ارتباط جنسی با شخص دیگری نداشته‌است.
    دخت (فرزند مؤنث): دختر گاهی در اشاره به رابطه فرزندی یک موجود مؤنث با پدر و مادرش استفاده می‌شود. کلمه دختر در این معنا بدون توجه به سن و سال و وضعیت زناشویی او و در معنی "دخت" (مانند شهدخت) به‌کار می‌رود.

سوات، پاکستان

سْوات نام یک دره و یک شهرستان در ایالت مرزی شمال غربی پاکستان است. این شهرستان در ۱۶۰ کیلومتری اسلام‌آباد و در میان کوه‌های هندوکش واقع شده‌است.

مرکز شهرستان سوات شهر سیدو شریف است ولی بزرگ‌ترین شهر آن مینگوره نام دارد. سوات تا پیش از سال ۱۹۶۹ میلادی یکی از امیرنشین‌های ایالت مرزی شمال غربی بود. زبان اکثریت مردم آن زبان پشتو است.

سوات به خاطر کوه‌های بلند، سبزه‌زارهای گسترده و دریاچه‌های با آب زلال، «سوئیس منطقه» نامیده می‌شود و پیش از این در میان گردشگران محبوبیت داشت. جمعیت بخش سوات ۱٬۲۵۷٬۶۰۲ نفر (سال ۱۹۹۸) و مساحت آن ۵٬۳۳۷ کیلومتر مربع است.

گروه اسلام‌گرای طالبان، بیشتر این منطقه را در نوامبر ۲۰۰۸ به تصرف در آورد و امروزه قانون اسلامی بر آن حکم‌فرماست. مولانا فضل‌الله، رهبر گروه مسلح اسلامگرا با نام «تحریک انفاذ شریعت محمدی» آموزش و پرورش دختران را در این منطقه ممنوع کرده‌اند و بیش از ۱۷۰ مدرسه و ساختمان دولتی را بمب‌گذاری کرده یا سوزانده‌اند.

«تحریک انفاذ شریعت محمدی» که در سال ۱۹۹۲ (۱۳۷۱) با هدف اجرای قوانین اسلامی در پاکستان تاسیس شد، یکی از پنج سازمان بنیادگرای مذهبی آن کشور است.

یکی از فرماندهان محلی نیروهای طالبان در سال ۲۰۰۹ تهدید کرد هر دختری که از تاریخ پانزدهم ماه ژانویه (بیست و ششم دیماه آن سال) در دره سوات به مدرسه برود کشته خواهد شد.

طالبان

طالبان به معنای طلبه‌ها (جمع: طلاب)، نام گروهی از شبه نظامیان روحانی مخالف دولت افغانستان است که دارای عقاید دگم مذهبی و وابسته به مکاتب حنفی و وهابی در دین اسلام است. رهبری طالبان اینک با مولانا فضل‌الله است، وی پس از کشته شدن حکیم‌الله محسود (رهبر پیشین) به رهبری رسید.

طالبان در افغانستان و جهان عرب به کسانی گفته می‌شود که در مکاتب و مدارس دینی تعالیم اسلامی را فرا می‌گیرند (معادل طلبه‌ها).

محتویات

    ۱ پیدایش
    ۲ پیشروی سریع
    ۳ ورود به کابل
    ۴ امارت اسلامی
    ۵ کشتار مردم هزاره
    ۶ تخریب بزرگترین مجسمه‌های ایستاده بودا در بامیان
    ۷ حلقه رهبری
    ۸ اعضای شورای داخلی
    ۹ اعضای شورای مرکزی
    ۱۰ حکومتی متفاوت
    ۱۱ اتهام به طالبان
    ۱۲ طالبان و بن لادن
    ۱۳ طالبان و حمله تروریستی یازده سپتامبر
    ۱۴ شکست طالبان
    ۱۵ پیدایش مجدد
    ۱۶ تاسیس دفتر طالبان در قطر
    ۱۷ تاسیس دفتر در ایران
    ۱۸ انشعاب
    ۱۹ جستارهای وابسته
    ۲۰ منابع
    ۲۱ پیوند به بیرون

پیدایش

در ۱۰ اکتبر سال ۱۹۹۴ میلادی در اوج جنگ‌های داخلی افغانستان گروهی وارد منطقه سپین بولدک ولایت قندهار در جنوب افغانستان شدند و نام خود را «تحریک اسلامی طلبای کرام» نهادند. در میان رهبران طالبان اعرابی وهابی از عربستان سعودی وجود دارد. حمایت‌های مکرر و پنهان عربستان سعودی از طالبان ادامه داشت و آنها با شعار جهاد با شرک و کفر و اینکه هر کس کشته شود به بهشت خواهد رفت به زودی پیروان زیادی از افغانستان و پاکستان پیدا کردند. طالبان پاکستان در سال ۲۰۰۷ میلادی با هدف استقرار حکومت اسلامی و جاری کردن قوانین شرع در پاکستان، وارد مبارزه مسلحانه شد. از طالبان پاکستان به عنوان شبکه‌ای متشکل از تعدادی گروه‌های تندرو محلی نام برده می‌شود.

در بدو امر مردم افغانستان به این گروه خوشبین بودند و گمان می‌کردند، آنها می‌توانند به جنگ‌های داخلی افغانستان پایان دهند.[۱]
پیشروی سریع

طالبان بزودی مناطقی را در جنوب افغانستان که زیر تسلّط دولت مجاهدین به رهبری برهان‌الدین ربانی بود اشغال نمودند. آنها یک ماه و دو روز پس از اعلام موجودیت، ولایت قندهار چهارمین ولایت مهم افغانستان را تصرف کردند. طالبان به پیشروی‌های خود ادامه می‌دادند و تعدادی از ولایات را بدون جنگ یکی پس از دیگری اشغال می‌نمودند که به ترتیب ولایات دیگری میدان وردک، لوگر، خوست، هرات، جلال‌آباد و کابل رابا اندک درگیری‌های تا تاریخ ۲۶ سپتامبر ۱۹۹۶ به تصرف خود در آوردند.
ورود به کابل

طالبان ۲۶ سپتامبر ۱۹۹۶ کابل پایتخت افغانستان را تصرف کردند. آنان به محض ورود دکتر محمد نجیب‌الله احمدزی، رئیس جمهوری پیشین افغانستان و برادرش شاهپور احمد زی را کشتند و جنازه هایشان را در چهارراه آریانا در نزدیکی ارگ ریاست جمهوری افغانستان به نمایش گذاشتند. سپس به تدریج سه چهارم خاک افغانستان را متصرف شدند.غزنیه نیز تصرف شد.
امارت اسلامی

طالبان سپس نام حکومت خود را امارت اسلامی افغانستان گذاشتند و تشکیلات خود را از طریق رادیو افغانستان اعلان نمودند. کشورهای پاکستان، امارات متحده عربی و عربستان سعودی تنها سه کشوری بودند که طالبان را به رسمیت شناختند.
کشتار مردم هزاره

طبق گزارش‌های نهادهای بین‌المللی حقوق بشری، طالبان در دورهٔ حاکمیت خود دست به کشتار هزاران تن از مردم هزاره زده‌اند که از آن می‌توان به عنوان یک نسل‌کشی یاد کرد.[۲] قتل‌عام مردم هزاره در شهر مزار شریف در ماه آگوست سال ۱۹۹۸ که هزاران تن از مردم هزاره در طی چند روز کشته شدند یکی از نمونه‌های این قتل‌عام‌ها محسوب می‌شود. طبق گزارش دیده بان حقوق بشر والی طالبان در آنوقت پس از تصرف شهر مزار شریف از هزاره‌ها به عنوان کافر یاد کرده و قتل آنان و غارت اموال شان را جایز دانست.(مردم هزاره شیعه مذهب می‌باشند).

قتل‌عام هزارها در فاصله سال‌های ۱۹۹۹ تا سال ۲۰۰۱ در ولایت‌های سر پل و بامیان از نمونه‌های دیگر این قتل‌عام‌ها می‌باشد. دیده بان حقوق بشر با انتشار گزارشی ویژه در سال ۲۰۰۱ به بخش‌های مهمی از این قتل‌عام‌ها بصورت مستند پرداخته‌است.[۳]
تخریب بزرگترین مجسمه‌های ایستاده بودا در بامیان

دو مجسمه بودا در شهر بامیان در مرکز هزاره جات بلندترین مجسمه‌های ایستاده (به طول هر کدام ۵۶ متر) بودا در جهان محسوب می‌شدند. سازمان علمی فرهنگی یونسکو این دو مجسمه را در فهرست ارزشمندترین آثار تاریخی جهان قرار داده بود و تنها آثار جهانی ثبت شده به عنوان میراث بشری از افغانستان می‌باشند. طالبان در ماه مارس سال ۲۰۰۱ این مجسمه‌ها را در کنار کشتار و سرکوب مردم هزاره تخریب کردند.[۴]
حلقه رهبری

حلقه رهبری طالبان را کسانی تشکیل می‌داد که تعدادی از آنان هیچ‌گاه دیده نشدند و با رسانه صحبت نکردند و تصویری از آنان مشاهده نشده‌است.

در مجموع رهبری طالبان در آنزمان را می‌توان به سه قسمت تقسیم کرد

    ۱ - طلاب = کسانیکه رهبری اصلی را به عهده داشتند (به زعامت ملا عمر)
    ۲ - آنهائی که دیدی باز تر نسبت به قضایا داشنتد (به رهبری ملا احسان الله)
    ۳ - میانه‌روها که شمارشان کمتر بود و نقش عمده‌ای در قضایای بزرگ سیاسی نیز نداشتند، زیرا شاید در صورت میانه روی منافعشان به خطر می‌افتاد.

در مجموع افراد زیر حلقه رهبری طالبان را تشکیل می‌دادند.

    ملامحمد عمر (رهبر کل)

اعضای شورای داخلی

    ملا محمد ربانی
    ملا احسان الله
    ملا محمد
    ملا عباس
    ملا پاسانی

اعضای شورای مرکزی

    ملا محمد حسن
    ملا نورالدین
    ملا وکیل احمد
    ملا شیرمحمدملنگ
    ملا عبدالرحمن
    ملا عبدالحکیم
    سرداراحمد
    حاجی محمد غوث
    معصوم افغانی

طالبان به تدریج افراد زیر در پست‌های زیر تعیین نمودند.

    رهبر اصلی (ملا محمد عمر)
    رئیس شورای کابل (ملا حمد ربانی)
    رهبر سیاسی لوگر (ملا محمد غوث)
    مسئول سواره مناطق اشغالی (ملا احسان الله)
    والی قندهار (ملا محمد حسن)
    والی هرات (ملا یارمحمد)
    والی پکتیا (ملا کرامت الله)
    وزیر خارجه (ملا شیر محمد استانکزی)
    رئیس بانک (ملا احسان الله احسان)
    وزیر اطلاعات و فرهنگ (ملا امیر خان متقی)
    رئیس امنیت ملی (ملا فاضل احمد)
    نماینده در سازمان ملل (حامد کرزی) (مورد پذیرش کرزی واقع نشد)[نیازمند منبع]
    وزیر پلان (قاری دین محمد)
    وزیر مهاجرین (ملا عبدالرقیب)

حکومتی متفاوت

تعدادی از مردم افغانستان به علت خستگی از جنگ‌های داخلی طالبان را ترجیح می‌دادند. اما طالبان با دیدگاهی بسته و افکاری متفاوت با محیط و جهان برخورد کردند و به نوعی با بازگشت به نگرش‌های مذهبی و با زیر فشار قرار دادن مردم موجبات نارضایتی قشر کثیری از مردم افغانستان را فراهم ساختند. آنها نام حکومت افغانستان از جمهوری اسلامی به (امیرنشین) (امارت اسلامی افغانستان) تبدیل نموده و رهبر خود (ملا محمد عمر) را به عنوان امیرالمؤمنین معرفی نمودند. قطع نامه‌های مکرر شورای امنیت را نادیده گرفتند و تعدادی از خارجیان را اخراج نمودند. حکومت طالبان با رادیو، تلویزیون، موسیقی، نقاشی، مجسمه‌سازی و آثار هنری مخالف بودند و مجسمه‌های بودا در بامیان را که از جمله غنائم فرهنگی و باستانی افغانستان بود را منهدم ساختند.

آنها به زنان نیز اجازه نمی‌دادند تا به تنهای از خانه‌هایشان بیرون شوند. مجازات لواط‌کاران و زناکاران مرگ بود و کسانی که دزدی می‌نمودند دستشان باید قطع می‌شد. مردم را بزور از مغازه‌هایشان به مساجد برای ادای نماز می‌فرستادند. ریش مردان را در نظام طالبانی باید بلند می‌بود و موهای سرشان را می‌بایست کوتاه می‌نمودند هر چند طالبان پخش هرگونه اخبار مبتنی بر اختلاف میان این گروه را پنهان نگه می‌داشتند، اما گاهی خبرهایی از ایجاد اختلافات میان تندروان و میانه روان تراوش می‌کرد.
اتهام به طالبان

گروه‌های مخالف طالبان همواره، سعی بر این داشتند تا جهانیان را متوجه این موضوع بسازند که طالبان از سوی سازمان استخباراتی پاکستان رهبری می‌شوند، در حالیکه این اتهام مدام از سوی طالبان رد گردید و در عین حال پاکستان بزرگ‌ترین دوست طالبان شناخته می‌شد. گروه‌های مجاهدین به این عقیده بودند که پاکستان به خاطر عدم توجه دولتهای افغان به خط دیورند حاضر به مشاهده امنیت و حاکمیت یک دولت مقتدر در افغانستان نیستند.
طالبان و بن لادن

بن لادن اصلیت عربستان سعودی. پدر وی ۵۷ فرزند داشت. بن لادن سرمایه دار مخالف حکومت عربستان سعودی به بهانه کمک به طالبان یک سال بعد از استقرار نظام طالبان با هواپیمای شخصی خود وارد جلال‌آباد شد و مورد استقبال مقامات طالبان قرار گرفت. در پی حملات تروریستی به برخی از قرارگاه‌های نیروهای آمریکائی در برخی از کشورها در آفریقا و آسیا، ایالات متحده بن لادن را مسئول این حملات عنوان نمود. هنوز برخی بر این عقیده‌اند که انفجارات سیاست خاص آمریکا برای مخدوش ساختن افکار مردم جهان بوده‌است ولی این اظهارات از سوی هواداران و اطرافیان بن لادن همواره به شدت رد شده‌است.
طالبان و حمله تروریستی یازده سپتامبر

حمله تروریستی یازده سپتامبر به نوعی طالبان را با یک مشکل جدید روبرو ساخت. آمریکا در یک اقدام عاجل اسامه بن لادن رهبر گروه اسلام گرای القاعده را مسئول این حملات عنوان کرد و از گروه طالبان خواست تا وی را در اولین فرصت به آمریکا تحویل دهد، اما طالبان به هیچ وجه حاضر به تحویل اسامه بن لادن به آمریکا نشدند.
شکست طالبان

با وقوع حادثه تروریستی یازدهم سپتامبر و عدم تسلیم بن لادن به آمریکا از سوی طالبان، بهانه حمله به افغانستان در اختیار آمریکا قرار گرفت. ایالات متحده آمریکا به تاریخ ۷ اکتبر ۲۰۰۱ به افغانستان حمله نمود طالبان با همکاری اعضای جبهه مخالف طالبان (مجاهدین سابق) شکست خوردند و حامد کرزی رئیس جمهور دولت موقت افغانستان گردید.

هم‌چنین در این حملات، بنا بر اعلام سایت ویکی‌لیکس، دولت ایتالیا برای حفاظت از نظامیان خود در برابر حملات تروریستی، به شبه نظامیان افغانستان پول پرداخته‌است. این پول چندین سال برای در امان ماندن نظامیان ایتالیایی از حملات طالبان، به شبه نظامیان افغانستان پرداخت شده‌است. بر این اساس، دولت آمریکا در زمان جرج بوش و از طریق رونالد اسپوگلی، سفیر خود در رم، بارها نگرانی خود را از این مسئله ابراز کرده‌است. هفته‌نامهٔ اسپرسو در آخرین شمارهٔ خود به وجود مدارک محرمانه‌ای اشاره کرده که نشانگر پرداخت پول توسط دولت ایتالیا به طالبان است. اسپوگلی در نامه‌ای که در اکتبر ۲۰۰۸ به واشنگتن ارسال کرده، دلیل همراهی ایتالیا با ناتو در جنگ افغانستان را اطمینان یافتن دولت این کشور از در امان بودن نظامیان خود از این طریق عنوان کرده‌است. سفیر آمریکا در رم، دولتهای پیشین و کنونی ایتالیا را به دست داشتن در چنین اقدامی متهم کرده و در عین حال آورده‌است: در گفتگویی که با سیلویو برلوسکنی در این مورد داشتم وی ابراز بی‌اطلاعی کرد. طبق این گزارش، بدگمانی آمریکا به نظامیان ایتالیایی در افغانستان همچنان تا سال ۲۰۰۹ ادامه داشته‌است. اما در این سال در عملیاتی که علیه شبه نظامیان انجام شد، کشته و زخمی شدن نظامیان ایتالیایی همانند دیگر نظامیان ناتو تا حدودی به رفع این بدگمانی کمک کرده‌است.[۵]
پیدایش مجدد

در سال ۲۰۰۶ طالبان اعلان موجودیت نموده و با حاکمیت افغانستان مخالفت ورزیدند و به بیشتر قسمت‌های جنوب افغانستان به ویژه زابلریال قندهار و هلمند نفوذ کرده و ۲ سال بعد اقدام به پیشروی به سمت پایتخت نمودند. در غیاب ارتش افغانستان این نیروها توانستند به مرور برای خود کارخانجات اسلحه‌سازی و مهمات‌سازی ایجاد کنند. ضعف بازسازی و فساد حکومتی در بین مقامات جدید افغانستان در کنار میلیون‌ها افغان بیکار بازگشت کننده از ایران و پاکستان، موجب سرخوردگی افغان‌ها گشت و گرایش به سمت این نیرو را مجدداً افزایش داد.[۱]

دولت افغانستان این بار نیز پاکستان را به حمایت پی در پی از طالبان متهم نمود.
تاسیس دفتر طالبان در قطر

حامد کرزی، رئیس جمهوری افغانستان از تاسیس دفتر نمایندگی طالبان در قطر با هدف کمک به برقراری صلح در کشورش حمایت کرده‌است. این نخستین بار است که آقای کرزی از پیشنهاد آمریکا برای تاسیس این دفتر پشتیبانی می‌کند. او پیش تر از این که آمریکا و آلمان با او درباره مکان احتمالی دفتر نمایندگی طالبان مشورت نکرده بودند، عصبانی شده بود و با این کار مخالفت کرده بود. طالبان هنوز درباره برقراری این دفتر واکنشی نشان نداده‌است. آمریکا، آلمان و دیگر کشورهایی که در جنگ ده ساله با طالبان نقش داشته‌اند، در پی یک راه حل سیاسی برای پایان دادن به ناآرامی‌های افغانستان هستند. آنها بر این باورند که امکان برقراری ارتباط با طالبان در خارج از منطقه مناقشه می‌تواند به روند صلح کمک کند. بی‌اعتمادی دولت افغانستان اوائل این ماه سفیر خود را از قطر فراخواند تا به نسبت به بی اطلاعی از مذاکرات این کشور با آمریکا و آلمان درباره تاسیس دفتر طالبان اعتراض کند. آقای کرزی در بیانیه‌ای که سه شنبه منتشر کرد، گفت با این که ترجیح می‌دهد نمایندگی طالبان در ترکیه یا عربستان سعودی مستقر باشد، اگر آمریکایی‌ها بخواهند این دفتر در قطر تاسیس شود، او هم موافقت خواهد کرد. او در بیانیه خود گفت: "برخورداری طرف مقابل از یک نشانی دقیق شرط برداشتن قدم‌های عملی به سوی آغاز مذاکرات است." کابل‌ها بارها تاکید کرده‌است که دخالت خارجی را در مذاکراتش با طالبان نخواهد پذیرفت. تلاش برای گفتگو با طالبان دچار موانعی شده‌است. از جمله می‌توان به ترور برهان الدین ربانی، رئیس جمهوری پیشین و رئیس شورای صلح افغانستان اشاره کرد. طالبان مسوولیت این رخداد را نپذیرفته ولی این اتفاق به بی‌اعتمادی میان دو طرف دامن زده‌است. مقام‌های آمریکایی و افغان می‌گویند دولت پاکستان هم که گفته می‌شود رهبران طالبان در آن مستقر هستند، باید در گفتگوها شرکت داشته باشد.
تاسیس دفتر در ایران

روزنامه‌های آمریکایی وال استریت ژورنال و انگلیسی تلگراف در گزارشی (منتشره در ۱ اوت ۲۰۱۲) به نقل از منابع ناشناس افغان و غربی مدعی شدند که یکی از اعضای رهبری طالبان در شورای کویته در اواخر ماه مه همان سال، اقدام به ایجاد و تاسیس دفتری در مرکز استان سیستان و بلوچستان و در شهر زاهدان کرده‌است‎.[۶]
روزنامه وال استریت ژورنال در ادامه گزارش خود مدعی شده، در شنودهای مکالمات تلفنی اطلاعاتی بدست آمده که نشان می‌دهد، اعضای سپاه قدس ایران در اوایل ماه ژوئیه ۲۰۱۲ در مورد ارسال و تجهیز نیروهای طالبان در افغانستان با موشک‌های زمین به هوا گفتگو انجام داده‌اند.[۶]

روزنامه روسی نیزاویسمایا گازتا در گزارش خود (منتشره در ۲ اوت ۲۰۱۲) نیز به نقل از منابع افغانی و غربی ادعاهایی مشابه موارد فوق را منتشر کرده و در بخش دیگر اعلام داشته: "ایران و طالبان خود را آماده می‌کنند که در صورت حمله اسرائیل یا آمریکا به تاسیسات اتمی ایران، به عملیات انتقامی مشترک دست بزنند. ایرانی‌ها علاوه بر این روی عقب‌نشینی نیروهای آمریکا از افغانستان در سال ۲۰۱۴ میلادی حساب می‌کنند."[۷]
این در حالی است که منابع و مقامات ایرانی موارد مطرح شده از این قبیل را به شدت رد نموده و این گونه اخبار را کذب اعلام کردند.[۸]
انشعاب

در ۷ خرداد ۱۳۹۳ (۲۸ مه ۲۰۱۴)، اعظم طارق، از فرماندهان یکی از جناح‌های اصلی طالبان پاکستان، با صدور بیانیه‌ای اعلام کرد که شعبه طالبان در منطقه وزیرستان جنوبی پاکستان در پی اختلاف نظر با رهبری طالبان (مولانا فضل‌الله) از این گروه منشعب شده است. این جناح به قبیله محسود در این منطقه وابسته است. در بیانیه اعظم طارق آمده است: "ما جدایی خود از تحریک طالبان پاکستان را اعلام کرده و به اطلاع می‌رسانیم که خالد محسود را به عنوان رهبری جدید وزیرستان جنوبی انتخاب کرده‌ایم."[۹]

اعظم طارق درمورد دلیل تصمیم به انشعاب از طالبان گفت که "عناصر جنایتکار" در تشکیلات فرماندهی طالبان نفوذ کرده‌اند و در اقداماتی مانند باجگیری، آدم‌ربایی به منظور اخاذی، و جنایات دیگر دست داشته‌اند. رهبری طالبان همچنین متهم شد که غیرنظامیان را هدف حمله قرار می‌دهد. اعظم طارق این "عناصر" را متهم کرد که در خدمت "سازمان‌های جاسوسی خارجی" هستند. این بیانیه می‌افزاید که جناح خالد محسود قبل از تصمیم به جدایی از طالبان، "تمامی تلاش خود را به کار گرفت تا رهبری تحریک طالبان را به راه راست هدایت کند و حتی طالبان افغان کوشید بین ما میانجیگری کند اما رهبری طالبان به تلاش آنان توجهی نکرد."[۱۰]

خالد محسود از جمله کسانی بود که پس از کشته شدن حکیم‌الله محسود، رهبر سابق طالبان پاکستان در حمله هواپیمای بدون سرنشین آمریکایی در ماه نوامبر سال ۲۰۱۳، درصدد جانشینی او برآمد اما این موقعیت نصیب مولانا فضل الله، از فرماندهان اسلامگرایان منطقه دره سوات شد.

القاعده

القاعده تشکیلات بین‌المللی نظامی و بنیادگرای اسلامی است که در دوران جنگ شوروی در افغانستان توسط اسامه بن لادن در شهر پیشاور تاسیس شد. این سازمان در قالب شبکه‌های نظامی گوناگون فراملی و به عنوان یک جنبش رادیکال اسلام سنی فعالیت می‌کند که با آن‌چه که تأثیرات و دخالت‌های غیرمسلمانان بر دنیای اسلام می‌نامند، مبارزه کرده و برای گسترش اسلام در جهان فعالیت می‌کنند. اکثریّت اعضای شبکه القاعده را پیرو مسلک سلفی می‌دانند.

این سازمان در فهرست سازمان‌های تروریستی بسیاری از دولت‌ها و سازمان‌های بین‌المللی از جمله شورای امنیت ملل متحد، ناتو، اتحادیه اروپا. ایالات متحده قرار گرفته‌است. رهبر این سازمان اسامه بن لادن بود. اکنون نیز به احتمال زیاد ایمن الظواهری رئیس این سازمان است.

محتویات

    ۱ پیشینه
        ۱.۱ وجه تسمیه
    ۲ اخاذی
    ۳ افکار و عقاید
    ۴ پراکندگی فعالیت‌های شبکه القاعده در جهان
        ۴.۱ حضور در سوریه
        ۴.۲ حضور در شبه جزیره عربستان
        ۴.۳ حضور در شرق آفریقا
        ۴.۴ حضور در شمال و غرب آفریقا
        ۴.۵ حضور در اروپا
        ۴.۶ حضور در آسیا و حوزه اقیانوس آرام
        ۴.۷ ادعای حضور در شبه‌قاره هند
        ۴.۸ حضور در افغانستان و پاکستان
        ۴.۹ حضور در یمن
        ۴.۱۰ حضور در عراق
    ۵ جستارهای وابسته
    ۶ پانویس
    ۷ منابع
    ۸ پیوند به بیرون

پیشینه

تشکیلات القاعده در سال ۱۹۸۸ توسط اسامه بن لادن جهت مبارزه (به‌لفظ اسلامی: غزو) با اتحاد جماهیر شوروی در افغانستان تأسیس شد. القاعده از سازمان «مکتب الخدمة» که هدف آن مسلح‌کردن و آموزش مجاهدین اسلامی برای جنگ با شوروی بود گسترش و پیشرفت یافت. این سازمان از حمایت و پشتیبانی دولت‌های اسلامی به‌ویژه عربستان سعودی و پاکستان و همچنین ایالات متحده آمریکا برخوردار بود.

در سال ۲۰۰۰ ایمن ظواهری سازمان جهاد اسلامی مصر را با سازمان القاعده ادغام نمود و به شخص دوم این تشکیلات تبدیل شد.
وجه تسمیه

وجه نامگذاری سازمان القاعده برگرفته از توصیف این سازمان در یکی از متن‌های آن است که تشکیلات القاعده را «قاعدة الجهاد» (اساس و بنیان نبرد اسلامی) توصیف می‌کند. این درحالی است که خود اعضا این سازمان آن را «جبهه بین‌المللی جهاد علیه یهودیان و صلیبیان» می‌نامند.[۱]
اخاذی

اخاذی از کشورهای اروپایی برای القاعده به تجارتی پرسود تبدیل شده است. القاعده با ربودن شهروندان اروپایی هربار مبالغ هنگفتی برای آزادی‌شان درخواست می‌کند. این مبلغ در ۶ سال منتهی به سال ۲۰۱۴ میلادی، ۱۲۵ میلیون دلار بوده است. تنها در سال ۲۰۱۳ میلادی القاعده و گروه‌های هم‌کیش با آن ۶۶ میلیون دلار اخاذی کرده‌اند که بیشتر آن از کشورهای اتحادیه اروپا بوده است، بویژه شاخه القاعده در آفریقا از این بابت سودهای کلان برده است. به گزارش نیویورک تایمز[۲] کشورهای اروپایی برای برملا نشدن باج دهی‌شان به القاعده، این پول‌ها را تحت عنوان «کمک به توسعه» پرداخت کرده‌اند. القاعده با کشورهای اتحادیه اروپا مانند یک گروگان برخورد می‌کند؛ گروگانی که مجبور است برای آزاد کردن شهروندان خود از چنگ این گروه مبالغی میلیونی بپردازد و با همین پول‌ها ناخواسته به قدرت گرفتن هرچه بیشتر القاعده یاری رسانده است.[۳]
افکار و عقاید

اعضای القاعده از نظر فکری سلفی–جهادی و پیرو فقه ابن تیمیه و محمد بن عبدالوهاب هستند.[۴]
پراکندگی فعالیت‌های شبکه القاعده در جهان

القاعده در تمام کشورهای اسلامی با جمعیت سنی مذهب هواداران و یا اعضایی دارد. اما در کشورهای غیر اسلامی نیز که مسلمانان و یا مسلمان تبارها و عرب تبارها زندگی می‌کنند القاعده و جهادی‌های سلفی طرفدارانی دارند. از جمله در بریتانیا و فرانسه. بیشترین افراد القاعده از کشورهای عربی خاورمیانه هستند. .[۱]
پراکندگی القاعده در سراسر جهان
حضور در سوریه

در جریان هرج و مرج جنگ داخلی سوریه، گروه‌های تروریست جهادی، در صف مقدم قرار گرفته‌اند. میان نیروهایی که علیه بشار اسد رئیس جمهوری سوریه می‌جنگند، نبردی میان میانه‌روها و اسلامگرایان تندرو که با القاعده مرتبط هستند، در جریان است. ایمن الظواهری، از تروریست‌های القاعده خواسته است که برای تاسیس یک حکومت اسلامی در سوریه تلاش کنند.

در آوریل ۲۰۱۳، گروه موسوم به امارت اسلامی عراق، اعلام کرد که با مهمترین گروه تروریستی در سوریه موسوم به جبهه نصرت، متحد می‌شود تا یک کشور واحد موسوم به «حکومت اسلامی عراق و سرزمین شام» را تاسیس کنند. جبهه نصرت با این ادغام مخالفت کرد اگر چه همچنان به بیعت خود به القاعده وفادار است.[۵]
حضور در شبه جزیره عربستان

القاعده در شبه جزیره عربستان، در ژانویه ۲۰۰۹ تشکیل شد. شاخه القاعده مستقر درشبه جزیره عربستان سعودی، در ژانویه سال ۲۰۰۹ و در پی ادغام دو شبکه منطقه‌ای تروریست‌هایی که وابسته به شبکه بین‌المللی تروریست‌های اسلامگرا در یمن و عربستان سعودی بودند، ایجاد شد. این گروه که هدفش سرنگون کردن رژیم پادشاهی عربستان سعودی و دولت یمن و تاسیس خلافت اسلامی است، سوگند خورده که به تاسیسات نفتی، خارجیان و نیروهای امنیتی همچنان حمله کند.[۶]
حضور در شرق آفریقا

القاعده از مدت‌ها پیش در شرق آفریقا فعالیت داشته است. این منطقه صحنه حمله به سفارتخانه‌های آمریکا در نایروبی، کنیا، دارالسلام و تانزانیا در اوت ۱۹۹۸ بود. این حملات توسط تروریست‌های مصری، سودانی، کنیایی، تانزانیایی صورت گرفت. پیکارجویانی از عربستان سعودی و کومور نیز در این حمله دست داشتند. برخی از این تروریست‌ها در سومالی به طور مخفیانه آموزش دیده بودند و بعد از انجام حملات نیز به این کشور گریختند. بخش‌های روستانشین مرکزی و جنوبی سومالی توسط گروه شورشی اسلامی شباب، کنترل می‌شود. این گروه در فوریه ۲۰۱۲ با القاعده متحد شده بود.

گفته می‌شود گروه الشباب مسئول دو فقره بمبگذاری انتخاری در کامپالا پایتخت اوگاندا بوده است. در این حملات که در ژوئیه ۲۰۱۰ رخ داد، ۷۶ نفر کشته شدند. این گروه مدعی شد که عملیات به تلافی تصمیم اوگاندا برای فرستادن نیروهای حافظ صلح به سومالی، صورت گرفت. با وجود این که گروه شباب از سال ۲۰۱۱ از شهرهای مهم سومالی بیرون رانده شد، هنوز شماری از شهرهای کوچک‌تر و محدوده‌های وسیعی از مناطق روستایی را کنترل می‌کند.[۷]
حضور در شمال و غرب آفریقا

بخش‌های بزرگی از نواحی بیابانی موسوم به صحرا و ساحل، محل ایده‌آلی برای زورآزمایی تروریست‌های مسلح است. ممکن است گروه القاعده در مغرب اسلامی، بیشتر از همه جا در الجزایر فعال باشد ولی فعالیت‌های این گروه تروریستی در طول منطقه صحرا تا مالی و نیجر، گسترش یافته است. ریشه‌های این گروه تروریستی، به جنگ داخلی الجزایر در دهه ۱۹۹۰، بازمی گردد. این گروه که در ابتدا گروه سلفی برای موعظه و نبرد، خوانده می‌شد، با اسامه بن لادن متحد شد وسپس نام خود را در سال ۲۰۰۷ تغییر داد. رهبر این گروه ابو مصعب عبد الودود نام دارد..[۱]

یک شاخه انشعابی این گروه به رهبری مختار بلمختار، در گروگان‌گیری در نیروگاه گاز ان امیناس، در الجزایر دست داشت. در این حمله که در ژانویه ۲۰۱۳ رخ داد ۶۹ نفر جان خود را از دست دادند. در ماه مه ۲۰۱۳، تروریست‌های انتحاری در شمال نیجر، به یک پادگان نظامی و نیز محل یک معدن اورانیوم که توسط فرانسوی‌ها اداره می‌شد، حمله کردند.

نیروهای فرانسوی در ژانویه ۲۰۱۳ به مالی اعزام شدند تا پیکارجویان اسلامگرا را از شهرهای تیمباکتو، کیدال و گائو در شمال مالی بیرون برانند.

در نیجریه، گروهی از تروریست‌های اسلامگرا موسوم به بوکو حرام، که نفراتش نیجریه‌ای هستند، به تدریج به صورت یک گروه جهادی (تروریستی) که بیشتر جنبه بین‌المللی دارد، در می‌آیند.[۸]

در ماه اوت ۲۰۱۳ انفجاری در جنوب بیروت و در محله‌ای شیعه‌نشین و تحت نفوذ حزب‌الله لبنان رخ داد که ۲۷ کشته بر جای گذاشته بود. همچنین یک هفته بعد دو انفجار دیگر در نزدیک دو مسجد در محلات سنی‌نشین لبنان (طرابلس) رخ داد و بیش از ۴۰ کشته بر جای گذاشت. در این رابطه شاخه شمال آفریقای القاعده گفت "به یقین می‌داند" که حزب‌الله مسئول حملات طرابلس است و گفته که "آن گروه فرومایه باید بداند که کیفر کارش را خواهد دید." القاعده مغرب اسلامی در بیانیه خود گفت از حزب‌الله لبنان انتقام خواهد گرفت.[۹]
حضور در اروپا

حضور القاعده در اروپا مانند سایر نقاط سازمان یافته نیست. مسئولان مبارزه با تروریسم می‌گویند این تروریست‌ها از القاعده الهام می‌گیرند ولی همیشه مستقیماً از آن دستور نمی‌گیرند.

گفته می‌شود عاملان بمبگذاری در ۷ ژوئیه ۲۰۰۵ در لندن که منجر به کشته شدن ۵۲ نفر شد با القاعده ارتباط داشتند. در سال ۲۰۰۶، یک توطئه مهم برای بمبگذاری در هواپیماها خنثی شد و عاملان آن یک سال بعد محکوم شدند.

در ماه آوریل ۲۰۱۱، در آلمان پلیس سه نفر را که ظن آن می‌رفت از نفرات القاعده باشند و از نظر پلیس یک خطر آنی محسوب می‌شدند، دستگیر کرد. در سپتامبر ۲۰۱۲، منابع سرویس‌های اطلاعاتی غربی اظهار داشتند که توطئه‌های گروگانگیری در انگلستان، فرانسه و آلمان را خنثی کرده‌اند.

پس از بمبگذاری در یک قطار در مادرید که موجب کشته شدن حدود ۲۰۰ نفر شد، گروهی که با القاعده ارتباط داشتند مسئولیت این بمبگذاری را به عهده گرفتند.

هسته شبکه القاعده که مسئول حملات یازدهم سپتامبر بود، در هامبورگ مستقر بود. در سال ۲۰۱۰ مسجدی در این شهر که گفته می‌شد پاتوق توطئه گران این حمله بود، بسته شد چون گفته می‌شد هنوز محل رفت‌وآمد مسلمانان افراطی است.[۱۰]

در ژوییه ۲۰۱۴ یک سند رسمی که در فرانسه درز کرد، نشان می‌داد که شبکه القاعده احتمالا درصدد منفجر کردن برج ایفل در پاریس و چندین مکان معروف دیگر در فرانسه بوده است. این سند به موزه لوور پاریس، باشگاه‌های شبانه (نایت کلاب) و نیروگاه‌های اتمی اشاره کرده بود.[۱۱]
حضور در آسیا و حوزه اقیانوس آرام

در این منطقه، اندونزی و فیلیپین پایگاه دو گروهی است که تصور می‌رود با القاعده ارتباط دارند.

جماعت اسلامی، که پایگاهش در اندونزی است، مسئول بمبگذاری در یک کلوپ شبانه در بالی شناخته شده است. در این حمله که در سال ۲۰۰۲ صورت گرفت، بیش از ۲۰۰ نفر کشته شدند. از دیگر حملات این گروه که به دهه ۱۹۸۰ بازمی‌گردد، حمله به مسیحیان و نیز صنعت گردشگری در شرق اندونزی است.

دولت آمریکا می‌گوید گروه ابوسیاف که در جنوب فیلیپین مستقر است، با شبکه القاعده ارتباط دارد و برای باجگیری به چندین فقره آدم ربایی دست زده است. هدف اصلی این گروه تاسیس یک حکومت مستقل اسلامی در جزایر میندانائو و سولو است.[۱۲]
ادعای حضور در شبه‌قاره هند

ایمن الظواهری سرکرده القاعده در سپتامبر ۲۰۱۴ ادعا کرد که این شبکه در هندوستان نفوذ کرده و قوانین شرع را در کل این شبه قاره حاکم خواهد کرد. در فایل تصویری که از سرکرده القاعده روی اینترنت منتشر شد، وی گفت که حضور در هندوستان حاصل بیش از دو سال جمع‌آوری مجاهدین این شبه قاره در قالب یک هویت واحد است. سخنان سرکرده القاعده بلافاصله باعث شد تا دولت هندوستان در سه ایالت این کشور که جمعیت مسلمان دارد، حالت فوق‌العاده اعلام کند.[۱۳]
حضور در افغانستان و پاکستان
نوشتار(های) وابسته: طالبان
نیروهای نظامی آمریکا در افغانستان

شبکه القاعده در بدو امر در سال ۱۹۸۸ در پیشاور پاکستان تاسیس شد. مناطق قبایلی شمال غرب این کشور که با افغانستان هم‌مرز است، همچنان خط مقدم جبهه در جنگ علیه تروریست‌های اسلامگراست. همکاری القاعده با طالبان سبب شد که قبل از حملات یازدهم سپتامبر در آمریکا، اسامه بن لادن بتواند در افغانستان اسکان یابد. در پی اشغال افغانستان توسط نیروهای متجاوز آمریکا درسال ۲۰۰۱، اسامه بن لادن ناچار شد افغانستان را ترک کند. نیروهای متجاوز آمریکایی نهایتاً در سال ۲۰۱۱ به مخفیگاه او در پاکستان (به ظاهر) رخنه کردند و او را (به ظاهر) کشتند. پس از آن ایمن الظواهری، که آخرین بار در اکتبر ۲۰۰۱ در افغانستان دیده شده بود، به عنوان سرکردهٔ جدید القاعده معرفی شد. در این میان آمریکا همچنان به حمله با هواپیماهای بدون سرنشین به نواحی مرزی شمال غرب پاکستان که با افغانستان هم‌مرز است، ادامه می‌دهد. این حملات در ظاهر علیه کسانی است که شک آن می‌رود از روسای القاعده باشند و با تایید باراک اوباما رئیس جمهوری آمریکا صورت می‌گیرد. برخی از طرفداران این حملات می‌گویند این استراتژی موثر بوده و سبب حذف برخی روسای تروریست‌ها از میدان نبرد شده است.

گفته می‌شود متحدان القاعده در پاکستان از جمله لشکر جنگوی و لشکر طیبه، به مخفی شدن تروریست‌های رده بالای القاعده کمک کرده‌اند.

حافظ محمد سعید، سرکرده لشکر طیبه به اسامه بن لادن در تاسیس شبکه القاعده در سال ۱۹۸۸، کمک کرده بود. گروه تحت رهبری او عامل حملات به بمبئی در سال ۲۰۰۸ بود که منجر به کشته شدن ۱۷۴ نفر شد.

شبکه حقانی و سایر گروه‌های تروریستی طالبان پاکستانی و جنبش اسلامی ازبکستان نیز از متحدان القاعده هستند. این شبکه مانند القاعده پس از اشغال افغانستان توسط آمریکا به نواحی مرزی شمال غرب پاکستان نقل مکان کرد.[۱۴]
حضور در یمن
نوشتار اصلی: القاعده، یمن

تاریخ دقیق شکل‌گیری القاعده در یمن دقیقاً مشخص نیست. اما پایه شکل‌گیری القاعده در یمن را می‌توان در ملحق شدن گروه‌های تروریست یمنی با القاعده عربستان دانست.[۱۵]

در ۱۲ اکتبر ۲۰۰۰ در حمله‌ای انتحاری توسط یک قایق به ناو جنگی آمریکا در بندر شهر عدن، ناو جنگی مدل USS Cole DDG-۶۷ نابود شد و ۱۷ نظامی آمریکایی نیز کشته شدند.

در سال ۲۰۰۹ و در حین درگیری‌های یمن کشورهای غربی و عربستان سعودی اعلام کرده‌اند که به دلیل درگیری ارتش یمن با شیعیان انقلابی این کشور در شمال و سعودی‌های جدایی طلب در جنوب، القاعده می‌تواند با سوء استفاده از این وضعیت دامنهٔ عملیات خود را در یمن گسترش دهد.[۱۶]

در ۲۱ دسامبر ۲۰۰۹ تروریست‌های القاعده در جریان یک تجمع ضدحکومتی در جنوب یمن به اهالی منطقه گفتند که آنان نه علیه ارتش یمن؛ که علیه آمریکا در جنگ هستند.[۱۶]

در عملیات هفتهٔ سوم دسامبر که در استان ابیان انجام شد، ۳۰ تن از تروریست‌های القاعده کشته شدند. این عملیات قربانیان غیرنظامی نیز به همراه داشت. بنابر گفتهٔ منابع سیاسی و عشیره‌ای، ۴۹ نفر از جمله ۱۷ زن و کودک در این حمله جان باختند و در ۲۴ دسامبر ۲۰۰۹ ۳۴ تن از افراد مظنون به عضویت در شبکهٔ القاعده از جمله چند مسئول آن، در حملهٔ نیروی هوایی یمن در منطقهٔ شبوا، واقع در ۶۵۰ کیلومتری شرق صنعا، کشته شدند. چند سعودی و چند ایرانی نیز در میان کشته‌شدگان بودند. گفته می‌شود شرکت‌کنندگان در این نشست دربارهٔ انجام سوءقصدهایی علیه تأسیسات صنعتی یمن، در واکنش به حملات ارتش در ۱۷ دسامبر، رایزنی می‌کرده‌اند.[۱۷]
حضور در عراق
نوشتار اصلی: القاعده در عراق

پس از پایان نا موفق جنگ عراق برای آمریکا و متحدانش، القاعده عراق تصمیم گرفت پرچم مبارزه با متجاوزان را برافرازد و به قول خود صلیبیون را از بلاد مسلمین بیرون راند. در مدت سال‌های پس از جنگ عراق، این گروه اقدام به حملات تروریستی متعددی علیه مردم عراق و نیروهای امنیتی عراق و نظامیان خارجی کرده که تلفات سنگینی به بارآورده است. این حملات بیشتر از اینکه نیروهای متجاوز آمریکایی را مورد هدف قرار دهند، نیروهای عراقی و همچنین غیر نظامیان و مردم این کشور را به کام مرگ فرستاده است. از دیدگاه القاعده، هرکسی با دولت فعلی عراق یا نیروهای خارجی همکاری داشته باشد خائن است و مستحق مرگ. هدف نهایی القاعده در عراق، تاسیس امارت اسلامی در عراق به عنوان یکی از بلاد مسلمین است. آنچه این گروه تروریستی از آرمان‌های خود بیان کرده‌اند را بسیار می‌توان مانند برنامه‌های سیاسی طالبان در افغانستان دانست.

حماس

حرکت مقاومت اسلامی با نام اختصاری حماس یک سازمان اسلام‌گرای[۵] سیاسی-نظامی فلسطینی است. این سازمان در سال ۱۹۸۷ به رهبری عبدالعزیز رنتیسی و شیخ احمد یاسین به عنوان شاخه فلسطینی اخوان‌المسلمین تاسیس شده و هدف خود را «آزادی تمامی خاک فلسطین» اعلام کرده‌است.

حماس اگرچه پیمان‌های اسلو را قبول ندارد اما با حکومت خودگردان فلسطین همکاری کرده، وارد مهمترین نهادهای وابسته به آن شده و حتی در سال ۲۰۰۶ با پیروزی در انتخابات شورای قانونگذاری فلسطین به حزب حاکم مجلس قانون‌گذاری فلسطین تبدیل شدند و اسماعیل هنیه از رهبران حماس به عنوان نخست‌وزیر حکومت خودگردان فلسطین معرفی شد.[۶] اما یک سال بعد در تابستان ۲۰۰۷ در جنگ داخلی فلسطین وارد جنگ مسلحانه با سازمان فتح شدند. حماس در این نبرد غزه پیروز شده و کنترل کامل نوار غزه را به دست گرفت اما در کرانه باختری شکست خورده و فعالیت آن در این منطقه غیرقانونی اعلام شد.[۷]

حماس بارها حملاتی را علیه نظامیان و شهروندان اسرائیلی ترتیب داده‌اند و از تاکتیک‌هایی چون بمب‌گذاری‌های انتحاری و حملات راکتی بهره برده‌اند. اتحادیه اروپا، آمریکا، اسرائیل،[۸] و کانادا[۹]، حماس را گروهی تروریستی می‌دانند. استرالیا و بریتانیا فقط شاخه نظامی حماس یعنی گردان‌های عزالدین قسام را در فهرست گروه‌های تروریستی خود قرار داده‌اند و فعالیت آن‌ها از سال ۱۹۹۹ در اردن هم غیرقانونی اعلام شد.[۱۰] حملات حماس علیه غیرنظامیان از سوی گروه‌های حقوق بشری همچون دیده‌بان حقوق بشر جنایت علیه بشریت توصیف شده‌است. [۱۱]

محتویات

    ۱ تاریخچه
    ۲ فهرست سازمان‌های تروریستی
    ۳ فعالیت سیاسی
    ۴ تحریم اروپا
    ۵ روابط با کشورهای دیگر
        ۵.۱ ایران
        ۵.۲ مصر
    ۶ روابط با فتح
    ۷ سپر انسانی
    ۸ واکنش نسبت به اعدام صدام حسین
    ۹ واکنش نسبت به کشته شدن اسامه بن لادن
    ۱۰ درگیری‌های نظامی با اسراییل
    ۱۱ حمله به مسجد ابن تیمیه در شهر رفح
    ۱۲ پانویس
    ۱۳ پیوند به بیرون

تاریخچه

حماس در سال ۱۹۸۷ میلادی توسط شیخ احمد یاسین، عبدالعزیز رنتیسی و محمد طه در جریان انتفاضه اول به عنوان شاخه فلسطینی اخوان‌المسلمین بنیان‌گذاری شد. حماس تاکنون عملیات‌های انتحاری، حملات راکتی و تهاجمات نظامی پرشماری را علیه نظامیان و شهروندان عادی اسرائیل انجام داده‌است. آن‌ها دامنه فعالیت‌های خود را به عملیات‌های نظامی محدود نکرده‌اند و با اجرای برنامه‌های اجتماعی متعدد حضور پررنگی در زندگی مردم نوار غزه و کرانه باختری داشته‌اند[۱۲]. ساخت بیمارستان‌ها، مراکز آموزشی و کتابخانه‌ها به محبوبیت آنان نزد بخش مهمی از فلسطینیان منجر شده‌است.[۱۳]
فهرست سازمان‌های تروریستی

اتحادیه اروپا، ایالات متحده آمریکا، اسرائیل،[۱۴] و کانادا[۱۵]، حماس را گروهی تروریستی می‌دانند. استرالیا و بریتانیا فقط شاخه نظامی حماس یعنی گردان‌های عزالدین قسام را در فهرست گروه‌های تروریستی خود قرار داده‌اند. فعالیت آن‌ها از سال ۱۹۹۹ در اردن هم غیرقانونی اعلام شد.[۱۶] هرچند در سال ۲۰۱۲ دیداری بین خالد مشعل رئیس دفتر سیاسی حماس و ملک عبدالله اردن با وساطت ولیعهد قطر انجام شد اما باز هم دولت اردن اجازه ادامه فعالیت حماس را صادر نکرد.[۱۷]
فعالیت سیاسی
نقشه مراکز اصلی فعالیت حماس

حماس یکی از احزاب سیاسی مهم فلسطین است. آنها اگرچه پیمان‌های اسلو را قبول ندارد اما با حکومت خودگردان فلسطین همکاری کرده، وارد مهمترین نهادهای وابسته به آن شده است. آنها معتقدند که حضور در این حکومت خودگردان لزوماً به معنای پذیرش پیمان‌های موجب ایجاد آن نیست. حماس در سال ۲۰۰۶ با پیروزی در انتخابات شورای قانونگذاری فلسطین و کسب ۷۵ کرسی از ۱۲۸ کرسی مجلس به حزب حاکم مجلس قانون‌گذاری فلسطین تبدیل شدند و اسماعیل هنیه از رهبران حماس به عنوان نخست‌وزیر حکومت خودگردان فلسطین معرفی شد.[۱۸]

موقعیت جدید حماس در رأس حکومت خودگردان این سازمان را به وضعیت تازه‌ای روبرو کرد. این اتفاق باعث شد تااسرائیل، ایالات متحده آمریکا، اتحادیه اروپا، اتحادیه عرب و بسیاری از کشورهای دیگر که عمده بودجهٔ دولت خودگردان را تأمین می‌کنند، ادامه کمک‌های خود را به تغییر بندهایی از منشور حماس که در آن خواهان نابودی اسرائیل شده و شناسایی این کشور از سوی این سازمان موکول کردند. حماس این درخواست‌ها را نپذیرفت و سعی کرد منابع مالی مورد نیاز برای اداره دولت را با کمک متحدان سنتی خود تأمین کند.

اختلافات حماس با دیگر گروه‌های فلسطینی به ویژه جنبش فتح شدت گرفته و یک سال بعد در تابستان ۲۰۰۷ به یک جنگ تمام عیار تبدیل شد. جنگ داخلی فلسطین باعث تجزیه فلسطین به دو منطقه شد. حماس در این نبرد غزه پیروز شده و کنترل کامل نوار غزه را به دست گرفت اما در کرانه باختری شکست خورده و فعالیت آن در این منطقه غیرقانونی اعلام شد.[۱۹]
تحریم اروپا

پس از پیروزی حماس در انتخابات اتحادیه اروپا اعلام کرد تنها در صورتی کمک‌های خود به ارزش چند صد میلیون دلار به فلسطین را ادامه خواهد داد که حماس اسرائیل را به رسمیت بشناسد، خشونت‌ها را پایان دهد، وتوافقات دولت‌های قبل را بپذیرد.[۲۰]
روابط با کشورهای دیگر
خالد مشعل رئیس دفتر سیاسی حماس
پلاکارد تبلیغاتی حماس در شهر رام‌الله، سال ۲۰۰۶
راهپیمایی طرفداران حماس در رام‌الله
حماس تا پیش از جنگ داخلی سوریه ارتباط خوبی با حکومت بشار اسد داشت. پرچم‌های حماس، جهاد اسلامی، جنبش فتح، حزب سوسیال ناسیونالیست سوریه و تصویر بشار اسد در یک راهپیمایی مشترک در دمشق، ۲۰۰۸
ایران

جمهوری اسلامی ایران این گروه را به رسمیت شناخته، علناً از آن جانبداری و حمایت معنوی می‌کند و کمک‌های مالی فراوانی را به این گروه اهدا کرده‌است.[۲۱][۲۲] در پی درگیری‌های گستردهٔ ژوئن ۲۰۰۷، که میان گروه شبه‌نظامی حماس و گروه رقیب آن، فتح در سرزمینهای فلسطینی رخ داد و درپی بدست گیری قدرت در نوار غزه توسط گروه حماس و عملکردهای این گروه در حمله به پایگاه‌ها و رهبران جنبش فتح در سرزمین‌های فلسطین مقامات امنیتی فلسطینی از جناح فتح و همچنین برخی کشورهای عربی منطقه خاورمیانه، حکومت ایران را متهم به نقش داشتن در «آموزش نظامی شبه نظامیان حماس در به دست گرفتن کنترل نوار غزه و همچنین کمکهای مالی» به این گروه معرفی کردند.[۲۳][۲۴]

این در حالی است که منوچهر متکی، وزیر پیشین امور خارجه در مصاحبه‌ای مطبوعاتی در قطر این اتهامات را رد کرد و مدعی شد که ایران تنها از گروه حماس، «حمایت معنوی» می‌کند.[۲۵]

با وجود تکذیب دولت ایران، یک مقام حماس در گفتگو با روزنامه تایمز لندن آموزش شبه نظامیان حماس در ایران و توسط سپاه پاسداران را تایید کرد. وی گفت که ۳۰۰ تن از نیروهای حماس برای طی دوره‌های آموزشی مخفیانه به ایران اعزام شده‌اند. به گفته وی از هنگام آغاز درگیری‌ها تا کنون هفت گروه برای طی دوره‌های شش ماهه به ایران اعزام شده‌اند. این فرمانده ارشد گفت:«ایران مادر ما بوده و به ما اطلاعات و تجهیزات نظامی داده و به لحاظ مالی از ما حمایت می‌کند.»[۲۶][۲۷]

ولی روابط خوب حکومت ایران با جنبش حماس با شروع بهار عربی از بین رفته است. با شروع جنگ داخلی سوریه، از کشتار سنی‌های سوریه به دست حکومت بشار اسد خشمگین و روابط خود را یک‌طرفه به حداقل کاهش داد و علیه بشار اسد موضعگیری کرد. به دنبال این تغییر رویه حماس، ایران که همچنان از حکومت سوریه حمایت می‌کرد، با رهبران حماس اختلاف نظر اساسی پیدا کرده و هردو طرف تمایل کمتری برای همکاری‌های دوجانبه از خود نشان می‌دهند. این سردی روابط علی‌رغم حمایت ایران از جنبش حماس در جنگ عملیات ستون دفاعی پا برجا ماند.[۲۸] از دیگر مهمترین دلایل می‌توان به روی کار آمدن دولت اخوان المسلمینی در مصر به رهبری محمد مرسی اشاره کرد که موجب شد حماس، برادران سنی خود را به برادران شیعه ترجیح دهد. اما حکومت مرسی در مصر تنها یک سال دوام آورد و بعد از کودتای مصر و سقوط اخوانی‌ها در مصر، حماس که اصلی‌ترین حامی خود را از دست رفته می‌دید، به دلیل تیره کردن روابط خود با حکومت ایران در سال‌های اخیر، در تنگنای شدید می‌دید و در صدد تجدید برقراری روابط با ایران برآمد.[۲۹]
مصر

در سال ۲۰۰۸ میلادی احمد ابوالغیط وزیر خارجه مصر در دولت حسنی مبارک، ضمن اعلام اینکه مصر هرگز سیطره حماس بر نوار غزه را به رسمیت نمی‌شناسد، مقاومت حماس رامضحک خواند وحملات موشکی حماس به اسرائیل را فرصتی برای حمله اسرائیل به فلسطین قلمداد کرد.[۳۰] دولت مصر همچنین تدابیر امنیتی گسترده‌ای رابرای کنترل مرزهای خود در طول نوازغزه برای جلوگیری از قاچاق اسلحه از مصر به سرزمین‌های تحت سیطره حماس در نظر گرفته‌است.[۳۱]

اما با وقوع انقلاب مصر در سال ۲۰۱۱ و سقوط حکومت حسنی مبارک و به قدرت گرفتن قدرت توسط اخوان‌المسلمین مصر، دیدگاه سیاستمداران جدید مصر متفاوت از حکومت قبل بود و آنها در صدد نزدیکی به مردم نوار غزه و جنبش حماس برآمدند. این امر با استقبال رهبران حماس روبرو شد و روابط دوجانبه را بیش از پیش تقویت کرده است.[نیازمند منبع]
روابط با فتح
نوشتار اصلی: جنگ داخلی فلسطین
نوشتار اصلی: نبرد غزه ۲۰۰۷

پس از پیروزی حماس در انتخابات سال ۲۰۰۶ درگیری‌های مسلحانه بین گروه فتح وحماس افزایش پیدا کرد بطوریکه تا سال ۲۰۰۷ صدها فلسطینی در درگیری‌های خیابانی دوطرف درگیری کشته شدند.[۳۲] در سال ۱۳۹۰ حماس با فتح برای تشکیل دولت وحدت ملی توافق کردند. رژیم اسراییل این توافق را محکوم کرده و در راه تشکیل آن کارشکنی کرد.خطای یادکرد: برچسب <ref> غیرمجاز؛ یادکردهای بدون محتوا باید نام داشته باشند. این دو گروه بار دیگر در سال ۱۳۹۳ برای تشکیل دولت وحدت ملی به توافق رسیدند. اسراییل در پی این اتفاق مواضع حماس در غزه را بمباران کرد که حماس با پرتاب راکت به آن پاسخ داد. گروگانگیری و کشتن مشکوک سه نوجوان اسراییلی و ترور شدن ۹ فلسطینی در جریان یافتن این گروگانها، همچنین گروگانگیری و زنده سوزاندن یک نوجوان فلسطینی باعث ادامه یافتن درگیری ها و کشته شدن بیش از هزار و آواره شدن دویست هزار فلسطینی تا آخر ماه ژوئیه ۲۰۱۴ شده است.خطای یادکرد: برچسب <ref> غیرمجاز؛ یادکردهای بدون محتوا باید نام داشته باشند.خطای یادکرد: برچسب <ref> غیرمجاز؛ یادکردهای بدون محتوا باید نام داشته باشند.
سپر انسانی

در سال ۲۰۰۶ اسماعیل هنیه رهبر حماس پس از شرکت در یک گرد هم آیی مردمی بصورت سپر انسانی برای جلوگیری از بمباران خانه یکی از اعضای کمیته مقاومت مردمی فلسطین در غزه، اعلام کرد که این اقدام اولین گام برای حفاظت از خانه‌ها و فرزندانمان است.[۳۳] در سال ۲۰۰۶حماس از گروهی از زنان فلسطینی خواسته بود که به مسجدی بروند که تحت محاصره نیروهای اسرائیلی بود و اعضای حماس درآن پناه گرفته بودند، اسرائیل این اقدام را استفاده از سپر انسانی خواند.[۳۴]
واکنش نسبت به اعدام صدام حسین

پس از اعدام صدام حسین، حماس و هواداران آن، این اعدام را محکوم کرده و برای او در شهرهای فلسطینی «خیمه عزا» به پا کردند.[۳۵]
واکنش نسبت به کشته شدن اسامه بن لادن

اسماعیل هنیه، بعد از اعلام خبر کشته شدن اسامه بن لادن با توصیف کردن او به عنوان "مجاهد عرب" از کشته شدن بن لادن ابراز تاسف کرد و گفت :

    ما ترور و قتل یک مجاهد عرب را محکوم می دانیم و دعا می کنیم رحمت خداوند شامل حال او و تمامی مومنان و شهیدان باشد.[۳۶]

درگیری‌های نظامی با اسراییل
نمودار ماهیانه حملات موشکی القسام (ساخت حماس) به اسرائیل

حملات راکت‌های حماس به اسراییل از سال ۲۰۰۶ تا ۲۰۱۱ منجر به کشته شدن ۴۴ نفر شده است[۳۷] و ۳٬۱۷۱ فلسطینی در پاسخ نظامی اسراییل کشته شده‌اند.[نیازمند منبع] در درگیری‌های آغاز شده از هشت ژوئیه ۲۰۱۴ تا ۲۱ ژوئیه همین سال ۷۶ درصد کشته شدگان فلسطینی در نوار غزه غیر نظامیان بوده‌اند. ۶ درصد کشته شدگان اسراییلی را نیز غیرنظامیان تشکیل داده‌اند.[۳۸]

دیدبان حقوق بشر در سال ۲۰۰۲ خواستار مجازات اعضای حماس در دادگاه کیفری، «برای جنایات علیه بشریت» شد.[۳۹]
حمله به مسجد ابن تیمیه در شهر رفح

در پی اعلام تشکیل «امارات اسلامی» در نوار غزه، توسط عبدالطیف موسی، رهبر یک سازمان اسلام‌گرای نزدیک به القاعده، بنام جند انصارالاسلام در تاریخ ۱۴ اوت ۲۰۰۹ میلادی، درگیری‌های گسترده‌ای میان طرفداران گروه جند انصارالاسلام و شبه‌نظامیان عضو گروه حماس درگرفت. با حمله شبه‌نظامیان حماس به مسجد ابن تیمیه که طرفداران عبدالطیف موسی در آن سنگر گرفته بودند، ده‌ها تن کشته و زخمی شدند.

کارگزاران (روزنامه)

روزنامه کارگزاران به صاحب امتیازی حزب کارگزاران سازندگی که از احزاب اصلاح طلب به شمار می‌رود و مدیریت سید مرتضی سجادیان انتشار خود را از سال ۱۳۸۴ آغاز کرد.

این روزنامه در ۱۱ دی ۱۳۸۷ بدلیل چاپ بیانیه دفتر تحکیم وحدت پیرامون حوادث غزه و محکوم کردن حماس، توسط وزارت ارشاد و دادستانی تهران (سعید مرتضوی) توقیف شد.[۱] [۲]

مهران کرمی سردبیر روزنامه کارگزاران ساعاتی پس از توقیف در اطلاعیه‌ای ادعا کرد: «در ذیل همین خبر بخشی که مربوط به انتقاد از مقاومت اسلامی فلسطین بود توسط سردبیر و مدیرمسئول حذف شده بود، این حذفیات در موقع نهایی شدن صفحه اعمال نشده بود.» [۳] البته بیانیه دفتر تحکیم توسط خود روزنامه به صورت خبری تنظیم و در این راستا قسمتهای مهم متن آن گزینش شده بود.[۴]

پرویزی، مدیرکل مطبوعات و خبرگزاری‌های داخلی با تائید خبرتوقیف روزنامه کارگزاران، در مورد علت توقیف این نشریه اظهار کرد: در جلسه مورخه ۱۱/۱۰/۸۷ هیات نظارت بر مطبوعات تخلفات روزنامه کارگزاران از مفاد ماده شش قانون مطبوعات مطرح شد و بر اساس تبصره ماده ۱۲ قانون مطبوعات این نشریه توقیف و پرونده جهت پیگرد قانونی به دادگاه ارسال می‌شود.[نیازمند منبع]
اطلاعیه‌ای که انتشار آن موجب توقیف روزنامهٔ کارگزاران شد

وی در مورد علت توقیف افزود: این روزنامه در تاریخ ۱۰/۱۰/۸۷ با درج مطلبی جنایت ضد بشری رژیم صهیونیستی در غزه را تطهیر و مدافعان فلسطینی را گروهی تروریست و اقدامات آنها را حرکت ضد بشری قلمداد کرده‌است که با پناه گرفتن در کودکستان‌ها و بیمارستان‌ها موجبات بمباران و مرگ کودکان و غیرنظامیان را فراهم کرده‌است.

بهمن شعله‌ور

بهمن شعله‌ور (زادهٔ بهمن ۱۳۱۹ در تهران) رمان نویس، شاعر، ادیب، مترجم، منتقد، روانپزشک و مبارز سیاسی ایرانی است. کار نوشتن، و ترجمه را در سیزده سالگی شروع کرد.

محتویات

    ۱ زندگینامه
    ۲ تحصیل
    ۳ رفتن به آمریکا
    ۴ فعالیت‌های حرفه‌ای
    ۵ فعالیت سیاسی
    ۶ فعالیت‌های دیگر
    ۷ کتاب‌ها
        ۷.۱ شعر
        ۷.۲ رمان
        ۷.۳ نقد
        ۷.۴ ترجمه به فارسی
        ۷.۵ ویرایش
    ۸ نقد نوشته‌ها
    ۹ مصاحبه و بحث
    ۱۰ پانویس
    ۱۱ منابع
    ۱۲ پیوند به بیرون

زندگینامه

بهمن شعله‌ور در بهمن ماه ۱۳۱۹ خورشیدی در تهران در خانواده‌ای سیاسی به‌دنیا آمد. پدربزرگ پدریش از مجاهدین صدر مشروطیت و از همراهان ستارخان و باقرخان، و مادربزرگ پدریش خواهر شیخ محمد خیابانی بود. پدرش نخستین فارغ‌التحصیل دانشکده حقوق دانشگاه تهران، قاضی، وکیل دادگستری، روزنامه نگار. و ناشر و سردبیر روزنامه شعله‌ور بود. به شش زبان آشنایی داشت و یک کتاب کوچک شعر هم در جوانی منتشر کرده بود. مادرش جزو نخستین گروه فارغ‌التحصیلان مدرسه پرستاری دانشگاه تهران بود.
تحصیل

بهمن شعله‌ور تحصیلات ابتدائی و متوسطه را در تهران گذراند و دانشکده پزشکی دانشگاه تهران را تا دوره انترنی دنبال کرد؛ ولی پیش از پایان دوره انترنی و گرفتن درجه دکترای پزشکی، با پذیرفتن یک پست دیپلماتیک با سمت دبیر اقتصادی پیمان سنتو، در سال ۱۹۶۵ ایران را بقصد ترکیه ترک گفت. پیش بینی کرده بود که پس از چاپ رمان سفر شب جانش در ایران در خطر خواهد بود. سفر شب پس از گذشتن از هفت خوان سانسور در ایران در سال ۱۹۶۷ در تهران چاپ و پس از چند ماهی تحریم و جمع‌آوری شد.
رفتن به آمریکا

نویسنده برای حفظ جانش از طریق ترکیه با گذرنامه سیاسی به آمریکا گریخت و با پذیرش یک «فلوشیپ» از «برنامه نویسندگان بین‌المللی» دانشگاه آیوا و یک «اسکلارشیپ» از همان دانشگاه به تحصیل ادبیات پرداخت. (تا آن زمان یک لیسانس ادبیات انگلیس از دانشگاه کمبریج و یک .B.A از دانشگاه تکزاس شمالی گرفته بود) پس از گرفتن درجات .M.A و .M.F.A و .Ph.D در ادبیات انگلیس و ادبیات جدید از دانشگاه «آیوا» (۱۹۶۸-۱۹۷۳) به تحصیلات پزشکی خود ادامه داد، از دانشگاه «هانمن» فیلادلفیا دکترای پزشکی گرفت(۱۹۷۶)، دوره تخصصی روانپزشکی را گذراند و در دانشگاه توماس جفرسن فیلادلفیا مشغول به تدریس شد. او فلوی انتخابی کالج پزشکان فیلادلفیا و عضو انتخابی آکادمی علوم نیویورک است.

از سال ۱۹۶۷ تا انقلاب سال ۱۹۷۹ در ایران، شعله‌ور در آمریکا علیه استبداد رژیم سلطنتی و نقض حقوق بشر و صلب آزادی‌ها در ایران مبارزه می‌کرد. پس از سقوط رژیم پادشاهی و برقراری استبداد تازه مذهبی در ایران، او با رژیم تازه بهمانسان به مبارزه پرداخت. در شعر «سرودی برای انقلاب» که پس از برقراری «جمهوری اسلامی» در سال ۱۹۸۰ در روزنامه «ایرانشهر» چاپ کرد گفت:
پیمانه‌ها و پیمان‌ها اینک شکسته‌اند،        
بر خاک ریخته‌است خون شهیدان برای هیچ.        
صدها امید خام بر باد رفته‌است.        
این دیو نیک صورت بار دگر پس از هزار        
ما را فریفته‌است. جلاد تاجدار رفته است        
بر مسندش دستار بند جلاد….        
بازی ولی همان است بازیگران همان،        
با صد نقاب تازه اما با یک تفاوت:        
رزمندگان صحنه دیروز        
قربانیان بازی امروزند.        
فعالیت‌های حرفه‌ای

در سنین هجده و نوزده سالگی خشم و هیاهو ویلیام فاکنر و سرزمین هرز تی. اس. الیوت را به فارسی برگرداند و این دو هنوز بعنوان برجسته‌ترین کارهای ترجمه در زبان فارسی شهرت دارند. در سال ۱۹۶۷ پس از تحریم و جمع‌آوری نخستین رمانش بنام سفر شب در ایران، از ترکیه به ایالات متحده آمریکا مهاجرت کرد و در سال ۱۹۸۱ دارای تابعیت دوگانه ایران و آمریکا شد. با آنکه بیشتر نوشته‌های او در چهل و دو سال گذشته به زبان انگلیسی بوده و در خارج از ایران منتشر شده؛ با آنکه رمان سفر شب او هنوز در ایران تحریم شده‌است[۱](اگرچه هزاران نسخه قاچاقی آن فروخته شده و می‌شود)؛ و با آنکه به آخرین رمان فارسیش بی لنگر مجوز چاپ در ایران داده نشده‌است، در آخرین بررسیهای منتقدین ایرانی، برخی او را «موثرترین داستان‌نویس چهل سال گذشته ادبیات فارسی» خوانده‌اند؛[۲]«نویسنده‌ای که بیش از همه بر نویسندگان نسل‌های جوانتر اثر گذاشته‌است.»[۳]

او حرفه‌های دیگری چون دیپلمات، پزشک، روانپزشک، استاد دانشگاه در ادبیات و در روانپزشکی، و مفسر رادیو و تلویزیون داشته‌است و سخنرانیها و سمینارهای او در باره «خلاقیت هنری» و «بررسی روانی هنر و هنرمند» شهرت جهانی دارند. در چهل و دو سال گذشته شعله‌ور وقت خود را میان حرفه نویسندگی، حرفه پزشکی، تدریس ادبیات و روانپزشکی در دانشگاه‌های مختلف آمریکا، و مبارزه برای دفاع از آزادی و حقوق بشر ایرانیان بطور اعم، و بخصوص آزادی زنان و آزادگی قلم و خلاقیت هنری برای هنرمندان، تقسیم کرده‌است. بین سالهای ۱۹۷۸ و ۱۹۸۲ او در برنامه‌های رادیو و تلویزیونی آمریکا، کانادا و انگلستان از قبیل Canada AM و McNeil-Lehrer Report به تفسیر سیاسی امور ایران و خاور میانه می‌پرداخت. او به زبان‌های فارسی، انگلیسی، اسپانیائی، ایتالیائی و فرانسه می‌نویسد و آثاری به این زبانها (از جمله ترجمه آثار خود از زبانی به زبان دیگر) منتشر کرده‌است. آخرین رمان انگلیسی او ناوبری کور به سال ۱۹۹۲ و آخرین مجموعه شعر انگلیسی او Rooted in Volcanic Ashes به سال ۱۹۸۸ نامزد جوائز پولیتزر و National Book Awards بودند.[۴]

او در شب شعر نشر چشمه اشعار انگلیسی خود را برای نخستین بار در ایران قرائت کرده‌است.[۵]
فعالیت سیاسی

و در آغاز انقلاب سخنگوی جبهه ملی در کشور آمریکا بود و همچنین به عنوان مفسر سیاسی ضد رژیم پهلوی در شبکه‌های مشهور تلویزیونی فعالیت کرد.[۶]

شعله‌ور مصاحبه در رادیو فرهنگ وبی‌بی‌سی داشته‌است.،[۷][۸]
فعالیت‌های دیگر

وی دارای دکترای زبان انگلیسی و روانپزشکی است و همچنین دبیر اقتصادی پیمان سنتو و همچنین روانکاو بخشی از سربازان آمریکایی در جنگ ویتنام بوده‌است.[۹]
کتاب‌ها
شعر

    حماسهٔ مرگ، حماسهٔ زندگی، تهران، ۱۳۳۹.
    Making Connection: Poems of Exile (Philadelphia:۱۹۷۹)
    «سرودی برای انقلاب»، (شعر و هجو)، ایرانشهر، دوره سوم، شماره ۷، اردیبهشت ماه ۱۳۶۰.
    «پیمان خون»، (شعر و هجو)، ایرانشهر، دوره سوم، شماره ۱۶، نوزدهم تیرماه ۱۳۶۰.
    The Angel with Bush-Baby Eyes and other poems (Philadelphia:۱۹۸۲)
    The Love Song of Achilles and other poems (Philadelphia:۱۹۸۲)
    Odysseus' Homecoming (Philadelphia:۱۹۸۲)
    The New Adam: Poems of Renewal (Philadelphia:۱۹۸۲)
    Rooted in Volcanic Ashes (Philadelphia:۱۹۸۸)
    "Four poems" in North Atlantic Review: Writers in Exile, No ۴٬۱۹۹۲.
    Il Rimpatrio d'Odysseo/ Odysseus' Homecoming (Philadelphia:۲۰۰۹)

رمان

    سفرشب، انتشارات خوشه، تهران، ۱۳۴۵.
    The Night's Journey & the Coming of the Messiah, No. 7 in Modern Persian Literature Series of Columbia University's Bibliotheca Persica (Philadelphia: ۱۹۸۴)
    Excerpts from the novel Dead Reckoning, in North Atlantic Review: Writers in Exile, No 4, 1992.
    Dead Reckoning (Philadelphia: ۱۹۹۲)
    A La Deriva (Philadelphia: ۲۰۰۹
    Alla Deriva (Philadelphia: ۲۰۰۹)
    À La Dérive (Philadelphia: ۲۰۰۹)
    بی لنگر (Philadelphia: ۲۰۰۹)
    سفرشب (Philadelphia: ۲۰۰۹)

نقد

    «در باره خشم و هیاهو و ویلیام فاکنر»، پیش گفتارمترجم، خشم و هیاهو، انتشارات نیل، تهران، ۱۳۳۸.
    «در باره سرزمین هرز تی اس. الیوت»، مجله آرش، دوره دوم، شماره دو، زمستان ۴۳.
    "The Creative Process: A Psychoanalytic Discussion" in The Arts in Psychotherapy Journal, Vol. 8, No. ۲، ۱۹۸۱، New York.
    The Creative Process: A Psychoanalytic Discussion (with W. G. Niederland) (Philadelphia:۱۹۸۴)
    "Iran: A history of mysticism, poetry and revolution," Philadelphia Inquirer, Jan. ۵، ۱۹۸۶.
    «ایران: تاریخچه تصوف، شعر و انقلاب»، در ژورنال ماهانه پر، واشنگتن، فوریه-مارس ۱۹۸۶.
    "AFRAŠTAH, Mohammad Ali", in Encyclopædia Iranica, Vol. 1, Fascicle 6, London, Boston, Melbourne and Henley, 1984.
    «نظری تازه به سرزمین هرز تی. اس. الیوت»، پیش گفتار سرزمین هرز، انتشارات چشمه، تهران، ۱۳۸۶.
    «هنوز بیاد آن صدا هستم»، (یادبود احمد شاملو)، شهروند امروز، شماره پیاپی ۵۹، ۱۸ آذر ۱۳۸۶.

ترجمه به فارسی

    ترجمان رنجها، مجموعه داستان از استاین بک، همینگوی و چخوف، با پیشگفتار مترجم، تهران ۱۳۳۵.
    ویلیام فاکنر: خشم و هیاهو The Sound and the Fury، تهران، ۱۳۳۸،۱۳۳۹، ۱۳۴۰... ۱۳۸۶.
    پیروزی بر تب زرد، از رالف ن. هیل، انتشازات نیل، انتشارات امیرکبیر، تهران ۱۳۳۹.
    از کلبه چوبین تا کاخ سفید: زندگینامه آبراهام لینکلن، از سترلینگ نورث، تهران، ۱۳۳۹.
    تی. اس. الیوت: سرزمین هرزThe Waste Land، مجله آرش، دوره دوم، شماره دو، تهران، زمستان۱۳۴۳.
    تی. اس. الیوت: سرزمین هرز The Waste Land، انتشارات چشمه، تهران، ۱۳۸۶.

ویرایش

    The Creative Process: A Psychoanalytic Discussion (Philadelphi:۱۹۸۴).
    Ceremonies: A Book of Poems by John High, (Philadelphia: ۱۹۸۴).

نقد نوشته‌ها

    در باره حماسه مرگ، حماسه زندگی، سیروس پرهام، راهنمای کتاب، فروردین ۱۳۴۰، شماره اول.
    جلال آل احمد: نقد از رمان سفر شب، مجله آرش (سردبیر سیروس طاهباز) ، دی ماه ۱۳۴۶.
    جلال آل احمد: نقد ازرمان سفر شب «سلوکی در هرج و مرج»، در کارنامه سه ساله، کتاب زمان، تهران، ۱۳۴۶.
    نادر ابراهیمی: «سفری کوتاه در سفر شب»، روزنامه آیندگان، ۵ بهمن ماه ۱۳۴۶.
    کامبیز فرخی: نقد از رمان سفر شب، مجله خوشه (سر دبیر احمد شاملو)، شماره ۱۲، خرداد ۱۳۴۷.
    تلویزیون ملی ایران، برنامه آینه، نقد از رمان سفر شب، ۳۰ شهریور۱۳۴۷.
    حسن میرعابدینی: صد سال داستان‌نویسی در ایران، تهران، ۱۳۷۷.
    محمد علی سپانلو: نقد ازرمان سفر شب، در نویسندگان پیشرو ایران، تهران، ۱۳۸۱.
    حسن میرعابدینی :فرهنگ داستان نویسان ایران از آغاز تا امروز، تهران، ۱۳۸۶.
    Beth Brown: A Critique of Making Connection: Poems of Exile in Edebiyat: A Journal of Middle Eastern and Comparative Literature, vol. III, No. 2, Philadelphia, 1980.
    کینگا مرکوش: نقد بر سفر شب و رجعت مسیح The Night's Journey & the Coming of the Messiah، در ایران نامه، سال پنجم، شماره ۱، پائیز ۱۳۶۵.
    محمود کیانوش: «جلوه دوگانگی در یگانگی». نقدی برمجموعه شعرRooted in Volcanic Ashes در فصل کتاب، سال اول، ۲و ۳، تابستان و پائیز ۱۳۶۷.
    A Critique of Rooted in Volcanic Ashes in the newspaper of Phila. Writers' Organization ,1988.
    A Critique of Rooted in Volcanic Ashes in The Book Report, January-February issue, ۱۹۸۸
    Publishers Weekly, Review of Dead Reckoning, September 28th, 1992.
    Rapport Magazine: Review of the Novel Dead Reckoning, Los Angeles, 1992.
    Clarissa Harris Raymond of University of Maryland: A Critique of the novel Dead Reckoning, Chanteh Magazine, Vol. 1, No. 2, Washington, D.C. , Winter 1993.
    محمد رضا قانون پرور: عصا کش، نقدی بر رمان Dead Reckoning، در ایران شناسی، سال پنجم، شماره ۳، پائیز ۱۳۷۲.
    یونس تراکمه: «انتقام یا ادای دین: مروری بر رمان سفرشب»، روزنامه شرق، ششم و هشتم بهمن ۱۳۸۲.
    یونس تراکمه: «نوشتن، رویا— کابوس: مروری بر رمان سفر شب»، شهروند امروز، ۲ دی ۱۳۸۶.
    مهدی یزدانی خرم/محسن آزرم: «مردی که زیاد می‌داند»، نقد نوشته‌های بهمن شعله‌ور، شهروند امروز، ۲ دی ۱۳۸۶.
    یاسر نوروزی: «شب زنجیری: نگاهی به رمان سفر شب»، شهروند امروز، ۲ دی ۱۳۸۶.
    فارش باقری: «زیبائی‌شناسی تاریکی»، نقدی از رمان سفر شب، روزنامه اعتماد، ویژه نامه، ۶ دی ۱۳۸۶.
    مهدی یزدانی خرم: «روزهای بلند خیابان‌های شمیران» نقد نوشته‌های بهمن شعله‌ور، روزگار، ۳۰ مهر ۱۳۸۵.
    محسن حکیم معانی: «تاملی به حضور روشنفکری در رمان سفر شب»، روزنامه اعتماد، ۱۲ دی ماه ۱۳۸۶.
    علی شروقی: «در باره سفر شب: طرح سرگیجه»، روزنامه اعتماد، ۱۲ دی ماه ۱۳۸۶.
    امیر حسین خورشیدفر: «بازیابی زمان گمشده»، نقدی بر رمان سفر شب، روزنامه اعتماد، ۱۲ دی ماه ۱۳۸۶.
    حسین جاوید: «من نویسنده‌ای ایرانیم»، نقدی از نوشته‌های بهمن شعله‌ور، تهران امروز، ۱۳ دی */۱۳۸۶.
    مریم منصوری: «فقط شعر زنده می‌ماند»، نقد کارهای بهمن شعله‌ور، روزنامه اعتماد،۱۲ و۱۵ دی ماه ۱۳۸۶.
    فرشته احمدی: «تراژدی شکست نویسندگان یک نسل»، روزنامه اعتماد، ۱۵ دی ماه ۱۳۸۶.
    محسن آزرم: «آوریل ستمگرترین ماه هاست» نقدی از«سرزمین هرز »The Waste Land تی. اس. الیوت، ترجمه بهمن شعله‌ور، روزنامه کارگزاران، ۲۲ اردیبهشت ۱۳۸۷.

سرزمین بی‌حاصل

سرزمین بی‌حاصل یا سرزمین هرز از آثار شعری تی. اس. الیوت است. این اثر را جواد علافچی با نام «سرزمین بی‌حاصل» و بهمن شعله‌ور با نام «سرزمین هرز» به فارسی ترجمه کرده‌اند.

ویلیام الد

ویلیام اُلد (به انگلیسی: William Auld) (زادهٔ سال ۶ نوامبر ۱۹۲۴ - درگذشته ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۶) یکی از مشهورترین نویسندگان، شاعران و سردبیران در دنیای زبان بین‌المللی اسپرانتو است.

وی اسکاتلندی است و تاکنون چندین بار، به خاطر نگاشتن ۵۰ کتاب به زبان اسپرانتو، نامزد دریافت جایزهٔ ادبی نوبل شده‌است.

به عنوان مثال، کتاب شعر او تحت عنوان نژاد کودک (La infana raso) با شاهکار تی اس الیوت یعنی سرزمین بی حاصل مقایسه شده‌است.

وی به مناسبت جشن صدساله شدن زبان بین‌الملی اسپرانتو کتابی تحت عنوان پدیدهٔ اسپرانتو نگاشت که به زبان فارسی نیز تحت عنوان پدیدهٔ اسپرانتو: راه حل مشکل زبان بین‌المللی ترجمه و منتشر شده است (نشر آرویج، تهران ۱۳۸۶)[۱].

این کتاب برای آشناشدن با زبان بین‌المللی اسپرانتو، ادبیات اصیل و ترجمه ای آن، نویسندگان و شاعران آن، ویژگی‌های زبان شناختی آن، زندگی نامه سازنده آن، و ... تاریخ آن در ایران و جهان مناسب است.

هو میا کور

هو میا کور (به اسپرانتو: Ho, mia kor)، (به معنی: آه، قلب من) شعر کوتاهی از بنیان‌گذار زبان اسپرانتو، لودویک زامنهوف (۱۸۵۹-۱۹۱۷) است که آنرا اولین نوشته ادبی منتشر شده به زبان اسپرانتو می‌دانند. او این شعر را کمی پیش از کتاب اونوا لیبرو منتشر کرد (۱۸۸۷ میلادی) که در آن برای اولین بار زبان اسپرانتو شرح داده شده بود. ادموند پریوات، نویسنده کتاب زندگی زامنهوف، این شعر کوتاه را همچون ضربان قلب کسی می‌داند که از پله‌های یک ساختمان با عجله بالا رفته و حال سرانجام به دری رسیده که می‌خواسته. این شعر در کتاب انتولوژی اسپرانتو (مجموعه اشعار اسپرانتو که ویلیام الد آنها را گردآوری و انتخاب کرده‌است) نیز آمده‌است.